سازمان مجاهدین خلق برای تبیین استراتژی مبارزه با رژیم شاه، ابتدا ماهیت ساختار سیاسی حكومت را تحلیل و به این نتیجه می‌رسد كه ساختار سیاسی برآمده از كودتای 3 اسفند 1299 رضاخان و 28 مرداد سال 32 محمدرضا، دچار دو عارضه است:‌ نخست،‌ شكاف میان ساختار سیاسی با جامعه و در واقع عدم مشروعیت‌، و دیگری وابستگی به خارج‌.

   از نظر سازمان، ماهیت و مشخصه های قدرت رژیم پهلوی، استبدادی و وابسته بود. ملاحظات یاد شده در روابط خارجی و سیاستهای داخلی رژیم پهلوی دو نتیجه داشت: امتیاز به خارج- سركوب‌گری در داخل. با بررسی های انجام شده در نشست سی نفره مركزیت سازمان در سال 1347، این نتیجه گیری حاصل شد كه رژیم ایران، پلیسی است و لذا برای توده‌ای كردن مبارزه و شكستن سد یأس، باید جو پلیسی را شكست و ثبات سیاسی رژیم را از بین برد و چنین كاری تنها با عملیات مسلحانه امكان‌پذیر بود. (پیدایی تا فرجام، جلد1، ص367) بر پایه ملاحظات یاد شده، سازمان "مبارزه از شهر به روستا" را با انتخاب مناطق استراتژیك، بمنظور پیروزی نهایی، از طریق تشكیل ارتش آزادی‌بخش و جنگ چریك- روستایی، مورد تأكید قرار داد.

   از نظر سازمان، تضاد اصلی حاكم بر جامعه، تضاد خلق و امپریالیسم بود و حل آن و پیروزی، با مبارزه قهرآمیز توده‌ای در درازمدت ممكن بود. (همان، ص368) و یك گروه كوچك از افراد از طریق جنگ پارتیزانی، می‌توانست اساس انقلاب باشد. (همان، ص315)‌

  سازمان مجاهدین در این دوره، تحت تأثیر تجربه انقلاب‌های كوبا، الجزایر و فلسطین و پیروزی آنها، با بررسی شكست جنبش‌های معاصر، به این نتیجه رسید كه روش مبارزه علمی نبوده است. همچنین سازمان تحت تأثیر ماركسیست‌ها به این نتیجه رسیده بود كه تحقق خط‌مشی، بدون سازمان‌دهی نمی‌شود. در واقع میان تحقق خط‌مشی و سازمان‌دهی همبستگی وجود دارد. (همان،ص33) له‌دوان از استراتژیست‌های ماركسیست، و رهبران سابق حزب كمونیست می‌گوید: قدرت ما، در سازمان‌دهی ما نهفته است. از نظر سازمان كلیه حركت‌ها، از جمله جنبش 15خرداد به رهبری امام، به دلیل فقدان سازمان‌دهی، شكست خورده ارزیابی می‌شد. برابر این تحلیل، سازمان عملاً از جنبش به رهبری امام و روحانیت فاصله گرفت.

  بر اساس این ملاحظات، سازمان خودش را مجهز به روش‌ علمی مبارزه می‌دانست و این را لازمه "پیشتازی" در مبارزه فرض می‌كرد. این تصور "قدرت‌مندی" ضمن اینكه موجب نادیده گرفتن سایر جریانهای مبارز، از سوی سازمان می‌شد، در عین حال دو عارضه خطرناك به همراه داشت: نخست رقابت با سازمان چریك‌های فدایی خلق و احساس خود‌ كم‌بینی در برابر آنها بود. ‌شاید همین موضوع، در تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان و ماركسیست شدن اعضای آن، نقش داشت. چنان‌كه خاموشی به نقل از ناصر جوهری می‌گوید: "سازمان پس از بررسی معضل‌ها و ریشه‌یابی شكست‌های قبلی، بخصوص ضربه سال 50 ، به این نتیجه رسید كه علت آنها و ضمناً علت عدم تحرك بیشتر بچه‌ها، آن ایده‌آلیسمی است كه به نام مذهب و خدا در ذهن‌شان انباشته شده است، لذا سازمان، ماركسیست را انتخاب كرد. (همان، ص22)‌

  علاوه بر این، سازمان از پیروزی بر رژیم شاه تصور ساده‌انگارانه‌ای داشت و قدرت اطلاعاتی - امنیتی رژیم شاه را تحقیر می‌كرد. چنان‌كه برای عملیات سال 50 ، برای ترور شاه، چنین تحلیل می‌شد كه "رژیم، عملكرد نهادی ندارد و متكی به شاه است. اگر شاه ترور شود، ارتش دچار اختلاف می‌شود. همچنین تصور می‌شد ساواک كاره‌ای نیست و اطلاعاتش را از سیا می‌گیرد. در حالیکه تصورات سازمان در این زمینه، كاملاً ذهنی بود. بدیع‌زادگان در نامه زندان به این موضوع اشاره و درباره علت آن می‌نویسد: دید ذهنی ما در مورد عملیات، گنده‌ بینی بود. *‌(همان، ص702)

  همچنین برداشت سازمان از به صحنه آمدن مردم غلط بود، چنان‌كه برخی از دستگیری‌های اعضای سازمان از سوی مردم انجام می‌شد. محمد باقر عباسی هنگام فرار از صحنه درگیری، بر اثر پرتاب پیت حلبی توسط یك نجار و توسط مردم دستگیر و طناب‌پیچ تحویل داده شد. (همان، ص366)‌

  بن‌بست و شكست‌های پی‌در‌‌‌پی در روند مبارزه، سازمان را از درون دچار گسیختگی كرد. زیرا علاوه بر لو رفتن و دستگیری نیروها توسط ساواک، تغییر مواضع ایدئولوژیک نیز موجب سرخوردگی و ترور اعضا شد. به همین دلیل در سال 56 در مركزیت سازمان، ضرورت تغییر مشی چریكی مورد بحث قرار گرفت.(همان، ج2، ص295)

   تقی شهرام در بهار 56 تحلیل دوران ركود جنبش انقلابی را طرح كرد كه به "تز ركود" یا "تئوری ركود" مشهور شد (همان، ص296) چنین استدلال می‌شد كه چند برابر شدن قیمت نفت و رونق اقتصادی و بهره‌مندی مردم، موجب ركود و پس‌رفت موج انقلاب است. (همان)‌ از نظر سازمان شرایط اجتماعی لازمه پیروزی بود و این شرایط نیز مساعد نبود، لذا گفته می‌شد: درست است كه بدون دست زدن به یك مبارزه مسلحانه، امكان پیروزی بر دشمن غداری هم چون امپریالیسم جهان‌خوار (به سركردگی امپریالیسم امریكا) نیست، ولی نكته مهم‌تر این است كه این مبارزه در صورتی می‌تواند پیروز باشد كه مبتنی بر یک تحلیل مشخص از شرایط اجتماعی جامعه‌ای باشد كه مبارزه در آن صورت می‌گیرد. (همان، ص320)‌

  سازمان بر اساس تئوری دوران ركود جنبش انقلابی، در سال1356 به نتیجه رسید رهبری به دو بخش تقسیم شود: بخشی به خارج از كشور برود و بخش اجرایی و سیاسی در داخل بماند. در نتیجه تقی شهرام و چند نفر از كادر رهبری به خارج رفتند. سازمان در سال 56 در شرایطی از مبارزه سرخورده شد و خط‌مشی مسلحانه را به دلیل شرایط اجتماعی كنار گذاشت كه خیزش مردمی علیه رژیم شاه در همین سال آغاز شد و به فاصله یك سال رژیم شاه سرنگون شد. بر خلاف سازمان كه به "مبارزه و سازمان" تاكید داشت، امام "اسلام و مردم" را مورد توجه قرار داد و به این موضوع كاملاً واقف و وفادار بود؛ به همین دلیل ایشان معتقد بود، سازمان به اسلام اعتقاد ندارد و اسلام را ملعبه كرده است. (همان، ص522) امام در ملاقات، در شهر نجف به اعضای سازمان توصیه كردند: "خط‌مشی مسلحانه را رها كنند، زیرا آنها را هلاک خواهد كرد." ولی سازمان به دلیل جزمیت و تصلب فكری و عملی، همراه با توهم قدرت‌مندی، و مهمتر از آن فاصله گرفتن از مردم، به نظرات امام توجهی نكرد. ادامه دارد ...