ادامه سخنرانی به مناسبت سالگرد تاسیس "تاریخنگاری جنگ" در سپاه :

   بعد از سی سال تحقیقات، به این نتیجه رسیده‌ام که برداشت اولیه‌‌ای که ما از جنگ داشته‌ایم، چه به لحاظ مفهوم و چه به لحاظ روش، می‌تواند زندان فهم ما باشد، برای امروز و آینده. یعنی ما باید این ظرفیت را در خود ایجاد کنیم که در برداشت‌ها و تفسیرهایی که به مسئله‌ تاریخ‌نگاری جنگ داشته‌ایم، تجدید نظر کنیم.

مرکز اسناد دفاع مقدس امروز از نظر اسناد بی‌نظیر است؛ راویانی وجود دارند که در کنار فرماندهان حضور داشته‌اند و مشاهدات خود را نوشته‌اند و منتشر کرده‌اند. آثاری را مرکز منتشر نموده و در قالب اطلس، کتاب‌های تحلیلی و روزشمار، روش توصیفی و مستند را برای تاریخ‌نگاری جنگ، نهادینه کرده اند. بنده معتقدم بیشترین ظرفیت و توانمندی مرکز در همین تاریخ‌نگاری جنگ است.

به نظرم اگر همین حوزه را پی‌گیری کنیم، کافی است. اما به هر روی باید در روش تاریخ‌نگاری، بیشتر کار شود، چرا که در این خصوص کار خاصی نکرده‌ایم. تنها کتابی که در زمینه روش قابل اعتنا است‌‌، همان کتاب "تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری" است که مقالات و مطالب منتشر شده در فصلنامه نگین است، غیر از آن چیز دیگری که تحقیقات مستقل باشد، منتشر نکرده‌ایم. حال آنکه بیش از هفتاد ساعت با افراد مختلف در خصوص تاریخ‌نگاری جنگ گفت‌وگو شده است و اگر همین گفت‌وگو‌ها را جمع‌آوری کنیم، متوجه می‌شویم که ظرفیت ما در تاریخ‌نگاری است و حتی می‌توان هدف نهایی‌مان را تدوین تاریخ جامع، از جنگ ایران و عراق قرار دهیم.

ما نگاهی می‌خواهیم که مبتنی بر کلیات باشد؛ جزئیات ارزشمند است اما وقتی موجودیت پیدا می‌کند که کلیاتی وجود داشته باشد. مثلاً الآن برای ما چقدر مهم است که اسم گردان‌ها و لشکرهای شاه اسماعیل چه بوده است. این جزئیات چقدر برای ما مورد توجه است؟ به نظرم ما باید از این جزئیات عبور کنیم و به کلیات بپردازیم.

ما در آن زمان، خود واقعه را مورد اهمیت قرار می‌دادیم. به این معنی که من به فرمانده مراجعه می‌کردم و در کنار او منفعل از عمل او، به ثبت و ضبط وقایع می‌پرداختم. اگر جلسه‌ای برگزار می‌شد، ضبط می‌کردم، اگر فرماندهی صحبت می‌کرد ضبط می‌کردم و نهایتاً با پایان عملیات گزارش خود را می‌نوشتم. یعنی همان‌طوری که یک فرمانده، جنگ را اداره می‌کرد، ما نیز‌‌ همان جنگ را ثبت و ضبط می‌کردیم. امروز مسئله‌ی ما چیست؟ بررسی بخشی از اسناد به جا مانده از دوران جنگ و بررسی بخشی از حرف‌هایی که تازه برای اولین بار بعد از جنگ زده می‌شود؟ در واقع مسئله‌ی ما امروز این نیست که با جنگ به عنوان یک واقعه‌یی که دیروز اتفاق افتاده است، مواجه شویم، بلکه جنگ به دلیل اهمیتی که دارد، به امری ذهنی تبدیل شده است و روز به روز هم بر اهمیت آن افزوده می‌شود.

در زمان جنگ به کسی خائن نمی‌گفتند، اما امروز به دلیل مسائل سیاسی، می‌گویند فلان فرد در زمان جنگ خیانت کرده است. این مسائل در زمان جنگ اصلاً موضوع ما نبود، اما امروز موضع ما نسبت به این موضوعات چگونه است؟ در واقع این مسائل فرآیند تاریخی شدن یک مسئله است که به سه موضوع در این زمینه باید بپردازیم:

