m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

    در قسمت اول این یادداشت، به صورت اجمالی به چگونگی «تحول در روند تاریخ نگاری جنگ در سپاه» اشاره شد. در این بخش، بیشتر آثار و پیامدهای تحول یاد شده مورد اشاره قرار خواهد گرفت.


ادامه مطلب

اشاره:   پیش از این درباره شکل‌گیری تاریخ نگاری جنگ در سپاه و هدف اصلی آن مبنی بر مقابله با تحریف، مصاحبه و یا مطالبی را نوشته ام. در این یادداشت، ملاحظات دیگری وجود دارد که در ادامه به آن اشاره می شود.


ادامه مطلب

اشاره:

پس از نگارش یادداشت «نقدی بر تاریخنگاری جنگ ایران و عراق» در سایت و نظراتی که درباره آن نوشته و در سایت منتشر شد، به پیشنهاد پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، اولین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی دفاع مقدس در تاریخ 17 شهریور 94 برگزار شد. در این نشست، سردار علی‌اصغر شیخی معاون هماهنگ کننده پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سردار علاماتی معاون مطالعات، تحقیقات و آموزش پژوهشگاه، امیر بختیاری، سردار صالحی، سردار کیانی، سردار صلاحی، سردار زهدی، امیر قویدل، امیر معین وزیری، امیر کیا، امیر سیدناصر حسینی، استاد علیرضا کمره‌ای، خانم جمشیدی و آقای بویه حضور داشتند.

گزارش کامل این نشست از سوی پژوهشگاه منتشر خواهد شد. آنچه در این نشست طرح کردم، بصورت یادداشت جدیدی نوشته ام که در ادامه خواهد آمد.

 نشست نقد تاریخ نگاری جنگ

طرح مسئله

  جنگ ایران و عراق بمثابه یک واقعه تاریخی، هم اکنون در ابعاد مختلف، موضوع مطالعه قرار گرفته است. رویکردها و روش‌های موجود در بررسی جنگ ایران و عراق، بمعنای شناخت از این واقعه تاریخی است. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ چه نوع شناختی و با چه رویکرد و روشی از جنگ ایران و عراق شکل گرفته است؟

چنانکه روشن است، مسئله اصلی در این پرسش، «شناخت از جنگ» است. نقد و بررسی شناخت موجود از جنگ، بمنزله نقد و بررسی معرفت شناسی جنگ است. با این توضیح اگر هرگونه مطالعه تاریخی از جنگ ایران و عراق، «معرفت درجه اول» فرض شود، نقد و بررسی این نوع مطالعات، «معرفت شناسی درجه دوم» محسوب می شود. در معرفت شناسی درجه اول؛ وقایع و رخدادهای جنگ ایران و عراق موضوع شناخت و مطالعه است، در حالیکه در معرفت شناسی درجه دوم، رویکردها و روش شناخت از جنگ ایران و عراق، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. با این توضیح یاد داشت حاضر بمعنای معرفت شناسی درجه دوم از جنگ ایران و عراق است.

مفروضات:

1) جنگ عراق علیه ایران، به دلیل استفاده از قدرت نظامی برای تامین اهداف سیاسی، یک مسئله موجودیتی و راهبردی است. وجوه تاریخی و تاریخ سازی جنگ ایران و عراق، تحت تأثیر مسئله جنگ و پیامدهای آن شکل گرفته است.

2) جنگ ایران و عراق، با نظر به نتایج و پیامدهای آن، با قدرت دفاعی و موقعیت منطقه ای ایران، همچنین با ثبات سیاسی و پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران در پیوند قرار گرفته است. هر چند این موضوع هنوز بررسی و به شکل مناسبی تبیین نشده است.

تجزیه و تحلیل:

1) نگرش اولیه به مسئله تهدید نظامی و خطر احتمال حمله عراق به ایران، تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب و متأثر از ملاحظات سیاسی شکل گرفت. بهمین دلیل با وجود تحرکات مرزی عراق و تجاوزاتی که بمدت 20 ماه به طول انجامید، ایران در برابر حمله عراق، در سطح راهبردی غافلگیر شد.

حمله نظامی عراق و اشغال، ادراک سیاسی و اولیه از  جنگ را، به تهدید موجودیتی- راهبردی علیه تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و استقلال کشور تبدیل کرد. امام خمینی جنگ را در چارچوب تقابل حق- باطل و اسلام- کفر تفسیر و با تأکید بر اینکه دست آمریکا از آستین صدام بیرون آمده است، با جایگزینی جنگ به جای انقلاب، دفاع در برابر عراق را سامان داد. بدین ترتیب شالوده مفهوم دفاع مقدس بر دو پایه «تجاوز- دفاع مردمی»، بمعنای عملِ دفاعی جامعه ایران در برابر جنگ عراق علیه ایران، صورت بندی شد.

2) با وجود تفسیر سیاسی- راهبردی از اهداف تجاوز عراق به ایران، هم اکنون رهیافت تاریخی- فرهنگی برای شناخت جنگ ایران و عراق غلبه دارد. به این شکل که برای بررسی تاریخی، از روش نقلی- مستند و توصیفی استفاده می شود و برای بررسی فرهنگی، از خاطرات با استفاده از روش تفسیری- تأویلی استفاده می شود.

در رهیافت تاریخی به مسئله جنگ؛ با توجه به نقش ارتش و سپاه در جنگ، و اسنادی که در اختیار دارند، نقطه عزیمت در بررسی جنگ ایران و عراق و تاریخ نگاری آن، « نقش و هویت سازمانی» است. به این معنا که «نقش و حضور سازمانی ارتش و سپاه در عملیات‌های نظامی»، بیش از سایر موضوعات و مسائل برجسته شده است. به همین دلیل برخی مناقشات موجود در تاریخ نگاری جنگ میان ارتش و سپاه، تحت تأثیر غلبه «نهادگرایی نظامی» به مسئله جنگ ایران و عراق قرار گرفته است. علاوه بر این، «آموزش‌های پادگانی برای تربیت راویان»، همچنین «تأثیرپذیری گزارش و تحلیل وقایع و مسائل جنگ، از ملاحظات سیاسی» بمنظور روایت جنگ به هنگام بازدید مردم از مناطق جنگی، بر پیچیده‌گی‌های مناقشات موجود افزوده و در حال نهادینه کردن آن می باشد.

3) شکاف موجود میان واقعیات تاریخی جنگ بعنوان یک مسئله موجودیتی و راهبردی، با مفهوم بندی کنونی از آن در چارچوب رهیافت تاریخی- فرهنگی، پاسخگوی نیازهای پرسشگرانه نسل جوان و آینده نیست، به همین دلیل نسل جدید پس از عدم دریافت پاسخ اقناع کننده به پرسش‌های خود، در حال ساختن روایت‌های جدید از جنگ است. واکنش به بازگشت 175 شهید غواص و آنچه درباره عملیات کربلای چهار در فضای مجازی جریان پیدا کرد، بعنوان یک واقعیت جدید اجتماعی، ناظر بر روایت نسل پس از جنگ، از جنگ است.

نتیجه گیری:

   روش و رویکرد کنونی در تبیین جنگ ایران و عراق، بر پایه رهیافت تاریخی- فرهنگی و با غلبه «نهادگرایی نظامی»، نه تنها مانع از شناخت مناسب از جنگ بعنوان یک مسئله راهبردی خواهد شد، بلکه قادر به پاسخگویی اقناع کننده به نسل جوان نیست. همچنین به نیازهای راهبردی حال و آینده کشور، برای نظریه پردازی در برابر جنگ آینده و پشتیبانی نظری از ایران بعنوان قدرت منطقه ای، پاسخ نخواهد داد.

چه باید کرد؟

1) نقد و بررسی شناخت کنونی از جنگ بعنوان مقدمه برون رفت از چالش‌های معرفتی درباره وقایع، موضوعات و مسائل ایران و عراق، ضروری است. نقد و بررسی حاضر را باید برپایه پرسش به «چه باید کرد؟» و نه اینکه «چه کسی یا کدام نهاد در پیدایش وضع کنونی مقصر است؟»، انجام داد.

2) پیامدهای نگران کننده گسترش مناقشات درباره روایت و تبیین جنگ ایران و عراق در چارچوب «نهادگرایی نظامی»، مستلزم تعدیل و بازبینی رویکرد و روش نهادهای نظامی، در روایت از جنگ ایران و عراق است.

