m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

طرح مسئله

با فرض پذیرش نظریه کلاوزویتس مبنی بر پیوستگی جنگ با سیاست، این پرسش وجود دارد که؛ تجربیات  چهار دهه گذشته در مواجهه با تهدید و جنگ، در ایران و منطقه، بیانگر باورمندی و عمل بر اساس پیوستگی جنگ با سیاست است یا گسست؟ نظریه مشهور کلاوزویتس درباره پیوستگی جنگ با سیاست، به این معنا است که؛ جنگ یک امر مستقل نیست، بلکه هدف دارد که بیرون از جنگ، و همان سیاست است. با این توضیح، جنگ وجه ابزاری برای تأمین اهداف سیاسی در جنگ دارد که پس از بن بست در مناسبات دو کشور و یا بر اثر تعریف اهداف توسعه طلبانه، موجب استفاده از قدرت نظامی برای تأمین اهداف سیاسی می شود. به این معنا که با نواخت آتش گلوله رقص دیپلماتها در عرصه سیاسی آغاز می شود.

 با نظر به پیوستگی جنگ و سیاست بررسی تجربیات دهه انقلاب و جنگ نشان خواهد داد که در ادراک و عمل، چه نسبتی میان جنگ و استفاده از قدرت نظامی برای تامین اهداف سیاسی وجود داشته است. مهمتر آنکه نتیجه و تاثیرات آن چه بوده است. در ادامه به برخی موارد مهم و تاریخی اشاره خواهد شد.


ادامه مطلب

   تجربه جامعه ایران در برابر تجاوز عراق و شکل‌گیری فرهنگ مقاومت مردمی، گرچه در واکنش به حمله عراق به ایران صورت گرفته است، اما اگر این فرض را بپذیریم که ادراک و عمل، ریشه در تجربه تاریخی و مناسبات، همچنین شرایط سیاسی- اجتماعی دارد، این پرسش وجود دارد که؛ واکنش جامعه ایران در برابر تجاوز عراق در چارچوب چه مفاهیم و تجربه ای قابل صورتبندی است؟ در واقع جامعه ایران که در شرایط انقلابی و پس از پیروزی انقلاب قرار داشت، تجاوز عراق را بمثابه حمله به انقلاب ارزیابی کرد و این موضوع موجب شکل گیری فرهنگ مقاومت همه جانبه در برابر متجاوز شد و از این طریق مفهوم جنگ دفاعی شکل گرفت و جنگ جایگزین انقلاب شد.

   پس از اتمام جنگ ایران و عراق، تهدید نظامی ایران به بهانه موضوع هسته ای طی یک دهه گذشته و تداوم آن در موضوعات و مسایل منطقه ای، موضوع جنگ را به جای «حمله به انقلاب» که با تجاوز عراق به ایران شکل داد، بر «مهار قدرت ایران در منطقه» متمرکز کرده است. همچنین در گذشته فروپاشی قدرت نظامی و سیاسی ایران بر اثر پیروزی انقلاب، بمثابه فرصت برای حمله به ایران ارزیابی می شد، در حالیکه امروز قدرت ایران و توسعه آن در منطقه، محمل تهدید نظامی و حمله قرار گرفته است.

   با نظر به تغییر موقعیت ایران از «شرایط انقلابی» و ضعف های ناشی از فروپاشی ساختار و تغییر در ماهیت قدرت به «موقعیت استراتژیک در منطقه» که با برخورداری از قدرت نفوذ و تأثیرگذاری همراه شده است، جنگ آینده و ضرورت سامان دهی قدرت دفاعی و تهاجمی در برابر آن، صرفاً با مفهوم «جنگ دفاعی» که برآمده از تجربه جنگ با عراق است، قابل صورتبندی و طراحی نیست و باید در چارچوب دیگری از جمله مفهوم « ثبات بخشی در منطقه و رقابت استراتژیک» مفهوم بندی شود.


   فرض بر این است که رویکرد و روش‌های کنونی در مطالعه جنگ ایران و عراق، شامل فرهنگی- معنوی با تأکید بر خاطرات، بررسی‌های تاریخی- عملیاتی با تأکید بر نقش سازمانی ارتش و سپاه در جنگ، همچنین بررسی های انتقادی، با تأکید بر نقد تصمیم گیری و اقدامات در برابر وقوع، ادامه و پایان دادن به جنگ، در عین حالیکه موضوع آن جنگ ایران و عراق است، اما جنگ را به امر دیگری تقلیل می دهد که با نظر به نتایج حاصله می توان در باره آن قضاوت کرد. در ادامه به چند نمونه اشاره خواهد شد:

1) رویکرد فرهنگی- معنوی با خاطره گویی و روایت سلوک فردی در جنگ، بهانه ای برای آشکار سازی و روایت سبک زندگی در جنگ، با هدف الگو سازی برای هنجار سازی اجتماعی است.

2) بررسی های تاریخی- عملیاتی ناظر بر تبیین نقش و عملکرد سازمانی ارتش و سپاه در جنگ با نظر به هویت سازمانی و پایگاه اجتماعی صورت می گیرد و در این میان مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک، نا دیده گرفته شده است.

3) در رویکرد انتقادی که از سوی اپوزیسیون سیاسی شکل گرفت و هم اکنون به جامعه منتقل و گسترش یافته است، نقد تصمیم گیری ها در مراحل جنگ، بیش از آنکه بر سطح راهبردی در جنگ تمرکز داشته و نتیجه بخش باشد، بیشتر با هدف سیاسی و در مناقشات جاری مورد استفاده قرار می گیرد.

  به این اعتبار، پرسش این است که؛ مسئله جنگ بعنوان یک امر استراتژیک که در نسبت با موجودیّت و هویت یک جامعه با سِرشت و سرنوشت آن نسبت دارد، کجا بررسی می شود؟ آیا میراث جنگ برای سیاست است یا حفظ موجودیت و هویت جامعه در شرایط مشابه در آینده؟

   در پاسخ به پرسشی که در عنوان یادداشت طرح شده است، بر این باور هستم که نگرش سیاسی به مسئله جنگ، قبل از وقوع آن، موجب غافلگیری راهبردی شد و در تداوم آن، همچنان نگرش به مسئله جنگ در خردِ دفاعی جامعه ایران از دریچه سیاست نگریسته می شود و به همین دلیل امکان تکرار شرایط مشابه تاریخی، در صورت وقوع جنگ، وجود دارد.


اشاره

   پیش از این موضوع «پیوستگی جنگ با سیاست» را در چارچوب نظریه کلازویتس در کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» نوشتم و در سایت نیز مطالبی در این زمینه منتشر شد. با توجه به تحولات اخیر در منطقه و روش بررسی آن، در این یادداشت وضعیت و روش کنونی را در چارچوب پیوستگی با سیاست، مورد بررسی قرار داده ام.


ادامه مطلب

اشاره:

   پیش از این با نظر به اهمیت نگرش به تجربه جنگ گذشته، در پاسخ به نیازهای آینده، مطالبی در سایت منتشر شد. این موضوع را به مناسبت آغاز سال تحصیلی در دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه در روز پنجم مهر طرح کردم که خلاصه آن در ادامه خواهد آمد.


ادامه مطلب

                           محمد درودیان نویسنده و پژوهشگر جنگ

اشاره:  پیش از این، مسئله پیوستگی «جنگ و سیاست» و «جنگ و انقلاب»، در یادداشت های جداگانه ای در سایت مورد بررسی قرار گرفت.مسئله مورد توجه در این یادداشت، تاثیر آرمانگرائی انقلابی در نگرش به مسئله جنگ و متقابلا تاثیر واقعیات حاصل از جنگ بر انقلاب است.بنظر می رسد ادراک از واقعیات تاریخی - راهبردی جنگ ایران و عراق، تنها براساس نظریه پیوستگی جنگ و سیاست و یا پیوستگی جنگ و انقلاب، قابل تبیین نیست. بخشی از پیچیده‌گی‌های موجود در این زمینه، در یادداشت حاضر مورد اشاره قرار گرفته است...


ادامه مطلب

نتیجه گیری

   جنگ به عنوان مجموعه ای از اقدامات نظامی معطوف به کشتار و تخریب، هدفمند است. اهداف سیاسی جنگ، بیرون از جنگ و راهنمای مجموعه اقدامات نظامی است. با این توضیح در مناسبات دو کشور بن بست در حل و فصل مسائل و مناقشات از طریق سیاسی، موجب استفاده از قدرت نظامی می شود. جنگ حاصل تصادف نیست، هر چند با بهانه شروع شود.

فرایند انتقال مناسبات و شرائط دو کشور از صلح به جنگ در یک دوره زمانی و بر پایه مناقشات سیاسی – تاریخی از طریق تهدید به استفاده از زور، مداخلات امنیتی، تنش مرزی و سرانجام تشدید بحران صورت می گیرد. عدم تمایل و یا ناتوانی در حل مناقشات و بحران از طریق سیاسی با مذاکره، زمینه انتقال به وضعیت جنگی و سرانجام درگیری نظامی، میان دو کشور است.

وقوع جنگ میان دو کشور با افزایش خصومت و متکی بر قدرت، با هدف تامین اهداف از طریق بکارگیری زور، صورت میگیرد. با این توضیح سرنوشت جنگ از مسیر تحولات صحنه نبرد و نتایج آن می گذرد. خصومت و التهاب و هیجان جنگ، منطق گفتگو را مخدوش می کند و گفتارها بر پایه منطق سلاح و نبرد شکل می گیرد.

بازگشت مجدد به میز مذاکره بر اثر آشکار شدن نتایج نبردهای نظامی در یک جنگ محدود یا گسترده، کوتاه مدت یا طولانی و فرسایشی، صورت می گیرد. پیروزی یا شکست یکی از طرفین و یا تقسیم پیروزی – شکست میان طرفین نقش مهمی در زمان و نحوه خاتمه جنگ دارد.

آغاز جنگ بر محاسبات و پذیرش ریسک پیروزی بر روی کاغذ و به صورت ذهنی صورت می گیرد ولی اتمام بر پایه محاسبه هزینه – فایده از طریق ارزیابی و مشاهده خسارات و دستاوردهای سیاسی – نظامی در صحنه نبرد، انجام می شود. ملاحظات یاد شده در تصمیم گیری برای جنگ و یا پایان دادن به آن نقش مهمی دارد.

پس از جنگ، تاثیر نبردهای نظامی و دستاوردهای سیاسی آن در داخل کشور و ایجاد موقعیت منطقه ای برای هر کشور، نقش بسیار مهمی در رویکرد به مسئله جنگ و ضرورت امتناع از آن و یا بازگشت مجدد به آن دارد.

پایان


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها