m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، به اعتبار موضوع و روش بررسی جنگ، که سالها درگیر آن هستم، موجب گفتگو با دوستان و طرح سه پرسش شد:*

1- منظور از تاریخ و تاریخ نگاری چیست؟

2- آنچه در زمان جنگ با حضور راویان در قرارگاهها و در کنار فرماندهان جنگ در سطوح مختلف صورت گرفت، چه نام دارد؟

3- آنچه هم اکنون با تحقیق و انتشار آثار صورت می گیرد چیست و چه نام دارد؟

 توضیحات دوستان ناظر بر چند مفهوم و ملاحظه اساسی و مورد اجماع بود :

1) تعریف از مفهوم تاریخ بمثابه " واقعه در گذشته " مورد تاکید قرار گرفت.

2) نقش راویان در زمان جنگ؛ حضور در قرارگاههای فرماندهی عملیات، بعنوان روایتگر برای ثبت و ضبط وقایع تلقی می شد. جمع آوری اسناد و مصاحبه ها نیز در همین چارچوب انجام می گرفت.

3) نقش راویان پس از جنگ؛ بیشتر، گزارش نویسی و تحلیل تلقی می شود تا تاریخ نگاری، با این تاکید که تاریخ نگاری باید عمومی، بی طرفانه و جامع انجام شود که فعلاً صورت نمی گیرد.

4) در حالیکه درباره هدف تاریخ نگاری نظرات مختلفی وجود دارد، ولی تأثیر و کارکرد تاریخ نگاری چندان مورد توجه نیست. در عین حال انتقال صادقانه و جلوگیری از تحریف مورد تاکید قرار گرفت.

  به نظرم تاریخ نگاری ایران و عراق در حوزه وقایع و مسائل سیاسی- تاریخی، در کمند نوعی برداشت از تاریخ بمثابه واقعه در گذشته قرار دارد. چارچوب مفهومی جنگ نیز به دفاع در برابر متجاوز محدود شده و روش بررسی نیز مستند- توصیفی و در پاره ای از موارد تحلیلی است. با این توضیح این پرسش وجود دارد که ارزش تاریخی و نظامی آثاری که هم اکنون تهیه می شود نسبت به جلوگیری از تحریف تاریخ چیست؟ اساسا این نوع بررسیها چه نسبتی با نیازهای راهبردی کنونی و آینده کشور دارد؟ پرسشهای یاد شده و برخی مسائل دیگر، نیازمند تامل و گفتگو درباره تاریخ نگری و تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق است که تا اندازه ای مغقول واقع شده است. ادامه دارد ...


پاورقی

--------------------------

* ) در سفر به مشهد مقدس به همراه جمعی از راویان و پژوهشگران، فرصتی حاصل شد تا به صورت جداگانه با آقایان دکتر فرهاد درویشی، محسن رخصت طلب، علی لطف الله زادگان، محمد اللهیاری، نادر نوروز شاد، حسن دری، یدالله ایزدی، سعید سرمدی و امیر رزاق زاده گفتگو کنم.


   بنده این بحث را در قالب یک مقدمه و چهار پرسش و بررسی آن پرسشها ارائه میکنم. منظور از تاریخ نگاری یا تاریخ نگار یا مورخ جنگ چیست؟ کلید مسأله و چالش های اصلی ما در این مفهوم کجاست؟ و آن را نسبت به چه میسنجیم؟ که به نظر می رسد چالشها را باید به نسبت چشم اندازها، مطرح کنیم و لذا مسأله اصلی ما می شود  چشم اندازها.

 چشم انداز در تاریخ نگاری جنگ، راهنمای بحث تاریخ نگاری است و به معنای نوعی" ترسیم افق" است. یعنی ما به واسطه تاریخ، میخواهیم یک افق و آینده ای را معنا بخشیده و ترسیم بکنیم، که در واقع این یک نوع نگاه خاص به تاریخ جنگ می شود و بدین صورت است که ما می توانیم چالشها را نیز در درون آنها بررسی کنیم.

 روشن است که در بحث تاریخ نگاری باید بین " واقعه" و " تاریخ واقعه" تفاوت قائل شویم. وقتی از تاریخ واقعه ای صحبت می کنیم، اصل آن واقعه با آنچه که بعداً درباره واقعه مطرح می شود، با هم متفاوتند. فرضاً امروز نقد و بررسی پرسشهای جنگ، جزء واقعه جنگ نیست، ولی جزء تاریخ جنگ شده است در صورتی که آن روزی که این واقعه در جریان بود، مفاهیمی به نام « نقد و بررسی جنگ »، وجود خارجی نداشت. بنابراین بین بیان پرسشها و نقد و بررسی پرسشهای جنگ با واقعه جنگ، تفاوتوجود دارد ولی امروزه ما وقتی در مورد تاریخ آن حادثه بحث می کنیم، این هم بخشی از مسأله می شود. حالا اینجا آن کلید اصلی چیست؟

رویکردهای تاریخی

 به نظر می رسد کلید اصلی حل موضوع، " ذهن مورخ" است. مورخ زائیده آن شرایطی است که در آن زیست می کند، چه در زمان خود وقوع حادثه باشد و چه بعد از حادثه.  بنابراین تاریخ هر واقعه ای از ذهن و شخصیت مورخ عبور می کند پس در مورد هر متن تاریخی یا حادثه تاریخی که ملاحظه می کنید، می توانیم این پرسش را مطرح کنید که؛ مورخ به این موضوع چگونه نگاه کرده است؟ هنگامی که شما به سراغ مورخ یا آن کاری که انجام داده است می روید، باید به دو مسأله توجه کنید : یکی اینکه رویکرد مورخ به موضوع تاریخی چه بوده؟ و دیگر اینکه اصل آن واقعه تاریخی چیست؟به عنوان مثال در حادثه عاشورا، نوع دیدگاه فرهنگی- ارزشی به این واقعه با نوعدیدگاه سیاسی  نظامی آن متفاوت است. در زمانی که واقعة عاشورا اتفاق افتاده، عبدالله زبیر نیز قیام کرده و مکه را تصرف کرد که از منظر نظامی، عملیاتش بسیار نظامی تر و بسیار بزرگتر از عملیاتی بود که در واقعه عاشورا اتفاق افتاد ولی چرا هیچکس به آن حادثه با آن ابعاد اشاره ای نمی کند و آن را بررسی نمی کند در حالی که این واقعه اتفاق افتاده و اگر کسی بخواهد با رویکرد تحولات سیاسی- نظامی به دوره بنی امیه نگاهبکند، وزن آن واقعه مخصوصاً از نظر نظامی بسیار بزرگتر از حادثه عاشورا است، البته به شرط این که با این نوع رویکرد نگاه کند.

ولی اگر شما بخواهید با رویکرد دیگری مثل رویکردی که شیعه به آن نگاه می کند،یعنی نگاه اعتقادی - فرهنگی، مسأله به گونه دیگری می شود. در همین رویکرد شیعی، کتاب « شهید جاوید » یک رویکرد متفاوتی بود که اساساً این بحث را مطرح کرد که آیا امام حسین(ع) آمده بود شهید بشود یا حکومت را بگیرد؟ و بحث های حول آن که بعدها نقد و بررسی شد.

 پس ببینید اصل واقعه عاشورا یک واقعه یکسان و واحد است، پس چرا شیعه یک گونه یک گونه می بیند و سنی به یک گونه دیگر؟ و چرا « شهید جاوید » یک گونه می بیند و دیگران به نحو دیگری؟ همه اینها ناشی از نوع رویکرد است، لذا ما یک بحث اساسی داریم به نام " رویکرد مورخ" که در مورد جنگ تحمیلی هم این بحث وجود دارد.

اگر تفکرات نهضت آزادی نسبت به جنگ ایران و عراق بررسی شود، متوجه می شوید که نگاهشان معطوف به سیاست و نقد مدیریت جنگ است ولی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه نیز به گونه دیگری به ماهیت جنگ، واقعیت نظامی و پیامدهایسیاسی آن نگاه می کند؟ در حالی که هر دو ایرانی هستند ولی این دو رویکرد در نحوه تشریح واقعه تأثیر دارد.

 متدولوژی مورخ

 نکته بعد متدولوژی و روش است. هر نوع نگاه، متدولوژی خاص خودش را دارد. کسی که ارزشی و فرهنگی به جنگ ایران و عراق نگاه می کند، متدولوژی اش با کسی که نظامی و سیاسی نگاه کند، فرق دارد. کسی که نظامی نگاه می کند از زمین، جغرافیا و

 از این دست متغیرها صحبت می کند، از نیرو، عدّه، عُده، لشکرکشی، طرح، محورهای هجوم و فرماندهی صحبت می کند ولی کسی که رویکرد ارزشی و فرهنگی دارد، یک جور دیگر نگاه می کند. در اینجا بحث رویکردها و متدولوژی های متناسب با آنرویکرد است. در رویکردهای مربوط به تاریخ نگاری جنگ به نظر می رسد دو موضوع بسیار مهم وجود دارد که باید به آنها توجه کرد.

 نوع نگاه به تاریخ

 موضوع اول این است که مورخ از تاریخ و واقعه تاریخی چه برداشتی دارد، یعنی چه ذهنیتی و چه ادراکی از تاریخ دارد؟ما وقتی که در مورد یک واقعه تاریخی صحبت می کنیم از جریان های ممتد ورویدادهای ممتد بحث می کنیم. مثلاً ما وقتی که از جنگ ایران و عراق صحبت می کنیم، می گوییم واقعه ای که در یک روزی بر اثر یک سلسله عوامل، اختلافات تاریخی و غیره شروع شد که البته هیچکدام از اینها در یک روز زاییده نشده و با پایان جنگ نیز تمامنشده است. پس ما با یک مسأله زنده، با یک روند، با یک پویایی حادثه روبرو هستیم.همچنین ممکن است مورخ، تاریخ را منجمد ببیند، یعنی یک قطعه تاریخی صرف که یک روزی شروع شده و در یک روزی هم تمام شده است و این نوع نگاه خیلی متفاوت است با کسی که تاریخ را بصورت یک جریان می بیند، چون در آن صورت حتماً امتداد جنگ ایران و عراق را تا به امروز و در آینده هم خواهد دید و بالتبع متغیرهای دیگری هم به ذهنش می آید. نوع نگاه مورخ مهم است و آن چالشهای امر پژوهش نیز در درون همین گسلها و همین بحثهای رویکردی، متدولوژی و نوع نگاه است که بروز می کند.

نکته دوم در مورد نگاه مورخی که می خواهد به تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق بپردازد، نوع برداشتی است که از مفهوم " جنگ " دارد. اگرچه در تعریف جنگ می گویند: یک ستیز و درگیری سازمان دهی شده و خشونت با هدف کشتار ولی در دسته بندی می گویند: جنگ یک پدیده اجتماعی است که این پدیده اجتماعی، صورت نظامی پیدا می کند و می رود در قالبهای نظامی.

حالا این مورخ ما که می خواهد سراغ جنگ ایران و عراق بیاید، مهم است که از مفهوم جنگ، چه برداشتی دارد و تابع کدام نظریه ها می باشد. بسیاری از این مباحثی که در توجیه علل وقوع جنگ می شود، ناظر بر نظریه های مختلف و برداشتهای مختلفاست. آنهایی که می آ یند جنگ را درچارچوب شخصیت امام(ره) و شخصیت صدام بحث می کنند (مثلاً در این تاریخ نگاری غربی ها)، این ها ناظر بر رویکردهای روان شناختی از جنگ است، یعنی براساس دو شخصیت جنگ را تعریف می کنند. آنهایی که می آیند موضوع را بر اثر سقوط شاه مطرح می کنند، اینها براساس نظریه های انقلاب، نظریه خلاء قدرت و توازن قدرت بحث می کنند. هر کدام این ها تابع یک نظریه اند، یعنی رویکردهای مختلف و متدولوژی های مختلف. پس ببینید مورخ ما باید ببینید چه تعریفی از " تاریخ" و چه تعریفی از " جنگ" دارد.

چالشهای اساسی تاریخ نگاری

 در این مسأله ای که ما در بحث رویکرد و متدولوژی مورخ در نگاه به واقعه داریم،حداقل سه چالش و نگرانی اساسی وجود دارد؛

الف) چالش و نگرانی اول این است که اولاً جنگ قابلیت همه نوع پرداختی را دارد. با یک نگاه کلی رویکردهای مختلف نسبت به جنگ را می توان چنین دسته بندی کرد؛

 1 . رویکرد اول، رویکرد سیاسی است که بهدنبال تبیین مباحث انتقاد از جنگ و مباحثمختلفی که در چهارچوب رویکرد سیاسی به جنگ مطرح می شود، می باشد. مثلاً نظرات نهضت آزادی در این دسته بندی است و مبانی این رویکرد نیز در چهارچوبهمان نظریه « کلازویتس » در پیوستگی جنگ و سیاست، قابل تعریف است.

 2 . رویکرد دوم، رویکرد جامعه شناختی به جنگ است. جنگ بعد از انقلاب اتفاق افتاد، بنابراین ما می توانیم از منظر تحولات اجتماعی و نقش مردم، جنگ را بررسی کنیم.

 3 . رویکرد سوم، رویکرد تاریخی- توصیفی به واقعه است. بحثهایی که تقریباً رویکرد غالب در مراکز تحقیقاتی جنگ سپاه و ارتش می باشد.

 4 . رویکرد چهارم، رویکرد نظامی- استراتژیک است که هنوز در کشور وارد این مقوله نشده ایم و یک سطح بالاتر از دیگر رویکردها است.

 آیا می شود در این دسته بندی یکی را به نفع دیگری حذف کرد یا پیش بینی کرد که امکان دارد این رویکرد ضعیف شود و آن دیگری قوی؟ واقعاً نمی شود! و این نه به دلیل اینکه ما ناتوانیم، بلکه به دلیل قابلیت مساله جنگ برای هر نوع نگاه و پرداخت بهآن است. اگر بخشی از یک مسأله را نبینیم و انکار بکنیم، این همان تحریف رویکردی و به نوعی متدولوژیک تاریخ است.

بنده معتقدم به اینکه ما باید برویم به سمت رویکرد نظامی- استراتژیک و این به معنای نفی دیگر رویکردها نیست، بلکه من این نگرانی را دارم که وقتی ما رویکرد فرهنگی- ارزشی را به یک رویکرد غالب در نگاه به جنگ تبدیل می کنیم، به نوعی نظرمانمعطوف به " الگوسازی" است.

هنگامی که می گوییم بسیجی، شهید، فرهنگ دفاع مقدس و سپس می آییم روی نمونه هایی خاص تأکید می کنیم، برای آن است که برای نسل جوان الگو بشود که این اجتناب ناپذیر است.

چگونه باید بود؟ مثل بسیجی. بسیجی چه کسی است؟ آن کسی است که در جنگ آنگونهرفتار کرد و رفتار خاصی را داشت. شهید همت کیست؟ این کسی است که شخصیتش اینگونه بود.

این الگوسازی یک نوع " تسلّب و تعصب در نگاه به مسأله" برای ما به وجود می آورد و این یعنی همان منقبض کردن و بستن و منجمد شدن است که در آنصورت جنگ می شود یک قطعه بهشتی و فرازمینی برای یک عده خاص و متعلق به یک دورانخاص و این با آن ملاحظه اصلی که گفتیم و با نگاه ممتد و جریان وار به حادثه داشتن تناسب ندارد، با اصل آن واقعه هم تناسب ندارد. ما حتی اگر در واقعه عاشورا هم اینکار را بکنیم، در حقیقت واقعه عاشورا را از دست خواهیم داد.

اتصال گذشته به حال و حال به آینده، یکی از ثمرات مبحث تاریخ نگاری است. اگر یک روزی در جنگ پدیده ای به نام ایثار، شهادت و بسیجی خلق می شود و اگر ما امروز نداریم، باید ریشه اش را ببینیم. همانگونه که اگر یک روز داشتیم، باید ببینیمدلایلش چه بود؟ اگر این کار را بکنیم، گذشته به حال اتصال پیدا می کند و حال به آینده. بنابراین از این تفکیک نگران کننده ای که عرض کردم، رها خواهیم شد.

 ب) چالش و نگرانی دوم؛ " نسبت جنگ با تحولات اجتماعی" است. تقریباً از سال های 77-76 که درگیر مجموعه نقد و بررسی جنگ شدم، مصادف شده بود با یک سری تحولات سیاسی- اجتماعی- امنیتی که خیلی ذهن من را مشغول کرده بود. چون پیش مسئولین مختلفی هم که می رفتم، آنها هم باورشان نمی شد که احتمالاً در این ها حالا غیر از اوباش، مردم هم هستند.

اعتصاباتی که با حضور مردم شکل می گرفت یکدفعه تبدیل به بحران هایی می شد که باحضور اشرار ادامه پیدا کرده و تخریب، یعنی صورت مسأله عوض شده است. در آنفضا به ذهنم رسید که این مسأله می تواند یک نسبتی با جنگ ایران و عراق داشته باشد.از آنجا وقتی روی موضوع تحقیق کردم، دیدم این خاص ما نیست، بلکه تمام جنگ های دنیا به نوعی با تحولات اجتماعی آمیخته هستند. بسیاری از مکاتب مثل اگزیستانسیالیسم که در اروپا مکتب بسیار بزرگی است و از دو طیف سکولار تا حالیعنی از " ژان پل سارتر" تا " هایدگر" را هم شامل می شود، بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفته است. رواج موسیقی پاپ و فرو بردن انسان در خودش و تنها کردن انسان در عوض جمع گرایی نازیسم و فاشیسم، همگی متأثر از جنگ جهانی دوم است. حتی ریشه جنبش تنباکو و نهضت مشروطه، در شکست ایران در جنگ با روس می باشد. بنابراین از این منظر دیدم جنگ ها در موسیقی، هنر، مکاتب فکری و در تمام عرصه هاتأثیر گذارند و منشأ بسیاری از تحولات سیاسی اجتماعی دهه اول انقلاب، نحوة وقوع و آغاز جنگ است و منشأ بسیاری از تحولات دهه دوم انقلاب، نحوه پایان جنگ. لذا جنگ ایران و عراق نیز در نسبتش با تحولات اجتماعی، اثرات عمیقی داشته است ونکته ای که می خواهم عرض کنم همین است که ما به جنگ در نسبت با تحولاتاجتماعی- سیاسی چگونه نگاه می کنیم؟ یک پدیده پویا، یک جریان، یک تاریخ و یااینکه همچون یک قطعه بهشتی که تمام شده است؟ جنگ هم حادثه ای بود که 31شهریور 1359 شروع شد و در 29 مرداد 1367 با پذیرش قطعنامه تمام شد. این نوع نگاه در رویکرد و متدولوژی تحقیق اثر می گذارد.

ج) چالش سوم هم مشکلی است که هنوز با آن مواجه نشده و طرح مسأله نکرده ایم و آن مسأله نظریه پردازی در موضوع جنگ و دفاع مقدس است. اگر در تمام علوم انسانیمخصوصاً در تاریخ نگاری، شأن اندیشه و نظریه پردازی را نبینیم، یک خلاء بزرگ بوجود می آید. ادامه دارد ...