m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

1- شأن و جایگاه تاریخی وقایع بزرگ، به نحو اجتناب ناپذیری از طریق تاریخنگاری آن آشکار می‌شود. وقایع تاریخی از طریق تمایز میان قبل و بعد از واقعه، جامعه و مورخین را تحت تاثیر قرار می دهد. بااین توضیح، تاریخ با تاریخنگاری نسبت دارد، به این معنا که تاریخنگاری تابع ظهور وقایع بزرگ تاریخی است و تاریخ بدون تاریخنگاری از سوی مورخین، ماندگار نخواهد شد.

2- وقایع بزرگ تاریخی، تفکر تاریخی و روشهای بررسی رخدادها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بعبارت دیگر؛ رخدادهای بزرگ تاریخی، تأثیر پارادایمیک دارد. زیرا جهان بینی و باورداشتها، همچنین الگو و روش تفکر تاریخی را تغییر می دهد. این مهم تا اندازه ای متأثر از شرایط و تغییراتی است که با وقوع رخدادهای تاریخی شکل می گیرد، و دستخوش تغییر و دگرگونی می شود.

3- اهمیت وقایع تاریخی، پیدایش و نتایج آن، بیش از آنکه در عرصه های مختلف سیاسی، نظامی و اجتماعی آشکار شود، در عرصه اندیشه و روش تفکر صورت می گیرد. در واقع بنیان‌های جدید سیاسی- اجتماعی، با تغییر در باورها و تفکرات و سپس در عرصه تحولات سیاسی و اجتماعی شکل می گیرد و آشکار می شود.

4- برپایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ حوادث بزرگ نظیر جنگ و انقلاب طی سه دهه گذشته، چه تأثیری در تفکر و روش بررسی های تاریخی در ایران داشته است؟ روش های کنونی در بررسی‌های تاریخی، اساساً به وقایع گذشته نظر دارد یا به آینده؟ آیا تفکر تاریخی، بدون نظرداشت به آینده شکل خواهد گرفت؟

5- جنگ و انقلاب در حالیکه از نظر هدف و روش تفاوت دارد، اما افق تاریخی آنها با نظر به آینده است. انقلاب با ایجاد دگرگونی اساسی، نظر به آینده دارد،  جنگ نیز یک مسئله مخاطره آمیز نسبت به هویت و موجودیت جامعه و کشور، در آینده است. بنابراین انقلاب با دگرگونی بنیادین و جنگ با دفاع از هویت و موجودیت، نظر به آینده دارند.

6- بنظر می رسد هم اکنون تفکر و روش تاریخی موجود در بررسی "انقلاب و جنگ"، بیشتر واقعه محور با نظر به گذشته و یا درگیر مباحث تئوریک است. فارغ از علت و نتایج نگرش یاد شده که نیاز به بررسی جداگانه دارد، تداوم وضع کنونی موجب پیدایش دو مسئله اساسی می شود:

  الف) همواره نوعی شکاف میان تجربه گذشته با نیازهای آینده ایجاد می شود. بعبارت دیگر موضوعات و مسائل تاریخی، بیش از درس آموزی، دستمایه مناقشات سیاسی قرار می گیرد.

  ب) تفکر و روش بررسی تاریخی بر پایه "شکاف" میان تجربه گذشته با نیازها ی آینده، بهمراه "مناقشات" سیاسی، موجب بحرانهای هویتی در نسل جدید و ظهور شکافهای نسلی می شود، زیرا روایت‌ها و تحلیل های تاریخی، برای نسل پس از واقعه، از انسجام و معنا تهی، و جای خود را به ابهامات و پرسشها می دهد.


ادامه سخنرانی به مناسبت سالگرد تاسیس "تاریخنگاری جنگ" در سپاه :

   بعد از سی سال تحقیقات، به این نتیجه رسیده‌ام که برداشت اولیه‌‌ای که ما از جنگ داشته‌ایم، چه به لحاظ مفهوم و چه به لحاظ روش، می‌تواند زندان فهم ما باشد، برای امروز و آینده. یعنی ما باید این ظرفیت را در خود ایجاد کنیم که در برداشت‌ها و تفسیرهایی که به مسئله‌ تاریخ‌نگاری جنگ داشته‌ایم، تجدید نظر کنیم.

مرکز اسناد دفاع مقدس امروز از نظر اسناد بی‌نظیر است؛ راویانی وجود دارند که در کنار فرماندهان حضور داشته‌اند و مشاهدات خود را نوشته‌اند و منتشر کرده‌اند. آثاری را مرکز منتشر نموده و در قالب اطلس، کتاب‌های تحلیلی و روزشمار، روش توصیفی و مستند را برای تاریخ‌نگاری جنگ، نهادینه کرده اند. بنده معتقدم بیشترین ظرفیت و توانمندی مرکز در همین تاریخ‌نگاری جنگ است.

به نظرم اگر همین حوزه را پی‌گیری کنیم، کافی است. اما به هر روی باید در روش تاریخ‌نگاری، بیشتر کار شود، چرا که در این خصوص کار خاصی نکرده‌ایم. تنها کتابی که در زمینه روش قابل اعتنا است‌‌، همان کتاب "تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری" است که مقالات و مطالب منتشر شده در فصلنامه نگین است، غیر از آن چیز دیگری که تحقیقات مستقل باشد، منتشر نکرده‌ایم. حال آنکه بیش از هفتاد ساعت با افراد مختلف در خصوص تاریخ‌نگاری جنگ گفت‌وگو شده است و اگر همین گفت‌وگو‌ها را جمع‌آوری کنیم، متوجه می‌شویم که ظرفیت ما در تاریخ‌نگاری است و حتی می‌توان هدف نهایی‌مان را تدوین تاریخ جامع، از جنگ ایران و عراق قرار دهیم.

ما نگاهی می‌خواهیم که مبتنی بر کلیات باشد؛ جزئیات ارزشمند است اما وقتی موجودیت پیدا می‌کند که کلیاتی وجود داشته باشد. مثلاً الآن برای ما چقدر مهم است که اسم گردان‌ها و لشکرهای شاه اسماعیل چه بوده است. این جزئیات چقدر برای ما مورد توجه است؟ به نظرم ما باید از این جزئیات عبور کنیم و به کلیات بپردازیم.

ما در آن زمان، خود واقعه را مورد اهمیت قرار می‌دادیم. به این معنی که من به فرمانده مراجعه می‌کردم و در کنار او منفعل از عمل او، به ثبت و ضبط وقایع می‌پرداختم. اگر جلسه‌ای برگزار می‌شد، ضبط می‌کردم، اگر فرماندهی صحبت می‌کرد ضبط می‌کردم و نهایتاً با پایان عملیات گزارش خود را می‌نوشتم. یعنی همان‌طوری که یک فرمانده، جنگ را اداره می‌کرد، ما نیز‌‌ همان جنگ را ثبت و ضبط می‌کردیم. امروز مسئله‌ی ما چیست؟ بررسی بخشی از اسناد به جا مانده از دوران جنگ و بررسی بخشی از حرف‌هایی که تازه برای اولین بار بعد از جنگ زده می‌شود؟ در واقع مسئله‌ی ما امروز این نیست که با جنگ به عنوان یک واقعه‌یی که دیروز اتفاق افتاده است، مواجه شویم، بلکه جنگ به دلیل اهمیتی که دارد، به امری ذهنی تبدیل شده است و روز به روز هم بر اهمیت آن افزوده می‌شود.

در زمان جنگ به کسی خائن نمی‌گفتند، اما امروز به دلیل مسائل سیاسی، می‌گویند فلان فرد در زمان جنگ خیانت کرده است. این مسائل در زمان جنگ اصلاً موضوع ما نبود، اما امروز موضع ما نسبت به این موضوعات چگونه است؟ در واقع این مسائل فرآیند تاریخی شدن یک مسئله است که به سه موضوع در این زمینه باید بپردازیم:

اول) در زمان جنگ تحمیلی، وقوع جنگ میان ایران و عراق بر اساس این نظریه تعبیر شد که انقلاب ایران صدام را تحریک کرد تا به ایران حمله کند. این نظریه از آن‌جا مطرح شد که به حمله‌ی صدام به کشورمان مشروعیت دهد. این نظریه بعداً تغییر کرد، چرا که بعد از جنگ با ایران، وقتی صدام به کویت حمله کرد، توسط سازمان ملل به عنوان متجاوز شناخته شد. آن‌ها بعد از جنگ صدام با کویت می‌خواستند مشروعیت جنگ با ایران را تبیین کنند، به همین دلیل مشروعیت آن را از این نظر تبیین کردند که صدام متجاوز است و به دلیل این متجاوز بودن به خاک ایران حمله کرده است. طبیعی است که داده‌های جدیدی مطرح شد و کتاب‌هایی در خصوص اسناد تجاوز صدام به خاک کشورمان توسط غربی‌ها منتشر شد. در واقع این نظریه‌ها بوده که داده‌ها را تولید کرده و مفاهیم را ساخته است. در روند تاریخی شدن جنگ، نظریاتی که در مورد علل وقوع آن وجود دارد، مدام تغییر می‌کند. پس ما هم به عنوان یک مرکز باید تغییر کنیم، مبانی و روش جدیدی را در نظر بگیریم و داده‌های جدیدی را تولید کنیم.

دوم) میزان آمادگی ارتش برای جنگ است. من دوره‌ 20 ماهه پیروزی انقلاب تا حمله‌ی عراق را چندین بار در زمان‌های مختلف مطالعه کردم و کتاب‌هایی که توسط ارتش به چاپ رسیده است را خوانده‌ام. تا قبل از وقوع جنگ یک سند در میان این اسناد ندیدم و در مطبوعات آن دوره هم حتی یک خبر را بررسی نکردم که در طی آن ارتش اعلام کرده باشد برای حضور در جنگ آمادگی ندارد، حتی خبری دال بر این‌که ارتش به یکی از مسئولین گفته باشد آمادگی دفاع از کشور را ندارد، مشاهده نکردم. بنابراین، ادبیات فروپاشی قدرت دفاعی ایران چگونه تولید شد؟ ‌صدام و غرب معتقد بودند ایران آسیب‌پذیر است و اگر مورد حمله قرار بگیرد، شکست می‌خورد. اما بعد از حمله و شکست عراق، ادبیات ارتش به این صورت شکل گرفت که ارتش آماده‌ی دفاع از کشور نبوده ‌است. در واقع از سوی ارتش، بعد از وقوع جنگ، ادبیاتی تولید شد که با ادبیات غربیها و عراق، قبل از حمله به ایران تلاقی‌ دارد. گسترش گفتمان فروپاشی ارتش از سوی غربیها و عراقیها، با هدف تهییج عراق برای حمله به ایران و تضمین پیروزی تولید شد، حال آنکه شکست عراق نشان می‌دهد که آن ادبیات غلط بوده است.

سوم) پیش‌بینی وقوع جنگ است. برابر اسناد موجود، همه، وقوع جنگ را در شهریور سال 1359 پیش‌بینی می‌کنند. قاطع‌ترین سند‌های منشر شده از سوی ارتش، وقوع جنگ را در 20 شهریور پیش‌بینی کرده اند. در واقع ارتش با وقوع جنگ، جنگ را پیش‌بینی کرد، چرا که جنگ از تاریخ 20شهریور در برخی مناطق آغاز شد و در 31 شهریور بصورت سراسری بود. پیش‌بینی یعنی باید چند ماه قبل از آغاز جنگ، انجام شود. الآن سردار صفوی می‌گویند ما پیش‌بینی کردیم، آقای شمخانی می‌گویند ما آغاز جنگ را پیش‌بینی کردیم، ارتش می‌گوید پیش‌بینی جنگ را ما انجام دادیم.

   نظر به اینکه بیش از یک دهه ایران از سوی آمریکا و اسرائیل به حمله نظامی تهدید می شود، اگر درباره احتمال حمله عراق به ایران پیش بینی صورت گرفته، مناسب است اسناد آن ارائه شود تا بتوانیم بر اساس اسناد کار تحقیقاتی بیش‌تری انجام دهیم، چرا که احتمال جنگ مجدد وجود دارد.

هم اکنون با وجود خطر حمله نظامی به ایران، به عدد انگشتان دو دست مقالاتی وجود ندارند که از تجربه‌ی جنگ با عراق استفاده کنیم تا در مقابل دشمن برای بار دوم غافل‌گیر نشویم. اگر از جنگی برای شرایط مشابه استفاده نکنیم، آن تجربه در تاریخ محصور شده است. اگر در جنگ، دفاع صورت نمی‌گرفت، سرنوشت جامعه‌ی ما عوض می‌شد. اگر در برابر حمله عراق شکست نظامی خورده بودیم، باید کاغذ سفید برای صدام امضا می‌کردیم. طبیعی است که مقاومت‌هایی شده است و این مقاومت‌ها ارزش بسیاری دارد و باید به آن‌ها هم پرداخت، اما مسئله‌ی اصلی این است که؛ حالا که جنگ در برخی موارد دچار تحریف می‌شود و خادمان آن نادیده ‌گرفته می‌شوند، باید نقش و ارزش تاریخی مقاومت در جنگ و اهمیت آن در حفظ موجودیت این کشور، بررسی و تبیین شود.

پایان


   ایبنا : شما از همان ابتدای جنگ، در سپاه بودید؟ بگویید چطور شد كه تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه شكل گرفت؟

   درودیان : وقتی جنگ شروع شد، من و تعدادی از دوستان در دفتر سیاسی سپاه کار می‌کردیم. البته از سال 58 آنجا بودیم و ابراهیم حاجی محمدزاده مسوولش بود. هنگام جنگ ما همچنان درگیر کار در دفتر سیاسی بودیم. آن زمان هنوز اولویت اصلی کشور، مسایل استقرار و تثبیت نظام و چالش‌های امنیتی آن بود. در کردستان، گروه‌های تروریستی خرابكاری می‌كردند و به همین خاطر، بیشترین توان و ظرفیت دفتر سیاسی سپاه، متمرکز روی این بحران بود. در این دوره، بخشی از کاری که خود من انجام می‌دادم، تحقیق و پژوهش روی شخصیت‌ها بود. پرونده‌های امام‌خمینی (ره) و ابوالحسن بنی‌صدر دست من بود. بعد از رصد و تحلیل مطالب مرتبط با این شخصیت‌ها، گزارش و تحلیلی می‌نوشتم كه در بولتن داخلی سپاه به نام «رویدادها و تحلیل» منتشر می‌شدند. بعد از آن هم در بخش خارجی مشغول به کار شدم.

   ایبنا : پس بیشتر با رویكرد پژوهش‌های سیاسی کار می‌کردید؟

   درودیان : بله. سیاسی و امنیتی. وقتی جنگ شروع شد، همچنان این روند ادامه داشت تا 6 یا 7 ماه از جنگ گذشته بود كه فروردین سال 60، سمیناری برگزار شد و حاجی محمدزاده با علی شمخانی كه آن موقع فرمانده سپاه خوزستان بود، ملاقات كرد و طرح تشكیل تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه را با او در میان گذاشت.

   ایبنا : اما گویا این طرح ابتدا به محسن رضایی ارایه شده و نظر مساعد سردار رضایی باعث تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شده است.

   درودیان : خیر. محسن رضایی آن موقع، فرمانده سپاه نبود؛ مسوول اطلاعات بود و هیچ وجهی نداشت که این موضوع با محسن رضایی هماهنگ شود. حاجی محمدزاده با علی شمخانی صحبت کرد که شمخانی صحبت كرد. اصل تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه هم با رویكرد سیاسی بود. اختلافاتی که در کشور، قبل از حمله‌ی عراق به ایران بین نیروهای خط امام (ره) و نیروهای انقلاب با بنی‌صدر بود، بعد از جنگ تشدید شد. به همین دلیل، این نگرانی وجود داشت که بنی‌صدر، تاریخ و مسایل جنگ را تحریف کند. پس ما بیاییم این‌ها را حفظ کنیم. آن موقع چیزی به نام «روایت کردن» موضوعیت نداشت. فقط می‌خواستیم حوادث مربوط به جنگ را ثبت و ضبط کنیم که تحریف نشود. این فلسفه وجودی بخش جنگ بود که با هدف تاریخ‌نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه تاسیس شد.

   ایبنا : پس آن زمان، تازه سنگ اندازی‌های بنی صدر، داشت خودش را نشان می‌داد.

   درودیان : این یك جریانی بود که از قبل شروع شده بود. من معتقدم اگر جنگ شروع نمی‌شد، درگیری نیروهای خط امام (ره) و انقلاب با بنی‌صدر از همان شهریور سال 59 شروع می‌شد. این جنگ بود که بروز این اختلاف را به تاخیر انداخت. بنابراین جنگ، دوره‌ای از التهابات ناشی از درگی‌ریهای  سیاسی را تحت تاثیر خودش فرو نشاند. اما وقتی این التهابات از بین رفت، خودِ موضوع جنگ هم بخشی از این مناقشات شد. این‌كه چه کسی فرمانده کل قوا بوده؟ و چه کسی مسوول بی‌توجهی به احتمال حمله‌ی عراق به ایران بوده؟ چرا کشور را برای دفاع آماده نکرده است؟. این هم بخشی از دعوای سیاسی کشور شد. ما در دفتر سیاسی سپاه، وسط این معرکه گفتیم كه جنگ و تاریخ جنگ و حوادث‌ آن باید ثبت و از تحریف آن جلوگیری شود.

   ایبنا : وقتی ثبت تاریخ جنگ و جلوگیری از تحریف آن، هدف اصلی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شد، چطور مسیر فعالیت آن را باز كردید؟

   درودیان :محمدزاده دو ملاحظه را به ما گوشزد كرد و بعد من به جبهه‌ی جنوب رفتم و الله‌یاری به غرب رفت. یکی گفت، هر چیزی كه می‌بینی حتی یك دیوار شکسته یا خانه بمب خورده، این‌ها تاریخ هستند. بعد هم به نقل از یكی از تاریخ‌نگاران گفت كه من از هیچ جا ننوشتم، مگر این‌كه آن منطقه را دیدم. در واقع تاكید او بر امانت‌داری ما بود.

   ایبنا : آیا از همان اول می‌دانستید، چه خواهید كرد و چه به دست خواهید آورد؟

   درودیان : بله دقیقاً برای ما روشن بود. ما به خاطر نگرانی از تحریف تاریخ جنگ، این كار را شروع كردیم. شورای دفتر سیاسی سپاه به این نتیجه رسید كه مسوولیت کل کار به عهده اینجانب باشد و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ سپاه از همان موقع صورت گرفت. ما می‌رفتیم به مناطق مختلف جنگ و برابر محورهایی که عراق  از آن‌جا وارد خاک ایران شده بود، گزارش تهیه می‌كردیم. مثلاً به محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» می‌رفتیم و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی، مقاومت مردم و نیروهای نظامی را از طریق مشاهده، گفتگو و جمع آوری اسناد، ثبت می‌كردیم.

   ایبنا : آیا این اطلاعات را فقط دست‌نویس می‌کردید؟

   درودیان : هم می‌نوشتیم، هم ضبط می‌کردیم. از اول همه این اطلاعات ضبط می‌شد و حدود 700 نوار از آن مقطع داریم داریم كه درباره محورهای مقاومت و جلوگیری از پیشروی عراق هستند.

   ایبنا : فقط با رزمنده‌ها مصاحبه می‌کردید؟ نمی‌پرسیدند شما چه كاره‌اید كه مصاحبه می‌كنید؟

   درودیان : خیر. با مردم در بیمارستان، با خلبان‌ها و رزمندگان صحبت می‌کردیم. مقاومت یعنی حضور مردم و نیروهای نظامی در كنار هم. بعضی جواب می‌دادند و بعضی هم جواب نمی‌دادند. چون ما در سپاه بودیم و حکم هم داشتیم، هیچ موقع با مشکلی برخورد نکردیم. چون عقبه‌ی ما سپاه بود.

   ایبنا : اولین تجربه‌ی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه در جبهه چطور بود؟نعریف كنید كجا مستقر شدید و نیروها را سامان دادید؟

   درودیان : دهم خرداد سال 60 رفتیم جنوب و اولین صحبت من با آقا رحیم در گلف انجام شد. گفتم ما آمده‌ایم برای ثبت تاریخ جنگ. او هم گفت ما جا نداریم كه بخواهید مستقر شوید. گفتم چکار کنم؟ گفت برو پیش آقای شمخانی. رفتم پیش آقای شمخانی. آن موقع ساختمانی داشتند به نام روابط عمومی كه آقای محمدجواد محمدی‌زاده كه الان معاون رییس جمهور است، مسوول روابط عمومی سپاه بود. نیکخواه كه به او کمک می‌کرد، در همان ساختمان روابط عمومی به ما جا دادند. بعد شروع کردیم به سازماندهی بچه‌ها بر اساس محورهای پیشروی عراق. ما هم بر اساس چارچوب تحلیلی «زمینه‌سازی جنگ»، «آغاز تهاجم»، «پیشروی» و «تثبیت و تعقیب متجاوز» كارمان را شروع كردیم. این چارچوب تحلیلی را ظاهراً آقای شمخانی ترسیم کرده بود كه ما هم آن را پذیرفتیم.

   ایبنا : البته این چهارچوب تحلیلی جنگ، در اكثر كتاب‌های پژوهش نظامی دفاع‌مقدس اعم از سپاه و ارتش دیده می‌شود.

   درودیان : بله. این چارچوبی بود كه علی شمخانی به آن رسیده بود و ما هم آن را پذیرفته بودیم.

   ایبنا : چند نفر را در محورهای پیشروی عراق در جبهه‌ی جنوب مستقر كردید؟

   درودیان : سه نفر در سه محور فعالیت می کردند. شهید محمد گرکانی، جواد زمان‌زاده که بعداً یک دوره مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی شد و آقای .... مستوفی در محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» مستقر شدند و هر سه ماه یک‌بار عوض می‌شدند و برادران دیگری جایگزین می شدند.

   ایبنا : به خاطر سنگینی کار عوض می‌شدند؟

   درودیان : خیر. این‌ها در واقع نیروهای بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه نبودند. نیروهایی بودند كه از بخش‌های داخی، خارجی و بخش‌های دیگر سپاه، به بخش جنگ مامور می‌شدند.

   ایبنا : آیا برای حفظ جنبه‌های امنیتی، نیروهای بخش جنگ را از بین پاسدارها انتخاب می‌کردید؟

   درودیان : از آن‌جایی كه نیروها كادر سپاه بودند، فهم سیاسی و اجتماعی درستی از جامعه، مسائل سیاسی و جنگ داشتند و به همین خاطر انتخاب می‌شدند. اما وقتی هر كدام از آن‌ها می‌خواستند وارد كار شوند، ابتدا تجربیات آدم‌های قبلی و فعالیت‌های انجام شده در محورها را تبادل و منتقل می‌كردیم تا در قبال كار توجیه باشند. حاصل كار در این مقطع، حدود 700 نوار شده است.

   ایبنا : فقط در جنوب؟

   درودیان : خیر. نوارهای جبهه‌ی غرب هم بود. نوار شاخص آن با شهید همت و شهید جهان‌آراست. یادم هست كه محمد جهان‌آرا حاضر به محصاحبه‌ی حضور نشد. ضبط را گرفت و گفت می‌برم خانه ضبط می‌کنم و می‌آورم. یکی از کارهای نتایج این مصاحبه‌ها، کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شد كه بخشی از آن حاصل نوارهای ضبط شده در محور مقاومت خرمشهر آبادان بود.

   ایبنا : چند ماه به همین سبک و شیوه و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی كار كردید؟

   درودیان : تا عملیات فتح‌المبین طول کشید. تقریباً حدود 9 ماه تا اسنفد سال 1360 به همین روند كار كردیم.

   ایبنا : نقش آقای محسن رضایی و شهید باقری در توسعه تاریخ نگاری جنگ در سپاه چیست؟

   درودیان : موضوعی بسیار اتفاقی، قبل از طرح‌ریزی عملیات فتح‌المبین شروع شد و فعالیت جدی آن از طرح‌ریزی تا اجرای فتح‌المبین عملی شد. بر حسب اتفاق، برادر یکی از دوستان، به اسم مسعود مقدم، دوره سربازی‌اش را آمده بود پیش ما و کمک ما می‌کرد. او را برای عملیات طریق‌القدس فرستادیم. خودش به بیسیم‌چی گفته بود، جعبه‌ی نوارها را بگیر و مکالمات بیسیم فرماندهان را ضبط كن. وسط عملیات آقا رشید می‌بیند یکی مشغول ضبط مكالمات است. از بیسیم‌چی می‌پرسد کی به تو گفت ضبط کنی و نوارها را از او گرفت. مقدم ماجرا را برایم تعریف كرد و رفتم پیش آقا رشید. راستش را بخواهید، دعوایمان هم شد و گفت نوارها را نمی‌دهم. دعوا به تهران کشید. محسن رضایی، تازه فرمانده‌ی سپاه شده بود. من و حاجی محمدزاده رفتیم پیش او و ماجرای نوارها را تعریف كردیم. آقا محسن خیلی درگیر بود. چون تازه عملیات طریق‌القدس تمام شده بود و می‌خواست سراغ عملیات فتح‌المبین برود. به من گفت بیا خوزستان ببینم ماجرا از چه قرار است؟ رفتم جنوب و  محسن رضایی در گلف جلسه گذاشت. خودش و آقای مرتضایی، فرمانده سپاه اهواز، شهید حسن باقری، مسوول اطلاعات و آقا رشید، معاون عملیات هم بودند. بحث مفصلی شد. آخر جلسه، آقا محسن گفت بعد از این‌كه هر عملیات تمام شد، ما برویم و همه‌ی مدارک را برداریم. ما هم خیلی خوشحال شدیم چون دیگر چیزی بهتر از این نمی‌شد. اما شهید باقری عبارتی گفت که به نظرم مرحله‌ی دوم تاریخ‌نگاری جنگ سپاه و توسعه‌ی آن با این حرف شهید باقری صورت گرفت. شهید باقری به آقا محسن گفت اگر این‌ها مورد اعتمادند، چرا از اول همراه ما نباشند؟ آقا محسن هم قبول كرد و به من گفت، یک نفر را بیاورید بگذارید پیش من. فرهاد درویشی را انتخاب كردم و او به عنوان اولین راوی ما در قرارگاه کربلا مستقر شد. یادم هست كه آقا محسن آن موقع‌ها یك بنز سبز داشت. فرهاد درویشی سوار بنز شد و با آقا محسن رفت و این طور شد كه از زمان طرح‌‌ریزی تا اجرای عملیات فتح‌المبین، مرحله‌ی دوم و گسترش تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه شكل گرفت. واقعاً نقش شهید باقری و سعه صدر و آینده‌نگری آقای رضایی، بی‌نظیر بود.

   ایبنا : اما ای کاش این كار از عملیات ثامن‌الائمه شروع می‌شد. یعنی الان اطلاعات مربوط به سلسله عملیات‌های كربلا را در دست داشتیم.

   درودیان : در زمان طرح‌‌ریزی و اجرای عملیات ثامن‌الائمه، ما درکی از این ضرورت‌ها نداشتیم. بعضی چیزها از روی اتفاق، رخ می‌دهد. اگر آقا رشید نوارها را از ما نمی‌گرفت، ما همان مسیر را ادامه می‌دادیم. در هر صورت در مرحله جدید، ساختار ما که بر اساس محورهای مقاومت بود، تغییر پیدا کرد و ساختار قرارگاهی و رویکرد نظامی ـ عملیاتی به خود گرفت. یعنی یک راوی کنار آقای رضائی به عنوان فرمانده قرارگاه کربلا، سه نفر در سه قرارگاه تاکتیکی و یك راوی هم در كنار هر فرمانده‌ی لشكر قرار گرفتند. یعنی به تناسب تعداد لشكرها، یک نفر کنار فرمانده لشكر بود و یک نفر هم کمک او مصاحبه می‌کرد. ادامه دارد ...


   بحث و بررسی درباره نقش و جایگاه عملیاتهای نظامی در جنگ، با توجه به گذشت زمان، از وجوه مختلفی برخوردار است. بررسی های رایج، بیشتر تاریخی- نظامی است و به همین دلیل اغلب در سطح تاکتیکی انجام می شود. بررسی های سیاسی نیز ناظر بر شرایط سیاسی و بازتاب عملیات و نتایج آن در رسانه هاست. رویکرد کنونی در بررسی عملیاتها در ارتش و سپاه، به روش مستند- تاریخی و تا اندازه ای تحلیلی به نظر می رسد که فاقد کارکرد سیاسی- راهبردی است. به این معنا که جایگاه و نقش عملیات را در معادله کلی جنگ و تأثیر آن بر موقعیت طرفین جنگ، روشن نمی کند.

   با این توضیح، برای بررسی عملیاتهای نظامی، در کنار توجه به جغرافیای منطقه، آرایش نیروها، اهداف طراحی عملیات، تصمیم گیری و مراحل اجرا، لازم است عملیات ها از منظر نتیجه کلی و کارکرد آن در روند جنگ نیز مورد توجه قرار بگیرد. بنظر می رسد یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در ارتقاء بررسی های تاریخی- تاکتیکی به سیاسی- راهبردی، رویکرد و روش بررسی است. در واقع بررسی های تاکتیکی به روش مستند و تاریخی، ظرفیت فهم از پیوستگی جنگ با اهداف سیاسی و کارکرد عملیات در درون این معادله را ندارد.

   با این توضیح، جایگاه و نقش عملیات فتح المبین در مرحله آزادسازی مناطق اشغالی کجاست؟ عملیات فتح المبین در واقع قبل از عملیات بیت المقدس انجام شد و از این حیث، عملیات بیت المقدس به عنوان آخرین عملیات برای آزادسازی مناطق اشغالی ارزیابی می شود. در حالیکه با تفسیر دیگری عملیات فتح المبین در مقایسه با عملیات بیت المقدس، برای گذار از مسئله اشغالگری دشمن، نقش مهمتری دارد. به این معنا که دشمن به لحاظ ذهنی، در عملیات فتح المبین شکست را پذیرفت و استراتژی استفاده از زمین برای تحمیل صلح به ایران، به بن بست رسید. مقاومت دشمن در عملیات بیت المقدس، نگرانی از تهدید بصره و جلوگیری از شکست مفتضحانه بود.

   به نظر می رسد در حالیکه دشمن در عملیات فتح المبین به لحاظ ذهنی- روانی و فیزیکی، در حال فروپاشی و در نتیجه تصمیم گیری اساسی برای پایان دادن به جنگ بود و متقابلاً ایران در حال برتری قدرت نظامی قرار داشت، ولی به لحاظ ذهنی و عملیاتی، ایران آمادگی لازم برای تضعیف و انهدام قطعی دشمن را نداشت و همچنان در تداوم ذهنیت پیشین و نگرانی از واکنش های دشمن و مقداری اعتماد بنفس حاصل از پیروزی های جدید، به جنگ نگاه می کرد. در غیر اینصورت، سرنوشت جنگ به صورت قطعی در ادامه عملیات فتح المبین و عملیات بیت المقدس، با شکست کامل دشمن حاصل می شد.  

پایان


با شرح چند و چون کتابم، می‌خواهم با آن دوست شوید

یادداشتی از فرانک جمشیدی درباره‌ کتاب «بازاندیشی انتقادی دو کتاب»

   سال 92 دقیقاً در چنین روزهایی، که تب و تاب نمایشگاه کتاب به پایان می‌رسد، من و آقای درودیان با هم صحبت کردیم. هر دو در نمایشگاه کتاب 92، کتاب داشتیم؛ ایشان کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» و من «دیدگاه؛ پنج گفتار درباره‌ی تاریخ فرهنگی با تأکید بر جنگ عراق و ایران».

 گپ و گفت تلفنی مفیدی میان ما صورت گرفت که من بنا به عادتی دیرینه، پاره‌هایی از آن‌چه برایم جالب‌تر بود، حین شنود و گفت می‌نوشتم. پس از پایان مکالمه، به یادداشت‌هایم نگاه کردم تا گزارشی از آن تنظیم کنم. دریافتم که مجموع صحبت‌هایم با آقای درودیان دارای یک محور اساسی بوده، چندان که گویی باقی مباحث همگی حول آن دور زده است. آن محور، رویکرد انتقادی به متن بود و این‌که اگر بتوان تولید متن را به‌مثابه یک واقعه یا رویداد زبانی و ذهنی در عالم عین دانست، منتقد، یک فرد پساواقعه است. زیرا در مرحله‌ای از مراحل متن به آن ورود می‌کند که مرحله‌ی پس از پیدایی متن محسوب می‌شود. حال آن‌که متن تا پیش از هستی‌یافتن به‌صورت عینی و ملموس در ذهن نویسنده‌‌اش، بخشی از حیات خود را سپری کرده؛ بخشی که از حیث ناظربودن بر گفت‌وگوهای نویسنده با خویشتن خویش، بسیار مهم و اساسی است. بنابراین، گویی منتقد می‌خواهد درباره‌ی واقعه یا پدیده‌ای صحبت کند یا بنویسد که آرشیو یا بایگانی اسناد مربوط به آن را در اختیار ندارد- گرچه به هر حال این واقعیتی اجتناب‌ناپذیر است. اما چگونه می‌توان به این محدودیت چیره شد؟!

برای یافتن پاسخ این پرسش و هم برای این‌که به آقای درودیان قول داده بودم درباره‌ی کتاب «جنگ ایران و عراق؛ موضوعات و مسائل» نقدی بنویسم، از کلام آسمانی قرآن مدد گرفتم: آخرین آیه از صفحه‌ی سمت راست این بود:

«مَن کانَ یریدُ ثوابَ الدّنیا فَعنداللهِ ثوابُ الدّنیا و الاخره و کان الله سمیعاً بصیراً (نسا/ 134).

گمان کردم راز معمای خویش را یافته باشم: تا زمانی که متنی به‌درستی شنیده نشود، بصارت یا بینایی باطنی به متن امکان‌پذیر نخواهد بود. بنابراین، ابتدا می‌بایست مستمع خوبی می‌بودم تا سپس چشمم به نگفت و نهفت‌ها یا پوشیده‌ها و پنهان‌ها گشوده می‌شد. با این استنباط، دست به کار نوشتن شدم.

مطالعه‌ی کتاب درودیان را شروع کردم و هرچه پیش‌تر رفتم و با متن وی بیش‌تر درگیر شدم، احساس کردم در مسیری قرار می‌گیرم که درون آن، پرسش‌های وی پیدا شده، رشد کرده و بالیده‌اند. پی‌گیری آن مسیر، مرا با خود بُرد به کتاب «پرسش‌های اساسی جنگ» که وی سال 81 آن را منتشر کرده بود.

نکته‌ی مهمی که به آن دست یافتم، این بود که اگر پرسش را خروجی یا برون‌داد استماع دقیق یک واقعه یا پدیده بدانیم و اگر واقعه یا پدیده را متن تلقی کنیم، پس طرح پرسش‌های عمیق‌تر، دقیق‌تر، شفاف‌تر و اساسی‌تر، به‌منزله‌ی دقت، درنگ و مجال بیش‌تر در شنیدن صدای آن واقعه یا پدیده است. با این تلقی، توانستم خط سیری را در آثار درودیان مشاهده کنم که بیانگر نوعی توانایی تدریجی او به شنود دقیق‌تر متنی به نام واقعه‌ی جنگ عراق و ایران است.

من در «بازاندیشی انتقادی» دو کتاب آقای درودیان، کوشیده‌ام نشان دهم اساساً مسئله‌ی درودیان چیست. به همین سبب، تمام سطر به سطر هر دو کتاب یادشده‌ی وی را خوانده، و در واقع، با آن‌ها زیسته‌ام. همچنین تلاش کرده‌ام تا دریابم مسئله‌ی او برپایه‌ی کدام پیش‌فرض‌ها استوار شده، از آن پیش‌فرض‌ها برای طرح چه پرسش‌هایی بهره گرفته و پاسخ قابل رد یا تأیید وی به آن پرسش‌ها در قالب کدام فرضیه‌ها قابل‌مشاهده است.

به‌اختصار، بازاندیشی انتقادی دو کتاب آقای درودیان به من کمک کرد تا گزاره‌های قطعی و یقینی (مُسلّمات) او را از گزاره‌های آزمون‌پذیر و در نتیجه، ابطال‌پذیر وی تفکیک کنم؛ گزاره‌هایی که می‌توان آن‌ها را به‌مثابه نقاط تردید و تشکیک یا پرسش‌انگیز وی تلقی کرد. این تشخیص و تفکیک در بازاندیشی انتقادی بسیار ضروری است زیرا در بازیابی هر دو دسته استدلال‌های نویسنده‌ی متن (چه در جهت تأیید هر چه بیش‌تر مسلّمات، چه به منظور اثبات فرضیه‌ها)، نقش فلش راهنما را ایفا می‌کند. ضمن این‌که هر چه بسامد گزاره‌های ابطال‌پذیر بیش‌تر باشد، بیانگر آن است که متن تا چه حد مستعد بازاندیشی انتقادی است.

تصریح می‌کنم که کار بازاندیشی انتقادی به همین‌جا خاتمه نمی‌یابد بلکه به نظرم، کسی که این کار را برعهده دارد و در راه انجام آن، همه‌ی پیچ و مهره‌های یک متن را باز می‌کند تا به ماهیت و چگونگی کارکرد و کاربرد واژه‌ها و جملات و عبارات پی ببرد، نباید آن را به حال خود رها سازد. به جای آن، مهم است که کلاف گشوده ‌شده‌ی متن را بار دیگر صورت‌بندی کند. به نظر من، کارویژه‌ی بازاندیشه‌گر انتقادی متن دقیقاً در همین بازصورت‌بندی است؛ یعنی کشف ناخودآگاه نویسنده‌ی متن با در اختیار نهادن بصیرتی که از استماع دقیق متن حاصل کرده است.

   در تعریف ناخودآگاه باید خیلی فراتر از این رفت که آن را پاره‌ای از وجود نویسنده دانست که وی به آن آگاهی و اشراف ندارد. بلکه بهتر است گفته شود، ناخودآگاه طنین self در other است یا طنین «خود» در «آن دیگر». به این ترتیب، باید به جای اصطلاح ناخودآگاه، اصطلاح نیمه‌ی خودآگاه را به کار برد؛ نیمه‌ای که نیم دیگرش در «غیریت»ی آن سوی «خود» نهفته است و باید کشف شود. به همین سبب، اغلب (بیش از آن‌که محتاج)، مشتاقِ جست و جو و شناخت آن هستیم ـ گرچه به «علت» دقیق نشنیدن، به «درد» مهجوری یا دورافتادگی از فهم درست، دچار یا مبتلاییم.

فی‌البداهه این بیت از حضرت حافظ در خاطرم خطور کرد که: «سایه‌ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود». راز این مشتاقی و مهجوری به دست کلید «سمع و بصر»  گشودنی است. این همه‌ی داستان کتاب «بازاندیشی انتقادی» است.


   هم اکنون بخش مهمی از گفتارها و نوشتارها درباره جنگ ایران و عراق، در چارچوب رویکرد تاریخی- عملیاتی صورت می گیرد. به این معنا که عملیاتهای نظامی در جنگ با تهیه گزارش توصیفی- تحلیلی و بیشتر از سوی ارتش یا سپاه، منتشر می شود. هدف اینگونه بررسی ها، با رویکرد تاریخی و تا اندازه ای نظامی، بیشتر ناظر بر نقش تاریخی عملیاتهای نظامی در جنگ و تا اندازه ای تأثیرات سیاسی و مهمتر از آن، نقش و عملکرد ارتش یا سپاه، در جنگ است.

   بررسی ملاحظه یاد شده، مستلزم نقد و بررسی رویکرد و روش ها در بررسی تاریخی- نظامی و مهمتر از آن، هدف از انجام این اقدام است. زیرا روش بررسی تا اندازه ای تابع مسئله و هدف است. این موضوع در فرصت دیگری بررسی خواهد شد، اما مسئله دیگری که باید به آن توجه کرد، کارکرد و نتیجه این نوع نگاه و روش بررسی درباره جنگ است که، کمتر مورد توجه قرار دارد. در حالیکه این موضوع به دلیل ماهیت جنگ، در پیوستگی با انقلاب، بسیار اهمیت دارد.

   مقدمه مورد اشاره، پیش در آمدی برای اشاره به جلسه بررسی عملیات فتح المبین1 است که در این سفر انجام شد. در حالیکه مباحث زیادی برای بحث درباره عملیات فتح المبین وجود داشت، ابتدا روش شناسی بررسی این عملیات مورد بحث قرار گرفت. مسئله قابل توجه در این بحث، اشاره به شکل گیری ساختار و تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق در سپاه بود. پیش از این، در خرداد سال 1360، اقدام برای تاریخنگاری جنگ با رویکرد سیاسی- اجتماعی و از طریق گفتگو با مردم آغاز شد. موضوع اصلی از منظر مقاومت در برابر تهاجم دشمن در شهرها و سایر مناطق بود. به این معنا که وقایع چه بود؟ مقاومت با چه انگیزه و هدفی و چگونه صورت گرفت و چه نتیجه ای داشت؟

  بر اساس رویکرد سیاسی- اجتماعی به حمله عراق و مقاومت مردمی ، بیش از 700 عدد نوار گفتگو ضبط شد، ولی با تبدیل سپاه از نیروی انقلابی با مأموریت های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و انتظامی، به نیروی نظامی برای غلبه بر تهدید انقلاب و کشور، ساختار نظامی لشکر و تیپ، در سپاه شکل گرفت و در نتیجه رویکرد مرکز در تاریخنگاری جنگ، تدریجاً تغییر کرد. زیرا افراد از محقق و مصاحبه کننده به راوی تبدیل شدند و به جای گفتگو با مردم، در ساختار قرارگاه و در کنار فرماندهان تیپ و لشکر قرار گرفتند. تحول یاد شده موجب جمع آوری اسناد و مدارکی شده است که هم اکنون امکان بررسی عملیات فتح المبین را فراهم کرده و باید در روش شناسی عملیات فتح المبین، مورد اشاره قرار بگیرد.

   توضیحات نسبتاً خوب و بعضاً ناگفته ای درباره شکل گیری رویکرد و روش جدید و مهمتر از آن پیشنهاد شهید حسن باقری مبنی بر حضور راویان در کنار فرماندهان، همزمان با بررسی، تصمیم گیری و فرماندهی عملیات، ارائه شد که قابل توجه بود.

   در عین حالیکه تحول یاد شده در تاریخنگاری جنگ، با حضور راویان در قرارگاها، ظرفیت غیرقابل انکار و بسیار ارزشمند را برای بررسی مستندات عملیات ها از جمله عملیات فتح المبین فراهم کرده است، هنوز بر این باور هستم که رویکرد سیاسی- اجتماعی به جنگ و توجه به مردم، با نظر به ماهیت جنگ در پیوستگی با انقلاب، در مقایسه با رویکرد نظامی و در ساختار نظامی، اهمیت بیشتری داشت و نباید مورد غفلت قرار می گرفت. توضیح یاد شده به نوعی ناظر بر کارکرد آثار منتشره درباره عملیاتهای نظامی و بعضاً تأثیر آن بر مناقشات موجود درباره میزان نقش ارتش و سپاه در جنگ است. در واقع رویکرد تاریخی- عملیاتی به جنگ برحسب محتوی و کارکرد آثار منتشر شده، در بهترین قضاوت، موجب توجه به عملکرد نیروهای نظامی در زمان جنگ، و برخی موضوعات تاکتیکی در جنگ شده است. آیا این نگرش جنگ را، به تاریخ واقعه و نقش نیروهای نظامی محدود نخواهد کرد؟ چنین نتیجه ای چه نسبتی با مسئله جنگ در پیوستگی با انقلاب دارد؟ ادامه دارد ...

 

پاورقی

----------------------------------------

راوی و پژوهشگر محترم جناب آقای امیر رزاق زاده، نویسنده کتاب مستند عملیات طریق القدس- 1392- مسئولیت تحقیق و تدوین عملیات فتح المبین را بر عهده گرفته است. در این سفر فرصتی فراهم شد تا درباره روش شناسی عملیات و نحوه بررسی آنها، گفتگو شود. در این گفتگو دکتر درویشی راوی عملیات در قرارگاه مرکزی کربلا، محسن رخصت طلب، محمد اللهیاری، علی لطف الله زادگان و یدالله ایزدی نیز حضور داشتند.


1) مرکز تحقیقات دفاع مقدس در سپاه، به دلیل حضور راویان در کنار فرماندهان جنگ و در نتیجه برخورداری از بیش از 30هزار نوار ضبط شده از جلسات طراحی، تصمیم گیری و فرماندهی عملیات و میلیون‌ها برگ سند، نقش بی بدیلی در تولید آثار تحقیقاتی دارد و گفتمان موجود درباره جنگ ایران و عراق، تا اندازه زیادی حاصل تلاش های پژوهشگران این مرکز است. بنابراین وقتی تفکر موجود در راویان و پژوهشگران مرکز تحقیقات دفاع مقدس، همچنان تحت تأثیر تاریخ‌نگاری مستند- نقلی قرار دارد، شاید پاسخ به این پرسش که؛ وضعیت تحقیقات در حوزه مطالعاتی جنگ ایران و عراق چگونه است؟، تا اندازه ای سهل و ممتنع باشد. سهل به اعتبار آثار منتشر شده و دامنه فکری پژوهشگران، و ممتنع به دلیل دشواری های گذار از این وضعیت است.

2) به نظرم برای شناخت عمیق درباره آنچه که هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق وجود دارد، مناسب است در چند زمینه مطالعه و تحقیق انجام شود:

   الف) حوزه نشر شامل کتاب، فصلنامه و مجله

   ب ) رسانه ها شامل رادیو و تلویزیون، روزنامه ها و فضای مجازی

   ج ) اظهارات راویان جنگ، به هنگام بازدید مردم از مناطق جنگی

   د ) سخنرانی و مقالات ارائه شده در همایش های مختلف علمی و تبلیغاتی

   هـ ) اظهارات مدرسان درس "دفاع مقدس" در دانشگاهها

3) بازتاب جنگ در آثار منتشر شده و افکار عمومی پس از جنگ، بیانگر این ملاحظه است که نگاه به جنگ همچنان ترکیبی از پرسش و ابهام، بهمراه احساس قدرت و اعتماد بنفس در برابر دشمن است. نظر به اینکه مولفه های اصلی جنگ شامل؛ موضوع، مسئله، زمان، مکان و عوامل سیاسی، اجتماعی، نظامی، بسیار گسترده و عمیق است، لذا روش تاریخنگاری نقلی- مستند و یا خاطره نگاری مکتوب و شفاهی، همچنین تاریخ شفاهی، به تنهایی برای بازگویی و تجربه آموزی از جنگ ایران و عراق، کافی نیست.

4) جنگ و منطق ناظر بر وقوع، ادامه و پایان آن، بر اساس عقلانیت است، هر چند جنگ با هیجان، احساسات و اراده ها در آمیخته است. با این ملاحظه، رویکردها و روش های موجود برای بررسی جنگ ایران و عراق و گفتار و نوشتار درباره آن، همچنان تحت تأثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی قرار دارد. به همین دلیل با گذشت بیش از 34 سال از زمان آغاز جنگ، هنوز هیچ گونه اثر عمیق، جامع و پاسخگو به مسائل و پرسش های اساسی جنگ، منتشر نشده است. ادامه دارد ... 


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •