m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

                                     سیامک پوراسد

اشاره:

بحث درباره امکان بازدارندگی عراق از حمله به ایران، با وجود اهمیت آن در بررسی وقوع جنگ پیشین و استفاده از این تجربه برای جلوگیری جنگ در آینده، هنوز چندان مورد اعتنا قرار نگرفته است. انتشار یادداشت؛ «نقد و بررسی علت ناتوانی ایران در بازدارندگی عراق از حمله و جلوگیری از اشغال»، واکنش هایی را بدنبال داشت و موجب بحث در این زمینه شد. آقای پوراسد با نظر به مسئله بازدارندگی و آنچه تا کنون در سایت منتشر شده است، مسئله بازدارندگی را با نظرگاه دیگری مورد نقد و بررسی قرار داده است. امید است با مشارکت دوستان بحث حاضر گسترش و تعمیق یابد.


ادامه مطلب

1- ابتدا به ساکن از اهتمامی که نسبت به این مسئله بسیار مهم داشتید، بسیار سپاسگزارم. اینکه می بینید علیرغم روشنگری ها و بیانات بسیاری از رزمندگان و مطلعین دفاع مقدس، باز هم بر موضوع «گشودن میدان مین با عبور امواج انسانی» تاکید و پافشاری می شود و از سوی متولیان هم تکذیبیه ای صادر نمی شود، طبق تحقیقی که اینجانب انجام دادم، احتمال انجام این حرکت در 3-4 مورد انگشت شمار و توسط عده‌ای بخصوص از نیروهای یک منطقه خاص(تهران) بوده است که متاسفانه  ... سعی در پررنگ کردن و حماسی جلوه دادن و روتین بودن این روش، به عنوان روش جاری عبور از میدان مین دارند.

2- اولین بار که بطور مکتوب و مستند با این مسئله روبرو شدم، در کتاب «کوچه نقاشها» (خاطرات سید ابوالفضل کاظمی-گفتگو و تدوین: راحله صبوری- انتشارات سوره مهر- گذر ششم صفحه 182-183) بود که با اشاره به عملیات طریق القدس (بستان)، با بیان اینکه برای عبور از میدان مین، 100 الاغ از همدان آوردند و چون الاغها ظاهراً عاقلتر از انسان ها بودند، تصمیم می گیرند که با گلچین کردن تعدادی نیروی سبک وزن و جوان و خوابیدن روی مین ها، از آنها عبورکنند ..... که پیشنهاد می کنم مطالعه بفرمایید، چون همین الان هم که می نویسم، از دست راوی و نویسنده این مهملات، بسیار عصبانی هستم. البته راوی و نویسنده به این هم بسنده نمی کنند و در گذر دهم، در بیان عملیات والفجر4 (کانی مانگا- صفحه 276-277) ضمن بیان رشاد‌ت‌های گردان عمار لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و شهید مهدی خندان، دوباره همین مطلب را با آب و تاب بیان می کند که یک نوجوان به اسم کامبیز روانبخش با درآوردن پیراهنش که بیت المال بوده، روی مین دراز می کشد و..... توصیه می کنم حتماً این فصل را بخوانید. با رجوع به این کتاب شما با قشری از رزمنده های جنوب شهر تهران که اهل کفتربازی و داش مشتی بازی و پهلوانی و ... آشنا می شوید که می شود به تعبیری از آنها به کلاه مخملی های حزب الهی یاد کرد.

3- در ادامه جستجوها، به مطلبی از آقای حمید داودآبادی برخورد کردم که ایشان هم صراحتاً با ذکر داستانی بنام «نجوا در میدان مین»، به داستان عبور داوطلبانه رزمندگان گردان ثامن الائمه(ع) لشکر 8 نجف در تاریخ 1/3/1361 در عملیات الی بیت المقدس اشاره می کند و بیان می دارد که آن را در کتاب «یادیاران» در سال 1370 منتشر کرده اند که متاسفانه من متن کتاب را ندیدم ولی آدرس اینترنتی مطلب درج شده در پایگاه اطلاع رسانی حوزه و بر گرفته از نشریه امتداد را برایتان می گزارم و پیشنهاد می کنم حتما مطلعه شود:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5737/6769/80914/?Mode=Result&SearchText=  

4- در ادامه تحقیقات، به یک سخنرانی از شهید حسن باقری برخورد کردم که پس از عملیات رمضان (مرداد1361)، ضمن گلایه از فرماندهان، از فرمانده گردانی یاد می کند که در جواب تخریب‌چی که به ایشان گفته بود معبر مین در 300 متری است، رو به نیروهای گردان می کند و می پرسد؛ «چه کسی داوطلب رفتن روی مین است؟!» که پیشنهاد می شود این بخش از سخنرانی را در آدرس زیر استماع فرمایید. ضمناً فیلمی هم از سردار قاسم سلیمانی در همین آدرس است که دیدنش به تبیین مسئله بسیار کمک می‌نماید:

 http://sereh.blog.ir/1393/11/22/Defaea-2 

5- باز هم از آنجا که مسئله «رفتن روی مین» و مطرح کردنش به این شکل، بسیار مرا آزار می داد، به تحقیق ادامه دادم و به بیانات و اظهارات بسیار حیرت انگیز فردی بنام ابراهیم سنایی؛ رزمنده لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و شاعر اهل بیت(ع) برخوردم که در نامه‌ای به احسان علیخانی که در سایت خبری «شهدای ایران» نیز درج شده، به این مسئله اشاره می کند و البته قبلاً برنامه تلویزیونی در شبکه قرآن سیما از ایشان دیده بودم که صراحتاً داستان باز کردن میدان مین به روش فوق الذکر را تعریف می کند. از جنابعالی تمنا دارم که این نامه را نیز علیرغم وقت با ارزشتان، مطالعه کنید تا به عمق فاجعه ایی که دارد تاریخ نگاری دفاع مقدس را مخدوش می کند، پی ببرید:

 http://shohadayeiran.com/fa/news/79907# 

6- این کمترین در حد بضاعت ناچیز وکمبود سواد آکادمیک در این زمینه، دو شبه مقاله تهیه کردم و در وبلاگ «مدافع دفاع مقدس» به عرض عموم رسانده ام که خود حضرتعالی در ذیل یکی از آنها، نظریه دلگرم کننده ای گذاشته اید؛ ولی این را کافی نمی دانم و پیش از این، بخشی از این مطالب را با برادر علیرضا دلبریان از راویان دفاع مقدس که در برنامه های تلویزیونی از ایشان دعوت می شود، در میان گذاشتم و از ایشان تقاضای همکاری و مطرح کردن آن را در رسانه داشتم که تا امروز ایشان پاسخی به این کمترین نداده اند.

7- یک آدرس دیگر را که بی ارتباط با موضوع تحقیق نیست، جهت مطالعه حضورتان ارسال می نمایم: «خوابیدم روی سیم خاردار تا رزمنده ها عبور کنند»؛ امتداد - خرداد 1388 - شماره 41 به آدرس:

 http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5737/6769/80924

 8- لازم دانستم، دانسته های خود را به مصداق «زکات العلم نشره»، به محضر پژوهشگری متعهد و صاحب نفوذ کلام چون شما ارسال کنم تا ان شاءالله مورد استفاده قرار بگیرد. البته بسیار تمایل داشتم تا این مرقومه را ذیل پست با ارزش؛ «میادین مین کجاست؟» ارسال نمایم، ولی حجم زیاد آن باعث شد که بصورت رایانامه به محضرتان ارسال شود. چنانچه مصلحت دانستید، امر کنید تا ذیل لینک یاد شده هم ارسال نمایم .

با عرض پوزش از تصدیع اوقات گرانقدرتان

ارادتمند سیامک پوراسد (هویت مجازی)