m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   چالش کنونی در عرصه گفتمان جنگ ایران و عراق، ناشی از مواجهه دو نسل مختلف در برابر موضوع مشترک جنگ و انقلاب، با دو روش متفاوت است.بخشی از عوامل موثر بر شکل گیری این گفتمان، ریشه در جنگ و نحوه پایان آن، در نتیجه  روش و شیوه تفکر در برخورد با مسئله جنگ، و پیامدهای آن دارد. تداوم چالشهای کنونی، صورت بندی روایت از جنگ، و تاریخ نگاری آن را در آینده شکل خواهد داد. یادداشت حاضر با نظر به همین ملاحظه، و ضرورتهای پژوهشی، با رویکرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نوشته شده است.

 در این بررسی فرض بر این است که؛ روایت با هویت و هر دو با گفتمان، بعنوان نظریه بیانی(کلام)، که با هدف " اقناع کننده گی"، صورت می گیرد، نسبت دارد. همچنین "قرائت" نوعی خوانش متن است که با رویکردهای مختلف، با هدف پاسخ به چالشهای فکری- هویتی، صورت می گیرد.

  همچنین پیش از ورود به بحث تذکر چند موضوع لازم است. ترسیم دو نسل، بر اساس عاملیت در واقعه انقلاب و جنگ، صورت گرفته است. هر چند مفهوم جامعه، فرهنگ و نسل تغییر کرده است، ولی براساس نظریه بیولوژیک و زیستی در باره تغییر نسل، گفته می شود هر 25 سال، تغییر نسل صورت می پذیرد، اکنون 34 سال از زمان وقوع جنگ و 27 سال از زمان پایان آن می گذرد. در این بررسی تغییر نسل هرچند با نظریه زیستی قابل توضیح است، ولی برداشت اجتماعی، فرهنگی، و نظریه شکاف نسلی مورد نظر است. برابر این نظر تغییر و دگرگونی نسلی، متاثر از تغییر شرایط اجتماعی، فرهنگی است. در این چارچوب رویاروئی دو نسل، گفتمانی و در چارچوب "روایت از جنگ - قرائت از جنگ" صورت بندی شده است. در آخر اینکه مواجه گفتمانی میان دو نسل، مطلق نیست، چنانچه بسیاری از نسل جدید، جنگ را در چارچوب روایت نسل انقلاب و جنگ فهم می کنند، و بر عکس، بسیاری از نسل پیشین، همانند نسل جدید جنگ را قرائت می کنند. موضوع مورد نظر وجه غالب دو گفتمان، میان نسل پیشین  با نسل جدید است.

1) جامعه ایران هم اکنون در برابر دو رخداد و واقعه بزرگ شامل: «جنگ و انقلاب» و «چالش های تاریخ نویسی آن» قرار دارد. نسل جنگ و انقلاب بعنوان شاهدان و عاملان واقعه، در حال روایت و نگارش تاریخ واقعه هستند، در حالیکه نسل جدید ضمن نظارت بر تاریخ نویسی دو رخداد بزرگ جنگ و انقلاب، بدنبال قرائت جدید از جنگ است. چالش های روایت گری و تاریخ نویسی جنگ و انقلاب گرچه صورت گفتمانی به خود گرفته، اما تحت تأثیر تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران قرار دارد. به همین دلیل نتایج آن تنها به عرصه گفتار و نوشتار در باره جنگ ایران و عراق محدود نخواهد شد، بلکه جهت گیری ها و سرشت مسائل و تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را شکل خواهد داد.

2) نسل جنگ و انقلاب و نسل جدید هر دو درگیر وقایع بزرگ تاریخی و پیامدهای آن هستند. برای نسل جنگ و انقلاب، کنش در برابر وقایع و همچنین روایت آن و برای نسل جدید، کنش در برابر روایت و نگارش تاریخ و برآیند آن در شکل گیری و تعریف هویتی، اهمیت دارد. با این توضیح، دو نسل گرچه درگیر موضوعات و مسائل واحد و مشترک هستند، در عین حال نقش و جایگاه آنها و در نتیجه واکنش و فهم آنها متفاوت است.

3) نسل پیشین در درون جنگ و انقلاب قرار داشت، و اکنون در حال دفاع و یا نقد و بازبینی تجارب و عملکرد تاریخی خود قرار دارد، در حالیکه نسل جدید در بیرون از وقایع، درگیر نتایج و پیامدهای جنگ و انقلاب است و بر روایت و نگارش تاریخ نظارت می کند. بنابراین روایت گری و نگارش تاریخ، در میان نسل انقلاب، صورت جدیدی از کنش- واکنش ها را برانگیخته است. دو نسل تاریخی ایران درگیر موضوع مشترک با فهم متفاوت هستند. زیرا هر یک فرزند زمان خویش و پاسخگوی نیازهای متفاوت زمانه خود هستند.

4) نسل جنگ و انقلاب در حالیکه هنوز درگیر پیامدهای اندیشه ها و عمل تاریخی خود هستند، اهداف و جهت گیری های خود، همچنین علل و نتیجه آنچه را که انجام داده اند، بازبینی و روایت می کنند. نسل جدید در حالیکه در فاصله نزدیک واقعه قرار دارد، بدون حضور در درون واقعه، درگیر پیامدها و همچنین بر نگرش ها و روش های روایت و نگارش تاریخ واقعه، نظارت می کند. نسل پیشین روایت گری را برگزیده و از این طریق مناقشات سیاسی را پی می گیرد، نسل جدید با «پرسش گری نقادانه»، به دنبال بازیابی هویت تاریخی خویش و نقد گذشته، با قرائت جدید است. به همین دلیل، دو نسل گاهی در کنار هم برای فهم موضوع و مسائل مشترک تلاش می کنند و گاهی در برابر هم چالش می کنند.

5) نسل پیشین گذشته را با نظر به ملاحظات سیاسی و تاریخی به آینده، روایت می کند، همین امر محدودیتها و در عین حال ماهیت و صورت چالشهای مناقشه آمیز را شکل داده است. در حالیکه نسل جدید آینده را با نظر به گذشته، ارزیابی و قضاوت می کند، به همین دلیل با رویکرد دیگری گذشته تاریخی را قرائت می کند. ادامه دارد ...


  هم اکنون در مواجهه با جنگ از یکسو رویکرد تبلیغاتی و اصطلاحاً «شعارگونه» برای حفظ و نشر آثار و ارزش های دفاع مقدس صورت می گیرد و از سوی دیگر؛ پرسش ها با روش چالش برانگیز برای تبیین موضوعات و مسائل جنگ طرح می شود. با این توضیح این پرسش وجود دارد که؛ چه نسبتی میان برخوردهای تبلیغاتی و شعاری درباره جنگ با طرح پرسش های چالش برانگیز وجود دارد؟ در برخورد اولیه به نظر می رسد هیچ گونه نسبتی میان آنها وجود ندارد زیرا دو روش مختلف برای پیگیری دو نگرش مختلف جریان دارد. حال آنکه با بررسی عمیق تر از دو مسئله یاد شده، به نظر می رسد نوعی پیوستگی میان آنها وجود دارد.

  فرضاً همان افرادی که گوش جان به تبلیغات می دهند و برای بازدید از مناطق جنگی اقدام می کنند، در درونشان پرسش هایی وجود دارد که آن را از سایر گفتارها و نوشتارها یا برنامه های مناسبتی پیگیری می کنند. همچنین بخش مهمی از سیاست های تبلیغاتی از سیما پخش می شود، در حالیکه مهمترین بحثهای چالشی نیز از سیما پخش می شود.

  این توضیح نشان می دهد؛ در «تبلیغات و چالشگری»، موضوع جنگ مشترک است. همچنین بخش مهمی از مخاطبین، یک پا در مناطق جنگی و پای دیگر در پیگیری پرسش های چالش برانگیز دارند. مهمتر آنکه نهادهای مسئول و به ویژه صدا و سیما نقش مهمی در پیگیری هر دو روش و نگرش دارند. با این توضیح، رویکرد و روش تبلیغاتی و چالشی به دو صورت و روش متفاوت و نهادینه شده درباره جنگ ایران و عراق تبدیل شده است.

ملاحظه یاد شده حاصل دو وضعیت متفاوت است:

1- جنگ ماهیتاً یک امر مخاطره آمیز است که بدون روحیه حماسی و آمادگی برای ایثار و شهادت نمی توان با آن مواجه شد. چنانچه صحنه های جنگ در تمام روزها و سالهای آن بدون آن نبوده است.

2- جنگ بدلیل اینکه تابع قواعد و اصول است، بنابراین متأثر از عوامل مختلف روحی- فیزیکی و سایر ملاحظات، با نوساناتی چون رکود و تحرک، پیشروی، عقب نشینی، اشغال، آزادسازی، پیروزی و شکست همراه است. به همین دلیل پرسش همزاد جنگ است.

  آنچه در این میان چالش برانگیز است، وجود دو روش و رویکرد مختلف در مواجهه با جنگ نیست، بلکه دو مسئله دیگر است که در پوشش روشهای یاد شده دنبال می شود:

1- تبدیل تبلیغات و شعار به وجه غالب در برخورد با جنگ برای اغراض سیاسی- اجتماعی. به این معنا که روش  تبلیغاتی، به برخورد ابزاری با جنگ تبدیل شود. پیدایش چنین وضعیتی، فهم جنگ را محدود به تبلیغات می کند، حال آنکه جنگ به لحاظ واقعیات صحنه نبرد و ماهیت آن برای فهم، به روش های عقلانی و مستند نیاز دارد.

2- تبدیل پرسش ها به روش های چالش برانگیز و ساختارشکنانه با پوشش مقابله با فهم موجود از جنگ. همچنین پیگیری برخی اغراض سیاسی- اجتماعی علیه فرماندهان و مسئولین جنگ، مهمتر از آن بر علیه نهادها و سازمانهای نظامی- امنیتی که وظیفه دفاع و برقراری امنیت را بر عهده داشته و دارند، مسئله ای فراتر از پرسش از جنگ است.

  برقراری تعادل میان دو روش تبلیغاتی و تعادل با روش پرسش گری و چالش درباره مسائل اساسی جنگ،همچنین اجتناب از برخوردهای سیاسی، با رجوع به واقعیات و حقایق دوران جنگ است موجب خواهد شد، روشهای یاد شده بدون احساس دوگانگی و تزاحم، یکدیگر را کامل نمایند.

پایان


اشاره:

   چندی پیش شبكه تلویزیونی الجزیره گفت‌و‌گویی را با صلاح عمر العلی عضو شورای فرماندهی حزب بعث عراق ترتیب داد. وی که از نزدیكان صدام و یکی از مقامات بلند پایه حزب بعث عراق بود، نحوه به قدرت رسیدن صدام حسین رئیس جمهور مخلوع عراق و عملكرد چندین ساله او را به عنوان «شاهدی» بر آن عصر توضیح داد. یكی از مهم‌ترین بخش‌های این مصاحبه طولانی، اعترافات و افشاگری صلاح عمر العلی در مورد نحوه شروع جنگ عراق با ایران و كمك همه‌جانبه كشورهای عربی و غربی به صدام در جنگ با ایران بود. این گفتگو به دلیل اهمیت تاریخی آن، در ادامه از نظر خواهد گذشت:

خبرنگار: وقتی كنفرانس سران كشورهای غیرمتعهد در كوبا برگزار شد (سپتامبر 1979) صدام به عنوان نماینده كشور عراق در این كنفرانس شركت كرد و شما هم بعنوان نماینده دائم عراق در سازمان ملل متحد در این كنفرانس حضور داشتید، در آنجا صدام حسین با یك هیات ایرانی به سرپرستی ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه وقت ایران) دیدار داشت و شما هم در آن نشست حاضر بودید، در آن‌جا چه گذشت؟ چون این یك نشست تاریخی بوده است.

صلاح: بله، وقتی آن اجلاس تشكیل شد، هنوز جنگ بین عراق و ایران شروع نشده بود. البته مشكلات زیادی بین عراق و ایران وجود داشت. اقدامات انفجاری و تحریك در مرزهای عراق و ایران شروع شده بود. به بعضی از پاسگاههای مرزی دستبرد زده می‌شد و بحران بین عراق و ایران داشت به تدریج بالا می‌گرفت. در روز اول كنفرانس بود كه نماینده ایران در سازمان ملل متحد كه در واقع یك كارمند بود، با من تماس گرفت. اما چون نماینده سابق وابسته به رژیم شاهنشاهی بود كه سرنگون شده و بركنار شده بود، فرد دیگری را بطور موقت جانشین او كرده بودند. این فرد به من خبر داد كه دكتر ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه ایران در آن زمان) تمایل دارد با صدام حسین دیدار كند. طبعاً مطابق هر سلسله مراتب اداری، من با دكتر سعدون حمادی وزیر امور خارجه آن موقع عراق تماس گرفتم و به او گفتم كه وزیر امور خارجه ایران چنین تمایلی دارد. اما حمادی این موضوع را با صدام در میان نگذاشت. من خیلی اصرار كردم ولی جواب نداد. من تا الان هم نفهمیده‌ام كه چرا دكتر سعدون حمادی كه یك متفكر و تحصیل‌كرده دانشگاهی بود این كار را انجام نداد.

خبرنگار: رفتار سعدون حمادی خیلی سؤال‌برانگیز است كه در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

صلاح: بله او یك روشنفكر، نویسنده معروف و تحصیل‌كرده دانشگاه بود. نمی‌دانم كسیكه سال‌ها در پست وزارت امور خارجه بود، چرا این موضوع را رد كرد. با وجودی كه من تمام تلاش خودم را بكار بردم تا او را قانع سازم، چون مسأله مهمی بود و ما به خاطر بحرانی كه با ایران داشتیم، سخت به این مذاكره احتیاج داشتیم. یعنی از این طریق می‌توانستیم این بحران را خاموش كنیم. ولی او پاسخ نداد.

خبرنگار: تا امروز هم علت این كار را نتوانستید بفهمید؟

صلاح: من واقعاً تا امروز نتوانسته‌ام بفهمم كه چرا؟ بنابراین خودم شخصاً رفتم نزد صدام حسین و موضوع را با او در میان گذاشتم. صدام مدتی فكر كرد و سپس از من پرسید: تو نظرت چیست؟ تو دقیقاً در مورد این پیشنهاد چه نظری داری؟ به او گفتم: من معتقدم این فرصت بسیار مهمی است و ما باید از آن استفاده كنیم. چون خود ایرانی‌ها پیشقدم شده‌اند و ما دو كشور همسایه هستیم و نباید با ایران مشكلی داشته باشیم. تازه ایران كشوری است كه دچار آن تشنج‌ها و مشكلات (مربوط به انقلاب) شده و غیره... موافقت كرد و به من گفت بلافاصله بعد از اتمام جلسه‌ كنفرانس به وزیر امور خارجه ایران بگو كه من منتظر او هستم. در همان خانه‌ای كه سكونت داشت، دكتر یزدی آمد و من دَم در از او استقبال كردم و به رئیس جمهور صدام حسین سلام كرد و سه‌تایی یعنی من و صدام حسین و ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. بحث درباره مشكلات موجود بین دو كشور شروع شد و یك گفت‌وگوی دیپلماتیك كاملاً مثبتی را شكل داد. كاملاً مثبت. یعنی وقتی كه ابراهیم یزدی رفت، احساس من این بود كه این انسان بسیار علاقمند است بحران بین دو كشور همسایه تمام شود.

خبرنگار: یعنی عملاً ایران می‌خواست به هر طریقی شده از جنگ دوری كند.

صلاح: من والله احساس خودم را می‌گویم.

ادامه دارد ...


دکتر گرجی

1- طرح بحث درباره «تاریخ فرهنگی جنگ»، در عرصه عمومی جامعه علمی تاریخ پژوهان، می تواند فرصتی برای تاملات بیشتر درباره نسبت موضوعات مورد تحقیق در فرایند پژوهش تاریخی با رویکردها و روش های انتخاب شده توسط محقق باشد، همانطور که نسبت موضوع انتخابی برای پژوهش تاریخی را با مسئله های جامعه و کاربردهای تحقیق تاریخی نیز مورد تاکید و تامل قرار می دهد. و اما جنگ به مثابه پدیده تاریخی و نسبت آن با تاریخ فرهنگی. من به عنوان یک علاقه مند حوزه مطالعات انتقادی تاریخ دیدگاه خودم را از این نسبت می نویسم.

2- جنگ به عنوان یک رویداد تاریخی «عمیق» و «کلان» و «دوران ساز» منجر به شکل گیری یک موقعیت پدیدارشناسانه ای در زیست جهان ایرانی از جمله محققان تاریخ شده است که آنها را به سمت درک خاصی از چگونگی شکل گیری جهان تاریخی انسان ایرانی سوق داده است، زیرا حیات  و سرنوشت تاریخی همه ایرانیان متولد شده در دوران تاریخ معاصر ایران که از انقلاب مشروطه به بعد عضو جامعه ایران شدند، و احتمالا در سال 1360 فوت کردند و نسل های بعدی اشان تا متولدین سال 1393، پیری، میان سالی، جوانی، نوجوانی، کودکی و خردسالی و حتی تولدشان را گذراندند و «زندگی کردند» تحت تاثیر قرار داده است، بنابراین ذکر کنشگران رویداد تاریخی جنگ ایران و عراق، به دسته های یاد شده، در نوشتار اقای درودیان و نیز کاربرد واژه «تاثیر/نتایج/پیامد» جنگ، بر فرهنگ جامعه پس از جنگ، به نظرم «تقلیل» محتوایی عمق رویدادی است که بسیار پیچیده تر از یک نسبت «تاثیری»، باید مورد بررسی قرار گیرد. به همین دلیل من از اصطلاح «وضعیت پدیدارشناسانه» یاد کردم که منجر به تغییر در افق معنایی جامعه ایرانی شده است، چیزی شبیه خود انقلاب سال 57 و یا انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه یا جنگ جهانی دوم. به یک معنا تفکیک جنگ از دوران بعد از جنگ هنوز امکان ناپذیر است چرا که ایرانیان هنوز در «وضعیت پدیدارشناسانه جنگ» قرار دارند، به یک معنا سرنوشت و سرنوشت تاریخی انان نه در امتداد به معنای بعد ما بعد، بلکه در «درون» «رویداد جنگ» قرار دارد. بنابراین از آنجه که هر گونه درکی از یک رویداد در چگونگی بررسی آن رویداد تاثیر می گذارد و بر روند فراوری و فراهم سازی و فراورده سازی از تحقیق موثر است. پس بهتر است ابتدا از نسبت رویکرد تاریخ فرهنگی و چگونگی فهم از رویداد جنگ بحث شود، زیرا یکی از نقدهای تاریخ فرهنگی به سنت های مطالعاتی تاریخی پیش از خود این بوده که، آن سنت ها به لحاظ رویکرد و روش امکان تولید درک عمیق و پیچیده از رویدادهای تاریخی را نداشته اند، و رویکرد فرهنگی – به معنای جدید ان- به تاریخ است که این فهم عمیق از پیچیدگی روی دادن کنش های انسانی را فراهم می سازد. بنابراین به نظرم اولین نسبت این دو بحث می تواند تامل در چگونگی تغییر در درک و تصورمان از خود رویداد جنگ باشد، آنگاه که از منظر تاریخ فرهنگی به عنوان یک راهبرد و رویکرد به رخداد تاریخی، مانند جنگ نگریسته شود، چه درک و تصوری از این موضوع پدید می آید و افق های جدیدی برای محققان می گشاید؟

3- به نظرم من ایرانیان، بعد از رویداد جنگ ایران و عراق، دیگر نمی توانند مثل دوران قبل از جنگ به «گذشته» نگاه کنند. از چه روی؟ به این دلیل که جنگ، ماهیت سرنوشت و سرشت تاریخی نسل هایی که در این برهه تاریخی گفته شده، درگیر تجربه زیسته جنگ (منظور خود عملیات نظامی نیست) شدند را به کلی دگرگون ساخته است. فراموش نکنیم که رویداد تاریخی نتیجه نسبتی است که بین آگاهی/توجه بیننده/کنشگر تاریخی به آن رخداد، برقرار می شود. بنابراین رویدادهای تاریخی در واقع امر، امر واقع هستند که حاوی «آگاهی و توجه به رویداد» است، و بدین ترتیب «واقعیت تاریخی» پدید می آید، موضوعیت می یابد، اهمیت داده می شود، ثبت و ضبط می گردد و برای ما به ارث می رسد. بدین ترتیب محقق معاصر در بررسی واقعیت های گذشته، با آگاهی هائی به رویدادها سروکار دارد. نه عینیت رویدادها پس این آگاهی می ماند و نه چیز دیگر و ما حاملان و شکل دهندگان اگاهی های شکل گرفته، درباره رویدادهای تاریخی توسط نسل های مختلفی هستیم که، تمام دوران تاریخ معاصرمان را شکل دادند.

4- به نظرم فقر توجه محققان این حوزه مطالعاتی به ماهیت آنچه که جنگ در این سرنوشت و سرشت تاریخی ایرانیان پدید آورده است، ناشی از قرار داشتن در «درون رویداد جنگ» است که هر لحظه «حال» و «تجربه زیسته» عضو جامعه ایرانی را - به صورت خوداگاه یا ناخوداگاه، رویه  نهادی شده و یا طبیعی و بدیهی فرض شده و حقیقت پندارانه- شکل می دهد و از این «واقعیت پیچیده و درهم تنیده» هم گریزی نیست. ماهی از درون تنگ آب دنیا را نمی بیند همانطور که درکی از زندگی خود نمی تواند داشته باشد. تنگ آب برای ماهی، مانند اقیانوس است و برای مورچه، قطره های باران، سیلاب! ارائه شاهد مثال های این استنتاج کاری سهل و ممتنع است و البته شدنی اما در جای خود. به طور نمونه در همان دیدار حضور شما عرض شد که، چرا هیچ گاه طرح تاریخ شفاهی سربازان وظیفه همانند طرح تاریخ شفاهی سرداران جنگ مورد اقبال نهادهای متولی قرار نمی گیرد؟ از این زوایه می توان درباره نسبت تاریخ فرهنگی و موضوع مطالعات تاریخ جنگ یاد کرد.

5- تاریخ فرهنگی با توجه به مولفه های معرفت شناسانه و روش شناسانه خود، عینکی خاص را بر چشم محقق جامعه و تاریخ می زند که موضوعات خاصی را، به دام تحقیق بکشد و انها را به شیوه انتقادی و بازاندیشانه، به تور ذهن و قم محقق برکشد.چون تعریف این رویکرد از متغییرهایی که در دانش تاریخ وجود دارد، دچار تحول شده است؛ زمان، گذشته، واقعیت، اکنون، زبان، افق، زمینه، شناخت واقعیت در این رویکرد، آن تعاریف متعارف خود را ندارد. نماد و نشانه، معاصریت، حافظه، اگاهی اکنونی، برساختگی واقعیت ها، افق مندی و زبان مندی مفاهیم و واژگان، دیدن فرهنگ به مثابه انبان نظام معنایی انسان تاریخی که در همه ارزش ها و باورها و کنش ها و نهادهای ساخته شده وی، متجلی می شود، فرصتی به دست می دهد برای محقق تاریخ پژوه که تحقیقی انتقادی درباره معنای اسارت در خانواده ایرانی در دوران جنگ و بعد از جنگ ارائه کند، رویه و مکانیزم نهادی شدن «مفهوم شهادت» در نظام دیوان سالاری دولت ایران در دوران جنگ و بعد از جنگ، تجربه زیسته آوارگان جنگی، تحول نمادهای جنگ در دوران جنگ و پس از جنگ، فرهنگ فرار از جنگ در میان طبقات شهری و روستایی، معنای جنگ در میان فرزندان شهدا در زمان جنگ و بعد از جنگ.

6- به نظرم صدها موضوع مشابه از چشم انداز این رویکرد در مطالعات تاریخ جنگ قابل بررسی است که شاید به ذهن خسته و علم ناکافی بنده نرسد، اما من نسبت تاریخ فرهنگی به مثابه رویکردی راهبردی در مطالعات تاریخی را، با موضوع جنگ اینگونه تعریف می کنم که؛ تاریخ فرهنگی معبری است برای عبور از میدان مین جنگ!تا بدانیم در چه وضعیت تاریخی قرار داریم و جنگ با ما چه کرده است؟!چرا که هدف و اهمیت و ضرورت تحقیق در تاریخ فرهنگی جدید ایجاد آگاهی انتقادی و رهایی بخش درباره گذشته ای است که در امروز ما حضور دارد!


   جنگ هشت ساله ایران و عراق از حیث ایجاد تغییرات سیاسی- نظامی، همچنین تغییرات فرهنگی- اجتماعی، یکی از رخدادهای کم نظیر در تاریخ معاصر ایران است. حمله عراق به ایران، به دلیل مخاطرات آن علیه موجودیت و تمامیت ارضی کشور، موجب شده است در نگرش به واقعه جنگ، «مسائل نظامی» و «رخدادهای سیاسی- عملیاتی»، در مقایسه با تغییرات گسترده و عمیق جنگ، در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بیشتر مورد توجه قرار گیرد. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق موجب چه نوع تغییرات، سیاسی- نظامی و فرهنگی- اجتماعی شده است؟پاسخ به این پرسش بدون تعیین سازوکارها و چگونگی تغییرات کامل نخواهد بود

   بررسی تاثیرات جنگ، در چارچوب مفهوم «تغییر»، به این معنا که، جنگ بصورت هدفمند و یا بصورت طبیعی موجب چه تغییراتی شده و یا می شود، بیش از آنکه در چارچوب بررسیهای تاریخی، یا بررسیهای سیاسی و نظامی قابل بررسی باشد، باید براساس رویکرد جامعه شناختی مورد مطالعه قرار بگیرد. پرسش یاد شده در این یادداشت، بر پایه دو فرض شکل گرفته است:

الف) الگوی تغییرات سیاسی- اجتماعی در ایران، تا کنون به عوامل خاصی محدود بوده است، اما با پیروزی انقلاب و حمله عراق به ایران، الگوی تغییرات اصلاح، و در چارچوب جنگ، شکل جدیدی به خود گرفته است.

ب ) وقوع جنگ پس از پیروزی انقلاب، منشاء تغییرات سیاسی- اجتماعی دهه اول انقلاب بود و نحوه پایان جنگ، تحولات سیاسی- اجتماعی دهه دوم انقلاب را شکل داد، و همچنان تاثیر گذار است.

   بر پایه مفروضات یاد شده، دو موضوع شامل «الگوی تغییرات سیاسی- اجتماعی در تاریخ معاصر ایران»، همچنین «سازوکار و چگونگی تأثیر جنگ بر ایجاد تغییرات»، باید بررسی شود. درباره موضوع نخست، در یک بررسی اجمالی می‌توان به موارد زیر، بعنوان عوامل و یا الگوهای تاریخی موثر بر ایجاد تغییرات سیاسی- اجتماعی در تاریخ معاصر ایران، اشاره کرد:

1- مداخله خارجی از طریق کودتا یا حمله نظامی.

2- جنبش اجتماعی برای تغییر و ایجاد دگرگونی اساسی با انقلاب.

3- اصلاحات و تغییر با سیاست های دولت و یا توافق سیاسی، از طریق مشارکت مردمی در انتخابات.

   با نظر به عوامل و مولفه های یاد شده، همچنین عامل تغییر نسل در ایجاد تحولات سیاسی و اجتماعی، می توان تأکید و نتیجه گیری کرد که، تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران، عموماً بر اثر حوادث سیاسی- نظامی و یا تغییر نسل صورت می گیرد. همچنین الگوی زمانی تغییرات در دورهای مختلف در ایران، کمتر از 10 سال و بیشتر از 25 سال نیست. نظر به اینکه تحولات منطقه ای نیز در دوره های زمانی 10 تا 15 سال صورت می گیرد، میان تحولات منطقه ای و داخلی ایران نوعی تعامل وجود دارد، به این معنا که گاهی حوادث و تحولات منطقه ای بر داخل ایران تاثیر گذار است و گاهی تحولات داخلی ایران بر روندهای منطقه ای تاثیر می گذارد. برای روشن شدن عوامل و الگوهای گفته شده، می توان به توضیحات زیر اشاره کرد:

1) کودتای رضاخان در اسفند سال 1299، کودتای محمدرضا شاه در 28 مرداد سال 1332، اشغال نظامی ایران در شهویور سال 1320 و حمله نظامی عراق در 31 شهریور سال 1359، مجموعه ای از وقایع نظامی- امنیتی است که هر یک با وجود ریشه ها و پیامدهای مختلف، موجب چرخش ها و تغییرات اساسی در ایران شده است.

2) جنبش تنباکو و نهضت مشروطیت در دوره قاجار، نهضت ملی شدن صنعت نفت و سرانجام نهضت اسلامی ایران و پیروزی انقلاب در تاریخ 22 بهمن سال 1357، مجموعه ای از وقایع سیاسی- اجتماعی است که ریشه بسیاری از تحولات کنونی را شکل می دهد.

3) پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جابجایی و چرخش در ساختار سیاسی دولت در ایران، از طریق برگزاری انتخابات و جابجایی دولتهای مختلف، تحت عنوان سازندگی به ریاست جمهوری آقای هاشمی، دولت اصلاحات به ریاست جمهوری آقای خاتمی، دولت اصولگرا به ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و اکنون دولت تدبیر و امید به ریاست جمهوری آقای روحانی، نمونه های مختلف از تأثیرگذاری ایجاد توافق و اجماع سیاسی برای تغییر در ساختار قدرت، از طریق مشارکت مردم و برگزاری انتخابات است. 

ادامه دارد ...


جنگ ایران و عراق تا کنون تاثیر قابل توجه و پایداری بر جامعه ایران، مناسبات خارجی و سیاست‌های دفاعی- امنیتی این کشور داشته و خواهد داشت. با این توضیح این پرسش وجود دارد که؛" چه تعریفی از مسئله جنگ برای جامعه ایران وجود دارد؟ این مسئله با چه روشی باید بررسی شود؟"

با فرض اینکه مفاهیم برآمده از جنگ حاصل مشاهدات و تجربه ادراکی جامعه ایران و نه صرفا مطالعات تاریخی- سیاسی است، بنابراین برداشتها و مفاهیم مختلف، حاصل تجربیات متفاوت است. از این حیث روش مطالعه جنگ ایران و عراق باید با تجربیات گذشته و نیازهای آینده، نسبت داشته باشد.

تعاریف سه گانه از جنگ ایران و عراق:

1- جنگ به معنای دفاع در برابر متجاوز. حمله عراق به ایران، تنها 20 ماه پس از پیروزی انقلاب مردمی و اسلامی، موجب واکنش جامعه ایران در برابر حمله نظامی عراق و در نتیجه شکل گیری مفهوم " جنگ دفاعی " در برابر متجاوز شد.

2- جنگ به معنای یک مساله تاریخی. اختلافات سیاسی – ارضی ایران و عثمانی و تداوم تنش های سیاسی- امنیتی میان ایران و عراق در دوره پهلوی، و سرانجام انعقاد قرارداد 1975 الجزایر میان ایران و عراق، موجب شکل گیری مفهوم " تنش و بحران سیاسی- تاریخی" میان ایران و عراق شده است.

3- جنگ به معنای یک مساله نظامی. غافلگیری ایران در برابر حمله نظامی عراق در 31 شهریور سال 1359 و سپس شکل گیری قدرت دفاعی – تهاجمی ایران به همراه نبردهای نظامی در خاک ایران و عراق، موجب شکل گیری مفاهیم " نظامی- استراتژیک" شده  است.

  مفاهیم سه گانه بیانگر تاثیر تجربه جنگ بر مناسبات خارجی ایران با کشورهای مختلف، به ویژه آمریکا و عراق، پیدایش رویکردهای مختلف در جامعه ایران نسبت به مسئله جنگ و صلح ، همچنین شکل گیری مولفه های قدرت نظامی و روش بکارگیری آن برای تامین امنیت ملی و توسعه نفوذ و قدرت منطقه ای ایران شده است. ملاحظات یاد شده موجب طرح سه پرسش اساسی درباره جنگ ایران و عراق شده است:

اول) تاریخ نگاری رخدادها و تحولات سیاسی – نظامی و فرهنگی - اجتماعی جنگ ایران و عراق، با چه هدف و روشی باید انجام شود؟

دوم) کارکرد سیاسی- اجتماعی حاصل از واکنش دفاعی- تهاجمی ایران در جنگ چه بود؟ چه تاثیری بر شکل‌گیری تفکر سیاسی- اجتماعی و امنیتی جامعه ایران، خواهد داشت؟

سوم) تجربه نظامی ایران در جنگ، چگونه برای مواجهه با تهدیدات سیاسی- امنیتی و نظامی در آینده، قابل بهره برداری خواهد بود؟

  پاسخ به پرسش‌های یاد شده هرچند با سیاست‌گذاری نهادهای مسئول در حوزه های مختلف، شرایط حاکم بر جامعه ایران و تلاشهای پژوهشی پژوهشگران، نسبت دارد، ولی آنچه که سرشت و سرنوشت "فهم از جنگ و قضاوت" درباره آن را شکل خواهد داد، حاصل تاثیر گذاری دستاوردهای سیاسی، نظامی و فرهنگی جنگ، در حوزه های مختلف، بر مولفه های سه گانه؛ سیاست، جامعه و قدرت در ایران است که چهره اصلی آن، در آینده بیشتر روشن خواهد شد.


  وقایع بزرگ تاریخی، در زمان وقوع، از خاصیت "در برگیری" برخوردارند. به این معنا که به پارادایم مسلط تبدیل می شوند و موافقان و مخالفان از منطق واحد، ولی با روش و سخن متفاوت، با آن مواجه می شوند. همچنین امتداد تاریخی وقایع، حاصل تأثیرگذاری آن در ابعاد مختلف است. در عین حال، نحوه مواجهه با این گونه وقایع تاریخی، حاصل نوعی تعامل و تاثیرگذاری است. به این معنا که نه واقعه به تنهایی خودش را بر افکار و رفتارها تحمیل می کند، نه فرد به تنهایی در گزینش وقایع و تفسیر آن، نقش فعال و یک جانبه دارد. در عین حال باید میان واقعه در زمان وقوع و پس از آن، تمایز قائل شد. واقعه پس از وقوع، با وجود تأثیرگذاری، در تعامل میان مورخ و واقعه، در معرض تفسیر و بازبینی مجدد صورت می گیرد. در این مرحله مورخ، واقعه را به سخن در خواهد آورد، در حالیکه واقعه در زمان وقوع، افراد و جامعه را به عمل وادار می سازد. نحوه مواجهه در زمان واقعه، رفتاری- گفتمانی است، در حالیکه پس از واقعه، تفسیری- تحلیلی، از طریق نقد و بررسی‌های جامعه شناختی، سیاسی، تاریخی، امنیتی، نظامی و راهبردی است.

   با فرض اینکه پسوند "تاریخی" برای رویدادها، بمنزله اهمیت آن و در نتیجه ضرورت بررسی و گزارش از آن می باشد، بنابراین "چرایی" گزینش رویدادها، چندان مورد پرسش نیست، زیرا به دلیل اهمیت آن، منطقاً این مهم انجام می شود. بنابراین "چگونگی" مورد پرسش است. به این معنا که؛ رویدادهای تاریخی چگونه گزینش می شود؟ مفهوم گزینش در این بررسی، به معنای انتخاب وقایع و استناد مورخ به گفتارها و نوشتارها، درباره بخشی از واقعه می باشد. در ادامه این بحث، پاسخ به پرسش درباره چگونگی گزینش رویدادهای تاریخی، بر اساس دو فرض صورت می گیرد:  

   اول؛ گزارش از تاریخ به صورت شفاهی یا کتبی، تابع گزینش است.

   دوم؛ میان واقعه و گزارش از آن، تفاوت وجود دارد.

  بر پایه مفروضات یاد شده، تاریخنگاری شفاهی یا کتبی، به معنای توضیح درباره همه وقایع نیست، بلکه همیشه تنها بخشی از وقایع، با گزینش از سوی گزارش دهنده یا مورخ، به عنوان "تاریخ" گزارش می شود. با این توضیح، بحث درباره چگونگی گزینش وقایع، موجب پرسش از "علت" آن می شود. به این معنا که چرا تنها برخی از وقایع تاریخی در مقایسه با سایر وقایع، برای بررسی و گزارش، گزینش می شود. علاوه بر این، چرا با گذشت زمان، برای بازبینی تاریخنگاری یک واقعه تاریخی، رخدادهای جدیدی مورد توجه قرار می گیرد که پیش از این، مورد غفلت قرار گرفته است؟

  پاسخ به این پرسش، در واقع ناظر بر دو مسئله است: یکی؛ علت و چگونگی گزینش وقایع تاریخی و دیگری؛ علت و چگونگی "تغییر" در گزینش وقایع است. بنظر می رسد باید با فرض تفاوت میان واقعه و گزینش آن، مسئله علت گزینش و تغییر آن را در چارچوب ادراک و فهم عامل انسانی، در زمان واقعه و پس از آن، توضیح داد. به این معنا که انسانها در دوره های مختلف، برداشت متفاوتی از وقایع تاریخی دارند و این برداشت یکسان نیست و تغییر می کند. با این توضیح، مسئله "تغییر" در گزینش، با وجود آنکه بی ارتباط با ظرفیت های نهفته در درون وقایع تاریخی نیست، ولی آنچه اهمیت دارد، این است که، در واقع برداشت "مورخین" تغییر می کند.

  واکاوی مسئله تغییر، مسئله گزینش را تدریجاً بر مورخ، متمرکز می کند. حال چگونه مورخین، وقایع را گزینش می کنند؟ چرا این گزینش ثابت و پایدار نیست و از سوی نسل‌های بعد، تغییر می کند؟

   در پاسخ اولیه به این پرسش اساسی، می‌توان بر این مسئله تاکید کرد که در زمان وقوع رخدادهای تاریخی، واقعه و الزامات آن، بدلیل نحوه تأثیرگذاری، مورد توجه قرار می گیرد و از سوی واقعه نگاران، ثبت و ضبط و گزارش می شود. اما با گذشت زمان، الزامات و نیازهای هر دوره زمانی، منجر به بازبینی مجدد وقایع تاریخی و گزینش مجدد آن خواهد شد.

   با فرض صحت آنچه تا کنون درباره چگونگی گزینش وقایع تاریخی و علت آن، مورد بحث قرار گرفت، این پرسش وجود دارد که؛ هم اکنون وقایعی که درباره جنگ ایران و عراق گزینش شده و درباره آن تحلیل و گزارش نوشته می شود، کدام است و چرا؟ همچنین در آینده، کدامیک از وقایعی که تاکنون مورد غفلت قرار گرفته، مجدداً مورد توجه و بررسی قرار خواهد گرفت؟


  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •