m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

عملیات کربلای چهار چگونه خوانش تاریخی شد؟

علیرضا کمری


   در یادنوشت/ یادداشتی که جناب آقای درودیان به تاریخ 31 خرداد 1394 با عنوان «عملیات کربلای چهار چگونه وارد تاریخ شد» نوشته و در سایت خود آورده‌اند، از باب ایضاح نکته‌هایی شایان توجه می‌نماید که ذیلاً عرض و تقدیم می‌شود:

                                   علیرضا کمری

1/ در پاراگراف اول نوشته‌اند: «روایت جدید از عملیات کربلای چهار براساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصانِ دست‌بسته نمونه‌ی بسیار برجسته‌ای از این گزاره‌ی مشهور است که تاریخ، تاریخ معاصر است ...»

این جمله تا آنجا که به یادم مانده از آنِ بندوتو کروچه است و البته این نظر در اظهارات بسیاری دیگر از عالمانِ علمِ تاریخ ـ که در فضای رسته از تاریخ‌شناسی سنتی تحصّلی، اندیشیده و سخن گفته‌اند دیده‌ می‌شود. از این زمره عبارت مشهور توین بی زبانزد است که گفته است تاریخ همان مورخ است. یا؛ ئی. ایچ. کار در کتاب «تاریخ چیست»، دارد که: ما گذشته را فقط با دیدگان حال می‌توانیم مشاهده و درک کنیم. مورخ به عصر خود تعلق دارد و تابع شرایط بقای بشر در زمان خویش است. بالاتر از این‌ها نظر جان هروارد پلام درباب «مرگ گذشته» قابل اعتناست که در کتابی به همین نام، پنبه‌یِ پندار دسترسی به واقعه‌ی تاریخی در زمان و شرایط وقوع ـ یعنی بازگشت به گذشته ـ را زده است. این نظریه‌ای است که در آراء اندیشوران تاریخ‌شناس پسامدرن و نگره‌های هرمنوتیکی به تاریخ خوب طرح و حلّاجی شده است. در این نگره و رویکرد تاریخ‌شناختی رویداد و شناخت رویداد حاصل موضع و منظر و زمانه و زمینه (موقعیت گفتمانی) مورخ و چگونگی ساخت روایت و کاربرد زبان قلمداد می‌شود. محض پی‌گیری، علاقه‌مندان این بحث را به کتاب «فلسفه‌ی تاریخ» استنفورد و «دانش هرمنوتیک مطالعه تاریخ» ویلهلم دیلتای و «تاریخ و روایت» هایدن وایت ارجاع می‌دهم.

در همین پاراگراف نخست آمده است: «روایتِ جدید جامعه ... در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه‌ی مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی قرار دارد.» این جمله اندکی نیازمند واکاوی و بازخوانی است. آن چه در جامعه و مشخصاً حضور گسترده‌ی مردمی/ مردمانه تشییع پیکر شهدای غواص روی داد (و کمابیش نمونه‌هایی از این نوع حضور را می‌توان در تاریخ معاصر پی گرفت و ملاحظه کرد) بالذاته یک روایت تاریخی/ تاریخ‌شناختی، در مقام و موضع مورخانه ـ نبوده و نیست. بلکه این حضور پرشمار و متراکم را می‌توان گونه‌ای و مصداقی از رفتار آیینی و تشرف و مناسک نمادین (و توأم با غلیان احساسات و عواطف) تلقی کرد که از نظام اندیشگانی و معتقدات دینی شیعی و کهن‌زیسته‌ی مردم، به معنا و مفهومِ استعلایافته‌ی شهادت و مظلومیت نشأت می‌گیرد و نظایر دیگر آن را می‌شود در اعمال زائرانه/ زیارت، راه‌نوردی‌های معنوی و روحانی ـ همچون کاروان راهیان نور، راه‌پیمایی‌های ذاکرانه از شهرهای مختلف عراق به کربلا در اربعین حسینی ـ و حضور در مشاهد مشرفه و امثال آن ملاحظه کرد. آن چه در آن مراسم از سوی مردم به ظهور رسید، حضور در یک «تشییع» بود، مع هذا این کلمه از حیث معنا نیازمند توضیح و تفسیر است. باورهایی که این گونه مناسک و مراسم را پدید می‌آورند و رویدادهایی که به‌واسطه‌ی این‌گونه باورها و رفتارها به وجود و بروز می‌رسد موضوعیت مطالعه‌ی تاریخی دارد، که این موضوعیت و قابلیت در رویکرد فرهنگ به تاریخ، «تاریخ فرهنگی» ممکن و میسور می‌شود. تاریخ به ماهو تاریخ، خاصه در حوزه‌ی تاریخ سیاسی و نظامی، وابسته به زمان و موقعیت و مکان است، حال آن که رفتارهای معنوی و باورهای روحانی چندان تعلقی به زمان و زمین کمّی و عینی و جهان مُلک ندارند. در این خصوص دکتر لیلی عشقی کتاب کم‌حجم و درخور توجهی دارند با عنوان «زمانی غیر زمانها» که آقای احمد نقیب‌زاده آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند و تفسیری فراعینی/ مناسکی از انقلاب اسلامی ایران، و آفاق نگاه رزمندگان جبهه‌های جنگ را به تماشا می‌گذارد. بنابراین آن چه در فضای ذهنی و عمل عینی مردم در قبال پیوستگی سه مفهوم شهادت، شکست، غواصان دست‌بسته رخ داده است اولاً در نگره‌ی مطالعات تاریخ‌شناختی سیاسی نظامی به‌درستی ممکن نیست دیده و تحلیل شود و ثانیاً حاصل خوانش تاریخ‌شناختی فرهنگی اندیشگانی این رخداد «در مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی» واقع نمی‌شود، بلکه و شاید این خوانش در عرض و ازای روایت تاریخی نظامی سیاسی، سنجه‌ی دریافت و تلقی مردمی/ مردمانه را در نسبت با آن آشکار کند. مسئله‌ی مهم در این جا این است که جنگ/ دفاع مقدس را به‌مثابه‌ی یک کلان رویداد کثیرالاضلاع و درهم پیچیده از زوایا و خبایای گونه‌گون و منظرها و موضوعات متنوع چگونه می‌توان در مطالعه گرفت، آن سان که بتوان در بازشناخت و بازتولید متنِ اصل، نسخه‌ای برابر با آن، در حد امکان، ارائه کرد. محض اطلاع یادآور می‌شود به اجمال و اشاره سعی کرده‌ام، شمایی از این آرزو را در کتاب «اثرنشان» نشان دهم. نیز، در این پاراگراف یا بخش، به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی اشاره شده است، که نگارنده‌ی این سطور، جز پراکنده‌هایی جسته‌گریخته، نوشته‌ی درخور صفت تاریخی/ تاریخ‌شناختی راجع به این عملیات تا به حال نیافته و ندیده است.

2/ در بخش سوم آمده است «در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار به دلیل شکست و تأمین نشدن اهداف سیاسی ـ نظامی بیرون از تاریخ است.» معلوم نیست مقصود نویسنده از «بیرون تاریخ بودن» چیست؟ آیا به این معناست که این رویداد در مطالعات تاریخی دیده نشده است، اگر چنین مقصودی مدّنظر باشد، این جمله با پاراگرف اول ـ که اشاره دارد به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی ـ همخوان نیست.

مع‌الوصف، به دلیل آن که تاریخ‌نگاری جنگ اساساً در ید قدرت نهادها و سازمانهای عامل و مباشر جنگ قرار دارد، بدیهی می‌نماید که شکست محل اعتنا واقع نشود و این مسئله به نحوه‌ی ادراک نهادها و مؤسسات تاریخی جنگ از تاریخ و قصد و کارکرد مطالعات تاریخی جنگ بازمی‌گردد. (راجع به این موضوع و مسئله، یعنی محدودیت مطالعات تاریخی جنگ در نهادها و سازمانهای سیاسی و نظامی، در بند شش یادداشت قبلی آقای درودیان نکته‌ی قابل توجهی وجود دارد.)

می‌توان جمله‌ی محل ایراد در این پاراگراف را این‌گونه تصحیح کرد و به آن صراحت بخشید که: به دلایل ... عملیات کربلای چهار مورد مطالعه و نقد و بررسی تاریخ‌شناختی/ تاریخی نهادها قرار نگرفته است.

در چند سطر پایین‌تر ـ اولین پاراگراف ـ آمده است: «در حالی که با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار از نقطه‌ی عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهدا و تأمل بر علت و چگونگی آن وارد تاریخ شد و ...»- آن چه در جامعه رخ داده است یک واکنش و خوانش اجتماعی مردمانه از ماجراست که ربطی به چند و چون پیدا و پنهان سیاسی نظامی ماجرا ندارد. اما همین امر ممکن است اهل تاریخ را به مطالعه و مداقه در جوانب این موضوع برانگیزد، مع‌الوصف تصریح می‌کنم، واکنش جامعه و حتی سوءاستفاده‌ی سیاسی و تبلیغاتی پیرامون این مراسم، ربط وثیقی به خود واقعه و جوانب تاریخی آن ندارد. اگرچه این حاشیه‌ها گاهی بر متن غلبه می‌یابند و به آن معنی ثانوی می‌بخشند. همان گونه که هر ساله با راه‌پیمایی بیست و دوم بهمن مشاهده می‌شود، در کنار اصل این حرکت، در حواشی خیابان آزادی شمار متعددی از نهادها موقعیت را مناسب اجرای برنامه‌های خود می‌یابند و دستفروشان بسیار از هر دستی، متاع خود را در مسیر اصلی و فرعی این راه‌پیمایی هوار می‌زنند، بدیهی است که از موج احساسات معتقدانه و حرکت عظیم اجتماعی هم جریان‌های سیاسی، ماهی مقصود خود را صید کنند. اما تاریخ در صورت امکان و مجال، آن جا که در مقام شناخت و نقد، حوادث و رویدادها را به مطالعه می‌گیرد، حساب هر یک از اینها را جدا از هم و پیوسته به هم در نظر می‌آورد.

3/ در پاراگراف چهارم، تصریح شده است که: «شکست، شهادت، غواصان دست‌بسته هر سه موضوع تاریخ‌اند، اما روایت جدید، یعنی اقبال جامعه در مراسم تشییع حاصل پس از واقعه و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است.»

هر نوع روایت و گزارش و خوانشی از رویداد یک منظر و پرسپکتیو از آن را نشان می‌دهد، در مقام جمع، همه‌ی این روایت‌ها کنار هم واقع می‌شوند نه مقابل هم، و تصویری شامل‌تر از موضوع را به نظر می‌آورند، حتی در جایی که میان این روایت‌ها و خوانش‌ها همخوانی و سازواری وجود نداشته باشد، می‌شود به تعدد منظرها و موضوعات به عنوان یک پدیدار معرفت‌شناختی تاریخی هم نگریست. در این جاست که تحلیل انتقادی گفتمان متن می‌تواند حدود و ثغور دگرشده‌ها و پنهان‌گشته‌ها را به قدر امکان کشف کند و نمایش دهد.

4/ در پاراگراف پنجم آمده است: «اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست‌بسته‌ی غواص منتشر می‌شد، روایتی که اکنون شکل گرفته ساخته نمی‌شد، زیرا زمینه‌های سیاسی اجتماعی آن وجود نداشت.» این سخنی است درست و بجا، زیرا معنای متن و گزاره‌های تاریخی و معنایابی از واقعه نیز به زمینه و زمانه‌ی خوانش بستگی بسیار دارد؛ به این معنا که جغرافیای فهم در تفسیر  و بازخوانی رویداد مؤثر است. با عنایت به طبع و پسند غالبِ ادبی/ اشراقی/ متافیزیکی در فرهنگ ایرانی؛ گذر زمان به سود تبدیل واقع به واقعه و تاریخ به خاطره عمل می‌کند؛ اشیاء و اثاث البیت زندگیِ چند دهه‌ی پیش اکنون به یادنشان و یادگاری و خاطره بدل شده‌اند و کارکرد آنها تماشا و یادآوری است؛ یعنی این اشیا از دلالت و کارکرد اولیه به کارکرد ثانوی تغییر معنا یافته/ داده شده‌اند. چنین است که خاطرات جنگ و بازنموده‌های خاطرات جنگ با میل بر روایت اشراقی واقعه از تمنیات زمینی و تعلقات زمانی می‌گریزند. و این یاد و یادستان‌ها و مناسک یاد البته در جهت بقای خاطره‌ی جمعی و هویت ملی و تداوم اندیشه و فرهنگ نسل‌ها می‌تواند چونان سرمایه‌ای غنی و گرانقدر عمل کند و به کار آید و در تلاطم و توالی ماجراهای گوناگون زمانه، حافظه‌ی جمعی را در صیانت و نگاه‌داشت واقعه‌ها یاری رساند.


  تاکید بر مفهوم «تجربه جنگ ایران و عراق» در این بررسی، با فرض تفاوت ادراکی- عملی جامعه ایران در مواجهه با جنگ، صورت گرفته است. اگر فرض یاد شده نادیده گرفته شود، تفاوت و تشابه تجربیات، در نتیجه تمایز رویکردها، قابل شناسایی و بهره برداری نخواهد بود. نظر به اینکه تجربه ذهنی- عملی جامعه ایران از جنگ، در ابعاد و در اقشار مختلف، همچنین در مناطق جنگی و پشت جبهه و حتی در سازمانهای نظامی شامل: ارتش، سپاه و بسیج و در سایر سازمان ها و ارگان های غیرنظامی، متفاوت است، لذا این پرسش وجود دارد که؛ تجربه متفاوت جامعه ایران از جنگ، چگونه قابل شناخت و بازیابی است؟

1) به نظر می رسد؛ جامعه ایران به دلیل عوامل و ملاحظات مختلف، همچنان درگیر روایت از واقعه، بصورت گزارش توصیفی- تحلیلی و یا خاطره‌گویی است. به همین دلیل ساحت نقل و روایت از واقعه جنگ، مانع از بررسی‌های تحلیلی و فراروی از واقعه شده است. با این توضیح، بازیابی تجربه جنگ با عراق، در ابعاد و زمینه های مختلف، نیازمند انتزاع از واقعه است که هنوز حاصل نشده است. زیرا تحقق این امر، علاوه بر ضرورت تغییر در شیوه تفکر درباره جنگ، نیازمند اصلاح روش های کنونی است که به دلیل تمرکز بر جزئیات واقعه و مناقشه سیاسی بر روی آن، همچنین بیان احساسات فردی به صورت خاطره‌گویی، زمینه و امکان آن فراهم نشده است.

2) فارغ از چالش‌های کنونی برای بررسی تجربه جنگ ایران و عراق در جامعه، در ادامه بحث، به ضرورت توجه به رویکردها و روش های مختلف، از جمله «تفاوت رویکرد و روش استراتژیست‌ها با مورّخین»،بعنوان دو روش متفاوت در مواجهه با تجربه جنگ اشاره خواهد شد. وجه تشابه استراتژیست‌ها و مورخین این است که؛ هر دو به واقعه تاریخی و صورتی از تجربیات فردی- اجتماعی جامعه ایران در برابر جنگ توجه دارند. با این تفاوت که مورخین بدنبال بررسی جزئیات واقعه و توصیف و تحلیل آن، متکی بر اسناد و بررسی های تحلیلی، در موضوعات خاص و یا بررسی تسلسل وقایع تاریخی هستند، اما استراتژیست‌ها فراتر از واقعه و جزئیات آن، بدنبال ارزیابی عملیات‌های نظامی در معادله «هدف- نتیجه» و ارزیابی شکست و پیروزی، با نظر به تأثیر پیروزی نظامی، بر تأمین اهداف سیاسی جنگ هستند.

  مورخین وقایع نگاریِ مستند را با هدف شناخت واقعیات و حقایق جنگ، با فرض «عینیت تاریخی» بمعنای تعیّن وقایع در زمان و مکان، دنبال می کنند، در حالیکه استراتژیست‌ها با نظر به آینده، به برخی موقعیت ها و نتایج آن، برای صورت بندی تجربه گذشته، بمنظور پاسخ به نیازهای آینده توجه می کنند.

3) چالش های مورخین در بررسی جنگ، بیشتر به لحاظ تفکر و روش، تحت تأثیر تاریخ نگاری سنتی ایران، با تأثیرپذیری از روش اثبات‌گرایی قرار دارد. علاوه بر این، محدودیت دستیابی به اسناد، گرچه در حال کاهش است، اما قرار گرفتن در درون گفتمان «دفاع مقدس» و مناقشات سیاسی درباره نقش افراد و سازمان‌ها، مانع از تبیین خلّاقانه و اقناع کننده از وقایع و مسائل، همچنین پاسخگویی به پرسشهای اساسی  جنگ ایران و عراق شده است.

  چالش استراتژیست‌ها برای بررسی جنگ، متأثر از غلبه گفتمان دفاع مقدس درباره جنگ ایران و عراق، و مهمتر از آن؛ فقدان چارچوب مفهومی برای تجزیه و تحلیل موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق است. تنگناهای موجود برای نقد و بررسی مسائل جنگ در چارچوب معادله «هدف- نتیجه» و ارزیابی علت شکست و پیروزی‌، مانع از تبیین راهبردی از جنگ ایران و عراق، برای پاسخ به نیازهای آینده شده است.

4) چالش‌های مورخین و استراتژیست‌ها در بررسی تجربه جنگ ایران و عراق به دلیل غلبه گفتمان دفاع مقدس بمعنای واکنش دفاعی جامعه ایران در برابر حمله عراق به ایران، مانع از فهم کلیت جنگ شده است. بنابرین چالش مشترک، موجب نتیجه مشترک، شده است. به این معنا که نه استراتژیست‌ها و نه مورخین، قادر به تبیین تجربه جامعه ایران در برابر جنگ ایران و عراق، برای شناخت مناسب از گذشته، همچنین پاسخگویی به نیازهای آینده نیستند. بر پایه ارزیابی وجوه اشتراک و افتراق مورخین و استراتژیست‌ها، در بررسی جنگ ایران و عراق، این پرسش وجود دارد که؛ برای غلبه بر چالش های فکری- روشی موجود چه باید کرد؟


  در مورد وقوع جنگ شاید ما توجه نکنیم ولی کسی که می آید در قالب شخصیت امام (ره) و شخصیت صدام، شروع جنگ را توضیح می دهد، او براساس یک مبانی نظری این کار را می کند. حالا امکان دارد ما غفلتاً تسلیم این نظریه بشویم و این را بپذیریم ولی ا ینبحث مبانی نظری دارد. ما در مورد مبانی نظری، در حوزه تاریخ نگاری، یک مشکل اساسی داریم و تکلیفمان را روشن نکردیم. کتاب « اجتناب ناپذیری جنگ » را که می نوشتم، می خواستم ببینم چقدر نظریه در مورد وقوع جنگ وجود دارد؛ همه را جمع کردم و به سردار غلامعلی رشید که ناظر کتاب بود دادم تا بخوانند؛ ایشان گلایه کرد که نظریه همه را گفته اید، پس نظریه اسلام در اینجا چیست؟ ایشان درست می گفت، بالاخره نظریه اسلام اینجا چیست؟ بعد به ایشان عرض کردم که فرصت نیست رویاین موضوع کار کنم و حوزه تخصصی ام هم نیست، ولی مروری کردم دیدم نظر اسلامدر مورد جنگ چیزی فراتر از جهاد یا دفاع نیست و ما جلوتر نیامده ایم. آنوقت یک گره اساسی به وجود آمد که در بحث جهاد و دفاع، دفاع پشتوانه ایستادگی در برابرمتجاوز خواهد بود ولی در دوران غیبت امام زمان(عج) ما نمی دانیم که وقتی تجاو ز رادفع کردیم، توسعه جنگ با چه مبنای فقهی توجیه خواهد شد؟ آن مباحثی که ما برایادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر گرفتار آن شدیم، شاید به اعتباری چون مبانی نظری اشوجود نداشت. لذا بحثی که آقای آذری قمی از نظر فقهی درکتاب خود کرده اند علتشاین بود. یعنی چون مبانی نظری اش در حوزه تفکر دینی نبود دچار این بحث شدیم ونتوانستیم آن را حل کنیم.

البته در غرب این را حل کرده اند و رگه هایی هم در تفکر دینی هست. من بحثی را ازآقای جوادی آملی دیدم که در مورد قصه در قرآن و قصص انبیاء بود. ایشان فرموده اند که در قرآن وقتی از انبیاء صحبت می شود، هیچگاه زمان و مکان قید نمی شود که فلاننبی در کجا و در چه زمانی بود، هیچ جا ذکر نمی شود. علتش چیست؟ این همان تاریخمدرن است. در حالی که تاریخ سنتی بدون زمان و مکان معنی ندارد. تاریخ یعنی زمان و مکان. چرا قرآن در مورد قصص انبیا به تاریخ، زمان و مکان اشاره نمی کند؟ احتمالاًهدف از آیه های مربوط به قصص انبیا و تاریخ انبیا، ارائه الگویی برای جوامع انسانیبرای تمام زمانها و تمام مکانها، مثل حادثه عاشورا است.

می گوییم « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » تفسیری که از حادثه عاشورا شده با این مبانی نظری و این نوع نگاهی که قرآن نسبت به قصص انبیا دارد، منطبق است. ما باید تکلیف جنگ ایران و عراق و مباحثمان را با این موضوع روشن کنیم.

در غرب آمده تمام گذشته تاریخی را در خدمت قدرت و استیلای خودش گرفته است. مثلاً وقتی " آگوست کنت" می آید تاریخ بشر را دوره بندی می کند و می گوید : کودکی، نوجوانی و بلوغ و تکامل؛ می گوید همه گذشته در تکامل امروز ما خلاصه شده است.یعنی همه مواد گذشته را در صورت جدیدی که خودشان هستند تفسیر می کنند.بالاخره یعنی یک مبانی نظر و یک تمهیداتی پیش بینی کرده اند. کلیه بحثهایی هم که درحوزه تاریخ دفاع مقدس داریم به نظر بنده به این مبحث برمی گردد.

اگر بخواهیم در حوزه تاریخ نگاری جنگ، کار اساسی و بنیادی کنیم که هموزن تاریخی بودن جنگ باشد، ماندگار باشد، باید از دری وارد این بحث شویم که فکر می کنم پاسخبه این پرسشهایی که مطرح میکنم می تواند به ورود ما به این موضوع کمک کند.

من معتقدم که اگر به این مسائل پاسخ ندهیم و به آنها نگاه نکنیم، تاریخ این حادثه ی بزرگ را نمی توانیم بنویسیم. یعنی اگر نتوانیم تکلیفمان را با این مسائل روشن کنیم واین چالش ها را پاسخ دهیم، قادر به کارهای بزرگ نخواهیم بود و کارهایی که اکنونانجام می شود، مال زمان حال است و 20 سال دیگر تأثیرگذار نخواهند بود.

 پرسش اول این است که آیا وقتی می خواهیم تاریخ جنگ ایران و عراق را بررسی کنیم، با یک واقعه تاریخی روبرو هستیم؟ یعنی جنگ تاریخی شده است؟ اگر در مورد پدیدهساسانیان این پرسش را بکنیم، کسی تردید نمی کند و قطعاً می گوید بله، حادثه ساسانیان تاریخی شده و ما می توانیم در مورد تاریخش بحث کنیم. ولی وقتی بیاییم این سؤال را در مورد جنگ ایران و عراق مطرح بکنیم آیا قادریم به این سؤال جواب بدهیم؟ آیا با این سؤال تا به حال مواجه شده ایم؟

ما زمانی می توانیم بگوییم که جنگ تاریخی شده که قادر به فاصله گرفتن از جنگ ودیدن کلیتش و نقد آن باشیم. من معتقدم چون ما هنوز در درون این حادثه هستیم لذاقادر به دیدن کلیت این موضوع و نقدش نیستیم. پس به این اعتبار ما به نوعی باپدیده ای روبرو هستیم که تاریخی نشده، یعنی جنگ ایران و عراق هنوز تبدیل به آن پدیده ی تاریخی نشده است.

 بعضی از دوستان یک مطالبی می گویند در مورد کتابهایی که نوشته ام یا کاری که منانجام می دهم، می گویند تاریخ نگاری است، خدا را شاهد می گیرم که نه آنها را آثار قابل توجهی می دانم و نه خودم را مورخ و تاریخ نگار و نه اینها را کتب تاریخی.

پرسش دوم این است که اساساً موضوع و هدف پدیده تاریخ نگاری جنگ چیست؟ اگرما به این پرسش پاسخ دهیم، به نوعی ترسیم چشم انداز است. یعنی اگر ما بتوانیمبگوییم موضوع و هدفش چیست؛ در همین سمینار اگر قادر باشیم هدف و موضوعسمینار را بگوییم، به نوعی چشم انداز آن را ترسیم کرده ایم. در مورد تاریخ نگاری همهمین طور است، حالا آیا ما با این سؤال مواجه شده ایم؟ آیا طرح پرسش کرده ایم؟ آیا پاسخی داریم؟ من معتقدم این پرسش را نمی توانیم جواب دهیم تا زمانی که به یکپرسش دیگری جواب دهیم که آن هم این است؛ ما اساساً بعد از جنگ ایران و عراقمی خواهیم با این جنگ چکار بکنیم؟

وقتی جنگ شروع شد، تکلیف این جامعه با جنگ روشن بود، دفاع همه جانبه و این حاصل تصمیم درست امام و رهبری بود و درست است که مردم تعصب ملی و مذهبیداشتند ولی این بیانگر خرد جمعی این جامعه بود. خرد دفاعی یک قوم و یک ملت باپیشینه مختلف، با مبانی فرهنگی، تجربه و سابقه مختلف برای دفاع بود. ولی پاسخ بهاین سؤال که بعد ازجنگ می خواهیم چه بکنیم؟ تمهیدات نظری خودش را میطلبد.

ما حداقل دو یا سه سال بعد از اتمام جنگ غفلت کردیم و جنگ را فراموش کرد یم و بعد دوباره برگشتیم سراغ این موضوع. یعنی دوران فتوتی بعد از اتمام جنگ تا توجهمجدد به جنگ وجود دارد.

دستیابی به جواب این سؤال که موضوع و هدف تاریخ نگاری جنگ چیست با گفتگو وتأمل در این بحث و با خرد جمعی حاصل می شود. البته من به یک پاسخ اولیه ای در مورد این پرسش که « موضوع و هدف تاریخ نگاری جنگ » چیست؟ رسیده ام. پاسخ اولیه و تأملات بنده است که برایم قطعی نشده ولی وقتی خود را با این سؤال مواجهکردم، پاسخش چنین به ذهنم رسید که اساساً خود تاریخ نگاری، به معنی تولید دانش و تولید معرفت، جای خود را دارد، ولی معرفت به ما هو معرفت نیست. فرق خداشناسی برای عبادت با خداشناسی برای علم در چیست؟ آن خداشناسی به عبادت منجر می شود اما خداشناسی به معنی شناخت خدا می تواند به نام زمین شناسی باشد کهمی شود یک نوع پژوهش. هر چیزی را سوژه قرار دادن و تحقیق کردن روی آن. اما اینجا، منظورم آن نسبت نیست. بنابراین "معرفت" با " دانش" فرق می کند.

معرفت معطوف به چیز دیگری است لذا چه اتفاقی می خواهد بیفتد در نوشتن تاریخ نگاری جنگ؟ اگر ما بیاییم جنگ ایران و عراق را در چهارچوب به هم پیوستگینظریه جنگ و انقلاب تعریف کنیم به این معنا که جنگ، هدفش براندازی نظام برآمدهاز انقلاب دینی و مردمی بود و لذا با شروع جنگ سامانه قدرت برآمده از یک انقلاببه چالش کشیده شد. به همین دلیل من معتقدم تاریخ نگاری ما باید بتواند قدرت ما رااعاده بکند، باید سامانه قدرت و مبانی قدرت ما را تحکیم کند. من معتقدم اگر با رویکرد ارزشی و فرهنگی بخواهیم تاریخ نگاری کنیم، درآن صورت بخشی از سامانهقدرت ما آنجا تحکیم نخواهد شد در عین حال این بخشی از مسأله ماست.

به همین دلیل است که اگر بخواهیم نگاه جامعی به موضوع بکنیم، هیچکدام از اینرویکردها را نمی توانیم به نفع دیگری نفی کنیم، چون جنگ همه این هاست ونمی توانیم آنها را نادیده بگیریم. بنابراین فکر می کنم که باید جایگاه جنگ را در تاریخانقلاب و جایگاه جنگ و انقلاب را در تاریخ کشور بواسطه تاریخ نگاری مشخص کنیم.تاریخ نگاری به این معنا، جمع آوری داده ها براساس اسناد سیاسی- نظامی- فرهنگی -اجتماعی و اقتصادی نیست.

سؤال سوم این است که اساساً « موضوع و مسائل تاریخ نگاری جنگ » چیست؟ یعنی اگر بخواهیم به تاریخ جنگ بپردازیم، چه موضوعات و مسائلی را باید تعریف کنیم و به آنها بپردازیم؟

در جنگ ما چهار موضوع اساسی وجود دارد و تمام مفاهیم و تحولات، حول آن چهارمحور تعریف می شوند:

 موضوع اول؛ « تجاوز دشمن » است. اگر تجاوز دشمن نبود، پدیده ای به نام مقاومت مردمی شکل نمی گرفت. یعنی تمام موضوعات فرع بر این موضوع اساسی می شود و این موضوعی است که امروز هم بعد از گذشت 27 سال از انقلاب به آن نیازمندیم چون در معرض تهدید هستیم. یکبار این تهدیدات توسط عراق تبدیل به جنگ شده است و امکان دارد که در آینده توسط آمریکا یا اسرائیل درگیر جنگ شویم. بنابراین تجاوز آن نقطه ای است که تاریخ گذشته را به امروز و امروز را به آینده متصل می کند. لذا به نظر من مهمترین مسأله اساسی جنگ، "وقوع جنگ" است چون اگر تجاوز نبود، هیچ چیز دیگری هم نبود و آن چیزی هم که امکان دارد در آینده تکرار شود همینبحث وقوع تجاوز است.

 موضوع دوم؛ " مقاومت و دفاع همه جانبه" است که به لحاظ تاریخی؛ نقش تکراری تاریخ ایران است همچون جنگهای ایران و روس که علما و مردم همه آمدند و دفاع کردند، منتهی صورت بندی این دو جنگ ایران و عراق با جنگ ایران و روس متفاوتاست ولی مبانی اش یکسان است که ما باید این مبانی را استخراج کنیم.

موضوع سوم؛ " نقش مردم" در جنگ است. اگر انقلاب نبود، مردم به این معنی که درجنگ ما بودند، نمی آمدند و بنابراین مقّوِم حضور مردم و نقش مردم، انقلاب بود. امام (ره) الگوی سقوط شاه- که با حضور مردم میسر شد - را در برابر تهدید نظامی درچهارچوب بسیج، برای بازدارندگی دشمن تعریف کرد.

موضوع چهارم؛ "طولانی شدن و گسترش" جنگ است. نقطه ای که ابهام دارد، همین بحث است. این مساله ای است که وجود دارد و مورد پرسش است و پاسخ های متعددی دارد که این جوابها به معنی حل این پرسش نخواهد بود و خاص ما هم نیست، هنوز در مورد جنگ جهانی اول و دوم، این پرسشها وجود دارد. اسرائیل از جنوب لبنان عقب نشینی کرده، هنوز در داخل اسرائیل می گویند که چرا یک جانبه عقب نشینی کردید؟ همواره آمریکایی ها مورد این پرسش اند که چرا به عراق حمله کردید؟ در صورتی که بوش توضیح داده، تئوریسین های نئومحافظه کاران توضیح داده اند، ولی به معنی حل مسأله و حل این پرسش نبوده است.

بنابراین اگر جنگ را به چهار مرحله تقسیم کنیم: تجاوز، دفاع، آزادسازی، توسعه و پیشروی در عمق؛ به نظرم در باب تجاوز، دفاع و آزادسازی مشکلی نداریم ولی دربحث توسعه و پیشروی در خاک دشمن مشکل داریم که فکر می کنم به مبانی نظری اشبرمی گردد. ما در جهاد و دفاع، در اندیشه ی دینی، مسأله دفاع در برابر متجاوز را حلکرده ایم ولی در تبیین مبانی توسعه جنگ در زمان غیبت مشکل داریم. نمی دانیم ورود و نتیجه گیری در این مبحث چگونه خواهد بود. در صورتی که در دوره جدید، پیوستگینظری جنگ و سیاست، موجب می شود که حتماً جنگ را در سیاست توضیح دهیم و جنگ می آید در چهارچوب معادلات قدرت. آنجایی که لازم است ما برویم در خاک عراق، باید برویم در خاک عراق، منطق جنگ و سیاست این را می گوید ولی مبانی دینی و نظری آن باید توضیح داده شود؟

 سؤال چهارم؛ در مورد همه جنگها است. بالاخره جنگ چالدران هم در دوران خودش،جنگ بسیار مهم و سرنوشت سازی بوده است. شاه اسماعیل وقتی در جنگ چالدران شکست خورد، دیگر جام شراب را از دستش زمین نگذاشت و در 33 سالگی مرد. یعنی اینقدر این جنگ در شکست اُبهت صفویه و انحطاط صفویه اثر داشت، ولی امروز ما می توانیم بگوییم که حالا در مورد جنگ چالدران چه چیزی باقی مانده است.

به عبارت دیگر سؤال چهارم این است که در مورد جنگ ایران و عراق چه چیزی باقی مانده است؟ آیا می توانیم بگوییم در آینده از جنگ ایران و عراق چه چیزی باقی خواهد ماند که در تاریخ نگاری جنگ به آن بیشتر بپردازیم؟ به نظرم با توجه به آن چهار مسأله ای که گفتم، دو چیز در آینده در مورد جنگ ایران و عراق بدون تردید باقی خواهد ماند که هیچ شک و شبهه ای هم در آن نیست، که حالا علتش را هم عرض می کنم:

اول اینکه؛ دشمنی که به ایران تجاوز کرد موردحمایت همه دنیا بود.

دوم اینکه؛ مردم در جنگ نقش اساسی داشتند و دفاع کردند.

 در این مطالب هیچ تردیدی وجود ندارد چون بخشی از قصه و داستان مردم ماست که در سینه هایشان است، این ربطی به مورخ و تاریخ نگاری ندارد و هیچ مورخ و تاریخ نگاری نمی تواند از این واقعیت تاریخی و از این حقیقت تاریخی چشم بپوشد.چون این تاریخی است که در سینه مردم وجود دارد و مورخینی که هستند، نمی توانند از این معنی فاصله بگیرند. البته اگر ما درگیر جنگ دیگری شویم، نگرش ها به جنگتغییر خواهد کرد. این مسائلی هم که عرض کردم، از آن جنگ متأثر خواهد شد.

 پایان




همه پیوندها