m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   بررسی دشواری‌های مذاکرات قطعنامه 598 برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، در مقایسه با مذاکرات هسته‌ای برای دستیابی به توافق جامع و خاتمه دادن به تحریم و تهدید نظامی، نخستین بار در مناظره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 مطرح شد. به نظر می‌رسد، دو موضوع اساسی، از مهمترین دلایل طرح این مسئله در مناظرات انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری بود که، بر ماهیت آرای شرکت کنندگان در انتخابات و در نتیجه انتخاب رئیس جمهور تأثیر اساسی گذاشت:

1- اهمیت مسئله هسته ای با نظر به پیامدهای تحریم اقتصادی بر کشور.

2- ضرورت دستیابی به توافق برای غلبه بر بحران‌های سیاسی، اقتصادی حاصل از تداوم مناقشه هسته‌ای.

   نظر به اینکه یکی از مهمترین تجربیات تاریخی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای حل و فصل بحران، علاوه بر حل مسئله گروگان‌گیری اتباع آمریکا در سال 1358، قطعنامه 598 در سال67 بود. مقایسه یاد شده با توجه به حضور دکتر ولایتی در مناظره انتخاباتی سال 92، صورت پذیرفت. علاوه بر این، به موازات پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای و دستیابی به برخی توافقات اولیه، ازجمله انتشار بیانیه لوزان در فروردین 94، مناقشه درباره توافق هسته ای و مقایسه آن با قطعنامه 598، مورد اشاره دکتر ظریف وزیر محترم امورخارجه قرار گرفت. با توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چالش های کدامیک بیشتر و پیچیده تر است؟ 598 یا مذاکرات هسته ای؟

   پاسخ به پرسش یاد شده برپایه این فرض صورت می گیرد که، وجه مشترک مذاکرات هسته ای با قطعنامه 598، وجود یک بحران در مسائل اساسی کشور است که برای حل و فصل آن، در بالاترین سطح سیاسی و در جامعه، اجماع حاصل شده است. به این معنا که ضرورت گذار از بحران از طریق مذاکره و دستیابی به توافق، مورد پذیرش قرار گرفته است. بر پایه توضیح یاد شده، پاسخ به پرسش مورد بحث، با روش بررسی تطبیقی در باره شرایط و موقعیت تاریخی انجام خواهد شد:

1) در حالیکه ایران در برابر عراق در موضع برتری نظامی قرار داشت، پس از پیروزی در فاو و در منطقه شرق بصره، قطعنامه 598 با هدف امتیازدهی به ایران و پایان دادن به جنگ، در تیرماه سال 1366 تصویب شد. این در حالی بود که ایران قطعنامه 598 را پس از تغییر در موازنه نظامی و از دست دادن مناطق تصرف شده در خاک عراق، ‌پذیرفت. بنابراین گرچه ایران در شرایط بحرانی قرار داشت، اما در چارچوب قطعنامه 598 که پیش از این به تصویب رسیده و امتیازاتی برای ایران قائل شده بود، مذاکره می‌کرد. اما در موضوع مذاکرات هسته ای، ایران در زیر فشار تحریم قرار دارد و از همین اهرم، برای کاهش امتیازدهی به این کشور استفاده می شود. در واقع تلاش برای دستیابی به توافق هسته ای، همزمان با فشار تحریم انجام می شود. روند کنونی دامنه تصمیم گیری و گزینه‌های ایران برای مذاکره و دستیابی به توافق نهایی را، محدود و دشوار می کند.

2) در جنگ ایران و عراق، تا قبل از صدور قطعنامه 598، هیچ قطعنامه دیگری که حاوی امتیازدهی به ایران باشد، تصویب نشده بود و ایران نیز از پذیرش آن خودداری می کرد. این در حالی بود که در موضوع قطعنامه 598، موضع رسمی نظام، «نه رد و نه پذیرش» قطعنامه، بلکه مذاکره برای تغییر در بندهای قطعنامه بود. بنابراین در روند مذاکرات، مسئله اساسی چگونگی جلب اعتماد ایران برای پذیرش قطعنامه بود و ایران نیز متقابلاً تلاش می‌کرد به دلیل موضع برتر نظامی خویش، از امتیازات بیشتری برخوردار شود. اما در مذاکرات هسته‌ای، نظر به اینکه ایران در سال 2003 با توافق سعدآباد تعلیق انجام شده بود، بدلیل کارشکنی طرف غربی، ایران تعلیق را نادیده گرفت. بنابراین هم اکنون اعتمادسازی مجدد میان طرفین، یک چالش اساسی است که بر مذاکرات سایه افکنده و مانع از پیشرفت مذکرات شده است.

3) در مسئله جنگ ایران و عراق، نگرانی از پیامدهای جنگ بر منطقه، موجب پافشاری و حمایت کشورهای منطقه برای پایان دادن به جنگ شده بود، در حالیکه هم اکنون کشورهای منطقه برای جلوگیری از توافق هسته ای، به گروه 1+5 ، بویژه آمریکا فشار وارد می کنند و حتی روسیه و چین نیز در معرض فشار و تطمیع قرار دارند.

4) پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، برابر دستور امام وزیرخارجه وقت مسئول مذاکرات بود و هیچ کس حق دخالت نداشت و مذاکره کنندگان مورد حمایت بودند، اما در موضوع هسته ای در حالیکه مذاکره کنندگان از سوی مقام معظم رهبری بصورت مکرر مورد تأیید و حمایت قرار گرفته اند، اما وزیرخارجه در سخت ترین شرایط مذاکراتی، به خیانت متهم می شود!!

    با توضیحاتی که داده شد، پاسخ به این پرسش که مذاکرات قطعنامه 598 دشوارتر بود یا مذاکرات هسته‌ای، تا اندازه‌ای روشن می شود:

   مسئله هسته ای یکی از مهمترین پرونده های موجود در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است که تداوم آن، مخاطره آمیز و حل و فصل آن، بیانگر قدرت و توانمندی جمهوری اسلامی برای برون رفت از بحران است. بنابراین بر پایه اجماع موجود در ساختار سیاسی کشور و جامعه برای توافق هسته ای، باید زمینه‌های دستیابی به توافق مناسب و پایدار را، با «حمایت ملی»، فراهم کرد. برای مناقشات سیاسی همیشه فرصت وجود دارد(!!) اما سرنوشت تاریخی یک جامعه، در بزنگاه‌های تاریخی تعیین خواهد شد.

* این یادداشت در سایت دیپلماسی ایرانی نیز ترجمه و منتشر شده است.


  اختلاف سیاسی در زمان جنگ، بمعنای دوگانگی در ساختار تصمیم گیری و مدیریت کشور، برای پیش‌برد اهداف جنگ، در دو مرحله و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفت و پیامدهای متفاوتی را بدنبال داشت. چالش ها و عوامل موثر در ظهور شکاف سیاسی در هر مرحله، همچنین نتایج آن، یکسان نبود که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد شد.

مرحله اول؛ پس از وقوع جنگ

   پس از حمله عراق به ایران، شکاف در ساختار سیاسی تشدید شد. پیش از این، انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن ماه سال 58، سطحی از اختلافات سیاسی را در چارچوب تعیین جهت گیری سیاست خارجی بویژه در موضوع تصرف سفارت آمریکا و آزادی گروگان‌ها همچنین درباره سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی کشور، شکل داده بود. در این مرحله، اختلافات سیاسی در چارچوب جبهه انقلاب، شامل نیروهای مکتبی و حزب اللهی با تخصص گرایی و لیبرالیسم، مفهوم بندی شده بود. حمله عراق به ایران، اختلافات سیاسی را گرچه در یک مرحله بدلیل ضرورت دفاع در برابر متجاوز، کاهش داد، اما با حضور نیروهای دشمن در مناطق اشغالی، مسئله جنگ نیز با اختلافات سیاسی درهم آمیخت.

   تعیین شرایط برای پایان دادن به جنگ، در ملاقات با هیئت های میانجی برای صلح، همچنین نحوه آزادسازی مناطق اشغالی، دو موضوع اساسی بود که بحث و تصمیم گیری درباره آن، موجب دسته بندی سیاسی شد. به میزانی که زمان استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی طولانی می شد، همچنین عملیاتهای نظامی برای آزادسازی مناطق اشغالی، با شکست همراه می شد، دامنه اختلافات گسترده و تشدید، و قطب بندی سیاسی- اجتماعی نیز ساختارمند و نهادینه می شد.

  بن بست سیاسی- نظامی، در واقع حاصل پیدایش دوگانگی مخاطره آمیزی بود که کشور درگیر آن شده بود. به این معنا که کشور برای حل مسئله اشغالگری، نیازمند وحدت و انسجام ملی، همچنین بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلافات سیاسی، مانع از انجام آن بود. تداوم بن بست سیاسی- نظامی در کشور، موجب تداوم حضور ارتش عراق در مناطق اشغالی شد. در حالیکه روند اختلافات سیاسی، به درگیری های سیاسی- امنیتی در شهرهای مختلف و سرانجام عزل رئیس جمهور و متواری شدن وی از کشور انجامید.

مرحله دوم؛ پس از فتح خرمشهر

  چنین به نظر می رسید که با حذف بنی صدر از ساختار سیاسی کشور و انتخاب آیت الله خامنه ای بعنوان رئیس جمهور، با مشارکت وسیع مردمی، همچنین بسیج نیروها و منابع برای آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، اختلافات سیاسی در ساختار سیاسی و در جامعه، در سایه پیروزی های نظامی فروکش خواهد کرد، حال آنکه مجدداً اختلافات سیاسی درباره جهت گیری سیاست خارجی و کسب پیروزی نظامی برای پایان دادن به جنگ، از سر گرفته شد.

   بر خلاف مرحله اول که اختلافات سیاسی، قبل از وقوع جنگ شکل گرفت و تحت عنوان " نیروهای انقلابی و جبهه ضدانقلابی" مفهوم بندی شد، اختلافات مرحله دوم، در میان نیروهای انقلابی و در درون جنگ شکل گرفت و در چارچوب سه جریان سیاسی؛ "راست، چپ و میانه"، صورت‌بندی شد. همچنین در مرحله اول، ناتوانی در آزادسازی مناطق اشغالی مورد مناقشه بود، در حالیکه در مرحله جدید، دستیابی به پیروزی نظامی و چگونگی طراحی عملیات و فرماندهی نیروها، موجب اختلاف میان ارتش و سپاه شد.

   با وجود انتصاب آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ از سوی امام، بمنظور حل اختلاف ارتش و سپاه، همچنین بسیج منابع و امکانات برای کسب پیروزی نظامی، به نظر می‌رسید؛ دوگانگی مخاطره آمیزی در حال شکل گیری است. به این معنا که پیروزی نظامی و سقوط صدام، نیازمند اهتمام به جنگ، به عنوان مسئله اصلی کشور و بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلاف نظر درباره تناسب مقدورات کشور با نیازمندی های جنگ و ضرورت خاتمه جنگ با کسب یک پیروزی نظامی، مانع از "تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی" برای سقوط صدام بود.

   گذشت زمان و فرسایشی شدن جنگ، موجب افزایش توانمندی عراق و گسترش دامنه جنگ از جبهه ها به شهرها و حمله به زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشور شد. به موازات این تحولات، کاهش قیمت نفت به کمتر از 6 دلار، تأمین نیازمندی‌های روزانه زندگی مردم و همزمان تأمین نیازمندی های جنگ را برای تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی، با مشکل روبرو کرد. تداوم جنگ فرسایشی، فرصتی را در اختیار عراق قرار داد تا با حمله غافلگیرانه به فاو و بازپس گیری آن، موازنه نظامی را تغییر داد و برای ایران، گزینه دیگری جز پذیرش قطعنامه برای خاتمه دادن به جنگ، باقی نگذاشت.

نتیجه گیری

1- با وجود پیامدهای مخاطره آمیز اختلافات سیاسی و تاثیر آن در تداوم استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، تجربیات این مرحله برای اجتناب از اختلافات سیاسی، مورد اعتناء قرار نگرفت و در ادامه جنگ نیز تکرار شد. در واقع مفهوم بندی اختلافات در چارچوب ضرورت انقلاب و اجتناب ناپذیری آن، همچنین گذار از بن بست سیاسی- نظامی در دوره بنی صدر و سپس آزادسازی مناطق اشغالی، احتمالاً مانع از درس آموزی از تجربیات گذشته و در نتیجه موجب تداوم آن در صورتهای جدید شد.

2- اختلافات سیاسی پس از فتح خرمشهر، نه تنها در تداوم جنگ موثر بود، بلکه  در تبدیل جنگ،  به جنگ فرسایشی نقش داشت. در این روند با «تغییر شرایط نظامی» پس از حملات نظامی عراق، انسجام سیاسی- اجتماعی و اجماع برای پایان دادن به جنگ، همچنین ضرورت دفاع در برابر ادامه تهاجمات دشمن پس از پذیرش قطعنامه 598 ، شکل گرفت.

3- تجربه جنگ با عراق، ناظر بر این معناست که مذاکرات هسته ای، از خط مقدم مذاکره کنندگان، شامل اهداف و روش، تا عمق استراتژیک آن در داخل کشور، شامل ذهن و رفتار جامعه، همچنین تصمیم گیری مسئولین و مدیران کشور، بهم پیوسته است. هرگونه شکاف در ساختار تصمیم گیری و یا میان جامعه با مسئولین، همچنین در میان بخش‌های مختلف مدیریتی و نظامی- امنیتی کشور، نتیجه ای جر تأخیر در تصمیم گیری مناسب، و مقابله با زیاده خواهی گروه 1+5، همچنین نا توانی در مدیریت پیامدهای وضعیتهای احتمالی، نخواهد داشت.


   وقوع هرگونه جنگی اعم از تهاجمی و تدافعی، تابع اهداف است. به این معنا که هزینه ها و مخاطرات جنگ، بر پایه عقلانیّت برآمده از اهداف، محاسبه و مورد پذیرش قرار می گیرد. با وجود اهمیت اهداف، به دلیل ماهیت و مشخصه های جنگ در صحنه عمل، با وقوع جنگ، معادله‌ای شکل می گیرد که در یکسوی آن، اهداف و در سوی دیگر؛ نتایج و پیامدهای مخاطره آمیز آن قرار دارد. با گذشت زمان، نتایج و پیامدها در مقایسه با اهداف، نه تنها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، بلکه بمثابه شاخص برای ارزیابی اهداف جنگ و حتی کلیّت آن، مورد توجه و استناد قرار می گیرد. بر پایه توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق از حیث اهداف، باید مورد بررسی قرار بگیرد یا از نظر نتایج و پیامدها؟ در این بررسی، فرض بر این است که اهداف، نتایج و پیامدها، بهم پیوسته است و تمرکز بر هر کدام، تابع شیوه تفکر درباره مسئله جنگ است که تحت تأثیر شرایط، تغییر خواهد کرد.

 1- جنگ دفاعی ایران در برابر حمله عراق، نه تنها موجب تمرکز بر ضرورت دفاع در برابر متجاوز و استفاده از مفهوم «جنگ تحمیلی» شد، بلکه تقدس دفاع در برابر متجاوز، موجب استفاده از عنوان «دفاع مقدس» برای توضیح و تبیین تحولات جنگ شده است. با این توضیح، اهمیت اهداف دفاعی در برابر تجاوز دشمن، بر شیوه نگرش به جنگ ایران و عراق، نقش اساسی داشته است. در عین حال با ادامه جنگ و تغییر شرایط، نگرش یاد شده تا اندازه ای تحت تأثیر قرار گرفت.

 2- ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، موجب تردید درباره اهداف ایران از سوی اپوزیسیون شد. حال آنکه اسناد و مدارک، بیانگر این موضوع است که این تحول در روند جنگ، بخشی از نتایج و پیامدهای وقوع آن بود. گسترش جنگ از جبهه های نبرد به شهرها و زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشور، هزینه‌های ادامه جنگ را افزایش داد و لذا در ساختار تصمیم گیری کشور، مباحثی درباره ضرورت خاتمه دادن به جنگ، شکل گرفت.

 3- نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598، همچنین حملات نظامی عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده، موجب طرح پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و همچنین علت امتناع از اتمام جنگ، طی فرصت‌هایی که با فتح فاو و یا تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 66 وجود داشت، شد. ابهامات یاد شده در واقع بمنزله تغییر نگاه از اهداف جنگ دفاعی، به پیامدها و نتایج جنگ طولانی در برابر متجاوز شد.

 4- سقوط صدام و حضور نسل جدید در صحنه سیاسی- اجتماعی کشور، موجب شده پس از اتمام جنگ، بخشی از گفتمان موجود، بر وجه دفاعی جنگ در چارچوب مفهوم «دفاع مقدس» تمرکز دارد، در حالیکه بخش دیگری، نتایج و پیامدهای جنگ را مورد پرسش قرار می دهد. به عبارت دیگر، پس از حل مسئله تجاوز عراق، با دفاع مردمی و همه جانبه در زمان جنگ، و بعدها سقوط صدام، موضوعیت جنگ دفاعی، مورد غفلت قرار گرفته و تنها بر علت طولانی شدن جنگ و نتایج آن تمرکز می شود. حال آنکه اگر دفاع در برابر دشمن شکل نمی گرفت، نه تنها جنگ در همان آغاز با شکست ایران به پایان می رسید، بلکه همچنان مهمترین مسئله ایران در برابر عراق، پیامدهای شکست سیاسی- نظامی در جنگ بود.

5- توضیح یاد شده ناظر بر این ملاحظه است که؛ اهمیت اهداف و نتایج، تحت تأثیر شرایط و تغییر آن قرار دارد. روند تحولات در جنگ و پس از جنگ، موجب شکل گیری رویکردهای مختلف، همچنین نظرات و پرسش های جدید و متفاوتی شده است که بدون در نظر گرفتن تغییر شرایط، نمی توان به بررسی آن پرداخت.

نتیجه گیری

1- با فرض بهم پیوستگی اهداف با نتایج و پیامدها، همچنین قطب‌بندی موجود در بررسی جنگ ایران و عراق با رویکردهای مختلف، این پرسش وجود دارد که؛ در بررسی اهداف، نتایج و پیامدهای جنگ، کدامیک اهمیت و اولویت دارد؟ این بررسی چگونه باید انجام شود؟

 2- از نظر روش‌شناسایی برای تعیین اولویت‌ها، همچنین «چگونگی» بررسی آنها، باید بر این موضوع تأکید کرد که؛ تعیین اهمیت و اولویت در بررسی‌ها، کاملاً رویکردی است، به این معنا که انتخاب‌ها تابع تفکر و روش است و از نقطه عزیمت متفاوتی صورت می‌گیرد.

 3- بررسی «اهداف جنگ»، باید برای توضیح مشروعیت جنگ دفاعی و چگونگی تبدیل قدرت دفاعی ایران به قدرت تهاجمی انجام شود.

 4- بررسی «نتایج و پیامدهای جنگ»، باید برای تبیین مسئله جنگ و درس‌های آن در مواجهه با تهدیدات و جنگ آینده، همچنین ساماندهی قدرت ایران، بعنوان قدرت منطقه ای، مورد بهره برداری قرار گیرد.


مقدمه

   آغاز، ادامه و پایان جنگ ایران و عراق، بیانگر سه مسئله اساسی درباره جنگ است که هر کدام در یک دوره زمانی بیشترین مباحث را به خود اختصاص داده است. در حالیکه «مناقشه سیاسی» وجه مشترک هر کدام از مسائل یاد شده می باشد، اما در چند سال اخیر، «مسئله پایان جنگ» در مقایسه با سایر مسائل، بیشتر مورد توجه بوده است.

  نگارش و انتشار کتاب «راز قطعنامه» در سال 1392 از سوی جناب آقای کامران غضنفری، بدلیل  مو ضوع، رویکرد و روش تحلیل، علاوه بر اینکه تجدید چاپ کتاب را به عدد 14 رسانده است، موجب مناقشه درباره صحت تحلیل های مندرج در آن نیز شده است. چنانچه فرمانده وقت سپاه جناب آقای محسن رضایی در این باره به مقام معظم رهبری نامه نوشت و از تحریفات این کتاب گلایه کرد و تأیید رهبر انقلاب، موجب نگارش نامه دیگری از سوی آقای رضایی شد که پس از چاپ آن  در روزنامه جوان، در این وبلاگ نیز در چهار بخش، نقد و بررسی شد. علاوه بر این، نویسنده محترم کتاب در تاریخ 29/5/93 با خبرگزاری دفاع مقدس گفتگو کرده است که موضوع این یاد داشت، قرار گرفته است. به این شکل که ابتدا «پرسش ها»، «روش تحقیق» و «نقطه نظرات تحلیلی» نویسنده، عیناً نقل و سپس نقد و بررسی خواهد شد.

پرسش‌های اساسی

1-در مطالعات و بررسی‌هایی که داشتم به بحث قطعنامه که امام خمینی(ره) از آن به نوشیدن جام زهر یاد کرده بودند برخورد کردم. پرسشی که در ذهن من ایجاد شد این بود که چرا امام در این خصوص از این تعبیر استفاده کرده است؟

2-چرا ابتدا مسئولین از پذیرش آن (قطعنامه 598) سر باز زدند و آنرا مخالف خواسته‌های ملت و عدالت قلمداد کرده و پس از مدتی در مقابل آن سر تعظیم فرود آوردند؟

3-با نوشتن کتاب هم به دنبال این بودم که نشان دهم چرا برخی در مقابل رهبر یک نظام ایستاده و گزارش دروغ و خلاف واقع دادند؟ چرا با گزارش دروغ، مسئولی که به شما اعتماد دارد و با گزارش شما تصمیم گیری می کند، فریب دادند؟ 

4-امام در طول این 8 سال سیری مشخص طی می کرد و از آن منحرف نشدند، اما به یکباره در تیر 67 تغییر موضع داده و قطعنامه را می پذیرند. حتی امام راحل تا 10 روز قبل از پذیرش قطعنامه، در پیامی که در تاریخ 13 تیر در خصوص سقوط هواپیمای ایرباس دادند، بر ادامه دفاع اصرار داشتند. در جلسه 23 تیر 67 که آقای هاشمی رفسنجانی چندین گزارش و نامه را در مقابل امام قرار داده و گزارشی از کارکردهای مسئولین را ارائه می دهد، امام قطعنامه را می پذیرند. در فاصله این ده روز چه اتفاقاتی می افتد؟ در آن جلسه چه صحبت هایی رد و بدل می شود؟

روش تحقیق

  عمده منابع و ماخذهایی که به آنها رجوع کردم در دسترس همگان قرار داشته و دارد. مانند کتاب خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی، مصاحبه ها و سخنرانی های وی و دیگر مسئولین وقت از جمله میر حسین موسوی، محسن رفیق دوست، محسن رضایی، غفوری فرد، مقام معظم رهبری و...؛ همچنین چندین جلد از کتب منتشر شده مرکز اسناد و تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مقالات و روزنامه های آرشیوی و... . علاوه بر این باید گفته شود که از هیچ سند محرمانه ای نیز در مطالعات خود استفاده نکردم.

برداشت‌های تحلیلی

1) در پیام پذیرش قطعنامه امام راحل با تعبیری که ایشان به کار می برند، آدمی احساس می کند این امر تحمیلی و ناخواسته صورت گرفته است و شرایط آن را به امام بزرگوار تحمیل کرده است.

2) قضاوت من در کتاب نیز براساس آموزه های دینی ام است و نمی توانم در این زمینه خنثی باشم. تمام حرف من در کتاب این است که هر نظامی دارای یک رهبر و قائد است که باید از خواسته ها و مطالبات آن پیروی کنیم. امام راحل به ما یاد داد که باید تکلیف مدار باشیم، نه نتیجه مدار و دیگر اینکه منطق ما منطق اسلام است و در آن شکست معنا ندارد. من صریحاً می گویم که در کتاب جانبداری وجود داشت، زیرا صحبتهای امام را حق می دانیم  و به تبعیت از حقانیت ایشان بود که به جبهه رفتیم و امام را به عنوان یک حجت شرعی قبول داریم ... من از حرف ها و مطالبی که زده و نوشته‌ام لحظه ای عقب ننشسته و نخواهم نشست.

3) امام خمینی (ره) از طریق کانال ارتباطی اخبار را دریافت می کرد که از طریق مسئولین منتقل می شد. هاشمی قبل از تیر ماه 1367 پیش امام رفته و اصرار بر پذیرش قطعنامه دارد که امام راحل نمی پذیرند. محسن رضایی از قول موسوی اردبیلی رئیس دستگاه قضایی وقت نقل می کند که : جلسه ای از سران قوا به همراه هاشمی تشکیل می شود  که هاشمی رفسنجانی دوباره قضیه قبول قطعنامه را مطرح می کند، که امام راحل بسیار ناراحت می‌شوند، به طوری که جلسه را ترک می کند. این نشان می دهد امام مقاومت داشته است تا روزی که آقای رفسنجانی چند گزارش از نا به سامانی اوضاع می دهد که باعث می شود امام بفرمایند جام زهر را نوشیدم.

4) از قول حاج احمد خمینی نقل کردیم که فرمودند: پس از انجام عملیات مرصاد با امام راحل در حال تماشای تلویزیون بودیم که تصاویر حضور مردم در جبهه را نشان می داد . امام فرمودند: احمد اگر من می دانستم که مردم این چنین در جبهه حضور دارند هیچ گاه قطعنامه را قبول نمی کردم. این یعنی گزارش خلاف واقع به امام دادند که هیچ کس برای حضور در جبهه استقبال نمی کند. برخی خرده می گیرند که شما با نوشتن این کتاب بعضی از کارهای امام راحل را زیر سوال بردید. پاسخ من این است که امام که، امام معصوم نبود؛ او نیز همچون سایر افراد جامعه بود و علم غیب نداشتند. باید باور کرد که صلحی که امام کردند، صلحی تحمیلی بود.

5) چیزی که در کتاب مطرح کردم این است که مسئولین وقت اعتقادی به جنگ نداشتند، امکانات برای پشتیبانی از جنگ اختصاص نمی دادند تا نیروها نتوانند برای حمله تدارک ببینند. دنبال ان بودند که پایان جنگ سیاسی باشد نه نظامی. جنگ با مذاکرات خاتمه پایان یابد نه با شکست صدام.

ادامه دارد...


   آقای ملکی پس از توضیح شرایط سیاسی- نظامی در زمان پذیرش قطعنامه 598 و حملات نظامی عراق و منافقین، در برابر پرسش خبرنگار روزنامه شرق مبنی براینکه؛ «چرا برای پذیرش قطعنامه، تعبیر جام زهر استفاده شد؟» می‌گوید: «امام این تعبیر را خطاب به رزمنده ها گفتند.» وی سپس ادامه می دهد: «وقتی از نیویورک برگشتیم، برخی دوستان ما در سپاه و جاهای دیگر به ما می گفتند که شما خیلی جدی نباشید، چون امام(ره) این را تاکتیکی پذیرفتند تا وقت بگیریم و تجدید قوا کنیم تا بتوانیم نیرو بفرستیم.» امام پس از شکل گیری شایعات یاد شده بیانیه دادند: «ما همانقدر که در جنگ جدی بودیم، در صلح هم جدی هستیم.«

   توضیحات آقای ملکی در پاسخ به سوال خبرنگار  دو بخش است: نخست؛ اطلاق تعبیر جام زهر از سوی امام، به رزمندگان،دوم؛ برداشت دوستان در سپاه و جاهای دیگر مبنی بر تاکتیکی بودن پذیرش قطعنامه از سوی امام است. اقای ملکی در واقع در چارجوب سیاست خارجی نظر امام را  در استفاده از تعبیر جام زهر به رزمندگان و فرماندهان نظامی محدود کرده است.نظر به اینکه علت استفاده امام از تعبیر جام زهر در پذیرش قطعنامه مشخص نیست، همچنین امام در زمان حیات خود توضیحی در این باره نداده است، و تا کنون نیز هیچگونه اثر پژوهشی در باره دلالتهای معنایی استفاده امام از تعبیر جام زهر منتشر نشده است، بنابراین هر توضیحی در این زمینه، نوعی تفسیر و گمانه زنی است. بنابر این می توان بر اساس سایر قرائن و شواهد،از جمله سخنان امام برای پذیرش قطعنامه، تا اندازه ای به انچه احتمالا مورد نظر امام بوده است نزدیک شد.

   از نظر اینجانب تردیدی وجود ندارد که امام در مسئله پذیرش قطعنامه، به فرماندهان، رزمندگان و خانواده معظم شهدا توجه داشتند. همچنین در باره تفکر امام به جنگ و نحوه پایان دادن به آن، در میان مسئولین سیاسی- نظامی کشور، برداشت های متفاوتی وجود داشته است. اما نقد وارده بر اظهارات آقای ملکی بیشتر از این جهت است که بکاربردن تعبیر جام زهر را به حالت عرفانی رزمندگان و برداشت برخی از فرماندهان نظامی از پذیرش تاکتیکی قطعنامه محدود کرده است. در این باره برخی توضیحات لازم است:

1) به لحاظ شرایط سیاسی- تاریخی، بکاربردن تعبیر جام زهر از سوی امام، صرفا به دلیل وجود برخی تفکرات درباره پذیرش تاکتیکی قطعنامه نبوده است، چنانچه اگر مسئله تنها برداشت از پذیرش تاکتیکی قطعنامه بود، امام فقط از تعبیر؛ «ما همانقدر که در جنگ جدی بودیم، در صلح هم جدی هستیم»، استفاده می کردند که به اندازه کافی تاثیر گذار بود.

2) استفاده از عبارت "جام زهر" از سوی امام، با توجه به سخنان ایشان، احتمالاً به این دلیل بود که امام برای خاتمه دادن به جنگ مجبور شد، شعار سقوط صدام از طریق پیروزی نظامی را نادیده بگیرد. امام در پیام خود درباره پذیرش قطعنامه، با اشاره به اینکه در این چند روز به این نتیجه رسیده ام، در واقع احساس خود را نسبت به تصمیمی که گرفتند، بیان کردند: « ... در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم ... من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.»

   بر پایه آنچه مورد اشاره قرار گرفت، نقد وارده بر توضیحات جناب آقای ملکی در مصاحبه با روزنامه شرق؛ محدود کردن استفاده امام از تعبیر جام زهر، به فرماندهان و رزمندگان است، در حالیکه امام در بیانیه پذیرش قطعنامه، در واقع احساس شخصی خود را از ضرورت تصمیم گیری برای اتمام جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598 بیان کردند. البته ایشان توضیح در باره علت آن را، به آینده ماکول کردند که هنوز بحث جدی در باره ان صورت نگرفته است.


1- طراحی و تصویب قطعنامه 598 به منظور خاتمه دادن به جنگ ایران و عراق در تیرماه 1366، همچنین پذیرش آن از سوی ایران و عراق و اجرای آتش بس در تیر و مرداد سال 1367، به دلیل تأثیر آن بر پایان دادن به جنگ هشت ساله ایران و عراق، از اهمیت سیاسی- حقوقی و تاریخی فراوانی برخوردار است.

2- فارغ از ساز وکارهای طراحی و تصویب قطعنامه، همچنین ابعاد سیاسی- حقوقی آن برای متقاعدسازی ایران و عراق به منظور خاتمه جنگ، این پرسش وجود دارد که؛ چرا ایران از طریق پذیرش قطعنامه 598 به جنگ خاتمه داد؟ پرسش یاد شده بیشتر ناظر بر روش ایران برای خاتمه دادن به جنگ، از طریق پذیرش قطعنامه 598 است.

تا کنون برای پاسخ به "علت پذیرش قطعنامه" از سوی ایران و خاتمه جنگ، با وجود اهمیت موضوع، آثار تحقیقاتی گسترده و قابل توجهی منتشر نشده است، در عین حال پاسخ های موجود در چارچوب چند نظریه قابل دسته بندی است:

الف) "وضعیت اقتصادی" کشور با استناد به واقعیات موجود، همچنین نامه دولت به امام.

ب ) "وضعیت نظامی" کشور با استناد به حملات نظامی دشمن و بازپس گیری مناطق تصرف شده و خطر حمله مجدد به خرمشهر و اهواز.

ج ) "گسترش تهدیدات" با حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس و احتمال حمله موشکی- شیمیایی به تهران.

3- در حال حاضر مناقشه سیاسی درباره اتمام جنگ، مسئله پذیرش قطعنامه 598 را از تأثیر واقعیات سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور در تصمیم گیری برای اتمام جنگ، به موضوع «خیانت» افراد تغییر داده است. همین ملاحظات در انتشار نامه تاریخی امام در مورد پذیرش قطعنامه بی تأثیر نبود.

4- امام علاوه بر اینکه از پذیرش قطعنامه 598 با تعبیر نمادین «نوشیدن جام زهر» یاد کردند، در عین حال بررسی علت آنرا به زمان دیگری واگذار کردند. متن نامه امام برای پذیرش قطعنامه، بیانگر ناخوشنودی ایشان از اتمام جنگ از این طریق بود. در واقع امام انتظار داشتند که جنگ با پیروزی های نظامی ایران و سقوط صدام به پایان برسد، در صورتیکه پذیرش قطعنامه 598، بمثابه مذاکره ایران با عراق و در نتیجه بقای صدام در بغداد بود.

5- فارغ از ملاحظاتی که درباره قطعنامه 598 وجود دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد، بر این موضوع می توان تأکید کرد که؛ قطعنامه 598 در سال 66 به دلیل برتری ایران بر عراق تصویب شد، در حالیکه ایران قطعنامه را پس از حملات نظامی عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده، پذیرفت. بنابراین امام با وجود ناخرسندی از وضعیت ایجاد شده، نه تنها موضوع را صادقانه با مردم در میان گذاشت، بلکه مسئولیت پایان جنگ را پذیرفت. واکنش مردم به تصمیم گیری امام و بسیج آنها به سمت مناطق جنگی، از پیشروی ارتش عراق در خاک ایران و تکرار آنچه در روزهای آغازین جنگ رخداد، جلوگیری کرد و جنگ در چارچوب قطعنامه 598 به پایان رسید.


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •