m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

   سایت عصر ایران گزارش بازجویی صدام حسین را که اندکی پس از دستگیری وی در دسامبر 2003، توسط ماموران  FBI  انجام شد، به نقل از روزنامه گلف نیوز منتشر کرده است. خلاصه بازجویی ‌ماموران پلیس فدرال آمریكا از صدام، ابتدا توسط یك موسسه مستقل غیردولتی در آمریكا تحت عنوان «آرشیو امنیت ملی» منتشر شد و سپس روزنامه واشنگتن پست بخش‌هایی از آن را منتشر کرد. ماموران آمریکایی در مجموع بیست مصاحبه رسمی و دست كم پنج گفت‌ و گوی غیررسمی با صدام داشته اند. دومین جلسه بازجویی از صدام حسین، روز هشتم فوریه 2004 در یک بازداشت گاه نظامی در فرودگاه بین المللی بغداد، از سوی «جرج ال. پیرو» مأمور ویژه پلیس فدرال آمریکا  (FBI)انجام شده است. اظهارات صدام در برخی زمینه ها از جمله ارزیابی قدرت نظامی ایران برای تصمیم گیری در حمله به این کشور، حائز اهمیت است......(در ادامه)

                         دستگیری صدام و بازجویی از دیکتاتور عراق


ادامه مطلب

   یادداشت حاضر با اهتمام به مسئله ضرورت تفکر درباره جنگ ایران و عراق تهیه شده است. با فرض اینکه اندیشه درباره مسئله جنگ، حاصل روش مواجهه با جنگ به معنای ادارک تجربی و فهم آن از طریق تبدیل امور حسی- تجربی کثیر به مقولات و مفاهیم کلی‌تر است، هم اکنون صورتی از تفکر درباره جنگ وجود دارد که در ذیل «رویکردهای» مختلف شکل گرفته است. با این توضیح، فهم کنونی از جنگ و مفهوم بندی رخدادها و تحولات آن، در درون رویکردها انجام شده است. با این توضیح، بدون نقد و بررسی رویکردها، شناخت از فهم کنونی درباره جنگ و ضرورت‌های بازبینی و تغییر آن، حاصل نخواهد شد. برای واکاوی فرآیند شکل گیری تفکر درباره واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق و ضرورت بازبینی آن، پرسش‌های زیر طرح و مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت:

- چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟

- رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم ادراک و فهم شده است؟


- رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق کدام است؟


- مشخصه نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟

1- وقوع رخدادهای تاریخی در حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی، برآمده از تفکر و اندیشه عاملان انسانی به همراه عوامل غیرقابل پیش بینی است. به عبارت دیگر، حوادث تاریخی گرچه تحت تأثیر اراده و تصمیم فردی- جمعی در جوامع انسانی شکل می گیرد، اما بسیاری از امور نیز برخلاف محاسبات و پیش بینی‌ها، خارج از اراده انسانی تحقق پیدا می کند. نظر به اینکه درونمایه رخدادهای تاریخی، مجموعه ای از موضوعات و مسائل است که تحت تأثیر علل و عوامل طراحی شده و غیرقابل پیش بینی، تحقق یافته است، لذا این پرسش وجود دارد که؛ چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟ پاسخ به این پرسش بمثابه توضیح درباره ادراک و فهم از رخدادها و در نتیجه شکل گیری تفکر و اندیشه تاریخی به معنای عام و درباره جنگ ایران و عراق به طور خاص است.

2- بر اساس مقدمه یاد شده، می توان موضوع مورد بحث را اینگونه توضیح داد که واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق، حاصل برنامه‌های از پیش طراحی شده عراق برای حمله به ایران و سپس واکنش های طراحی شده و دفعی ایران بوده است. مجموعه رخدادهایی که با حمله عراق به ایران شکل گرفته و در طول هشت سال جریان داشته است، مفاهیم کلی جنگ ایران و عراق را تشکیل داده است. درونمایه رخدادهای کلی جنگ ایران و عراق، مجموعه‌ای از موضوعات و مسائل است که درباره شکل‌گیری و نتایج آنها، نظرات متفاوت و مناقشه‌آمیزی وجود دارد که بمثابه صورتی از تفکر و اندیشه درباره جنگ ایران و عراق است. با این توضیح، پرسش اولیه و کلی باید به این شکل تکمیل و اصلاح شود که؛ رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم، ادراک و فهم شده است؟

3- اندیشه و تفکر درباره موضوعات و مسائل تاریخی، حاصل ادراک تجربی و سپس مفهوم بندی آن، برآمده از رویکردهای مختلف و نتیجه نوعی تأثر حسی درباره رخدادهاست. به عبارت دیگر؛ «رویکردها» حاصل ادارک تجربی و تفکر درباره حادثه تاریخی جنگ ایران و عراق است. چنانچه در این فرآیند، مجموعه رخدادهای کثیر تاریخی، در چارچوب رویکردها، از قامت جزئیات تحقق یافته در زمان و مکان، به صورت مفاهیم کلی‌تر تغییر شکل می دهد. در واقع تبدیل ادراک تجربی رخدادهای تاریخی جنگ ایران و عراق، به مقولات ذهنی- مفهومی، به معنای شکل گیری تفکر درباره جنگ ایران و عراق است. زیرا در این فرآیند، مواجهه با رخدادهای تاریخی به صورت روشمند، منجر به شکل گیری و تکوین شیوه تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق خواهد شد.

4- «رویکردها» بمثابه نتیجه تفکر درباره جنگ ایران و عراق است، زیرا از یکسو؛ موجب مفهوم بندی وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق می شود و از سوی دیگر؛ شیوه تفکر تاریخی برای نگرش به جنگ را شکل می دهد. در این بررسی، «شیوه تفکر تاریخی»، بمثابه شکل گیری رویکردها و به معنای روش مواجهه با رخدادهای تاریخی و صورت بندی تحولات آن با استفاده از مفاهیم است. تعمیق تفکر تاریخی از طریق شکل‌گیری رویکردها با ابتناه به مبانی نظری و روشمندی، به معنای شکل گیری «تاریخ نگری» است.

5- عوامل مختلفی از جمله طول زمان جنگ ایران و عراق، جایگزینی جنگ بجای انقلاب، دستاوردهای سیاسی، امنیتی و نظامی جنگ، اهتمام به الگوسازی فرهنگی- سیاسی و نظامی از تجربه جنگ به همراه سایر مولفه‌ها، شالوده تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق، یا همان تاریخ نگری را شکل داده است.

6- شالوده تفکر تاریخی درباره جنگ ایران و عراق و صورت بندی آن در ذیل «رویکردهای» مختلف، در ابتدا بر اثر وقوع و ادامه جنگ شکل گرفت. نتایج و پیامدهای جنگ، همچنین ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، در گسترش و نهادینه کردن رویکردها نقش داشته است. اکنون این پرسش وجود دارد که؛ رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق، کدام است؟ پرسش یاد شده بر پایه این فرض شکل گرفته است که رویکردها، تحت تأثیر ملاحظاتی شکل گرفته و بر اثر تغییر شرایط و نیازهای جدید، تغییر خواهد کرد.

7- در حالیکه شکل گیری رویکردها، حاصل تأثر حسی در مواجهه با واقعه است، اما بازبینی رویکردها، حاصل تأمل و اندیشه درباره کارکرد و نتیجه رویکردها، در نسبت با واقعه تاریخی و نیازهای جدید است. روشمندی در شکل گیری رویکردها برای مواجهه با واقعه است، در حالیکه روشمندی در بازبینی رویکردها، برای مواجهه با نتایج و کارکرد رویکردها است. با این توضیح، روش در بازبینی رویکردها، از اهمیت بنیادین برخوردار است، زیرا بدون روش مناسب، امکان بازبینی رویکردها فراهم نخواهد شد.

8- با فرض اینکه وجود رویکردها نسبت به جنگ ایران و عراق، بمثابه شکل گیری نوعی تفکر تاریخی نسبت به موضوعات و مسائل است، روش مواجهه با رویکردها از طریق نقد، امکان پذیر است. زیرا با گذشت زمان، شناخت واقعه از مسیر رویکردها عبور می کند. بنابراین شناخت واقعه، بدون نقد و بررسی رویکردها حاصل نخواهد شد. به عبارت دیگر؛ شناخت واقعه در کمند رویکردها قرار دارد و بدون عبور از رویکردها، از طریق نقد و بررسی آن، فهم جدید حاصل نخواهد شد.

9- بر پایه توضیح یاد شده، «روش نقد» تنها گریزگاه برای عبور از فهم موجود و رسیدن به فهم جدید از جنگ است. با این ملاحظه؛ مشخصه های نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟ پاسخ به پرسش‌های یاد شده راه را برای سامان‌دهی تفکر جدید درباره جنگ ایران و عراق، خواهد گشود.


1) با فرض اینکه هم اکنون به اقتضای ماهیت جنگ و پیامدهای آن، همچنین تغییر شرایط و حضور نسل جدید در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران، پرسشهای متفاوتی در باره وقایع و مسائل مختلف بصورت عام و در باره جنگ ایران و عراق، بصورت خاص صورت می گیرد و روبه گسترش است، این پرسش وجود دارد که؛ طرح برخی از پرسش ها در واقع طرح مسئله است یا ایجاد شبه؟ در این بررسی، تفاوت «مسئله» با «شبه مسئله » براساس این فرض دنبال می شود که، مسئله به اعتبار نسبت با وقوع امر تاریخی، ناظر بر وجود ابهام و پرسش در باره چرائی و چگونگی وقوع رخدادهای سیاسی و نظامی جنگ است. بنا براین بررسی وجود مسائل و مواجهه با آن، بمعنای تلاش برای روشن شدن یک امر حقیقی و واقعی است، در حالیکه "شبه مسئله" نوعی "شبیه سازی مناقشه‌آمیز" در باره وقایع و مسائل تاریخی  است که در عمل، مانع از فهم مسئله خواهد شد.  با این توضیح علت وجود "شبه مسئله" هرچند به لحاظ رویکردی و روشی، در مواجهه با جنگ یک مسئله قابل تامل است، ولی در نسبت با جنگ و ضرورت فهم آن، شبه مسئله گمراه کننده است.  

2) برپایه تعریف مسئله و طرح پرسش در باره آن، پرسش دیگری بمیان می آید مبنی بر این که؛ چگونه می توان مسئله را از شبه مسئله، تمییز داد؟ همچنین چگونه می توان مانع از جایگزینی شبه مسئله، بجای مسئله و خلط میان این دو شد؟ برای پاسخ به این سوال، گرچه به پژوهش نیاز است ولی بنظر می رسد، ابتدا باید برای شناخت مسئله، شاخص تعیین کرد. مسئله در جنگ، در نسبت با وقایع، اهداف و نتایج جنگ است. با این توضیح در واقع نحوه برداشت و تعریف از مسئله اهمیت دارد، زیرا  همین موضوع، نقطه آغاز بروز مناقشه است. با اتمام جنگ بصورت تدریجی فهرست و عناوین، همچنین ماهیت پرسشها تغییر می کند. همچنین مناقشه بر سر نتایج و نقش ها، موجب تفسیر متفاوت و در نتیجه ظهور شبه مسئله در کنار مسئله، می شود.

3) همانگونه که پرسشها به دلیل نسبت با وقایع و مسائل ریشه دار و در نتیجه پایدار خواهد بود، "شبه مسئله" نیز به موازات مسئله، و همانند آن، پایدار است. بعبارت دیگر همان گونه که مسئله، با واقعه و نتایج آن درآمیخته است، شبه مسئله نیز بمنزله پیامدی ظهور واقعه و نتایج آن، در نسبت با واقعه و بعنوان بخشی از آن، پایدار خواهد ماند. در عین حال موضوع مهم و ضرورت توجه به آن این است که، برای پاسخ به مسئله، لازم است از "شبه مسئله" عبور شود. اما چگونه؟

4) مدیریت "شبه مسئله" با طرح صحیح مسئله امکان پذیر است. وقتی مسئله یا شبه مسئله، در مواجهه با واقعه تاریخی قرار می گیرد، در عمل میان مخاطب و موضوع، برای فهم واقعه شکاف ایجاد می شود. بنابراین بدون توجه به این موضوع، نمی توان ضرورت بررسی موضوع را مورد توجه قرار داد و به فهم مناسبی از واقعه رسید. یکی از روش ها، نقد و بررسی «مسئله» و تفاوتهای آن با «شبه مسئله» است. در واقع طرح صحیح مسئله با نگرش جدید و روش نقد، می تواند موجب شکل گیری رویکرد و روش جدید شود و از این طریق شبه مسئله را تحت تأثیر قرار داده و به حاشیه براند.


     روایت جدید از عملیات کربلای چهار بر اساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصان دست بسته، نمونه بسیار برجسته ای از این گزاره مشهور است که؛ تاریخ، تاریخ معاصر است. روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار، در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی- نظامی، قرار دارد.

   در روایت تاریخی، ضرورت انجام عملیات سرنوشت ساز، موجب طراحی عملیات کربلای چهار با هدف پیشروی به سمت بصره و در نتیجه تثبیت موقعیت ایران پس از پیروزی فاو، برای پایان دادن به جنگ بود. شکست عملیات کربلای چهار، وضعیت سیاسی- نظامی موجود را به مخاطره انداخت، چنانکه بیم آن وجود داشت که عراق با حمله به فاو، موازنه نظامی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، پیروزی در عملیات کربلای پنج، نتایج شکست در عملیات کربلای چهار را تحت تأثیر قرار داد. با این توصیف، عملیات کربلای پنج، در تداوم درس های حاصل از شکست عملیات کربلای چهار و امکاناتی که برای این عملیات فراهم شده بود، انجام گرفت و در روند جنگ تأثیر سرنوشت ساز داشت، زیرا با ایجاد تردید در توان دفاعی عراق و همزمان تشدید درگیری در خلیج فارس، اراده بین المللی را برای پایان دادن به جنگ شکل داد و در قطعنامه 598، برای نخستین بار خواسته های ایران مورد توجه قرار گرفت و به تصویب رسید.

   در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار، بدلیل شکست و تامین نشدن اهداف سیاسی - نظامی، بیرون از تاریخ است، و تنها به دلیل پیشروی لشکر 19 فجر و تیپ حضرت ابوالفضل(ع) در منطقه شلمچه، درس های آن در پیروزی عملیات کربلای پنج مورد توجه فرمانده کل سپاه قرار گرفت و طراحی عملیات بر اساس آن انجام و به پیروزی رسید. در حالیکه با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار، از نقطه عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهداء، و تامل بر علت و چگونگی آن، وارد تاریخ شد و چند و چون درباره این عملیات با رجوع به تاریخ مورد بحث قرار گرفته است. روایت جدید درباره عملیات کربلای چهار، بیانگر نوعی جدال میان روایت تاریخی از واقعه با روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار است. در این میان مناقشات جدیدی که در باره پرهیز از استفاده سیاسی از شهدا صورت می گیرد، ناظر بر وجود دیدگاهی است که طی سالهای گذشته در تشیع و تدفین شهداء در اماکن عمومی وجود داشت، ولی اکنون به موضع گیری آشکار، با واکنش عمومی و بیانیه بخشی از خانواده شهداء، تبدیل شده است. ظهور نشانه های جدید در شکل گیری روایت جامعه از جنگ، ناظر بر این معنا است که در فضای اجتماعی سازوکارهای بروز و ظهور سطحی از واکنش اجتماعی، به روایتهای موجود از جنگ و انقلاب، در حال تکوین است.

   موضوع قابل توجه این است که، سه مفهوم لو رفتن عملیات، شکست عملیات کربلای چهار و شهادت غواصان دست بسته، هر سه تاریخی است، اما ترکیب و نتیجه گیری درباره آنها و ساختن روایت جدید از عملیات کربلای چهار، حاصل شرایط پس از واقعه تاریخی، و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است. به این اعتبار، می توان پذیرفت که؛ تاریخ همواره تاریخ معاصر است، زیرا از نقطه عزیمت حال به گذشته، مفاهیم و داده های تاریخی، در خدمت روایت جدید قرار می گیرد.

   برای شناخت روایت جدید، بجای تمرکز بر مفاهیم سه گانه و توضیح بیشتر آن، باید بر چگونگی ترکیب آنها در ساختن روایت جدید توجه کرد. با وجود آنکه درباره لو رفتن عملیات و شکست آن، طی دو دهه گذشته، مطالبی گفته و نوشته شده است، تأثیر شرایط حال در ساختن روایت جدید اینگونه است که با انتشار خبر انتقال شهدای غواص، این روایت شکل گرفت در حالیکه طی دو دهه گذشته، با وجود اخبار و گزارش هائی که در این زمینه گفته و نوشته شده بود، اما چنین تصویری ساخته نشده بود. با این توضیح اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست بسته غواص منتشر می شد، روایتی که هم اکنون شکل گرفته، ساخته نمی شد. زیرا زمینه های سیاسی- اجتماعی آن وجود نداشت.

   بدین ترتیب روایت از عملیات عملیات کربلای چهار، با نشان دادن این موضوع که چگونه پس از واقعه زمینه و شرایط سیاسی- اجتماعی می تواند در شکل گیری روایت های جدید از جنگ نقش داشته باشد، بسیار قابل توجه است. در واقع عملیات کربلای چهار با رجعت شهدای غواص دست بسته و تحت تأثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی، وارد تاریخ شد.


   چالش کنونی در عرصه گفتمان جنگ ایران و عراق، ناشی از مواجهه دو نسل مختلف در برابر موضوع مشترک جنگ و انقلاب، با دو روش متفاوت است.بخشی از عوامل موثر بر شکل گیری این گفتمان، ریشه در جنگ و نحوه پایان آن، در نتیجه  روش و شیوه تفکر در برخورد با مسئله جنگ، و پیامدهای آن دارد. تداوم چالشهای کنونی، صورت بندی روایت از جنگ، و تاریخ نگاری آن را در آینده شکل خواهد داد. یادداشت حاضر با نظر به همین ملاحظه، و ضرورتهای پژوهشی، با رویکرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نوشته شده است.

 در این بررسی فرض بر این است که؛ روایت با هویت و هر دو با گفتمان، بعنوان نظریه بیانی(کلام)، که با هدف " اقناع کننده گی"، صورت می گیرد، نسبت دارد. همچنین "قرائت" نوعی خوانش متن است که با رویکردهای مختلف، با هدف پاسخ به چالشهای فکری- هویتی، صورت می گیرد.

  همچنین پیش از ورود به بحث تذکر چند موضوع لازم است. ترسیم دو نسل، بر اساس عاملیت در واقعه انقلاب و جنگ، صورت گرفته است. هر چند مفهوم جامعه، فرهنگ و نسل تغییر کرده است، ولی براساس نظریه بیولوژیک و زیستی در باره تغییر نسل، گفته می شود هر 25 سال، تغییر نسل صورت می پذیرد، اکنون 34 سال از زمان وقوع جنگ و 27 سال از زمان پایان آن می گذرد. در این بررسی تغییر نسل هرچند با نظریه زیستی قابل توضیح است، ولی برداشت اجتماعی، فرهنگی، و نظریه شکاف نسلی مورد نظر است. برابر این نظر تغییر و دگرگونی نسلی، متاثر از تغییر شرایط اجتماعی، فرهنگی است. در این چارچوب رویاروئی دو نسل، گفتمانی و در چارچوب "روایت از جنگ - قرائت از جنگ" صورت بندی شده است. در آخر اینکه مواجه گفتمانی میان دو نسل، مطلق نیست، چنانچه بسیاری از نسل جدید، جنگ را در چارچوب روایت نسل انقلاب و جنگ فهم می کنند، و بر عکس، بسیاری از نسل پیشین، همانند نسل جدید جنگ را قرائت می کنند. موضوع مورد نظر وجه غالب دو گفتمان، میان نسل پیشین  با نسل جدید است.

1) جامعه ایران هم اکنون در برابر دو رخداد و واقعه بزرگ شامل: «جنگ و انقلاب» و «چالش های تاریخ نویسی آن» قرار دارد. نسل جنگ و انقلاب بعنوان شاهدان و عاملان واقعه، در حال روایت و نگارش تاریخ واقعه هستند، در حالیکه نسل جدید ضمن نظارت بر تاریخ نویسی دو رخداد بزرگ جنگ و انقلاب، بدنبال قرائت جدید از جنگ است. چالش های روایت گری و تاریخ نویسی جنگ و انقلاب گرچه صورت گفتمانی به خود گرفته، اما تحت تأثیر تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران قرار دارد. به همین دلیل نتایج آن تنها به عرصه گفتار و نوشتار در باره جنگ ایران و عراق محدود نخواهد شد، بلکه جهت گیری ها و سرشت مسائل و تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را شکل خواهد داد.

2) نسل جنگ و انقلاب و نسل جدید هر دو درگیر وقایع بزرگ تاریخی و پیامدهای آن هستند. برای نسل جنگ و انقلاب، کنش در برابر وقایع و همچنین روایت آن و برای نسل جدید، کنش در برابر روایت و نگارش تاریخ و برآیند آن در شکل گیری و تعریف هویتی، اهمیت دارد. با این توضیح، دو نسل گرچه درگیر موضوعات و مسائل واحد و مشترک هستند، در عین حال نقش و جایگاه آنها و در نتیجه واکنش و فهم آنها متفاوت است.

3) نسل پیشین در درون جنگ و انقلاب قرار داشت، و اکنون در حال دفاع و یا نقد و بازبینی تجارب و عملکرد تاریخی خود قرار دارد، در حالیکه نسل جدید در بیرون از وقایع، درگیر نتایج و پیامدهای جنگ و انقلاب است و بر روایت و نگارش تاریخ نظارت می کند. بنابراین روایت گری و نگارش تاریخ، در میان نسل انقلاب، صورت جدیدی از کنش- واکنش ها را برانگیخته است. دو نسل تاریخی ایران درگیر موضوع مشترک با فهم متفاوت هستند. زیرا هر یک فرزند زمان خویش و پاسخگوی نیازهای متفاوت زمانه خود هستند.

4) نسل جنگ و انقلاب در حالیکه هنوز درگیر پیامدهای اندیشه ها و عمل تاریخی خود هستند، اهداف و جهت گیری های خود، همچنین علل و نتیجه آنچه را که انجام داده اند، بازبینی و روایت می کنند. نسل جدید در حالیکه در فاصله نزدیک واقعه قرار دارد، بدون حضور در درون واقعه، درگیر پیامدها و همچنین بر نگرش ها و روش های روایت و نگارش تاریخ واقعه، نظارت می کند. نسل پیشین روایت گری را برگزیده و از این طریق مناقشات سیاسی را پی می گیرد، نسل جدید با «پرسش گری نقادانه»، به دنبال بازیابی هویت تاریخی خویش و نقد گذشته، با قرائت جدید است. به همین دلیل، دو نسل گاهی در کنار هم برای فهم موضوع و مسائل مشترک تلاش می کنند و گاهی در برابر هم چالش می کنند.

5) نسل پیشین گذشته را با نظر به ملاحظات سیاسی و تاریخی به آینده، روایت می کند، همین امر محدودیتها و در عین حال ماهیت و صورت چالشهای مناقشه آمیز را شکل داده است. در حالیکه نسل جدید آینده را با نظر به گذشته، ارزیابی و قضاوت می کند، به همین دلیل با رویکرد دیگری گذشته تاریخی را قرائت می کند. ادامه دارد ...


  هم اکنون در مواجهه با جنگ از یکسو رویکرد تبلیغاتی و اصطلاحاً «شعارگونه» برای حفظ و نشر آثار و ارزش های دفاع مقدس صورت می گیرد و از سوی دیگر؛ پرسش ها با روش چالش برانگیز برای تبیین موضوعات و مسائل جنگ طرح می شود. با این توضیح این پرسش وجود دارد که؛ چه نسبتی میان برخوردهای تبلیغاتی و شعاری درباره جنگ با طرح پرسش های چالش برانگیز وجود دارد؟ در برخورد اولیه به نظر می رسد هیچ گونه نسبتی میان آنها وجود ندارد زیرا دو روش مختلف برای پیگیری دو نگرش مختلف جریان دارد. حال آنکه با بررسی عمیق تر از دو مسئله یاد شده، به نظر می رسد نوعی پیوستگی میان آنها وجود دارد.

  فرضاً همان افرادی که گوش جان به تبلیغات می دهند و برای بازدید از مناطق جنگی اقدام می کنند، در درونشان پرسش هایی وجود دارد که آن را از سایر گفتارها و نوشتارها یا برنامه های مناسبتی پیگیری می کنند. همچنین بخش مهمی از سیاست های تبلیغاتی از سیما پخش می شود، در حالیکه مهمترین بحثهای چالشی نیز از سیما پخش می شود.

  این توضیح نشان می دهد؛ در «تبلیغات و چالشگری»، موضوع جنگ مشترک است. همچنین بخش مهمی از مخاطبین، یک پا در مناطق جنگی و پای دیگر در پیگیری پرسش های چالش برانگیز دارند. مهمتر آنکه نهادهای مسئول و به ویژه صدا و سیما نقش مهمی در پیگیری هر دو روش و نگرش دارند. با این توضیح، رویکرد و روش تبلیغاتی و چالشی به دو صورت و روش متفاوت و نهادینه شده درباره جنگ ایران و عراق تبدیل شده است.

ملاحظه یاد شده حاصل دو وضعیت متفاوت است:

1- جنگ ماهیتاً یک امر مخاطره آمیز است که بدون روحیه حماسی و آمادگی برای ایثار و شهادت نمی توان با آن مواجه شد. چنانچه صحنه های جنگ در تمام روزها و سالهای آن بدون آن نبوده است.

2- جنگ بدلیل اینکه تابع قواعد و اصول است، بنابراین متأثر از عوامل مختلف روحی- فیزیکی و سایر ملاحظات، با نوساناتی چون رکود و تحرک، پیشروی، عقب نشینی، اشغال، آزادسازی، پیروزی و شکست همراه است. به همین دلیل پرسش همزاد جنگ است.

  آنچه در این میان چالش برانگیز است، وجود دو روش و رویکرد مختلف در مواجهه با جنگ نیست، بلکه دو مسئله دیگر است که در پوشش روشهای یاد شده دنبال می شود:

1- تبدیل تبلیغات و شعار به وجه غالب در برخورد با جنگ برای اغراض سیاسی- اجتماعی. به این معنا که روش  تبلیغاتی، به برخورد ابزاری با جنگ تبدیل شود. پیدایش چنین وضعیتی، فهم جنگ را محدود به تبلیغات می کند، حال آنکه جنگ به لحاظ واقعیات صحنه نبرد و ماهیت آن برای فهم، به روش های عقلانی و مستند نیاز دارد.

2- تبدیل پرسش ها به روش های چالش برانگیز و ساختارشکنانه با پوشش مقابله با فهم موجود از جنگ. همچنین پیگیری برخی اغراض سیاسی- اجتماعی علیه فرماندهان و مسئولین جنگ، مهمتر از آن بر علیه نهادها و سازمانهای نظامی- امنیتی که وظیفه دفاع و برقراری امنیت را بر عهده داشته و دارند، مسئله ای فراتر از پرسش از جنگ است.

  برقراری تعادل میان دو روش تبلیغاتی و تعادل با روش پرسش گری و چالش درباره مسائل اساسی جنگ،همچنین اجتناب از برخوردهای سیاسی، با رجوع به واقعیات و حقایق دوران جنگ است موجب خواهد شد، روشهای یاد شده بدون احساس دوگانگی و تزاحم، یکدیگر را کامل نمایند.

پایان


اشاره:

   چندی پیش شبكه تلویزیونی الجزیره گفت‌و‌گویی را با صلاح عمر العلی عضو شورای فرماندهی حزب بعث عراق ترتیب داد. وی که از نزدیكان صدام و یکی از مقامات بلند پایه حزب بعث عراق بود، نحوه به قدرت رسیدن صدام حسین رئیس جمهور مخلوع عراق و عملكرد چندین ساله او را به عنوان «شاهدی» بر آن عصر توضیح داد. یكی از مهم‌ترین بخش‌های این مصاحبه طولانی، اعترافات و افشاگری صلاح عمر العلی در مورد نحوه شروع جنگ عراق با ایران و كمك همه‌جانبه كشورهای عربی و غربی به صدام در جنگ با ایران بود. این گفتگو به دلیل اهمیت تاریخی آن، در ادامه از نظر خواهد گذشت:

خبرنگار: وقتی كنفرانس سران كشورهای غیرمتعهد در كوبا برگزار شد (سپتامبر 1979) صدام به عنوان نماینده كشور عراق در این كنفرانس شركت كرد و شما هم بعنوان نماینده دائم عراق در سازمان ملل متحد در این كنفرانس حضور داشتید، در آنجا صدام حسین با یك هیات ایرانی به سرپرستی ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه وقت ایران) دیدار داشت و شما هم در آن نشست حاضر بودید، در آن‌جا چه گذشت؟ چون این یك نشست تاریخی بوده است.

صلاح: بله، وقتی آن اجلاس تشكیل شد، هنوز جنگ بین عراق و ایران شروع نشده بود. البته مشكلات زیادی بین عراق و ایران وجود داشت. اقدامات انفجاری و تحریك در مرزهای عراق و ایران شروع شده بود. به بعضی از پاسگاههای مرزی دستبرد زده می‌شد و بحران بین عراق و ایران داشت به تدریج بالا می‌گرفت. در روز اول كنفرانس بود كه نماینده ایران در سازمان ملل متحد كه در واقع یك كارمند بود، با من تماس گرفت. اما چون نماینده سابق وابسته به رژیم شاهنشاهی بود كه سرنگون شده و بركنار شده بود، فرد دیگری را بطور موقت جانشین او كرده بودند. این فرد به من خبر داد كه دكتر ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه ایران در آن زمان) تمایل دارد با صدام حسین دیدار كند. طبعاً مطابق هر سلسله مراتب اداری، من با دكتر سعدون حمادی وزیر امور خارجه آن موقع عراق تماس گرفتم و به او گفتم كه وزیر امور خارجه ایران چنین تمایلی دارد. اما حمادی این موضوع را با صدام در میان نگذاشت. من خیلی اصرار كردم ولی جواب نداد. من تا الان هم نفهمیده‌ام كه چرا دكتر سعدون حمادی كه یك متفكر و تحصیل‌كرده دانشگاهی بود این كار را انجام نداد.

خبرنگار: رفتار سعدون حمادی خیلی سؤال‌برانگیز است كه در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

صلاح: بله او یك روشنفكر، نویسنده معروف و تحصیل‌كرده دانشگاه بود. نمی‌دانم كسیكه سال‌ها در پست وزارت امور خارجه بود، چرا این موضوع را رد كرد. با وجودی كه من تمام تلاش خودم را بكار بردم تا او را قانع سازم، چون مسأله مهمی بود و ما به خاطر بحرانی كه با ایران داشتیم، سخت به این مذاكره احتیاج داشتیم. یعنی از این طریق می‌توانستیم این بحران را خاموش كنیم. ولی او پاسخ نداد.

خبرنگار: تا امروز هم علت این كار را نتوانستید بفهمید؟

صلاح: من واقعاً تا امروز نتوانسته‌ام بفهمم كه چرا؟ بنابراین خودم شخصاً رفتم نزد صدام حسین و موضوع را با او در میان گذاشتم. صدام مدتی فكر كرد و سپس از من پرسید: تو نظرت چیست؟ تو دقیقاً در مورد این پیشنهاد چه نظری داری؟ به او گفتم: من معتقدم این فرصت بسیار مهمی است و ما باید از آن استفاده كنیم. چون خود ایرانی‌ها پیشقدم شده‌اند و ما دو كشور همسایه هستیم و نباید با ایران مشكلی داشته باشیم. تازه ایران كشوری است كه دچار آن تشنج‌ها و مشكلات (مربوط به انقلاب) شده و غیره... موافقت كرد و به من گفت بلافاصله بعد از اتمام جلسه‌ كنفرانس به وزیر امور خارجه ایران بگو كه من منتظر او هستم. در همان خانه‌ای كه سكونت داشت، دكتر یزدی آمد و من دَم در از او استقبال كردم و به رئیس جمهور صدام حسین سلام كرد و سه‌تایی یعنی من و صدام حسین و ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. بحث درباره مشكلات موجود بین دو كشور شروع شد و یك گفت‌وگوی دیپلماتیك كاملاً مثبتی را شكل داد. كاملاً مثبت. یعنی وقتی كه ابراهیم یزدی رفت، احساس من این بود كه این انسان بسیار علاقمند است بحران بین دو كشور همسایه تمام شود.

خبرنگار: یعنی عملاً ایران می‌خواست به هر طریقی شده از جنگ دوری كند.

صلاح: من والله احساس خودم را می‌گویم.

ادامه دارد ...


  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •