4 – پس از جنگ

خاتمه جنگ به معنای برقراری صلح نیست، زیرا تنها با برقراری آتش بس موقت یا دائم، طرفین درگیر در جنگ، بنا به دلائل سیاسی – نظامی و اجتماعی، نسبت به کنار گذاشتن استفاده از ابزار جنگ و حل مسائل از طریق گفت و گو در پشت میز مذاکره، متقاعد و متعهد می شوند. حال آنکه پیامدهای سیاسی، اجتماعی و نظامی جنگ، بویژه در یک دوره طولانی و فرسایشی با دامنه گسترده وشدید، مناسبات دو کشور را در کلیه زمینه ها  و حتی معادلات منطقه ای و مهمتر از آن مسائل و مناسبات در داخل کشورها را، برای یک دوره طولانی، تحت تاثیر قرار می دهد.

     با توجه به همین ملاحظات تاکید می شود اگر به دنبال صلح هستید به خاطر بسپارید که نتیجه جنگ هرگز نهایی نیست. هم چنان که دشمن شما از صحنه کنار می کشد یا تمایلش به جنگیدن در آینده کم می شود، شما ممکن است به واسطه اهداف سیاسی که در حین نبرد به آن ها نرسیده اید، برنده شوید یا ممکن است بعداً درگیری نظامی را با شرایط خود و زمان و مکان مورد نظر خود، از سر گیرید(96). کلاوزویتس نیز هشدار می دهد که پیامد نهایی یک جنگ همیشه نباید به عنوان نهایت مد نظر گرفته شود. حکومت شکست خورده اغلب پیامد را تنها به عنوان یک مصیبت زود گذر یا مصیبتی که می بایست رفع شود، تلقی می کند.(97) البته طرف پیروز می بایست سعی کند پیروزی را تا حد ممکن نهایی سازد.(98)

درباره پایان جنگ دو ملاحظه وجود دارد که گاهی موجب شکنندگی صلح و از سر گیری مجدد جنگ می شود. مسئله نخست اینستکه دولت ها به تعهدات خود پایبند نیستند مگر منافع دراز مدتشان ایجاب نماید.(99) تغییر شرائط شامل کودتا یا انقلاب یا هر نوع بی ثباتی سیاسی در کشور مقابل و یا تغییر در معادلات منطقه ای و منافع بازیگران بین المللی می تواند منجر به مناقشه سیاسی و از سر گیری جنگ شود. علاوه بر این گاهی امضاء معاهده صلح مستلزم سهم دهی بیشتر به دشمن است و امتیازاتی که باید اعطا شود اگر از دید مردم قابل قبول نباشد(100) و یا بدلیل ضعف و ناتوانی داده شود، با تغییر شرائط و تمایل سیاسی – اجتماعی در بستر تاریخی برای تغییر در معاهده صلح، زمینه های جنگ مجدد را فراهم می کند. در هر صورت از نظر تحلیل گران عوامل مختلف موثر در خاتمه جنگ مستقل از یکدیگر نبوده و مشکلات خاتمه جنگ ممکن است موجب بروز مسایلی در شرایط صلح و در توانایی یا رضایت طرف برنده، در اعمال آن شرایط در دوره پس از جنگ شود.(101)

     بدون تردید نتیجه جنگ و روش خاتمه آن می تواند منجر به شکل گیری دو مسئله بنیادین شود که تداوم ثبات در مناسبات دو کشور  یا وقوع جنگ مجدد و هم چنین رویکرد مثبت یا منفی یک ملت و جامعه به مفهوم و واقعه جنگ از آن الهام می گیرد:

1 – « موقعیت سیاسی » دو کشور در برابر هم و در منطقه بر پایه نتایج و دستاوردهای جنگ.

2 – « احساس و باورهای » یک ملت و جامعه از نتیجه جنگ و میزان دستیابی به پیروزی.

     نتیجه جنگ و ماهیت معاهده صلح مزیت های ژئوپلیتیک و اهداف و منافع ملی کشورها را تحت تاثیر قرار می دهد، لذا پایان جنگ به منزله نهایی شدن صلح نیست، بلکه می تواند    زمینه های تاریخی جنگ مجدد را شکل دهد. زیرا مسئله اصلی در مناقشه قدرت و آغاز جنگ، استفاده از مزیت های ژئوپلیتیک برای پیگیری و تامین اهداف و منافع ملی در مناسبات دو جانبه و چند جانبه است.

     باورهای جامعه بر اساس نتایج و پیامدهای سیاسی – اجتماعی و اقتصادی جنگ در داخل کشور در مقایسه با پیامدهای سیاسی – نظامی آن میان دو کشور گاهی بسیار عمیق تر، گسترده و طولانی تر است. بویژه اینکه اگر جنگ از ماهیت عقیدتی – دفاعی با مشخصه مردمی برخوردار باشد و دوره زمانی آن طولانی باشد. در این گونه موارد جنگ با لایه های اجتماعی و باورهای جامعه پیوند عمیق برقرار می کند و همین امر علاوه بر اینکه پایان دادن به جنگ را دشوار می کند، موضوع جنگ از حیث آغاز، ادامه و پایان آن در سطوح مختلف شامل درون ساختار کشور، میان سیاسیون و نظامیون، میان اپوزیسیون با نظام سیاسی و در درون جامعه بویژه میان رزمندگان و نسل جدید، دستخوش مناقشه و پرسش قرار می دهد. مسئله قابل توجه این است که جنگ بلافاصله پس از آغاز در حالیکه موجب ظهور رفتارهای جدید می شود، در عین حال موجب نهفتگی برخی مسائل دیگر می شود. پس از اتمام جنگ تلاقی ظهور پیامدهای جنگ با حضور نسل جدید، پوسته های حاکم بر مسائل نهفته را می شکند و دوره آشکار شدگی این مسائل آغاز می شود. پیدایش چنین وضعیتی حتی منجر به شکل گیری و بروز مسائل سیاسی – امنیتی و نگرش انتقادی نسبت به موضوعات و مسائل جنگ می شود.

     مهمترین مخاطرات سیاسی – اجتماعی در دوره پس از جنگ، ظهور گفتمان های جدید درباره جنگ است. واقعیات جنگ در درون این مناقشات گفتمانی تحریف یا دگرگون می شود. گاهی منطق دفاع از دستاوردهای جنگ گذشته و یا ضرورت آمادگی برای دفاع در جنگ آینده، مخدوش و مورد پرسش قرار می گیرد. پیدایش این مخاطرات به این دلیل است که با اتمام جنگ، گفتمان جنگ، تحت تاثیر پیامدها و نتایج جنگ و نه واقعیات صحنه نبرد و ضرورتهای آن، قرار می گیرد. این ملاحظه نشان می دهد توجه به واقعیات جنگ و تجزیه و تحلیل موضوعات و مسائل جنگ تا چه اندازه حائز اهمیت است. ادامه دارد ...

 

منابع

96 – منبع شماره 70 مقدمه کتاب ص 10 و 9

97 – منبع شماره 70 ص 361

98 – همان

99 – منبع شماره 70 مقدمه کتاب ص 10 و 9

100 – همان

101 – منبع شماره 70 ص 364