ایبنا : راویان از رده‌ی لشكر، پایین‌تر نمی‌آمدند؟

   درودیان : در هر تیپ که بعدها لشکر شد، 2 نفر فعالیت می کردند، یکی کنار فرماندهی و نفر دوم برای مصاحبه و جمع آوری اسناد.

   ایبنا : پس با این حساب، کار تاریخ نگاری جنگ دفتر سیاسی سپاه، وارد فاز تخصصی‌تر شد.

   درودیان : بله. به همین دلیل از آن 700 نوار، فقط کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» درآمد و کتاب دیگری بر اساس آن‌ها تولید نشد. این در صورتی که قابلیت این را داشت که آثار دیگری درباره‌ی آن مقطع نوشته و چاپ شود. عملیات‌ فتح‌المبین و بیت‌المقدس را با روش دوم و حضور راویان در كنار فرماندهان ضبط کردیم. تا این مقطع، من مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه بودم. بعد از آن كه اسراییل به جنوب لبنان حمله كرد، محمدزاده من را صدا كرد و گفت كه می‌خواهیم دفتر سیاسی در لبنان تاسیس کنیم، شما برو آنجا. من هم کار بخش جنگ را تحویل جواد زمان‌زاده دادم و به لبنان رفتم و در کنار حاج احمد متوسلیان بودم.

   ایبنا : چه سالی به لبنان رفتید؟

   درودیان : اواخر خرداد سال 61. در واقع به لبنان رفتیم تا همان كار را در لبنان انجام دهیم. چند جلسه هم ضبط کردیم، بعد از دو هفته بررسی کردم دیدم، امکانات و نیرو می‌خواهیم. به همین خاطر به ایران برگشتم كه ماجرای دستگیری حاج احمد متوسلیان و دیپلمات‌ها پیش آمد. اگر من به ایران نیامده بودم، با آن‌ها دستگیر می‌شدم. چون كل نفرات در طرابلس دستگیر شدند. عملیات رمضان كه شروع شد، جواد زمان‌زاده مسوولیت بخش جنگ را برعهده داشت.

   ایبنا : از لبنان كه برگشتید، باز رفتید بخش جنگ؟

   درودیان : بله. اما برگشتم و مشغول تدوین كتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شدم. از سال 61 تحقیق روی محورهای مقاومت را شروع كردم که حدود دو سال طول كشید. همان موقع اگر بچه‌ها كمك می‌خواستند، به عنوان راوی به كمكشان می‌رفتم.

   ایبنا : در كتاب زندگی‌نامه راوی شهید «محمدرضا ملكی»، تعداد اولیه راویان حدود 40 نفر آورده شده كه بعدها به بیش از 100 نفر رسیده‌اند. آیا این آمار درست است؟

   درودیان : راویان ما حلقه وسیعی از آدم‌هایی بودند که یک‌بار روایت‌گری كرده یا كل هشت سال را راوی جنگ بودند. من اسم خودمان در دوره‌ی اول راوی نمی‌گذارم. ما محقق و تاریخ‌نگار بودیم. اما در دوره‌‌ی دوم یعنی عملیات فتح‌المبین چون نیرو نداشتیم، دفتر سیاسی تعطیل شد و همه‌ی نیروها آمدند، ولی باز هم از اسم راوی استفاده نمی شد. نیروهای ما به بچه های دفتر سیاسی معروف بودند.

   ایبنا : بعد از تغییر رویکرد راویان، برپایی یك سری جلسات توجیهی مثل نقشه‌خوانی و تجزیه و تحلیل توانایی‌های دو طرف درگیری ضرورت داشته. آیا چنین نشست‌هایی برگزار می‌كردید؟

   درودیان : خیر. فراگیری این مسایل به ذوق بچه‌ها برمی‌گشت. شهید تقی رضوانی خیلی به مسایل عملیاتی علاقه داشت و روی نقشه‌ی عملیاتی نظر هم می‌داد. شهید باقری از او خوشش اومده بود و  می‌خواست در کادر طراحی جنگ از او استفاده كند. اما چون به ثبت و ضبط تاریخ جنگ متعهد بودیم، هر كس متدولوژی كار خود را به دیگران آموزش می‌داد و منتقل می‌كرد. یعنی جلساتی می‌گذاشتیم و هر کس تجربه‌اش را برای دیگران تعریف می‌كرد. این‌كه چگونه با فرماندهان ارتباط داشته باشیم؟ چگونه ضبط کنیم؟ چگونه نوارها را پشت‌نویسی كنیم؟ چگونه گزارش‌ها را وارد دفترچه‌ی راوی كنیم؟ هر راوی، یك دفترچه خصوصی هم داشت. وقتی از تهران راه می‌افتادند تا زمان برگشت، خاطراتشان را در آن می‌نوشتند. الان همه‌ی آن دست‌نوشته‌ها بدون آن‌كه تبدیل به كتاب شده باشند، در آرشیو مركز اسناد و تحقیقات دفاع‌مقدس نگهدای می‌شوند.

   ایبنا : آیا امکان داشت كه راویان به خاطر تصویر ذهنی از عملیات‌های قبل، در طول طراحی عملیات، نظری بدهند كه در سیر كار اثرگذار باشند؟

   درودیان : بله؛ به نظرم به تناسب چنین اتفاقاتی می‌افتاد. اگر با هر راوی صحبت کنید، حتماً خاطره‌ای این چنینی دارد. چون بر اثر حضور در كنار فرماندهان، در كارشان مجرب شده بودند. در واقع رویکرد نظامی ـ عملیاتی در بچه‌ها شکل گرفته بود. راویان جنگ سپاه از زمان شناسایی تا طراحی و تصمیم‌گیری و سازماندهی برای عملیات، در رده‌های لشكر و تیپ و بعد فرماندهی عملیات تا جمع و جور کردن نیروها و تثبیت خط یا عقب‌نشینی، کنار فرماندهان بودند.

   ایبنا : چطور به راویان اعتماد می‌کردید كه از زمان طراحی عملیات حضور داشته باشند؟ خودتان خوب می‌دانید اگر اطلاعات نشت می‌كرد و عملیات اجرا نشده لو می‌رفت، چه اتفاقی می‌افتاد.

   درودیان : این واقعاً اتفاق عجیبی است. آقای محسن رضایی با سعه صدر و آینده نگری این اعتماد را به ما داشت و خدا هم لطفی کرد و در تمام این سال‌ها که ما مشغول این کار بودیم، یک نوار از راویان گم نشد و جایی درز نكرد. این‌كه همزمان و به طور زنده، طراحی یک عملیات بزرگ مثل فاو جایی ثبت شود، اتفاق خاصی بود. طراحی این عملیات، 6 ماه طول كشید و ما 6 ماه ضبط کردیم. بچه‌های ما به قدری متعهد بودند كه حتی وقتی فردی در قرارگاه بود، چیزی از اتفاقات و مباحث تصمیم‌گیری در جلسات را به هم نمی‌گفتند و فقط همدیگر را در صورت جایگزینی، درباره‌ی وضعیت و جلسات توجیه می‌كردند.

   ایبنا : آیا از همان اول به نام راویان جنگ مشهور بودید؟

   درودیان : خیر. فرماندهان به ما می‌گفتند «بچه‌های دفتر سیاسی». الان این‌قدر اسم راوی را تكرار كرده‌اند كه بین همه جا افتاده. یكی از راویان تعریف می‌كرد كه شهید همت در یكی از عملیات‌های مشترك با ارتش، حس می‌كند كه وقتی صدای جلسات ضبط می‌شود، كار بهتر جلو می‌رود. از محسن رضایی می‌خواهد كه بچه‌های دفتر سیاسی را بفرستند آنجا. این جلسات که ضبط میشود کارش بهتر جلو میرود هی به آقا محسن میگفت این دفتر سیاسی ما را بفرست!

   ایبنا : پس رابطه‌ی فرماندهان و راویان، آرام آرام نزدیك شد.

   درودیان : بله. نکات جالبی هم در همین میان وجود داشت. مثلاً وقتی ماموریت راوی ما که کنار آقا محسن، فرمانده سپاه بود به اتمام می‌رسید، به این معنا بود كه عملیات دارد جدی می‌شود. وقتی فرماندهان سه قرارگاه اصلی می‌آمدند و ما راویان آن‌ها را می‌فرستادیم، موضوع جدی‌تر می‌شد. توجیه لشكرها هم آخرین مرحله بود و به طور طبیعی وقت برای فرماندهی لشكر، راوی می‌گذاشتیم، می‌فهمیدند این عملیات كاملاً جدی است. یعنی راویان شاخص وضعیت جنگ شده بودند.

   ایبنا : جسته و گریخته، خاطراتی از خودِ راویان و یا فرماندهان درباره‌ی قال گذاشتن راویان و رها كردن آن‌ها وسط راه توسط فرماندهان شنیده‌‌ایم. گویا فرماندهان خوش نداشتند این راویان دائماً كنار آن‌ها باشند.

   درودیان : خدا راوی شهید سید محمد اسحاقی را رحمت كند. فكر كنم عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهید اسحاقی را كنار شهید حسین خرازی گذاشتیم. یک روز آمد و این ماجرا را تعریف كرد كه با خرازی سوار ماشین بودیم. وسط بیابان و رمل، گفتند طوفان شده بیاید پایین یک چیزی بکشیم روی سرمان. می‌گفت یک لحظه با خودم گفتم نكند این‌ها من را بگذارند و بروند! لحظه‌ای که پتو را برداشتم. دیدم در حال سوار شدن به ماشین هستند. من هم دویدم و خودم را به ماشین رساندم. راویان از این خاطرات زیاد دارند.

   ایبنا : فكر می‌كنید چرا اوایل حضور راویان در جبهه، فرماندهان از آن‌ها دوری می‌كردند؟

   درودیان : چون نمی‌خواستند راویان از ریز مسایل آن‌ها باخبر شوند؛ مخصوصاً لشكرهای 14 امام‌حسین(ع) و 8 نجف. شهید حسین خرازی و شهید احمد کاظمی می‌گفتند اگر می‌خواهید برای ما راوی بگذارید،‌ حداقل یك نفر را ثابت بگذارید كه همان یك نفر از اطلاعات ما خبر داشته باشد و ما هم رعایت می کردیم.

   ایبنا : آیا با گذر زمان اینها به هم وابسته نمی‌شدند؟ آیا مشکلاتی هم برای آنها ایجاد می شد؟

   درودیان : بله. خیلی وقت‌ها این وابستگی ایجاد می‌شد. برای عملیات فتح‌المبین، محسن محمدی معین و آقای حسین‌پور، راوی مرتضی قربانی شدند. فتح‌المبین هم كه اولین عملیاتی بود كه راویان در آن حضور داشتند. آقا محسن هم به فرماندهان ابلاغ كرده بود كه به این راویان در تیپ جا بدهند تا کارشان را انجام دهند. آقا مرتضی می‌پرسد كه جا دارید؟ بچه‌ها هم می‌گویند نه. بعد می گوید پس سنگر بکنند! حالا فكر كنید آدم‌هایی كه کارشان با قلم است، دو نفری سنگر می‌کنند. یادم هست كه می‌گفتند دست‌هایمان خشک شده بود و تکان نمی‌خورد. به قول معروف همان اول، حالشان را گرفته بودند. اما بعد از این‌که جنگ تمام شد، با هم صمیمی شدند و از راویان حلالیت طلبیده بودند.

   ایبنا : آقای درودیان قبول دارید کار راویانی که در اتاق جنگ و در قرارگاه اصلی بودند، با كار راویان همراه فرماندهان لشكر خیلی متفاوت بوده است؟

   درودیان : بله واقعاً. شما باور نمی‌کنید كه راوی‌گری در قرارگاه‌ها چقدر برای بچه‌های ما سخت بود؛ مخصوصاً قرارگاه مرکزی كه مناسباتشان خاص بود و با لشكر فرق داشت. راوی فرمانده لشكر بودن، همان جنگ بود و در آن شهادت بود. مثلاً داوود رنجبر كه راوی قرارگاه مرکزی بود، پس از تعویض، با اصرار به لشکر 25کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی در عملیات فاو رفت و اصرار می‌كرد كه راوی لشكر شود.

   ایبنا : اما این اصلاً منطقی نیست. راویان همراه فرماندهان لشكر،‌ بدون اسلحه و پناهگاه به دنبال فرمانده می‌دویدند و زیر آتش توپ و تانك،‌فقط می‌نوشتند. پدیرش این وضعیت بسیار سخت است.

   درودیان : بچه‌ها برای این كار انگیزه‌ی بیشتری داشتند. حس می‌کردند حال و هوای بهتری دارند و شهادت را در آن می‌دیدند. خیلی از بچه‌های راوی یا این‌گونه شهید شدند و یا راوی‌گری را رها کردند و مثل شهید محمد گركانی و برخی دیگر، به عنوان رزمنده به جبهه رفتند و شهید شدند.

   ایبنا : اگر تمام این نوارها را کنار هم بگذاریم، در انتها آیا تصویر روشنی از روند نظامی ـ سیاسی  ـ اجتماعی جنگ خواهیم داشت؟

   درودیان : بر اساس نوارها تا قبل از عملیات فتح‌المبین، می‌توانید یک شمای کلی از محورهای مقاومت به دست آورید. به نظرم این نوارها خاطرات تازه‌ای هستند. چون آن مصاحبه‌ها را در دل جنگ ضبط كرده بودیم. مثل الان نبود كه به کسی بگوییم خاطراتت را بگو. پس به نظرم آن ۷۰۰ نوار روح دارند. اما وقتی به مرحله‌ی ثبت عملیات‌ها با گرایش نظامی می‌رسیم، به نظرم یک اشکالی وجود دارد و آن این است که بین نوارهایی که ما ضبط کردیم و گزارش هایی که نوشتیم شکاف وجود دارد. درست است كه گزارش‌ها را در کنار فرماندهان عملیات نوشته‌ایم، اما به یک شیوه‌ای می‌نوشتیم برخی مسایل اساسی جنگ بویژه نقش فرماندهی در آن‌ دیده نمی‌شود. روش تاریخی در نگرش و نگارش در ایجاد این وضعیت نقش داشته است.

   ایبنا : منظور شما از مسایل اساسی جنگ چیست كه در این گزارش‌ها نیامده است؟

   درودیان : از همان ابتدا، نگاه تاریخ‌نگاری در ذهنمان شكل گرفته بود؛ نه نگاه تجزیه و تحلیل عملیاتی ـ نظامی. مثلاً گزارش‌هایی که راوی شهید احمد کاظمی نوشته را بخوانید، نمی‌شود فهمید كه احمد كاظمی، چطور فرماندهی کرده است و این نقص كار راویان است و به نظرم گزارش را ناقص كرده و اگر کسی بخواهد فهم نظامی از عملیاتها داشته باشد، باید همه‌ی نوارها را گوش كند و به همین خاطر فكر می‌كنم كه اگر دوباره به سراغ نوارها برویم، به جمع‌بندی و تحلیل جدیدتری از عملیاتها دست پیدا می‌كنیم.

   ایبنا : پس می‌توان یك متن و سبك جدید گزارش‌نویسی جنگ را بازیابی كرد.

   درودیان : دقیقاً می‌توان به اطلاعات و حتی نوع جدیدی از گزارش‌های مربوط به جنگ دست پیدا كرد.
 پایان