نوشتن درباره جنگ؛ با چه موضوعاتی، چگونه و تا کجا؟!

1) در آستانه درج یکصدمین مطلب برای وبلاگ، موضوع این یادداشت درباره برداشت اولیه از چگونگی نوشتن موضوعات جنگ برای وبلاگ است. وقتی از آغاز سالجاری (1393) با کمک برادر عزیرم جناب آقای علی جعفری، نسبت به فعالیت در فضای مجازی و یادداشت نویسی برای وب، آشنا و علاقمند شدم، مهمترین دغدغه و نگرانی من این بود که؛ چه موضوعاتی را چگونه و تا چه اندازه می‌توان نوشت؟ درونمایه نگرانی من دوسویه بود؛ به این معنا که چه چیزهایی را بنویسم و مهمتر آنکه آیا نگارش درباره جنگ تمام نمی‌شود؟

2) تجربه وبلاگ نویسی را با ملاحظات یاد شده آغاز کردم در حالیکه بخشی از مطالب نوشته شده در فصلنامه نگین یا گفتگوهایی را که پیش از این انجام داده بودم، بعنوان پشتوانه آماده کردم. پیش از این نیز برخی موضوعاتی را که بعنوان یک ایده، تحلیل و یا روش به ذهنم می رسید، در دفتر جداگانه ای یادداشت می کردم که شمار آنها نزدیک به 20 جلد می رسد. هرچند تصور نمی کردم که مطالب آنها برای انتشار قابل استفاده باشد.

3) مهمترین اتفاق در تجربه وبلاگ نویسی، قرار گرفتن در متن زنده و پویای گفتمان جنگ در جامعه و حواشی آن بود، در حالیکه پیش از این، به دلیل نوع برداشت از جنگ بعنوان یک «مسئله تاریخی» و روش نگارش مقاله و کتاب، به این موضوع کمتر توجه می کردم و اگر چیزی می نوشتم، در همان دفاتری بود که اشاره کردم. اما تجربه جدید، موجب شد در واکنش به موضوعات مختلف جنگ، در گفتار و نوشتار منتشر شده، یادداشت تهیه کنم.

4) پیش از این، سبک تفکر و نگارش من در نگارش کتاب و مقاله، بازتاب پیدا می کرد، در حالیکه فضای وبلاگ اقتضاء دیگری داشت. به نظر می رسید که فضای وبلاگ برای طرح مسئله و توضیح اجمالی درباره آن، مناسب‌تر است و به همین دلیل، شیوه تفکر و سبک نگارشم به تناسب ملاحظه یاد شده، تغییر کرد. برای تکمیل این روند، استفاده از یادداشت میهمانان را با این هدف دنبال کردم که در واکنش به موضوعات و مسائل، فضای گفتگو ایجاد شود.

5) تا کنون خطوط اصلی کارم بیشتر توجه و تمرکز بر پرسش های اساسی جنگ، نقد و بررسی مسائل و تبیین جدید از تحولات سیاسی- نظامی، با رویکرد استراتژیک به جنگ بود. حال نتیجه این تلاش چیست و چه نسبتی با حقایق و واقعیات جنگ دارد؟ با وجود آنکه تلاش می کنم جنگ را با شرح وقایع یا تحلیل مسائل و مفهوم بندی آن، توضیح بدهم، اما همچنان جنگ برای من، نه از حیث رخدادها و نتایج، بلکه از حیث حقیقت آن، انگیزه رزمندگان و سلوک معنوی آنها، امری ناشناخته است. هر چند نگاه به جنگ از نظر نتایج و پیروزی یا شکست، با منطق جنگ همخوانی دارد، اما این پرسش برای من وجود دارد که آیا برای امام و رزمندگان آن دوران نیز، نگاه به جنگ چنین تعریفی داشت؟ احوالات و انگیزه رزمندگان چه بود؟ آیا با منطق تصرف و نمایش قدرت برای غلبه بر دشمن، از طریق انهدام و یا تصرف سرزمین، نسبتی داشت؟

6) توضیحات یاد شده گرچه می‌تواند تا اندازه ای پاسخ اولیه و اجمالی به پرسش طرح شده در ابتدای مطلب باشد، اما با وبلاگ نویسی و مطالعات روش شناسی، هم اکنون برداشت اولیه اینجانب از «جنگ بعنوان یک مسئله تاریخی» و آنچه هم اکنون در واکنش به جنگ در جامعه جریان دارد، تغییر کرده است. پیش از این، نسبتِ جنگ با حال و آینده را با پیش فرض وجود دوگانگی «گذشته- حال» و در نتیجه برداشت «اولیه- ثانویه» تبیین می کردم. مهمترین چالش این نوع نگرش، چگونگی امتداد گذشته به حال و آینده و مهمتر از آن، چیستی و ماهیت حلقه واسط برای فهم گذشته در زمان حال بود.

7) به نظرم با نگاه دیگری می توان با ایجاد تردید در پیش فرض های دوگانگی، بر چالش های پرسش‌برانگیز آن غلبه کرد. وقوع جنگ پس از انقلاب، بخشی از تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ساختاری را بوجود آورد که جامعه کنونی ایران، در درون این تحول قرار دارد و بر شیوه تفکر و واکنش های جامعه به تمامی مسائل و موضوعات حیات انسانی- اجتماعی ازجمله واقعه جنگ، تأثیر گذاشته است. بنابراین چیزی به نام امر تاریخی و گذشته (به معنای گذشته ای که نیست)، وجود ندارد. هر چند هر پدیده ای به لحاظ تاریخی، از ریشه ها و خاستگاه مشخصی برخوردار است. چنانچه انقلاب و جنگ، ریشه ها و خاستگاه تاریخی دارند و در عین حال انقلاب و جنگ در تمامی وجوه زندگی جامعه ایران تأثیرگذار است و به این اعتبار، حاضر است و جریان دارد.

8) با فرض صحت برداشت یاد شده که هم اکنون درگیر تبیین آن هستم، ابعاد «تاریخ فرهنگی جنگ» تا اندازه ای روشن می شود. به این معنا که شیوه تفکر و حیات انسانی- اجتماعی جامعه ایران هم اکنون در درون ساختارهای فرهنگیِ حاصل از جنگ و انقلاب شکل گرفته و جریان دارد و این مهم در چارچوب «تاریخ فرهنگی جنگ» قابل بررسی و تبیین است.

9) یادداشت حاضر را به مناسبت انتشار صدمین مطلب منتشر شده در وبلاگ و با تعهد به هدف وبلاگ نویسی خویش، مبنی بر نقد و اصلاح نظرات گذشته خویش، نوشته ام. امیدوارم طرح صادقانه موضوعات یاد شده در وبلاگ، به ویژه در یادداشت حاضر، از سوی دوستان و مخاطبان اهل نظر مورد توجه قرار بگیرد و با نقد آنچه تا کنون نوشته شده، اینجانب را مورد لطف و محبت خود قرار دهند. فرصت را مغتنم شمرده و از کلیه دوستان و مخاطبان، مراتب سپاسگزاری خود را اعلام می دارم.

10) حقیقتاً در میانه راهم و غیر از آنچه تا کنون انجام داده ام، راه دیگری را نمی شناسم. با نوعی «ناشناخته‌گی آشکار نشده» مواجه هستم. "ناشناخته‌گی" نسبت به جنگ و "ناآشکارشده‌گی" نسبت به نتایج کارم . با وجود برخی نشانه ها از راه امام و رزمندگان، قدرت پیمودن آن مسیر را ندارم. چه باید کرد؟ آیا گشایشی حاصل خواهد شد؟ همچنین نمی دانم آنچه نوشته یا می نویسم، چه نوع ادراک و فهمی را از جنگ در مخاطب ایجاد می کند. آنچه حاصل می شود، آیا نسبتی با «حقایق عظیم» جنگ دارد؟جز لطف خدا و دعای خیر شهداء، بهمراه تلاش دائمی و صادقانه، توشه و بضاعت دیگری ندارم.