m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   سایت عصر ایران گزارش بازجویی صدام حسین را که اندکی پس از دستگیری وی در دسامبر 2003، توسط ماموران  FBI  انجام شد، به نقل از روزنامه گلف نیوز منتشر کرده است. خلاصه بازجویی ‌ماموران پلیس فدرال آمریكا از صدام، ابتدا توسط یك موسسه مستقل غیردولتی در آمریكا تحت عنوان «آرشیو امنیت ملی» منتشر شد و سپس روزنامه واشنگتن پست بخش‌هایی از آن را منتشر کرد. ماموران آمریکایی در مجموع بیست مصاحبه رسمی و دست كم پنج گفت‌ و گوی غیررسمی با صدام داشته اند. دومین جلسه بازجویی از صدام حسین، روز هشتم فوریه 2004 در یک بازداشت گاه نظامی در فرودگاه بین المللی بغداد، از سوی «جرج ال. پیرو» مأمور ویژه پلیس فدرال آمریکا  (FBI)انجام شده است. اظهارات صدام در برخی زمینه ها از جمله ارزیابی قدرت نظامی ایران برای تصمیم گیری در حمله به این کشور، حائز اهمیت است......(در ادامه)

                         دستگیری صدام و بازجویی از دیکتاتور عراق


ادامه مطلب

اشاره:

صدور قطعنامه 598، هرچند بعنوان اقدام شورای امنیت سازمان ملل، در فرآیند جنگ ایران و عراق اهمیت داشت، ولی آنچه این قطعنامه را تاریخی کرد و با تحولات سیاسی- نظامی جنگ و سپس مسائل داخلی ایران در پیوند قرار داده است، نقش و تاثیر آن در پایان دادن به جنگ است. پیش از این درباره اهمیت قطعنامه و برخی وجوه آن، مطالبی در سایت منتشر شد. رویکرد آقای شیرعلی‌نیا، به دلیل توجه به تحولات سیاسی- اجتماعی و توافق هسته ای، وجوه متمایزی دارد که قابل توجه است.

                           جعفر شیر علی نیا

  پذیرش قطعنامه، ماهیت آرمان گرایی در جمهوری اسلامی را تغییر داد. آرمان گرایی تا پیش از پذیرش قطعنامه 598، تنها یک شعار برای رسیدن به مقاصد سیاسی نبود. هرچند برخی گروه­ های سیاسی از ماهیت شعاری آن برای رسیدن به مقاصد سیاسی­ خود استفاده می­ کردند، اما بخش قابل توجهی در جبهه­ های جنگ، در جهت آرمان گرایی­شان به عمل و نه شعار روی آورده بودند ...


ادامه مطلب

  مقایسه مذاکرات هسته ای با قطعنامه 598، نخستین بار پس از پذیرش مذاکره برای پایان دادن به بحران هسته ای، با استفاده از مفهوم کنایه آمیز «جام زهر هسته ای»، آغاز شد. هرچند موضوع مورد مقایسه، راهبردی و در سطح ملی بود، ولی از منظر سیاسی- اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بعدها در زمان رقابت انتخابات ریاست جمهوری نیز، دشواری های برون رفت از بحران هسته ای، از طریق مقایسه آن با پذیرش قطعنامه 598، مطرح شد. اکنون نیز مقایسه یاد شده با نظر به پیامدهای سیاسی- راهبردی، در کانون بررسی ها قرار دارد. فارغ از ضرورت نقد و بررسی دلایل رویکرد سیاسی در مقایسه توافق هسته ای با قطعنامه 598، بنظر می رسد مقایسه یاد شده امکان بازبینی تجربه تاریخی قطعنامه 598 را در چشم انداز روش دستیابی به توافق هسته ای و پیامدهای احتمالی آن، فراهم کرده است. چنین فرصتی را باید مغتنم شمرد و از آن استقبال کرد، زیرا از طریق پیوند میان تجربه گذشته با نیازهای حال و آینده، ضمن اینکه تجربیات تاریخی روزآمد خواهد شد،  از تصمیمات آینده پشتیبانی خواهد کرد.

  بررسی های تاریخی ناظر بر این معنا است که، برخی وقایع از جهت آغاز و برخی از حیث پایان، تاریخی و سرنوشت‌ساز هستند. در مواردی هم مانند جنگ ایران و عراق و توافق هسته ای، هر دو جهت اهمیت دارد و قابل مشاهده است. در حالیکه موضوع تصرف سفارت آمریکا، تنها از حیث آغاز اهمیت داشت و پایان آن در سایه حمله عراق به ایران، قرار گرفت. با این توضیح، بر اثر آغاز جنگ و جایگزینی آن به جای انقلاب، ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی ایران بمدت یک دهه تحت تاثیر قرار گرفت، و نحوه پایان جنگ، جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی و ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را در دهه 70 شکل داد. همچنین با آغاز بحران هسته ای در دهه 80، روند تحولات سیاسی، اجتماعی، نظامی و امنیتی ایران تغییر کرد و حتی کشور در آستانه جنگ مجدد قرار گرفت. همچنین بنظر می رسد با اجرای توافق هسته ای، تحولات ایران و منطقه تحت تأثیر این رویداد قرار خواهد گرفت. بررسی حاضر بر پایه دو فرض انجام شده است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

اول) موضوع قطعنامه 598، گرچه پایان دادن به جنگ بود، اما توافق هسته‌ای نیز بمنظور جلوگیری از تحقق جنگ جدید، حاصل شد. به عبارت دیگر در قطعنامه 598، هدف، پایان دادن به جنگ بود، در حالیکه «بحران هسته ای» بمثابه جنگ احتمالی بود که از طریق توافق هسته ای، این بحران مدیریت شد. بر پایه توضیح یاد شده، نحوه پایان دادن به بحران هسته ای از طریق مذاکره و توافق سیاسی، در مقایسه با موضوع بحران و آنچه در متن «برجام» آمده است، از اهمیت بیشتری برخوردار است و به این اعتبار، تاریخی و تاریخ ساز خواهد بود.

دوم) پیوند واژه «دیپلماسی» با مسئله برون رفت بحران هسته ای، مفهوم دیپلماسی را فراتر از روش و یا ابزار دیپلمات ها، در پیشبرد سیاست خارجی قرار داده است. از این پس واژه دیپلماسی یک نظام مفهومی- روشی را برای مواجهه جامعه ایران با موضوعات و مسایل، در زمینه های مختلف نمایندگی می کند، زیرا پس از سه دهه و در مواجهه با سه مسئله اساسی شامل؛ تصرف سفارت آمریکا در آبان سال 58، اتمام جنگ ایران و عراق در مرداد سال 67 و اکنون با حل بحران هسته ای، این مفهوم در یک فرایند تاریخی شکل گرفته و کار ویژه خود را نمایانده است.

1) برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، قطعنامه 598 در سال 1366 و در شرایطی که ایران از موضع برتر نظامی برخوردار بود، از سوی سازمان ملل تصویب شد، ولی در سال 1367 و پس از حملات نظامی عراق، از سوی ایران پذیرفته شد. در بحران هسته ای، مذاکره و توافق با قدرت های بزرگ، باید زیر فشار تحریم و تهدید نظامی صورت می گرفت. با توجه به ترکیب کشورهای شرکت کننده در مذاکرات، همچنین فشارهای سیاسی و روانی برای تخریب روند سیاسی مذاکرات، بنظر می رسد توانمندی دیپلماسی ایران در بحران هسته ای و تصمیم گیری در زمان مناسب، در مقایسه با زمان قطعنامه 598، بسیار پیچیده و هوشمندانه تر بوده است. در نتیجه؛ بر اثر توانمندی، اعتماد بنفس، بلوغ تفکر راهبردی و مدیریتی ایران برای دستیابی به توافق هسته ای، مناسبات خارجی ایران در آینده، بیشتر تحت تاثیر پویائی تحرکات دیپلماتیک قرار خواهد گرفت.

2) بحران نظامی و از دست دادن مناطق تصرف شده در خاک عراق در سال 67، راهبرد ایران را از پیروزی نظامی و سقوط صدام، به پذیرش قطعنامه 598 تغییر و گزینه های ایران را برای پایان دادن به جنگ، محدود کرد. در بحران هسته ای با وجود فشار تحریم و خطر حمله به ایران، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران، در محدود کردن گزینه های آمریکا و غرب، همچنین انتخاب روش مذاکره برای توافق با ایران، نقش اساسی داشت. در نتیجه؛ در آینده، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران همچنان در تعیین جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی این کشور و شکل دهی معادلات منطقه ای، نقش اساسی خواهد داشت.

3) جامعه ایران به دلیل پیامدهای جنگ طولانی و مهمتر از آن، پیوستگی جنگ با انقلاب، در واکنش به پذیرش قطعنامه 598، دوقطبی شد، برخی گریستند و برخی خرسند و یا با سکوت خود، در حیرت ناشی از این شوک بسر می بردند. در حالیکه توافق هسته ای بر پایه اجماع در جامعه ایران شکل گرفت و در واکنش به آن، جشن و شادی در ماه مبارک رمضان بر گزار شد. در نتیجه؛ پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران تحت تأثیر توافق هسته ای، به صورت منسجم و عمیق تری ادامه و گسترش خواهد یافت و تحولات سیاسی- اجتماعی  ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

4) پذیرش قطعنامه 598 برای برون رفت از جنگ و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن بود، بدون اینکه افق روشنی در چشم انداز احتمالی پایان جنگ، قابل مشاهده باشد، لذا منجر به ظهور دوگانگی در ساختار سیاسی و جامعه ایران شد. اما توافق هسته‌ای برای برون رفت از بحران و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن، ناظر بر افق آینده است. در نتیجه؛ تداوم مناقشات سیاسی- راهبردی، در باره روش و نتیجه مذاکرات، موجب برآمدن نیروی اجتماعی جدید در جامعه ایران، از زیر به سطح خواهد شد. ترسیم چشم‌اندازها و جهت گیری های آینده ایران و پیشبرد روندهای جدید سیاسی - اجتماعی، حاصل این تحول خواهد بود.

5) با اتمام جنگ ایران و عراق، حمله ارتش عراق به کویت و سپس حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط صدام، موازنه منطقه‌ای به سود ایران تغییر کرد و موقعیت کنونی ایران، در تداوم آن قرار دارد. در شرایط توافق هسته‌ای، قدرت موازنه سازی ایران در مقابله با داعش، بخشی از دلایل و ضرورت‌های پذیرش موقعیت جدید منطقه‌ای ایران و تغییر اولویت منطقه‌ای آمریکا و غرب، از ایران به داعش و تکفیری‌ها شده است. در نتیجه؛ امنیت ملی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران در آینده، حداقل به مدت یک دهه، تحت تأثیر نتایج حاصل از رویارویی ایران و ائتلاف جهانی با داعش، قرار خواهد گرفت.

6) پایان جنگ با برقراری آتش بس، برابر ابتکار نظامی عراق، راهبرد غرب برای «موازنه سازی» میان ایران و عراق را با شکست همراه کرد و پیامدهای آن، با حمله عراق به کویت، به مدت یک دهه بر منطقه سایه افکنده بود. توافق هسته ای آغاز «موازنه سازی» در برابر قدرت منطقه ای ایران، بمنظور مقابله با دستاوردهای توافق هسته ای خواهد بود. در نتیجه، گرچه توافق هسته ای احتمال تهدید نظامی مستقیم را بر علیه ایران کاهش داده است، همچنین اسرائیل را تا اندازه ای از کانون سیاست گذاری بر علیه ایران، در امریکا خارج کرد، اما بر اثر سیاست ها و آرایش جدید منطقه ای و شکل گیری سطح جدیدی از تهدیدات نظامی- امنیتی بر علیه ایران، در دوره پسا توافق هسته ای، برون رفت از تنگناهای استراتژیک، به گذار و غلبه بر موانع ذهنی و عملی، برای تعیین سیاستها، تصمیم گیری و اقدامات راهبردی ایران، مشروط شده است.


   انتشار بیانیه وین در تاریخ 23 تیر ماه 1394 بعنوان توافق هسته ای میان ایران با گروه 1+5، واکنش داخلی و بین المللی را به شکل قابل توجهی برانگیخت، چنانکه موجب استفاده گسترده از  مفهوم «تاریخی»، برای صورت‌بندی این رخداد سیاسی شد. برخی از آنها عبارتند از: «روز تاریخی»، «ورق خوردن تاریخ»، «توافق تاریخی»، «روز تاریخی و تاریخ ساز»، «نقطه عطف تاریخی»، «اشتباه تاریخی» و ...

توافق هسته ای و مردم  با فرض اینکه ناظران این رخداد سیاسی، هم اکنون در متن یک واقعه تاریخی قرار گرفته و در شکل گیری و تداوم این واقعه، مشارکت داشته و خواهند داشت، در این یادداشت این موضوع بررسی خواهد شد که؛ چرا و چگونه برخی وقایع، بعنوان واقعه تاریخی قلمداد می شوند؟ بعبارت دیگر، وقایع تاریخی در زمان وقوع، به چه اعتباری تاریخی و تاریخ ساز ارزیابی می شوند؟  نظر به اینکه  ابعاد تاریخی توافق هسته ای و در نتیجه تاریخ نگاری آن، در آینده روشن خواهد شد، پاسخ به پرسشهای یاد شده بسیار دشوار است. در عین حال واکنش به توافق هسته ای و مفهوم بندی آن از سوی موافقین و مخالفین، ناظر بر نگرش ها و روایت های متفاوت از مسئله هسته ای است. آنچه تا کنون گفته و یا نوشته شده است و تا اندازه ای دلیل و اعتبار وجه تاریخی این توافق را شکل داده است، از ملاحظاتی برخوردار است که بیشتر ناظر بر شرایط کنونی و بعبارتی  پارادایم موجود است که در  آینده تغییر خواهد کرد. ملاحظه یاد شده یکی از عوامل موثر در تقلیل تحولات تاریخی، به وقایع سیاسی، در زمان و مکان است. در ادامه بحث به برخی موارد آن اشاره خواهد شد:

1) اعضای گروه 1+5 ضرورت و اهمیت توافق انجام شده را در چارچوب این مفهوم که؛ «از دستیابی ایران به سلاح اتمی جلوگیری شد»، تشریح و تبیین می کنند. نظر به اینکه تعریف مسئله هسته ای در چارچوب دستیابی به بمب اتمی، بهانه ای برای حمله نظامی به ایران و ایجاد خاورمیانه جدید بود، بنابراین استراتژی تغییر نظام جمهوری اسلامی و ایجاد خاورمیانه جدید متکی بر قدرت نظامی، بر اثر توافق هسته ای، با شکست همراه شد. به این اعتبار، فراتر از اهمیت نقش دیپلماسی بعنوان روش و ابزار در حل مسئله هسته ای ایران، تغییر در رویکرد غرب به ایران و منطقه، و نتایج احتمالی آن اهمیت دارد که،  تغییرات گسترده و عمیقی را به دنبال خواهد داشت.

2) توافق هسته ای در مقایسه با قطعنامه 598، از تمایز و تفاوت اساسی برخوردار است. قطعنامه 598 پایان یک جنگ بود، در حالیکه توافق هسته ای برون رفت از یک بحران برای آغازی جدید در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در کشور است. قطعنامه 598 به لحاظ تاریخی تنها در نسبت با مسئله خاتمه جنگ، و نه پشتیبانی از آغاز دوره جدید در ایران اهمیت دارد، بهمین دلیل تجربه جنگ و پذیرش قطعنامه 598 به لحاظ نظری و سیاسی- اجتماعی از بازسازی و توسعه اقتصادی در ایران پشتیبانی نکرد، در حالیکه توافق هسته ای تاریخ ساز است، زیرا با امید به سر آغاز دوره جدیدی است که، از تغییر ماهیت قدرت، فرهنگ و سیاست در ایران پشتیبانی خواهد کرد.

3) مقایسه واکنش جامعه ایران در برابر شرایط تاریخی مشابه، با استفاده از مفهوم «فتحتوافق هسته ای در متن جامعه خرمشهر» در خرداد سال 1361، بعنوان یک پیروزی نظامی و جشن ملی، در عین حالی که بیانگر خرسندی و شادی جامعه ایران در واکنش به توافق هسته ای است، فراتر از آن، بمعنای گذار از شرایط تهدید نظامی و تحریم است که بر وجوه مختلف زندگی سیاسی- اجتماعی مردم سایه انداخته بود. ضمن اینکه احساس پیروزی در « مقاومت و مذاکره هسته‌ای»، در برابر قدرت های جهانی، موجب امید به گشایش افق ها و زندگی جدید شده است. خود آگاهی حاصل از این پیروزی، تفکر تاریخی و جهت گیری‌ها، همچنین رفتارهای سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را در آینده تعیین خواهد کرد.

4) با وجود مباحث دیگری که در این زمینه وجود دارد، اما مسئله قابل توجه در تاریخنگاری این واقعه تاریخی این است که؛ آنچه به زمان توافق‌نامه (23 تیر 1394) و مکان آن (وین اتریش) اهمیت داده، انجام توافق هسته ای است که، طی یک دوره مذاکرات 17 روزه به مناقشات 12 ساله گذشته پایان داد در عین حال بدلیل تفکر تاریخی موجود در ایران، توافق‌نامه هسته ای و تاریخ‌نگاری آن در آینده، به موضوع، وقایع، زمان و مکان آن، همچنین ترکیبی از رویکردهای تبلیغی و مناقشات سیاسی، محدود خواهد شد. همچنین با وجود اینکه رویکردها و روش های موجود در مواجهه با مسئله هسته ای و نتیجه گیری درباره آن، موجب مفهوم بندی آن در یک طیف گسترده «موافق- مخالف» شده است، در عین حال رویکردها و روش های متفاوت در مفهوم بندی و تحلیل واقعه، صرفاً متأثر از متن توافق‌نامه نخواهد بود، بلکه متن تحول تاریخی را شکل داده و نتایج آن را تعیین کرده و خواهد کرد. ملاحظه ای که احتمالا در تاریخنگاری مغفول واقع خواهد شد.

5) رویکردها و روش های متفاوت در باره متن توافق‌نامه هسته ای و روش دستیابی به آن، در عین حالیکه دو موضوع متفاوت است، اما بهم پیوسته است. با این ملاحظه، اگر تاریخ نگاری واقعه با اتکاء به روش واقعه محور صورت بگیرد، واقعه و متن توافقنامه در کانون توجه قرار خواهد گرفت و رویکردها به حاشیه خواهد رفت، در حالیکه رویکردهای مختلف، بهمراه عوامل و شرایط تاریخی، واقعه و متن توافق‌نامه را شکل داده و تولید کرده است. کاستی های موجود در روش تاریخ نگاری واقعه محور و مستند، به دلایل مختلفی که باید جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد، فهم از وقایع تاریخی و تاریخ ساز را در ایران محدود و مخدوش می کند، چنانکه شرایط و روندهای سیاسی- اجتماعی را نادیده می گیرد. در نتیجه بررسی توافق هسته ای به زمان- مکان و برخی وقایع تقلیل می یابد. برپایه توضیحات یاد شده این پرسش نگران کننده وجود دارد؛ آیا به لحاظ رویکردی و روشی، آنچه هم اکنون بعنوان یک تحول تاریخی در حال شکل گیری است، با آنچه که بعدها به عنوان تاریخ نگاری درباره این واقعه تاریخی نوشته می شود، تشابه و نسبت روشنی وجود خواهد داشت؟


   پرسش از علت اهمیت قطعنامه 598، با نظر به اینکه جنگ ایران و عراق در مراد سال 1367 در چارچوب این قطعنامه به پایان رسید، محل تأمل است. به این معنا که؛ هدف از طرح پرسش درباره اهمیت قطعنامه ای که به جنگ ایران و عراق خاتمه داده است، چیست؟ در این یاداشت تجربه سیاسی و تاریخی اتمام جنگ از طریق قطعنامه 598 ، بدلیل پیوستگی جنگ و قدرت نظامی با سیاست، مورد بررسی قرار گرفته است. دستاوردهای این تجربه تاریخی نه تنها برای حل و فصل مسئله هسته ای قابل بهره برداری است، بلکه در سایر موضوع ها در حوزه سیاسیت خارجی، از جمله پیگیری و تامین اهداف راهبردی ایران در منطقه، بسیار درس آموز است.

  با نظر به شرایط و زمان پذیرش قطعنامه 598، فرض بر این است که؛ این قطعنامه در زمان برتری نظامی ایران و با هدف متقاعدسازی این کشور به خاتمه جنگ، در تیرماه 1366 تصویب شد، اما در شرایط برتری نظامی عراق، در تیرماه 1367 از سوی ایران پذیرفته شد. علت امتناع عراق از اتمام جنگ در چارچوب قطعنامه 598 همین ملاحظه بود، در حالیکه ایران برای برون رفت از وضعیت سیاسی- نظامی در ماههای پایانی جنگ، گزینه‌ای دیگری جز پذیرش قطعنامه نداشت. واکنش امام به نامه سردار رضائی فرمانده وقت سپاه، فارغ از فهرست درخواستها و تفاوت نگرش به جنگ از عاشورائی و شهادت طلبانه، به جنگ کلاسیک و متکی بر تجهیزات، احتمالا تا اندازه ای متاثر از همین ملاحظه بود. با این توضیح پرسش از علت اهمیت قطعنامه 598 ، از طریق توضیح در باره مفروضات یاد شده، همچنین روش پایان دادن به جنگ ایران و عراق، روشن خواهد شد.

1- پیوستگی تلاش های دیپلماتیک با موقعیت نظامی

   فارغ از اینکه جنگ در چارچوب پیوستگی جنگ و سیاست قابل تعریف است و این ملاحظه، اجتناب‌ناپذیر است، کافی است چنین تصور شود که اگر قطعنامه 598 تصویب نشده بود، ایران برای برون رفت از وضعیت سیاسی- نظامی ماههای پایانی جنگ و برتری نظامی عراق چه گزینه ای داشت؟ در واقع آنچه بعنوان یک تجربه تاریخی تحقق یافت، ناظر بر اهمیت نقش سیاست بطور عام و مذاکرات سیاسی به صورت خاص، با تحولات صحنه نظامی جنگ است. حال آنکه اگر ملاحظه یاد شده در روند تحولات جنگ بیشتر مورد توجه قرار می گرفت، این امکان وجود داشت که جنگ در زمان و شرایط مناسبتری  به پایان برسد. هم اکنون  بی توجهی به مسئله پیوستگی جنگ با سیاست موجب شده است، نه تنها از تجربه جنگ ایران و عراق تبیین مناسبی صورت نمی گیرد، بلکه پیرو آن از این تجربه به نحو مناسبی برای مواجهه با بحرانهای مشابه، استفاده نمی شود.

2- تأثیر برتری نظامی در تعیین شرایط سیاسی

   چنانچه اشاره شد، برتری نظامی ایران، نقش مهمی در تصویب قطعنامه 598 در تیر ماه سال 1366، با هدف متقاعدسازی ایران برای خاتمه دادن به جنگ داشت. به این اعتبار، قطعنامه 598 بمثابه یکی از دستاوردهای سیاسی، برتری نظامی ایران بر عراق است. با تغییر شرایط نظامی، عراق از پذیرش قطعنامه خودداری کرد، زیرا به دنبال تعریف چارچوب جدید سیاسی، برای پایان دادن به جنگ، بر اساس برتری نظامی عراق بود. آنچه در عمل مانع از تأمین خواسته‌های عراق شد، در اولویت نخست؛ شکست نظامی عراق و منافقین برای پیشروی مجدد در خاک ایران بود. علاوه بر این؛ فشار بین المللی برای اتمام جنگ، عراق را متقاعد کرد تا موافقت خود را با پذیرش قطعنامه 598 اعلام کند. در نتیجه جنگ ایران و عراق در مرداد سال 1367 با برقراری آتش بس به پایان رسید.  ملاحظه یاد شده ناظر بر این معنا است که، بدون قدرت نظامی نیز پیگیری اهداف سیاسی امکان پذیر نخواهد بود، و با تسلیم و ارائه امتیاز اساسی همراه خواهد شد.


   بررسی دشواری‌های مذاکرات قطعنامه 598 برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، در مقایسه با مذاکرات هسته‌ای برای دستیابی به توافق جامع و خاتمه دادن به تحریم و تهدید نظامی، نخستین بار در مناظره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 مطرح شد. به نظر می‌رسد، دو موضوع اساسی، از مهمترین دلایل طرح این مسئله در مناظرات انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری بود که، بر ماهیت آرای شرکت کنندگان در انتخابات و در نتیجه انتخاب رئیس جمهور تأثیر اساسی گذاشت:

1- اهمیت مسئله هسته ای با نظر به پیامدهای تحریم اقتصادی بر کشور.

2- ضرورت دستیابی به توافق برای غلبه بر بحران‌های سیاسی، اقتصادی حاصل از تداوم مناقشه هسته‌ای.

   نظر به اینکه یکی از مهمترین تجربیات تاریخی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای حل و فصل بحران، علاوه بر حل مسئله گروگان‌گیری اتباع آمریکا در سال 1358، قطعنامه 598 در سال67 بود. مقایسه یاد شده با توجه به حضور دکتر ولایتی در مناظره انتخاباتی سال 92، صورت پذیرفت. علاوه بر این، به موازات پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای و دستیابی به برخی توافقات اولیه، ازجمله انتشار بیانیه لوزان در فروردین 94، مناقشه درباره توافق هسته ای و مقایسه آن با قطعنامه 598، مورد اشاره دکتر ظریف وزیر محترم امورخارجه قرار گرفت. با توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چالش های کدامیک بیشتر و پیچیده تر است؟ 598 یا مذاکرات هسته ای؟

   پاسخ به پرسش یاد شده برپایه این فرض صورت می گیرد که، وجه مشترک مذاکرات هسته ای با قطعنامه 598، وجود یک بحران در مسائل اساسی کشور است که برای حل و فصل آن، در بالاترین سطح سیاسی و در جامعه، اجماع حاصل شده است. به این معنا که ضرورت گذار از بحران از طریق مذاکره و دستیابی به توافق، مورد پذیرش قرار گرفته است. بر پایه توضیح یاد شده، پاسخ به پرسش مورد بحث، با روش بررسی تطبیقی در باره شرایط و موقعیت تاریخی انجام خواهد شد:

1) در حالیکه ایران در برابر عراق در موضع برتری نظامی قرار داشت، پس از پیروزی در فاو و در منطقه شرق بصره، قطعنامه 598 با هدف امتیازدهی به ایران و پایان دادن به جنگ، در تیرماه سال 1366 تصویب شد. این در حالی بود که ایران قطعنامه 598 را پس از تغییر در موازنه نظامی و از دست دادن مناطق تصرف شده در خاک عراق، ‌پذیرفت. بنابراین گرچه ایران در شرایط بحرانی قرار داشت، اما در چارچوب قطعنامه 598 که پیش از این به تصویب رسیده و امتیازاتی برای ایران قائل شده بود، مذاکره می‌کرد. اما در موضوع مذاکرات هسته ای، ایران در زیر فشار تحریم قرار دارد و از همین اهرم، برای کاهش امتیازدهی به این کشور استفاده می شود. در واقع تلاش برای دستیابی به توافق هسته ای، همزمان با فشار تحریم انجام می شود. روند کنونی دامنه تصمیم گیری و گزینه‌های ایران برای مذاکره و دستیابی به توافق نهایی را، محدود و دشوار می کند.

2) در جنگ ایران و عراق، تا قبل از صدور قطعنامه 598، هیچ قطعنامه دیگری که حاوی امتیازدهی به ایران باشد، تصویب نشده بود و ایران نیز از پذیرش آن خودداری می کرد. این در حالی بود که در موضوع قطعنامه 598، موضع رسمی نظام، «نه رد و نه پذیرش» قطعنامه، بلکه مذاکره برای تغییر در بندهای قطعنامه بود. بنابراین در روند مذاکرات، مسئله اساسی چگونگی جلب اعتماد ایران برای پذیرش قطعنامه بود و ایران نیز متقابلاً تلاش می‌کرد به دلیل موضع برتر نظامی خویش، از امتیازات بیشتری برخوردار شود. اما در مذاکرات هسته‌ای، نظر به اینکه ایران در سال 2003 با توافق سعدآباد تعلیق انجام شده بود، بدلیل کارشکنی طرف غربی، ایران تعلیق را نادیده گرفت. بنابراین هم اکنون اعتمادسازی مجدد میان طرفین، یک چالش اساسی است که بر مذاکرات سایه افکنده و مانع از پیشرفت مذکرات شده است.

3) در مسئله جنگ ایران و عراق، نگرانی از پیامدهای جنگ بر منطقه، موجب پافشاری و حمایت کشورهای منطقه برای پایان دادن به جنگ شده بود، در حالیکه هم اکنون کشورهای منطقه برای جلوگیری از توافق هسته ای، به گروه 1+5 ، بویژه آمریکا فشار وارد می کنند و حتی روسیه و چین نیز در معرض فشار و تطمیع قرار دارند.

4) پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، برابر دستور امام وزیرخارجه وقت مسئول مذاکرات بود و هیچ کس حق دخالت نداشت و مذاکره کنندگان مورد حمایت بودند، اما در موضوع هسته ای در حالیکه مذاکره کنندگان از سوی مقام معظم رهبری بصورت مکرر مورد تأیید و حمایت قرار گرفته اند، اما وزیرخارجه در سخت ترین شرایط مذاکراتی، به خیانت متهم می شود!!

    با توضیحاتی که داده شد، پاسخ به این پرسش که مذاکرات قطعنامه 598 دشوارتر بود یا مذاکرات هسته‌ای، تا اندازه‌ای روشن می شود:

   مسئله هسته ای یکی از مهمترین پرونده های موجود در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است که تداوم آن، مخاطره آمیز و حل و فصل آن، بیانگر قدرت و توانمندی جمهوری اسلامی برای برون رفت از بحران است. بنابراین بر پایه اجماع موجود در ساختار سیاسی کشور و جامعه برای توافق هسته ای، باید زمینه‌های دستیابی به توافق مناسب و پایدار را، با «حمایت ملی»، فراهم کرد. برای مناقشات سیاسی همیشه فرصت وجود دارد(!!) اما سرنوشت تاریخی یک جامعه، در بزنگاه‌های تاریخی تعیین خواهد شد.

* این یادداشت در سایت دیپلماسی ایرانی نیز ترجمه و منتشر شده است.


  اختلاف سیاسی در زمان جنگ، بمعنای دوگانگی در ساختار تصمیم گیری و مدیریت کشور، برای پیش‌برد اهداف جنگ، در دو مرحله و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفت و پیامدهای متفاوتی را بدنبال داشت. چالش ها و عوامل موثر در ظهور شکاف سیاسی در هر مرحله، همچنین نتایج آن، یکسان نبود که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد شد.

مرحله اول؛ پس از وقوع جنگ

   پس از حمله عراق به ایران، شکاف در ساختار سیاسی تشدید شد. پیش از این، انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن ماه سال 58، سطحی از اختلافات سیاسی را در چارچوب تعیین جهت گیری سیاست خارجی بویژه در موضوع تصرف سفارت آمریکا و آزادی گروگان‌ها همچنین درباره سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی کشور، شکل داده بود. در این مرحله، اختلافات سیاسی در چارچوب جبهه انقلاب، شامل نیروهای مکتبی و حزب اللهی با تخصص گرایی و لیبرالیسم، مفهوم بندی شده بود. حمله عراق به ایران، اختلافات سیاسی را گرچه در یک مرحله بدلیل ضرورت دفاع در برابر متجاوز، کاهش داد، اما با حضور نیروهای دشمن در مناطق اشغالی، مسئله جنگ نیز با اختلافات سیاسی درهم آمیخت.

   تعیین شرایط برای پایان دادن به جنگ، در ملاقات با هیئت های میانجی برای صلح، همچنین نحوه آزادسازی مناطق اشغالی، دو موضوع اساسی بود که بحث و تصمیم گیری درباره آن، موجب دسته بندی سیاسی شد. به میزانی که زمان استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی طولانی می شد، همچنین عملیاتهای نظامی برای آزادسازی مناطق اشغالی، با شکست همراه می شد، دامنه اختلافات گسترده و تشدید، و قطب بندی سیاسی- اجتماعی نیز ساختارمند و نهادینه می شد.

  بن بست سیاسی- نظامی، در واقع حاصل پیدایش دوگانگی مخاطره آمیزی بود که کشور درگیر آن شده بود. به این معنا که کشور برای حل مسئله اشغالگری، نیازمند وحدت و انسجام ملی، همچنین بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلافات سیاسی، مانع از انجام آن بود. تداوم بن بست سیاسی- نظامی در کشور، موجب تداوم حضور ارتش عراق در مناطق اشغالی شد. در حالیکه روند اختلافات سیاسی، به درگیری های سیاسی- امنیتی در شهرهای مختلف و سرانجام عزل رئیس جمهور و متواری شدن وی از کشور انجامید.

مرحله دوم؛ پس از فتح خرمشهر

  چنین به نظر می رسید که با حذف بنی صدر از ساختار سیاسی کشور و انتخاب آیت الله خامنه ای بعنوان رئیس جمهور، با مشارکت وسیع مردمی، همچنین بسیج نیروها و منابع برای آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، اختلافات سیاسی در ساختار سیاسی و در جامعه، در سایه پیروزی های نظامی فروکش خواهد کرد، حال آنکه مجدداً اختلافات سیاسی درباره جهت گیری سیاست خارجی و کسب پیروزی نظامی برای پایان دادن به جنگ، از سر گرفته شد.

   بر خلاف مرحله اول که اختلافات سیاسی، قبل از وقوع جنگ شکل گرفت و تحت عنوان " نیروهای انقلابی و جبهه ضدانقلابی" مفهوم بندی شد، اختلافات مرحله دوم، در میان نیروهای انقلابی و در درون جنگ شکل گرفت و در چارچوب سه جریان سیاسی؛ "راست، چپ و میانه"، صورت‌بندی شد. همچنین در مرحله اول، ناتوانی در آزادسازی مناطق اشغالی مورد مناقشه بود، در حالیکه در مرحله جدید، دستیابی به پیروزی نظامی و چگونگی طراحی عملیات و فرماندهی نیروها، موجب اختلاف میان ارتش و سپاه شد.

   با وجود انتصاب آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ از سوی امام، بمنظور حل اختلاف ارتش و سپاه، همچنین بسیج منابع و امکانات برای کسب پیروزی نظامی، به نظر می‌رسید؛ دوگانگی مخاطره آمیزی در حال شکل گیری است. به این معنا که پیروزی نظامی و سقوط صدام، نیازمند اهتمام به جنگ، به عنوان مسئله اصلی کشور و بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلاف نظر درباره تناسب مقدورات کشور با نیازمندی های جنگ و ضرورت خاتمه جنگ با کسب یک پیروزی نظامی، مانع از "تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی" برای سقوط صدام بود.

   گذشت زمان و فرسایشی شدن جنگ، موجب افزایش توانمندی عراق و گسترش دامنه جنگ از جبهه ها به شهرها و حمله به زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشور شد. به موازات این تحولات، کاهش قیمت نفت به کمتر از 6 دلار، تأمین نیازمندی‌های روزانه زندگی مردم و همزمان تأمین نیازمندی های جنگ را برای تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی، با مشکل روبرو کرد. تداوم جنگ فرسایشی، فرصتی را در اختیار عراق قرار داد تا با حمله غافلگیرانه به فاو و بازپس گیری آن، موازنه نظامی را تغییر داد و برای ایران، گزینه دیگری جز پذیرش قطعنامه برای خاتمه دادن به جنگ، باقی نگذاشت.

نتیجه گیری

1- با وجود پیامدهای مخاطره آمیز اختلافات سیاسی و تاثیر آن در تداوم استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، تجربیات این مرحله برای اجتناب از اختلافات سیاسی، مورد اعتناء قرار نگرفت و در ادامه جنگ نیز تکرار شد. در واقع مفهوم بندی اختلافات در چارچوب ضرورت انقلاب و اجتناب ناپذیری آن، همچنین گذار از بن بست سیاسی- نظامی در دوره بنی صدر و سپس آزادسازی مناطق اشغالی، احتمالاً مانع از درس آموزی از تجربیات گذشته و در نتیجه موجب تداوم آن در صورتهای جدید شد.

2- اختلافات سیاسی پس از فتح خرمشهر، نه تنها در تداوم جنگ موثر بود، بلکه  در تبدیل جنگ،  به جنگ فرسایشی نقش داشت. در این روند با «تغییر شرایط نظامی» پس از حملات نظامی عراق، انسجام سیاسی- اجتماعی و اجماع برای پایان دادن به جنگ، همچنین ضرورت دفاع در برابر ادامه تهاجمات دشمن پس از پذیرش قطعنامه 598 ، شکل گرفت.

3- تجربه جنگ با عراق، ناظر بر این معناست که مذاکرات هسته ای، از خط مقدم مذاکره کنندگان، شامل اهداف و روش، تا عمق استراتژیک آن در داخل کشور، شامل ذهن و رفتار جامعه، همچنین تصمیم گیری مسئولین و مدیران کشور، بهم پیوسته است. هرگونه شکاف در ساختار تصمیم گیری و یا میان جامعه با مسئولین، همچنین در میان بخش‌های مختلف مدیریتی و نظامی- امنیتی کشور، نتیجه ای جر تأخیر در تصمیم گیری مناسب، و مقابله با زیاده خواهی گروه 1+5، همچنین نا توانی در مدیریت پیامدهای وضعیتهای احتمالی، نخواهد داشت.


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •