جنگ ایران و عراق گرچه از نظر سیاسی- حقوقی با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران در تاریخ 27/04/67 و برقراری آتش بس توسط سازمان ملل، در تاریخ 29/05/67 به پایان رسید، اما فراتر از مسائل سیاسی- حقوقی درباره پایان جنگ، مباحث سیاسی- نظامی و راهبردی مطرح است که بیشتر در چارچوب تحلیل از علت و چگونگی پایان جنگ، همچنین نتایج و پیامدهای آن ارائه می شود.

   نظریه آقا محسن درباره نحوه پایان جنگ در نامه اخیر، برپایه این فرض طرح شده است که عنصر اصلی در پذیرش قطعنامه 598  و تغییر شرایط ایران، تحولات نظامی بود. به این معنا که بر اثر "شکست‌های پی در پی" امام قطعنامه را پذیرفت، همچنین با "پیروزی های پی در پی" امام دستور داد ادامه پیشروی‌ها را قطع کنید. ضمن اینکه صورت مسئله و ماهیت پذیرش قطعنامه، بر اثر پیروزی‌ها تغییر کرد. نظر به اینکه درباره پایان جنگ، حداقل سه نوع بحث یا نظریه وجود دارد، در ادامه بحث، ابتدا به نظرات موجود اشاره خواهد شد و سپس نظرات آقای رضائی بررسی خواهد شد. نظرات در باره پایان جنگ به شرح زیر می باشد:

1- چگونگی و زمان پایان جنگ. منظور از چگونگی، توضیح رخدادها و روندهای سیاسی- نظامی منتهی به پایان جنگ است. درباره زمان، بیشتر بر شرایط سیاسی- نظامی و تاثیر قطعی آن برای اتمام جنگ تاکید می شود.

2- علت نحوه پایان جنگ با پذیرش قطعنامه 598. منظور از علت، در واقع تجزیه و تحلیل عوامل موثر بر تصمیم گیری ایران برای پذیرش قطعنامه 598 است. در این زمینه عوامل سه گانه عبارت است از: وضعیت اقتصادی، شرایط نظامی و تهدید آمریکا با حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس و احتمال حمله موشکی و شیمیایی به تهران است.

3- نتایج و پیامدهای نحوه پایان جنگ، بر روند سیاسی- اجتماعی کشور. منظور از پیامدها در واقع بررسی نتایج حاصل از تحمیل نحوه پایان جنگ بر ایران تاثیر و خود آگاهی حاصل از آن بر جهت گیری انقلابی و رفتار ایران در سیاسی خارجی، همچنین شکل گیری تحولات ایران، به شدت تحت تاثیر پیامدهای نحوه پایان جنگ قرار دارد، ولی تاکنون در این زمینه هیچگونه اثر پژوهشی و در خور اعتناء تهیه و منتشر نشده است.

 هسته مرکزی نظر آقا محسن درباره پایان جنگ، برابر آخرین اظهارات ایشان در نامه منتشر شده، بر دو پایه قرار دارد:

1) تاثیر شکست های پی در پی در پذیرش قطعنامه توسط امام. ایشان در این باره می گوید: "حضرت امام در شرایط شکست های پی در پی و در پذیرش قطعنامه فرمودند که مصلحت اسلام و انقلاب حکم می کند که قطعنامه را بپذیریم. "

2) تاثیر پیروزی های پی در پی، پس از پذیرش قطعنامه و تاثیر آن بر تغییر صورت مسئله نحوه پایان جنگ. ایشان در این باره می گوید: " امام پس از پیروزیهای پی در پی لشگریان اسلام فرمودند ادامه پیشروی ها را قطع کنید." آقای رضائی در پایان نامه چنین نتیجه گیری می کند که: واقعیت این است که تغییر شرایط از شکست به پیروزی، صورت مسئله و ماهیت پذیرش قطعنامه را تغییر داد.

  با توضیحات یاد شده، نظریه آقای رضایی درباره پایان جنگ بیشتر بر " چگونگی و زمان "، در چارچوب " شرایط نظامی" طرح شده است. آقای رضایی با طرح نظریه یاد شده، از بی توجهی نسبت به تاثیر تحولات نظامی بر تغییر شرایط پذیرش قطعنامه 598، ناخرسند و گلایمند است. زیرا این موضوع به معنای نادیده گرفتن بخشی از واقعیات و شرایط پایانی جنگ، به معنای نقش امام و رزمندگان است.

نظریه یاد شده از این حیث اهمیت دارد که فرمانده وقت سپاه، متفامت با نظریات موجود در این زمینه، با در نظر گرفتن ،"تاثیر پیروزیها در برقراری آتش بس"، به مسئله پایان جنگ توجه کرده است، در حالیکه ذهنیت عمومی در باره نحوه پایان جنگ، همچنان در چارچوب " شکستهای نظامی و تاثیر آن در پذیرش قطعنامه" قرار دارد.

