m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

برابر اسناد و شواهد تاریخی موجود، استراتژی ایران برای اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر؛ تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق، به منظور فشار به صدام و متقاعدسازی حامیان عراق، برای تأمین خواسته های ایران و پایان دادن به جنگ بود. با وجود فراز و نشیب های موجود در فرآیند تحقق استراتژی یاد شده، نه تنها جنگ متکی به استراتژی ایران به پایان نرسید، بلکه استراتژی یاد شده نیز در زمان جنگ بازبینی و اصلاح نشد. همچنین استراتژی جایگزین مورد توجه قرار نگرفت. ضمن اینکه با اتمام جنگ، مناقشه درباره استراتژی ایران همچنان ادامه دارد.

   با ادامه جنگ و دشواری‌های تصرف یک منطقه استراتژیک در جنوب، به همراه گسترش دامنه جنگ توسط عراق و مناقشات سیاسی که درباره علت ادامه جنگ و نحوه پایان آن شکل گرفته بود، در سال 1361، مرحوم مهندس بازرگان در نامه ای به امام خمینی، با استناد به آیات قرآن و شواهد تاریخی، نظراتی را مبنی بر اتمام جنگ طرح کرد. امام در واکنش به این نامه، به آیات قرآن مبنی بر ادامه جنگ تا رفع فتنه اشاره کردند که به استراتژی امام مبنی بر «جنگ جنگ تا رفع فتنه» مشهور شد. به موازات این رویکرد، با توجه به مواضعی که درباره سقوط صدام اعلام می شد، مفهوم استراتژی جنگ جنگ تا رفع فتنه، با هدف سقوط صدام شکل گرفت. چنانکه برای نخستین بار در زمان جنگ، امیر شمخانی در یکی از جلسات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص)، رویکردهای موجود درباره ادامه جنگ را به این شکل صورت بندی کرد که سه دیدگاه وجود دارد؛

1- جنگ، جنگ تا پیروزی؛ شعار رزمندگان است.

2- جنگ، جنگ با یک پیروزی؛ استراتژی آقای هاشمی است.

3- جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان؛ استراتژی امام است.

    استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر، به مدت شش سال، ناظر بر تلاش‌های پی در پی قوای نظامی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ بود، اما در عمل، جنگ به گونه دیگری پایان یافت. با این فرض، این پرسش‌ها به میان خواهد آمد که؛

1- چرا استراتژی ایران با وجود دستیابی به برخی پیروزی‌های نظامی در مناطق مختلف، برای اتمام جنگ به نتیجه نرسید؟

2- آیا استراتژی دیگری طراحی و مورد توجه قرار گرفت؟

   هم اکنون بخش مهمی از مناقشات سیاسی درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، مبنی بر علت طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن، متأثر از نتیجه استراتژی ایران است. به این معنا که اگر جنگ با پیروزی در عملیات رمضان و حتی فاو به پایان می رسید، در واقع استراتژی ایران در تأمین اهداف سیاسی، تحقق پیدا می کرد و طرح پرسش درباره مسائلی مانند علت ادامه جنگ و یا علت نحوه پایان جنگ، موضوعیت نمی یافت.

   به نظر می رسد؛ برای نقد و بررسی «استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ»، به جای مناقشه درباره مدیریت و تفکر شخص آقای هاشمی و یا بحث درباره میزان تخصیص منابع و پشتیبانی دولت از جنگ، که بسیار مهم است، همچنین حمایت‌های بین المللی از صدام، مناسب است از طریق نقد و بررسی پیش فرض‌های سه گانه مندرج در درون این استراتژی، دنبال شود. زیرا استراتژی ناظر بر شکل گیری فرایندی است که در درون آن ادراکات، اندیشه ها، محاسبات، ظرفیت ها، منابع و انتخاب روش برای تأمین اهداف، از میان گزینه های مختلف انتخاب و برای انجام آن، نوعی تصمیم‌گیری و اجماع ایجاد می شود. بنا بر این، با فرض اینکه استراتژی یک گزینه انتخابی است که برگزیده شده است، باید منطق درونی آن را از طریق نقد و بررسی پیش فرض‌ها، مورد بررسی و واکاوی قرار داد.

   استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ، هر چند برابر اسناد و شواهد موجود، متأثر از تفکر آقای هاشمی است، اما چنانکه اشاره شد، به هر دلیل دیگری از جمله برجسته‌گی‌های فکری- مدیریتی آقای هاشمی و یا انتصاب ایشان از سوی امام خمینی، بعنوان فرمانده عالی جنگ، هیچگونه استراتژی دیگری برای پایان دادن به جنگ مورد توجه قرار نگرفت. بنابراین استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361، تا حمله عراق به فاو و باز پس‌گیری آن در 28 فروردین سال 67، همچنان با تأکید بر تصرف یک منطقه و اتمام جنگ دنبال می شد. حال آنکه سپاه در سال 64 استراتژی جدیدی را طراحی کرد اما برای اجرای آن، تصمیم گیری و اقدام نشد. با توضیح پیش گفته در ادامه بحث، پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران که به شرح زیر بود، مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت:

1- ارزیابی از قدرت و توانائی نظامی ایران برای تامین اهداف سیاسی

2- تجزیه و تحلیل از شخصیت و موقعیت صدام در عراق

3- ارزیابی از قدرت تاثیر گذاری امریکا و عربستان برای تغییر سیاسی در عراق

  پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ، بر اساس این فرض بررسی خواهد شد که، این پیش فرضها با واقعیت‌های سیاسی- نظامی جنگ، به صورت کامل منطبق نبود و به همین دلیل، جنگ در چارچوب استراتژی ایران به پایان نرسید. ادامه دارد ...


  فتح خرمشهر در سوم خردادماه سال 1361، بدون تردید برجسته ترین پیروزی نظامی ایران در برابر ارتش عراق بود. در این عملیات علاوه بر نمایش توان و قدرت نظامی ایران، بخش مهمی از مناطق اشغالی کشور، ازجمله شهر خرمشهر آزاد شد. تحولات نظامی حاصل از فتح خرمشهر، موقعیت سیاسی ایران را برای نخستین بار پس از حمله عراق به ایران، بهبود بخشید و ایران از شرایط جدیدی برای استفاده از قدرت نظامی، به منظور پیگیری اهداف سیاسی خود، برخوردار شد.

طی سالهای گذشته همواره به مناسبت سوم خرداد و فتح خرمشهر، ابعاد سیاسی- نظامی عملیات بیت‌المقدس مورد توجه رسانه ها و برنامه سازان قرار گرفته است و این مسئله بسیار ضروری بوده و می بایست ابعاد آن بیش از گذشته و فراتر از شعارهای تبلیغاتی تبیین شود، اما نباید موجب نادیده گرفتن سایر ابعاد فتح خرمشهر، بویژه در زمینه «اجتماعی» شود.

حمله عراق به ایران و اشغال بخش مهمی از مناطق و شهرهای مرزی کشور ازجمله شهر خرمشهر، موجب شکل گیری مقاومت مردمی در شهرها شد، هر چند در عمل حیات اجتماعی و فردی یک نسل را به مخاطره انداخت و آوارگی و ترک محل زندگی بهمراه خسارت‌های مادی و روحی حاصل از جنگ، چنانکه روشن است، به سادگی قابل جبران و فراموشی نیست.

برای نسلی که در واکنش به تهاجم ارتش عراق، از مرزهای کشور دفاع کرد و سپس محل زندگی خود را ترک نمود، آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، معنای متفاوتی بیش از ابعاد سیاسی- نظامی داشت. به عبارت دیگر؛ انتظار برای فتح خرمشهر، پس از تبدیل خرمشهر به خونین شهر، انتظار برای بازگشت به زندگی بود و به همین دلیل جشن و شادمانی مردم مناطق اشغالی، با سایر مردم ایران تفاوت داشت.

هم اکنون انتظار برای سامان‌دهی «زندگی» در خرمشهر، جایگزین انتظار برای آزادسازی شده است. سرنوشت آینده یک نسل در خرمشهر، با فتح نظامی این شهر مقاوم و استراتژیک پیوند خورده و هر دو در صورت ساختن دوباره خرمشهر و پویایی حیات سیاسی- اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی در این شهر، تکمیل و در تاریخ پایدار خواهد شد.


  اختلاف سیاسی در زمان جنگ، بمعنای دوگانگی در ساختار تصمیم گیری و مدیریت کشور، برای پیش‌برد اهداف جنگ، در دو مرحله و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفت و پیامدهای متفاوتی را بدنبال داشت. چالش ها و عوامل موثر در ظهور شکاف سیاسی در هر مرحله، همچنین نتایج آن، یکسان نبود که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد شد.

مرحله اول؛ پس از وقوع جنگ

   پس از حمله عراق به ایران، شکاف در ساختار سیاسی تشدید شد. پیش از این، انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن ماه سال 58، سطحی از اختلافات سیاسی را در چارچوب تعیین جهت گیری سیاست خارجی بویژه در موضوع تصرف سفارت آمریکا و آزادی گروگان‌ها همچنین درباره سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی کشور، شکل داده بود. در این مرحله، اختلافات سیاسی در چارچوب جبهه انقلاب، شامل نیروهای مکتبی و حزب اللهی با تخصص گرایی و لیبرالیسم، مفهوم بندی شده بود. حمله عراق به ایران، اختلافات سیاسی را گرچه در یک مرحله بدلیل ضرورت دفاع در برابر متجاوز، کاهش داد، اما با حضور نیروهای دشمن در مناطق اشغالی، مسئله جنگ نیز با اختلافات سیاسی درهم آمیخت.

   تعیین شرایط برای پایان دادن به جنگ، در ملاقات با هیئت های میانجی برای صلح، همچنین نحوه آزادسازی مناطق اشغالی، دو موضوع اساسی بود که بحث و تصمیم گیری درباره آن، موجب دسته بندی سیاسی شد. به میزانی که زمان استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی طولانی می شد، همچنین عملیاتهای نظامی برای آزادسازی مناطق اشغالی، با شکست همراه می شد، دامنه اختلافات گسترده و تشدید، و قطب بندی سیاسی- اجتماعی نیز ساختارمند و نهادینه می شد.

  بن بست سیاسی- نظامی، در واقع حاصل پیدایش دوگانگی مخاطره آمیزی بود که کشور درگیر آن شده بود. به این معنا که کشور برای حل مسئله اشغالگری، نیازمند وحدت و انسجام ملی، همچنین بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلافات سیاسی، مانع از انجام آن بود. تداوم بن بست سیاسی- نظامی در کشور، موجب تداوم حضور ارتش عراق در مناطق اشغالی شد. در حالیکه روند اختلافات سیاسی، به درگیری های سیاسی- امنیتی در شهرهای مختلف و سرانجام عزل رئیس جمهور و متواری شدن وی از کشور انجامید.

مرحله دوم؛ پس از فتح خرمشهر

  چنین به نظر می رسید که با حذف بنی صدر از ساختار سیاسی کشور و انتخاب آیت الله خامنه ای بعنوان رئیس جمهور، با مشارکت وسیع مردمی، همچنین بسیج نیروها و منابع برای آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، اختلافات سیاسی در ساختار سیاسی و در جامعه، در سایه پیروزی های نظامی فروکش خواهد کرد، حال آنکه مجدداً اختلافات سیاسی درباره جهت گیری سیاست خارجی و کسب پیروزی نظامی برای پایان دادن به جنگ، از سر گرفته شد.

   بر خلاف مرحله اول که اختلافات سیاسی، قبل از وقوع جنگ شکل گرفت و تحت عنوان " نیروهای انقلابی و جبهه ضدانقلابی" مفهوم بندی شد، اختلافات مرحله دوم، در میان نیروهای انقلابی و در درون جنگ شکل گرفت و در چارچوب سه جریان سیاسی؛ "راست، چپ و میانه"، صورت‌بندی شد. همچنین در مرحله اول، ناتوانی در آزادسازی مناطق اشغالی مورد مناقشه بود، در حالیکه در مرحله جدید، دستیابی به پیروزی نظامی و چگونگی طراحی عملیات و فرماندهی نیروها، موجب اختلاف میان ارتش و سپاه شد.

   با وجود انتصاب آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ از سوی امام، بمنظور حل اختلاف ارتش و سپاه، همچنین بسیج منابع و امکانات برای کسب پیروزی نظامی، به نظر می‌رسید؛ دوگانگی مخاطره آمیزی در حال شکل گیری است. به این معنا که پیروزی نظامی و سقوط صدام، نیازمند اهتمام به جنگ، به عنوان مسئله اصلی کشور و بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلاف نظر درباره تناسب مقدورات کشور با نیازمندی های جنگ و ضرورت خاتمه جنگ با کسب یک پیروزی نظامی، مانع از "تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی" برای سقوط صدام بود.

   گذشت زمان و فرسایشی شدن جنگ، موجب افزایش توانمندی عراق و گسترش دامنه جنگ از جبهه ها به شهرها و حمله به زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشور شد. به موازات این تحولات، کاهش قیمت نفت به کمتر از 6 دلار، تأمین نیازمندی‌های روزانه زندگی مردم و همزمان تأمین نیازمندی های جنگ را برای تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی، با مشکل روبرو کرد. تداوم جنگ فرسایشی، فرصتی را در اختیار عراق قرار داد تا با حمله غافلگیرانه به فاو و بازپس گیری آن، موازنه نظامی را تغییر داد و برای ایران، گزینه دیگری جز پذیرش قطعنامه برای خاتمه دادن به جنگ، باقی نگذاشت.

نتیجه گیری

1- با وجود پیامدهای مخاطره آمیز اختلافات سیاسی و تاثیر آن در تداوم استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، تجربیات این مرحله برای اجتناب از اختلافات سیاسی، مورد اعتناء قرار نگرفت و در ادامه جنگ نیز تکرار شد. در واقع مفهوم بندی اختلافات در چارچوب ضرورت انقلاب و اجتناب ناپذیری آن، همچنین گذار از بن بست سیاسی- نظامی در دوره بنی صدر و سپس آزادسازی مناطق اشغالی، احتمالاً مانع از درس آموزی از تجربیات گذشته و در نتیجه موجب تداوم آن در صورتهای جدید شد.

2- اختلافات سیاسی پس از فتح خرمشهر، نه تنها در تداوم جنگ موثر بود، بلکه  در تبدیل جنگ،  به جنگ فرسایشی نقش داشت. در این روند با «تغییر شرایط نظامی» پس از حملات نظامی عراق، انسجام سیاسی- اجتماعی و اجماع برای پایان دادن به جنگ، همچنین ضرورت دفاع در برابر ادامه تهاجمات دشمن پس از پذیرش قطعنامه 598 ، شکل گرفت.

3- تجربه جنگ با عراق، ناظر بر این معناست که مذاکرات هسته ای، از خط مقدم مذاکره کنندگان، شامل اهداف و روش، تا عمق استراتژیک آن در داخل کشور، شامل ذهن و رفتار جامعه، همچنین تصمیم گیری مسئولین و مدیران کشور، بهم پیوسته است. هرگونه شکاف در ساختار تصمیم گیری و یا میان جامعه با مسئولین، همچنین در میان بخش‌های مختلف مدیریتی و نظامی- امنیتی کشور، نتیجه ای جر تأخیر در تصمیم گیری مناسب، و مقابله با زیاده خواهی گروه 1+5، همچنین نا توانی در مدیریت پیامدهای وضعیتهای احتمالی، نخواهد داشت.


  فرصتی فراهم شد تا فیلم مستند «اتاق جنگ» به کارگردانی جناب آقای مصطفی حریری را با حضور ایشان و برخی افراد دیگر، به تماشا بنشینیم. به نظرم این فیلم، گونه‌ی جدیدی از مستند جنگ است که با نظر به کلیّت وقایع و تحولات سیاسی- نظامی جنگ، همچنین اختلافات سیاسی در تصمیم گیری و چالشهای آن، بسیار جسورانه و با رویکرد نقادانه، ساخته شده است.

