m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  استراتژی سازمان برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، در خرداد سال 1360 با مبارزه مسلحانه آغاز شد. درباره این استراتژی و زمان طراحی آن، شواهد و قرائنی وجود دارد كه شامل: نفوذ در دستگاه‌های سیاسی، قضایی و امنیتی، جمع‌آوری و انبار كردن سلاح، برقراری تماس خارجی، از جمله تماس سعادتی با عنصر ك.گ.ب در ایران، تشدید فضای التهاب سیاسی و ایجاد درگیری، تشكیل میلیشا (ارتش خلقی)، تشكیل شاخه نظامی و اطلاعاتی به صورت مخفی در سازمان و ... می‌شود.

 نقطه آغاز ورود سازمان مجاهدین خلق به درگیری مسلحانه، مصادف با سفر محرمانه رجوی به فرانسه، در زمستان سال 1359 است. برابر گزارشات موجود، این سفر طبق هماهنگی با سفارت فرانسه (كه احتمالاً بنی‌صدر یكی از واسطه‌های اصلی این ارتباط بوده است) به مدت بیست روز تا یك ماه به طول انجامیده است. (از پیدایی تا فرجام، ج2، ص501)‌ رجوی پس از بازگشت از فرانسه، در ابتدای سال 1360، با دستپاچگی هر چه تمام‌‌تر، ضرورت ورود سازمان به فاز نظامی را طراحی و پیشنهاد كرد. حتی وقتی که مسعود رجوی با مقاومت برخی از اعضای مركزیت مواجه شد، با آن مقابله كرد. (همان، ص581)‌

  همچنین برابر اسنادی که در سال 66، از این سازمان بدست آمد، در یك دفترچه، با دست‌خط رجوی تحلیل شده بود كه به "تحلیل تابلو" معروف شد. رجوی دو تابلو یكی "جمهوری اسلامی" و دیگری "سازمان" را ترسیم كرده و به این نتیجه می‌رسد كه اگر سازمان با بنی‌صدر یكی شود، می‌تواند رژیم را جارو كند. (همان، ص567) این تحلیل نشان می‌دهد، سازمان از قبل برای سرنگونی طراحی و آمادگی داشته، ولی در مورد روز شروع آن مطمئن نبوده است.(همان، ص568)‌

   در همین زمینه ابراهیم یزدی در مصاحبه‌ای می‌گوید: "مسعود رجوی و موسی خیابانی چند جلسه در منزل پدرم به دیدار من آمدند. در تحلیل خود بر این باور بودند كه اولویت در خلع ید از روحانیان یا ارتجاع است و اگر موفق شوند، لیبرال‌ها را می‌توانند به راحتی جارو كنند." همچنین قبل از 30 خرداد مجدداً با نامبرده ملاقات و می‌گویند: "ما تجربه انقلاب را تكرار می‌كنیم". آنها به میلیشیایی كه درست كرده بودند، خیلی بها می‌دادند. (همان، ص568)‌

  حبیب‌الله پیمان نیز در كتاب "بحران در خط‌مشی" می‌نویسد: "سازمان در ائتلاف با بنی‌صدر پیروزی خود را قطعی می‌دید و به هواداران خود سقوط حاكمیت را بشارت می‌داد. خط استراتژیک سازمان و راه‌حل نهایی آنها این بود كه اگر با روش متعارف سیاسی نتوانند به قدرت دست یابند، ناگزیر برای دست‌یابی به آن، دست به اسلحه ببرند." وی می‌گوید: "به آنها گفتم شما نمی‌توانید با برخورد خصمانه و حذفی، قدرت را به دست آورید، چون توانش را ندارید." (همان، ص57)‌

   عزت‌الله سحابی نیز در یك مصاحبه می‌گوید: "چند روز قبل از سی خرداد، با پرویز یعقوبی یكی از كادرهای سازمان ملاقات داشتم، وی می‌خواست مرا قانع كند كه بپذیریم درگیری مسلحانه با نظام، اجتناب‌ناپذیر است." (همان)‌

  تحلیل سازمان از شرایط این بود كه: زمینه عینی انقلاب آماده است و ما اگر زمینه ذهنی را آماده كنیم، انقلاب انجام می‌شود. (همان، ص571)‌ بر اساس دستورالعمل سازمان به اعضاء برای آمادگی و مسلح شدن آنها، تأكید می‌شود: مردم را باید در فضایی از رو در رویی نظامی با رژیم قرار داد. ما پیشتاز مردم هستیم و بایستی همیشه یک قدم از آنها جلوتر باشیم.(همان)‌ سازمان به این نتیجه رسیده بود كه "می‌بایست با نظام به توازن قوا برسیم تا بتوانیم اراده خود را بر او تحمیل كنیم." همچنین سازمان و خصوصاً رجوی، به اعضای مركزیت تحلیل می‌داد كه رژیم قادر به سیستم‌سازی نبوده و قدرت حل مشكلات سیاسی- نظامی را نداشته و مردم را از دست می‌دهد و در روابط بین‌الملل، محلی از اعراب ندارد. (همان، ص580)‌

  تصور سران مجاهدین خلق این بود كه نظام قادر نیست خودش را جمع و جور كند و ضربه اول را پاسخ گوید. در تحلیل سازمان، افكار عمومی آماده قیام علیه نظام بود و از نظر نظامی هم، به دلیل اشغال كشور توسط عراق، جمهوری اسلامی در اوج استیصال بود. از نظر تشكیلاتی و سازمان‌دهی نیز، نظام توان و آمادگی سازمان دادن به طرفدارانش را نداشت. از بعد اجتماعی، مردم از نظام جدا شده بودند، از بعد سیاسی و دیپلماتیک نیز كشورهای منطقه آماده بودند به یك جایگزین كه با آنها هم‌گرایی بهتر و سنخیت بیشتر داشته باشد، تن دهند. امریكا و اروپا هم نظر مساعدی در این خصوص نشان داده بودند. از نظر اقتصادی نیز نظام در بدترین شرایط به سر می‌برد و درگیر محاصره اقتصادی، عدم فروش نفت و هزینه جنگ بود. مجموعه اینها نظام را در دیدگاه سازمان، بی‌آینده و در حال فروپاشی نشان می‌داد.(همان، ص582)‌

  از نظر سازمان، تشكیل میلیشیا(ارتش خلقی) برای رسیدن به توازن قوا بود.(همان، ص580) همچنین سازمان تحلیل می كرد رژیم به جناح لیبرال برای بقای خویش و ادامه جنگ نیازمند است و در صورت حذف این جناح، اینكه رژیم با امپریالیسم سازش نموده باشد، قطعی است و رژیم ضد خلقی شده است. (همان، 585)‌

  در واقع نمایش 30 خرداد با برگزاری راهپیمایی كه از مدت‌ها قبل از ستاد واقع در خیابان انزلی سازمان‌دهی آن در حال انجام بود، دریچه ورود به فاز نظامی و استراتژی سرنگونی بر اساس "خط ضربه‌ای" تشخیص داده شد.(همان)‌ همچنین تأكید شده بود بلافاصله بعد از نخستین ضربه نظامی و سلب ثبات و بی‌آینده كردن رژیم، می‌بایست در زمینه سیاسی همه كارمان را متعادل و متوازن می‌كردیم و آلترناتیو دموكراتیک خودمان را ارائه می‌دادیم.(همان، ص617) بر اساس همین طرح، بلافاصله پس از فرار بنی‌صدر و رجوی از ایران به فرانسه، شورای ملی مقاومت تأسیس شد. (همان)‌

  سازمان براساس ارزیابی از شرایط داخلی، موقعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی جمهوری اسلامی، در شرایط جنگ و اشغال، با تاکید بر توان سازمان، به ویژه تشكیل میلیشیا، برای برقراری توازن، و ائتلاف سیاسی با بنی‌صدر، پس از بازگشت رجوی از سفر به فرانسه، با برگزاری جلسه با كادر مركزی، آماده شد تا با راهپیمایی به سوی جماران و حمله به امام، همچنین تصرف مجلس شورای اسلامی و مركز صدا و سیما، قیام مسلحانه را آغاز نماید.

  امام با ادراكی كه از شرایط جدید به ویژه 14 اسفند 59 و تشكیل جبهه متحد ضد‌انقلاب در داخل داشت، ضمن ایجاد آمادگی ذهنی در مردم، نسبت به شرایط حساس كشور در زمان جنگ، در اردیبهشت سال 60 ، طی سخنانی به همه گروه‌ها برای خلع سلاح هشدار دادند. امام طی سخنانی فرمودند:‌ "‌شما چیزی نیستید كه بتوانید در مقابل این موج خروشان انسان‌های بپا خاسته مقاومت كنید. پس صلاح شما و صلاح ملت و صلاح همه این است كه اسلحه‌ها را زمین بگذارید و از این شیطنت‌ها دست بردارید و به آغوش ملت برگردید." (10/2/60، همان، ص526)‌

  پس از صحبت امام، سازمان به امام نامه نوشت و درخواست راهپیمایی به سمت جماران را طرح كرد. امام در پاسخ به این نامه، در سخنرانی 21 اردیبهشت سال 60 فرمودند:‌ "مادامی كه شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت كشیده‌اید، یعنی مقابل اسلام با اسلحه قیام كرده‌اید، نمی‌توانیم صحبت كنیم و مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید ... من هم كه یك طلبه هستم با شما حاضرم كه در یك جلسه، نه در یك جلسه، در ده‌ها جلسه با شما بنشینم و صحبت كنم." (همان، ص537)‌

   امام بر این نظر بود كه سازمان در نامه به ایشان، با ناشی‌گری، تهدید به قیام مسلحانه كرده است. لذا فرمودند: "مادامی كه اسلحه در دست شماست. تهدید به قیام می‌كنید، ما نمی‌توانیم از شما این‌طور مسایل را قبول كنیم." (همان، ص538)‌

 سازمان بر اثر برخورد امام به بن‌بست رسید، به گفته یكی از اعضای كادر مركزی، رجوی در جمع اعضا و در حالی كه پریشان بود، و مرتب قدم می‌زد گفت: "امام توپ را در زمین ما انداخت."‌ همچنین برابر مندرجات دفترچه یادداشت رجوی و تحلیل درون‌گروهی، رجوی می‌گوید:‌ "ما با این رندی نفهمیدیم كه چكار باید بكنیم. قبلاً تحلیل كرده بودیم كه (امام) می‌گوید: بیایند و ما میلیشیا را راه می‌اندازیم و قدرت‌نمایی می‌كنیم، و یا می‌گوید: "نمی‌خواهد بیایند" و ما می‌گوییم ما را قبول ندارد. اما اینكه بگوید اگر شما اسلحه‌تان را بر زمین بگذارید، من می‌آیم، قابل پیش‌بینی نبود." (همان، 538)‌

  امام در تداوم مقابله با حركت‌های منافقین و بنی‌صدر در داخل كشور، روز پنج‌شنبه 28 خرداد سال 60 طی پیامی تأكید كردند: "امروز و روزهای آینده، روز شكست جریان قسم خورده اسلام است. من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضد‌انقلاب كه تصمیم گرفته است بعضی از افراد را بهانه قرار داده و علیه شما هر روز دست به اغتشاش بزند، خواهم ایستاد. امروز منافقین و جبهه ملی و حزب دمكرات و تمامی ضدانقلابیون دست در دست یكدیگر گذاشته‌اند تا شما و انقلاب پاك ملت را نابود كنند." امام ضمن دعوت مردم به هوشیاری و آرامش فرمودند: "با حضور دائمی خود، هرج ‌و مرج‌طلبان را خنثی كنید."(همان، ص1-560)‌

با فراخوانی مردم به صحنه، سازمان در شرایطی حركت مسلحانه خود را در 30 خرداد شروع كرد كه تصور می‌كرد جمعیتی بالغ بر 500 هزار نفر از هواداران و مردم به دعوت سازمان به خیابان‌ها خواهند آمد. حال آنكه تنها 3 هزار نفر به خیابان آمدند و از ساعت چهار بعدازظهر درگیری را شروع كردند و تا قبل از نیمه شب دستگیر یا متواری شدند.

   سازمان ضمن ادامه ترور و انفجار حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر و نخست‌وزیری در 8 شهریور و فرار بنی‌صدر و رجوی به فرانسه، در تحلیل ناكامی "استراتژی ضربه‌ای" تأكید می‌كرد؛ نوک هرم حاكمیت ضربه خورده و حال باید با ضربه‌های پیاپی به بدنه هرم، جلوی ترمیم ضربه 7 تیر و 8 شهریور را گرفت.(همان، ص649) در چارچوب این تحلیل، ترور مردم در كوچه و خیابان تحت عنوان "سرانگشتان رژیم" شدت گرفت. علاوه بر این تأكید شد، جو اختناق مانع از حضور مردم در صحنه بوده است و باید برای شكستن این جو، تظاهرات مسلحانه و شورشی "به راه انداخت.(همان)

  فاضل مصلحتی عضو مركزیت نهاد دانش‌آموزی در جلسه درون‌گروهی می‌گوید: "تظاهرات مسلحانه را در مناطق شلوغ راه می‌اندازیم تا با این كار، مردم كشته بشوند و انگیزه مبارزه پیدا كنند و رو در روی نظام قرار بگیرند."(همان، ص65)‌ همچنین با مقایسه وضعیت نظام جمهوری اسلامی با رژیم شاه نتیجه‌گیری می‌شد "با توجه به آمادگی بسیار عمیق و وسیع اجتماعی و پوسیدگی رژیم و با حضور سازمان سراسر انقلابی و مسلح،‌ می‌توان رژیم را در جریان یك قیام سراسری به زانو درآورد و ساقط كرد." (همان، ص677)‌

  در اواخر شهریورماه سال 1360 خط و تاكتیک تظاهرات گسترده در داخل سازمان طرح شد. قرار بود تظاهرات اول مهر برگزار شود، ولی به تاریخ 5 مهر موكول شد. در روز 5 مهر از ساعت 5:10 صبح با شلیک هوایی و آتش زدن مقداری لاستیك اتومبیل و اتوبوس شركت واحد تظاهرات آغاز شد، ولی همانند 30 خرداد نتیجه‌ای نداشت. (همان، ص6-654) ضمن اینكه در همین روز عملیات شكستن حصر آبادان آغاز شد و مارش پیروزی نظامی در جبهه‌های جنگ، فضای جامعه را تحت تأثیر قرار داد.

  رجوی پس از سرخوردگی و شكست مجدد سازمان، می گوید: "هدف ما تست كردن اوضاع اجتماعی بود." وی در جمع‌بندی سالانه می‌گوید: "اما با این همه علیرغم اینكه از سی‌ام خرداد به بعد برای ما روشن بود كه آن الگوی سقوط شاه، لااقل در این مقطع دیگر قابل تكرار نیست، ولی باز هم تست كردیم و آزمایش كردیم؟" (همان، ص655) همچنین در سند دیگری آمده است: "تاكتیک تظاهرات مسلحانه اشتباه بود و تظاهرات كه فكر می‌كردیم سبب شكستن جو رعب و وحشت خواهد شد، غیر قابل اجرا [است] و مفید نخواهد بود." (همان، ص686) تحلیل سازمان پس از شكست در 5 مهر، تأكید بر بحران اقتصادی نظام و سقوط قریب‌الوقوع آن استوار بود. همچنین تأكید می‌شد "ستون فقرات سازمان سالم ماند. و ضربه‌كاری از دست‌گیری‌ها و اعدام‌ها نخورده است." ضمن اینكه "تبلیغات در سطح جهانی، به نفع سازمان است" و فعلاً عملیات نظامی گسترده ضروری نیست چون اهداف آن به دست آمده است."(همان، ص661)‌

  ضربات پی‌ در‌ پی به كادرهای سازمان، به ویژه ضربه بهمن 59 كه منجر به كشته شدن 20 تن از كادرها و نیروهای سازمان از جمله موسی خیابانی نفر دوم و اشرف ربیعی همسر رجوی  شد، به منزله سقوط تدریجی تشكیلات داخل كشور بود؛ زیرا ارتباط نیروها با فرماندهی داخل كشور قطع شد و توان سازمان‌دهی و قدرت سیاسی- نظامی سازمان، زیر سؤال رفت. هواداران منفعل شدند و كادرها از نظر روانی در حالت تدافعی و ترس قرار گرفتند و حفاظت كامل در اولویت قرار گرفت. (همان، ص689)‌

   سازمان مجاهدین خلق در این مرحله نیز در ارزیابی شرایط اجتماعی، موقعیت نظام و توان سازمان، اشتباه كرد و نتیجه‌ای جز شكست نداشت، در حالیكه امام با فراخوانی مردم به صحنه و تبیین شرایط حساس برای انقلاب و وابستگی حركت ضد‌انقلاب داخلی با دشمن خارجی، نه تنها این جریان را با شكست و اضمحلال رو به‌‌ رو كرد، بلكه زمینه انسجام اجتماعی و آزاد‌سازی مناطق اشغالی را فراهم كرد. چنان‌كه حد فاصل 30 خرداد سال 60 تا 5 مهر همان سال (بمدت سه ماه)، علاوه بر عملیات‌های محدود، عملیات ثامن‌الائمه(ع) با هدف شكستن محاصره آبادان طراحی و انجام شد.

   جذب و سازمان‌دهی نیروهای داوطلب، پس از تحولات سیاسی- اجتماعی، موجب گسترش سازمان رزم سپاه شد. چنانكه در عملیات ثامن‌الائمه(ع)، سپاه با 15 گردان شركت كرد، ولی ظرف كم‌تر از هشت ماه بعد، سپاه با 100 گردان برای آزاد‌سازی خرمشهر اقدام كرد.  ادامه دارد ....


  برخی از تحولاتی که در ماه خرداد، طی 50 سال گذشته صورت گرفته است، نقش سرنوشت سازی در شکل گیری روندها و موقعیت های "سیاسی- اجتماعی" و " نظامی- امنیتی" ایران داشته است. موضوع این یادداشت، اشاره به برخی از این تحولات، از جمله "ایجاد ثبات سیاسی" در هم‌آوردی با اپوزیسیون و کسب "پیروزی نظامی بر عراق" می باشد. دو مسئله یاد شده از این حیث اهمیت دارد که، نه تنها ماهیت سیاست و نقش مردم را در چارچوب تحولات نظامی- امنیتی تغییر داد، بلکه موقعیت کنونی جمهوری اسلامی در دوسطح داخلی و منطقه ای، همچنان در امتداد تحولات یاد شده، قابل صورت بندی است. در ادامه بحث به موضوعات یاد شده اشاره خواهد شد.

1- در حالیکه حمله عراق به ایران موجب انسجام ملی، و بسیج اجتماعی- سیاسی برای دفاع در برابر متجاوز شد، مسئله اشغال، زمینه واگرایی سیاسی را در دو سطح اجتماعی و ساختارسیاسی، فراهم کرد.

2- شکست استراتژی بنی‌صدر در آزادسازی مناطق اشغالی، بعنوان ضرورت و پیش‌شرط تثبیت موقعیت وی در ساختار سیاسی قدرت، موجب اتخاذ استراتژی رویارویی مستقیم سیاسی- امنیتی، از طریق اتحاد با طیف گسترده اپوزیسیون، از مذهبی تا سکولار و چپ، غیر از حزب توده شد.

3- چگونگی شکل‌گیری روندهای جدید سیاسی- امنیتی در کشور، برای نظام، بنی‌صدر و اپوزیسیون، تاثیر سرنوشت ساز بهمراه داشت. نتایج حاصل از این رویارویی، موجب چرخش در اهداف و سیاستها و در نتیجه تغییر وضعیت و موقعیتها، به شرح زیر شد؛

الف) بنی‌صدر میان دو گزینه کودتای نظامی و خروج از کشور، سرانجام با فرار مخفیانه و غیرقانونی، در فرانسه مستقر شد.

ب ) منافقین (مجاهدین خلق) با انتخاب استراتژی سرنگونی، براساس "خط ضربه ای"، با درگیری مسلحانه و انجام عملیات ترور، وارد فاز نظامی شدند.

ج ) نظام در چارچوب ضرورت ایجاد ثبات سیاسی، بعنوان پیش‌شرط آزادسازی مناطق اشغالی، از طریق بسیج اجتماعی، اپوزیسیون را به حاشیه راند و زمینه های دستیابی به پیروزی نظامی را فراهم کرد.

4- گذار از رویارویی مسلحانه و ترور در ماههای تیر تا شهریور، گرچه موجب از دست دادن کادرهای سیاسی- مدیریتی نظام شد، ولی با شکستن محاصره آبادان، نه تنها روند آزادسازی مناطق اشغالی شکل گرفت، بلکه روندهای سیاسی در کشور، غیر قابل بازگشت شد.

5- با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361، نظام به موازات درگیر شدن با مسئله تصمیم گیری برای ادامه یا پایان جنگ، با حضور نظامی در سوریه، نخستین کشوری بود که در برابر اشغال بیروت در لبنان، واکنش نشان داد.

نتیجه:

1) موقعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران در داخل و منطقه، به لحاظ ساختار و مولفه های قدرت و روش بکارگیری آن، در امتداد تجربه ثبات سازی سیاسی در دهه 60 و پیروزی های نظامی در جنگ با عراق، قرار دارد.

2) شکل گیری روندهای جدید سیاسی- اجتماعی در خرداد 76 و خرداد 88، با انتخابات ریاست جمهوری، همچنین ظهور قدرت تکفیری ها در عراق و سوریه، بعنوان بخشی از پیامدهای بیداری اسلامی (بهار عربی)  در منطقه، بمنزله ظهور چالشهای جدید سیاسی، امنیتی و نظامی، در برابر دستاوردهای دو دهه گذشته است.