نتیجه گیری

با فرض پذیرش نظریه فرمانده پیشین سپاه درباره نحوه پایان جنگ، این پرسش وجود دارد که چرا ملاحظات مورد نظر ایشان، از جمله شرایط و واقعیات نظامی، همچنین تاثیرات راهبردی پیروزی‌های ایران پس از پذیرش قطعنامه، مورد توجه قرار نمی گیرد؟ حداقل دو پاسخ اجمالی و اولیه می توان به پرسش یاد شده داد:

1- مسئولیت سردار رضائی به عنوان فرمانده سپاه در زمان جنگ، همچنین اظهارات متنوع و گسترده نامبرده، سبب شده است نظرات ایشان با عنایت به مسئولیت فرماندهی سپاه، بیشتر بمثابه توجیه سیاسی شرایط نظامی ماههای پایانی جنگ ارزیابی شود. گرچه این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که نظرات آقای رضایی  تا اندازه ای تحت تاثیر تعلقات فکریمدیریتی ایشان طرح شده است، ولی این پرسش همچنان وجود دارد که چرا در بررسی مسئله پایان جنگ، بجای توجه به واقعیتها و ملاحظات راهبردی، بیشتر ملاحظات سیاسی مورد توجه  قرار می گیرد؟ آیا مسئله تنها بدلیل برداشتی است که از شخصیت، تفکرات و عملکرد ایشان به عنوان فرمانده سپاه وجود دارد ، یا ملاحظات دیگری هم در نادیده گرفتن مولفه های یاد شده تاثیر دارد؟

2- اینجانب با برداشتی که از شرایط پذیرش قطعنامه و تاثیرات آن دارم بنظرم پاسخ به پرسش مندرج در بند یک، بعنوان یک ملاحظه اساسی، در نگرش به پایان جنگ نقش دارد. به این معنا که جامعه ایران در زمان جنگ، برداشتی از واقعیات و قدرت نظامی ایران و عراق داشت که تغییر در شرایط نظامی را همانند آنچه در ماههای پایانی جنگ صورت گرفت، انتظار نداشت. فارغ از اینکه چه عواملی در شکل گیری این ذهنیت تاثیر داشت، با حملات نظامی عراق در واقع چرخش و تحول اساسی در ذهنیت جامعه ایران و رزمندگان از قدرت نظامی و روشهای دستیابی به پیروزی صورت گرفت. در واقع شکاف میان واقعیات سیاسی- نظامی در صحنه نبرد و ذهنیت جامعه ایران درباره این واقعیات، علاوه بر اینکه در زمان واقعه یک شوک اساسی به جامعه ایران وارد کرد، بررسی های موجود نشان می دهد جامعه ایران، اعم از مردم، نخبگان، فرماندهان و حتی محققان نیز گرفتار نتایج و پیامدهای نحوه پایان جنگ قرار دارند. بنابراین نحوه پایان جنگ هنوز مورد تجزیه و تحلیل عمیق قرار نگرفته و آثار منتشر شده نیز به عدد انگشتان یک دست نمی رسد. علاوه براین واکنشهای ذهنی و تحلیلی نیز بیشتر سیاسی- فرهنگی، و نه نظامی- راهبردی است.

3- در صورت صحت ارزیابی یاد شده از شرایط پذیرش قطعنامه و نحوه برخورد با آن، تا اندازه ای این موضوع روشن می شود که چرا همچنان نتایج و پیامدهای نحوه پایان جنگ، با وجود تاثیرات عمیق و گسترده آن بر جامعه، سیاست و قدرت در ایران، مورد بررسی و واکاوی قرار نگرفته است.

در پایان ؛

   به نظر می رسد تلاش‌هایی که تا کنون برای تبیین مسائل اساسی جنگ در گفتار و نوشتار مسئولین سیاسی و فرماندهان جنگ صورت گرفته است،کمتر از امتیاز «اقناع کننده‌گیِ» نسل جنگ و انقلاب و نسل جدید، همچنین «پاسخ به نیازهای اساسی نسل آینده در حوزه سیاسی، امنیتی و دفاعی»، برخوردار است. به عبارت دیگر با وجود نقش برجسته و تاریخی مسئولین سیاسی و فرماندهان جنگ، در حفظ موجودیت و تمامیت ارضی کشور، همچنین پیشبرد اهداف انقلاب، تلاش‌ آنها برای تبیین مسائل اساسی جنگ، هم وزن تلاش‌های  جسورانه و خلاقانه آنها در زمان جنگ و انقلاب، نمی باشد. در صورت صحت این ارزیابی، مسئولین سیاسی و فرماندهان جنگ، مسئولیت خطیر  ثبت، تبیین و ارزیابی اقدام تاریخی خود را، در عمل به دیگران واگذار خواهند کرد.