   فیلم یاد شده گرچه جهت‌گیری پژوهشی ندارد و بیشتر بازتاب اطلاعات و تحلیل‌های موجود در جامعه ایران، نسبت به جنگ ایران و عراق است، اما مبتنی بر تلاشهای پژوهشی و مطالعات گسترده‌ای انجام شده است. به این اعتبار، مشاهده فیلم، بمثابه جایگزینی ساعت ها تلاش برای مطالعه کتب و مقالات مختلف است.

   پس از اتمام مشاهده فیلم، نکاتی را با کارگردان محترم در میان گذاشتم که به برخی از موارد آن اشاره می کنم. البته در این یادداشت، تنها به ساختار و روش اشاره خواهم کرد و بررسی محتوی را به فرصت دیگری وا می‌نهم.

1- ساختار فیلم بر اساس چند مصاحبه اصلی با افرادی همچون آیت الله هاشمی رفسنجانی، دکتر حسن روحانی، دکتر محسن رضایی، دکتر محمدجواد لاریجانی، امیر علی شم خانی، سردار علائی، سردار اسدی و همچنین تصاویر تاریخی و متنی است که خوانده می شود. در نگاه کلی، نگارش متن با رویکرد گزارش و تحلیل از واقعیت‌ها انجام شده و در برخی موضوعات، بررسی‌ها ساختاری انجام شده است. ضمن اینکه در برخی قسمتها، رویکرد عاطفی- شعاری قابل مشاهده است.

2- گفتگوها گرچه پرسش محور انجام شده است، اما مخاطب هیچگاه از پرسش‌ها مطلع نمی شود و تنها با بخشی از سخنان گزینش شده افراد، در یک چارچوب تحلیلی مواجه می شود. ضمن اینکه در برخی مواقع تصاویر با متن همخوانی ندارد.

3- روش بررسی در برخی موارد، تاریخی- روندی است و در برخی موارد، موضوعی است. به همین دلیل، به انسجام ساختاری بحث، آسیب زده است. زیرا رفت و برگشت های موضوعی- تاریخی، آهنگ کلی بحث را تحت تأثیر قرار داده است.

4- مسئله اصلی فیلم که مناقشه آمیز است، به تحولات پس از فتح خرمشهر و نحوه پایان جنگ، اختصاص دارد. مسائل این دوره، گرچه در چارچوب حمایت های بین المللی گسترده و همه جانبه از صدام، همچنین تاثیر اختلافات داخلی ، تبیین شده است، اما در نهایت ذهنیت بیننده فیلم، بر اساس وجود اختلافات و تأثیر آن در نحوه پایان جنگ، شکل می‌گیرد که محل بحث است.

البته جناب آقای حریری درباره موضوعات یاد شده، دلایل و توضیحاتی داشت که در این یادداشت به آن اشاره نکردم. امیدوارم در یادداشت مستقلی که از سوی ایشان نوشته خواهد شد، بخشی از اهداف و تلاش های ایشان برای ساخت مستند اتاق جنگ روشن شود.


لینک مطلب مرتبط:

------------------------------

- اتاق جنگ برای اولین بار پشت صحنه سیاسی جنگ را روایت می کند


مقدمه

   طرح پرسش درباره جنگ، بویژه پیرامون امکان جلوگیری از وقوع جنگ و یا علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نخستین بار در بیانیه ها و مواضع اعضاء نهضت آزادی، در سالهای جنگ طرح شد. ضرورت بررسی و پاسخگویی به این پرسش ها، موجب گفتگوی اینجانب با برخی از اعضای نهضت آزادی از جمله دکتر ابراهیم یزدی در سال 1378 شد. بخشی از این گفتگوها در مجموعه پنج جلدی «نقد و بررسی پرسش های جنگ» با عناوین: پرسش ها، اجتناب ناپذیری جنگ، علل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، روند پایان جنگ و گزینه های راهبردی، به چاپ رسید.

 امیر علی شمخانی در برنامه «سطرهای ناخوانده» که اخیرا از شبکه یک سیما، به مناسبت هفته دفاع مقدس پخش شد، اعلام کرد فردی را نزد آقای ابراهیم یزدی، برای بررسی پرسش های نهضت آزادی درباره جنگ فرستادم. این اظهارات موجب واکنش آقای یزدی شد، چنانچه در گفتگو با سرگه بارسقیان، در سایت تاریخ ایرانی، در تاریخ های 6،7 و 8 مهرماه 93 ، مطالبی را بیان کرد. در این یادداشت سعی کرده ام درباره گفتگو های انجام شده با آقای ابراهیم یزدی در سال 1378، ضمن برخی توضیحات تاریخی، پرسشهایی را نیز طرح نمایم  که در ادامه از نظر خواهد گذشت.      

جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی

   از سخنان اخیر شما در گفتگو با سایت «تاریخ ایرانی» و انتساب برخی اظهارات به اینجانب، حقیقتاً شگفت زده شدم. متأسفانه با آنکه شما می توانید «رد پای محکم و مستدلی» را برای روشن شدن برخی حقایق تاریخی، از خود بر جای بگذارید، اما مشخص نیست وارونه کردن حقایق تاریخی، چه نتیجه ای برای شما دارد و چرا اینگونه سخن می گوید؟

1) درباره ادعای مارک گازیروفسکی درباره ملاقات مامور سیا در ایران با جنابعالی می گویید: « اخیراً ترجمه مقاله‌ای از مارک گازیوروسکی، پژوهشگر آمریکایی درباره سفر جورج کیو، مامور سیا به تهران منتشر شد که مدعی بود کیو اطلاعاتی درباره آمادگی عراق برای جنگ با ایران به هیات ایرانی (بازرگان، امیرانتظام و یزدی) داده است که آن‌ها پس از استعفای دولت موقت این اطلاعات را در اختیار جانشینان خود نگذاشتند. من در پاسخ به آن مقاله نوشتم که اطلاعات ما از آمادگی عراق برای حمله نظامی بیشتر از آنچه بود که کیو داد، چون از کانال‌های مختلف اطلاعات به ما می‌رسید.» درباره کانال دستیابی به اطلاعات می گوئید: «آقای حمید آهنگران، مسوول صدا و سیمای خوزستان شد. او از رفت‌ و‌ آمدهای نظامی در مرز ایران و عراق با هلی‌کوپتر صدا و سیما فیلم گرفته بود. فیلم‌هایش موجود است. خودش هم اهل دزفول است و حتی رشته ارتباطات را با تشویق من انتخاب کرد. آهنگران مرتب به وزارت امور خارجه می‌آمد و جزئیات همه تحرکات عراقی‌ها را در اهواز و خرمشهر به من گزارش می‌داد.» شما در این گفتگو مدعی هستید پیش از ملاقات با کیو، اقدامات یاد شده از سوی آقای آهنگران انجام شده و این ملاقات نقشی در اطلاعات جدید  شما درباره اقدامات عراق در مرز نداشته است. حال آنکه شما در ملاقات با اینجانب و پس از آن که مطلع شدید از خبر ملاقات شما با مأمور سیا در ایران خبر دارم، ابتدا شگفت زده شده و سئوال کردید؛ این خبر را چگونه بدست آورده ام؟ سپس ملاقات با کیو را کامل توضیح دادید. گفتید برای روشن شدن صحت اخبار کیو، آقای آهنگران را با پوشش فیلم برداری با هلی کوپتر صدا و سیمای خوزستان، به منطقه مرزی فرستادم. در صورتیکه در این گفتگو دو موضوع یاد شده را از هم تفکیک کرده و مدعی هستید پیش از این اقدام کرده و اطلاعات داشتید. توضیحات جدید شما با آنچه به اینجانب گفتید کاملاً متفاوت است، در عین حال ناظر بر این معنا است که شما قبل از ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران در آبان سال 58، با اطلاعاتی که داشتید، از احتمال حمله عراق به ایران آگاه بودید. با این توضیح چرا این موضوع را تا کنون در هیچ یک از گفتگوها و یا بیانیه های نهضت آزادی بیان نکردید تا افکار عمومی مطلع شود که عراق قبل از تصرف سفارت امریکا، به دنبال حمله به ایران بود؟ چرا با تاکید یر اطلاعاتی که می گوئید از حمله عراق به ایران داشتید، چرا ادعای رئیس سیا مبنی بر اینکه امریکا گزارش آمادگی عراق برای حمله به ایران را، اطلاع داده است تکذیب نکردید؟

2) درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، از قول اینجانب گفته اید که: «آقای درودیان از مرکز تحقیقات جنگ سپاه بار‌ها در این باره از من پرسیده که سند شما برای پیشنهاد پرداخت غرامت به ایران چیست که من هم اسنادش را به او دادم.» ادعای شما در باره موضوع بحث و تحویل اسناد به اینجانب کذب محض است. بحث من با شما پرسش از موضع نهضت آزادی درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بود. شما در بحث مدعی بودید پس از فتح خرمشهر، با دریافت غرامت این امکان وجود داشت که به جنگ پایان داد. درباره علت این موضع گیری و استنادات آن سوال کردم که اظهار کردید: « در کنفرانس فاس مراکش درباره اتمام جنگ جلسه گذاشتند و کشورهای عربی به دنبال تشکیل صندوق مشترک برای تأمین بازسازی ایران و عراق بودند.» من از شما سوال کردم: آیا ما با پیروزی در خرمشهر در برابر عراق در موضع برتر بودیم یا خیر؟ شما تأیید کردید که ایران در موضع برتر بود. سپس توضیح دادم، پس آمریکا برای اتمام جنگ باید به ایران امتیاز می داد و این اقدام بمعنای به رسمیت شناختن برتری ایران بر عراق بود. آیا آمریکا حاضر به انجام این کار بود؟ پاسخ دادید؛ خیر. سپس درباره غرامت گفتم؛ مسئله ما با عراق تنها غرامت نبود، بلکه تجاوز و ادامه حضور ارتش عراق در خاک ایران بود. سپس گفتم با فرض اینکه همه اختلافات را برای پایان دادن به جنگ، به مسئله غرامت محدود کنیم؛ اگر ما در زمانیکه نسبت به عراق برتر بودیم، بدون حل سایر مسائل به اتمام جنگ تن می دادیم و سپس برای بازسازی مناطق جنگی، چند وقت یکبار به کشورهای عربی می رفتیم تا گزارش هزینه ها را برای دریافت اقساط جدید بدهیم، شما به عنوان یک حزب سیاسی نمی گفتید که وقتی ما در برابر عراق برتر بودیم، چرا جنگ را اینگونه تمام کردیم و حالا کاسه گدایی پیش کشورهای عربی می بریم؟ شما در پاسخ فقط سکوت کردید.

3) تأکید کرده اید درباره پرداخت غرامت، از شما درخواست سند کردم. چنانچه اشاره کردم پرسش من از شما درباره موضع گیری نهضت آزادی بود. برای اینجانب با توجه به تعریف سند بمعنای گزارش طبقه بندی شده، روشن بود که شما در تابستان سال 1361، از نظر موقعیت سیاسی در موضعی قرار نداشتید که اینگونه اسناد را در اختیار داشته باشید. بنابراین چنین درخواستی از شما منطقی نبود و باید از دکتر ولایتی یا سایر مسئولین وقت وزارت خارجه درخواست می شد. در ملاقات با شما، پرسش من و درخواست سند، درباره مواضع نهضت آزادی بود. چنانچه در ادامه بحث، از شما سوال کردم؛ اسنادی را که نشان می دهد نهضت آزادی همزمان با تصمیم گیری کشور برای اتمام جنگ، در حدّفاصل سوم خرداد سال 61 تا 22 تیرماه همان سال، مواضع خود را مبنی بر ضرورت اتمام جنگ بیان کرده، به من بدهید تا در تحقیقاتم استفاده کنم، شما چند کپی از نامه های دست نوشته مرحوم مهندس بازرگان به امام را به اینجانب دادید، اما هیچگونه سند دیگری در پاسخ به سوال اینجانب در ملاقات حضوری و نه پس از آن و نه تا به امروز، ارائه نکرده اید. نهضت آزادی پس از فتح خرمشهر ابتدا یک پیام شادباش برای فتح خرمشهر منتشر کرد، سپس با استفاده از فرصت تغییر در شرایط جنگ، برای رفع اتهام از دولت موقت، مبنی بر سهل انگاری در برابر اقدامات عراق، بیانیه جدیدی صادر کرد. نخستین موضع گیری رسمی و آشکار نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی در مخالفت با ادامه جنگ، پس از آشکار شدن نتایج عملیات رمضان و حداقل هشت ماه پس از فتح خرمشهر بوده است، در حالیکه امام پیش از این و در 22 بهمن سال 61، نسبت به جنگ فرسایشی ایران و عراق، اظهار نگرانی کرده بود.

4) درباره اظهارات امیر شم خانی و پرسش سایت تاریخ ایرانی مبنی بر اینکه؛ فردی که از طرف آقای شم‌خانی با شما در این باره گفت‌وگو کرد، چه کسی بود؟، گفتید: «من نمی‌‌دانم. یادم نمی‌آید کسی آمده باشد. شاید منظورشان آقای درودیان بوده، ولی او اولاً نگفت از طرف آقای شم‌خانی آمده و ثانیاً بحث او این نبود که نهضت آزادی درباره خاتمه جنگ بیانیه‌ای داده است یا نه. پرسش او بیشتر درباره پرداخت غرامت جنگ توسط اعراب بود که مستندات را به ایشان ارائه دادم.» درباره اینکه چرا نزد شما آمدم، پیش از این توضیح دادم و از تکرار آن خود داری می کنم. چنانچه اطلاع دارید، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، در مجموعه سپاه قرار دارد و بدیهی است هرگونه پژوهشی در پاسخ به رفع ابهامات، نمی تواند بدون حمایت فرماندهان انجام و به نتیجه برسد. بنابراین درایت و حمایت امیر شم خانی برای گفتگوی اینجانب با جنابعالی در سال 1378، موجب شد تا با برخورداری از حمایت معنوی ایشان، پروژه نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ، 15 سال پیش پیگیری و در پنج جلد منتشر شود. در این میان، موضوع مهم برای اینجانب این بود که می خواستم موضوعات تاریخی روشن شود که در اولین تماس و ملاقات به شما عرض کردم که آمادگی دارم تمام باورهایی را که داشتم، کنار بگذارم تا حقایق آنچنان که بوده، گفته و نوشته شود که شما هم پذیرفتید. بنا به گفته خودتان، گزارش این جلسه را در جلسه شورای مرکزی نهضت آزادی ارائه کردید و در جلسه دوم موافقت آنها را برای ادامه گفتگو، به اینجانب هم اطلاع دادید.

در پایان:

1- مدعی شده اید من از شما اسنادی مبنی بر پیشنهاد برای پرداخت غرامت، درخواست کرده ام و شما به من تحویل داده اید. فارغ از اینکه شما در موضعی نبودید که من درخواست سند در این زمینه داشته باشم، لطفاً یکبار دیگر برای روشن شدن بخشی از حقایق و واقعیات تاریخی، اسنادی را که مدعی هستید در اختیار دارید، منتشر بفرمایید تا مشخص شود آیا پس از فتح خرمشهر، اراده‌ای در سطح بین المللی و منطقه ای برای اتمام جنگ ایران و عراق، با پرداخت غرامت به ایران وجود داشته است یا نه؟

2- اینجانب از شما سوال کردم آیا همزمان با تصمیم گیری ایران برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، موضع گیری کرده است یا خیر؟ شما هیچ سندی مبنی بر موضع گیری در ماههای خرداد و تیر سال 61 برای مخالفت با ادامه جنگ ارائه نکردید. اکنون اگر سندی وجود دارد، لطفاً منتشر کنید تا مشخص شود نخستین موضع گیری رسمی نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، در مخالفت با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در چه تاریخی بوده است؟

3- شما بر اساس اطلاعاتی که مدعی هستید از آمادگی عراق برای حمله به ایران داشتید و همچنین خبر رئیس ایستگاه سیا در ایران، آیا هیچ گزارش رسمی یا غیررسمی به نهادها و سازمانهای مسئول، برای آمادگی دفاعی در برابر عراق، ارائه کردید؟ لطفاً همانطور که گزارش جلسه با صدام در هاوانا را منتشر کردید، اگر سندی در این زمینه وجود دارد، منتشر بفرمایید.

4- فارغ از اینکه آیا شما گزارش ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران را به مقامات رسمی داده اید یا خیر، همانگونه که به اظهارات مارک گازیروفسکی و امیر شمخانی واکنش نشان دادید، چرا در تمام سالهایی که درباره حمله عراق به ایران گفته می شد که؛ « تحریکات ایران و تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد»، شما برای روشن شدن افکار عمومی، با اطلاعاتی که در اختیار داشتید، توضیح ندادید که عراق در آبان 58 و قبل از تصرف سفارت آمریکا، قصد حمله به ایران را داشت؟

5- اگر به خاطر داشته باشید، پس از چهار جلسه گفتگو که در مجموع 8 ساعت بطول انجامید، شما اظهار داشتید که؛ «این موضوعات تاریخی است و برای ادامه بحث باید مطالعه کنم.» شماره تلفن همراهم را به شما دادم که هر موقع آمادگی داشتید، بفرمایید تا به بحث ادامه دهیم. اما شما تا به امروز نه تنها اعلام آمادگی نکرده‌اید، بلکه متأسفانه بخشی از آنچه را که میان ما گذشته بود  را در گفتگوی اخیر با سایت تاریخ ایرانی، وارونه کردید و در نتیجه صحت اعتبار نظرات جنابعالی برای توضیح واقعیات تاریخی، در نزد اینجانب از میان رفت. نظر به اینکه بنده برای اظهارات شما سندیّت قائل بودم و در کتابم به آن استناد کرده ام، لطفاً بفرمایید؛ آنچه پیش از این در سال 1378 در گفتگو با من بیان کردید، صحیح است یا آنچه اخیراً در گفتگو با سایت تاریخ ایرانی گفته شده است؟ آیا در این زمینه توضیحات دیگری باقی مانده است که در آینده و بنا به شرایط بیان کنید، یا این موضوع تمام شده است؟


  با فرض اینکه نام "خرمشهر" با مقاومت و پیروزی درآمیخته و از این حیث به یک نماد فرهنگی- هویتی و سیاسی- نظامی برای ملت و نظام ایران تبدیل شده است، چگونه باید با این پیروزی بزرگ مواجهه شد، آیا تجلیل از فتح خرمشهر، در مراسم مناسبتی به تنهایی کافی است؟ برای پاسخ با این پرسش باید صورت مسئله را در چارچوب پرسش دیگری مورد بررسی قرار داد، مبنی بر اینکه؛ الزامات نگرش راهبردی به مسئله مقاومت- پیروزی در خرمشهر چیست؟ پاسخ به این پرسش، بر پایه تعریف از مفهوم مقاومت و پیروزی، انجام خواهد گرفت.

الف) "مقاومت در خرمشهر"؛ جغرافیای مقاومت برای پیروزی را از یک شهر، به سایر مناطق جنگی گسترش داد و به الگوی ضرورت جنگ مردمی در برابر دشمن تبدیل کرد. همچنین ابعاد و چگونگی شکست دشمن متجاوز را در برابر مدافعین شهر، به نمایش گذاشت. ناکامی ارتش عراق برای تصرف سریع و کم هزینه خرمشهر، منجر به شکست استراتژی تهاجمی دشمن عراق شد.

ب ) "پیروزی در خرمشهر"؛ در امتداد سایر عملیات‌های آزادسازی، بمنزله شکست استراتژی استفاده از "زمین برای صلح" بود. به این معنا که امکان استفاده دشمن از سرزمین های اشغالی، برای تحمیل صلح به ایران، با شکست همراه شد.

   حال با توضیح یاد شده، بررسی راهبردی مستلزم، بررسی منطق و چگونگی «مقاومت در عین غافلگیری» و «فتح خرمشهر پس از بی ثباتی» است. بعبارت دیگر، نگرش راهبردی به مسئله خرمشهر، بمنزله واکاوی و تجزیه و تحلیل، معادله "غافلگیری- مقاومت" و "بی ثباتی سیاسی- آزادسازی مناطق اشغالی" است. به این معنا که:

1) در حالیکه ایران نسبت به تهاجم نظامی عراق در سطح راهبردی غافلگیر شده بود و هیچ گونه آمادگی و درک روشنی از مسئله جنگ و دفاع نداشت، چگونه مقاومت مردمی، بویژه در شهرها، از جمله خرمشهر، شکل گرفت؟

2) در حالیکه ایران عمیقاً درگیر بی ثباتی سیاسی بود و دو رئیس جمهور کشور، یکی فراری و دیگری شهید شده بود، چگونه روند آزادسازی مناطق اشغالی، متکی بر قدرت نظامی شکل گرفت و در نتیجه خرمشهر فتح شد؟

  مفروضات یاد شده، بیانگر پیچیده‌گی های شکل گیری سازوکار و منطق مقاومت در برابر تجاوز، همچنین آزادسازی مناطق اشغالی است. هر نوع بحثی در این زمینه، بمعنای تبیین چرایی و چگونگی آنچه روی داده است، می باشد، در حالیکه انجام این مهم ضروری است، مهمتر از آن، بررسی آنچه باید انجام می شد ولی به دلایلی صورت نگرفت، خواهد بود، از جمله:

1) چرا با کسب آمادگی دفاعی، از وقوع جنگ جلوگیری نشد و یا اینکه دشمن در نقطه صفر مرزی با شکست همراه نشد؟ مهمتر از آن، با وجود مقاومت در خرمشهر، چرا برای اعزام نیرو به منظور جلوگیری از سقوط خرمشهر، اقدامی صورت نگرفت؟

2) چرا با وجود پیروزی های نظامی و فتح خرمشهر، این پیروزی بزرگ، منجر به پیروزی قطعی بر دشمن نشد؟ در این صورت جنگ به پایان می رسید و پرسش از دلایل تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، دیگر موضوعیت نداشت.

  بررسی پرسش های یاد شده، از دو جهت اهمیت دارد: نخست؛ شکل گیری رویکرد و روش جدید به جنگ، بمنظور فهم مناسب و بهتر از مسائل دفاع- مقاومت و دیگری ضرورت بهره برداری از دو تجربه گرانقدر و اساسی، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. 

پایان

شهر خرمشهر پس از یك دوره مقاومت 40 روزه در برابر تجاوز ارتش عراق و پس از یك دوره اشغال 20 ماهه، سرانجام در تاریخ سوم خرداد سال 1361، با اجرای عملیات بیت‌القدس آزاد شد.

هم اکنون نام خرمشهر بر اثر فرآیند سیاسی- نظامی و اجتماعی، به یك نماد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. چنانچه مفهوم "مقاومت و پیروزی در جنگ" با نام خرمشهر و جنگ مردمی، در هم آمیخته و با آن معنا می‌شود. خرمشهر برای نسل برآمده از دوره مقاومت و آزادسازی، نامی بزرگتر از یك شهر و در ورای یك حادثه یا یك عملیات، بلکه افتخار آمیز و هویت ساز است. مجموعه این ملاحظات سبب شده است فتح خرمشهر به یك حادثه بزرگ تاریخی در فرهنگ و تاریخ ایران و انقلاب و جنگ، تبدیل شود.

1- مقاومت در خرمشهر از نظر نظامی، به منزله شكل‌گیری قدرت جدید دفاعی ایران بود. همین امر محاسبات عراق را در هم ریخت و مهمترین نتیجه آن، شكست عراق در استراتژی جنگ برق‌آسا بود. بسط و تعمیق مفاهیم و روش های دوره مقاومت، موجب گسترش عقلانیت جدید دفاعی و در تداوم آن، موجب تبدیل قدرت دفاعی ایران به قدرت تهاجمی شد.

2- از نظر سیاسی- استراتژیك، فتح خرمشهر نقطه چرخش در روند تحولات سیاسی و نظامی جنگ محسوب می‌شود چراکه پس از آن ماهیت جنگ تغییر كرد. پیش از فتح خرمشهر، اهداف جنگ علیه ایران، ناظر بر نگرانی از پیامدهای پیروزی انقلاب بود. با فتح خرمشهر مجدداً همان نگرانی هایی كه با پیروزی انقلاب حاصل شده بود، ایجاد شد، زیرا پیامدهای شكست عراق به منزله زلزله جدید در خاورمیانه بود و همان چشم‌اندازی كه با پیروزی انقلاب ترسیم شده بود، محقق می شد.

با فرض پذیرش فتح خرمشهر به عنوان یك حماسه بزرگ تاریخی، این پرسش وجود دارد كه؛ اساساً با اینگونه رخدادها چگونه باید برخورد كرد؟ به عبارت دیگر نسبت حوادث بزرگ تاریخی با تاریخ و سرنوشت حیات سیاسی  اجتماعی یك جامعه چیست؟ چگونه می‌توان یك جامعه را در امتداد رخدادهای بزرگ تاریخی هدایت كرد؟

بدیهی است پاسخ به این پرسشها نیاز به تامل و تحقیقات عمیقی دارد ولی می‌توان بر این موضوع تأكید كرد كه این گونه حوادث بزرگ، از ویژگی خاصی برخوردارند كه باید مورد توجه قرار گیرد. حوادث بزرگ تاریخی در واقع حاصل تلاقی رخدادها و روندهای خاصی هستند، به همین دلیل این نوع حوادث، جریان‌ساز، الهام‌بخش و مؤثر بر حال و آینده هستند و همواره با تفسیر و رویكردهای جدید مورد بازبینی و تولید قرار می‌گیرند.

با این توضیح می‌توان اجمالاً به این موضوع اشاره كرد كه فتح خرمشهر و تحولات جنگ، پیش و پس از آن، حاصل تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران است كه در یك مرحله با انقلاب مردمی منجر به سقوط شاه شد. بعدها با مقاومت در برابر تجاوز ارتش عراق، منجر به ظهور قدرت دفاعی ایران و سپس موجب شکل گیری قدرت تهاجی ایران و در نتیجه، فتح خرمشهر شد.

منطق مقاومت و ادامه جنگ پس از فتح خرمثهر، متأثر از تعامل پیروزی های نظامی با تحولات سیاسی-اجتماعی بود. در تلاقی تعامل یادشده، فرهنگ جدیدی در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب ظهور کرد که همچنان، با چالشهای تداوم و توسعه مواجهه است. بنابراین با شناخت ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی، باورها و اعتقادات و رفتارهای یك نسل و بررسی سایر مؤلفه‌ها‌ و متغیرها، می‌توان تا اندازه‌ای منطق حاكم بر وقوع حادثه بزرگ فتح خرمشهر را، ادراك كرد.  ادامه دارد ...


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •