مقدمه درودیان:

اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی درباره ترور شهید صیاد شیرازی، موجب نگارش یادداشت؛ آیا نقش شهید صیاد در عملیات مرصاد موجب ترور وی شد؟ در سایت گردید. در همین روند امیر شمخانی دبیر محترم شورای عالی امنیت ملی نیز نسبت به تحریف تاریخ عملیات مرصاد اظهار نگرانی کرد. امیر غلامرضا آذربون که از نزدیک شاهد تلاش های شهید صیاد بوده است، در واکنش به آنچه در این زمینه منتشر شده، یادداشت حاضر را ارسال کرده است. مسئله قابل ملاحظه این است که؛ آنچه در سایت منتشر شده، صرفاً به منظور نقد اظهارات امیر پوردستان درباره علت ترور شهید صیاد و نگرانی از تحریف تاریخ بود است و مناسب بود که امیر آذربون براساس همین ملاحظه، موضوع را مورد بررسی قرار دهند، در حالیکه ایشان فارغ از این ملاحظه، توضیحاتی را درباره نقش شهید صیاد در عملیات مرصاد نوشته است که پیش از این، بصورت کاملتری از سوی شخص شهید صیاد بیان شده و در برخی از رسانه ها منتشر شده است. با این توضیح، یادداشت امیر آذربون در ادامه آمده است:

                                                 **********

خدمت برادر عزیز درودیان 

   در خصوص نقدی که جنابعالی درباره عملیات مرصاد در سایت تابناک به مورخه 12 شهریورماه 1394 مرقوم فرموده اید، بمنظور تنویر افکار عمومی و محققین تاریخ دفاع مقدس درباره نقش شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد، مطالب زیر ارسال می گردد.

 مطالبی که در مورد شهید صیاد مطرح شده، با توجه به اینکه از ایشان تجلیل شده ولی جان مطلب ادا نشده و از طرفی بعضی کم لطفی کرده اند، برای روشن شدن نقش صیاد در عملیات مرصاد برای کسانی که در آن عملیات حضور نداشته اند، لازم است یک مقدمه کامل بیان شود.

   بنده مطالب آقایان شمخانی، احمدی مقدم، جنابعالی و دیگران را خوانده ام. حکم های شهید صیاد را هم در این عملیات دیده ام. در آن زمان بنده در تیپ 37 زرهی شیراز خدمت می کردم و در مرخصی به سر می بردم که عملیات 31/4/1367 ارتش عراق علیه یگان های خودی در خط انجام شد. عراق حمله کرد راه ها بسته شد و من نتوانستم به واحد خودم برگردم لذا در منطقه چهارزبر محل فرماندهی سپاه و منطقه اصلی درگیری با منافقین، به شهید صیاد شیرازی پیوستم و تا آخر عملیات و شکست و پراکنده شدن منافقین، در محل چهارزبر، گردنه حسن آباد، اسلام آباد غرب و کرند غرب در منطقه حضور داشتم و به خاطر داشتن اطلاعات دقیق، گاهی با اجازه شهید صیاد و بدون حضور ایشان، در خط مقدم درگیری یعنی روی گردنه چهارزبر در فاصله 30 متری منافقین حضور پیدا می کردم. برادران سپاه و ارتش از ارتباط نزدیک بنده با شهید صیاد شیرازی مطلع بودند. برادرانی که در عملیات مرصاد حضور فیزیکی داشته اند و در قید حیات هستند، می دانند، اما برای اذهان عمومی لازم است ابتدا وضعیت منطقه، نیروها و بطور کلی شرایط موجود آن زمان از نظر تجهیزات، روحیه، وضعیت فرما ندهان و کنترل آنها بر روی واحدهایشان تشریح و روشن شود.

چون پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران اعلام  شده بود، رزمندگان اسلام؛ اعم از ارتشی، سپاهی و بسیجی، جنگ را تمام شده می دانستند. عده ای از اینکه به پیروزی نهایی نرسیده بودند، ناراحت بودند و عده ای از اینکه جنگ تمام شده و بعد از سالها دوری از خانواده به آغوش خانواده بر می گردند، خوشحال بودند. در این فضا، ارتش عراق حمله کرد و رزمندگان نمی دانستند چه  تکلیفی دارند؟ اگر نجنگند، ممکن است مورد بازخواست قرار گیرند. چون قطعنامه پذیرفته شده بود، لذا بنا به دستور عقب نشینی کردند. بطوریکه حتی فرصت نکردند بیشتر وسایل خود را به عقب بکشند. بعضی از واحدها در محاصره افتادند بگونه ای که از طریق راه های صعب العبور و کوهستانی چندین روز طول کشید تا خود را به منطقه ایلام رسانند و در بین راه به جهت زنده ماندن خود، از آب های گندیده و گوشت قاطر استفاده می کردند. در این فضا از طرف سازمان قضایی عده ای برای دستگیری و محاکمه و اعدام مقصرین به منطقه آمدند. کنترل از دست فرماندهان خارج شده بود، ارتباط بین فرمانده و یگان ها قطع شده بود.

   در این فضا منافقین با یک برنامه طرح ریزی شده، از مرز منطقه خسروی وارد خاک ایران شدند. نیروی منظم و قابل کنترلی که بتواند جلو آنها را بگیرد نبود، چرا؟ اگر فرماندهی واحد یا نیروی کارآمدی وجود داشت، با یک یا دو گردان ارتشی یا سپاهی می شد به راحتی در منطقه پاطاق بین کرند غرب و سرپل ذهاب جلوی منافقین را بگیرند و اجازه ندهند منافقین از گردنه پاطاق بالا بیایند. کسانی که به منطقه آشنایی دارند می دانند، از شروع جنگ تحمیلی تا بعد از پذیرش قطعنامه، منطقه خسروی، قصرشیرین، سرپل ذهاب تا گردنه پاطاق، خالی از سکنه بود و مردم به مناطق دیگر مهاجرت کرده بودند و خانه و کاشانه خود را رها کرده بودند. منافقین جاده آسفالته و بدون نیروی نظامی و سکنه محلی را دیده بودند، فکر کردند که مردم با آنها هستند و مانند کاروانی که به پیک نیک می رود، به سمت اسلام آّباد پیش می رفتند. از طرفی عوامل نفوذی منافقین در بین مردم کرند غرب و کرمانشاه شایعه می کردند که منافقین با قدرت و سرعت در حال آمدن هستند و هر کس جلوی آنها بایستد، یا کشته می شود یا باید به آنها بپیوندد و در نتیجه زمانیکه منافقین به اسلام آباد رسیدند، این شهر تخلیه شده بود و مردم از ترس آنها بیرون رفته بودند. منافقین وقتی وارد شهر اسلام آباد شدند، خیلی جنایت کردند. تعدادی را کشتند و سپس به سمت کرمانشاه حرکت کردند. رعب و وحشت بین مردم منطقه ایجاد شده بود بطوریکه حتی مردم کرمانشاه اکثراً شهر را تخلیه کرده و به سمت همدان در حرکت بودند. از طرفی حضرت امام پیامی دادند و مردم تشویق شدند برای رفتن به جبهه عملیاتی غرب. حجم نیروهایی که به منطقه اعزام شده بودند، به گونه ای بود که اسکان، تجهیز و بکارگیری آنها به سختی انجام می شد. سپاه پاسداران در چهارزبر قرارگاه عملیاتی خود را مستقر کرد ولی کنترل و هدایت نیروها با جو موجود منطقه، با مشکل مواجه شده بود. هوانیروز دستور تلفنی آقای شمخانی را اجرا نمی کرد و شایعه کرده بودند که افراد نفوذی منافقین در هوانیروز رخنه کرده اند. در چنین وضعیتی، از شهید صیاد که نماینده امام در شورای عالی دفاع بود، کمک خواستند. چون صیاد شیرازی چهره ای شناخته شده ای برای ارتش، سپاه، بسیج و مردم بود و همچنین شخصیت وی از نظر روحیه بگونه ای بود که به دنبال انجام تکلیف بود نه به دنبال عنوان، و برابر اصول کاری خود، هیچ وقت در کار دیگران دخالت نمی کرد و همیشه سعی داشت با در دست داشتن دستور کتبی، حرکت کند. لذا در جواب درخواست تلفنی از ایشان، گفته بود: شما یک حکم به هر عنوان به من بدهید که با آن حکم حرکت کنم.

   از حالا باید نقش شهید صیاد شیرازی و مسئولیت وی را مطرح کرد و من لازم می دانم یک مثال  بزنم تا درست متوجه شویم ایشان چه نقشی در این عملیات داشته و عملیات مرصاد را چه کسی فرماندهی، هدایت و هماهنگ کرد و به نتیجه رساند؟ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در همه شهرستانها بعضی از روحانیون با توجه به اینکه مسئولیت اجرایی نداشتند، برای مدتی امور شهری را کنترل، اداره و هدایت می کردند. بطور مثال در شهر همدان، شهید مدنی این مسئولیت را عهده دار بود. مردم ایشان را می شناختند و برای رفع مشکلات و گرفتاری های خود، به ایشان مراجعه می کردند. مسئولین از استاندار تا فرماندار، مدیران کل، نیروی انتظامی و همه مسئولین به منظور هماهنگی و رفع مشکلات خود نیز به ایشان مراجعه می کردند. شهید مدنی حکم استاندار را نداشت، ولی کارهای استاندار را انجام می داد و او را هدایت و کمک می کرد. به همین شکل همه مسئولین وقتی با مردم حجت می شد، می گفتند بروید خدمت آقای مدنی ایشان مشکلات را حل می کند، و نمی گفتند بروید خدمت استاندار یا فرماندار یا مدیرکل .... می دانستند که آنها به ظاهر مسئول و دارای عنوان هستند ولی کاری از آنها ساخته نبود. شهید صیاد شیرازی وقتی که وارد منطقه شد، همین نقش را داشت. هوانیروز، نیروهای زمینی، هوایی، سپاه و بسیج را با هم هماهنگ کرد. از طرفی از وجهه خود استفاده می‌کرد و جلسات را کنترل و هدایت می‌کرد. منتهی به این کار اکتفا نمی کرد، چون من تا پایان عملیات مرصاد در کنار ایشان و با ایشان بودم. گاهی اوقات که در چهارزبر در چادر فرماندهی قرارگاه سپاه جلسه داشت، بنده می رفتم روی گردنه جایی که رزمندگان اسلام با منافقین در فاصله کمتر از 30 متری تیراندازی می کردند، و آخرین و دقیق‌ترین اطلاعات را برای ایشان می آوردم. با ایشان سوار بر هلی کوپتر 214 می شدیم و در دشت بین تنگه چهارزبر و حسن آباد بطوریکه عمود به نیروهای منافقین بود، پرواز می کرد. دو فروند بالگرد کبری را برای ضربه زدن به ستون نیروهای منافقین هدایت می‌کرد. طول ستون منافقین حدود سه کیلومتر بود که تعدادی دختر هم با لباس نظامی همراه آنها بود و همه امکانات از قبیل سوخت، مواد خوراکی، سلاح و مهمات و اقلام بهداری در این ستون مشهود بود و چنان حرکت می کردند که انگار پیروز یک عملیات بزرگ شده اند و با همان سرعت به کرمانشاه می رسند که با مقاومت رزمندگان اسلام در گردنه چهارزبر مواجه شدند. شهید صیاد شیرازی از درون بالگرد به خلبان کبری دستور داد که تانکر سوخت آنها را بزند. فاصله بالگردها با منافقین به اندازه ای بود که در تیررس منافقین نباشند ولی بتوانند آنها را مورد هدف قرار دهند. بعد از دستور شهید صیاد، یکی از خلبانان کبری که سید بود، گفت به جده ام زهرا می زنمش، شلیک کرد و با گلوله، تانکر سوخت منافقین را زد و آن تانکر آتش گرفت. شکافی بین ستون نظامی منافقین افتاد.

   از آنجا عازم گردنه حسن آباد شدیم. روی گردنه حسن آباد نشستیم. شهید صیاد شیرازی یک بازدید میدانی از نیروهای لشکر بدر که در آنجا مستقر بودند، کرد. یک نفر از آنها تیر خورده بود. منافقین یک نفر از نیروهای مردمی را در مسیر، اعدام و او را از یک تخته سنگ آویزان کرده بودند. از منطقه حسن آباد، برای هماهنگی یگان های هوانیروز مستقر در پایگاه بیونیج نیروی هوایی در ارتفاعات کرند غرب، عازم آن منطقه شدیم. بعد از عبور از از آسمان شهر اسلام آباد، چند کیلومتر که خارج شدیم، یک فروند از بالگردهای کبری که در ارتفاع پایین حرکت می کرد و ما  از بالگرد 214، کاملاً آن را مشاهده می کردیم، مورد هدف منافقین قرار گرفت و در حین سقوط، به کابل برق فشار قوی برخورد کرد و سپس چرخی زد و به زمین خورد و گرد و خاکی بلند شد. از ما کاری ساخته نبود ولی بر روحیه همه خصوصاً شهید صیاد شیرازی، اثر منفی شدیدی گذاشت. شهید صیاد گاهی می گفت: من کان لله کان الله له.

   مسیر را ادامه دادیم تا به پایگاه بیونیج نیروی هوایی در ارتفاعات کرند غرب رسیدیم. خلبانان هوانیروز منتظر شهید صیاد شیرازی بودند ولی با اتفاقی که برای خلبانان بالگرد کبری افتاده بود، ناراحت و گرفته بودند. اینجا خداوند به شهید صیاد کمک کرد. با توجه به اینکه خودش ضربه روحی خورده بود، ولی فرمانده است و در زمان بسیار حساس، لذا جلسه ای تشکیل داد و ابتدا گفت فاتحه ای برای خلبانان بالگرد قرائت شود و چند دقیقه اول با وجودی که خودش روحیه نداشت، به آنها روحیه داد و آنها را برای عملیات و ضربه زدن به منافقین توجیه کرد و سپس به چهارزبر برگشتیم که شب شده بود. از پایگاه هوانیروز کرمانشاه به شهید صیاد اطلاع دادند که خلبانان بالگرد کبری که بالگردشان سقوط کرده بود، زنده و سالم هستند. شهید صیاد پیشرفت های میدانی خود و هماهنگی های انجام شده را در جلسات مطرح و روند پیشرفت کار را برای روز بعد تشریح می کرد.

   شهید صیاد که با یک حکم هماهنگی، عازم منطقه شده بود، به دلیل اینکه چهره ای شناخته شده بود، نه تنها کنترل، هدایت و هماهنگی عملیات را عملاً به عهده گرفته بود، بلکه شخصاً بعنوان یک نیروی رزمنده، در منطقه عملیات هم حضور پیدا می کرد. اصولاً صیاد دارای چنین روحیه ای بود که وقتی وارد منطقه ای می شد، به دلیل هوش و استعداد بالا، سریع با وضعیت موجود خود را هماهنگ کرده و کنترل جلسات را بدست می گرفت.

روز بعد، هر دوی ما در خط گردنه چهارزبر بودیم و تا جایی که یادم هست، نیروهای همدان در ارتفاعات مشرف به گردنه چهارزبر، مستقر بودند. البته به جز اینها، نیروهای بسیجی دیگری هم بودند که حالا حضور ذهن ندارم.

سرانجام منافقین شکست خوردند و تار و مارشدند و عده ای هم اسیر شدند. وسایل سوخته شده و جنازه های منافقین کنار جاده افتاده بود که در روزهای بعد روی آنها را با خاک توسط لودر پوشاندند و پرونده عملیات مرصاد بسته شد.

حالا کسانی که در صحنه این عملیات حضور نداشتند، قضاوت کنند که نقش شهید صیاد شیرازی در این عملیات چگونه و به چه نحو بوده است؟

والسلام علی عبادالله الصالحین

غلامرضا آذربون

مشاور، هم رزم و وصی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی