m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  فتح خرمشهر در سوم خردادماه سال 1361، بدون تردید برجسته ترین پیروزی نظامی ایران در برابر ارتش عراق بود. در این عملیات علاوه بر نمایش توان و قدرت نظامی ایران، بخش مهمی از مناطق اشغالی کشور، ازجمله شهر خرمشهر آزاد شد. تحولات نظامی حاصل از فتح خرمشهر، موقعیت سیاسی ایران را برای نخستین بار پس از حمله عراق به ایران، بهبود بخشید و ایران از شرایط جدیدی برای استفاده از قدرت نظامی، به منظور پیگیری اهداف سیاسی خود، برخوردار شد.

طی سالهای گذشته همواره به مناسبت سوم خرداد و فتح خرمشهر، ابعاد سیاسی- نظامی عملیات بیت‌المقدس مورد توجه رسانه ها و برنامه سازان قرار گرفته است و این مسئله بسیار ضروری بوده و می بایست ابعاد آن بیش از گذشته و فراتر از شعارهای تبلیغاتی تبیین شود، اما نباید موجب نادیده گرفتن سایر ابعاد فتح خرمشهر، بویژه در زمینه «اجتماعی» شود.

حمله عراق به ایران و اشغال بخش مهمی از مناطق و شهرهای مرزی کشور ازجمله شهر خرمشهر، موجب شکل گیری مقاومت مردمی در شهرها شد، هر چند در عمل حیات اجتماعی و فردی یک نسل را به مخاطره انداخت و آوارگی و ترک محل زندگی بهمراه خسارت‌های مادی و روحی حاصل از جنگ، چنانکه روشن است، به سادگی قابل جبران و فراموشی نیست.

برای نسلی که در واکنش به تهاجم ارتش عراق، از مرزهای کشور دفاع کرد و سپس محل زندگی خود را ترک نمود، آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، معنای متفاوتی بیش از ابعاد سیاسی- نظامی داشت. به عبارت دیگر؛ انتظار برای فتح خرمشهر، پس از تبدیل خرمشهر به خونین شهر، انتظار برای بازگشت به زندگی بود و به همین دلیل جشن و شادمانی مردم مناطق اشغالی، با سایر مردم ایران تفاوت داشت.

هم اکنون انتظار برای سامان‌دهی «زندگی» در خرمشهر، جایگزین انتظار برای آزادسازی شده است. سرنوشت آینده یک نسل در خرمشهر، با فتح نظامی این شهر مقاوم و استراتژیک پیوند خورده و هر دو در صورت ساختن دوباره خرمشهر و پویایی حیات سیاسی- اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی در این شهر، تکمیل و در تاریخ پایدار خواهد شد.


  اختلاف سیاسی در زمان جنگ، بمعنای دوگانگی در ساختار تصمیم گیری و مدیریت کشور، برای پیش‌برد اهداف جنگ، در دو مرحله و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفت و پیامدهای متفاوتی را بدنبال داشت. چالش ها و عوامل موثر در ظهور شکاف سیاسی در هر مرحله، همچنین نتایج آن، یکسان نبود که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد شد.

مرحله اول؛ پس از وقوع جنگ

   پس از حمله عراق به ایران، شکاف در ساختار سیاسی تشدید شد. پیش از این، انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن ماه سال 58، سطحی از اختلافات سیاسی را در چارچوب تعیین جهت گیری سیاست خارجی بویژه در موضوع تصرف سفارت آمریکا و آزادی گروگان‌ها همچنین درباره سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی کشور، شکل داده بود. در این مرحله، اختلافات سیاسی در چارچوب جبهه انقلاب، شامل نیروهای مکتبی و حزب اللهی با تخصص گرایی و لیبرالیسم، مفهوم بندی شده بود. حمله عراق به ایران، اختلافات سیاسی را گرچه در یک مرحله بدلیل ضرورت دفاع در برابر متجاوز، کاهش داد، اما با حضور نیروهای دشمن در مناطق اشغالی، مسئله جنگ نیز با اختلافات سیاسی درهم آمیخت.

   تعیین شرایط برای پایان دادن به جنگ، در ملاقات با هیئت های میانجی برای صلح، همچنین نحوه آزادسازی مناطق اشغالی، دو موضوع اساسی بود که بحث و تصمیم گیری درباره آن، موجب دسته بندی سیاسی شد. به میزانی که زمان استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی طولانی می شد، همچنین عملیاتهای نظامی برای آزادسازی مناطق اشغالی، با شکست همراه می شد، دامنه اختلافات گسترده و تشدید، و قطب بندی سیاسی- اجتماعی نیز ساختارمند و نهادینه می شد.

  بن بست سیاسی- نظامی، در واقع حاصل پیدایش دوگانگی مخاطره آمیزی بود که کشور درگیر آن شده بود. به این معنا که کشور برای حل مسئله اشغالگری، نیازمند وحدت و انسجام ملی، همچنین بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلافات سیاسی، مانع از انجام آن بود. تداوم بن بست سیاسی- نظامی در کشور، موجب تداوم حضور ارتش عراق در مناطق اشغالی شد. در حالیکه روند اختلافات سیاسی، به درگیری های سیاسی- امنیتی در شهرهای مختلف و سرانجام عزل رئیس جمهور و متواری شدن وی از کشور انجامید.

مرحله دوم؛ پس از فتح خرمشهر

  چنین به نظر می رسید که با حذف بنی صدر از ساختار سیاسی کشور و انتخاب آیت الله خامنه ای بعنوان رئیس جمهور، با مشارکت وسیع مردمی، همچنین بسیج نیروها و منابع برای آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، اختلافات سیاسی در ساختار سیاسی و در جامعه، در سایه پیروزی های نظامی فروکش خواهد کرد، حال آنکه مجدداً اختلافات سیاسی درباره جهت گیری سیاست خارجی و کسب پیروزی نظامی برای پایان دادن به جنگ، از سر گرفته شد.

   بر خلاف مرحله اول که اختلافات سیاسی، قبل از وقوع جنگ شکل گرفت و تحت عنوان " نیروهای انقلابی و جبهه ضدانقلابی" مفهوم بندی شد، اختلافات مرحله دوم، در میان نیروهای انقلابی و در درون جنگ شکل گرفت و در چارچوب سه جریان سیاسی؛ "راست، چپ و میانه"، صورت‌بندی شد. همچنین در مرحله اول، ناتوانی در آزادسازی مناطق اشغالی مورد مناقشه بود، در حالیکه در مرحله جدید، دستیابی به پیروزی نظامی و چگونگی طراحی عملیات و فرماندهی نیروها، موجب اختلاف میان ارتش و سپاه شد.

   با وجود انتصاب آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ از سوی امام، بمنظور حل اختلاف ارتش و سپاه، همچنین بسیج منابع و امکانات برای کسب پیروزی نظامی، به نظر می‌رسید؛ دوگانگی مخاطره آمیزی در حال شکل گیری است. به این معنا که پیروزی نظامی و سقوط صدام، نیازمند اهتمام به جنگ، به عنوان مسئله اصلی کشور و بسیج کلیه منابع بود، در حالیکه اختلاف نظر درباره تناسب مقدورات کشور با نیازمندی های جنگ و ضرورت خاتمه جنگ با کسب یک پیروزی نظامی، مانع از "تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی" برای سقوط صدام بود.

   گذشت زمان و فرسایشی شدن جنگ، موجب افزایش توانمندی عراق و گسترش دامنه جنگ از جبهه ها به شهرها و حمله به زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشور شد. به موازات این تحولات، کاهش قیمت نفت به کمتر از 6 دلار، تأمین نیازمندی‌های روزانه زندگی مردم و همزمان تأمین نیازمندی های جنگ را برای تشکیل و تجهیز ارتش بزرگ مردمی، با مشکل روبرو کرد. تداوم جنگ فرسایشی، فرصتی را در اختیار عراق قرار داد تا با حمله غافلگیرانه به فاو و بازپس گیری آن، موازنه نظامی را تغییر داد و برای ایران، گزینه دیگری جز پذیرش قطعنامه برای خاتمه دادن به جنگ، باقی نگذاشت.

نتیجه گیری

1- با وجود پیامدهای مخاطره آمیز اختلافات سیاسی و تاثیر آن در تداوم استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، تجربیات این مرحله برای اجتناب از اختلافات سیاسی، مورد اعتناء قرار نگرفت و در ادامه جنگ نیز تکرار شد. در واقع مفهوم بندی اختلافات در چارچوب ضرورت انقلاب و اجتناب ناپذیری آن، همچنین گذار از بن بست سیاسی- نظامی در دوره بنی صدر و سپس آزادسازی مناطق اشغالی، احتمالاً مانع از درس آموزی از تجربیات گذشته و در نتیجه موجب تداوم آن در صورتهای جدید شد.

2- اختلافات سیاسی پس از فتح خرمشهر، نه تنها در تداوم جنگ موثر بود، بلکه  در تبدیل جنگ،  به جنگ فرسایشی نقش داشت. در این روند با «تغییر شرایط نظامی» پس از حملات نظامی عراق، انسجام سیاسی- اجتماعی و اجماع برای پایان دادن به جنگ، همچنین ضرورت دفاع در برابر ادامه تهاجمات دشمن پس از پذیرش قطعنامه 598 ، شکل گرفت.

3- تجربه جنگ با عراق، ناظر بر این معناست که مذاکرات هسته ای، از خط مقدم مذاکره کنندگان، شامل اهداف و روش، تا عمق استراتژیک آن در داخل کشور، شامل ذهن و رفتار جامعه، همچنین تصمیم گیری مسئولین و مدیران کشور، بهم پیوسته است. هرگونه شکاف در ساختار تصمیم گیری و یا میان جامعه با مسئولین، همچنین در میان بخش‌های مختلف مدیریتی و نظامی- امنیتی کشور، نتیجه ای جر تأخیر در تصمیم گیری مناسب، و مقابله با زیاده خواهی گروه 1+5، همچنین نا توانی در مدیریت پیامدهای وضعیتهای احتمالی، نخواهد داشت.


  فرصتی فراهم شد تا فیلم مستند «اتاق جنگ» به کارگردانی جناب آقای مصطفی حریری را با حضور ایشان و برخی افراد دیگر، به تماشا بنشینیم. به نظرم این فیلم، گونه‌ی جدیدی از مستند جنگ است که با نظر به کلیّت وقایع و تحولات سیاسی- نظامی جنگ، همچنین اختلافات سیاسی در تصمیم گیری و چالشهای آن، بسیار جسورانه و با رویکرد نقادانه، ساخته شده است.

   فیلم یاد شده گرچه جهت‌گیری پژوهشی ندارد و بیشتر بازتاب اطلاعات و تحلیل‌های موجود در جامعه ایران، نسبت به جنگ ایران و عراق است، اما مبتنی بر تلاشهای پژوهشی و مطالعات گسترده‌ای انجام شده است. به این اعتبار، مشاهده فیلم، بمثابه جایگزینی ساعت ها تلاش برای مطالعه کتب و مقالات مختلف است.

   پس از اتمام مشاهده فیلم، نکاتی را با کارگردان محترم در میان گذاشتم که به برخی از موارد آن اشاره می کنم. البته در این یادداشت، تنها به ساختار و روش اشاره خواهم کرد و بررسی محتوی را به فرصت دیگری وا می‌نهم.

1- ساختار فیلم بر اساس چند مصاحبه اصلی با افرادی همچون آیت الله هاشمی رفسنجانی، دکتر حسن روحانی، دکتر محسن رضایی، دکتر محمدجواد لاریجانی، امیر علی شم خانی، سردار علائی، سردار اسدی و همچنین تصاویر تاریخی و متنی است که خوانده می شود. در نگاه کلی، نگارش متن با رویکرد گزارش و تحلیل از واقعیت‌ها انجام شده و در برخی موضوعات، بررسی‌ها ساختاری انجام شده است. ضمن اینکه در برخی قسمتها، رویکرد عاطفی- شعاری قابل مشاهده است.

2- گفتگوها گرچه پرسش محور انجام شده است، اما مخاطب هیچگاه از پرسش‌ها مطلع نمی شود و تنها با بخشی از سخنان گزینش شده افراد، در یک چارچوب تحلیلی مواجه می شود. ضمن اینکه در برخی مواقع تصاویر با متن همخوانی ندارد.

3- روش بررسی در برخی موارد، تاریخی- روندی است و در برخی موارد، موضوعی است. به همین دلیل، به انسجام ساختاری بحث، آسیب زده است. زیرا رفت و برگشت های موضوعی- تاریخی، آهنگ کلی بحث را تحت تأثیر قرار داده است.

4- مسئله اصلی فیلم که مناقشه آمیز است، به تحولات پس از فتح خرمشهر و نحوه پایان جنگ، اختصاص دارد. مسائل این دوره، گرچه در چارچوب حمایت های بین المللی گسترده و همه جانبه از صدام، همچنین تاثیر اختلافات داخلی ، تبیین شده است، اما در نهایت ذهنیت بیننده فیلم، بر اساس وجود اختلافات و تأثیر آن در نحوه پایان جنگ، شکل می‌گیرد که محل بحث است.

البته جناب آقای حریری درباره موضوعات یاد شده، دلایل و توضیحاتی داشت که در این یادداشت به آن اشاره نکردم. امیدوارم در یادداشت مستقلی که از سوی ایشان نوشته خواهد شد، بخشی از اهداف و تلاش های ایشان برای ساخت مستند اتاق جنگ روشن شود.


لینک مطلب مرتبط:

------------------------------

- اتاق جنگ برای اولین بار پشت صحنه سیاسی جنگ را روایت می کند


مقدمه

   طرح پرسش درباره جنگ، بویژه پیرامون امکان جلوگیری از وقوع جنگ و یا علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نخستین بار در بیانیه ها و مواضع اعضاء نهضت آزادی، در سالهای جنگ طرح شد. ضرورت بررسی و پاسخگویی به این پرسش ها، موجب گفتگوی اینجانب با برخی از اعضای نهضت آزادی از جمله دکتر ابراهیم یزدی در سال 1378 شد. بخشی از این گفتگوها در مجموعه پنج جلدی «نقد و بررسی پرسش های جنگ» با عناوین: پرسش ها، اجتناب ناپذیری جنگ، علل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، روند پایان جنگ و گزینه های راهبردی، به چاپ رسید.

 امیر علی شمخانی در برنامه «سطرهای ناخوانده» که اخیرا از شبکه یک سیما، به مناسبت هفته دفاع مقدس پخش شد، اعلام کرد فردی را نزد آقای ابراهیم یزدی، برای بررسی پرسش های نهضت آزادی درباره جنگ فرستادم. این اظهارات موجب واکنش آقای یزدی شد، چنانچه در گفتگو با سرگه بارسقیان، در سایت تاریخ ایرانی، در تاریخ های 6،7 و 8 مهرماه 93 ، مطالبی را بیان کرد. در این یادداشت سعی کرده ام درباره گفتگو های انجام شده با آقای ابراهیم یزدی در سال 1378، ضمن برخی توضیحات تاریخی، پرسشهایی را نیز طرح نمایم  که در ادامه از نظر خواهد گذشت.      

جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی

   از سخنان اخیر شما در گفتگو با سایت «تاریخ ایرانی» و انتساب برخی اظهارات به اینجانب، حقیقتاً شگفت زده شدم. متأسفانه با آنکه شما می توانید «رد پای محکم و مستدلی» را برای روشن شدن برخی حقایق تاریخی، از خود بر جای بگذارید، اما مشخص نیست وارونه کردن حقایق تاریخی، چه نتیجه ای برای شما دارد و چرا اینگونه سخن می گوید؟

1) درباره ادعای مارک گازیروفسکی درباره ملاقات مامور سیا در ایران با جنابعالی می گویید: « اخیراً ترجمه مقاله‌ای از مارک گازیوروسکی، پژوهشگر آمریکایی درباره سفر جورج کیو، مامور سیا به تهران منتشر شد که مدعی بود کیو اطلاعاتی درباره آمادگی عراق برای جنگ با ایران به هیات ایرانی (بازرگان، امیرانتظام و یزدی) داده است که آن‌ها پس از استعفای دولت موقت این اطلاعات را در اختیار جانشینان خود نگذاشتند. من در پاسخ به آن مقاله نوشتم که اطلاعات ما از آمادگی عراق برای حمله نظامی بیشتر از آنچه بود که کیو داد، چون از کانال‌های مختلف اطلاعات به ما می‌رسید.» درباره کانال دستیابی به اطلاعات می گوئید: «آقای حمید آهنگران، مسوول صدا و سیمای خوزستان شد. او از رفت‌ و‌ آمدهای نظامی در مرز ایران و عراق با هلی‌کوپتر صدا و سیما فیلم گرفته بود. فیلم‌هایش موجود است. خودش هم اهل دزفول است و حتی رشته ارتباطات را با تشویق من انتخاب کرد. آهنگران مرتب به وزارت امور خارجه می‌آمد و جزئیات همه تحرکات عراقی‌ها را در اهواز و خرمشهر به من گزارش می‌داد.» شما در این گفتگو مدعی هستید پیش از ملاقات با کیو، اقدامات یاد شده از سوی آقای آهنگران انجام شده و این ملاقات نقشی در اطلاعات جدید  شما درباره اقدامات عراق در مرز نداشته است. حال آنکه شما در ملاقات با اینجانب و پس از آن که مطلع شدید از خبر ملاقات شما با مأمور سیا در ایران خبر دارم، ابتدا شگفت زده شده و سئوال کردید؛ این خبر را چگونه بدست آورده ام؟ سپس ملاقات با کیو را کامل توضیح دادید. گفتید برای روشن شدن صحت اخبار کیو، آقای آهنگران را با پوشش فیلم برداری با هلی کوپتر صدا و سیمای خوزستان، به منطقه مرزی فرستادم. در صورتیکه در این گفتگو دو موضوع یاد شده را از هم تفکیک کرده و مدعی هستید پیش از این اقدام کرده و اطلاعات داشتید. توضیحات جدید شما با آنچه به اینجانب گفتید کاملاً متفاوت است، در عین حال ناظر بر این معنا است که شما قبل از ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران در آبان سال 58، با اطلاعاتی که داشتید، از احتمال حمله عراق به ایران آگاه بودید. با این توضیح چرا این موضوع را تا کنون در هیچ یک از گفتگوها و یا بیانیه های نهضت آزادی بیان نکردید تا افکار عمومی مطلع شود که عراق قبل از تصرف سفارت امریکا، به دنبال حمله به ایران بود؟ چرا با تاکید یر اطلاعاتی که می گوئید از حمله عراق به ایران داشتید، چرا ادعای رئیس سیا مبنی بر اینکه امریکا گزارش آمادگی عراق برای حمله به ایران را، اطلاع داده است تکذیب نکردید؟

2) درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، از قول اینجانب گفته اید که: «آقای درودیان از مرکز تحقیقات جنگ سپاه بار‌ها در این باره از من پرسیده که سند شما برای پیشنهاد پرداخت غرامت به ایران چیست که من هم اسنادش را به او دادم.» ادعای شما در باره موضوع بحث و تحویل اسناد به اینجانب کذب محض است. بحث من با شما پرسش از موضع نهضت آزادی درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بود. شما در بحث مدعی بودید پس از فتح خرمشهر، با دریافت غرامت این امکان وجود داشت که به جنگ پایان داد. درباره علت این موضع گیری و استنادات آن سوال کردم که اظهار کردید: « در کنفرانس فاس مراکش درباره اتمام جنگ جلسه گذاشتند و کشورهای عربی به دنبال تشکیل صندوق مشترک برای تأمین بازسازی ایران و عراق بودند.» من از شما سوال کردم: آیا ما با پیروزی در خرمشهر در برابر عراق در موضع برتر بودیم یا خیر؟ شما تأیید کردید که ایران در موضع برتر بود. سپس توضیح دادم، پس آمریکا برای اتمام جنگ باید به ایران امتیاز می داد و این اقدام بمعنای به رسمیت شناختن برتری ایران بر عراق بود. آیا آمریکا حاضر به انجام این کار بود؟ پاسخ دادید؛ خیر. سپس درباره غرامت گفتم؛ مسئله ما با عراق تنها غرامت نبود، بلکه تجاوز و ادامه حضور ارتش عراق در خاک ایران بود. سپس گفتم با فرض اینکه همه اختلافات را برای پایان دادن به جنگ، به مسئله غرامت محدود کنیم؛ اگر ما در زمانیکه نسبت به عراق برتر بودیم، بدون حل سایر مسائل به اتمام جنگ تن می دادیم و سپس برای بازسازی مناطق جنگی، چند وقت یکبار به کشورهای عربی می رفتیم تا گزارش هزینه ها را برای دریافت اقساط جدید بدهیم، شما به عنوان یک حزب سیاسی نمی گفتید که وقتی ما در برابر عراق برتر بودیم، چرا جنگ را اینگونه تمام کردیم و حالا کاسه گدایی پیش کشورهای عربی می بریم؟ شما در پاسخ فقط سکوت کردید.

3) تأکید کرده اید درباره پرداخت غرامت، از شما درخواست سند کردم. چنانچه اشاره کردم پرسش من از شما درباره موضع گیری نهضت آزادی بود. برای اینجانب با توجه به تعریف سند بمعنای گزارش طبقه بندی شده، روشن بود که شما در تابستان سال 1361، از نظر موقعیت سیاسی در موضعی قرار نداشتید که اینگونه اسناد را در اختیار داشته باشید. بنابراین چنین درخواستی از شما منطقی نبود و باید از دکتر ولایتی یا سایر مسئولین وقت وزارت خارجه درخواست می شد. در ملاقات با شما، پرسش من و درخواست سند، درباره مواضع نهضت آزادی بود. چنانچه در ادامه بحث، از شما سوال کردم؛ اسنادی را که نشان می دهد نهضت آزادی همزمان با تصمیم گیری کشور برای اتمام جنگ، در حدّفاصل سوم خرداد سال 61 تا 22 تیرماه همان سال، مواضع خود را مبنی بر ضرورت اتمام جنگ بیان کرده، به من بدهید تا در تحقیقاتم استفاده کنم، شما چند کپی از نامه های دست نوشته مرحوم مهندس بازرگان به امام را به اینجانب دادید، اما هیچگونه سند دیگری در پاسخ به سوال اینجانب در ملاقات حضوری و نه پس از آن و نه تا به امروز، ارائه نکرده اید. نهضت آزادی پس از فتح خرمشهر ابتدا یک پیام شادباش برای فتح خرمشهر منتشر کرد، سپس با استفاده از فرصت تغییر در شرایط جنگ، برای رفع اتهام از دولت موقت، مبنی بر سهل انگاری در برابر اقدامات عراق، بیانیه جدیدی صادر کرد. نخستین موضع گیری رسمی و آشکار نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی در مخالفت با ادامه جنگ، پس از آشکار شدن نتایج عملیات رمضان و حداقل هشت ماه پس از فتح خرمشهر بوده است، در حالیکه امام پیش از این و در 22 بهمن سال 61، نسبت به جنگ فرسایشی ایران و عراق، اظهار نگرانی کرده بود.

4) درباره اظهارات امیر شم خانی و پرسش سایت تاریخ ایرانی مبنی بر اینکه؛ فردی که از طرف آقای شم‌خانی با شما در این باره گفت‌وگو کرد، چه کسی بود؟، گفتید: «من نمی‌‌دانم. یادم نمی‌آید کسی آمده باشد. شاید منظورشان آقای درودیان بوده، ولی او اولاً نگفت از طرف آقای شم‌خانی آمده و ثانیاً بحث او این نبود که نهضت آزادی درباره خاتمه جنگ بیانیه‌ای داده است یا نه. پرسش او بیشتر درباره پرداخت غرامت جنگ توسط اعراب بود که مستندات را به ایشان ارائه دادم.» درباره اینکه چرا نزد شما آمدم، پیش از این توضیح دادم و از تکرار آن خود داری می کنم. چنانچه اطلاع دارید، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، در مجموعه سپاه قرار دارد و بدیهی است هرگونه پژوهشی در پاسخ به رفع ابهامات، نمی تواند بدون حمایت فرماندهان انجام و به نتیجه برسد. بنابراین درایت و حمایت امیر شم خانی برای گفتگوی اینجانب با جنابعالی در سال 1378، موجب شد تا با برخورداری از حمایت معنوی ایشان، پروژه نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ، 15 سال پیش پیگیری و در پنج جلد منتشر شود. در این میان، موضوع مهم برای اینجانب این بود که می خواستم موضوعات تاریخی روشن شود که در اولین تماس و ملاقات به شما عرض کردم که آمادگی دارم تمام باورهایی را که داشتم، کنار بگذارم تا حقایق آنچنان که بوده، گفته و نوشته شود که شما هم پذیرفتید. بنا به گفته خودتان، گزارش این جلسه را در جلسه شورای مرکزی نهضت آزادی ارائه کردید و در جلسه دوم موافقت آنها را برای ادامه گفتگو، به اینجانب هم اطلاع دادید.

در پایان:

1- مدعی شده اید من از شما اسنادی مبنی بر پیشنهاد برای پرداخت غرامت، درخواست کرده ام و شما به من تحویل داده اید. فارغ از اینکه شما در موضعی نبودید که من درخواست سند در این زمینه داشته باشم، لطفاً یکبار دیگر برای روشن شدن بخشی از حقایق و واقعیات تاریخی، اسنادی را که مدعی هستید در اختیار دارید، منتشر بفرمایید تا مشخص شود آیا پس از فتح خرمشهر، اراده‌ای در سطح بین المللی و منطقه ای برای اتمام جنگ ایران و عراق، با پرداخت غرامت به ایران وجود داشته است یا نه؟

2- اینجانب از شما سوال کردم آیا همزمان با تصمیم گیری ایران برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، موضع گیری کرده است یا خیر؟ شما هیچ سندی مبنی بر موضع گیری در ماههای خرداد و تیر سال 61 برای مخالفت با ادامه جنگ ارائه نکردید. اکنون اگر سندی وجود دارد، لطفاً منتشر کنید تا مشخص شود نخستین موضع گیری رسمی نهضت آزادی بعنوان یک حزب سیاسی، در مخالفت با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، در چه تاریخی بوده است؟

3- شما بر اساس اطلاعاتی که مدعی هستید از آمادگی عراق برای حمله به ایران داشتید و همچنین خبر رئیس ایستگاه سیا در ایران، آیا هیچ گزارش رسمی یا غیررسمی به نهادها و سازمانهای مسئول، برای آمادگی دفاعی در برابر عراق، ارائه کردید؟ لطفاً همانطور که گزارش جلسه با صدام در هاوانا را منتشر کردید، اگر سندی در این زمینه وجود دارد، منتشر بفرمایید.

4- فارغ از اینکه آیا شما گزارش ملاقات با رئیس ایستگاه سیا در ایران را به مقامات رسمی داده اید یا خیر، همانگونه که به اظهارات مارک گازیروفسکی و امیر شمخانی واکنش نشان دادید، چرا در تمام سالهایی که درباره حمله عراق به ایران گفته می شد که؛ « تحریکات ایران و تصرف سفارت آمریکا موجب حمله عراق به ایران شد»، شما برای روشن شدن افکار عمومی، با اطلاعاتی که در اختیار داشتید، توضیح ندادید که عراق در آبان 58 و قبل از تصرف سفارت آمریکا، قصد حمله به ایران را داشت؟

5- اگر به خاطر داشته باشید، پس از چهار جلسه گفتگو که در مجموع 8 ساعت بطول انجامید، شما اظهار داشتید که؛ «این موضوعات تاریخی است و برای ادامه بحث باید مطالعه کنم.» شماره تلفن همراهم را به شما دادم که هر موقع آمادگی داشتید، بفرمایید تا به بحث ادامه دهیم. اما شما تا به امروز نه تنها اعلام آمادگی نکرده‌اید، بلکه متأسفانه بخشی از آنچه را که میان ما گذشته بود  را در گفتگوی اخیر با سایت تاریخ ایرانی، وارونه کردید و در نتیجه صحت اعتبار نظرات جنابعالی برای توضیح واقعیات تاریخی، در نزد اینجانب از میان رفت. نظر به اینکه بنده برای اظهارات شما سندیّت قائل بودم و در کتابم به آن استناد کرده ام، لطفاً بفرمایید؛ آنچه پیش از این در سال 1378 در گفتگو با من بیان کردید، صحیح است یا آنچه اخیراً در گفتگو با سایت تاریخ ایرانی گفته شده است؟ آیا در این زمینه توضیحات دیگری باقی مانده است که در آینده و بنا به شرایط بیان کنید، یا این موضوع تمام شده است؟


  با فرض اینکه نام "خرمشهر" با مقاومت و پیروزی درآمیخته و از این حیث به یک نماد فرهنگی- هویتی و سیاسی- نظامی برای ملت و نظام ایران تبدیل شده است، چگونه باید با این پیروزی بزرگ مواجهه شد، آیا تجلیل از فتح خرمشهر، در مراسم مناسبتی به تنهایی کافی است؟ برای پاسخ با این پرسش باید صورت مسئله را در چارچوب پرسش دیگری مورد بررسی قرار داد، مبنی بر اینکه؛ الزامات نگرش راهبردی به مسئله مقاومت- پیروزی در خرمشهر چیست؟ پاسخ به این پرسش، بر پایه تعریف از مفهوم مقاومت و پیروزی، انجام خواهد گرفت.

الف) "مقاومت در خرمشهر"؛ جغرافیای مقاومت برای پیروزی را از یک شهر، به سایر مناطق جنگی گسترش داد و به الگوی ضرورت جنگ مردمی در برابر دشمن تبدیل کرد. همچنین ابعاد و چگونگی شکست دشمن متجاوز را در برابر مدافعین شهر، به نمایش گذاشت. ناکامی ارتش عراق برای تصرف سریع و کم هزینه خرمشهر، منجر به شکست استراتژی تهاجمی دشمن عراق شد.

ب ) "پیروزی در خرمشهر"؛ در امتداد سایر عملیات‌های آزادسازی، بمنزله شکست استراتژی استفاده از "زمین برای صلح" بود. به این معنا که امکان استفاده دشمن از سرزمین های اشغالی، برای تحمیل صلح به ایران، با شکست همراه شد.

   حال با توضیح یاد شده، بررسی راهبردی مستلزم، بررسی منطق و چگونگی «مقاومت در عین غافلگیری» و «فتح خرمشهر پس از بی ثباتی» است. بعبارت دیگر، نگرش راهبردی به مسئله خرمشهر، بمنزله واکاوی و تجزیه و تحلیل، معادله "غافلگیری- مقاومت" و "بی ثباتی سیاسی- آزادسازی مناطق اشغالی" است. به این معنا که:

1) در حالیکه ایران نسبت به تهاجم نظامی عراق در سطح راهبردی غافلگیر شده بود و هیچ گونه آمادگی و درک روشنی از مسئله جنگ و دفاع نداشت، چگونه مقاومت مردمی، بویژه در شهرها، از جمله خرمشهر، شکل گرفت؟

2) در حالیکه ایران عمیقاً درگیر بی ثباتی سیاسی بود و دو رئیس جمهور کشور، یکی فراری و دیگری شهید شده بود، چگونه روند آزادسازی مناطق اشغالی، متکی بر قدرت نظامی شکل گرفت و در نتیجه خرمشهر فتح شد؟

  مفروضات یاد شده، بیانگر پیچیده‌گی های شکل گیری سازوکار و منطق مقاومت در برابر تجاوز، همچنین آزادسازی مناطق اشغالی است. هر نوع بحثی در این زمینه، بمعنای تبیین چرایی و چگونگی آنچه روی داده است، می باشد، در حالیکه انجام این مهم ضروری است، مهمتر از آن، بررسی آنچه باید انجام می شد ولی به دلایلی صورت نگرفت، خواهد بود، از جمله:

1) چرا با کسب آمادگی دفاعی، از وقوع جنگ جلوگیری نشد و یا اینکه دشمن در نقطه صفر مرزی با شکست همراه نشد؟ مهمتر از آن، با وجود مقاومت در خرمشهر، چرا برای اعزام نیرو به منظور جلوگیری از سقوط خرمشهر، اقدامی صورت نگرفت؟

2) چرا با وجود پیروزی های نظامی و فتح خرمشهر، این پیروزی بزرگ، منجر به پیروزی قطعی بر دشمن نشد؟ در این صورت جنگ به پایان می رسید و پرسش از دلایل تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، دیگر موضوعیت نداشت.

  بررسی پرسش های یاد شده، از دو جهت اهمیت دارد: نخست؛ شکل گیری رویکرد و روش جدید به جنگ، بمنظور فهم مناسب و بهتر از مسائل دفاع- مقاومت و دیگری ضرورت بهره برداری از دو تجربه گرانقدر و اساسی، برای پاسخ به نیازهای حال و آینده است. 

پایان

شهر خرمشهر پس از یك دوره مقاومت 40 روزه در برابر تجاوز ارتش عراق و پس از یك دوره اشغال 20 ماهه، سرانجام در تاریخ سوم خرداد سال 1361، با اجرای عملیات بیت‌القدس آزاد شد.

هم اکنون نام خرمشهر بر اثر فرآیند سیاسی- نظامی و اجتماعی، به یك نماد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. چنانچه مفهوم "مقاومت و پیروزی در جنگ" با نام خرمشهر و جنگ مردمی، در هم آمیخته و با آن معنا می‌شود. خرمشهر برای نسل برآمده از دوره مقاومت و آزادسازی، نامی بزرگتر از یك شهر و در ورای یك حادثه یا یك عملیات، بلکه افتخار آمیز و هویت ساز است. مجموعه این ملاحظات سبب شده است فتح خرمشهر به یك حادثه بزرگ تاریخی در فرهنگ و تاریخ ایران و انقلاب و جنگ، تبدیل شود.

1- مقاومت در خرمشهر از نظر نظامی، به منزله شكل‌گیری قدرت جدید دفاعی ایران بود. همین امر محاسبات عراق را در هم ریخت و مهمترین نتیجه آن، شكست عراق در استراتژی جنگ برق‌آسا بود. بسط و تعمیق مفاهیم و روش های دوره مقاومت، موجب گسترش عقلانیت جدید دفاعی و در تداوم آن، موجب تبدیل قدرت دفاعی ایران به قدرت تهاجمی شد.

2- از نظر سیاسی- استراتژیك، فتح خرمشهر نقطه چرخش در روند تحولات سیاسی و نظامی جنگ محسوب می‌شود چراکه پس از آن ماهیت جنگ تغییر كرد. پیش از فتح خرمشهر، اهداف جنگ علیه ایران، ناظر بر نگرانی از پیامدهای پیروزی انقلاب بود. با فتح خرمشهر مجدداً همان نگرانی هایی كه با پیروزی انقلاب حاصل شده بود، ایجاد شد، زیرا پیامدهای شكست عراق به منزله زلزله جدید در خاورمیانه بود و همان چشم‌اندازی كه با پیروزی انقلاب ترسیم شده بود، محقق می شد.

با فرض پذیرش فتح خرمشهر به عنوان یك حماسه بزرگ تاریخی، این پرسش وجود دارد كه؛ اساساً با اینگونه رخدادها چگونه باید برخورد كرد؟ به عبارت دیگر نسبت حوادث بزرگ تاریخی با تاریخ و سرنوشت حیات سیاسی  اجتماعی یك جامعه چیست؟ چگونه می‌توان یك جامعه را در امتداد رخدادهای بزرگ تاریخی هدایت كرد؟

بدیهی است پاسخ به این پرسشها نیاز به تامل و تحقیقات عمیقی دارد ولی می‌توان بر این موضوع تأكید كرد كه این گونه حوادث بزرگ، از ویژگی خاصی برخوردارند كه باید مورد توجه قرار گیرد. حوادث بزرگ تاریخی در واقع حاصل تلاقی رخدادها و روندهای خاصی هستند، به همین دلیل این نوع حوادث، جریان‌ساز، الهام‌بخش و مؤثر بر حال و آینده هستند و همواره با تفسیر و رویكردهای جدید مورد بازبینی و تولید قرار می‌گیرند.

با این توضیح می‌توان اجمالاً به این موضوع اشاره كرد كه فتح خرمشهر و تحولات جنگ، پیش و پس از آن، حاصل تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران است كه در یك مرحله با انقلاب مردمی منجر به سقوط شاه شد. بعدها با مقاومت در برابر تجاوز ارتش عراق، منجر به ظهور قدرت دفاعی ایران و سپس موجب شکل گیری قدرت تهاجی ایران و در نتیجه، فتح خرمشهر شد.

منطق مقاومت و ادامه جنگ پس از فتح خرمثهر، متأثر از تعامل پیروزی های نظامی با تحولات سیاسی-اجتماعی بود. در تلاقی تعامل یادشده، فرهنگ جدیدی در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب ظهور کرد که همچنان، با چالشهای تداوم و توسعه مواجهه است. بنابراین با شناخت ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی، باورها و اعتقادات و رفتارهای یك نسل و بررسی سایر مؤلفه‌ها‌ و متغیرها، می‌توان تا اندازه‌ای منطق حاكم بر وقوع حادثه بزرگ فتح خرمشهر را، ادراك كرد.  ادامه دارد ...


حضور شوروی در معادلات جنگ در نظام دوقطبی آن زمان چقدر در رفتار امریكایی‌ها مؤثر بود؟

شوروی در سه مقطع بسیار تعیین‌كننده ظاهر شد. در زمانی كه سفارت امریكا اشغال شد، امریكا واقعاً درصدد اقدام نظامی بر علیه ایران بود ، چنانچه برژینسكی در خاطراتش اشاره می کند که آنچه مانع از اقدام نظامی شد، حضور شوروی در افغانستان بود. در ابتدای جنگ هم اخطاری كه شوروی به امریكا داد در میزان مداخله آن‌ها در جنگ ایران و عراق مؤثر بود. ضمن اینکه هنوز عراق در اردوگاه شوروی بود. برخلاف آن تحلیل رایجی كه صدام را مادرزاد امریكایی می‌داند، من معتقدم این‌گونه نبود و اشغال كویت توسط صدام هم این را به خوبی نشان داد كه صدام تا زمانی كه منافعش اقتضا می‌كرده، با امریكایی‌ها همسو بوده است. ولی تأثیر اساسی نقش شوروی در جنگ با گورباچف اغاز شد و امریكا را نگران كرد از این جهت كه شوروی در به‌كارگیری ابتكار عمل در جنگ می‌توانست دست بالاتری داشته باشد، چرا كه شوروی هم با ایران و هم با عراق رابطه داشت، اما امریكا نه با ایران و نه با عراق رابطه دیپلماتیك نداشت. بنابراین شوروی از قدرت عمل بیشتری برای مدیریت و خاتمه جنگ برخوردار بود و در واقع آثار نقش‌آفرینی شوروی در جنگ را با تغییر در استراتژی عراق از دفاعی به تهاجمی و موشك‌باران تهران می توان مشاهده کرد. توان موشكی عراق برای حمله موشکی به تهران از سوی شوروی ارتقا داده شد.

بحث كمك‌های اطلاعاتی كه مطرح می‌شود، می‌توان به سخنان اخیر آقای محسن رضایی اشاره كرد كه یكی از دلایل شكست ما در عملیات كربلای چهار را شناسایی موقعیت جنگی ایران توسط آژاكس‌های امریكایی دانسته بود. این را یكی از ژنرال‌های عراقی كه بعداً به كنسولگری ایران در سلیمانیه پناهنده شد، گفته بود. آیا اسناد دیگری هم وجود دارد كه امریكایی‌ها به‌طور گسترده كمك‌های فراگیر اطلاعاتی به عراق داده باشند؟

خود عراقی‌ها در مقاطعی به این مسائل اذعان كرده‌اند. امریكا در مقطعی از جنگ در عراق مستقر شده بود و به روز اطلاعات ایران را در اختیار عراق قرار می‌داد. این را برای مثال رفیق سامرایی تأیید كرده و منابع دیگرشان هم گفته‌اند. عراقی‌ها می‌گویند ما اصلاً می‌دانستیم كه ایران قرار است به فاو حمله كند، اما امریكا به ما اطلاعات غلط داد كه در فاو غافلگیر شدیم. امریكایی‌ها تلویحاً مدعی‌اند كه ما هم به ایرانی‌ها كمك اطلاعاتی دادیم و هم به عراقی‌ها، منتهی اگر از سوی امریكا كمك اطلاعاتی به ایران داده شده باشد، به پس از ماجرای مك‌فارلین باز می‌گردد، ولی درباره عراق داستان كاملاً متفاوت بود و در طول جنگ این مبادله اطلاعات جریان داشته است. اطلاعات آن‌ها به عراق ساختارمند و نهادینه شده انجام می‌گرفته است و به هیچ وجه قابل مقایسه با آن چیزی كه در یك مقطعی و بنا بر ملاحظاتی به سود ایران انجام گرفته، نیست و البته من در این مورد كد مشخصی ندارم كه امریكا به‌طور مشخص در طول جنگ به ایران چه نوع كمك اطلاعاتی خاصی را كرده باشد.

اصولاً به نظر می‌رسد ایرانی‌ها نسبت به امریكایی‌ها  نگاه بدبینانه‌تری دارند تا امریكایی‌ها نسبت به ایرانی‌ها.

اتفاقاً من فكر می‌كنم واقعیت برعكس نظر شماست و امریكایی‌ها خیلی بنیادی‌تر با ایران دشمنی می‌كنند.

اگر اینطور باشد، نباید در هیچ صورت وارد تعامل به نفع ایران می‌شدند.

كمك‌های احتمالی آن‌ها که براساس احساسات مثبت و مؤلفه‌های روانی صورت نگرفته است، تعریفی كه آن‌ها از منافع، تهدیدها و فرصت‌هایشان دارند منطق تصمیم‌گیری امریكایی‌ها در مواجهه با ایران را شكل داده است آیا چیزی بالاتر از تلاش برای براندازی یك نظام وجود دارد؟ امریكایی‌ها بارها در عمل و در بیان تلاش‌های اینچنینی داشته‌اند. برخی مواقع رسماً این را اعلام كرده‌اند. برای مثال در كودتای نقاب در تیرماه سال 59 نقش داشتند. "وارن كریستوفر" وزیر خارجه وقت امریكا می‌گفت: ریشه ملت ایران را باید خشكاند .علت مواضع سخت امریکا بر علیه ایران دلایل سیاسی و راهبردی دارد.چنانچه اطلاع دارید امریكایی‌ها در مقطعی وارد منطفه خاورمیانه می‌شوند كه انگلستان دوران افول خود را طی می‌كند و جای آن‌ها را در دهه 70 پر می‌كنند. موقعیت ایالات متحده در منطقه با نقش محوری ایران بعنوان ژاندارم تثبیت می‌شود. با پیروزی انقلاب اسلامی موقعیت امریكا در منطقه متزلزل شده و تا امروز ادامه دارد. با این تفاوت كه پیش از انقلاب ایران با توانایی و ظرفیتهایی كه داشته منافع امریكا در منطقه را تامین می‌كرده و در واقع هزینه سلطه امریكا بر منطقه را ایران پرداخت می‌كرده، اما پس از انقلاب امریكایی‌ها خودشان در منطقه حضور دارند و هزینه حضورشان را خودشان می‌پردازند ، در عراق و افغانستان كشته می‌دهند و مورد اتهام ملت‌های منطقه هستند.امریکائیها چه چیزی را از دست دادند كه دچار این وضعیت شده اند؟ آن‌ها می‌دانند تمام گرفتاری‌هایشان در منطقه از زمانی شروع شد كه ایران را از دست دادند بنابراین بازگرداندن ایران به مدار سلطه غرب همواره یك هدف راهبردی امریكا بوده . تضمین امنیت اسرائیل در منطقه نیز برای انها در الویت است ، بنابراین امریكا همواره نگاه خصمانه‌ای به ایران دارند .

واقعاً به نظر شما صدام برای حمله به ایران تحریك شد یا انگیزه و اراده كافی برای این اقدام را داشت و فقط دنبال چراغ سبز گرفتن بود؟تصرف سفارت امریکا چه تاثیری در حمله عراق به ایران داشت؟

وقوع جنگ با دو منطق متفاوت قابل تحلیل است. یكی تفكر، اهداف و سیاست‌های عراق درباره ایران که ریشه های سیاسی و تاریخی دارد  و دیگری تفكر سیاست‌ها و انگیزه‌های ایالات متحده در مقابل ایران است. اعتبار امریكا با انقلاب اسلامی در منطقه و جهان به چالش كشیده شد . با توجه به کودتای بعثی ها در عراق و مناقشه ارضی میان ایران و عراق كه منجر به قرارداد 1975 شد عراقی‌ها مترصد بودند تا در فرصت حاصله قرارداد را لغو كنند.بنابراین نوعی همسوئی منافع برای حمله به ایران میان امریکا و عراق وجود داشته است.

  اساس این تحلیل كه اگر سفارت امریكا در ایران اشغال نمی‌شد عراق به ایران حمله نمی‌كرد متعلق به نهضت آزادی است. من با آقای ابراهیم یزدی 4 جلسه كه 8 ساعت به طول انجامید در این باره بحث كردم. به او گفتم مفروض شما این است كه درصورت عدم اشغال سفارت امریكا، عراق به ایران حمله نمی‌كرد و حتی اگر حمله می کرد امریكا از ایران حمایت می‌كرد. گفت: بله و من گفتم مفروض شما از پایه اشكال دارد. چون امریكا پس از پیروزی انقلاب اسلامی سند رسمی منتشر می‌كند كه ما دیگر به تامین تمامیت ارضی ایران تعهدی نداریم. ضمن این‌كه در آن جلسه هم خود آقای یزدی این را به من گفت و هم اسنادی وجود دارد كه قبل از اشغال سفارت امریكا، عراق قصد حمله به ایران را داشته است. در واقع 2 هفته پیش از تصرف سفارت امریكا نماینده سازمان CIA در ایران ملاقاتی با ابراهیم یزدی انجام می‌دهد و اطلاعاتی به او می‌دهد از جمله این‌كه عراق قصد حمله به ایران را دارد. ایسان خبر این ملاقات را تأیید كرد ظاهرا ایشان این خبر را به امام(ره) و سایر مسئولان دیگر نداده است. جالب تر این است که اقای یزدی با اطلاع از این موضوع كه عراق پیش از تصرف سفارت امریكا  قصد حمله به ایران را داشته ، این نظریه را طرح‌كردند كه تصرف سفارت منجر به حمله عراق به ایران شده است.

كارتر چند روز پیش از حمله عراق به ایران گفته بود ایران به خاطر اشغال سفارت امریكا هزینه سنگینی خواهد پرداخت. نهضت آزادی روی این جمله كارتر خیلی تكیه می‌كند.

من اصل این اخبار را که شما تاکید می کنید ندیده ام . بالاخره اشغال سفارت امریكا نوعی همسویی میان عراق و امریكا ایجاد کرد و این غیرقابل انكار است ، ولی این متفاوت است با این‌كه فكر كنیم اگر سفارت امریكا تصرف نمی‌شد میان ایران و ایالات متحده صلح و دوستی برقرار بود و صدام هم به ایران حمله نمی‌كرد  و حتی اگر هم حمله می‌كرد، امریكا از ایران حمایت می‌كرد. مسائل عراق و امریکا با ایران اساسی بود و با پیروزی انقلاب دستخوش تحول شده بود.

آیا می‌شود گفت پس از فتح خرمشهر امریكا به این نتیجه رسید كه عراق توانایی شكست انقلاب اسلامی را ندارد بنابراین امریكایی‌ها درصدد برآمدند جنگ را خاتمه بدهند؟

این‌كه فهمیدند عراق توانایی ساقط كردن انقلاب را ندارد، درست است اما درصدد خاتمه جنگ برنیامدند. امریكا به دنبال پایان جنگ نبود، بلكه خواهان جنگ فرسایشی میان دو طرف بود تا هر دو كشور تضعیف شوند. اما این رویكرد امریكا پس از مدتی كه از ادامه جنگ می‌گذرد دچار تغییر می‌شود. دلیل آن هم آزادسازی مناطق اشغالی از سوی ایران بود که ظهور قدرت نظامی - تهاجمی ایران را نشان می‌داد. مشخص شد ایران دست برتر دارد و از توانایی شكست رژیم صدام برخوردار است. صدام تنها در دو عملیات بیش از 50 هزار كشته و زخمی و 30 هزار اسیر داد. این وضعیت بیانگر شکست نظامی عراق و پیروزی ایران بود.


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •