با فرض اینکه نام "خرمشهر" با مقاومت و پیروزی درآمیخته و از این حیث به یک نماد فرهنگی- هویتی و سیاسی- نظامی برای ملت و نظام ایران تبدیل شده است، چگونه باید با این پیروزی بزرگ مواجهه شد، آیا تجلیل از فتح خرمشهر، در مراسم مناسبتی به تنهایی کافی است؟ برای پاسخ با این پرسش باید صورت مسئله را در چارچوب پرسش دیگری مورد بررسی قرار داد، مبنی بر اینکه؛ الزامات نگرش راهبردی به مسئله مقاومت- پیروزی در خرمشهر چیست؟ پاسخ به این پرسش، بر پایه تعریف از مفهوم مقاومت و پیروزی، انجام خواهد گرفت.

الف) "مقاومت در خرمشهر"؛ جغرافیای مقاومت برای پیروزی را از یک شهر، به سایر مناطق جنگی گسترش داد و به الگوی ضرورت جنگ مردمی در برابر دشمن تبدیل کرد. همچنین ابعاد و چگونگی شکست دشمن متجاوز را در برابر مدافعین شهر، به نمایش گذاشت. ناکامی ارتش عراق برای تصرف سریع و کم هزینه خرمشهر، منجر به شکست استراتژی تهاجمی دشمن عراق شد.

ب ) "پیروزی در خرمشهر"؛ در امتداد سایر عملیات‌های آزادسازی، بمنزله شکست استراتژی استفاده از "زمین برای صلح" بود. به این معنا که امکان استفاده دشمن از سرزمین های اشغالی، برای تحمیل صلح به ایران، با شکست همراه شد.

   حال با توضیح یاد شده، بررسی راهبردی مستلزم، بررسی منطق و چگونگی «مقاومت در عین غافلگیری» و «فتح خرمشهر پس از بی ثباتی» است. بعبارت دیگر، نگرش راهبردی به مسئله خرمشهر، بمنزله واکاوی و تجزیه و تحلیل، معادله "غافلگیری- مقاومت" و "بی ثباتی سیاسی- آزادسازی مناطق اشغالی" است. به این معنا که:

1) در حالیکه ایران نسبت به تهاجم نظامی عراق در سطح راهبردی غافلگیر شده بود و هیچ گونه آمادگی و درک روشنی از مسئله جنگ و دفاع نداشت، چگونه مقاومت مردمی، بویژه در شهرها، از جمله خرمشهر، شکل گرفت؟

2) در حالیکه ایران عمیقاً درگیر بی ثباتی سیاسی بود و دو رئیس جمهور کشور، یکی فراری و دیگری شهید شده بود، چگونه روند آزادسازی مناطق اشغالی، متکی بر قدرت نظامی شکل گرفت و در نتیجه خرمشهر فتح شد؟

  مفروضات یاد شده، بیانگر پیچیده‌گی های شکل گیری سازوکار و منطق مقاومت در برابر تجاوز، همچنین آزادسازی مناطق اشغالی است. هر نوع بحثی در این زمینه، بمعنای تبیین چرایی و چگونگی آنچه روی داده است، می باشد، در حالیکه انجام این مهم ضروری است، مهمتر از آن، بررسی آنچه باید انجام می شد ولی به دلایلی صورت نگرفت، خواهد بود، از جمله:

1) چرا با کسب آمادگی دفاعی، از وقوع جنگ جلوگیری نشد و یا اینکه دشمن در نقطه صفر مرزی با شکست همراه نشد؟ مهمتر از آن، با وجود مقاومت در خرمشهر، چرا برای اعزام نیرو به منظور جلوگیری از سقوط خرمشهر، اقدامی صورت نگرفت؟

2) چرا با وجود پیروزی های نظامی و فتح خرمشهر، این پیروزی بزرگ، منجر به پیروزی قطعی بر دشمن نشد؟ در این صورت جنگ به پایان می رسید و پرسش از دلایل تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، دیگر موضوعیت نداشت.

  بررسی پرسش های یاد شده، از دو جهت اهمیت دارد: نخست؛ شکل گیری رویکرد و روش جدید به جنگ، بمنظور فهم مناسب و بهتر از مسائل دفاع- مقاومت و دیگری ضرورت بهره برداری از دو تجربه گرانقدر و اساسی، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. 

پایان