3) محدود کردن شناخت و تبیین جنگ به نهادهای نظامی، مانع از شناخت سایر ابعاد جنگ ایران و عراق شده است. بنابراین باید ساختار و روش‌های جدیدی برای شناخت و تبیین جنگ ایران و عراق، طراحی و اجرا شود.

پی نوشت:

- گزارش تصویری از نشست نقد تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق

با تقدیم سلام و عرض ارادت و احترام

1- در مقاله ارزشمند خود تحت عنوان « نقدی بر تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق » دو سوال اساسی را مطرح فرمود اید:

الف- آیا با مطالعه متون تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق میتوان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟

ب- نتایج و پیامدهای رویکرد سیاسی در تاریخ نگاری جنگ چیست و موجب چه ادراکی از مسئله جنگ و تاریخ آن خواهد شد؟

امیر مسعود بختیاری   اگر مقاله شما را از نظر مفهومی درست درک کرده باشم، حضرتعالی با طرح نظریه انقلاب های علمی توماس کوهن، وجود حقیقت عینی در تاریخ و متون تاریخی و تاریخ نگاری واقعه، به معنای انطباق با واقعیات و حقایق عینی را منسوخ دانسته اید. که چنانچه درست فهم کرده باشم و حضرتعالی نظریه کوهن را پذیرفته باشید به معنای آن خواهد بود که متون تهیه شده در مورد جنگ ایران و عراق، نه معتبر و نه منطبق بر حقایق و واقعیات است.

به نظر من و در ساده ترین تعریف از مفهوم تاریخ، آن عبارتست از پدیده، رخداد و حادثه ای که در گذشته دور یا نزدیک اتفاق افتاده و در همان گذشته هم به پایان رسیده باشد ( اگر چه امکان دارد آثار و پیامدهای آن کم و بیش وجود داشته باشد ) و اکنون و در زمان حال بر مبنای مشاهدات میدانی، حضور در واقعه، کتب و سایر اسناد به توصیف، تجزیه و تحلیل، کشف علل و تعبیر و تأویل آن توسط تاریخ نگاران و راویان به آن پرداخته شده و به صورت متون، مدوّن گردیده اند.

بر اساس این تعریف، واقعه ای در گذشته به وقوع پیوسته است. این حقیقتی است که نمیتوان منکر آن باشیم امّا در تاریخ نگاری این واقعه با دو مؤلفه و یا دو حرکت مواجه هستیم:

یکی صرفاً شرح و توصیف آن واقعه از نظر شکلی است و بیان اینکه چه اتفاق افتاد و چگونه ادامه یافت تا به پایان رسید.

و آن دیگری، جستجو و کنکاش و تحقیق و کنجکاوی در مورد علل و عوامل مؤثر حاکم بر آن و نتایج به دست آمده است.

موّرخ و یا موّرخینی که به مورد اول می پردازند یعنی صرفاً و تنها به تشریح و توصیف و بیان واقعه، هم ممکن است فارغ از ذهنیات و پیش فرض ها و باورها و داوری های خویش به این امر اهتمام کنند و موفق هم باشند که در این صورت بیان تاریخی حادثه، از این بابت فاقد تحریف و قابل اعتماد و منطبق بر واقعیات است. در عین حال ممکن است موّرخ و راوی دیگری بر مبنای میزان دانش و تخّصص و درک خود و مبتنی بر ذهنیات، باورها و وابستگی های سازمانی، قومی، نژادی و .... به بیان آن واقعه بنشیند، که در این صورت عمداً یا سهواً، کم یا زیاد، دچار تحریف گردیده است و تاریخ و تاریخ نگاری را مخدوش ساخته و تاریخ نگاران و پژوهشگران آینده را هم در وادی تاریخ گمراه و به کج راهه رهنمون شده است.

امّا موّرخین و تاریخ نویسانی که به کشف علل، تجزیه و تحلیل پرداخته و نتایج و دست آوردهای حاصل از آن واقعه را جستجو می کنند آنها هم فارغ از دو مورد بالا نیستند و بر مبنای ذهنیات، وابستگی ها و دلبستگی های خود داوری و اعلام رأی و نظر می کنند که اگر منصف و عادل و بی نظر و غرض باشند قضاوت آنها فاقد تحریف و در غیر اینصورت گرفتار در دام تحریف خواهند بود که از خیلی کم تا خیلی زیاد دامنه آن متغیّر است.

استاد درودیان با عنایت به عرایض بالا پاسخ به سؤال اول شما، هم تا حدودی مثبت و هم در سطح گسترده تری منفی است و یکسره نمی توان قضاوت و اجتهاد نمود و مصادیق بسیاری برای اثبات این مدّعا قابل ارائه است بطور خلاصه در مواردی میتوان به شناخت مناسب رسید و در موارد بسیار دیگری سرگردان و متحّیر شد که واقعیت چیست و حق با کیست.

استاد درودیان؛ حضرتعالی در مقاله خود اشاره فرموده اید که تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق در ارتش جمهوری اسلامی ایران، پس از سپاه شکل گرفت که تابع گرایش نظامی و هویّتی و تأکید بر نقش ارتش در جنگ بوده است.

امّا اینکه از رویکرد نظامی و هویّتی در تاریخ نویسی جنگ در ارتش سخن به میان آورده اید به نظر من نظری کاملاً صحیح است که هنوز هم پس از گذشت 35 سال از شروع تاریخ نگاری جنگ در ارتش ادامه دارد امّا چیستی و چرایی آن:

اوّلاً اگرچه جنگ در صحنه رزم و دیپلماسی با هم حرکت می کنند و فدرت نظامی برای پشتیبانی و تحقّق اهداف سیاسی وارد عمل میشود و در واقع جنگ را سیاست مداران راهبردی راه انداخته و تلاش می کنند با قدرت و پیروزی نظامی در میدان، آن را به نتیجه مورد نظر برسانند امّا در باب قضیه تاریخ نویسی ، آنچه که متداول در جهان بوده و هست نظامیان صرفاً و بر مبنای تخصص و حرفه خود به عملیات نگاری و دیدگاهی کاملاً حرفه ای می پردازند که طبعاً تاریخ نویسان ارتش جمهوری اسلامی ایران هم مستثنی از این قاعده نبوده اند.

به عنوان بیان یک واقعّیت، هویت ارتش و ارتشیان در کوران انقلاب اسلامی و پس از آن دردوران 20 ماهه قبل از جنگ علیرغم حمایت های حضرت امام راحل (ره) با هجمه گروه های چپ گرا، ضد انقلاب، روشنفکر نماهای داخلی و حتی بسیاری از انقلابیون ساده اندیش و افراد نفوذی و فریب خورده داخل ارتش مواجه و مشکلات انسانی و ساختار عدیده ای را سبب گردید و جریانات فکری، سیاسی و سازمانی خاصّی در صدد انحلال و تضعیف ارتش بودند. پس از شروع جنگ این جریان به شکلی جدید ادامه یافت و ارتش ناچار بود تاوان مناقشات و اختلافات بنی صدر که در عین حال اختیارات فرماندهی کل نیروهای مسلح را بر عهده داشت بپردازد و تهاجم به هویّت ارتش و ارتشیان در این راستا، کار را حتی تا مرحله تمسخر ارتش و تولید شعارهای استهزاء آیندی مانند «هیئت واگذاری زمین و .......» بالا برد و پس از پایان جنگ هم علیرغم خدمات و ایثارگری های ارتش و ارتشیان، هدف گرفتن هویّت ارتش با نیّت بی هویّت کردن آن به شکلی بی سابقه ادامه یافت و همه چیز از ساختار ارتش از درجات نظامی گرفته تا مقررّات پرسنلی، تاکتیک ها، آموزش ها، آئین نامه ها و .... و بویژه نقش ارتش در جنگ مورد سؤال و نفی قرار گرفت که به خصوص در رسانه های ارتباط جمعی بصورت مصاحبه و بیان خاطرات و مقاله نویسی ها متجلّی گردید که دامنه و پیامدهای آن حتی امروز هم قطع نشده است اگر چه با گذشت زمان و پدیدار شدن پاره ای واقعیت ها و دفاع ارتش از ماهیّت، هویت و عملکرد خود و افزایش آگاهی های جامعه از واقعیت ها، این جریان اکنون سیر نزولی و از کار افتادگی دارد.

به این ترتیب اینکه استاد درودیان می فرمایند تاریخنگاری ارتش در راستای هویّتی و عملکرد ارتش در دفاع مقدس حرکت میکند برداشتی صحیح است.

شایان توجه اینکه، دفاع از هویّت و عملکرد خویش، آن هم در صورتی که مواجه با تهاجم باشد حق طبیعی و ذاتی هر فرد و سازمانی است و نمیتوان از سازمانی که دفاع مظلومانه ای از عملکرد خویش در قالب تاریخ نگاری جنگ و با حداقل تحریف و عدم تخریب دیگران سخن می گوید خرده گرفت. نتیجه اینکه حرکت تاریخ نگاری ارتش که تابع گرایش نظامی و تأکید هویّتی خویش است امری مشروع و طبیعی و دفاعی و اندکی تحریف احتمالی ناخواسته هم قابل اغماض است اگر چه بهتر است همین اندک هم نباشد.

دشمن اگر می کشد به دوست توان گفت/ با که توان گفت دوست مرا می کشد

امّا آن نوع تاریخ نگاری که بنابر ملاحظات خاص سیاسی و تحت عنوان جلوگیری از تحریف جنگ نوشته میشود برای من به زحمت قابل فهم و درک است. معنا و مفهوم واقعی آن چیست؟

اگر مورّخین نظامی، تاریخ سیاسی جنگ را می نویسند که جنگ تحریف نشود که این تاریخ نویسی ویژه مردان دستگاه دیپلماسی کشور است و تا آنجا که من میدانم آقای دکتر ولایتی و چند تن دیگر تاریخ سیاسی جنگ را به رشته تحریر در آورده اند یا آیت اله هاشمی رفسنجانی در کتابهای خاطرات خود به این امر تا حدودی پرداخته اند.

این که سازمانی جنگ را با رویکرد سیاسی می نویسد آیا مفهومش آن است که سیاست های داخلی و خارجی مؤثر در جنگ را تاریخ نگاری و ثبت میکند یا وقایع و پدیده های نظامی را با سیاسی کاری، بیان و تصویر میکند.

به هرگونه به اعتقاد من از آنجا که جنگ در راستای اهداف راهبردی سیاسی حرکت میکند و جریان میابد لذا تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی جنبه متکامل تری نسبت به وقایع نگاری نظامی دارد زیرا فهم از حوادث و پدیده های نظامی را آسان تر و روشن تر میسازد امّا اگر قرار باشد با سیاسی کاری وقایع نگاری کرد در اینصورت تحریف در این نوع تاریخ نگاری بیداد خواهد کرد.

به نظر من هنوز زمان و شرایط محیطی برای تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی مهّیا و آماده و مناسب نیست و خطوط قرمز متعّددی فرا روی تاریخ نویسی قرار دارند.

تاریخ نویسی جنگ با رویکرد واقعی و واقع گرایانه سیاسی همراه با انطباق آن با عملیات نظامی و شرایط محیطی، منطقه ای و بین المللی موجب ادراک بهتر و بیان حقایق بسیار بیشتر و ارزشمندتری خواهد بود بویژه اگر به روش علمی تحقیقی و پژوهشی باشد، امّا تاریخ نویسی با رویکرد سیاسی کاری، فارغ از جریان هویّتی نیست و در صدد کسب هویّت و قبضه کردن امور و قدرت است.

سیاسی کاری و سیاست بازی در بیان شرح جنگ، علل نتایج و دست آوردهای آن، برای کسب قدرت و پنهان کردن حقیقت است درست برعکس تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی دستگاه دیپلماسی و مدیران بلندپایه کشور.

خلاصه و نتیجه :

1- در پاسخ به سؤال اول حضرتعالی نظر من این است که با مطالعه متون تاریخی فعلی میتوان تا حدودی به شناخت از وقایع و مسائل جنگ دست یافت اگرچه پرسش های بسیاری را پاسخ نمی دهد.

2- اینکه تاریخ نگاری در ارتش با رویکرد نظامی و هویّتی و بیان عملکرد ارتش در جنگ است سخنی درست و در عین حال این رویکرد امری سازمانی و باتوجه به شرایط منطقی و مشروع و دفاعی است.

3- ارتش به دلیل اینکه یک نهاد سیاسی نیست و امام راحل (ره) هم نیروهای نظامی را از ورود به مسایل سیاسی بر حذر نموده است لذا تاریخ دفاع مقدس را عملیات محور نوشته است و می نویسد نه آنطور که شما بیان فرموده اید.

4- اگر تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی باشد (نه سیاسی کاری) موجب ادراک و فهم بهتر و بیان حقایق بیشتر و عمیق تر از آن میگردد.

5- اگر تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی کاری هدفمند باشد جز تحریف و قلب حقیقت نه حاصلی و نه گریزی خواهد داشت.

سخن پایانی :

   استاد درودیان بیائیم به این جنگ حیدری و نعمتی پایان داده و مسئولانه، آگاهانه و محقّقانه در مقابل خداوند، ملت بزرگ ایران و شهدای گرانقدر و تاریخ سخن گوئیم و قلم زنیم.

خالصانه توفیق آن برادر بزرگوار و فاضل را خواستارم

مسعود بختیاری

20 تیر 94


جنگ؛ واقعه‌ای که جز بخش اندکش همچنان در سایه است

فرانک جمشیدی

1- از میان انبوه مطالبی که در پاسخ به یادداشت یکصدمین آقای درودیان به ذهنم هجوم آورده بودند، به‌درستی نمی‌دانستم کدامشان بایسته‌ترند تا به‌مثابه نقطه‌ی آغاز نوشتار حاضر قرار گیرند. اما لحظه‌ای که چشمم روی تصویری خیره ماند که بالای یادداشت یکصدمین، از ایشان چاپ شده، سر نخ را پیدا کردم: نسبت سایه‌روشن‌ها در جهان ذهنیت درودیان در مواجهه با واقعه‌ی جنگ چیست؟ آیا آن تصویر چهره‌ی درودیان که بخش اعظم‌اش در سایه قرار دارد، نمادی از سهم سایه‌ها و روشن‌های واقعه‌ی جنگ در جهان ذهنیت ایشان می‌تواند تلقی شود؟

هر یک از ما جهان تاریک پیرامون خویش را به‌واسطه‌ی پرسش، به نور درمی‌آوریم و مصادیق بالقوه‌ی «یخرجهم من‌الظلمات الی‌النور» محسوب می‌شویم. می‌توان تصور کرد، ذهن ما نه‌فقط در نسبت با جهان پیرامونی، که در نسبت با هر یک از پدیده‌هایی که در درون این جهان قرار دارند نیز، در تاریکی است و از این‌رو، می‌کوشد با کلید پرسش، دریچه‌ای به سوی روشنایی باز کند. احتمال قریب به یقین این است که پرسش، به‌ویژه پرسشی که در طول زمان به‌طور پیوسته و بی‌گسست، روشمند و دقیق، توأم با بازنگری و بازاندیشی، و منحصراً معطوف به پدیده یا ابژه‌ای خاص طرح شود، همراه با پرسشگر خود رشد کند و ببالد، به بلوغ برسد و ثمر بدهد. این رشد و بالش، بلوغ و به‌ بار و بر نشستن، نشانه‌ی آن است که پرسش به‌تدریج به فرآیند پرسشگری بدل گردیده و در ادامه، به روشنگری خواهد انجامید. برای تحقق این مهم، لازم است پنج عامل ذیل، پرسش را از وضعیت پروژه‌ای یا حیات موقت، به وضعیت پروسه‌ای یا حیات مستمر دگرگون کنند:

مداومت یا حرکت آهسته و پیوسته روی محور زمان و به سوی هدفی مشخص؛ (2) ممارست یا تمرین‌کردن روش‌های گوناگون برای به آزمون‌گذاشتن پرسش؛ (3) مجالست یا همنشینی پرسشگر با کسانی که درخصوص پاسخ پرسش مدنظر و نیز طرح بحث درباب آن، صاحب رأی‌اند؛ (4) مراقبت یا حفظ و نگاه‌داشت ذهن از وسوسه‌ی درپیچیدن با انبوه مسائل جذاب دیگری که خواه‌ناخواه بر سر راه پرسشگر قرار می‌گیرند؛ (5) مقاومت یا پایداری‌ورزیدن در برابر دشواری‌های ناشی از مواجهه با پیچیدگی‌های پدیده‌ای که پرسشگر از/ درباره‌ی آن پرسش می‌کند.

