ایبنا : شما از همان ابتدای جنگ، در سپاه بودید؟ بگویید چطور شد كه تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه شكل گرفت؟

   درودیان : وقتی جنگ شروع شد، من و تعدادی از دوستان در دفتر سیاسی سپاه کار می‌کردیم. البته از سال 58 آنجا بودیم و ابراهیم حاجی محمدزاده مسوولش بود. هنگام جنگ ما همچنان درگیر کار در دفتر سیاسی بودیم. آن زمان هنوز اولویت اصلی کشور، مسایل استقرار و تثبیت نظام و چالش‌های امنیتی آن بود. در کردستان، گروه‌های تروریستی خرابكاری می‌كردند و به همین خاطر، بیشترین توان و ظرفیت دفتر سیاسی سپاه، متمرکز روی این بحران بود. در این دوره، بخشی از کاری که خود من انجام می‌دادم، تحقیق و پژوهش روی شخصیت‌ها بود. پرونده‌های امام‌خمینی (ره) و ابوالحسن بنی‌صدر دست من بود. بعد از رصد و تحلیل مطالب مرتبط با این شخصیت‌ها، گزارش و تحلیلی می‌نوشتم كه در بولتن داخلی سپاه به نام «رویدادها و تحلیل» منتشر می‌شدند. بعد از آن هم در بخش خارجی مشغول به کار شدم.

   ایبنا : پس بیشتر با رویكرد پژوهش‌های سیاسی کار می‌کردید؟

   درودیان : بله. سیاسی و امنیتی. وقتی جنگ شروع شد، همچنان این روند ادامه داشت تا 6 یا 7 ماه از جنگ گذشته بود كه فروردین سال 60، سمیناری برگزار شد و حاجی محمدزاده با علی شمخانی كه آن موقع فرمانده سپاه خوزستان بود، ملاقات كرد و طرح تشكیل تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه را با او در میان گذاشت.

   ایبنا : اما گویا این طرح ابتدا به محسن رضایی ارایه شده و نظر مساعد سردار رضایی باعث تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شده است.

   درودیان : خیر. محسن رضایی آن موقع، فرمانده سپاه نبود؛ مسوول اطلاعات بود و هیچ وجهی نداشت که این موضوع با محسن رضایی هماهنگ شود. حاجی محمدزاده با علی شمخانی صحبت کرد که شمخانی صحبت كرد. اصل تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه هم با رویكرد سیاسی بود. اختلافاتی که در کشور، قبل از حمله‌ی عراق به ایران بین نیروهای خط امام (ره) و نیروهای انقلاب با بنی‌صدر بود، بعد از جنگ تشدید شد. به همین دلیل، این نگرانی وجود داشت که بنی‌صدر، تاریخ و مسایل جنگ را تحریف کند. پس ما بیاییم این‌ها را حفظ کنیم. آن موقع چیزی به نام «روایت کردن» موضوعیت نداشت. فقط می‌خواستیم حوادث مربوط به جنگ را ثبت و ضبط کنیم که تحریف نشود. این فلسفه وجودی بخش جنگ بود که با هدف تاریخ‌نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه تاسیس شد.

   ایبنا : پس آن زمان، تازه سنگ اندازی‌های بنی صدر، داشت خودش را نشان می‌داد.

   درودیان : این یك جریانی بود که از قبل شروع شده بود. من معتقدم اگر جنگ شروع نمی‌شد، درگیری نیروهای خط امام (ره) و انقلاب با بنی‌صدر از همان شهریور سال 59 شروع می‌شد. این جنگ بود که بروز این اختلاف را به تاخیر انداخت. بنابراین جنگ، دوره‌ای از التهابات ناشی از درگی‌ریهای  سیاسی را تحت تاثیر خودش فرو نشاند. اما وقتی این التهابات از بین رفت، خودِ موضوع جنگ هم بخشی از این مناقشات شد. این‌كه چه کسی فرمانده کل قوا بوده؟ و چه کسی مسوول بی‌توجهی به احتمال حمله‌ی عراق به ایران بوده؟ چرا کشور را برای دفاع آماده نکرده است؟. این هم بخشی از دعوای سیاسی کشور شد. ما در دفتر سیاسی سپاه، وسط این معرکه گفتیم كه جنگ و تاریخ جنگ و حوادث‌ آن باید ثبت و از تحریف آن جلوگیری شود.

   ایبنا : وقتی ثبت تاریخ جنگ و جلوگیری از تحریف آن، هدف اصلی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شد، چطور مسیر فعالیت آن را باز كردید؟

   درودیان :محمدزاده دو ملاحظه را به ما گوشزد كرد و بعد من به جبهه‌ی جنوب رفتم و الله‌یاری به غرب رفت. یکی گفت، هر چیزی كه می‌بینی حتی یك دیوار شکسته یا خانه بمب خورده، این‌ها تاریخ هستند. بعد هم به نقل از یكی از تاریخ‌نگاران گفت كه من از هیچ جا ننوشتم، مگر این‌كه آن منطقه را دیدم. در واقع تاكید او بر امانت‌داری ما بود.

   ایبنا : آیا از همان اول می‌دانستید، چه خواهید كرد و چه به دست خواهید آورد؟

   درودیان : بله دقیقاً برای ما روشن بود. ما به خاطر نگرانی از تحریف تاریخ جنگ، این كار را شروع كردیم. شورای دفتر سیاسی سپاه به این نتیجه رسید كه مسوولیت کل کار به عهده اینجانب باشد و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ سپاه از همان موقع صورت گرفت. ما می‌رفتیم به مناطق مختلف جنگ و برابر محورهایی که عراق  از آن‌جا وارد خاک ایران شده بود، گزارش تهیه می‌كردیم. مثلاً به محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» می‌رفتیم و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی، مقاومت مردم و نیروهای نظامی را از طریق مشاهده، گفتگو و جمع آوری اسناد، ثبت می‌كردیم.

   ایبنا : آیا این اطلاعات را فقط دست‌نویس می‌کردید؟

   درودیان : هم می‌نوشتیم، هم ضبط می‌کردیم. از اول همه این اطلاعات ضبط می‌شد و حدود 700 نوار از آن مقطع داریم داریم كه درباره محورهای مقاومت و جلوگیری از پیشروی عراق هستند.

   ایبنا : فقط با رزمنده‌ها مصاحبه می‌کردید؟ نمی‌پرسیدند شما چه كاره‌اید كه مصاحبه می‌كنید؟

   درودیان : خیر. با مردم در بیمارستان، با خلبان‌ها و رزمندگان صحبت می‌کردیم. مقاومت یعنی حضور مردم و نیروهای نظامی در كنار هم. بعضی جواب می‌دادند و بعضی هم جواب نمی‌دادند. چون ما در سپاه بودیم و حکم هم داشتیم، هیچ موقع با مشکلی برخورد نکردیم. چون عقبه‌ی ما سپاه بود.

   ایبنا : اولین تجربه‌ی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه در جبهه چطور بود؟نعریف كنید كجا مستقر شدید و نیروها را سامان دادید؟

   درودیان : دهم خرداد سال 60 رفتیم جنوب و اولین صحبت من با آقا رحیم در گلف انجام شد. گفتم ما آمده‌ایم برای ثبت تاریخ جنگ. او هم گفت ما جا نداریم كه بخواهید مستقر شوید. گفتم چکار کنم؟ گفت برو پیش آقای شمخانی. رفتم پیش آقای شمخانی. آن موقع ساختمانی داشتند به نام روابط عمومی كه آقای محمدجواد محمدی‌زاده كه الان معاون رییس جمهور است، مسوول روابط عمومی سپاه بود. نیکخواه كه به او کمک می‌کرد، در همان ساختمان روابط عمومی به ما جا دادند. بعد شروع کردیم به سازماندهی بچه‌ها بر اساس محورهای پیشروی عراق. ما هم بر اساس چارچوب تحلیلی «زمینه‌سازی جنگ»، «آغاز تهاجم»، «پیشروی» و «تثبیت و تعقیب متجاوز» كارمان را شروع كردیم. این چارچوب تحلیلی را ظاهراً آقای شمخانی ترسیم کرده بود كه ما هم آن را پذیرفتیم.

   ایبنا : البته این چهارچوب تحلیلی جنگ، در اكثر كتاب‌های پژوهش نظامی دفاع‌مقدس اعم از سپاه و ارتش دیده می‌شود.

   درودیان : بله. این چارچوبی بود كه علی شمخانی به آن رسیده بود و ما هم آن را پذیرفته بودیم.

   ایبنا : چند نفر را در محورهای پیشروی عراق در جبهه‌ی جنوب مستقر كردید؟

   درودیان : سه نفر در سه محور فعالیت می کردند. شهید محمد گرکانی، جواد زمان‌زاده که بعداً یک دوره مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی شد و آقای .... مستوفی در محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» مستقر شدند و هر سه ماه یک‌بار عوض می‌شدند و برادران دیگری جایگزین می شدند.

   ایبنا : به خاطر سنگینی کار عوض می‌شدند؟

   درودیان : خیر. این‌ها در واقع نیروهای بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه نبودند. نیروهایی بودند كه از بخش‌های داخی، خارجی و بخش‌های دیگر سپاه، به بخش جنگ مامور می‌شدند.

   ایبنا : آیا برای حفظ جنبه‌های امنیتی، نیروهای بخش جنگ را از بین پاسدارها انتخاب می‌کردید؟

   درودیان : از آن‌جایی كه نیروها كادر سپاه بودند، فهم سیاسی و اجتماعی درستی از جامعه، مسائل سیاسی و جنگ داشتند و به همین خاطر انتخاب می‌شدند. اما وقتی هر كدام از آن‌ها می‌خواستند وارد كار شوند، ابتدا تجربیات آدم‌های قبلی و فعالیت‌های انجام شده در محورها را تبادل و منتقل می‌كردیم تا در قبال كار توجیه باشند. حاصل كار در این مقطع، حدود 700 نوار شده است.

   ایبنا : فقط در جنوب؟

   درودیان : خیر. نوارهای جبهه‌ی غرب هم بود. نوار شاخص آن با شهید همت و شهید جهان‌آراست. یادم هست كه محمد جهان‌آرا حاضر به محصاحبه‌ی حضور نشد. ضبط را گرفت و گفت می‌برم خانه ضبط می‌کنم و می‌آورم. یکی از کارهای نتایج این مصاحبه‌ها، کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شد كه بخشی از آن حاصل نوارهای ضبط شده در محور مقاومت خرمشهر آبادان بود.

   ایبنا : چند ماه به همین سبک و شیوه و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی كار كردید؟

   درودیان : تا عملیات فتح‌المبین طول کشید. تقریباً حدود 9 ماه تا اسنفد سال 1360 به همین روند كار كردیم.

   ایبنا : نقش آقای محسن رضایی و شهید باقری در توسعه تاریخ نگاری جنگ در سپاه چیست؟

   درودیان : موضوعی بسیار اتفاقی، قبل از طرح‌ریزی عملیات فتح‌المبین شروع شد و فعالیت جدی آن از طرح‌ریزی تا اجرای فتح‌المبین عملی شد. بر حسب اتفاق، برادر یکی از دوستان، به اسم مسعود مقدم، دوره سربازی‌اش را آمده بود پیش ما و کمک ما می‌کرد. او را برای عملیات طریق‌القدس فرستادیم. خودش به بیسیم‌چی گفته بود، جعبه‌ی نوارها را بگیر و مکالمات بیسیم فرماندهان را ضبط كن. وسط عملیات آقا رشید می‌بیند یکی مشغول ضبط مكالمات است. از بیسیم‌چی می‌پرسد کی به تو گفت ضبط کنی و نوارها را از او گرفت. مقدم ماجرا را برایم تعریف كرد و رفتم پیش آقا رشید. راستش را بخواهید، دعوایمان هم شد و گفت نوارها را نمی‌دهم. دعوا به تهران کشید. محسن رضایی، تازه فرمانده‌ی سپاه شده بود. من و حاجی محمدزاده رفتیم پیش او و ماجرای نوارها را تعریف كردیم. آقا محسن خیلی درگیر بود. چون تازه عملیات طریق‌القدس تمام شده بود و می‌خواست سراغ عملیات فتح‌المبین برود. به من گفت بیا خوزستان ببینم ماجرا از چه قرار است؟ رفتم جنوب و  محسن رضایی در گلف جلسه گذاشت. خودش و آقای مرتضایی، فرمانده سپاه اهواز، شهید حسن باقری، مسوول اطلاعات و آقا رشید، معاون عملیات هم بودند. بحث مفصلی شد. آخر جلسه، آقا محسن گفت بعد از این‌كه هر عملیات تمام شد، ما برویم و همه‌ی مدارک را برداریم. ما هم خیلی خوشحال شدیم چون دیگر چیزی بهتر از این نمی‌شد. اما شهید باقری عبارتی گفت که به نظرم مرحله‌ی دوم تاریخ‌نگاری جنگ سپاه و توسعه‌ی آن با این حرف شهید باقری صورت گرفت. شهید باقری به آقا محسن گفت اگر این‌ها مورد اعتمادند، چرا از اول همراه ما نباشند؟ آقا محسن هم قبول كرد و به من گفت، یک نفر را بیاورید بگذارید پیش من. فرهاد درویشی را انتخاب كردم و او به عنوان اولین راوی ما در قرارگاه کربلا مستقر شد. یادم هست كه آقا محسن آن موقع‌ها یك بنز سبز داشت. فرهاد درویشی سوار بنز شد و با آقا محسن رفت و این طور شد كه از زمان طرح‌‌ریزی تا اجرای عملیات فتح‌المبین، مرحله‌ی دوم و گسترش تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه شكل گرفت. واقعاً نقش شهید باقری و سعه صدر و آینده‌نگری آقای رضایی، بی‌نظیر بود.

   ایبنا : اما ای کاش این كار از عملیات ثامن‌الائمه شروع می‌شد. یعنی الان اطلاعات مربوط به سلسله عملیات‌های كربلا را در دست داشتیم.

   درودیان : در زمان طرح‌‌ریزی و اجرای عملیات ثامن‌الائمه، ما درکی از این ضرورت‌ها نداشتیم. بعضی چیزها از روی اتفاق، رخ می‌دهد. اگر آقا رشید نوارها را از ما نمی‌گرفت، ما همان مسیر را ادامه می‌دادیم. در هر صورت در مرحله جدید، ساختار ما که بر اساس محورهای مقاومت بود، تغییر پیدا کرد و ساختار قرارگاهی و رویکرد نظامی ـ عملیاتی به خود گرفت. یعنی یک راوی کنار آقای رضائی به عنوان فرمانده قرارگاه کربلا، سه نفر در سه قرارگاه تاکتیکی و یك راوی هم در كنار هر فرمانده‌ی لشكر قرار گرفتند. یعنی به تناسب تعداد لشكرها، یک نفر کنار فرمانده لشكر بود و یک نفر هم کمک او مصاحبه می‌کرد. ادامه دارد ...