اول) در زمان جنگ تحمیلی، وقوع جنگ میان ایران و عراق بر اساس این نظریه تعبیر شد که انقلاب ایران صدام را تحریک کرد تا به ایران حمله کند. این نظریه از آن‌جا مطرح شد که به حمله‌ی صدام به کشورمان مشروعیت دهد. این نظریه بعداً تغییر کرد، چرا که بعد از جنگ با ایران، وقتی صدام به کویت حمله کرد، توسط سازمان ملل به عنوان متجاوز شناخته شد. آن‌ها بعد از جنگ صدام با کویت می‌خواستند مشروعیت جنگ با ایران را تبیین کنند، به همین دلیل مشروعیت آن را از این نظر تبیین کردند که صدام متجاوز است و به دلیل این متجاوز بودن به خاک ایران حمله کرده است. طبیعی است که داده‌های جدیدی مطرح شد و کتاب‌هایی در خصوص اسناد تجاوز صدام به خاک کشورمان توسط غربی‌ها منتشر شد. در واقع این نظریه‌ها بوده که داده‌ها را تولید کرده و مفاهیم را ساخته است. در روند تاریخی شدن جنگ، نظریاتی که در مورد علل وقوع آن وجود دارد، مدام تغییر می‌کند. پس ما هم به عنوان یک مرکز باید تغییر کنیم، مبانی و روش جدیدی را در نظر بگیریم و داده‌های جدیدی را تولید کنیم.

دوم) میزان آمادگی ارتش برای جنگ است. من دوره‌ 20 ماهه پیروزی انقلاب تا حمله‌ی عراق را چندین بار در زمان‌های مختلف مطالعه کردم و کتاب‌هایی که توسط ارتش به چاپ رسیده است را خوانده‌ام. تا قبل از وقوع جنگ یک سند در میان این اسناد ندیدم و در مطبوعات آن دوره هم حتی یک خبر را بررسی نکردم که در طی آن ارتش اعلام کرده باشد برای حضور در جنگ آمادگی ندارد، حتی خبری دال بر این‌که ارتش به یکی از مسئولین گفته باشد آمادگی دفاع از کشور را ندارد، مشاهده نکردم. بنابراین، ادبیات فروپاشی قدرت دفاعی ایران چگونه تولید شد؟ ‌صدام و غرب معتقد بودند ایران آسیب‌پذیر است و اگر مورد حمله قرار بگیرد، شکست می‌خورد. اما بعد از حمله و شکست عراق، ادبیات ارتش به این صورت شکل گرفت که ارتش آماده‌ی دفاع از کشور نبوده ‌است. در واقع از سوی ارتش، بعد از وقوع جنگ، ادبیاتی تولید شد که با ادبیات غربیها و عراق، قبل از حمله به ایران تلاقی‌ دارد. گسترش گفتمان فروپاشی ارتش از سوی غربیها و عراقیها، با هدف تهییج عراق برای حمله به ایران و تضمین پیروزی تولید شد، حال آنکه شکست عراق نشان می‌دهد که آن ادبیات غلط بوده است.

سوم) پیش‌بینی وقوع جنگ است. برابر اسناد موجود، همه، وقوع جنگ را در شهریور سال 1359 پیش‌بینی می‌کنند. قاطع‌ترین سند‌های منشر شده از سوی ارتش، وقوع جنگ را در 20 شهریور پیش‌بینی کرده اند. در واقع ارتش با وقوع جنگ، جنگ را پیش‌بینی کرد، چرا که جنگ از تاریخ 20شهریور در برخی مناطق آغاز شد و در 31 شهریور بصورت سراسری بود. پیش‌بینی یعنی باید چند ماه قبل از آغاز جنگ، انجام شود. الآن سردار صفوی می‌گویند ما پیش‌بینی کردیم، آقای شمخانی می‌گویند ما آغاز جنگ را پیش‌بینی کردیم، ارتش می‌گوید پیش‌بینی جنگ را ما انجام دادیم.

   نظر به اینکه بیش از یک دهه ایران از سوی آمریکا و اسرائیل به حمله نظامی تهدید می شود، اگر درباره احتمال حمله عراق به ایران پیش بینی صورت گرفته، مناسب است اسناد آن ارائه شود تا بتوانیم بر اساس اسناد کار تحقیقاتی بیش‌تری انجام دهیم، چرا که احتمال جنگ مجدد وجود دارد.

هم اکنون با وجود خطر حمله نظامی به ایران، به عدد انگشتان دو دست مقالاتی وجود ندارند که از تجربه‌ی جنگ با عراق استفاده کنیم تا در مقابل دشمن برای بار دوم غافل‌گیر نشویم. اگر از جنگی برای شرایط مشابه استفاده نکنیم، آن تجربه در تاریخ محصور شده است. اگر در جنگ، دفاع صورت نمی‌گرفت، سرنوشت جامعه‌ی ما عوض می‌شد. اگر در برابر حمله عراق شکست نظامی خورده بودیم، باید کاغذ سفید برای صدام امضا می‌کردیم. طبیعی است که مقاومت‌هایی شده است و این مقاومت‌ها ارزش بسیاری دارد و باید به آن‌ها هم پرداخت، اما مسئله‌ی اصلی این است که؛ حالا که جنگ در برخی موارد دچار تحریف می‌شود و خادمان آن نادیده ‌گرفته می‌شوند، باید نقش و ارزش تاریخی مقاومت در جنگ و اهمیت آن در حفظ موجودیت این کشور، بررسی و تبیین شود.

پایان