در گفتگوهای مختلفی که تحت عنوان تاریخ شفاهی و یا موارد دیگری با مسئولان سیاسی یا فرماندهان جنگ داشته‌ام، به این نتیجه رسیده ام که نظر به «تاریخ» در نزد عاملان وقایع تاریخی، بیشتر با «حساسیت های فردی- اخلاقی و سیاسی» طرح و پیگیری می شود. بعبارت دیگر وقایع و چرخشهای تاریخی از منظر نقش فردی و نه تاثیرات ان در ابعاد مختلف بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. افراد در حوزه تفکر و عمل خود و با نظر به مقایسه و یا نقد تفکر و عملکرد دیگران  وقایع را صورتبندی و روایت  می کنند. چنین روایتی را تحت عنوان «تاریخ از درون» نامگذاری کرده ام. این اظهارات و مکتوبات بدون تردید  بخشی از منابع دست اول را شکل می دهد. نتیجه این گونه روایتهای تاریخی در تاریخ شفاهی و یا مکتوب این است که برای مخاطب این تصور ایجاد می شود که وقایع بر محور نقش گوینده تحقق یافته و یا تغییر کرده است!

در برابر تأکید بر نقش تعلقات فردی در بیان روایت های تاریخی، با  استفاده از مفهوم تاریخ از درون، از عنوان «تاریخ از بیرون» استفاده کرده ام. به این معنا که «ناظران و مورّخین» با هدف پژوهش در وقایع و مسائل تاریخی، با استناد به داده های تاریخی، روایت تاریخی را بیان می کنند. شالوده روایت‌های تاریخی، با استفاده از اسناد یا روایت‌های دست اول است که بیشتر  متکی بر «تعلّقات عاملان تاریخ» صورت بندی و روایت می شود. بهمین دلیل تاریخ نقلی و توصیفی به تنهائی روش مناسبی برای فهم تاریخ  نیست و شناخت تاریخ از مسیر "نقد و تعلیق باورهای رایج" عبور می کند.