جنگ هم اکنون از مسئله منازعه میان ایران و عراق و ضرورتهای عمل در برابر آن به یک ذهنیّت و احساس و در واقع متعلَق آگاهی تبدیل شده است. بعبارت دیگر ، جنگ بعنوان یک موضوع ذهنی، جایگزینِ جنگ بعنوان یک واقعه عینی شده است. در گذشته در برابر جنگ به عنوان یک واقعیّت عینی ، جدال با دشمن و کسب پیروزی موضوع و مسئله جنگ را تشکیل می داد ، امروز جنگ بعنوان یک امر ذهنی و یک مفهوم و متعلَق آگاهی، در معرض جدال با آگاهی های جدید قرار گرفته است. این تحوّل مفهومی بیانگر ضرورت بررسی مسئله فهم بعنوان تصوّرات ذهنی از جنگ ایران و عراق و تغییرات آن است.

با فرض اینکه هرگونه پژوهشی ناظر بر چگونگی و روش فهم یک پدیده و تبیین آن بر اساس مفاهیم و منابع است ، هم چنین با این فرض که فهم بر اساس پیش زمینه ها صورت می گیرد ، این پرسش وجود دارد که هم اکنون چه تصور و فهمی از جنگ وجود دارد و چگونه شکل گرفته است؟

اهمیّت بررسی تصورات موجود از جنگ ، تابع دو ملاحظه کلی است : نخست آنکه جامعه ما در برابر یک تجربه تاریخی قرار دارد که با حمله سراسری عراق در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز و با پذیرش قطعنامه 598 و برقراری آتش بس در تاریخ 29 مرداد سال 1367 به پایان رسیده است. این حادثه تاریخی ترکیبی از رخدادهای سیاسی ، نظامی و اجتماعی است که با پیروزی ها و ناکامی ها ، در نتیجه برداشتهای مختلف از جنگ و نقد و پرسش از آن مواجه است. این ملاحظاتِ مختلف می تواند منشاء ادراک و فهم نامناسب از جنگ شود و حقایق و واقعیات آنرا دگرگون و بعبارتی تحریف کند. دوم اینکه هرگونه فهم غلط از جنگ گذشته و تحریف مفاهیم و محتوای آن، موجب فهم نامناسب از ماهیّت تهدیدات و جنگ آینده و در نتیجه واکنش نامناسب در  برابر آن خواهد شد. دو ملاحظه یاد شده ناظر بر این معناست که خِرد دفاعی جامعه در یک روند تاریخی و بصورت تدریجی بر اساس تجربیّات و آزمون های مختلف شکل می گیرد و تعامل « فهم – عمل – فهم »، الگوهای ذهنی و رفتاری جامعه را در برابر رخدادهای آینده شکل خواهد داد.

توضیحات یاد شده نشان می دهد به چه علت مسئله فهم از جنگ باید مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد. تلاش این مقاله در واقع بررسی آسیب پذیریِ فهم از جنگ می باشد.

فرآیند فهم از جنگ

   نظر به اینکه فهم ، بصورت تدریجی و بر اساس پیش زمینه ها شکل می گیرد، این پرسش وجود دارد که ؛ سازوکارهای فهم از پدیده ها و رخدادهای تاریخی در زمان وقوع و یا پس از آن چگونه است ؟ پاسخ به این پرسش از منظر مطالعات « تاریخی – فلسفی» و «جامعه شناسی – روانشناسی» تا اندازه ای متفاوت است. اما در توضیح اجمالی به این پرسش می توان تأکید کرد، مسئله ما در برابر وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن تفاوت دارد. واقعه و ضرورتهای آن در زمان وقوع ، تصورات ذهنی و رفتارها را شکل می دهد ولی پس از آن گفتارها درباره جنگ، اذهان و در نتیجه رفتارها را تحت تاثیر قرار می دهد. در هر دو مرحله ، مسئله، پیدایش ذهنیّت و تصوّرات و ادراکاتی است که ایجاد شده است و از آن پس ، جامعه خود را در نسبت با یک « دگر » تعریف و از این طریق واقعه به یک امر هویّتی و درونی تبدیل می شود.

با فرض صحّت این نتیجه گیری که مسئله فهم از رخدادهای تاریخی در زمان وقوع و پس از آن برای یک جامعه جنبه هویتی پیدا می کند ، باید به سایر ملاحظاتی که در این زمینه وجود دارد ، توجه کرد.

با وقوع رخدادهای بزرگ تاریخی ، ابتدا گزاره های کلّی از طریق نظام زبانی و گفتار برای تبیین واقعه و ضرورت عمل در برابر آن شکل می گیرد، در این دوره پارادایم مسلط همراه با ضرورتهای عمل موجب قوام و دوام گزاره ها و هویت های شکل گرفته می شود، با تغییر در شرایط و الزامات عمل ، همراه با ظهور نسل جدید و مسائل و موضوعات متفاوت با گذشته ، مسائل تاریخی و هویت های شکل گرفته در معرض چالش و تغییر تدریجی قرار می گیرد . ابتدا ذهنیّت موجود در  جامعه نسبت به گزاره های کلی که به باورهای معطوف به عمل تبدیل شده است ، نوعی پرسش ایجاد می شود. تعاملی که در این روند از طریق بازبینی واقعه و نتایج آن صورت می گیرد، زمینه ساز انتشار اسناد جدید و روایت مجدد از گذشته می شود. این تحولات در فضای جدید مانع از پذیرش و هضم گزاره های کلی و پیشین و در نتیجه از هم گسیختگی پیوند میان عمل و گزاره ها می شود. روند نقد و بازبینی گذشته از همین طریق بصورت تدریجی شکل می گیرد و نهادینه می شود. در این دوره تلاشهایی که از سوی شاهدان و عاملان واقعه یا مورّخین برای توضیح رخدادها و تحلیل آن و نیز گشودن گره ها و یا پاسخ به پرسشها و نقدها صورت می گیرد در واقع بیانگر شکل گیری روند جدید برای تعریف نسبت حال با گذشته است. از یکسو تلاش می شود گذشته شفاف و تحکیم شود و تا اندازه ای چنین می شود، از سوی دیگر فرایند حاصل از این تلاشها و تعاملات زمینه تغییر گزاره ها و هویت های شکل گرفته را فراهم می کند.

مسئله اساسی در این روند، تفاوت شرایط و پاردایم ها و در نتیجه انگیزه های مختلف در بازبینی گذشته و تلاش برای دفاع یا نقد آن می باشد. چنانکه با توضیح رخدادها بر اساس اسناد و مدارک جدید همراه با مجادلات کلامی، منجر به تمرکز توجّهات از واقعه جنگ به دستاوردهای آن می شود. تغییر تدریجی در روش فهم و تبیین واقعه ، یکی از نشانه های تغییر موّلفه های ادراکی –  هویتی است که در یک فرایند منجر به ظهور هویت های جدید در جامعه از مسیر « تغییر و تداوم » هویت های پیشین ، می شود.

با این توضیح، تغییر در برداشت از وقایع تاریخی و مفاهیم هویت ساز آن ، در تحکیم یا تردید نسبت به آن واقعه و نتایج آن نقش اساسی دارد و از این مسیر، پرسشها و رویکردهای جدید صورت بندی و تولید می شود. کسانیکه دچار سرخوردگی می شوند گاهی با چرخش های اساسی همه چیز را نفی می کنند و برخی در نقطه مقابل همواره بر همه چیز مهر تأیید می زنند . حال آنکه نه گذشته کاملاً  قابل نفی است و نه تأیید کامل ، بلکه با تغییر شرایط و سپس پیدایش الزامات جدید پس از اتمام یک دوره تاریخی، زمینه های بازبینی و نقد و بررسی وقایع تاریخی و برداشت از آن ، ضروری و اجتناب ناپذیر می شود. در واقع تغییر شرایط و تغییر نسل ، گزاره های کلّی را که در جریان وقایع و بعنوان الزامات و ضرورتهای عمل شکل گرفته و به مفاهیم و ارکان اصلی هویت تبدیل شده است ، در معرض نقد و بازبینی قرار می دهد. و منجر به تفسیر و تحلیل های جدید و شکل گیری یا تغییر در مفاهیم ، می شود.

مولفه های فهم جنگ

   تصورات ذهنی موجود از جنگ، حاصل هشت سال جنگ و بیست سال بحث درباره جنگ و مشاهده حوادث مختلف در منطقه از جمله ، حمله امریکا به عراق و سقوط صدام است. با این ملاحظه عوامل مختلف در یک بستر تاریخی و  بصورت تدریجی، در شکل گیری مفهوم کنونی از جنگ ، نقش داشته است. در این میان بنظر می رسد نقش برخی از عوامل از جمله واقعه آغاز و پایان جنگ در مقایسه با سایر رخدادها و مولفه ها بیشتر است.

برای روشن شدن این موضوع به پاره ای از تغییرات رویکردی و تفسیر جدید از مسئله مفهوم جنگ اشاره می شود. به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب اسلامی سه پیش زمینه کاملا متفاوت در میان سه نسل مختلف از جنگ، در شکل گیری ادراک از جنگ و نحوه تعامل با تهدید عراق و سپس شکل گیری دفاع در برابر تجاوز بود:

1 – تجربه مشاهده اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن از نظر سیاسی و اجتماعی به ویژه پیامدهای سیاسی – اجتماعی آن ( قحطی و نارسا ئیهای فرهنگی- اخلاقی ) در نزد نسل قدیمی ایران یکی از عوامل موثر در واکنش امام خمینی در برابر جنگ و توضیحات مقایسه ای میان جنگ گذشته با جنگ جدید شد.         

2 – تجربه مشاهده جنگ های چریکی در برابر امریکا در ویتنام، فلسطینی ها در برابر اسرائیل و الجزایریها در برابر فرانسه در نزد مبارزان قبل از انقلاب نقش مهمی در واکنش اولیه آنها برای مواجه احتمالی در برابر رژیم شاه و بعدها در برابر عراق داشت. حضور شهید چمران و تشکیل ستاد جنگ های نامنظم در مناطق جنگی جنوب کشور یک نمونه می باشد.

3 –  تجربه مبارزات خیابانی با نیروهای شهربانی و ارتش در دوره انقلاب در نزد نسل جوان و انقلابی در واکنش اولیه این نیروها در جنگ شهری در مناطق مختلف از جمله در خرمشهر نقش داشت.

چنانکه درباره وقوع جنگ نیز ملاحظات مختلفی در شکل گیری رویکردها و مفاهیم اولیه و سپس تغییر آن نقش داشته است که به آنها اشاره می شود :

ادامه دارد ...