m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

 با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟


   تداوم بحث و گفتگو درباره علت و چگونکی شهادت 175 غواص دست بسته، در عملیات کربلای چهار، ابهام و پرسش‌هایی را در این زمینه ایجاد کرد که در نهایت موجب اصلاح خبر از سوی سردار باقرزاده شد. وی در یک گفتگو خبری با سایت دفاع مقدس، در تاریخ 19 خرداد اعلام کرد؛ تعداد اندکی از این افراد، کمتر از انگشتان یک دست، فاقد هرگونه اثری از تیرخوردگی هستند و احتمال می‌رود زنده‌به‌گور شده باشند. فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح با تاکید بر بی‌دقتی رسانه‌ها و بازی های رسانه ای در این زمینه، از خلط ماجرای این شهدا با سایر شهدای دیگر که در سایر مناطق یافت شده بودند، سخن گفت و افزود: رسانه ها باز در این زمینه دقت نکردند و داستان هر ماجرایی را به جا و مکان خودش نقل نکردند.

یادداشت حاضر با توجه به اهمیت پدیده خبررسانی درباره جستجوی مفقودین و بازتاب آن در جامعه، از نظر خواهد گذشت.

1) موج رسانه ای درباره عملیات کربلای چهار، در واکنش به اسارت و شهادت غواصان آنهم بصورت دست بسته، موجب توجه به علت شکست این عملیات و عامل لو رفتن آن شد. همچنین درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و بی توجهی مسئولین نسبت به شهادت رزمندگان، مباحثی طرح شد. با وجود اینکه خبر شهادت غواصان، به نحوه نامناسبی منتشر و به همین دلیل، اصل خبر اصلاح شد، اما بازتاب انتشار خبر، نسبت چندانی با موضوع خبر نیافت. در واقع انتشار خبر کشف اجساد شهدا، همچنین محتوای خبر، در بستر پیش فرض‌های موجود درباره جنگ در جامعه، موجب شکل‌گیری برخی گزاره های تحلیلی شد که با وجود صداقت و شهامت سردار باقرزاده در اصلاح خبر اولیه، تا کنون هیچگونه تأثیری در اصلاح تفکر موجود و آنچه در جامعه شکل گرفته، نداشته است. این پدیده که چگونه نظام معرفتی جامعه درباره موضوعات اساسی، ازجمله جنگ ایران و عراق تحت تأثیر قرار می گیرد و مسائلی طرح می شود که با هم چندان ارتباط معناداری ندارد، بسیار مهم و نیازمند نقد و بررسی است، زیرا محدود به موضوع جنگ ایران و عراق نبوده و در سایر زمینه ها نیز قابل مشاهده است.

2) اگر آنچه در جامعه و در واکنش به انتشار خبر کشف اجساد مطهر شهدا شکل گرفت، بعنوان تبیین از عملیات کربلای چهار، فرض کنیم، می‌توان بر اساس سه مولفه، شامل؛ پیش فرض‌های موجود در جامعه نسبت به جنگ، اطلاعات منتشر شده در جامعه، همچنین استدلال‌هایی که برای تعریف نسبت موضوعات مختلف به هم صورت می‌گیرد، آنها را نقد و بررسی کرد. مولفه های یاد شده، بهم پیوسته و برهم تأثیرگذار است و تأکید بر تفکیک، تنها برای نقد و بررسی روش شناسی نظام معرفتی جامعه در واکنش به وقایع جنگ ایران و عراق، ازجمله عملیات کربلای چهار صورت می گیرد.

3) بخشی از پیش فرض های موجود و پذیرفته شده در جامعه ایران درباره جنگ ایران و عراق، در ذیل سه موضوع کلی قابل تعریف است. نخست؛ ددمنشی و تجاوزگری دشمن بعثی در عراق است که تصوّر هرگونه جنایتی را از سوی عراقی‌ها در زمان جنگ امکان‌پذیر کرده است. دوم؛ باور نسبت به مظلومیت و غربت رزمندگان است که تصور وقوع هر نوع وضعیتی را برای آنها ازجمله شهادت غریبانه، امکان‌پذیر کرده است. سوم؛ پرسشها و ابهامات موجود درباره برخی وقایع و مسائل جنگ که بدلیل بی‌توجهی و عدم ارائه پاسخ قانع کننده به آن، موجب تردید نسبت به درایت و توانمندی مسئولان برای اداره جنگ شده است.

4) اطلاعات موجود درباره عملیات کربلای چهار، در جامعه ایران بسیار محدود است. زیرا غیر از آنچه بصورت محدود در برخی از کتابها و رسانه‌ها، مبنی بر شکست عملیات نوشته شده و یا فرماندهان درباره آن سخن گفته‌اند، هیچ اثر مستقل و پژوهشی در این زمینه منتشر نشده است. در عین حال این باور وجود دارد که عملیات کربلای چهار شکست خورده و علت آن، لو رفتن عملیات است که دلایل مختلفی برای آن ذکر می‌شود.

5) مهمترین استدلالی که هم اکنون در واکنش به انتشار خبر انتقال شهدای غواص صورت می‌گیرد، این است  که؛ چون عملیات کربلای چهار لو رفت، به همین دلیل شکست خورد و لذا تعدادی از غواص ها، اسیر و دست‌بسته زنده به گور شدند. در تداوم شکل گیری این ذهنیت، مسئله علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز مورد توجه قرار گرفت و چنین نتیجه گیری شد که؛ اگر جنگ تمام شده بود، این‌گونه حوادث واقع نمی‌شد.

6) برپایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ آیا گزاره خبری- تحلیلی درباره عملیات کربلای چهار صحیح است؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که شیوه تفکر درباره عملیات کربلای چهار و میزان صحت آن را به آزمون می گذارد. در این بررسی حتی اگر این موضوع روشن شود که ارتباط منطقی میان اخبار و گزارشها، با نتیجه گیری‌ها وجود ندارد، در عین حال علت ظهور و بروز چنین پدیده‌هایی در جامعه ایران، به بررسی جداگانه ای نیاز دارد، زیرا به جنگ ایران و عراق محدود نشده و در سایر زمینه ها، تکرارپذیر است. 

7) آنچه روشن است؛ اسارت و شهادت رزمندگان به هر شکلی، الزاماً به دلیل شکست عملیات نیست، حتی با وجود پیروزی در یک عملیات، وقوع چنین حوادثی در جنگ وجود داشته است. بنابراین اسارت و شهادت رزمندگان در هر دو وضعیت شکست و پیروزی در جنگ، امکان‌پذیر است. باید روشن شود که لو رفتن عملیات به چه معنا است؟ گاهی زمان عملیات لو می رود، گاهی دشمن از مکان عملیات مطلع می شود. گاهی طرح عملیات بمعنای تاکتیک و روش حمله به دشمن و استعداد نیروها لو می رود. بنابراین در درجه نخست باید مشخص شود، منظور از لو رفتن عملیات چیست؟ با وجود تأکید بر لو رفتن عملیات از سوی مسئولین وقت، هنوز مشخص نیست دقیقاً دشمن از چه چیزی و چگونه آگاه شده است؟ ضمن اینکه لو رفتن عملیات، الزاماً بمعنای شکست عملیات نیست. چنانکه دشمن نسبت به امکان انجام عملیات در فاو و عملیات کربلای پنج در شرق بصره مطلع بود، اما با این وجود، عملیات پیروز شد و دشمن شکست خورد. با این توضیح، چگونه با انتشار یک خبر که بعدها اصلاح شد، علت شکست عملیات کربلای چهار با علت لو رفتن آن، بهم پیوند می خورد و هر دو به نحوه شهادت 175 اسیر غواص، ارتباط داده می شود؟

8) درباره پیوند موضوع غواصان شهید با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، با وجود اهمیت ارائه پاسخ به پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، باید این موضوع را بررسی کرد که چه نسبتی میان مسئله ادامه جنگ با غواصان شهید وجود دارد؟ اگر هدف از طرح مسئله این است که؛ اگر جنگ تمام شده بود، چنین حوادثی واقع نمی شد، این نتیجه گیری صحیح است، اما اگر به این معنا باشد که بدلیل پیشگیری از این‌گونه حوادث باید از ادامه جنگ و دفاع در برابر دشمن خودداری می شد، این نتیجه گیری منطقی نیست زیرا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، تابع عوامل دیگری بود که با روش متفاوتی باید نقد و بررسی شود. همچنین در صورت ادامه جنگ، وقوع این نوع حوادث، جزء طبیعت جنگ است.

9) نتیجه گیری از نحوه شهادت غواصان علیرغم اصلاح خبر، مبنی بر بی توجهی امام، مسئولین و فرماندهان، نسبت به شهادت رزمندگان نیزمنطقی نیست. در واقع رویکرد شهادت طلبانه در رزمندگان و وقوع برخی حوادث غیرقابل پیش بینی در جنگ، بمعنای بی توجهی به شهادت رزمندگان نیست. برای این موضوع نمونه های تاریخی زیادی وجود دارد. فرضاً برای تصمیم گیری و اجرای عملیات فاو، نگرانی از احتمال لو رفتن عملیات و شهادت رزمندگان، موجب بحث‌های فراوان در جلسات فرماندهان با آقای هاشمی مبنی بر اجرای عملیات، در صورت اطمینان از غافلگیری دشمن شد. این موضوع نه تنها درباره رزمندگان مورد توجه بود که درباره مردم عراق نیز رعایت می شد. چنانکه امام با ادامه جنگ در خاک عراق، به این شرط موافقت کردند که؛ عملیات در منطقه‌ای انجام شود که مردم عراق حضور نداشته باشند. این تدبیر موجب انتخاب منطقه شرق بصره شد که خالی از سکنه بود. همچنین امام با مقابله بمثل در برابر حملات عراق به شهرها، به این شرط موافقت کردند که قبل از شلیک موشک، به مردم عراق برای تخلیه مناطق هشدار داده شود.


  سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح، از کشف پیکرهای مطهر 175 شهید غواص عملیات کربلای چهار خبر داد و درباره تعداد و اماکن کشف این اجساد، گفت: «پیکرهای مطهر 5 شهید در منطقه فاو، 175 شهید در منطقه ابوفلوس، 8 شهید در شلمچه، 21 شهید در مجنون، 40 شهید در شرق دجله و جاده خندق و 21 شهید در منطقه زبیدات کشف شد.» (تابناک 94/2/29)

   نکته قابل توجه در این اظهارات، نحوه شهادت 175 غواص به صورت دست بسته بود. تصور شهادت مظلومانه و غریبانه شهدای غواص، موج بسیار گسترده ای را در فضای مجازی و رسانه ای ایجاد کرد. در تداوم این وضعیت، علاوه بر طرح موضوعات مختلف سیاسی- تاریخی، نگرش نسبتاً جدیدتری به عملیات کربلای چهار شکل گرفت که به آن اشاره خواهد شد:

1) پیش از این در توضیح نتایج عملیات های انجام شده در زمان جنگ ایران و عراق، از مفهوم «ناکامی» و یا «عدم الفتح» بجای «شکست» استفاده می‌شد. یکی از مهمترین دلایل کاربرد واژه های یاد شده، پیش‌فرض موجود درباره مفهوم پیروزی بود. به این معنا که اصل دفاع در برابر دشمن، عمل به تکلیف است و هر نتیجه ای بدنبال داشته باشد، فرع بر آن است. در واقع مفهوم پیروزی؛ براساس عمل به تکلیف و نه در نسبت با نتیجه نهایی عملیات و حتی جنگ، تعریف شده است.

2) فاصله زمانی عملیات کربلای چهار با کربلای پنج (کمتر از دو هفته) و پیروزی در عملیات کربلای پنج، در واقع موجب نوعی پیوستگی میان عملیات‌های کربلای چهار و پنج شد و پیروزی در عملیات کربلای پنج، بر شکست عملیات کربلای چهار، سایه انداخته بود. برای نخستین بار علت شکست عملیات با تأکید بر لو رفتن آن، موجب طرح پرسش از علت و چگونگی لو رفتن عملیات کربلای چهار شد. در واقع موضوع شکست عملیات از طریق علت شکست (لو رفتن عملیات)، مطرح شد در حالیکه این موضوع باید به دلیل نتیجه نهایی عملیات، مورد بحث قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نتیجه نهایی عملیات، دستمایه توجه به علت آن نشده است، بلکه درج خبر لو رفتن عملیات، موجب ارجاع آن به علت شکست، مطرح و مورد بحث قرار گرفته است.

3) درباره علت لو رفتن عملیات کربلای چهار و در نتیجه شکست آن، تا کنون سه گزاره مطرح شده است:

الف- نهضت آزادی موجب لو رفتن عملیات شد.

ب- هواپیماهای آواکس به عراق اطلاع دادند.

ج- عملیات از رده بکلی سری لو رفت.    

  چنانکه روشن است؛ گزاره های سه گانه درباره علت لو رفتن عملیات، نه تنها کامل نیست، بلکه در تناقض است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد؛

الف) فارغ از اینکه تا کنون هیچ‌گونه سندی دال بر جمع آوری اطلاعات از جبهه و تحویل آن به آمریکا یا عراق توسط نهضت آزادی، از سوی دستگاههای اطلاعاتی منتشر نشده است، این گزاره با لو رفتن عملیات از رده بکلی سری در تناقض است، مگر آنکه گفته شود که نهضت آزادی در رده بکلی سری سیاسی- نظامی کشور در زمان جنگ، نفوذ داشته است که این موضوع با توجه به توان نفوذ اطلاعاتی نهضت آزادی، واقعی بنظر نمی رسد، مگر خلاف آن ثابت شود.

ب) در صورتیکه بر گزاره ارسال اطلاعات توسط هواپیماهای آواکس تأکید شود، دو گزینه دیگر عملاً به حاشیه خواهد رفت زیرا از نقش و اهمیت آنها کاسته خواهد شد.

ج) تأکید بر لو رفتن عملیات از رده بکلی سری، از منظر دیگری اهمیت دارد که به آن توجه نشده است. این موضوع بیانگر توانمندی دستگاه اطلاعاتی عراق و متقابلاً ناتوانی ایران در حفاظت از اطلاعات است که نقش و تأثیر آن، در عین حالی که بسیار اساسی است، اما نادیده گرفته شده است. همچنین نقش مجاهدین خلق (منافقین) در همکاری اطلاعاتی با عراق، باید بیش از آنچه تا کنون گفته، نوشته و منتشر شده است، ارزیابی شود، ولی متاسفانه تا کنون در کانون توجهات قرار نگرفته است.

4) درباره عملیات کربلای چهار، با وجود اهمیت آن، متاسفانه تا کنون هیچ اثر پژوهشی و مستند به چاپ نرسیده است. همچنین هیچ کدام از فرماندهان ارشد سپاه درباره علت لو رفتن عملیات، مصاحبه یا سخنرانی کامل و مستقلی را انجام نداده اند. ضمن اینکه دستگاههای اطلاعاتی نیز هیچ‌گونه سندی را درباره علت لو رفتن عملیات، منتشر نکرده اند. با این توضیح، در حالیکه افکار عمومی درباره علت «لو رفتن عملیات» به عنوان علت شکست آن، در حال شکل گیری است، هیچ‌گونه واکنشی برای تبیین این موضوع، صورت نمی گیرد.

5) پیدایش تصورات کنونی از شکست عملیات و علت لو رفتن آن، در حالی بهم پیوند خورده است که هنوز مشخص نیست که اگر عملیات لو رفته است، علت و عامل آن چیست؟ همچنین اگر عملیات با غافلگیری انجام می‌شد، آیا اهداف نظامی عملیات تأمین می‌شد؟ آیا با این پیروزی، اهداف سیاسی تأمین و جنگ به پایان می رسید؟

6) مسئله بسیار مهم در موضوعات تاریخی از جمله عملیات کربلای چهار این است که؛ بر اثر انباشت تدریجی اطلاعات در طول زمان و بسیاری از ملاحظات دیگر، تفکر جدیدی درباره وقایع، موضوعات و مسائل عملیات کربلای چهار در حال شکل گیری است. زیرا تاریخ نگاری عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه برآمده از پژوهش مستند و تاریخی باشد، حاصل شکل‌گیری و تداوم روندهای پس از واقعه است که با ملاحظات سیاسی و تبلیغاتی طرح می شود. در حالیکه تاریخنگاری بسیاری از وقایع و مسائل اساسی جنگ و روش صورت بندی و تبیین وقایع و مسائل آن، از جمله عملیات کربلای چهار، نیاز به بررسی‌های مستند و استدلالی و به دور از مناقشات سیاسی دارد.


  در یادداشت اخیر درباره اهمیت عملیات کربلای چهار و جایگاه آن در روند جنگ، به اظهار نظر سردار رضایی فرمانده پیشین کل سپاه اشاره کردم که در واکنش اولیه به نتایج پیشروی نیروها، بسیار آرام گفت: «عملیات از رده بکلی سری لو رفته است.» غیر از من که در کنار ایشان نشسته بودم و گزارش ها را ضبط و ثبت می کردم، افراد حاضر متوجه این واکنش نشدند. در همان زمان، این موضوع را در گزارش ها نوشتم ولی نسبت به ضبط آن اطمینان کامل ندارم.

  با گذشت بیش از 30 سال از این واقعه، اخیرا مسئله قابل توجه برای خودم این است که؛ با نظر به اهمیت عملیات و نتایج آن، چرا علت این اظهار نظر را از ایشان در همان زمان و با اتمام عملیات سوال نکردم؟ شاید شرایط حاکم بر فضای قرارگاه فرماندهی، بدلیل شکست عملیات کربلای چهار و سایر ملاحظات دیگر بوده است. در این صورت برای روشن شدن علت شکست باید در این باره پرسش می کردم. در عین حال در عملیات کربلای پنج که بعنوان راوی کنار ایشان بودم و عملیات پیروز شد، چرا باز هم پرسش نکردم؟ آیا این موضوع متأثر از تفکر تاریخی به جنگ، به جای نگرش نظامی- استراتژیک نبوده و همچنان نیست؟

   عملیات کربلای چهار به عنوان یک عملیات سرنوشت ساز، به دلیل هوشیاری دشمن شکست خورد، حال آنکه پیروزی در این عملیات در تداوم پیروزی در فاو، می توانست روند جنگ را تغییر دهد، همچنین  احتمال پایان دادن به جنگ وجود داشت. با ادامه جنگ و بن بست نظامی در جنوب، استراتژی ادامه جنگ در شمالغرب طراحی شد که مهمترین عملیات آن والفجر 10 در حلبچه بود. پس از آن عراق به فاو حمله کرد و موجب تغییر در موازنه نظامی و تصمیم گیری ایران برای اتمام جنگ شد. حال با نظر به اهمیت عملیات کربلای چهار، چرا تا کنون هیچگونه تحقیق مستقلی درباره علت شکست عملیات، از جمله علت لو رفتن آن، صورت نگرفته است؟

   به نظرم مسئله اصلی؛ شیوه تفکر درباره جنگ و نتایج آن است. چنانچه با گذشت 30 سال از اجرای عملیات و تلاش های تحقیقاتی انجام شده، همچنین توجه مناسبتی به عملیات ها از جمله کربلای چهار، همچنان بجای بررسی مسائل اساسی جنگ و پاسخ به پرسش های آن، رویکرد تبلیغاتی و مناقشه آمیز درباره نقش افراد، یگانها و سازمانها در جنگ، به وجه غالب تبدیل شده است. چنین وضعیتی سبب شده است که حتی انتشار خبر واکنش فرمانده سپاه به نتایج عملیات نیز هیچ پژواکی نداشته باشد، چنانچه طی سه دهه گذشته نیز پرسش درباره این موضوع صورت نگرفته است.

   در عین حال بررسی عملیات کربلای چهار، تنها در آثار سپاه و اظهارات فرماندهان آن، بازتاب داشته است. زیرا این عملیات در تداوم تدبیر آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ، مبنی بر اجرای عملیات مستقل و در مناطق جداگانه توسط سپاه و ارتش، پس از عملیات بدر اتخاذ شد. سپاه نیز در همین چارچوب، عملیات فاو را انجام داد و پس از آن، درگیر عملیات کربلای چهار شد.

  در آثار سپاه برای نخستین بار علت لو رفتن عملیات، استفاده عراق از اطلاعات ارسال شده از سوی آمریکا ذکر شده است. (فاو تا شلمچه- 1381- چاپ چهارم- ص 115- 116) اظهارات مقامات رسمی عراق پس از عملیات کربلای چهار، بیانگر هوشیاری کامل عراق از تاکتیک ویژه عملیات کربلای چهار بود. چنانچه عدنان خیرالله وزیر دفاع وقت عراق یک هفته پس از عملیات کربلای چهار، به اهداف ایران مبنی بر قطع ارتباط میان سپاه سوم و هفتم اشاره می کند و می گوید: «علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشه های لازم را طرح کردیم ... و از درس های فاو استفاده نمودیم.» (همان ص 117) وی سپس خطاب به آمریکایی‌ها می‌گوید: «ما به خاطر این اطلاعات از آنها تشکر می کنیم.» (همان) توضیح وزیر دفاع عراق از اهداف ایران بیانگر صحت سخنان سردار رضائی در باره لو رفتن عملیات از رده بکلی سری است.

  با فرض اینکه عراق مبتنی بر اطلاعات ارسالی از سوی آمریکایی ها و سایر منابع احتمالی، از هوشیاری کامل برخوردار بود، ولی مسئله مهم و فراتر از داشتن اطلاعات، استفاده عراق از اطلاعات برای مقابله با حمله قوای نظامی ایران است. چنانچه عدنان خیر الله اشاره کرده است، عراق از تجربه عملیات فاو استفاده کرد. با این توضیح و برابر شواهد و قرائن و اسناد موجود، در واقع عراق با استفاده از اطلاعات دریافتی و استفاده از تجربه عراق در عملیات فاو، از توانایی مقابله با عملیات کربلای چهار برخوردار شده بود.

  با وجود نقش و اهمیت اطلاعات که هنوز مشخص نیست حاوی چه مواردی بوده و چگونه جمع آوری و در اختیار عراق قرار گرفته است؟، مسئله اساسی، توانمندی نظامی عراق برای مقابله با عملیات کربلای چهار است که تا کنون به آن توجه نشده است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که نمی توان علت شکست عملیات را به یک عامل اطلاعاتی و لو رفتن عملیات، محدود کرد. با این توضیح حتی اگر عراق اطلاعات کامل، در سطح بکلی سری هم نداشت، در صورت هوشیاری نسبی و استفاده از تجربه عملیات فاو، احتمالاً می توانست حتی در صورت عبور قوای نظامی ایران از رودخانه اروند، با آنها مقابله و مانع از تصرف و تثبیت منطقه، همانند عملیات فاو شود.




همه پیوندها