m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

1- «تاریخ» از حیث رخدادهای مهم و تأثیرگذار در زمان و مکان، دارای اهمیت است. در واقع رخدادهای تاریخی، با ایجاد تغییرات و تبدیل زمان به قبل و بعد از واقعه، منشاء تأثیرات اساسی است. به همین دلیل همواره رخدادهای تاریخی مورد توجه قرار می گیرد. در عین حال تاریخ نگاری وقایع تاریخی، تابع اهمیت و تأثیرگذاری رخداد، بر روندها و واقعیتهای موجود است. بهمین دلیل بررسی وقایع تاریخی، همواره از نقطه عزیمت حال به گذشته انجام می شود.

2- با توضیح یاد شده، ما با دو پدیده «تاریخ- تاریخ نگاری» مواجه هستیم، با این تفاوت که مفهوم تاریخ بیشتر با نظر به وقوع رخدادها در زمان و مکان اطلاق می شود، در حالیکه تاریخ نگاری بمعنای معرفت دست اول، گزارش از وقایع تاریخی است که از سوی مورخین، در باره وقایع تاریخی نوشته می شود. با فرض صحت توضیح یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ واقعه تاریخی چگونه در زمان وقوع و پس از آن، ادراک، تجربه و فهم می شود؟ پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیت دارد که؛ با تعیین نسبت واقعه تاریخی با تاریخ نگاری، تا اندازه ای مسئله ادراک و فهم را روشن و مشخص می کند. به این معنا که چه ادراکی از واقعه تاریخی و تأثیر آن در زمان وقوع، ایجاد شده است؟ مورّخ در نگارش تاریخی چگونه با واقعه مواجه و اقدام به گزارش آن کرده است؟

3- دو پرسش یاد شده به معنای تعریف چگونگی «تأثیر ادراکی و تجربی واقعه تاریخی در زمان وقوع» و «ادراک مورّخ از واقعه و نحوه گزارش آن» می باشد. در عین حال پیوستگی میان تاریخ و تاریخ نگاری را، بر دو محور «واقعه- مورّخ» آشکار می کند. در واقع مسئله ادراک و فهم تاریخی، در درون معادله بهم پیوسته «تاریخ نگاری- مورّخ»، و در هسته مرکزی هر نوع بررسی قرار دارد. بنا براین در نقدو بررسی تاریخنگاری، موضوع مورد بررسی گزارش از چگونگی عینیّت واقعه تاریخی در زمان و مکان نیست، بلکه مسئله اصلی که اهمیت دارد، چگونگی ادراک و فهم مورخ از واقعه، است.

4- بنظر می رسد معادله  «تاریخ - تاریخ نگاری» را باید بر اساس وجوه سه گانه؛ واقعه - مورّخ - متن مورد بررسی قرار داد. بدین شکل که؛ آنچه در زمان واقعه تاریخی ادراک می شود، وقوع رخدادها در زمان و مکان است. شرایط ناشی از غلبه واقعیات تاریخی،  ادراکات را در روش و چگونگی مواجهه با واقعه و واکنش نسبت به آن، شکل می دهد. اما پس از واقعه تاریخی، نگارش متن از سوی مورّخ، حاصل ادراک و فهم از واقعه، براساس نتایج و پیامدها است. در نتیجه همواره نوعی شکاف میان واقعه و الزامات ادراک آن در زمان وقوع، با تاریجنگاری آن از سوی مورخین وجود دارد. با نظر به اینکه اسناد و متون تاریخنگاری واسطه فهم واقعه برای نسل پس واقعه است و با گذشت زمان دیگر امکان دسترسی به واقعه  وجود ندارد، بنا براین تنها از طریق متون و اسناد تاریخی، امکان فهم تاریخی فراهم می‌شود. توضیح یاد شده، علاوه بر اشاره به چالشها و کاستیهای فهم تاریخی، ناظر بر اهمیت نقد و بررسی متون تاریخی است، زیرا میزان صحت و یا کذب گزاره های تاریخی، در متون تاریخ نگاری، بدون روش نقد قابل بازبینی نخواهد بود.


   با عرض سلام و خسته نباشید و آرزوی قبول طاعات و عبادات ماه مبارک رمضان؛ نظر خود را در مورد مقاله «نقدی بر تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق» مورخ 27 خرداد 94 به شرح زیر اعلام می‌دارم:

                                  امیر سرتیپ نصرت الله معین وزیری

1- در مورد پاسخ به این پرسش که «آیا با مطالعه متون تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق می‌توان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟» باید عرض کنم، شاید بشود به شناخت نسبی از حوادث پی برد اما به حقایق خیر، چگونگی در ادامه عرایضم مطرح خواهد شد.

2- در مورد پاسخ به پرسش «آنچه به عنوان تاریخ گفته و نوشته می‌شود تا چه اندازه با واقعیات و حقایق تاریخی انطباق دارد؟» باید گفت: برابر نظر پروفسور سرجرجکلارک، علی‌رغم دسترسی به واقعیت‌های تاریخی، تدوین حقایق تاریخ، امری ذهنی و ناممکن است، زیرا در تمام قضاوتهای تاریخی، پای افراد و عقاید در میان است و به تعداد مورخان با هر فکر و اندیشه‌ای و در هر دوره و عصری، می‌توان به تدوین تاریخ به اشکال و حتی محتواهای مختلف پرداخت. همانطوری که خودتان در مقاله مرقوم فرموده‌اید، با تغییر شرایط، رویکردها عوض می‌شود. این رویکردهای جدید می‌تواند واقعی باشد یا به تبعیت از فضای سیاسی حاکم بر جامعه، غیرواقعی و حتی انحرافی باشد. آیا شما می توانستید در عصر ریاست جمهوری بنی‌صدر که در مسند قدرت قرار داشت، آنچه را که بعد از عزلش نوشته‌اید، بنویسید؟ طبعاً خیر!. در دهه‌های گذشته بعضی از مورخان وابسته به یک نهاد خاص به خاطر پیروی ازعقاید و معرفت شناختی خاص خود، متأثر از شرایط محیطی، با هدف سرکوفت زدن به نهاد دیگری، از دریچه و از ابزاری به نام بنی‌صدر استفاده کرده‌اند و حقایق را نادیده گرفته‌اند! بطور کلی اغلب مورخین، گزینش‌کنندگان واقعیت های تاریخی هستند، و این گزینش، بستگی به زمان (عصر یا دوره)، چارچوب پیشینه فکری مورخ و گفتمان غالب بر آن عصر، دارد. تکیه بر این سه عنصر می‌تواندانعکاس‌های متفاوتی از واقعیت‌ها توسط مورخ صورت دهد. مورخان معمولاً نمی‌توانند واقعیت خالص داشته باشند. زیرا هر واقعیتی مسبوق به یک پیش فهم، پیش  انگاره و تفسیر و تأویل است. بهر حال تاریخ نگار نمی‌تواند مجرد از مبانی معرفت شناختی خود یا عقایدی که بدان پایبند است واقعیت‌ها را صرفاً توصیف کند و بدون دخالت در آنها، تاریخ‌نگاری کند. تا زمانی که انسان گرفتار محدودیت‌های معرفت‌ شناختی بشری است، نمی‌تواند انتظار دست یافتن به معرفت نهایی و خالص نسبت به حقیقت داشته باشد.

3- شما در مقاله خود، هدف اولیه از تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه را مقابله با تحریف مرقوم فرموده‌اید. با فرض اینکه «تحریف‌کننده‌ای» وجود دارد که به دنبال، تحریف «حادثه مهم تاریخی» است ... زیرا چنین تصور می‌شد که در درون مناقشات سیاسی کشور، تاریخ جنگ در خطر تحریف قرار دارد. باید در خصوص این موضوع به عرضتان برسانم در این راستا نویسندگان متعددی هستند که دانسته یا ندانسته، تحریف‌های دیگری بر تاریخ جنگ اضافه کرده‌اند. راه دور نمی‌روم، در کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» چاپ 1387 که خود حضرتعالی یکی از مؤلفین آن هستید، در صفحات 298 و 299 چنین مرقوم فرموده‌اید که «سرهنگ بهبهانی که استاد دافوس بود در اطاق جنگ در اثر شنیدن خبر نادرست، حالش بهم خورد و نقش بر زمین می‌شود (به عبارتی از هوش می‌رود)» در حالیکه حقیقت چیز دیگری بود. ایشان بر اثر ترکش خمپاره دشمن مجروح و به بیمارستان تخلیه می‌شود و بعدها جزء طراحان جنگ در قرارگاه کربلا در کنار شهید سپهبد علی صیادشیرازی خدمات ارزنده‌ای انجام داد و نقش زیادی در پیروزی ها داشت و مفتخر به دریافت نشان فتح گردید و بالاخره 20 روز پیش به ملکوت اعلا پیوست، روحش شاد. ملاحظه می فرمائید چقدر ساده با یک نقل قول نادرست از برادر رجب‌زاده، هویت و شخصیت واقعی این اسطوره خدشه دار می‌شود!

4- به رغم این که اکنون بیش از 37 سال از آغاز جنگ و 27 سال از پایان آن می‌گذرد و کتاب های متعددی در این زمینه به رشته تحریر درآمده، اما بررسی دقیق آنها نشان می‌دهد که اغلب از خلوص لازم برخوردار نیستند. این که مرقوم فرموده‌اید اخیراً ارتش به مسائل سیاسی توجه کرده و سپاه عملیات های نظامی و نقش سپاه را مورد بررسی قرار داده، باید به عرض برسانم این عمل هم منبعث از مسائل سیاسی است و رویکردی معنادار است و باید روی آن تأمل کرد و سوال شود چرا؟

5- نکته مهمی که لازمست به عرضتان برسانم این است که از مجموعه کتاب های فراوانی که جنابعالی تألیف فرموده‌اید شاید بیش ازیکی دو جلد در ارتش یافت نشود و بهمین شکل شاید بیش از یکی دو جلد از کتاب های منتشر شده توسط ارتش در سپاه وجود نداشته باشد. در واقع تعامل و همکاری علمی مثبتی بین این دو ارگان وجود ندارد. گمان نمی‌کنم از مجموع 7 جلد کتاب تحلیلی که توسط این حقیر در مورد عملیات ها تالیف گردید، بیش از یکی دو جلد در سپاه وجود داشته باشد.

6- در پایان عرایضم، ضمن تشکر از تلاش بی‌وقفه جنابعالی در امر نگارش تاریخ، به عنوان یک محقق و نویسنده کوچک، با محتوای پاراگراف آخر مقاله آن جناب، هم نظر و موافقم و دسترسی به حقایق جنگ با رویکرد و روش صورت گرفته در گذشته را غیرممکن می‌دانم، معتقدم برای دسترسی به حقایق ضرورت دارد از روشهای تحقیق علمی استفاده شود. در واقع کتاب ارزشمند کتابی است که از خروجی پروژه‌های تحقیقاتی نشأت گرفته باشد.


عملیات کربلای چهار چگونه خوانش تاریخی شد؟

علیرضا کمری


   در یادنوشت/ یادداشتی که جناب آقای درودیان به تاریخ 31 خرداد 1394 با عنوان «عملیات کربلای چهار چگونه وارد تاریخ شد» نوشته و در سایت خود آورده‌اند، از باب ایضاح نکته‌هایی شایان توجه می‌نماید که ذیلاً عرض و تقدیم می‌شود:

                                   علیرضا کمری

1/ در پاراگراف اول نوشته‌اند: «روایت جدید از عملیات کربلای چهار براساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصانِ دست‌بسته نمونه‌ی بسیار برجسته‌ای از این گزاره‌ی مشهور است که تاریخ، تاریخ معاصر است ...»

این جمله تا آنجا که به یادم مانده از آنِ بندوتو کروچه است و البته این نظر در اظهارات بسیاری دیگر از عالمانِ علمِ تاریخ ـ که در فضای رسته از تاریخ‌شناسی سنتی تحصّلی، اندیشیده و سخن گفته‌اند دیده‌ می‌شود. از این زمره عبارت مشهور توین بی زبانزد است که گفته است تاریخ همان مورخ است. یا؛ ئی. ایچ. کار در کتاب «تاریخ چیست»، دارد که: ما گذشته را فقط با دیدگان حال می‌توانیم مشاهده و درک کنیم. مورخ به عصر خود تعلق دارد و تابع شرایط بقای بشر در زمان خویش است. بالاتر از این‌ها نظر جان هروارد پلام درباب «مرگ گذشته» قابل اعتناست که در کتابی به همین نام، پنبه‌یِ پندار دسترسی به واقعه‌ی تاریخی در زمان و شرایط وقوع ـ یعنی بازگشت به گذشته ـ را زده است. این نظریه‌ای است که در آراء اندیشوران تاریخ‌شناس پسامدرن و نگره‌های هرمنوتیکی به تاریخ خوب طرح و حلّاجی شده است. در این نگره و رویکرد تاریخ‌شناختی رویداد و شناخت رویداد حاصل موضع و منظر و زمانه و زمینه (موقعیت گفتمانی) مورخ و چگونگی ساخت روایت و کاربرد زبان قلمداد می‌شود. محض پی‌گیری، علاقه‌مندان این بحث را به کتاب «فلسفه‌ی تاریخ» استنفورد و «دانش هرمنوتیک مطالعه تاریخ» ویلهلم دیلتای و «تاریخ و روایت» هایدن وایت ارجاع می‌دهم.

در همین پاراگراف نخست آمده است: «روایتِ جدید جامعه ... در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه‌ی مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی قرار دارد.» این جمله اندکی نیازمند واکاوی و بازخوانی است. آن چه در جامعه و مشخصاً حضور گسترده‌ی مردمی/ مردمانه تشییع پیکر شهدای غواص روی داد (و کمابیش نمونه‌هایی از این نوع حضور را می‌توان در تاریخ معاصر پی گرفت و ملاحظه کرد) بالذاته یک روایت تاریخی/ تاریخ‌شناختی، در مقام و موضع مورخانه ـ نبوده و نیست. بلکه این حضور پرشمار و متراکم را می‌توان گونه‌ای و مصداقی از رفتار آیینی و تشرف و مناسک نمادین (و توأم با غلیان احساسات و عواطف) تلقی کرد که از نظام اندیشگانی و معتقدات دینی شیعی و کهن‌زیسته‌ی مردم، به معنا و مفهومِ استعلایافته‌ی شهادت و مظلومیت نشأت می‌گیرد و نظایر دیگر آن را می‌شود در اعمال زائرانه/ زیارت، راه‌نوردی‌های معنوی و روحانی ـ همچون کاروان راهیان نور، راه‌پیمایی‌های ذاکرانه از شهرهای مختلف عراق به کربلا در اربعین حسینی ـ و حضور در مشاهد مشرفه و امثال آن ملاحظه کرد. آن چه در آن مراسم از سوی مردم به ظهور رسید، حضور در یک «تشییع» بود، مع هذا این کلمه از حیث معنا نیازمند توضیح و تفسیر است. باورهایی که این گونه مناسک و مراسم را پدید می‌آورند و رویدادهایی که به‌واسطه‌ی این‌گونه باورها و رفتارها به وجود و بروز می‌رسد موضوعیت مطالعه‌ی تاریخی دارد، که این موضوعیت و قابلیت در رویکرد فرهنگ به تاریخ، «تاریخ فرهنگی» ممکن و میسور می‌شود. تاریخ به ماهو تاریخ، خاصه در حوزه‌ی تاریخ سیاسی و نظامی، وابسته به زمان و موقعیت و مکان است، حال آن که رفتارهای معنوی و باورهای روحانی چندان تعلقی به زمان و زمین کمّی و عینی و جهان مُلک ندارند. در این خصوص دکتر لیلی عشقی کتاب کم‌حجم و درخور توجهی دارند با عنوان «زمانی غیر زمانها» که آقای احمد نقیب‌زاده آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند و تفسیری فراعینی/ مناسکی از انقلاب اسلامی ایران، و آفاق نگاه رزمندگان جبهه‌های جنگ را به تماشا می‌گذارد. بنابراین آن چه در فضای ذهنی و عمل عینی مردم در قبال پیوستگی سه مفهوم شهادت، شکست، غواصان دست‌بسته رخ داده است اولاً در نگره‌ی مطالعات تاریخ‌شناختی سیاسی نظامی به‌درستی ممکن نیست دیده و تحلیل شود و ثانیاً حاصل خوانش تاریخ‌شناختی فرهنگی اندیشگانی این رخداد «در مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی» واقع نمی‌شود، بلکه و شاید این خوانش در عرض و ازای روایت تاریخی نظامی سیاسی، سنجه‌ی دریافت و تلقی مردمی/ مردمانه را در نسبت با آن آشکار کند. مسئله‌ی مهم در این جا این است که جنگ/ دفاع مقدس را به‌مثابه‌ی یک کلان رویداد کثیرالاضلاع و درهم پیچیده از زوایا و خبایای گونه‌گون و منظرها و موضوعات متنوع چگونه می‌توان در مطالعه گرفت، آن سان که بتوان در بازشناخت و بازتولید متنِ اصل، نسخه‌ای برابر با آن، در حد امکان، ارائه کرد. محض اطلاع یادآور می‌شود به اجمال و اشاره سعی کرده‌ام، شمایی از این آرزو را در کتاب «اثرنشان» نشان دهم. نیز، در این پاراگراف یا بخش، به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی اشاره شده است، که نگارنده‌ی این سطور، جز پراکنده‌هایی جسته‌گریخته، نوشته‌ی درخور صفت تاریخی/ تاریخ‌شناختی راجع به این عملیات تا به حال نیافته و ندیده است.

2/ در بخش سوم آمده است «در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار به دلیل شکست و تأمین نشدن اهداف سیاسی ـ نظامی بیرون از تاریخ است.» معلوم نیست مقصود نویسنده از «بیرون تاریخ بودن» چیست؟ آیا به این معناست که این رویداد در مطالعات تاریخی دیده نشده است، اگر چنین مقصودی مدّنظر باشد، این جمله با پاراگرف اول ـ که اشاره دارد به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی ـ همخوان نیست.

مع‌الوصف، به دلیل آن که تاریخ‌نگاری جنگ اساساً در ید قدرت نهادها و سازمانهای عامل و مباشر جنگ قرار دارد، بدیهی می‌نماید که شکست محل اعتنا واقع نشود و این مسئله به نحوه‌ی ادراک نهادها و مؤسسات تاریخی جنگ از تاریخ و قصد و کارکرد مطالعات تاریخی جنگ بازمی‌گردد. (راجع به این موضوع و مسئله، یعنی محدودیت مطالعات تاریخی جنگ در نهادها و سازمانهای سیاسی و نظامی، در بند شش یادداشت قبلی آقای درودیان نکته‌ی قابل توجهی وجود دارد.)

می‌توان جمله‌ی محل ایراد در این پاراگراف را این‌گونه تصحیح کرد و به آن صراحت بخشید که: به دلایل ... عملیات کربلای چهار مورد مطالعه و نقد و بررسی تاریخ‌شناختی/ تاریخی نهادها قرار نگرفته است.

در چند سطر پایین‌تر ـ اولین پاراگراف ـ آمده است: «در حالی که با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار از نقطه‌ی عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهدا و تأمل بر علت و چگونگی آن وارد تاریخ شد و ...»- آن چه در جامعه رخ داده است یک واکنش و خوانش اجتماعی مردمانه از ماجراست که ربطی به چند و چون پیدا و پنهان سیاسی نظامی ماجرا ندارد. اما همین امر ممکن است اهل تاریخ را به مطالعه و مداقه در جوانب این موضوع برانگیزد، مع‌الوصف تصریح می‌کنم، واکنش جامعه و حتی سوءاستفاده‌ی سیاسی و تبلیغاتی پیرامون این مراسم، ربط وثیقی به خود واقعه و جوانب تاریخی آن ندارد. اگرچه این حاشیه‌ها گاهی بر متن غلبه می‌یابند و به آن معنی ثانوی می‌بخشند. همان گونه که هر ساله با راه‌پیمایی بیست و دوم بهمن مشاهده می‌شود، در کنار اصل این حرکت، در حواشی خیابان آزادی شمار متعددی از نهادها موقعیت را مناسب اجرای برنامه‌های خود می‌یابند و دستفروشان بسیار از هر دستی، متاع خود را در مسیر اصلی و فرعی این راه‌پیمایی هوار می‌زنند، بدیهی است که از موج احساسات معتقدانه و حرکت عظیم اجتماعی هم جریان‌های سیاسی، ماهی مقصود خود را صید کنند. اما تاریخ در صورت امکان و مجال، آن جا که در مقام شناخت و نقد، حوادث و رویدادها را به مطالعه می‌گیرد، حساب هر یک از اینها را جدا از هم و پیوسته به هم در نظر می‌آورد.

3/ در پاراگراف چهارم، تصریح شده است که: «شکست، شهادت، غواصان دست‌بسته هر سه موضوع تاریخ‌اند، اما روایت جدید، یعنی اقبال جامعه در مراسم تشییع حاصل پس از واقعه و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است.»

هر نوع روایت و گزارش و خوانشی از رویداد یک منظر و پرسپکتیو از آن را نشان می‌دهد، در مقام جمع، همه‌ی این روایت‌ها کنار هم واقع می‌شوند نه مقابل هم، و تصویری شامل‌تر از موضوع را به نظر می‌آورند، حتی در جایی که میان این روایت‌ها و خوانش‌ها همخوانی و سازواری وجود نداشته باشد، می‌شود به تعدد منظرها و موضوعات به عنوان یک پدیدار معرفت‌شناختی تاریخی هم نگریست. در این جاست که تحلیل انتقادی گفتمان متن می‌تواند حدود و ثغور دگرشده‌ها و پنهان‌گشته‌ها را به قدر امکان کشف کند و نمایش دهد.

4/ در پاراگراف پنجم آمده است: «اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست‌بسته‌ی غواص منتشر می‌شد، روایتی که اکنون شکل گرفته ساخته نمی‌شد، زیرا زمینه‌های سیاسی اجتماعی آن وجود نداشت.» این سخنی است درست و بجا، زیرا معنای متن و گزاره‌های تاریخی و معنایابی از واقعه نیز به زمینه و زمانه‌ی خوانش بستگی بسیار دارد؛ به این معنا که جغرافیای فهم در تفسیر  و بازخوانی رویداد مؤثر است. با عنایت به طبع و پسند غالبِ ادبی/ اشراقی/ متافیزیکی در فرهنگ ایرانی؛ گذر زمان به سود تبدیل واقع به واقعه و تاریخ به خاطره عمل می‌کند؛ اشیاء و اثاث البیت زندگیِ چند دهه‌ی پیش اکنون به یادنشان و یادگاری و خاطره بدل شده‌اند و کارکرد آنها تماشا و یادآوری است؛ یعنی این اشیا از دلالت و کارکرد اولیه به کارکرد ثانوی تغییر معنا یافته/ داده شده‌اند. چنین است که خاطرات جنگ و بازنموده‌های خاطرات جنگ با میل بر روایت اشراقی واقعه از تمنیات زمینی و تعلقات زمانی می‌گریزند. و این یاد و یادستان‌ها و مناسک یاد البته در جهت بقای خاطره‌ی جمعی و هویت ملی و تداوم اندیشه و فرهنگ نسل‌ها می‌تواند چونان سرمایه‌ای غنی و گرانقدر عمل کند و به کار آید و در تلاطم و توالی ماجراهای گوناگون زمانه، حافظه‌ی جمعی را در صیانت و نگاه‌داشت واقعه‌ها یاری رساند.


     روایت جدید از عملیات کربلای چهار بر اساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصان دست بسته، نمونه بسیار برجسته ای از این گزاره مشهور است که؛ تاریخ، تاریخ معاصر است. روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار، در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی- نظامی، قرار دارد.

   در روایت تاریخی، ضرورت انجام عملیات سرنوشت ساز، موجب طراحی عملیات کربلای چهار با هدف پیشروی به سمت بصره و در نتیجه تثبیت موقعیت ایران پس از پیروزی فاو، برای پایان دادن به جنگ بود. شکست عملیات کربلای چهار، وضعیت سیاسی- نظامی موجود را به مخاطره انداخت، چنانکه بیم آن وجود داشت که عراق با حمله به فاو، موازنه نظامی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، پیروزی در عملیات کربلای پنج، نتایج شکست در عملیات کربلای چهار را تحت تأثیر قرار داد. با این توصیف، عملیات کربلای پنج، در تداوم درس های حاصل از شکست عملیات کربلای چهار و امکاناتی که برای این عملیات فراهم شده بود، انجام گرفت و در روند جنگ تأثیر سرنوشت ساز داشت، زیرا با ایجاد تردید در توان دفاعی عراق و همزمان تشدید درگیری در خلیج فارس، اراده بین المللی را برای پایان دادن به جنگ شکل داد و در قطعنامه 598، برای نخستین بار خواسته های ایران مورد توجه قرار گرفت و به تصویب رسید.

   در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار، بدلیل شکست و تامین نشدن اهداف سیاسی - نظامی، بیرون از تاریخ است، و تنها به دلیل پیشروی لشکر 19 فجر و تیپ حضرت ابوالفضل(ع) در منطقه شلمچه، درس های آن در پیروزی عملیات کربلای پنج مورد توجه فرمانده کل سپاه قرار گرفت و طراحی عملیات بر اساس آن انجام و به پیروزی رسید. در حالیکه با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار، از نقطه عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهداء، و تامل بر علت و چگونگی آن، وارد تاریخ شد و چند و چون درباره این عملیات با رجوع به تاریخ مورد بحث قرار گرفته است. روایت جدید درباره عملیات کربلای چهار، بیانگر نوعی جدال میان روایت تاریخی از واقعه با روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار است. در این میان مناقشات جدیدی که در باره پرهیز از استفاده سیاسی از شهدا صورت می گیرد، ناظر بر وجود دیدگاهی است که طی سالهای گذشته در تشیع و تدفین شهداء در اماکن عمومی وجود داشت، ولی اکنون به موضع گیری آشکار، با واکنش عمومی و بیانیه بخشی از خانواده شهداء، تبدیل شده است. ظهور نشانه های جدید در شکل گیری روایت جامعه از جنگ، ناظر بر این معنا است که در فضای اجتماعی سازوکارهای بروز و ظهور سطحی از واکنش اجتماعی، به روایتهای موجود از جنگ و انقلاب، در حال تکوین است.

   موضوع قابل توجه این است که، سه مفهوم لو رفتن عملیات، شکست عملیات کربلای چهار و شهادت غواصان دست بسته، هر سه تاریخی است، اما ترکیب و نتیجه گیری درباره آنها و ساختن روایت جدید از عملیات کربلای چهار، حاصل شرایط پس از واقعه تاریخی، و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است. به این اعتبار، می توان پذیرفت که؛ تاریخ همواره تاریخ معاصر است، زیرا از نقطه عزیمت حال به گذشته، مفاهیم و داده های تاریخی، در خدمت روایت جدید قرار می گیرد.

   برای شناخت روایت جدید، بجای تمرکز بر مفاهیم سه گانه و توضیح بیشتر آن، باید بر چگونگی ترکیب آنها در ساختن روایت جدید توجه کرد. با وجود آنکه درباره لو رفتن عملیات و شکست آن، طی دو دهه گذشته، مطالبی گفته و نوشته شده است، تأثیر شرایط حال در ساختن روایت جدید اینگونه است که با انتشار خبر انتقال شهدای غواص، این روایت شکل گرفت در حالیکه طی دو دهه گذشته، با وجود اخبار و گزارش هائی که در این زمینه گفته و نوشته شده بود، اما چنین تصویری ساخته نشده بود. با این توضیح اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست بسته غواص منتشر می شد، روایتی که هم اکنون شکل گرفته، ساخته نمی شد. زیرا زمینه های سیاسی- اجتماعی آن وجود نداشت.

   بدین ترتیب روایت از عملیات عملیات کربلای چهار، با نشان دادن این موضوع که چگونه پس از واقعه زمینه و شرایط سیاسی- اجتماعی می تواند در شکل گیری روایت های جدید از جنگ نقش داشته باشد، بسیار قابل توجه است. در واقع عملیات کربلای چهار با رجعت شهدای غواص دست بسته و تحت تأثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی، وارد تاریخ شد.


  روش و چگونگی شناخت وقایع و مسائل تاریخی جنگ ایران و عراق، مهمترین پرسشی است که با طرح آن می توان تاریخنگاری جنگ ایران و عراق را مورد نقد و بررسی قرار داد، به این معنا که؛ آیا با مطالعه متون تاریخنگاری جنگ ایران و عراق، می توان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟ پاسخ به پرسش یاد شده نیازمند نقد و بررسی رویکردها و روشهای تاریخنگاری جنگ است. نظر به اینکه نقطه عزیمت برای شناخت تاریخ، با مطالعه متون تاریخی صورت می گیرد که از سوی مورخین نگاشته شده است، اشاره به چگونگی شکل‌گیری تاریخ نگاری جنگ از سوی ارتش و سپاه، جایگاه و موقعیت کنونی تاریخ نگاری جنگ و در نتیجه شیوه تفکر درباره وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق را تا اندازه ای روشن می‌کند. یادداشت حاضر با توجه به سالگرد تاسیس تاریخ نگاری جنگ در سپاه، در خرداد سال 1360، و مقایسه اجمالی آن با تاریخ نگاری جنگ در ارتش، نوشته شده است.

1) تاریخنگاری وقایع تاریخی در حوزهای مختلف، به اعتبار نسبت آن با واقعیات، همواره مورد پرسش است. به این معنا که، آنچه بعنوان تاریخ گفته و نوشته می شود تا چه اندازه با واقعیات و حقایق تاریخی انطباق دارد؟ در پرسش یاد شده دو موضوع فرض گرفته شده است؛ نخست اینکه تاریخ در بردارنده واقعیات و حقایق عینی است. همچنین متون تاریخی و تاریخنگاری واقعه، بمعنای انطباق با واقعیات و حقایق عینی است. مفروضات یاد شده که حاصل تاثیر فلسفه پوزیتیویستی( اثبات گرائی) در علوم تجربی، در حوزه تاریخنگاری است، هم اکنون به لحاظ نظری منسوخ شده است، ولی در ایران همچنان براساس این نظریه، تاریخ ورزی صورت می گیرد. برابر نظریه های جدید در فلسفه علم، معرفت شناسی وقایع تاریخی از طریق انطباق، به افسانه شبیه است. تاکید بر وجود حقیقت عینی در تاریخ و تلاش برای فهم و انطباق آن از طریق تاریخ نگاری، هم اکنون با نظریه انقلابهای علمی از سوی توماس کوهن و سایر اندیشمندان در فلسفه علم، فروریخته است.

2) برابر نظریه های جدید معرفت شناسی ، مورخ در تاریخنگاری واقعه، در زمان وقوع و پس از آن، همواره تابع نگرش ها و روش‌های خود قرار دارد. آنچه شکل می گیرد و تغییر می کند، در واقع رویکرد و روش مورخین است که در زمانهای مختلف، موجب تکوین و تغییر روایتها می شود. متون تاریخ و تاریخنگاری واقعه، بمعنای انطباق متن با واقعه نیست. تاریخ نگاری وقایع ، همواره از زمان حال به گذشته صورت می گیرد. در این فرایند با تغییر در شرایط، رویکردها و روشها برای بازبینی و تکوین روایتهای جدید، فراهم می شود. پیوستگی و گسست ها در تاریخ نگاری، با وجود تراکم و انباشت «دادها و تحلیلها»، در چارچوب رویکردها و روش های جدید، صورت بندی می شود و سپس تغییر می کند .

3) هدف اولیه از تاریخنگاری جنگ در سپاه که در خرداد سال 1360 اغاز شد، مقابله با تحریف بود ، چنانکه هم اکنون نیز بر این هدف پا فشاری و اصرار می شود. مفهوم تحریف بعنوان هدف، با توجه به معنای آن، ناظر بر ملاحظات سیاسی است، زیرا فرض بر این است که «تحریف کننده ای» وجود دارد که، بدنبال تحریف «حادثه مهم تاریخی» است. در هسته مرکزی چنین برداشتی از مسئله تحریف و ضرورت تاریخنگاری برای مقابله با تحریف، ملاحظات سیاسی وجود داشت. در واقع فضای سیاسی پس از انقلاب و جنگ و مناقشات سیاسی در زمان بنی صدر، در شکل گیری این هدف نقش اساسی داشت. زیرا چنین تصور می شد، در درون مناقشات سیاسی در کشور، تاریخ جنگ در خطر تحریف قرار دارد. هدف گذاری یاد شده برای ثبت و ضبط وقایع سیاسی و نظامی جنگ در امتداد مواجهه سیاسی با بنی صدر بعنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا، همچنین  عملکرد وی در جنگ انجام گرفت. به این اعتبار اگر شرایط سیاسی کشور به گونه دیگری بود، تاریخنگاری جنگ یا شکل نمی گرفت و یا اینکه اهداف دیگری برای آن تعیین می شد. توضیح یاد شده ناظر بر تاثیر مفهوم سیاسی تحریف در شکل گیری شالودهای تاریخنگاری جنگ است که در مشاهد، ثبت و ضبط و روایتهای اولیه از جنگ را شکل داده است.

4) رویکرد اولیه تاریخنگاری جنگ در ارتش، در زمان جنگ و پس از آن، با تمرکز بر نقش و عملکرد ارتش در جنگ، و تاکید بر وضعیت ارتش پس از پیروزی انقلاب، با هدف تبیین ناتوانی در بازدارندگی عراق در حمله و اشغال سرزمین، بیشتر سیاسی بود. برای ثبت تاریخی عملکرد ارتش در جنگ، ابتدا از دکتر رادمنش استاد پیشین تاریخ در دانشگاه شهید بهشتی استفاده شد و نخستین ثمره این همکاری، نگارش گزارش عملیات ارتش در میمک بود. در واقع  بحران هویتی در درون ارتش پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بهمراه ابهام و نگرانی از  نقش آینده ارتش در ساختار نظامی کشور، با توجه به تشکیل سپاه و گسترش آن، در شکل گیری رویکرد اولیه ارتش برای تاریخنگاری جنگ تاثیر اساسی داشت.

5) رویکرد سیاسی برای تاریخنگاری جنگ در ارتش و سپاه، گرچه بیشتر متاثر از شرایط برآمده از پیروزی انقلاب و مناقشات سیاسی در آستانه تجاوز عراق به ایران، همچنین نقش و موقعیت آنها بود، ولی تفاوت موقعیت و ساختار ارتش و سپاه، موجب تمایز رویکرد و روش ارتش و سپاه در تاریخ نگاری جنگ شده است، چنانکه گرایش سیاسی- اجتماعی در سپاه موجب تمرکز بر دشمن در چارچوب انقلاب و بررسی همه جانبه مسائل و موضوعات جنگ شده است، در حالیکه گرایش نظامی- هویتی در ارتش، بیشتر موجب تمرکز بر تهاجم نظامی دشمن، انجام عملیات های نظامی و نقش ارتش در جنگ شده  است. البته در برخی آثار منتشر شده توسط ارتش اخیرا به مسائل سیاسی توجه شده و سپاه نیز بیش از گذشته عملیاتهای نظامی  و نقش سپاه را مورد بررسی قرار می دهد.

6) محدود شدن اسناد و تاریخ نگاری جنگ به نهادهای شرکت کننده در جنگ، در عین حالیکه تا اندازه ای طبیعی است، ولی در عمل مانع از پژوهش های عمیق همراه با نقد خواهد شد. ملاحظه یاد شده یکی از مهمترین عوامل غلیه رویکرد تبلیغاتی و توجیهی به تجربه جنگ و دفاع ار آنچه انجام شده است، می باشد. معمولاً نهادهای نظامی به دلیل صبغه دفاعی و امنیتی جنگ و نقشی که داشته اند، انتشار اسناد و نقد را برنمی تابند. همچنین مسائل اساسی جنگ حتی اگر طرح و مورد پژوهش عمیق قرار بگیرد ، منتشر نخواهد شد. شالوده اصلی تاریخ نگاری جنگ در نیروهای نظامی و در آثاری که منتشر می شود، بیشتر انباشتی از داده ها، با طرح مناقشات سیاسی و یا درباره نقش و عملکرد سازمانی است.  در صورت نقد و بررسی تاریخ نگاری جنگ، این امکان فراهم خواهد شد تا با نگاه از بیرون به جنگ و تاریخ نگاری آن، ضرورت های ناظر بر بازبینی در رویکردها و روشها، مورد توجه قرار بگیرد.

7) چنانکه اشاره شد به دلائل مختلفی که نیاز به بررسی دارد، پس از وقوع جنگ، شالوده اولیه تاریخنگاری جنگ، در چارچوب رویکرد سیاسی شکل گرفته است. همچنین تداوم تاریخنگاری جنگ پس از فتح خرمشهر، در برابر پرسش جدیدی در باره علت ادامه جنگ قرار گرفت که ، بیش از آنکه نظامی و راهبردی باشد، سیاسی بود. نحوه پایان جنگ نیز دامنه مناقشات سیاسی را در میان مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی جنگ، گسترش و تعمیق بخشیده است. با این توضیح این پرسش به میان خواهد آمد که؛ نتایج و  پیامدهای رویکرد سیاسی در تاریخنگاری جنگ چیست؟  موجب چه ادراکی از مسئله جنگ و تاریخ آن خواهد شد؟ بنظر می رسد تاریخنگاری جنگ همانند تاریخنگاری سایر حوادث تاریخ معاصر ایران، همچنان در سایه مناقشات سیاسی رشد و نمو خواهد کرد. تداوم چنین وضعیتی به دلیل مناقشه در مبانی و عملکردها، نه تنها مانع از تبیین صحیح از جنگ گذشته با عراق خواهد شد، بلکه به دلیل خود داری از پژوهش عمیق در باره مسائل اساسی جنگ و اهتمام برای درس آموزی از تجربه پیشین برای نیازهای اینده خواهد، مانع از فهم صحیح از جنگ احتمالی در آینده خواهد شد.


   پژوهشگر ارجمند جناب آقای هدایت الله بهبودی، در یادداشت اخیر خود، مشاهدات و تجربیاتی را که داشته است، در ذیل عبارت «غیبت سخت‌کوشی و حضور آسان‌گیری در تاریخ نگاری»، مفهوم بندی کرده است. نامبرده در این یادداشت که در تاریخ 3 دی 93 در خبرگزاری کتاب منتشر شده است، ضمن توضیح این موضوع، به پیامدهای آن شامل «تنبلی فکری» و «ساده پسندی» اشاره کرده است. با فرض صحت ارزیابی ایشان از وضعیت کنونی پژوهش در حوزه تاریخ نگری، این پرسش وجود دارد که؛ علت پیدایش این وضعیت چیست؟

   بررسی پرسش یاد شده از دو جهت «پژوهشی» و «سیاسی- اجتماعی» اهمیت دارد که هر دو نسبت وثیقی با یکدیگر دارند. به این معنا که «پژوهش» به لحاظ روش و موضوع، همچنین نتایج کارکردی آن، تابع فرهنگ و شیوه تفکر حاکم بر جامعه است. بنابراین پژوهش و پژوهشگری به یک اعتبار، محصول فرهنگ و نظام آموزشی کنونی و در عین حال برای پاسخگویی به نیازهای جامعه است.

   با فرض پیوستگی وضعیت پژوهش با وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور، برای روشن شدن وجوه مختلف مسئله یاد شده، می توان از دو نقطه عزیمت متفاوت شامل: ملاحظات فکری- روشی ناظر بر پژوهش در حوزه تاریخ نگاری بویژه جنگ ایران و عراق و همچنین وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، مسئله مورد نظر را بررسی کرد. ملاحظه یاد شده بیانگر پیچیده‌گی و گسترده‌گی دامنه بحث است که امکان بررسی کامل آن در این یادداشت وجود ندارد. در عین حال از نقطه عزیمت ملاحظات فکری- روشی در حوزه پژوهشی، به چند موضوع اشاره خواهد شد:

1) با فرض اینکه پژوهش، پاسخ به مسئله است و مسئله با هدف پژوهش و نتایج کارکردی آن نسبت دارد، کدامیک از نیازهای حوزه سیاسی- اجتماعی به عنوان مسئله پژوهشی مطرح می‌شود که موجب توسعه و تعمیق پژوهش‌های تاریخی شود؟ اساساً وقتی نتایج پژوهش هیچ نسبتی با نیازها و گفتمان موجود، در حوزه سیاسی- اجتماعی نداشته باشد، آیا انگیزه ای برای پژوهش جدی و در نتیجه سخت‌کوشی برای آن فراهم می شود؟

2) آسیب پذیری در حوزه پژوهش، علاوه بر وجوه فکری- روشی، از نظر اخلاقی نیز باید مورد توجه قرار بگیرد. اقداماتی مانند رونویسی، استفاده از مطالب دیگران بدون نقل منابع، انتشار مطالب دیگران بنام خود و بسیاری از اقدامات دیگر که متأسفانه رو به افزایش است، بیانگر وجوه دیگری از بی انگیزه‌گی علمی- پژوهشی، همچنین گسترش اخلاق سودجویی در حوزه پژوهش تاریخی است.

3) بخش مهمی از وضعیت پژوهشی در حوزه تاریخ نگاری جنگ، برخلاف تصور رایج، مبنی بر عدم حمایت از پژوهشگران و پشتیبانی مالی، دقیقاً متأثر از هزینه کردن‌های بی‌حساب و کتاب است. در واقع مداخله نهادهای مسئول، در پژوهش تاریخی که تحت تأثیر ملاحظات و اهداف سیاسی- اجتماعی قرار دارد، پژوهش در تاریخ را به یک حرفه با اغراض مالی- اجتماعی تبدیل کرده و لذا گمشده این میدان، همان «سخت‌کوشی و سخت‌گیری» برای به ثمر رسیدن نتایج پژهش خلّاقانه است.

لینک مرتبط:

---------------------------------

- غیبت سخت‌کوشی و حضور آسان‌گیری در تاریخ نگاری


سخن درباره «تحریف تاریخ» و ضرورت مقابله با آن، همزاد تاریخ نگاری وقایع تاریخی است. به عبارت دیگر؛ همواره آنچه از وقایع تاریخی روایت و یا از سوی مورّخین ثبت و ضبط و نگارش شده است، در برابر ابهام و اتهام تحریف قرار داشته است. ملاحظه یاد شده با نظر به اینکه جامعه ایران هم اکنون درگیر روایت و نگارش تاریخ جنگ و انقلاب است، موجب طرح این پرسش شده است که؛ آیا تاریخ تحریف می شود؟ پاسخ اولیه به این پرسش، با نظر به توضیحاتی که در مقدمه این بحث بدان اشاره شد، مثبت است. زیرا اگر تاریخ تحریف نمی شد، مفهوم تحریف، همزاد با روایت تاریخ و نگارش آن، قرار نمی گرفت. در عین حال این موضوع نیاز به توضیح بیشتری دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. مفروضات این یادداشت از تعریف «تاریخ» و «تحریف» به شرح زیر است:

 1- «تاریخ» در این بررسی، به معنای رویدادهای متعیّن در زمان و مکان است که بر اثر کنش- واکنش بازیگران، با تأثیر از عوامل مختلف شکل گرفته و سپس ثبت و ضبط و از سوی عاملان، ناظران و شاهدان، روایت یا از سوی مورّخین، مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و نگارش شده است.

 2- «تحریف» در این بررسی به این معنا است که هر آنچه درباره رویداد و کنش- واکنش های مشخصی گفته یا نوشته می شود که با آنچه واقع شده از نظر انگیزه، اندیشه و عمل، به صورت کامل انطباق ندارد، صورتی از تحریف است.

   با تعریف تحریف، اینگونه به نظر می رسد که نه تنها دعوی و اتهام تحریف، همزاد تاریخ است، بلکه تاریخ اساساً با تحریف همراه است. زیرا هیچ فرد یا مجموعه ای در زمان واقعه و پس از آن، قادر به شناخت و فهم جزئیات و کلیات یک واقعه تاریخی نخواهد بود. مهمتر آنکه؛ شناخت با واسطه و نه بصورت مستقیم، صورت می گیرد. بنابراین هر آنچه درباره واقعه فهم، بیان یا نوشته می شود، تنها نوعی برداشت «از» واقعه است.

  ملاحظه یاد شده یکی از عوامل مهم در روایت ها و نگارش های مختلف از وقایع تاریخی است. به عبارت دیگر؛ اگر واقعه واحد است و همه آن را یکسان فهم می کنند، چرا روایت‌ها و نگارش ها از تاریخ، متنوع و متکثر است؟ کدام یک صحیح است؟

  توضیح یاد شده موجب تفکیک در مفهوم تحریف خواهد شد. زیرا تحریف به معنای عام که همزاد تاریخ و تاریخ نویسی است، اجتناب ناپذیر است و بدلیل محدودیت های شناخت و فهم عامل انسانی، هیچگونه راه‌حلی ندارد. تحریف به معنای خاص؛ نوعی «غرض‌مندی منفعتی»، در گزینش و جابجایی یا حذف و اضافه درباره وقایع تاریخی است. این مهم نیز بخشی از تاریخ است، با این تفاوت که از طریق روش های مختلف سعی می شود با آن مقابله شود.

  کنش- واکنش های بازیگران در وقایع تاریخی و دسته بندی‌هایی که به شکل اجتناب ناپذیری شکل می‌گیرد، با کنش- واکنش ها در روایت و نگارش تاریخ واقعه در می‌آمیزد و ادامه پیدا می کند. به همین دلیل، مناقشات سیاسی برای تصمیم گیری و عمل در برابر وقایع تاریخی، بعدها به مناقشه سیاسی- تاریخی تغییر صورت می دهد و ادامه پیدا می کند. بر اساس توضیح یاد شده، نباید وقایع تاریخی و نگارش تاریخ آن را، بمثابه یک امر فیزیکی و صوری تلقی و برابر نظر «اثبات گرایان» از طریق فکت های تاریخی و اسناد، بازسازی آن را محتمل تلقی کرد. واقعه تاریخی برای انسان و جامعه روی می دهد، بنابراین با انسان در همه ابعاد شامل: ادراک تجربی، فهم و عمل قبل از واقعه، در درون واقعه و پس از آن، نسبت دارد و تغییر می‌کند.

  مواجهه با وجه دوم تحریف به معنای «غرض‌مندی منفعتی» که یک امر دائمی در زمان واقعه و پس از آن می باشد، و با فرض «تاریخ‌مندی انسان و جامعه» همچنین عدم اعتماد قطعی به آنچه گفته و نوشته می شود، از طریق «تحقیق دائمی در تاریخ» با «روش انتقادی» امکان پذیر خواهد بود.


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •