مقدمه

  جنگ بمنزله یک وضعیت خاص میان دو کشور از یک کلیت واحد تشکیل شده است. مجموعه ای از مسائل و حوادث سیاسی، نظامی، اجتماعی و امنیتی در زیر چتر کلیت جنگ رخ می دهد که هیچ کدام از آنها به تنهائی به معنای همه جنگ نیست، در عین حال جنگ بدون این حوادث و موضوعات معنا ندارد. شکل گیری رویکردهای مختلف نسبت بر جنگ در واقع بیانگر توجه به وجوهات خاصی از جنگ است. گاهی موضوع جنگ و مسائل آن از نظر فرهنگی- اجتماعی و گاهی با ملاحظه سیاسی و یا عملیاتی مورد بررسی قرار می گیرد، ولی آنچه به کلیت جنگ معنا و جهت می دهد پیوند آن با سیاست است. به گفته کلاوزویتس* جنگ در هر شرایطی به مثابه امری مستقل تلّقی نمی شود، بلکه ابزاری سیاسی است(1). در واقع غایت سیاسی جنگ بیرون از قلمرو جنگ است(2) و جنگ ابزار سیاست برای تامین اهداف سیاسی است. آغاز و پایان جنگ، دامنه و شدت آن و بسیاری از ملاحظات دیگر تابع اهداف، الزامات و تصمیمات سیاسی است(3). به این اعتبار منطق سیاست بر همه اجزاء جنگ حاکم است زیرا این سیاست است که اعلام جنگ کرده و همواره به صورت مغز اصلی به شمار می رود. (4)

      از نظر کلاوزویتس جنگ به عنوان ابزار سیاست هم منشاء آن است و هم بر تمامی ابعاد و اجزای آن نظارت دارد(5). به نظر وی بزرگترین دغدغه جنگ یعنی اولین انگیزه پدید آورنده آن یعنی غایت سیاسی می باشد که با کل عمل جنگ در آمیخته است(6). هر چه انگیزه جنگ متعالی و قوی باشد؛ تاثیرات ناشی از آن دامنه وسیع تری از زندگی مردم را در بر می گیرد و آمادگی برای دادن تلفات و هزینه بیشتر می شود و تفکر به زانو در آوردن دشمن شدت می گیرد(7) و در نتیجه پایان دادن به جنگ دشوارتر می شود. با شکوه ترینپیروزیها چنانچه سبب ساز رسیدن به هدف سیاسی نشود، اصلا ارزشی ندارد. حتی اگر هدف نابودی کامل یا سیاست تحمیل شرائط صلح ایده آل باشد(8). بر پایه این توضیح انگیزه اولیه جنگ یعنی غایت سیاسی، علاوه بر اینکه ماهیت جنگ را مشخص می کند، معیار تعیین و سنجش پیروزی یا شکست خواهد بود(9). بعبارت دیگر میزان دستیابی و تامین اهداف، معیار قضاوت برای تعیین پیروزی یا شکست در جنگ است.

جنگ به این مفهوم یک کنش اجتماعی و ما حصل تضاد منافع اساسی است که با خون ریزی حل و فصل می شود(10). تاکید کلاوزویتس مبنی بر اینکه جنگ سیاستی توام با خون ریزی و سیاست جنگی بدون خون ریزی است(11)، ناظر بر ماهیت جنگ و پیوستگی کامل جنگ با سیاست است، زیرا سیاست راهنمای جنگ و آنچه بعنوان اهداف جنگ طرح می شود، مانند خلع سلاح(12) و نابودی نیروی دشمن و یا تصرف سرزمین، تنها به منزله تلاش برای تامین اهداف سیاسی جنگ است، در غیر این صورت جنگ بما هو جنگ به عنوان یک امر مستقل معنا ندارد.

مسئله بنیادین در جنگ، تعامل ابزار – هدف است. ابزار به معنای استفاده از قدرت نظامی و جنگ، برای دستیابی به اهداف سیاسی است. چگونگی و شرائط استفاده از قدرت نظامی و خشونت و کشتار برای تامین اهداف در حالیکه بیانگر ماهیت و ابعاد جنگ است، در عین حال، وجوه عقلانی جنگ را به نمایش می گذارد. سایر ملاحظات در جنگ شامل محاسبه « سود و زیان » و یا « هزینه و دستاورد » برای تصمیم گیری درباره آغاز، ادامه یا پایان دادن به جنگ نیز بیانگر منطق عقلانی جنگ در چارچوب پیوستگی جنگ با سیاست است که در کلیه مراحل جنگ، قابل مشاهده است بدین ترتیب که:

1- قبل از جنگ: نحوه شکل گیری اهداف و اقدامات تهدید آمیز، ایجاد بحران و تصمیم گیری برای انتقال از شرایط صلح به جنگ با کنار گذاشتن روش های مسالمت آمیز برای حل و فصل اختلافات و استفاده از ابزار جنگ، در پاسخ به این پرسش باید بررسی شود که علت استفاده از قدرت نظامی(جنگ) برای تامین اهداف سیاسی چیست؟

2- در جنگ: مسئله استفاده از نبرد برای تامین اهداف سیاسی با بسیج نیروها و منابع و شکل گیری استراتژی برای غلبه بر دشمن یا دفاع در برابر تهاجمات، در پاسخ به این پرسش بایدبررسی شود که نتایج نبرد در صحنه نظامی چگونه بر تامین اهداف سیاسی تاثیر  می گذارد؟

3- پایان جنگ: موضوع بن بست نظامی در جنگ و بازگشت به راه حل های سیاسی برای خاتمه دادن به جنگ با هدف برتری برای توجیه نتیجه جنگ با نگاه به آینده، در پاسخ به این پرسش باید بررسی شود که نتایج نظامی جنگ چه تاثیری در بازگشت به پشت میز مذاکره و اتمام جنگ دارد؟

4- پس از جنگ: تاثیر پیامدهای سیاسی – اجتماعی جنگ در داخل کشور و در مناسبات دو کشور در نحوه نگرش به جنگ و دستاوردهای آن، در پاسخ به این پرسش باید بررسی شود که جنگ به معنای استفاده از قدرت نظامی چه نتیجه ای داشته است؟

  مسئله اساسی در این بحث تاکید بر جایگاه و نقش هدف به عنوان راهنمای جنگ و تعامل، هدف – وسیله برای ارزیابی نتیجه نهایی جنگ است. لذا تاثیر کاربرد قدرت و نتیجه آن شامل شکست یا پیروزی در تامین اهداف و متقابلاً تاثیر تامین اهداف و کسب پیروزی در برتری موقعیت طرف پیروز در مناسبات دو جانبه و معادلات منطقه ای، بررسی خواهد شد.  ادامه دارد ...


پاورقی

-----------------------------

* کلاوزویتس واضع نظریه بهم پیوستگی جنگ با سیاست متولد پروس ( 16/11/1831 – 1/6/1780 ) از سن 12 سالگی به خدمت سربازی در آمد و تا درجه سرلشگری ارتقاء یافت. مجموعه کتاب 10 جلدی در باب جنگ در سالهای 1820 – 1828 توسط وی نگارش یافت و تا کنون به زبانهای مختلف ترجمه شده است. کلاوزویتس به عنوان فیلسوف جنگ اشتهار دارد و در دوره جدید تفکر وی به عنوان سنت تفکر استراتژیک در غرب پذیرفته شده است. در سال 1382 مرکز مطالعات دفاعی و امنیت ملی دانشگاه امام حسین جلد اول این مجموعه را از زبان آلمانی ترجمه و منتشر کرد. جلد دوم آن نیز در سال 1385 به چاپ رسید

 

منابع

-----------------------------

1-کارل فون کلاوزویتس( 1385 ) – در باب جنگ – کتاب اول: ماهیت جنگ – جلد 2 – ترجمه حسن پروان  دانشکده و پژوهشکده فرماندهی و ستاد علوم دفاعی – مرکز مطالعات دفاعی و امنیت ملی. دانشگاه امام حسین- مرکز چاپ و انتشارات سپاه-چاپ اول- ص 29 مولف.
2- همان ص 33 مولف
3-  و.ب. گالی استاد افتخاری علوم سیاسی دانشگاه کمبریج ( 1359 ) – فیلسوفان جنگ و صلح – ترجمه  محسن حکیمی (1352) انتشارات نشر مرکز – چاپ اول – ص 75 – 74
4- جان ویک لین ( 1372 ) – مبانی دیپلماسی، چگونگی مطالعه روابط بین دول – تحقیق و ترجمه دکتر عبدالعلی قوام استاد دانشگاه– انتشارات قومس – چاپ دوم ص 122
5- دانیل موران ( 1382 ) مقاله نظریه استراتژیک و تاریخ جنگ – جان بیلیسجیمز ویرتر – الیوت کوهن – گالین اس گری- کتاب استراتژی در جهان معاصرترجمه کابک خبیری  انتشارات ابرار معاصر تهران. چاپ اول – ص 58
6- منبع 1 ص 26 مولف
7- همان ص 27 مولف
8- مایکل هاوارد( 1377)- کلاوزویتس و نظریه جنگ- مترجم غلامحسین میرزا صالح- انتشارات طرح نو- چاپ اول- ص 72
9- منبع 1 ص 14 مولف
10- منبع 8 ص 67 – 66
11- منبع شماره 1 ص 35 مولف
12- منبع 3 ص 91 – 90