m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

درباره وقوع جنگ نظریات مختلفی وجود دارد که در سه دسته بندی کلی قابل توضیح است:

1) اختلاف سیاسی- تاریخی و ارضی میان ایران و عراق از دوره عثمانی شروع و به تناوب موجب درگیری میان ایران و عراق شد.

2) پیروزی انقلاب اسلامی و سردادن شعارهای صدور انقلاب، همچنین با فروپاشی ساختار سیاسی- نظامی در ایران، عراق از این فرصت برای حمله به ایران استفاده کرد.

3) با تصرف سفارت آمریکا علاوه بر اینکه فضای بین المللی به زیان ایران و بسود عراق تغییر کرد، منجر به همسویی سیاست‌های امریکا با عراق و حمایت از این کشور برابر حمله به ایران شد.

با فرض اینکه کلیه نظرات موجود درباره وقوع جنگ محدود به نظرات سه گانه است، در واقع می توان وقوع جنگ را در درون یک مثلث سه وجهی ترسیم کرد. به این معنا که مسئله عراق متاثر از مناسبات تاریخی و استفاده از فرصت انقلاب در ایران و یا نگرانی از تهدیدات انقلاب بود، مسئله آمریکا با فروپاشی ساختار قدرت در ایران و نگرانی از تأثیر انقلاب در منطقه و بر سایر کشورها بود، در حالیکه ایران درگیر پیامدهای پیروزی انقلاب در داخل و تلاش برای استقرار نظم، در چارچوب هویت و باورهای برآمده از انقلاب بود.

با وجود اهمیت وجوه سه گانه در وقوع جنگ، به نظر می رسد عامل اساسی در تلاقی روندهای سه گانه؛ پیروزی انقلاب در ایران است. به همین دلیل در میان نظریه‌های رایج درباره وقوع جنگ، حمله عراق به ایران را در چارچوب نظریه بهم پیوستگی جنگ با انقلاب، می توان تبیین کرد.


پیش از وقوع هر جنگی میان دو یا چند کشور، به دلیل شکل گیری شواهد و قرائن مبنی بر تشدید اختلافات سیاسی و اعلام مواضع، همچنین افزایش تحرکات اطلاعاتی و نظامی برای تأثیرگذاری بر تفکر و رفتار طرف مقابل، به همراه سایر اقدامات سیاسی و رسانه ای، گمانه زنی درباره «میزان احتمال جنگ» در رسانه ها و در میان کارشناسان و تصمیم گیرندگان افزایش می‌یابد. در این میان دلایل مختلفی مبنی بر وقوع یا عدم وقوع، همچنین در صورت وقوع، اهداف، سطح و نتیجه جنگ مورد گمانه زنی و ارزیابی مسئولین سیاسی و نظامی، همچنین کارشناسان قرار می گیرد.

دشواری‌های موجود در ارزیابی احتمال وقوع جنگ موجب می‌شود همواره نظرات و دلایل مختلف مورد تأکید قرار بگیرد که هیچ امری مانند گذشت زمان نمی تواند صحت نظرات را آشکار کند، زیرا هیچ کشوری از نیّات و اهداف خود برای جنگ به دلیل اهمیت غافلگیری، همچنین هزینه جنگ و پذیرش مسئولیت آن، سخن نخواهد گفت، بلکه از سوی مفسّرین و کارشناسان سیاسی، نظامی و امنیتی، بر اساس شواهد و قرائن موجود و با نظر به ریشه های سیاسی و تاریخی اختلافات میان طرفین، توانمندی نظامی و اهداف سیاسی بازیگران به همراه سایر مولفه ها، تحلیل و در این زمینه نتیجه گیری می شود.

چالش های یاد شده در پیش بینی احتمال وقوع جنگ، در بررسی‌های تاریخی و راهبردی، برای تبیین علل وقوع جنگ، به شکل دیگری وجود دارد. بعبارت دیگر به همان دلایلی که پیش‌بینی وقوع جنگ دشوار است، تبیین علل وقوع جنگ هم با چالش‌های خاصی همراه است. پیش بینی ناظر بر احتمال وقوع در زمان آینده است، در حالیکه تبیین علل وقوع جنگ، ناظر بر نسبت دادن وقوع جنگ به علت یا علل خاص در گذشته است.

تبیین «علت وقوع» جنگ با تاکید بر عوامل خاص، همانند «پیش بینی وقوع» جنگ دشوار است، با این تفاوت که پیش‌بینی در نسبت با زمان آینده است، در حالیکه تبیین علت وقوع در نسبت با زمان گذشته صورت می‌گیرد. کاستی های پیش بینی با گذشت زمان مشخص می‌شود، در حالیکه برای ارزیابی صحت علت وقوع در گذشته مرجعیت و معیار مشخصی جز اسناد و استدلال وجود ندارد. در واقع صحت پیش بینی احتمال وقوع یا عدم وقوع، پس از گذشت زمان مشخص می‌شود، در حالیکه در تبیین علت وقوع، عنصر زمان برای ارزیابی صحت تحلیل‌ها وجود ندارد. بنابراین «امکان سنجی» صحت پیش بینی در مقایسه با تبیین علل وقوع بیشتر  و در نتیجه اعتبار آن مقبولتر است، در حالیکه در بررسی های تاریخی و تبیین علل وقوع، هیچ شاخصی جز اسناد تاریخی به صورت گفتاری یا نوشتاری وجود ندارد.

به لحاظ روش شناسی، با توجه به امکان سنجش میزان صحت پیش بینی، در مقایسه با تبیین علل وقوع، پیش بینی را باید در چارچوب پویایی‌ مولفه های راهبردی و تبیین علل وقوع را بر پایه اسناد تاریخی انجام داد.


اشاره

بحث درباره مشخصه ها و مصادیق روایت جدید از جنگ موجب شد درگیر مباحث مفهومی و روشی در این زمینه شدم. یادداشت اخیر را در فروردین سال جاری نوشته ام ولی با مباحث جدیدی که ‍در باره  روایت « جدید» در سایت مطرح شده است نسبت دارد و امیدوارم به تعمیق این بحث کمک کند.


ادامه مطلب

تا کنون درباره چگونگی ادراک نهادهای سیاسی- نظامی و امنیتی و جامعه ایران از تهدیدات نظامی عراق و خطر جنگ، یادداشت‌های مختلفی را نوشته ام که بخشی از آن در ذیل مفهوم «غافلگیری» و «بازدارندگی» بوده است. در عین حال این پرسش وجود دارد که؛ واکنش جامعه ایران در برابر تهدید نظامی و حمله عراق در سال‌های 58 و 59 برآمده از چه نوع ادراکی از مسئله بود؟ بعبارت دیگر چه ادراکی از تحرّکات نظامی عراق و میزان امکان‌پذیری جنگ وجود داشت؟ پس از حمله عراق چرا جامعه ایران با وجود غافلگیری، از طریق دفاع همه‌جانبه، مانع از تأمین اهداف سیاسی- نظامی عراق از جنگ و حمله شد؟

   با بررسی‌هایی که طی سال‌های گذشته انجام داده ام، به نظرم جامعه ایران درک روشنی از حمله نظامی و پیامدهای آن، همچنین سازوکارها و احتمال وقوع جنگ، همانند آنچه که واقع شد، نداشت. به همین دلیل با وجود تحرکات 20 ماهه عراق در مرزهای مشترک، ایران در سطح راهبردی، عملیاتی و حتی تاکتیکی، در برابر تهاجم نظامی عراق غافلگیر شد. یکی از مهمترین دلائل تاکید بر این گزاره، علاوه بر نتیجه حمله و اشغال، این است که؛ تا کنون در اسناد تاریخی منتشر شده در باره تحرکات و تجاوزات مرزی عراق نام هیچیک از یگانهای نظامی عراقی که در جوار مرز و یا در عمق 50 کیلومتری خاک عراق مستقر و در حال آماده شده برای حمله به ایران بودند، ذکر نشده است. همچنین توضیح کامل و مستند از اهداف و استراتژی عراق ذکر نشده است. مطالبی که تا کنون در این زمینه نوشته شده است، بنظر می رسد بعدها با استفاده از اسناد بدست آمده از بازجوئیها، منابع خارجی و یا رسانه ها به دست آمده و تبیین شده است. در این صورت گزارش و تحلیل های منتشر شده پسینی است، به این معنا که پس از واقعه و نه قبل و همزمان با واقعه نوشته نشده است.

 اهمیت موضوع یاد شده و ضرورت بررسی آن برآمده از این ملاحظه تاریخی و راهبردی است که می تواند به دو پرسش پاسخ بدهد: نخست اینکه در ایران چه ادراکی از قدرت عراق و احتمال  وقوع جنگ وجود داشته است؟ درسها و دستاوردهای آن برای مواجهه با شرایط مشابه در حال و آینده چیست؟ در واقع گرچه موضوع مورد بحث تاریخی است ولی مسئله مورد پرسش راهبردی و برای حال و آینده است.

   با ارزیابی یاد شده که البته با توجه به اسناد و آثار منتشر شده صورت گرفته است، به نظر می رسد علت و چگونگی نگرش به تهدید نظامی و جنگ، همچنین علت غافلگیری در برابر حمله عراق، متأثر از این ملاحظه است که؛ بصور عمومی مفهوم جنگ بیشتر در پارادایم انقلاب فهم و ادراک می شد. به این معنا که جنگ به اعتبار ماهیت و سازوکارهای وقوع آن، مهمتر از همه نتیجه و پیامدها، بدرستی ادراک نشده بود. علاوه بر این فهم از الزامات قدرت و روش بکارگیری آن در برابر حمله نظامی، منطبق با شرایط و نیازها نبود. لذا از یک سو غافلگیری حاصل شد و از سوی دیگر، موجب اشغال نزدیک به 20 هزار کیلومتر از سر زمین ایران شد.

شکل گیری دفاع مردمی و شکست عراق در حمله به ایران نیز حاصل همین تحول است. در واقع نگرش  به جنگ در چارچوب انقلاب و جایگزینی جنگ به جای انقلاب، محاسبات عراق را تغییر داد. اگر ارزیابی پیش گفته صحت داشته باشد، پرسش این است که؛ چگونه فهم از انقلاب جایگزین فهم از ماهیت جنگ شد و چرا شواهد و قرائن تاکتیکی و برخی هشدارهای تاکتیکی درباره احتمال وقوع جنگ، در سطح راهبردی موجب هوشیاری و تصمیم گیری نشد؟ همچنین چرا قبل از حمله عراق در سطح عملیاتی و تاکتیکی، واکنش مناسبی انجام نشد؟


واقعه جنگ ایران و عراق از منظر زمان و مکان، وقوع رخدادها و نتایج آن، تاریخمند شده است و  به این اعتبار، بسیاری از بررسی‌ها با رویکرد تاریخی و بمثابه تاریخ‌نگاری واقعه  در حال انجام است. گرچه بررسی تاریخی و تاریخ‌نگاری واقعه با هدف شناخت تاریخ انجام و موجب ایجاد نظام آگاهی‌بخش از واقعه می شود، اما نسبت بررسی تاریخی و تاریخ نگاری با آینده و پاسخ به نیازها، محل تأمل و پرسش است.

اگر این فرض را بپذیریم که بررسی تاریخی و تاریخ نگاری از نقطه عزیمت زمان گذشته صورت می گیرد، به این اعتبار میزان پاسخگویی متون تاریخ‌نگاری مستند و نقلی درباره وقایع گذشته، فاقد ظرفیت لازم برای پاسخگویی به نیازهای حال و آینده است. در این صورت چه باید کرد؟

«بازتفسیر تاریخی» در واقع روش برون رفت از محدودیت‌های تفکر تاریخی به مسائل اساسی، با هدف اهتمام به زمان حال و آینده است. در این روش، وقایع تاریخی بمثابه داده‌های تاریخی، در خدمت پاسخ به مسایل جاری قرار می گیرد. ملاحظه یاد شده، به اعتبار تعریف تفسیری که جناب «داود فیرحی» اشاره می‌کند، یعنی؛  «حذف و اضافه، برجسته‌سازی یا فراموشی واقعه »، می توان صورت‌بندی جدیدی را انجام داد که مواد آن تاریخی است، ولی منجر به تاریخ‌نگاری نمی‌شود، بلکه با تمرکز بر مسئله پیش رو، راه‌های برون رفت مورد تأکید قرار می‌گیرد. بازتفسیر تاریخی هر چند بر شانه‌های تاریخ ایستاده است، ولی به لحاظ رویکرد و روش، هیچ گونه التزام و تعهدی به بررسی‌های تاریخی به روش مستند و نقلی ندارد.

فارغ از تعریف یاد شده، امروز بازتفسیر جنگ ایران و عراق با چه هدف و روشی باید انجام شود؟ اگر جنگ در چارچوب پیوستگی با سیاست تعریف شود، بازتفسیر واقعه تاریخی جنگ، بمعنای نقد و بررسی چگونگی استفاده از قدرت و موقعیت منطقه ای ایران برای تأمین اهداف سیاسی است. اگر در چارچوب پیوستگی جنگ و انقلاب بررسی شود، ملاحظات دیگری را باید مورد توجه قرار داد. تحقق این امور از طریق بازتفسیر تجربه تاریخی و نه تاریخ نگاری، قابل حصول است که مسئله حال و آینده ما است.


اشاره

  پس از انتشار نوشته ای تحت عنوان «هوشیاری در غیاب بازدارندگی» در روز چهارشنبه سوم آبان 96 در روزنامه ایران و پاسخ آن در روز شنبه ششم آبان 96، از امیر بختیاری خواهش کردم هر دو متن را مطالعه کنند تا هم موضوع و مسئله، همچنین نسبت دو متن منتشر شده با هم روشن شود. ایشان پس از مطالعه به موضوعی اشاره کردند مبنی بر اینکه؛ در برخی موضوعات از جمله غافلگیری نمی توان به نتیجه قطعی رسید و شاید مناسب باشد این موضوعات فعلا مسکوت گذاشته شود. برپایه توضیح ایشان و برخی ملاحظات دیگر یادداشت حاضر را نوشتم.


ادامه مطلب

نظر به اینکه هم اکنون از رهیافت های متفاوتی برای مطالعه جنگ ایران و عراق استفاده می شود، این پرسش وجود دارد که کدام رهیافت مناسب است؟ پاسخ به پرسش یاد شده تا اندازه ای دشوار است، زیرا شکل گیری رهیافت ها در عمل تابع نیازها و رویکردهای متفاوت است. به این اعتبار پاسخ به پرسش یاد شده تابع رویکردهای متفاوت خواهد بود و تا اندازه ای شاید شخصی باشد. در عین حال می توان با تاکید بر ماهیت جنگ و کارکرد و پیامدهای آن رویکردهای مطالعاتی را مورد تاکید قرار داد. فرض من بر این استکه رویکردهای کنونی را در سه دسته، به شرح زیر می توان تقسیم بندی کرد:

1- مطالعه تاریخی به روش مستند و نقلی، بر محور واقعه در زمان و مکان

2- تمرکز بر عنصر فرهنگی- اعتقادی و تحول روحی- معنوی در افراد و جامعه

3- مطالعه موضوعی با تمرکز بر وقایع و مسایل سیاسی و نظامی جنگ

   به نظرم رهیافت اول بیشتر با روش مطالعه سنتی تاریخ در ایران منطبق است. در حالیکه رهیافت دوم بیشتر بر منطق جنگ دفاعی و مردمی استوار است. رهیافت سوم ناظر بر بررسی راهبردی است که کمتر مورد توجه است و تنها از حیث برخی تصمیمات سیاسی، از جمله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و برخی موضوعات دیگر مورد نقد قرار می گیرد.


  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

همه پیوندها