m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  بنظرم «خلاقیت» در هر زمینه ای، به معنای نوآوری و «رفتنِ راه نرفته» است. به این اعتبار، درباره روایت‌های کنونی از وقایع جنگ ایران و عراق، پرسش این است که؛ چگونه می‌توان روایت جدید و خلاقانه ای را سامان داد؟ در واقع تردید در روایت های کنونی، نقطه آغاز پژوهش‌های عمیق و نگرش جدید و خلاقانه است. معیارهای تردید در روایت های کنونی، با فرض تغییر شرایط و ظهور نسل جدید در حیات سیاسی- اجتماعی ایران، عدم انطباق روایت‌های کنونی، به دلیل تأثیرپذیری از ملاحظات سیاسی- اجتماعی است. بنابراین با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی باید روایت های موجود را با طرح  پرسش از چرایی و چگونه شکل گیری آن، مورد بازبینی قرار داد.


  در بند دهم یادداشت یکصدمین، واژه هایی چون «ناشناختگی آشکار نشده» نسبت به جنگ، «عدم ملاحظه نتایج کار»، «عدم قدرت پیمودن مسیر انتخاب شده»، حس در «بن بست فکری» بودن و «ندانستن درک و فهم ایجاد شده در مخاطب» به چشم می خورد. ملاحظه این مطالب و نسبت آن با حقایق جنگ، حکایت از آن دارد که برخلاف دیگر پژوهشگران حوزه نظری هشت سال دفاع مقدس، خودشیفته نیستید و شرح صدر شما و تشنگی پایان‌ناپذیر برای درک بیشتر حقایق، باعث تولد واژه های فوق الذکر گردیده تا بالاخره مخاطبین روشن ضمیر و یا کم‌توانی چون من، با تلنگرهایی باعث شوند جرقه‌هایی در ذهن ناآرام شما ایجاد و آتش تحقیق، کماکان در این حوزه، وجودتان را شعله ور سازد.

                                اصغر معرفت جو

  شاید یکی از بزرگترین مشکلات امثال شما این باشد که؛ به قول بعضی ها، غیرخودی ها مطالب شما را نمی خوانند و یا پس از خواندن، اراده نقد و پاسخ آنها را ندارند، تا با ارائه آنها بدانید که، بغیر از پنجره های پیش روی شما، روزنه های دیگری نیز برای کشف و درک حقیقت وجود دارد.  پر واضح است که درک نقد و بررسی از منظر غیرخودی ها، کاری سهل و آسان نیست، اما اینجانب تا حدودی در این راه، سیر کرده و از زاویه دید آنها که رهبری امام خمینی و بعضاً جمهوری اسلامی را نیز قبول نداشته، لیکن تلاش های صادقانه و خالصانه توده های مردم در تولد انقلاب، ایثار و فداکاری رزمندگان (به غیر از فرماندهی بالای جنگ) را مثبت و مقدس می پندارند، نکاتی را بعرض می رسانم؛

1- از حال و هوای شما و واژه هایی که اشاره شد، اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، این است که؛ شما یک پاسدار هستید و آن لباس مقدورات، قیود، رنگ و لعاب و منطق درخور خود را داشته و نمی توانید به سازمان خود، حب و بغض نداشته باشید تا بر قضاوت های شما اثر نگذارد. بعنوان نمونه در مورد نهضت آزادی، چمران، بنی صدر، ابوشریف، سران ارتش چون ظهیرنژاد و ... چه قضاوتی داشتند و داشتید و دارید؟

  پس از سه دهه، جناب شمخانی جسارت کرد و فرمود: «بنی صدر خائن نبود» (خائن). از طرفی ایشان سال قبل، در سخنرانی در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، بیش از ده دلیل برای تفوق سپاه نسبت به رقیب یعنی ارتش را برشمرد. (رقیب). یا بعنوان نمونه در مورد شهید حسن باقری به پیوست یک توجه کنید. (فقط توجه). آیا سران ارتش و کارشناسان نظامی غیرپاسدار، مبانی، محتوی و جهت گیری تحقیقات شما را مطلوب، مستدل و بی طرف ارزیابی می نمایند؟

2- لایه بالایی جنگ یعنی امام، شورایعالی دفاع و فرماندهی کل جنگ بالاخص سپاه را همچون لایه پایینی آن یعنی رزمندگان جان برکف، پاک، ساده دل، حق جو و صادق می پندارید. این تفکر و پیش قضاوت، نمی گذارد خطاهارا درک کنید، چه رسد به بررسی! مسئله ادامه جنگ پس ازفتح خرمشهر، بعنوان نمونه، کافی است و کماکان سوال صادق زیباکلام مطرح است که جنگ مطلوب استکبار جهانی را چرا ادامه دادیم؟ آیا تا بحال هزینه های مادی و غیرمادی آن تصمیم را طی هفتاد ماه برشمرده اید؟ عکس زیر به اجتناب ناپذیری جنگ مربوط است، منتها درمورد عراق، نه ایران!

3- در مورد مخاطب که آورده اید: «نمی دانم چه ادراک و فهمی را در مخاطب ایجاد می کنم؟»؛ از یک زاویه، محقق باید فقط بدنبال کشف حقیقیت باشد و تکثر طرفدار نباید برایش ایجاد حقانیت نماید. از طرفی نیز برخی از محققین و نویسندگان فقط به فکر تولیدکتاب، مقاله و یا .... هستند و تکثر آنها را برای خود افتخار می شمارند (مانند گلعلی بابایی). اما به هر شکل، داشتن و جذب مخاطب، بیشتر خود یک هنر است. چه بسا یک قلم بدست، آرام آرام از اذهان توده مردم فاصله گرفته و کار بجایی برسد که درک طرفین از یکدیگر به صفر میل کند و در نهایت، کار به تقابل برسد. (مانند حسین شریعتمداری) نتیجه این فاصله آن است که؛ بخش عمده مخاطبین شما دستی هم  بر آثار شما نمی زنند، چه رسد به مطالعه و نقد و بررسی آن، اما برای کُتب سهراب سپهری منحرف!! غش می کنند.

   اکنون سوال مهم این است که؛ شما باید جویای نقطه نظرات متفاوت در جامعه باشید و ضمن ارائه و نقد و بررسی همه آنها، صحیح ترینش را معرفی کنید (فیتبعون احسنه) و یا انبوهی از افکار گوناگون مردم باید فکر و مواضع خود را به شما نزدیک کرده و مطیع باشند؟

4- نکته آخر اینکه در جلسه نقد و بررسی کتاب وزین جناب علایی که به زیبایی مورد تحسین همه اقشار حاضر در جلسه قرار گرفت، ملاحظه کردم با جدّیت خاص، اصرار به پررنگ بودن نقش سپاه در یک حادثه داشتید. ]قبلاً جناب قالیباف در ایام حادثه کوی دانشگاه، افتخار می کرد که توانسته حکم تیر از شورای تأمین تهران اخذ کرده و آن قائله را سرکوب کند. اما سال ها بعد، بالعکس بشدت تاکید می کرد جلوی تیراندازی را گرفته است!![ ترس از آن است که مانند ایشان (بلاقیاس باموضوع) بواسطه تغییر شدید جو حاکم بر کشور، روزی مجبور شوید یا شوند که تأکید کنند؛ نقش سپاه کمرنگ بوده و امثال ارتش باید پاسخگو باشند!  

   در پایان از اطاله کلام و ضعف شدید قلم، پوزش خواسته و سلامتی شما را از ایزد منان خواهانم. هدف فقط تضارب افکار بود که انشاءالله کار به تضارب شمشیرها نکشد و حداقل روزنه ای ولو کوچک، در ذهن فعال شما ایجاد نموده تا "جراحی نکات بند دهم" با موفقیت به پایان برسد.

ارادتمند و دعاگو




همه پیوندها