m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

1) فرماندهی در جنگ بمعنای تحقق اندیشه ها و طرح ها در صحنه جنگ، با بکارگیری و هماهنگی تمامی امکانات در زمان و مکان مناسب است. با این تعریف، فرماندهان در جنگ مسئولیت طراحی و اجرای آن را بر عهده دارند، به همین دلیل سرنوشت جنگ و پیروزی و شکست آن، با اندیشه و عملکرد فرماندهان نسبت دارد. با این فرض، بسیاری از تحولات صحنه نبرد، بدون نقد و بررسی عملکرد فرماندهان، قابل شناخت نیست. بهمین دلیل، این پرسش وجود دارد که؛ با چه روشی می توان از تفکرات و نتیجه تصمیم گیری و عملکرد فرماندهی در جنگ، آگاه شد؟   

2) طراحی و اجرای پروژه تاریخ شفاهی فرماندهان در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، طی سال گذشته، همچنین واگذاری اجرای پروژه سردار رشید به اینجانب، موجب مطالعه در مبانی و روش تاریخ شفاهی شد. به موازات آن، تاریخ شفاهی با سردار رشید در 30 جلسه ضبط و تا فتح خرمشهر انجام شد که کار آن به اتمام رسیده و در صورت تأیید ایشان، برای چاپ اقدام خواهد شد.  هم اکنون با وجود آنکه از سوی مرکز اسناد بر ادامه کار تأکید می شود، اما همچنان درباره «روش تاریخ شفاهی» جنگ با فرماندهان ارشد، دچار تردید هستم.

3) درونمایه روش تاریخ شفاهی بر دو پایه "تاریخ" و "شفاهی" قرار دارد. استفاده از روش شفاهی موجب قرابت به روش مصاحبه و گفتگو می شود، در حالیکه "موضوعیت بررسی تاریخی" بمعنای " گفتار شفاهی در باره تاریخ" است که از سوی عامل یا شاهد بیان می شود. بنا براین تسهیل در گفتار شفاهی در باره وقایع تاریخی بمعنای گفتگو و مصاحبه رایج نیست، در نتیجه روش در تاریخ شفاهی باید مورد باز تعریف قرار بگیرد. بهمین دلیل هنوز نمی دانم آیا روش تاریخ شفاهی بر محور واقعه، برای توضیح عملکرد فرماندهان در جنگ، می تواند مسائل اساسی جنگ را نمایان کند؟ چنانچه روشن است، پیش فرض من از بحث با فرماندهان ارشد، نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ است، در حالیکه تاریخ شفاهی، «واقعه محور»  بر جزئیات اقدامات فرد استوار است، حتی اگر با رویکرد نقادانه و چالشی دنبال شود.  در نتیجه بنظر می رسد روش واقعه محور پاسخگوی نیازهای اساسی جنگ نیست.

4) در حالیکه مدتها درگیر این موضوع بودم، انتشار ویژه نامه تاریخ شفاهی فرماندهان، حاوی گفتگو با فرماندهان ارشد سپاه در زمان جنگ،(نگین شماره 46) فرصت مناسبی را فراهم کرد تا این اقدام مهم، مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. پیش از این، یاد داشت جناب آقای کمره ای درباره «روش شناسی تاریخ شفاهی»، در این وبلاگ منتشر شد، اما در یادداشت حاضر، موضوع از جهت دیگری و در پاسخ به این پرسش مورد توجه قرار گرفته است که؛ اساساً تاریخ شفاهی با فرماندهان ارشد جنگ، چه کارکردی دارد؟ آیا این کارکرد با نیازمندیهای کنونی جامعه نسبت دارد؟

5) پرسش یاد شده بر دو محور کارکرد بمعنای «اثر و نتیجه» و «انطباق با نیازها» استوار است. روش تاریخ شفاهی بر دو محور «واقعه» و «نقش اشخاص» دنبال می شود، لذا نتیجه نهایی در روش تاریخ شفاهی؛ روشن شدن جزئیات رخدادها و اقدامات انجام شده توسط شخص است. حال این پرسش به میان می آید که؛ سرنوشت نیازهای کنونی چه می شود؟ آیا ابهام در باره نقش اشخاص و در جزئیات است که با تاریخ شفاهی روشن شود  یا در مسائل اساسی و کلیّات دچار چالش شده ایم؟ هم اکنون برخی ابهامات اساسی، با توضیح نقش فرد یا جزئیات وقایع، قابل پاسخ نیست، زیرا جنگ در اصول و در سطح راهبردی از مشخصه هایی برخوردار است که بر محور عملکرد شخص فرمانده با جزئیات، قابل فهم و پاسخ، نخواهد بود. همانگونه که در جنگ تمام توان و نیروها درگیرند و موازنه کلی را با دشمن تشکیل می دهد، در بررسی نیز باید چنین باشد.

نتیجه گیری

1) کارکرد فعلی تاریخ شفاهی، با نیازهای اساسی در حوزه مسائل جنگ ایران و عراق هماهنگ نیست و در عمل موجب انتشار سطح وسیعی از جزئیات وقایع می شود، در حالیکه هیچ چارچوبی برای تبدیل آن به یک تبیین مناسب و کامل از کلیّت جنگ فراهم نخواهد کرد.

2) تاریخ شفاهی واقعه محور از سوی فرماندهان، در امتداد رویکرد تاریخی- عملیاتی به جنگ شکل گرفته و مانع از شکل گیری سطح راهبردی و فهم آینده، در آئینه گذشته خواهد شد. ضمن اینکه مناقشات سیاسی- شخصی را با تأکید بر نقش افراد، تشدید خواهد کرد که در یادداشت دیگری به این موضوع اشاره خواهم کرد.

پیشنهاد

   تاریخ شفاهی با فرماندهان باید با روش »انتقادی- اسنادی» باشد. به این معنا که ابتدا باید موضوعات و مسائل اساسی فهرست شود و اسناد هر بحثی آماده و مطالعه شود،  سپس پرسش ها و مباحث مورد نیاز برای روشن شدن موضوعات و مسائل اساسی، در چارچوب اسناد، با فرماندهان به بحث و گفتگو گذاشته شود. روش یاد شده موضوع و مسئله محور خواهد بود و همچنین مانع از طرح جزئیات و صرفاً تاکید بر نقش شخصی فرمانده خواهد شد. ضمن اینکه با نگاه سیستمی و تاکید بر نقش سایر عوامل و اشخاص، با راهنمائی اسناد تاریخی، تبیین مناسب تری از جنگ خواهد شد.


   پروژه تاریخ شفاهی جنگ ایران و عراق، در ساختار تحقیقاتی کشور، با اهداف و موضوعات خاصی در حال پیگیری است و نتایجی را به دنبال خواهد داشت. آنچه که هم اکنون انجام می شود، چنانچه اشاره شد، بیشتر تحت تأثیر مباحث روش شناسی قرار دارد و کمتر درباره نتایج آن بحث می شود. ملاحظه یاد شده موجب طرح این پرسش شده است که؛ اجرای پروژه تاریخ شفاهی با گونه های مختلف، چه نتیجه ای به دنبال خواهد داشت؟

   پاسخ به پرسش یاد شده، با فرض ضرورت اجرای پروژه تاریخ شفاهی، به منظور ایجاد فرصت برای ارائه داده های اطلاعاتی و روایت های متنوع از موضوعات رخدادهای جنگ، توسط اقشار مختلف، بررسی خواهد شد. مفروض یاد شده در واقع بیانگر درهم آمیختگی اهداف و نتایج با یکدیگر است. با این توضیح، پرسش پیش گفته، بر واکاوی نتایج تمرکز دارد، به این معنا که اگر تاریخ شفاهی به نتیجه برسد، طیف وسیعی از اطلاعات، به همراه روایت‌های مختلف و متنوع از موضوعات و رخدادهای جنگ، به جامعه ارائه خواهد شد.

   با این توضیح، پرسش اولیه به این شکل تغییر خواهد کرد که؛ تنوع و تکثر اطلاعات و روایت های متفاوت از جنگ، چه تأثیری در فهم جامعه از جنگ خواهد داشت؟ پرسش ناظر بر آینده ای است که بمنزله تأثیرگذاری نتایج اجرای پروژه تاریخ شفاهی، شکل خواهد گرفت و ضرورتهای ناظر بر اجرای پروژه و اهداف تاریخ شفاهی را تغییر خواهد داد. بنا بر این آنچه هم اکنون موجب اهتمام به اجرای پروژه تاریخ شفاهی شده است، با به نتیجه رسیدن آن و ظهور وضعیت های جدید، تغییر خواهد کرد.

   نظر به اینکه هنوز پروژه تاریخ شفاهی به نتیجه نرسیده، به این معنا که اطلاعات و روایت های متفاوت از سوی اقشار مختلف به صورت کامل ارائه نشده است، لذا نتایج احتمالی آن را نمی توان ارزیابی نمود و تنها می توان بر ایجاد «تغییر» در فهم موجود تأکید کرد. حال این پرسش وجود دارد که؛ آیا هدف تاریخ شفاهی، تغییر در فهم موجود است یا تحکیم و توسعه آن؟ مهمتر آنکه آیا پروژه تاریخ شفاهی جنگ ایران و عراق، با نظر به نتایج آن، به صورت آگاهانه و هدفمند مدیریت می شود؟

   در حالیکه ملاحظات فرهنگی به همراه تعجیل و تسریع برای دریافت اطلاعات عاملان و شاهدان واقعه جنگ، در مقایسه با سایر عوامل، نقش بیشتری در پیگیری تاریخ شفاهی جنگ دارد، در عین حال هیچ گونه طرحی ناظر بر مدیریت نتایج حاصل از تحقق پروژه، وجود ندارد. نظر به اهداف و جهت گیری تاریخ شفاهی جنگ و ساختارهای اجرائی ان، چنین بنظر می رسد، هسته مرکزی و چارچوب های مفهومی جنگ، شامل دفاع در برابر متجاوز با مشارکت مردمی و بر اساس اعتقادات دینی و انقلابی، نه تنها تغییر نخواهد کرد، بلکه تحکیم و توسعه خواهد یافت. در عین حال انتشار جزئیات جدید در سطوح و موضوعات مختلف، هر چند امکان بهتری را برای تبیین جزئیات و گاهی بازسازی رویدادهای خاص، فراهم خواهد کرد، در عین حال چارچوب های کنونی را دستخوش تغییر می کند و دامنه مناقشات بر روی نقش افراد، یگان ها و سازمان های سهیم در جنگ، گسترش خواهد یافت. از این طریق مرجعیت اطلاعات و تحلیل ها از ساختار و اسناد، همچنین فرماندهان ارشد، به افراد بیشتری در سطوح دیگر جنگ، انتقال خواهد یافت. در این صورت ظهور چالش های جدید برای تبیین جدید، یکی از مهمترین مسائلی است که می تواند بعنوان بخشی از نتایج به ثمر رسیدن پروژه تاریخ شفاهی، آشکار شود.  ادامه دارد ...


   مفهوم «تاریخ شفاهی» به لحاظ روش شناسی، ترکیبی از «تاریخ» و «شفاهی» است. تاکید بر تعریف یاد شده و محدود کردن آن، به نظر می رسد تنها راه حلی است که در ساحت مباحث نظری- روشی می تواند وجه تمایز تاریخ شفاهی با سایر گونه ها از جمله خاطرات، مصاحبه و گفتگو را روشن و حفظ کند.

   چنانچه روشن است؛ تا کنون برای توضیح درباره مفهوم و روش تاریخ شفاهی، آثار قابل توجه و تأثیرگذاری در ایران منتشر نشده است. بنابراین بحث روش شناسی در عین حالیکه در این زمینه ضروری و راهگشاست، اما می‌تواند به دلیل قرابت آن با مصاحبه و گفتگو، به مجادلات حاشیه ای تبدیل شود. بنابراین اهتمام به بررسی آنچه تاکنون تحت عنوان تاریخ شفاهی تهیه و منتشر شده است، با تأکید بر موارد و گونه های مختلفی که وجود دارد، بنظر می رسد روش مناسب‌تری برای تعیین معیار تاریخ شفاهی و وجوه افتراق آن می باشد. با این توضیح، آنچه تا کنون در حوزه تاریخ شفاهی جنگ ایران و عراق، از سوی برخی مراکز پژوهشی صورت گرفته و یا در حال انجام و گسترش است، به لحاظ سطح، موضوع و روش، به سه دسته یا گونه متفاوت قابل تقسیم است:

1) آثار منتشره شده در دفتر ادبیات مقاومت که به نحو گسترده ای مورد استقبال عمومی قرار گرفته است. این آثار نظیر کتاب «دا»، «پایی که جا ماند»، «من زنده ام» و ... گرچه به روش شفاهی تهیه شده است، اما موضوع آن بر محور آنچه بر فرد گذشته، استوار است. به عبارت دیگر؛ وقایع و روشن شدن آن، در گفتگو و نگارش متن موضوعیت ندارد، بلکه آنچه بر نویسنده یا راوی داستان گذشته، محور قرار می گیرد. بعبارتی تاریخ در این روش به جای واقعه به امر شخصی و کارگزار تقلیل پیدا می کند.

2) پروژه تاریخ شفاهی در مرکز اسناد دفاع مقدس که در دست تهیه است و تنها بخشی از آن، بدون توضیح درباره روش آن، در ویژه نامه فصلنامه نگین منتشر شده است. در این پروژه، موضوع جنگ در سطح فرماندهان ارشد به روش تاریخ شفاهی دنبال می شود. پروژه تاریخ شفاهی فرماندهان، از سوی راویان که پیش از این در کنار فرماندهان، شاهد وقایع بوده اند، بر محور وقایع جنگ، به تناسب موقعیت، تجربه و نقش فرمانده مورد نظر، دنبال می شود. با این روش، بررسی تاریخ از روش سنتی، بمثابه امر عینی، فاصله می گیرد و تا اندازه ای تلطیف و در واقع، آفاقی – انفسی می شود.

3) مجموعه آثار جدیدی که از سوی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس منتشر شده، با اندکی تساهل و با تاکید بر تمایز آن با تاریخ شفاهی فرماندهان،  در واقع گونه ای جدید است. پنج عنوان از این آثار عبارت است از: «هنوز فرمانده مایی»، «صورت های خاکی»، «سرو سپید»، «خط به خط» و «یک لحظه شوکه شدم». در آثار یاد شده، وقایع جنگ در سطح رزمندگان دنبال و با مطالعه آن، سطحی از وقایع، برای مخاطبین روشن می شود. ویژه گی روش یاد شده، توضیح در باره چگونگی وقوع رخدادهای جنگ، تحت تاثیر تفکر و اراده انسانی است که در سطح تاکتیکی و در میدان نبرد، واقع می شود.

   در حالیکه گونه های سه گانه در حوزه جنگ ایران و عراق با استفاده از روش تاریخ شفاهی تهیه شده است، اما موضوعاتی که طرح شده و سطوح آن، با هم تفاوت دارد. همچنین تأثیرگذاری آن برای فهم وقایع و موضوعات جنگ، شامل، تفکرات و تصمیمات، همچنین اقدامات، یکسان نیست. مناسب است برای روشن شدن «مفهوم و روش تاریخ شفاهی»، آثار یاد شده در مقایسه تطبیقی، مورد بررسی قرار گیرد تا علاوه بر توسعه دانش تاریخ شفاهی، در سطح نظری و روشی، گونه های یاد شده به لحاظ موضوع و روش، اصلاح و تکمیل شود. ادامه دارد ...