m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

                           http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/545/1633067/eghtesadmoghavemati.jpg

اشاره:

  سردار سیدیحیی صفوی، دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری، به مناسبت سالروز فتح خرمشهر و نزدیکی به ایام ۱۴ خرداد، در خطبه های نماز جمعه تهران، در تاریخ جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵ سخنرانی کرد. وی در بخشی از اظهارات خود این پرسش را طرح و به آن پاسخ داد که: آیا الگوی مقاومت هشت سال دفاع مقدس می تواند برای اقتصاد مقاومتی هم یک سند راهنما در جهت پیروزی باشد؟


ادامه مطلب

حلقه تفکر راهبردی سپاه در جنگ

اشاره:

نظر به اینکه فرماندهان و اندیشه های نظامی نقش اساسی در تحولات نظامی جنگ و نتایج آن دارد، در این یادداشت و در ادامه مباحث پیشین، حلقه اصلی تفکر و تصمیم گیری راهبردی و عملیاتی در سپاه، مورد بررسی قرار گرفته است. امیدوارم این اقدام در باره حلقه تفکر راهبردی در ارتش نیز صورت پذیرد.


ادامه مطلب

مواضع و نظرات سردار صفوی در گفتگو با هفته نامه رمز عبور در تاریخ 4 مرداد 93 با وجود آنکه درباره برخی از مسائل اساسی جنگ ایران و عراق است، ولی غیر از یک مورد از سوی آقای قدرت الله علیخانی و تا اندازه‌ای نقل قول از آقای هاشمی درباره محاکمه فرماندهان پس از اتمام جنگ، واکنش دیگری را ایجاد نکرده است. ملاحظه یاد شده احتمالاً متأثر از چند عامل است:

1) نادیده گرفتن اهمیت موضوعات یاد شده و خودداری از بحث درباره آن.

2) توجه به اهمیت موضوعات یاد شده و در عین حال پذیرش آن.

3) عدم توجه بدلیل پیچیده‌گی مباحث جنگ و فقدان فضای گفتگو و نقد و بررسی موضوعات اساسی.

4) شکاف میان موضوعات اساسی جنگ با فهم موجود از جنگ در جامعه

5) نگرانی از طرح بحث، به دلیل موقعیت و شخصیت سردار صفوی در جنگ و پس از آن.

   احتمالا عوامل دیگری هم در این میان، برای خودداری از بحث و یا متقابلاً واکنش در برابر اظهارات سردار صفوی، وجود دارد که به آن اشاره نشده است. فارغ از ملاحظات یاد شده، با نظر به اینکه موضوعات طرح شده از سوی سردار صفوی در این گفتگو، بسیار شفاف و  اساسی است، لذا در این یاداشت، با هدف رفع ابهامات درباره اظهارات ایشان، همچنین فهم عمیق تر از مسائل اساسی جنگ، مهمتر از آن فراهم سازی امکان بحث و گفتگو در باره موضوعات طرح شده توسط سردار صفوی و سایر صاحب نظران و محققین، چند پرسش در باره هر یک از موضوعات، طرح شده است.

   بحث درباره اظهارات سردار صفوی، از دو جهت ضروری است: نخست؛ اهمیت بحث در باره موضوعات طرح شده در جنگ ایران با عراق و دیگری؛ شفاف سازی اظهارات سردار صفوی بعنوان یک سند تاریخی که در تاریخ نگاری جنگ، مورد استناد قرار خواهد گرفت. پرسش ها به ترتیب موضوعات هفت گانه که از متن مصاحبه استخراج شده، در ادامه تنظیم شده است:

اول) جایگاه سردار صفوی در جنگ بعنوان جانشین فرماندهی و یا معاون عملیات کل سپاه؛

  برای روشن شدن موضوع جانشینی فرمانده سپاه در جنگ، در سخنان سردار صفوی تأکید شده است: « در جنگ، جانشین فرمانده کل سپاه (جانشین آقا محسن) بودم و اکثر طرح های عملیاتی با امضای من بود. آقای شمخانی به عنوان قائم مقام آقا محسن در تهران، سپاه کشوری را اداره می کرد و من تقریبا در جنگ بودم» درباره نقش ها و موقعیت فرماندهان ارشد در جنگ، باید به اسناد، توضیح سردار رضایی فرمانده وقت سپاه و همچنین اظهاراتی که از سوی هر یک از فرماندهان طرح می شود، رجوع کرد. در باره نقش و مشارکت آقای شمخانی در اداره جنگ و فرماندهی نیروی زمینی سپاه، تا کنون توضیحی از سوی ایشان، در مصاحبه یا به صورت مکتوب، داده نشده است. چنانچه سردار رضائی نیز به صورت هدفمند، متمرکز و دقیق در باره این موضوع سخن نگفته است. فارغ از ملاحظات یاد شده، در توضیحات سردار صفوی در باره مسئولیت جانشینی فرماندهی سپاه در جنگ، برخی ابهام وجود دارد که موجب طرح پرسشهای زیر شده است:

1) آیا مسئولیت" معاون عملیات سپاه" به لحاظ ساختاری و عملی، بمعنای "جانشین فرمانده کل سپاه" در جنگ بوده است؟

2) با توجه به برخورداری از موقعیت جانشینی فرمانده کل سپاه، اختلاف نظر در مورد برخی موضوعات اساسی، با فرمانده کل سپاه، از جمله تغییر استراتژی جنگ از جنوب به شمالغرب و یا مخالفت با تهیه گزارش برای تأمین امکانات، در ارسال نامه به آقای هاشمی، چه تأثیری بر روند جنگ و فرماندهی صحنه نبرد داشته است؟

دوم ) تأکید بر دفاعی بودن راهبرد امام تا آخر جنگ و تاکتیکی بودن تغییرات؛

  امام خمینی بعنوان رهبر سیاسی، فرمانده کل نیروهای مسلح و مهمتر ازهمه فقیه و عارف، هیچگاه از "جنگ تهاجمی" سخن نگفته است، در عین حال تاکید قاطع بر دفاعی بودن راهبرد امام،  با توجه به برخی ملاحظات، پرسش زا است؛

1) چرا با تغییر صحنه نبرد از خاک ایران به داخل خاک عراق، امام برای تصمیم گیری برای ادامه جنگ درنگ کرد، و  پس از چند جلسه بحث با مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، موافقت مشروط خود را برای پیشروی در خاک عراق اعلام کرد؟

2) موافقت با ادامه جنگ در خاک عراق، با تاکید بر سقوط رژیم بعثی و خود داری از مذاکره با صدام، چگونه با راهبرد دفاعی انطباق دارد؟

3) با سرآمدن دوره دفاع در جنگ، امام باید از پایان جنگ و موفقیت در دفاع خرسند باشد، اما چرا از پذیرش قطعنامه 598، به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند؟

سوم) اختلاف میان رهبری سیاسی جنگ با فرماندهی نظامی آن و اینکه رهبری سیاسی جنگ به فکر قدرت پس از امام بود؛

  در اظهارات سردار صفوی، بر وجود اختلاف میان رهبری سیاسی جنگ با فرماندهی نظامی جنگ، بویژه سپاه از سال 62 ، و سپس اینکه آقای هاشمی به فکر قدرت پس از امام بود و شاید نمی خواست همه چیز در جنگ از بین برود، تأکید شده است. دو موضوع یاد شده مبنی بر وجود اختلاف میان رهبری سیاسی جنگ با رهبری نظامی و اراده رهبری سیاسی جنگ برای بدست گیری قدرت پس از امام، بسیار حائز اهمیت است، زیرا نشان می دهد شکاف بسیار عمیق و اساسی در سطح رهبری سیاسی و فرماندهی نظامی جنگ وجود داشته است. با این توضیح، تبیین تحولات سیاسی- نظامی جنگ از سال 62 تا 67 (بمدت 5 سال)، و نتایج برخی ناکامیها در جنگ، بسیار دشوار و پیچیده خواهد شد. فارغ از ملاحظه یاد شده، این پرسش ها وجود دارد که؛

1) امام آقای هاشمی را از سال 62 بعنوان فرمانده عالی جنگ منصوب کرد، چرا با توجه به اختلاف ایشان با فرماندهان نظامی جنگ، ایشان را در سال 67 بعنوان فرماندهی کل قوا تعیین کرد؟ تأیید و ارتقاء موقعیت آقای هاشمی با توجه به این اختلافات، چه مفهومی داشت؟ آیا امام با وجود اختلاف آقای هاشمی با سپاه، با این انتصاب در واقع آقای هاشمی را مورد تأیید قرار داده است؟

2) با استناد به این موضوع که آقای هاشمی نمی خواست امکانات در جنگ از بین برود، گفته شده که ایشان به دنبال قدرت پس از امام بود. آیا این موضوع به تنهائی می تواند بیانگر تمایل ایشان برای بدست گیری قدرت پس از امام باشد؟

با توجه به شرایط حاکم بر جنگ و اینکه هیچگونه چشم اندازی برای اتمام چنگ وجود نداشت، همچنین امام در قید حیات بود و کشور رئیس جمهور داشت (رهبر معظم انقلاب در آن زمان رئیس جمهور کشور بود)، تلاش برای حفظ امکانات، در چارچوب فرماندهی جنگ در زمان امام، نمی تواند بمعنای تلاش آقای هاشمی برای بدست گرفتن قدرت ارزیابی شود. بنابراین اگر دلایل دیگری وجود دارد، نظر به اهمیت و تاثیر این موضوع بر روند تحولات جنگ، مناسب است بیان شود. ضمن اینکه اگر کشور امکانات داشت دولت در باره وضعیت اقتصادی کشور، به امام نامه نمی نوشت و امام نیز برای پایان دادن به جنگ تصمیم گیری نمی کرد.

3) با فرض اینکه آقای هاشمی بدنبال قدرت پس از امام بود، انتصاب وی از سوی امام به فرماندهی کل قوا در ماههای پایانی جنگ، چه معنایی داشت؟ آیا امام به سیاستها و تمایلات قدرت طلبانه آقای هاشمی در جنگ، بی توجه و از آن غافل بود یا بر آن صحه گذاشته است؟

چهارم) عدم استراتژی فرماندهی نظامی ارتش و اینکه ارتش در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسید؛

  سردار صفوی در اظهارات خود تصریح کرده است، "فرماندهی نظامی ارتش هیچگونه استراتژی در جنگ نداشت و همچنین در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسید". چنانچه روشن است در طرح مسئله یاد شده، پیروزی در عملیات نظامی مشترک میان ارتش و سپاه مدنظر نیست، بلکه منظور عملیاتهایی است که برابر مصوبه فرماندهی جنگ، قرار شد نیروی زمینی ارتش و سپاه به صورت جداگانه برای انجام در جنگ اقدام کنند. در این دوره ارتش به تنهایی در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسیده است. با توجه به توضیحات یاد شده این پرسش وجود دارد که؛

1) آیا میان نتیجه گیری مبنی بر، عدم پیروزی ارتش در عملیاتهای بزرگ، با مقدمه آن مبنی بر عدم دیدگاه و استراتژی در ارتش، نسبتی وجود دارد؟

2) اساساً آیا می توان گفت که بدلیل فقدان استراتژی، ارتش در هیچ عملیات بزرگی به پیروزی نرسید؟  

   پاسخ به این مسئله باید از سوی فرماندهان، محققان و موسسه های تحقیقاتی ارتش مورد بررسی قرار بگیرد، اما به نظر می رسد ارتش صاحب استراتژی بود اما احتمالاً این استراتژی پاسخگوی نیازها و ضرورت دستیابی به پیروزی در عملیات بزرگ نبوده است. در این صورت مسئله باید از حیث عدم انطباق استراتژی با واقعیات و نیازهای صحنه نبرد مورد ارزیابی قرار بگیرد. در هر صورت موضوع یاد شده، یک مسئله جدی و قابل بررسی است. 

پنجم) تغییر صحنه نبرد از جنوب به شمالغرب؛

   تصمیم گیری برای تغییر صحنه درگیری با عراق، از جنوب به شمالغرب، در این گفتگو ابتدا به رهبری سیاسی جنگ نسبت داده شده و سپس به تأثیر اطرافیان آقای رضایی و تصمیم گیری ایشان استناد و گفته شده که؛ «ما مخالف این تصمیم بودیم». انتقال جنگ از جنوب به شمالغرب، با توجه به حمله عراق به فاو و تغییر در موازنه جنگ، یک موضوع بسیار اساسی و مناقشه آمیز است که تا کنون در باره آن هیچگونه اثر تحقیقاتی قابل اعتناء و شفافی منتشر نشده است. در این زمینه این پرسش ها وجود دارد که؛

1) اگر طراحی و اجرای عملیات برای حمله به فاو در جنوب، در صورت تأمین توان نظامی، همزمان با عملیات حلبچه در شمالغرب، و یا پس از آن انجام می شد، باز هم این تغییر استراتژی مورد پرسش و نقد واقع می شد، همچنین مخالفت با آن مورد تاکید قرار می گرفت؟

2) اگر این جابجایی صورت نمی گرفت و مطابق سنوات گذشته نیروها در جنوب به فعالیت خود ادامه می دادند، آیا عراق به فاو حمله نمی کرد؟ در صورت باز پس گیری فاو توسط ارتش عراق، این واقعه نظامی چگونه تحلیل می شد؟ آیا نباید تحولات صحنه جنگ و آرایش نیروها، در چارچوب تغییر موازنه قوا، مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد؟

ششم) نامه محسن رضایی به آقای هاشمی ؛

   درباره نامه آقای رضایی به آقای هاشمی، اطلاعات جدیدی در مورد اشخاص تهیه کننده و مکان نگارش نامه، شامل محسن رضائی و علی شمخانی، در بیمارستان امام حسین در کرمانشاه، ارائه شده است که قابل توجه است. اما مسئله مهم، علت مخالفت سردار صفوی، بعنوان جانشین فرماندهی کل سپاه، با این نامه است که نیاز به توضیح دارد. در هر حال سوال این است که؛

1) علت مخالفت سردار صفوی با این نامه چیست؟ آیا فهرست نیازمندی ها یا مخاطب آن در این مخالفت، تأثیر داشته است؟

2) اگر نامه خطاب به امام نوشته می شد، مورد مخالفت ایشان نبود؟ اگر فهرست امکانات تغییر می کرد، برای ارسال به آقای هاشمی بلامانع بود؟

هفتم) ارتباط سقوط فاو و شلمچه با مشکلات اقتصادی کشور؛

درباره سقوط فاو و شلمچه، به این موضوع اشاره شده است که آقایان هاشمی و میرحسین موسوی نزد امام رفته و گفتند: « از نظر اقتصادی کفگیر به ته دیگ خورده» است. سپس  توضیح درباره این مسائل، به آقای رضایی و هاشمی ارجاع شده است. پرسشی که در این رابطه وجود دارد، این است که؛

1) علت ارتباط این توضیح با سقوط فاو و شلمچه چیست؟ آیا منظور این است که، نه تنها تحولات نظامی در تصمیم گیری امام برای پایان دادن به جنگ نقشی نداشته، بلکه مسائل اقتصادی در آن مقطع، موثرتر از تحولات نظامی برای پایان جنگ بوده است؟




همه پیوندها