m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


کنش جامعه ایران در برابر تجاوز عراق، پس از 20 ماه از پیروزی انقلاب، موجب شکل گیری جنگ دفاعی، از طریق جایگزینی جنگ به جای انقلاب شد. هم اکنون علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و نحوه پایان جنگ که ناظر بر نظام مدیریتی و تصمیم گیری کشور است، مورد پرسش و نقد قرار گرفته است. همچنین چگونگی نقش نیروهای نظامی و عملکرد آنها در جنگ، مورد بحث و مناقشه قرار دارد. با این توضیح، چند پرسش اساسی وجود دارد:

1- نظام سیاسی و تصمیم گیری کشور در مواجهه مجدد در برابر تجاوز دشمن، چگونه بر چالش های جنگ غلبه و آن را مدیریت خواهد کرد؟ از تجربه با عراق چه درس هایی آموخته شده و باید بکارگیری شود؟

2- الگوی رفتاری جامعه ایران در برابر جنگ مجدد، با توجه به تجربه جنگ با عراق، چگونه خواهد بود؟ برای تقویت و ساماندهی تفکر دفاع جمعی و ملی در برابر تجاوز دشمن و جنگ مجدد چه باید کرد؟

3- قدرت دفاعی- امنیتی چگونه بر اساس تجربه جنگ با عراق، علاوه بر پیش بینی و بازدارندگی، در صورت وقوع جنگ، مانع از تخریب زیرساخت ها و اشغال سرزمین خواهد شد؟


تفکر استراتژیک چیست و چه نسبتی با تجربیات تاریخی دارد؟ بنظرم «تفکر استراتژیک» را میتوان به اعتبار شناخت ظرفیت‌های تاریخی یک جامعه، برای رویاروئی با مخاطرات حال و آینده فرض گرفت. با این توضیح تفکر استراتژیک برپایه تجربه گذشته بنا شده تا به نیازهای حال و آینده کشور پاسخ بدهد. بنابراین بررسی توان و مولفه‌های قدرت در ابعاد مختلف، هدف گذاری و ترسیم جهت‌گیری‌های کلان در کشور، برای برون رفت از وضعیت‌های بحرانی و خاص، در امتداد نظام آگاهی برآمده از تجربه، حاصل تفکر استراتژیک است. به این اعتبار، جامعه ای که تاریخ ندارد، تفکر هم ندارد و در بی آینده‌گی بسر می برد. چنانکه اگر جامعه ای تاریخ خود را فراموش و یا محل نزاع و مناقشه قرار بدهد، از تفکر استراتژیک محروم خواهد شد.

 برپایه مقدمات یاد شده این پرسش وجود دارد که؛ تفکر کنونی در باره تجربه مدیریتی جامعه ایران در مواجهه با حمله عراق، چه تاثیر بر تفکر استراتژیک در ایران برای مواجهه با بحرانهای پیش رو گذاشته است؟ بنظرم رویکرد دفاعی و سیاسی- اجتماعی به جنگ با عراق ، همچنین و تقدیس آن به دلیل درآمیختگی با فرهنگ ایثار و شهادت، با ماهیت جنگ و ضرورت نقد آن،بعنوان یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز، همخوانی ندارد، مگر آنکه «فرهنگ ایثار و شهادت» بمثابه تفکر استراتژیک فرض شود که با الگوی مفهومی از کربلا و عاشورا منطبق است. بنظرم نگرش دفاعی به تجربه تاریخی بیشتر تابع رویکرد و ملاحظات سیاسی، اجتماعی، همچنین فرهنگی-اعتقادی است و به مسایل استراتژیک در حال و آینده پاسخ نمی دهد. در واقع بدون  برخورداری از تجربه تاریخی جنگ نمی توان نظام مفهومی جدید را در حوزه جنگ و مسائل استراتژیک بنیان نهاد.

هم اکنون با تغییر در موقعیت ایران از «دفاعی و موجودیتی» در برابر تهدیدات نظامی و امنیتی در داخل کشور و در مرزها، به «بازدارنده گی تهاجمی» در منطقه، نگرش به تجربه جنگ با عراق نیازمند باز بینی و گذار از تفکر دفاعی به تفکر استراتژیک است، تا از این طریق پشتوانه های لازم برای مواجهه با ضرورت ها و چگونگی حضور منطقه ای و چالش های آن برخوردار شویم. با نظر به تغییر در شرایط و موقعیت ایران، نگرش کنونی و تفکر غالب نیاز به بازبینی دارد.


معمای جنگ در میانه دو امر گذشته و آینده قرار دارد:

   1- امر تجربه شده در گذشته

   2- عدم قطعیت آینده

تجربه گذشته پیش فرض های فهم از جنگ را شکل داده و باورداشت های مواجهه با تجربه جدید، تحت تأثیر تجربه گذشته قرار دارد، در حالیکه چگونگی وقوع جنگ در آینده، ماهیت، مشخصه، همچنین پیامدهای آن، عدم قطعیت را در آینده شکل داده است. با این توضیح چگونگی نسبت میان تجربه گذشته با آینده مهمترین پرسش و مسئله پیش رو است.


نسبت تجربه گذشته در جنگ با عراق، با امر جاری و آینده چیست؟ فرض بر این است که؛

1- مطالعه تاریخی با نظر به «گذشته تاریخی» و بدون توجه به حال و آینده، تاریخ را محصور به گذشته و بی استفاده خواهد کرد.

2- رویکرد «اکنون زدگی» نیز بمعنای بی توجهی به گذشته و تجارب آن، همچنین چشم اندازهای احتمالی در آینده، موجب بی ریشه گی و بی اینده گی خواهد شد.

بنابراین غلبه گذشته گرایی و اکنون زدگی، فهم ما را در مواجهات اساسی از مسائل استراتژیک و سرانجام آن، در مواجهه با مسائل اساسی در آینده به چالش خواهد گرفت. با نظر به مفروضات یاد شده پرسش این است که؛

1- اگر «اکنون» ریشه در گذشته دارد، چگونه می توان توازن میان گذشته - حال را برقرار کرد؟

2- اگر بررسی های تاریخی در گذشته راهنمای برون رفت های تاریخ ساز در آینده است، چگونه باید تجربه گذشته را مورد مطالعه قرار داد؟

3- اگر تاریخ گذشته از مسائل و ضرورت های کنونی پشتیبانی نکند، آیا تاریخ با جزئیات آن، جز داستان و خاطراتی برای فراغت و گذشت زمان، ارزش دیگری دارد؟

4- اگر برای برون رفت از شرایط کنونی، از تجربه تاریخی نتوانیم استفاده کنیم، پس نسبت تجربه گذشته با آینده چیست؟


پرسش مورد بحث این است که تجربه کنونی ایران در حوزه مسایل نظامی و راهبردی چه نسبتی با تجربه دوره جنگ با عراق دارد؟ پاسخ به پرسش مورد بحث را با این فرض بررسی خواهم کرد که آنچه هم اکنون جریان دارد، در امتداد تجربه پیشین صورت می گیرد.

جنگ با عراق در چارچوب مفهوم جنگ دفاعی و به منظور دفاع از نظامِ برآمده از انقلاب و تمامیت ارضی کشور انجام شد. پس از آزادسازی مناطق اشغالی، جنگ دفاعی در چارچوب انقلاب، به جنگ تهاجمی تغییر کرد. به این معنا که با استفاده از قدرت نظامی، برای سقوط صدام با پیروزی نظامی اقدام شد.

آنچه بعنوان جنگ طولانی از آن یاد و نسبت به آن انتقاد می شود، در واقع چالش ها و ناتوانی در دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق، همانند آنچه که آمریکا در عراق و با سقوط صدام انجام داد، می باشد. مسئله اصلی در جنگ با عراق، شکاف میان واقعیات جنگ با ادراک جامعه از قدرت ایران بود. چنانکه با حملات عراق و بازپس‌گیری مناطق تصرف شده، جامعه دچار شوک و بهت شد و همچنان در همین مسیر به نقد و پرسشگری ادامه داده است.

هم اکنون حضور منطقه ای ایران در چارچوب برخورداری از موقعیت جدید منطقه ای، به چارچوب فکری مناسبی نیاز دارد تا از ضرورت های این حضور و پیامدهای آن پشتیبانی کند. تقلیل قدرت منطقه ای ایران به مناقشات سیاسی- اجتماعی در داخل کشور ، مانع از پشتیبانی ساختارهای سیاسی- اجتماعی و افکار عمومی از این موقعیت تاریخی و بی همتا خواهد شد. موقعیت استراتژیک به ادراک و حمایت استراتژیک نیاز دارد و این مهم از طریق مناقشات سیاسی حاصل نخواهد شد، بلکه به اجماع سیاسی و اجتماعی، بر پایه «خرد استراتژیک» نیاز دارد.

به این اعتبار، به نظرم الگوی فکری- رفتاری و گفتمان رسانه ای ایران در موضوع حضور و قدرت منطقه ای ایران که از نظر تاریخی کم نظیر است، همانند مرحله جنگ در خاک عراق پس از فتح خرمشهر و بیشتر در چارچوب مفهوم دفاعی است. شکاف کنونی و تداوم آن در صورت مواجهه با رخدادهای حاصل از حضور ایران در منطقه، پیامدهای نامطلوبی خواهد داشت که مدیریت آن در سطح منطقه و در داخل کشور دشوار خواهد بود.


مسایل اساسی تجربه شده در جنگ با عراق را بر اساس کدام مبانی نظری می‌خواهیم توضیح داده و تبیین کنیم؟ نظریه‌ها و روش‌های مختلفی وجود دارد که به برخی از موارد آن اشاره خواهم کرد:

1- عملکرد دشمن

2- فرهنگ و اعتقادات، همچنین رفتار جامعه ایران

3- مدیریت سیاسی کشور در تصمیم گیری و اقدام

4- قدرت دفاعی- امنیتی کشور برای دفاع- آزادسازی

5- تناسب میان تخصیص منابع با اهداف

6- ...


تجربه جنگ با عراق هم اکنون با رویکرد و روشهای متفاوت صورت‌بندی می شود. این تجربه نه تنها بمثابه یک امر استراتژیک در گذشته نادیده گرفته می‌شود، بلکه نسبت تجربه پیشین با وضعیت کنونی و آینده نیز مورد تأمل قرار نمی گیرد. به نظرم جنگ به اعتبار ماهیت آن، یک امر استراتژیک و مخاطره آمیز است که هویت و موجودیت یک جامعه را به مخاطره می اندازد و بعنوان ابزار و برای توسعه قدرت نیز بسیار پرهزینه، مخاطره آمیز و با ریسک همراه است. چنانچه پیش از این نوشته ام رویکردهای موجود به تجربه جنگ با عراق به نقد و بررسی نیاز دارد:

1- آنچه از نظر سیاسی و تاریخی از سوی جامعه ایران در برابر جنگ ایران و عراق صورت گرفت، یک واکنش دفاعی با انگیزه های سیاسی- اعتقادی در برابر تجاوز عراق بود. چنانکه هم اکنون «نگرش دفاعی» تفکر عمومی را درباره تجربه جنگ با عراق شکل داده است. در چارچوب رویکرد یاد شده نمی توان همه تحولات جنگ هشت ساله را تبیین کرد و به این معنا، ماهیت جنگ بمثابه یک امر استراتژیک نادیده گرفته شده است.

2- در واکنش به تحولات سیاسی- راهبردی جنگ و نتایج آن، رویکرد سیاسی- انتقادی نسبت به تصمیمات درباره ادامه و پایان جنگ، شگل گرفته است. در واقع کاستی های موجود در تبیین کلیه تحولات جنگ، منجر به شکل گیری تفکر سیاسی- انتقادی شده است.

3- شکل گیری رویکرد فرهنگی- معنوی، بیش از آنکه بر ماهیت جنگ متمرکز باشد، بیشتر بر سلوک فردی رزمندگان تأکید دارد، بدون اینکه شرایط سیاسی- نظامی جنگ را مورد توجه قرار بدهد. به این اعتبار رویکرد فرهنگی- معنوی بیشتر در ذیل تفکر جنگ دفاعی قابل توضیح است.

4- تلاش های گسترده پژوهشی ارتش و سپاه نیز با توجه به نقش آنها در جنگ و مسئولیت دفاع از تمامیت ارضی و ثبات سیاسی کشور، بیشتر تاریخی- عملیاتی و ناظر بر تحولات و نقش سازمانی در جنگ است و هنوز با بررسی های راهبردی فاصله دارد. با این توضیح، با تجربه جنگ پیشین، برای مواجهه با شرایط مشابه در آینده، چه باید کرد؟


  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •