m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

با فرض اینکه انسان و جامعه انسانی از هویت تاریخی برخودارند، به این معنا که با ارجاع به تاریخ و سنت‌های تاریخی رفتار خود را توضیح می دهند، پرسش از تاریخ، پرسش از تفکر و زیست تاریخی انسان است که هر چند موضوع و دستمایه آن در گذشته است، اما ریشه در باورها و نیازهای کنونی و آینده دارد.

شناسایی علت و چگونگی تأثیر و تداوم گذشته بر حال، همچنین علّت و چگونگی رجوع از حال به گذشته تاریخی، معمای «نقش تاریخ» در زیست انسانی است که بر چگونگیِ نگرش به تاریخ، همچنین تاریخ سازی از طریق تاریخ‌نگاری تاثیر اساسی دارد.

انسان همواره از آینده ای که پیش رو دارد، ولی وجود ندارد، نگران است و از چیستی آن پرسش کرده و به امر «تجربه شده» در گذشته رجوع می کند. بنابراین همیشه انسان و جامعه انسانی در میانه آنچه که در گذشته تجربه کرده است و آنچه که در آینده تجربه خواهد کرد، زیست می کند و نقطه نگرانی‌ها و ارجاعات تاریخی از نقطه عزیمت حال، به گذشته و آینده است. در صورت صحت این برداشت از «معمای تاریخ»، گرچه ما به تاریخ رجوع می کنیم و به دادهای تاریخی استناد و براساس آن استدلال می کنیم، ولی در واقع ما با نظر به آینده پیش رو، موضوعات و مسائل تاریخی را تعیین و برجسته، یا بازخوانی می کنیم. در واقع سخن از تاریخ و تاریخی بودن پدیده ها در زمان وقوع حادثه، همچنین رجوع تاریخی و بازبینی تاریخ، همواره با نظر به آینده و نه گذشته صورت می گیرد.


  شناخت از تاریخ بر پایه این فرض مورد توجه بررسی گرفته است که؛ هیچ راهی برای انطباق توصیف جزئیات یک واقعه تاریخی با واقعه وجود ندارد، چنانکه میان مفاهیمی که برای صورت بندی وقایع تاریخی مورد استفاده قرار می گیرد، با واقعیات انطباق ندارد. همان گونه که شناخت توصیفی و مفهومی از وقایع تاریخی، به معنای انطباق کامل با واقعیات نیست، آنچه از کلیت وقایع تاریخی باقی می ماند نیز ناقص است. به عبارت دیگر؛ نه تنها تمامیت وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن، هیچگاه بصورت کامل قابل شناخت نیست، همچنین آنچه از وقایع بزرگ و تاریخ ساز، در حافظه تاریخی جامعه باقی می ماند، کامل و یکنواخت نخواهد بود. بهمین دلیل آنچه از تاریخ برجای می ماند، در مقایسه با آنچه فراموش می شود، بسیار کمتر است.

   دوگانگی موجود در توضیح یاد شده، مبنی بر وجود شکاف میان تمامیت واقعه با ظرفیت و امکان ‌های شناخت از واقعه از یکسو و آنچه از واقعه می ماند، در مقایسه با آنچه که فراموش می شود، ناظر بر« معمای شناخت از تاریخ» است. در واقع محدودیت‌های ادراکی- مفهومی- روشی در شناخت وقایع تاریخی، به همراه معمای عدم تداوم تمامیت واقعه تاریخی، بسیار حیرت انگیز و در عین حال پرسش‌زا و قابل تأمل است. با این توضیح و بر پایه مفروضات یاد شده، دو پرسش وجود دارد:

الف) چرا شناخت کامل از تمامیت واقعه تاریخی امکان پذیر نیست؟

ب ) چرا وقایع بزرگی تاریخی بصورت کامل تداوم پیدا نمی کند، و بخشی از تاریخ، حداقل برای همیشه یا یک دوره زمانی، در حافظه تاریخی جامعه مغفول واقع می شود؟

   پرسش اول گرچه درباره شناخت تاریخی است، اما بیشتر در حوزه معرفت شناسی و تا اندازه‌ای فلسفه قرار دارد. پرسش دوم نیز گرچه درباره تداوم یا فراموشی وقایع تاریخی، در حافظه تاریخی جامعه است، ولی ابعاد عمیق فرهنگی- روان‌شناسی و جامعه شناختی دارد.

   موضوع در پرسش اول؛ درباره امکان شناخت تاریخی، بمعنای صدق و کذب احتمالی است که، به سایر حوزه‌های معرفت شناسی هم قابل تسرّی است. اما موضوع دوم؛ به عبارتی خود تاریخ است. توجهات و غفلت‌های تاریخی همان تاریخ است.

   چنین برداشتی از معمای تاریخی، توجهات و غفلت های تاریخی را در دوره‌های مختلف زمانی، به موضوع معرفت شناسی تبدیل می کند. به این معنا که؛ در تاریخ جوامع مختلف معماهای تاریخی کدام است؟ آنچه در تاریخ حل شده، و یا باقی مانده، کدام است؟

   بر پایه همین سیاق می‌توان نظام مفهومی- روشی معرفت شناسی جامعه ایران را از جنگ ایران و عراق، مورد مطالعه و مداقّه قرار داد. چه چیزی در جامعه ایران از وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق مورد توجه است و کدامیک مورد غفلت قرار گرفته؟ علت توجه و غفلت، در نتیجه فراموشی یا تداوم تاریخی چیست؟




همه پیوندها