m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   تلاش برای بزرگداشت هفته دفاع مقدس به دلیل موضوع و مسایل آن که باید «تجاوز سراسری عراق» و «دفاع همه جانبه مردمی» در کانون آن قرار داشته باشد، همواره از طریق برنامه‌ریزیِ سازماندهی شده انجام می‌گیرد و از این طریق، مراسم صورت رسمی به خود می‌گیرد. پیدایش وضعیت یاد شده به اعتبار تلاش سازماندهی شده و رسمی درباره آنچه که به آن موضوعیت داده است، می‌تواند بمثابه یک شاخص کلی برای ارزیابی تفکر و روش موجود در نگرش به تجربه تاریخی جنگ و اهتمام به بحث و بررسی و یا تبلیغ و ترویج آموزه های آن، به عنوان عملکرد نظام مدیریتی کشور، برای تجلیل و ترویج «موضوعات و ارزش‌های» دوران دفاع مقدس باشد. با این مقدمه، آنچه در هفته دفاع مقدس در سالجاری واقع شد، از چه مشخصه‌هایی برخوردار است؟ به چه نتیجه‌ای منجر شده  و مهمتر آنکه بازتاب آن در جامعه چیست؟

 پاسخ به پرسش های یاد شده دشوار است و نیاز به بررسی جداگانه دارد. ولی در یک نگاه اجمالی به نظر می‌رسد همزمانی آغاز هفته دفاع مقدس با چند حادثه سیاسی و اجتماعی، توجه به واقعه جنگ در روز 31 شهریور را که باید برای آن هموار «مارش بیدار باش» زد، تحت تأثیر قرار داده است که به آن اشاره می شود:

 1- برگزاری مسابقه فوتبال میان تیم های استقلال و پرسپولیس که حداقل رسانه ملی به مدت 24 ساعت قبل از این بازی، بر آن تمرکز داشت و لذا سایر برنامه‌ها یا هنوز آغاز نشده بود و یا اینکه در سایه این رویداد ورزشی- اجتماعی نادیده گرفته شد.

 2- حادثه انفجار مرکز نفتی آرامکو در عربستان و فضای رسانه ای درباره مذاکره رئیس جمهور ایران و آمریکا، فضای عمومی و سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار داد. به‌گونه ای که حتی سخنان فرماندهان ارتش و سپاه در جمع پیش کسوتان دفاع مقدس نیز در رسانه‌ها بازتاب نداشت. در واقع رویارویی سیاسی- نظامی کنونی میان ایران و آمریکا در مقایسه با فضای ارزشی- فرهنگی و تاریخی درباره جنگ که تلاش برای تبلیغ و ترویج آن صورت می‌گیرد، بیشتر مورد توجه بود. زیرا نتایج آنچه که هم اکنون جریان دارد، بر روند زندگی جاری و آینده کشور، در مقایسه با آنچه در گذشته واقع شده، تأثیرگذارتر است.

   با این توضیح، واقعه تاریخی حمله عراق به ایران در 31 شهریور 59  و واکنش جامعه ایران در برابر آن، به دلیل کاستی های نظام فکری- مدیریتی و رویکردی- روشی موجود، در مواجهه با این تجربه تاریخی و ملی، موجب شده است شرایط کنونی، همراه با موضوعات ورزشی- اجتماعی و سیاسی، در مجموع وجوه سیاسی- تاریخی و راهبردی جنگ را در حاشیه قرار دهد.

 فارغ از کاستی‌های موجود،  به نظر می رسد بصورت تدریجی، در سایه ظهور وقایع تأثیرگذار جاری، توجه به وقایع تأثیرگذار تاریخی در گذشته کاهش می یابد. تحقق این وضعیت بمعنای «جابجایی در تاریخ» است. به این معنا که؛ با فراموشی و به حاشیه راندن گذشته تاثیرگذار، امر جاری در ابعاد مختلف که در حال ساختن «تاریخ کنونی» است، جایگزین می شود. با فرض صحت این ارزیابی، در برابر چالش های برآمده از این وضعیت که رو به گسترش است، چگونه می توان در آئینه تاریخ به آینده نظر کرد؟


   پخش برنامه «سطرهای ناخوانده» از شبکه اول سیما به مناسبت هفته بزرگداشت دفاع مقدس، از روز شنبه 30 شهریور آغاز شد. حاصل این برنامه؛ گفتگو با امیر شم خانی (30 و 31 شهریور)، گفتگو با امیر مفید و امیر بختیاری (1 مهر)، گفتگو با حاج محسن رفیقدوست (2 مهر) و در پایان گفتگو با دکتر محسن رضایی (3 و 4 مهر) بود.

   با وجود زمان نامناسب برای پخش این برنامه و مدت نسبتاً طولانی آن که تا پاسی از شب به طول می انجامید، این برنامه در جذب مخاطبین تقریباً موفق بود و بازتاب خوبی داشت. با توضیح یاد شده، چگونه می توان برنامه سطرهای ناخوانده را مورد ارزیابی قرار داد؟ طرح این پرسش به این دلیل صورت گرفته است که نظرات مخاطبین به دو دسته کلی تقسیم شده است. در واقع قطب بندی درون جامعه موجب شده است در هر برنامه ای از جمله سطرهای ناخوانده، نظرات متفاوتی اظهار شود. در عین حال نوعی اجماع و توافق در دو مسئله قابل مشاهده است. نخست؛ «متفاوت بودن» در نزد مخاطبین و دیگر؛ آمادگی و درخواست مدعوین برنامه برای «صراحت در طرح پرسش ها» بود.

   ابتدا درباره «علت اجماع» درباره تفاوت برنامه؛ می توان به این موضوع اشاره کرد که؛ گفتگوی چالش برانگیز با عبور از گفتمان تبلیغاتی موجود، برنامه سطرهای ناخوانده را از سایر برنامه های هفته دفاع مقدس در سالجاری، متمایز کرد. حضور چهار نفر به نمایندگی از نسل جوان و یک نفر برای اداره برنامه، همچنین میان‌برنامه های نسبتاً مرتبط با برنامه و پرسش های چالش برانگیز، در مجموع از ویژه گی های این برنامه و علت متفاوت بودن آن است.

 علاوه بر این، درخواست مدعوین برای «صراحت در طرح هرگونه پرسش» هر چند بیانگر آمادگی ذهنی فرماندهان جنگ برای پاسخگویی و دفاع از اندیشه ها و رفتارها درباره جنگ است، در عین حال تمایل و اراده موجود برای بیان نقش و کارکرد فردی- سازمانی در زمان جنگ، در شکل گیری اجماع در مدعوین بی تأثیر نبوده است. به نظر می رسد بخشی از مناقشات کنونی در گفته ها و نوشته ها درباره جنگ ایران و عراق، تحت تأثیر همین ملاحظه قرار دارد و لذا در گفتگوهای چالشی، خود را نشان می دهد. حال این پرسش وجود دارد که؛ آیا وجود حداقل دو اجماع یاد شده، برای بحث درباره جنگ ایران و عراق، کافی است؟ پاسخ به پرسش یاد شده فراتر از روش و تکنیک برنامه سازی است و با محتوی و نتیجه نهایی گفتگوها، در روشن شدن موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق، در ذهن مخاطبین نسبت دارد.

   قضاوت درباره نتایج گفتگوها نیاز به بررسی و نظرسنجی جداگانه ای دارد، اما از منظر آنچه گفته شد، می توان اینگونه نتیجه گرفت که؛ هیچیک از موضوعات و مسائل اساسی جنگ شامل؛ علت ناتوانی ایران در بازدارندگی از حمله عراق و جلوگیری از وقوع جنگ، چگونگی دفاع در برابر متجاوز و آزادسازی مناطق اشغالی، علت ادامه جنگ در خاک عراق و تحولات آن، همچنین عوامل و شرایط موثر در پایان جنگ، در این برنامه روشن نشد.

   البته نمی توان انتظار داشت در زمان کوتاه و با اشخاص خاص و محدود، نتایج مورد نظر حاصل شود، اما وقتی در هفته گرامیداشت دفاع در برابر متجاوز، دامنه بحث چنان گسترده می شود که تمامی موضوعات و مسائل جنگ را دربر می گیرد، بدیهی است که چنین انتظاری بوجود آید. حال آنکه مناسب بود در این هفته مسئله «تجاوز- دفاع» محور بحث و گفتگو قرار می گرفت و از طرح سایر مباحث، خودداری و به زمان دیگری موکول می شد.

   باید پرسید که؛ علت پیدایش چنین وضعیتی چیست؟ چرا در برنامه ای که تحت عنوان «سطرهای ناخوانده» و طرح پرسش ها با چالشگری، ساخته و از نظر شکلی- روشی مورد توافق و اجماع بینندگان قرار می گیرد، نتیجه ای متناسب انتظار حاصل نمی شود؟ اگر چنین است، پس علت استقبال از برنامه چیست؟ پاسخ به پرسش های یاد شده، دقیقاً مسئله کنونی جامعه را در نحوه مواجهه با مسئله جنگ ایران و عراق به نمایش می گذارد.

   وقتی جنگ ایران و عراق بعنوان یک مسئله تاریخی و مخاطره آمیز، تنها در قامت خاطره و روایتهای معنوی بیان می شود، وجوه عقلانی- تاریخی آن مورد غفلت قرار می گیرد. در واقع جامعه از موضوعی سخن می گوید و نسبت به آن احترام و تجلیل می کند که هنوز با تبیین «تاریخی- راهبردی»، صورت بندیِ معقول نشده است. به همین دلیل با اولین پرسش ها، تمام ساختارهای موجود تَرَک برمی دارد و یا شکاف آن گسترده و عمیق می شود.

   وضعیت موجود جامعه ایران نسبت به موضوعات و مسائل جنگ و واکنش ها در برابر اینگونه برنامه ها و یا انتشار اخبار جدید از نظر تاریخی را می توان با واکنش جامعه ایران در برابر حملات نظامی عراق در ماههای پایانی جنگ، مقایسه کرد. در طول سالهای جنگ، تبلیغاتی که درباره قدرت ایران و ضعف عراق صورت می گرفت، جامعه را از فهم واقعیات جنگ غافل کرد، در نتیجه حملات نظامی عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده، بمثابه شوک روانی به جامعه و موجب تحلیل ذهنی و نامناسب از علت تحولات و نحوه اتمام جنگ شد.

   پس از جنگ، تداوم رویکرد تبلیغی درباره جنگ و تبیین فرهنگی- معنوی از مسئله مخاطره آمیز جنگ و رخدادهای آن، موجب شده است تا مخاطبین بویژه نسل جوان، ضمن استقبال از گفتگوی چالشی و ساختارشکن، به هیچگونه تبیین مطلوبی از مسائل و موضوعات اساسی جنگ، مبنی بر متجاوز بودن صدام،  چگونگی دفاع جامعه ایران در برابر تجاوز عراق، ضرورتهای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و دشواری‌های تصمیم گیری برای پایان جنگ، دسترسی نداشته باشند.

   همانگونه که وقوع و اتمام جنگ نیازمند زمان، زمینه و شرایط است، فهم از مسئله جنگ نیز دفعی ایجاد نشده و با یک گفتگو مخدوش نخواهد شد و نمی توان به همه مسائل پاسخ داد. دستیابی به فهم مناسب از جنگ، نیازمند برنامه هدفمند و زمانمند با استفاده از روش های مختلف از جمله گفتگو و نقد است که هم اکنون جای خالی آن در آثار و گفتمان مسلط درباره جنگ، در حوزه ادبیات و رسانه ها، بویژه صدا و سیما، قابل مشاهده است.




همه پیوندها