m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

حضور شوروی در معادلات جنگ در نظام دوقطبی آن زمان چقدر در رفتار امریكایی‌ها مؤثر بود؟

شوروی در سه مقطع بسیار تعیین‌كننده ظاهر شد. در زمانی كه سفارت امریكا اشغال شد، امریكا واقعاً درصدد اقدام نظامی بر علیه ایران بود ، چنانچه برژینسكی در خاطراتش اشاره می کند که آنچه مانع از اقدام نظامی شد، حضور شوروی در افغانستان بود. در ابتدای جنگ هم اخطاری كه شوروی به امریكا داد در میزان مداخله آن‌ها در جنگ ایران و عراق مؤثر بود. ضمن اینکه هنوز عراق در اردوگاه شوروی بود. برخلاف آن تحلیل رایجی كه صدام را مادرزاد امریكایی می‌داند، من معتقدم این‌گونه نبود و اشغال كویت توسط صدام هم این را به خوبی نشان داد كه صدام تا زمانی كه منافعش اقتضا می‌كرده، با امریكایی‌ها همسو بوده است. ولی تأثیر اساسی نقش شوروی در جنگ با گورباچف اغاز شد و امریكا را نگران كرد از این جهت كه شوروی در به‌كارگیری ابتكار عمل در جنگ می‌توانست دست بالاتری داشته باشد، چرا كه شوروی هم با ایران و هم با عراق رابطه داشت، اما امریكا نه با ایران و نه با عراق رابطه دیپلماتیك نداشت. بنابراین شوروی از قدرت عمل بیشتری برای مدیریت و خاتمه جنگ برخوردار بود و در واقع آثار نقش‌آفرینی شوروی در جنگ را با تغییر در استراتژی عراق از دفاعی به تهاجمی و موشك‌باران تهران می توان مشاهده کرد. توان موشكی عراق برای حمله موشکی به تهران از سوی شوروی ارتقا داده شد.

بحث كمك‌های اطلاعاتی كه مطرح می‌شود، می‌توان به سخنان اخیر آقای محسن رضایی اشاره كرد كه یكی از دلایل شكست ما در عملیات كربلای چهار را شناسایی موقعیت جنگی ایران توسط آژاكس‌های امریكایی دانسته بود. این را یكی از ژنرال‌های عراقی كه بعداً به كنسولگری ایران در سلیمانیه پناهنده شد، گفته بود. آیا اسناد دیگری هم وجود دارد كه امریكایی‌ها به‌طور گسترده كمك‌های فراگیر اطلاعاتی به عراق داده باشند؟

خود عراقی‌ها در مقاطعی به این مسائل اذعان كرده‌اند. امریكا در مقطعی از جنگ در عراق مستقر شده بود و به روز اطلاعات ایران را در اختیار عراق قرار می‌داد. این را برای مثال رفیق سامرایی تأیید كرده و منابع دیگرشان هم گفته‌اند. عراقی‌ها می‌گویند ما اصلاً می‌دانستیم كه ایران قرار است به فاو حمله كند، اما امریكا به ما اطلاعات غلط داد كه در فاو غافلگیر شدیم. امریكایی‌ها تلویحاً مدعی‌اند كه ما هم به ایرانی‌ها كمك اطلاعاتی دادیم و هم به عراقی‌ها، منتهی اگر از سوی امریكا كمك اطلاعاتی به ایران داده شده باشد، به پس از ماجرای مك‌فارلین باز می‌گردد، ولی درباره عراق داستان كاملاً متفاوت بود و در طول جنگ این مبادله اطلاعات جریان داشته است. اطلاعات آن‌ها به عراق ساختارمند و نهادینه شده انجام می‌گرفته است و به هیچ وجه قابل مقایسه با آن چیزی كه در یك مقطعی و بنا بر ملاحظاتی به سود ایران انجام گرفته، نیست و البته من در این مورد كد مشخصی ندارم كه امریكا به‌طور مشخص در طول جنگ به ایران چه نوع كمك اطلاعاتی خاصی را كرده باشد.

اصولاً به نظر می‌رسد ایرانی‌ها نسبت به امریكایی‌ها  نگاه بدبینانه‌تری دارند تا امریكایی‌ها نسبت به ایرانی‌ها.

اتفاقاً من فكر می‌كنم واقعیت برعكس نظر شماست و امریكایی‌ها خیلی بنیادی‌تر با ایران دشمنی می‌كنند.

اگر اینطور باشد، نباید در هیچ صورت وارد تعامل به نفع ایران می‌شدند.

كمك‌های احتمالی آن‌ها که براساس احساسات مثبت و مؤلفه‌های روانی صورت نگرفته است، تعریفی كه آن‌ها از منافع، تهدیدها و فرصت‌هایشان دارند منطق تصمیم‌گیری امریكایی‌ها در مواجهه با ایران را شكل داده است آیا چیزی بالاتر از تلاش برای براندازی یك نظام وجود دارد؟ امریكایی‌ها بارها در عمل و در بیان تلاش‌های اینچنینی داشته‌اند. برخی مواقع رسماً این را اعلام كرده‌اند. برای مثال در كودتای نقاب در تیرماه سال 59 نقش داشتند. "وارن كریستوفر" وزیر خارجه وقت امریكا می‌گفت: ریشه ملت ایران را باید خشكاند .علت مواضع سخت امریکا بر علیه ایران دلایل سیاسی و راهبردی دارد.چنانچه اطلاع دارید امریكایی‌ها در مقطعی وارد منطفه خاورمیانه می‌شوند كه انگلستان دوران افول خود را طی می‌كند و جای آن‌ها را در دهه 70 پر می‌كنند. موقعیت ایالات متحده در منطقه با نقش محوری ایران بعنوان ژاندارم تثبیت می‌شود. با پیروزی انقلاب اسلامی موقعیت امریكا در منطقه متزلزل شده و تا امروز ادامه دارد. با این تفاوت كه پیش از انقلاب ایران با توانایی و ظرفیتهایی كه داشته منافع امریكا در منطقه را تامین می‌كرده و در واقع هزینه سلطه امریكا بر منطقه را ایران پرداخت می‌كرده، اما پس از انقلاب امریكایی‌ها خودشان در منطقه حضور دارند و هزینه حضورشان را خودشان می‌پردازند ، در عراق و افغانستان كشته می‌دهند و مورد اتهام ملت‌های منطقه هستند.امریکائیها چه چیزی را از دست دادند كه دچار این وضعیت شده اند؟ آن‌ها می‌دانند تمام گرفتاری‌هایشان در منطقه از زمانی شروع شد كه ایران را از دست دادند بنابراین بازگرداندن ایران به مدار سلطه غرب همواره یك هدف راهبردی امریكا بوده . تضمین امنیت اسرائیل در منطقه نیز برای انها در الویت است ، بنابراین امریكا همواره نگاه خصمانه‌ای به ایران دارند .

واقعاً به نظر شما صدام برای حمله به ایران تحریك شد یا انگیزه و اراده كافی برای این اقدام را داشت و فقط دنبال چراغ سبز گرفتن بود؟تصرف سفارت امریکا چه تاثیری در حمله عراق به ایران داشت؟

وقوع جنگ با دو منطق متفاوت قابل تحلیل است. یكی تفكر، اهداف و سیاست‌های عراق درباره ایران که ریشه های سیاسی و تاریخی دارد  و دیگری تفكر سیاست‌ها و انگیزه‌های ایالات متحده در مقابل ایران است. اعتبار امریكا با انقلاب اسلامی در منطقه و جهان به چالش كشیده شد . با توجه به کودتای بعثی ها در عراق و مناقشه ارضی میان ایران و عراق كه منجر به قرارداد 1975 شد عراقی‌ها مترصد بودند تا در فرصت حاصله قرارداد را لغو كنند.بنابراین نوعی همسوئی منافع برای حمله به ایران میان امریکا و عراق وجود داشته است.

  اساس این تحلیل كه اگر سفارت امریكا در ایران اشغال نمی‌شد عراق به ایران حمله نمی‌كرد متعلق به نهضت آزادی است. من با آقای ابراهیم یزدی 4 جلسه كه 8 ساعت به طول انجامید در این باره بحث كردم. به او گفتم مفروض شما این است كه درصورت عدم اشغال سفارت امریكا، عراق به ایران حمله نمی‌كرد و حتی اگر حمله می کرد امریكا از ایران حمایت می‌كرد. گفت: بله و من گفتم مفروض شما از پایه اشكال دارد. چون امریكا پس از پیروزی انقلاب اسلامی سند رسمی منتشر می‌كند كه ما دیگر به تامین تمامیت ارضی ایران تعهدی نداریم. ضمن این‌كه در آن جلسه هم خود آقای یزدی این را به من گفت و هم اسنادی وجود دارد كه قبل از اشغال سفارت امریكا، عراق قصد حمله به ایران را داشته است. در واقع 2 هفته پیش از تصرف سفارت امریكا نماینده سازمان CIA در ایران ملاقاتی با ابراهیم یزدی انجام می‌دهد و اطلاعاتی به او می‌دهد از جمله این‌كه عراق قصد حمله به ایران را دارد. ایسان خبر این ملاقات را تأیید كرد ظاهرا ایشان این خبر را به امام(ره) و سایر مسئولان دیگر نداده است. جالب تر این است که اقای یزدی با اطلاع از این موضوع كه عراق پیش از تصرف سفارت امریكا  قصد حمله به ایران را داشته ، این نظریه را طرح‌كردند كه تصرف سفارت منجر به حمله عراق به ایران شده است.

كارتر چند روز پیش از حمله عراق به ایران گفته بود ایران به خاطر اشغال سفارت امریكا هزینه سنگینی خواهد پرداخت. نهضت آزادی روی این جمله كارتر خیلی تكیه می‌كند.

من اصل این اخبار را که شما تاکید می کنید ندیده ام . بالاخره اشغال سفارت امریكا نوعی همسویی میان عراق و امریكا ایجاد کرد و این غیرقابل انكار است ، ولی این متفاوت است با این‌كه فكر كنیم اگر سفارت امریكا تصرف نمی‌شد میان ایران و ایالات متحده صلح و دوستی برقرار بود و صدام هم به ایران حمله نمی‌كرد  و حتی اگر هم حمله می‌كرد، امریكا از ایران حمایت می‌كرد. مسائل عراق و امریکا با ایران اساسی بود و با پیروزی انقلاب دستخوش تحول شده بود.

آیا می‌شود گفت پس از فتح خرمشهر امریكا به این نتیجه رسید كه عراق توانایی شكست انقلاب اسلامی را ندارد بنابراین امریكایی‌ها درصدد برآمدند جنگ را خاتمه بدهند؟

این‌كه فهمیدند عراق توانایی ساقط كردن انقلاب را ندارد، درست است اما درصدد خاتمه جنگ برنیامدند. امریكا به دنبال پایان جنگ نبود، بلكه خواهان جنگ فرسایشی میان دو طرف بود تا هر دو كشور تضعیف شوند. اما این رویكرد امریكا پس از مدتی كه از ادامه جنگ می‌گذرد دچار تغییر می‌شود. دلیل آن هم آزادسازی مناطق اشغالی از سوی ایران بود که ظهور قدرت نظامی - تهاجمی ایران را نشان می‌داد. مشخص شد ایران دست برتر دارد و از توانایی شكست رژیم صدام برخوردار است. صدام تنها در دو عملیات بیش از 50 هزار كشته و زخمی و 30 هزار اسیر داد. این وضعیت بیانگر شکست نظامی عراق و پیروزی ایران بود.


مقاومت در خرمشهر هم اکنون به نماد مقاومت در جنگ تبدیل شده است. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ اهمیت مقاومت در خرمشهر چیست و چه نتایجی داشته است؟

تجزیه و تحلیل

1- تصرف خرمشهر- آبادان از اهداف اولیه عراق بود. با این تفاوت که به گفته یکی از فرماندهان دشمن که بعدها به اسارت درآمد، ارتش عراق تصور می‌کرد با اجرای آتش بر روی شهر، مردم شهر را تخلیه خواهند کرد و با پیش‌روی یک گردان از نیروهای ارتش عراق ، شهر تصرف خواهد شد.

2- مقاومت در خرمشهر بمدت 44روز (20شهریور تا 4 آبان 1359) به طول انجامید و دشمن بیش از یک لشکر از نیروهای خود را به صورت تدریجی وارد خرمشهر کرد تا موفق به اشغال بخش غربی شهر شد.

3- مقاومت در خرمشهر موجب تأخیر در پیش‌روی دشمن به سمت آبادان شد. با این توضیح، مقاومت در خرمشهر موجب ایجاد فرصت برای شکل‌گیری مقاومت در آبادان و در نتیجه حفظ آبادان شد.

4- مقاومت در خرمشهر- آبادان، مانع از تحقق یکی از اهداف سه‌گانه عراق، مبنی بر لغو قرارداد 1975 الجزایر از طریق تسلط بر شمال رودخانه اروند شد.

5- مقاومت در خرمشهر موجب اهمیت تصرف شهر برای دشمن و اعلام جشن پیروزی از سوی عراقی‌ها شد. در حالیکه از پاسگاه مرزی شلمچه تا کشتارگاه کمتر از 15کیلومتر است و برای نیروی مکانیزه- زرهی تنها با یک خیز شهر قابل تصرف بود واز آنسوی اروند با اجرای هر نوع آتش مستقیم- منحنی، شهر آسیب‌پذیر بود.

6- مقاومت مردمی در جنگ، بویژه در خرمشهر به سازمان‌های نظامی و مسئولین سیاسی کشور زمان کافی و اعتماد به نفس داد تا از طریق سازماندهی قدرت دفاعی، علاوه بر ناکام گذاشتن دشمن در تحقق اهداف، زمینه آزادسازی مناطق اشغالی را فراهم نمایند.

نتیجه گیری

1- مقاومت در خرمشهر، جایگاه و نقش تاریخی- نظامی مقاومت در برابر دشمن را به نمایش گذاشت، در حالیکه مناقشات سیاسی در کشور، مانع از ایجاد قدرت بازدارندگی در برابر حمله دشمن و شکست متجاوز در نقطه صفر مرزی می‌شد.

2- سامان‌دهی قدرت دفاعی کشور، مهمترین مسئله آینده کشور در برابر تهدید و خطر جنگ مجدد است. مقاومت در خرمشهر امکان‌پذیری ایجاد قدرت دفاعی متکی بر مردم را اثبات کرد، حال آنکه امروز مناقشه درباره نقش سازمان‌های نظامی، مانع از شناخت عمیق و بهره‌برداری از دست‌آوردهای مقاومت مردمی شده است.


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها