پرسش از «چیستی تاریخ» بعنوان یک پرسش عام از یک موضوع خاص، تا کنون با رویکردهای مختلفی طرح شده است. به همین دلیل با روش های مختلفی می توان به این پرسش پاسخ داد. به نظرم تاریخ، واقعه نیست، بلکه تبدیل وقایع و انباشت آن در ذهنیت و باورهای یک جامعه است که درونمایه آن ناظر بر نوعی مرزبندی هویتی براساس آموزه های سیاسی و فرهنگی است. بعبارت دیگر آنچه در ذهن یک جامعه به صورت تدریجی و با گذشت زمان و مواجهه با تجربیات مختلف شکل می‌گیرد و ساخته می شود، مرزهای هویتی و شاکله فکری- رفتاری جامعه را تعیین می‌کند و همان تاریخ است. بعبارت دیگر بصورت ادواری، وقایع تاریخی بر پایه پیش فرضهای فرهنگی-تاریخی شکل می گیرد و مجددا از طریق تبدیل وقایع به باورهای فرهنگی، به پیش فرضهای تاریخی برای مواجهه با وقایع حال و آینده، همچنین بازخوانی تاریخ تبدیل می شود.

 برابر این توضیح، تاریخ را نباید با واقعه یکسان پنداشت، هر چند تاریخ بر پایه مجموعه ای از وقایع و روندهای مختلف شکل می گیرد. در عین حال به نظرم یکسان‌پنداری واقعه با تاریخ، از ویژه‌گی‌های دوره‌های تاریخی با ظهور وقایع بزرگ است. فرضاً دوره انقلاب و جنگ موجب می‌شود نسل حاضر در این وقایع به دلیل حضور، مشاهده و اقدام، تاریخ را بمثابه واقعه می پندارند و درباره ثبت و یا جلوگیری از تحریف تاریخ سخن گفته و اقدام می کنند، در حالیکه مفهوم تاریخ را از واقعه تفکیک کرد.