1) در مقاله نخست، آقای دکتر اردستانی به شناسایی طبقات راویان دفتر سیاسی جنگ پرداخته و نکات ارزنده‌ای را بازگو، بلکه برملا کرده‌اند که جادارد در حد یک مقاله‌ی مستقل و مستوفا به آن بپردازند. ایشان ذیل عنوان «پژوهش‌های تألیفی و پژوهش‌های شفاهی»، زوایای دیگری از ذهنیت خود را درباره‌ی تاریخ شفاهی به قلم آورده‌اند که حاکی از بی‌دقتی در نوشتن و ادای مقصود (سهوالقلم)، یا برداشت نارسا از تاریخ شفاهی است. از جمله تصریح دارند به این‌که «تاریخ شفاهی به کسانی که بر موضوع در حد و نقش خود احاطه دارند، اما قدرت نویسندگی ندارند این امکان را می‌دهد که ابعاد دفاع مقدس را بشکافند و چرایی و چیستی موضوعات، نکات فنی، روحی، عاطفی، جزئیات، کلیات و روند و نتایج امور و موضوعات دیگر را بیان کنند»، این تلقی از کاربرد و کارکرد تاریخ شفاهی، تا حدودی درست است، اما میان مرجع روایت و مورخ در این‌جا اختلاط و التباس روی داده است. زیرا صِرف در اختیار داشتن اطلاعات حضوری از جنگ (آن‌گونه که فرماندهان به آن آراسته‌اند)، دلیل بر توانایی و دانایی آنان به مفهوم درست تاریخ و نگاه تاریخ شناختی به جنگ نیست. کسی که می‌تواند این اطلاعات را استخراج و تبدیل به متن تاریخی کند. مورخ است، نه مرجع روایت و صاحب‌خاطره. به عبارت روشن‌تر، می‌توان گفت اگر فرماندهان جنگ با یکدیگر ساعت‌ها گفت‌وگو کنند، اما در میان آنان مورخ پُرسا و پرسشگرِ مورخ وجود نداشته باشد؛ و فرایند پرسش و پاسخ در پیدایی متن گفت‌وگو (مصاحبه) به ظهور نرسد و نشان داده نشود، تاریخ شفاهی رخ نداده است. این ایرادی است که بر مقاله دوم (!) با عنوان «تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس»، کاملاً مشهود و وارد است.

2) در بخش دوم مقاله‌ی اول، مانند بخش نخست مقاله، با سطح‌بندی و پیشینه‌شناسی چهارگانه فرماندهان جنگ و شرح مختصری از ویژگی‌های فکری و رفتاری آنان مواجه می‌شویم که حائز اهمیت است و نقل همه آنها موجب اطاله کلام می‌شود، اما ذکر پاره‌ای از نظرداشت‌های نویسنده خالی از فایده نیست؛ از آن جمله:

«آقای دکتر محسن رضایی نیز به عنوان صاحب اصلی جنگ و کسی که ... بیش از همه در معرض نقدها و اهانت‌ها و تهمت‌های پس از جنگ می‌باشد...» (امیدوارم آقای دکتر حسین اردستانی به چرایی و چگونگی نقدها و تهمت‌ها و اهانت‌ها به آقای رضایی در یک مقاله بپردازند و آن‌ها را پاسخ دهند و ضمناً مقصودشان را از معنای صاحب اصلی جنگ توضیح دهند. البته نمی‌توان انکار کرد و نادیده انگاشت که آقای محسن رضایی شخصیت شاخص بسیار گرانقدر، نقش‌آفرین و فرمانده بزرگ جنگ/ دفاع مقدس بوده‌اند، اما کاربرد تعبیر «صاحب اصلی جنگ» نشانگر گرایش مبالغه‌آمیز، بلکه غالیانه است که با روح و اندیشه تاریخ‌پژوهی و تاریخ‌نگاری منافات دارد).

سطح اول: طراحی و تصمیم‌گیری؛ قرارگاه خاتم و مرکزی، در این سطح «محسن رضایی، سیدرحیم صفوی، غلامعلی رشید، علی شمخانی، محسن رفیق‌دوست ایفای نقش کرده‌اند که جعبه‌ی سیاه‌ جنگ را در این سطح ـ با تأکید ـ به خصوص در ذهن محسن رضایی می‌توان جست و جو کرد» (ص 9). (گفتنی است جنگ، نه جعبه‌ی سیاه دارد، نه سفید. وانگهی جعبه‌ی سیاه از آنِ هواپیمای سقوط کرده است، نه به مقصد رسیده. این تعابیر، ناساز و نارواست، کما این‌که تاریخ، ـ به خلاف آن‌چه بعضاً در گفته‌ها و نوشته‌ها اظهار می‌شود ـ زباله‌دان ندارد.)

سطح دوم: عملیاتی، قرارگاه‌های کربلا، نجف، قدس، نوح و قرارگاه‌های تاکتیکی. «در سطح دوم، عزیزجعفری، احمد غلامپور، حسین علایی، مصطفی ایزدی، عباس مقباح، غلامحسین بشردوست، نوراله شوشتری و محمدباقر ذوالقدر قرار دارند.» (ص 14).

سطح سوم: سطح تاکتیکی، قرارگاه‌های لشکری. «فرماندهان لشکرهای سپاه پاسداران... [از جمله] مرتضی قربانی». (ص 17).

سطح چهارم: صحنه‌ی نبرد، قرارگاه‌های گردانی و نقش‌های گروهانی و دسته.

«غلامعلی رشید» دایره‌العمارف جنگ است.(ص 12) رحیم صفوی و رشید، ملجاء و گوش شنوای فرماندهان بودند و در این میان رشید بیشتر. مواجهه‌ی فرماندهان با محسن رضایی رسمی‌تر بود، زیرا پرستیژ جدی و خودمانی‌نشدن رضایی باعث می‌شد که فرماندهان یگان‌ها دهان و زبان خود را گوش رشید و سپس رحیم بگذارند(!) (ص 13).

«غلامعلی رشید، تاریخ‌نگار و تجربه‌نگار هم بود... به نظر نگارنده، پس از رضایی، جعبه‌ سیاه جنگ تحمیلی، دفاتر نوشته‌شده‌ی رشید می‌باشد.» (ص 13).

«شمخانی، که برخلاف ماهیت طبقاتی خویش از طبقه مرفه در درون عشایر عرب وارد مبارزه و انقلاب و جنگ شد، از نادر فرماندهانی است که نوآور و عاشق حرف نو و غیرکلیشه‌ای و ابتکار و ابداع در فکر، سخن، روش و فرماندهی است». (ص 13)

«عزیز جعفری، تأثیرگذارترین فرمانده سطح میانی است... که در میان فرماندهان جنگ، برخورد عقلی با طرح‌ها و تصمیم‌گیری‌ها و غلبه بر احساس در میدان جنگ، جزء ویژگی‌های عزیز جعفری است. جعفری، شمخانی، رشید را می‌توان در جرگه‌ی فرماندهان عقل‌گرای جنگ به‌شمار آورد.» (ص 14)

در این مقاله، نکته‌ها و ظرایف و لطایفی از این دست‌کم نیست و بسط و توضیح مطالبِ به اشاره گفته‌شده در آن می‌تواند مقدمه و مدخل‌نامه‌ای برای تاریخ شفاهی فرماندهی و فرماندهان یا تاریخ شفاهی جنگ به روایت فرماندهان یا تاریخ شفاهی جنگ باشد.

3) اما بنگریم به مقاله (!) دوم نگین ایران با عنوان «تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس». ذیل عنوان مقاله که فی‌الواقع مکتوب‌شده‌ی یک گفت‌وگوی جمعی است، نام آقای دکتر حسین اردستانی دیده می‌شود. آقای اردستانی در آغاز مطلب به سیاق چکیده‌نویسی بر مقاله‌های علمی پژوهشی‌، مجدداً از آقای رضایی با عنوان صاحب اصلی جنگ یاد کرده و افزوده‌اند که «از سال 1388 تاکنون، 66 جلسه‌ی تاریخ شفاهی ایشان ثبت و ضبط شده است» و متن چا‌پ‌شده در نگین «ماحصل گفت‌وگوی دکتر اردستانی و چند تن از فرماندهان سپاه با دکتر محسن رضایی در تاریخ هشتم خرداد 1391 است». با اندکی تأمل در همین چکیده و صفحه‌ی نخست و عنوان برنهاده بر متن، می‌توان به ایراد چند اشکال پرداخت: (شایان ذکر است که عنوان، تماشاگاه جان هر متن و نشانگر زاویه‌ی دید و دقت پدیدآورنده‌ی آن است).

1/ آقای محسن رضایی «در دوران دفاع مقدس» و فرماندهی بر این نهاد دکتر نبوده‌اند. بنابراین، به فرض صحت مابقی این عنوان، واژه دکتر در این‌جا زاید است.

2/ تاریخ شفاهی دکتر یا آقای محسن رضایی... به این معناست که شخص آقای رضایی (ابژه) موضوعِ مطالعاتی تاریخ شناختی بوده و مـآلاً مصاحبه با ایشان بدین منظور انجام شده یا می‌شود. پیشتر اشاره کردم تاریخ شفاهی می‌تواند شخص ـ البته اشخاص شاخص مثل آقای رضایی ـ را موضوع متن و محتوا در نظر آورد.

3/ معلوم نیست متن چاپ شده در این گفت‌وگو آیا نمونه یا جلسه‌ای از 66 جلسه‌ی برگزار شده با آقای رضایی است یا جدای از آنها. (در متن مشخص می‌شود که گفت‌وگوی چاپ شده یکی از همان جلسات 66گانه است که تا اکنونِ نوشت و انتشار نگین 64 برگزار شده است).

4/ در جمله‌ی «متن پیش رو ماحصل...» واژه‌ی ماحصل تردید افکن و شبهه‌ناک است. ماحصل در این‌جا به چه معناست؛ آیا متن گفت‌وگو تنظیم و تنقیح شده یا کوتاه گردیده است، یا ماحصل به معنای نتیجه و سرانجام به کار رفته است. واژه‌ای که در این عبارت بایسته درج بوده است «عین» است و نه ماحصل، و اگر عین گفت‌وگو به سبب اصلاحات محتوایی و زبانی از سوی ویراستار تغییر و تبدیل و کاست و افزودی یافته است باید به آن تصریح شود.

متن پس از چکیده، مقدمه‌ای دارد به قلم آقای دکتر اردستانی؛ محتوی معرفی و نقش آقای رضایی و جمع‌بندی جلسه‌ی قبل گفت‌وگو با ایشان و دیگر شرکت‌کنندگان (فرماندهان). آغازکننده‌ی گفت‌وگو نیز آقای اردستانی است که در مقام پرسشگر ده سوال را ابتدای جلسه طرح کرده و به بحث گذاشته ‌است، شرکت‌کنندگان این گفت‌وشنود جمعی آقایان شمخانی، غلام‌پور، مسعود انصاری، علایی، غلامعلی رشید، محسن نوذریان هستند و آقای محسن رضایی نقش مرکزی در اجرا و انجام این مصاحبه دارند.

4) موضوع بحث عمدتاً متمرکز بر مقاومت و تثبیت در برابر ارتش عراق پس از ماه‌های نخست جنگ و ماجرای هویزه و شهامت حسین علم‌الهدی و بررسی شیوه‌های مقابله با ارتش عراق در همان اوان و نقد و بررسی عملیات نامنظم و کلاسیک است. با رعایت معیارهای گفت‌وگو بر شیوه تاریخ شفاهی، این مصاحبه‌ی جمعی را ـ به‌رغم ارزش محتوایی داده‌های مندرج در آن ـ نمی‌توان تاریخ شفاهی نامید و بهتر و مناسب‌تر است از آن با عنوان «گفت‌وگوی شماری از فرماندهان سپاه پاسداران با آقای محسن رضایی درباره عملیات آزادسازی مناطق اشغالی، توقف و تثبیت دشمن، عملیات نصر و عملیات محدود در محور سوسنگرد و هویت و شهادت حسین علم‌الهدی» نام برده شود.

5) آقای محسن رضایی در این گفت‌وگوی جمعی نقش محوری و میانداری دارند و آقای اردستانی در سراسر این گفت‌وگو غایبِ حاضرند! و گویی نقش یک ناظر خاموش و تماشاگر را بر عهده گرفته‌اند. در یک جا سردار رشید به طرح نشدن سؤالها و محور موضوعات ـ قبل از برگزاری جلسات گفت‌وگو ـ اشکال کرده‌ که این ایراد وارد است. مطالعه‌ی آغاز تا پایان این گفت‌وشنود گروهی و بی‌نظم و نسق، برای خوانشگری که در متن ماجراها حضور نداشته است چندان سودمند و بلکه مفهوم نیست، زیرا این جلسه‌ی گفت‌وگو نه درست مدیریت شده، نه بر نظام پرسشگری و پاسخ‌یابی به شیوه‌ی تاریخ شفاهی شکل گرفته است، گویی اصلاً خواننده و مخاطب در آن فراموش شده باشد. اگر 66 جلسه‌ای که در این گفتماگفت‌های گروهی تاکنون برگزار شده بر این منهج فراهم شده باشد، فقط در صورت تألیف و تدوین یا سامان‌دهی و بازسازی محتوا و متن فراهم‌آمده در یک پیکره منسجم و مفهوم می‌توان از آن بهره برد و آن را یک اثر دست اول برای پژوهش‌های بعدی محسوب کرد.

6) امیدوارم گویاسازی و تدوین این مجموعه جلسات بتواند تاریخ‌پایه‌ای برای تاریخ شفاهی جنگ به روایت فرماندهان پی‌ریزی کند. اطاله کلام در این قلم‌گشت مانع از آن است که بتوان با فراغ‌بال به مواردی پراخت فزون بر آنچه در این گفت‌وگو و دیگر مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهای مندرج در نگین 46 آمده است. گفته‌ و ناگفته پیداست که آگاهی به چند و چون بایست‌ها و نابایست‌های تاریخ شفاهی جنگ مستلزم نقد کارهای انجام‌شده و، مهم‌تر از آن، تحمل رأی و نظرداشت کسانی است که حسب تجربه و دانش و علاقه‌مندی و اعتقاد به هشت‌سال جنگ/ دفاع مقدس، به آن چونان رخدادی شایسته‌ی تحقیق و بایسته‌ی بررسی علمی می‌نگرند و آن را تجربه‌ای گرانبار و تاریخی برای اکنون و آینده‌ی ایران و انقلاب اسلامی می‌دانند.

پایان