1) در حالیکه برای مطالعات تاریخی و بررسی های سیاسی- اجتماعی، «نقد» یک روش ضروری و اجتناب ناپذیر است، اما تجربه رجوع و بازدید از مطالب مندرج در وبلاگ، بیانگر عدم استقبال از «یادداشت های نقادانه» درباره موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق است.

2) ملاحظه یاد شده موجب شکل گیری این پرسش شده است که؛ علت بی توجهی و بی اعتنایی به «روش نقد» در مطالعه جنگ ایران و عراق چیست؟ بدیهی است پاسخ به این پرسش نیازمند تحقیق و تأمل بیشتر و جداگانه است، اما اجمالاً به نظر می رسد دو عامل اساسی در این بی توجهی نقش دارد:

الف) شیوه تفکر درباره جنگ ایران و عراق، بیشتر "فرهنگی- معنوی" و یا "واقعه محور" است. بنابراین اخبار جدید، بعنوان "ناگفته ها" و یا "خاطره گویی"، بیشتر مورد استقبال قرار می گیرد.

ب) مناقشات سیاسی در سطوح مختلف درباره موضوعات و مسائل سیاسی- اجتماعی به صورت عام و درباره جنگ ایران و عراق بصورت خاص، موجب «عادت به مناقشه» در سطوح مختلف جامعه، جایگزین نقد عالمانه و روشمند شده است.

3) به نظر می رسد؛ تأثیر عامل دوم در بروز این نوع واکنش نسبت به نقد، بیشتر است. چرا که عادت بر اثر «تکرار» حاصل می شود و مهمترین نتیجه تکرار، «بی توجهی» و یا استفاده از ظرفیتها و روشهای آسان و قابل دسترسی، بجای مواجهه اساسی با مسائل است.

4) وجوه پیچیده و عمیق موضوعات سیاسی و اجتماعی، ناظر بر این معنا است که عوامل دیگری برای اجتناب از نقد و یا جایگزینی مناقشه بجای نقد، وجود دارد که امیدوارم از سوی دوستان و بازدید کنندگان محترم در وبلاگ، به اشتراک گذاشته شود.