متقابلاً، قابل‌پیش‌بینی است که تغییر پیوسته‌ی ابژه‌های شناخت و عدم استمرار و استقرار در یکی از آن‌ها و مجال‌ندادن به ژرف و ریشه‌دار شدن پرسش‌ها در ذهن، مانع از استقلال فکری پرسشگر شود و وی را به بیراهه یا کژراهه و، در نتیجه، مراتبی از «یخرجونهم من‌النور الی‌الظلمات» سوق دهد.

2- درودیان در یادداشت یادشده به مطلبی اشاره کرده که به بهانه‌ی شرح و بسط آن، بیش‌تر می‌خواهم به تفسیر آن تصویر سایه‌روشن بارگذاری‌شده در بالای یادداشت وی بپردازم. آن یادداشت، به‌زعم من، یک داستان کوتاه است از سرگذشت پرسشی که در مسیر زمان و در پی رشد پیاپی، چهره عوض کرده است؛ یعنی بسان یک انسان، ابتدا کودک بوده، سپس نوجوان شده، به جوانی رسیده، بلوغ را تجربه کرده و اکنون در سال‌های میانی عمرش، آهنگ حرکتش آهسته‌تر، پیوسته‌تر، سنگین‌تر شده و اما هویت وی همچنان ثابت مانده است. اکنون با این تشبیه، نظری دوباره می‌کنم به پرسش‌های وی:

ـ چرا باید جنگ را با همه‌ی ظرایف و دقایقش ثبت و ضبط کرد؟

ـ گزارش چه کسانی از ثبت و ضبط این واقعه، مستندتر و قابل‌اتکاتر است؛ حاضران و فعالان و ناظران و شاهدان واقعه؟ یا کسانی که پس از فرونشست آتش جنگ به این واقعه نظر کرده‌اند؟،

ـ چه زمان می‌توان جنگ را به‌درستی و بدون سوگیری و شتابزدگی نوشت؛ در زمانی که واقعه جریان دارد؟ یا زمانی که جنگ به پدیده‌ای تاریخی تبدیل شده است؟،

ـ تبدیل‌شدن جنگ به پدیده‌ای تاریخی چه نشانه‌ها و مؤلفه‌هایی دارد؟ و چه میزان از آن نشانه‌ها و مؤلفه‌ها تحقق یافته است؟،

ـ اگر جنگ به‌مثابه پدیده‌ای که واقع شده و به اتمام رسیده است، تلقی شود، ماهیت آن‌چه پس از جنگ به آن می‌پردازیم، به‌لحاظ هستی‌شناسی پدیده چیست؛ آیا نظر به خود واقعه دارد؟ یا به مسئله‌های پدیدآمده حول واقعه؟،

ـ اگر خود واقعه‌ی جنگ مدنظر باشد، چگونه میان هستی این واقعه و هستی روایت‌های موجود از آن می‌توان تفکیک و تمایز قائل شد؟،

ـ و اگر واقعه‌ی جنگ چیزی جز آن‌چه‌ روایت می‌شود، نباشد و اگر هر روایتی، بخشی از جهان اجتماعی این واقعه را بازنمایی می‌کند، نسبت روایت‌های موجود از جنگ با واقعیت و حقیقت جنگ چیست و چگونه می‌توان واقعیت و حقیقت جنگ را بازشناخت؟،

ـ آیا شدنی است که روایتی را به‌مثابه نسخه‌ی برابر با اصل واقعیت و حقیقت جنگ دانست و از طریق مقایسه‌ی سایر روایت‌ها با آن، از تحریف واقعه‌ی جنگ جلوگیری کرد؟،

ـ چنانچه به جای خود واقعه، به مسئله‌های پدیدآمده حول واقعه نظر داشته باشیم، تا چه حد می‌توان میان جنگ و مسئله‌های جنگ، به‌لحاظ مبانی هستی‌شناختی، اشتراکات اساسی یافت؟،

ـ واکاوی مسئله‌های جنگ ما را به‌لحاظ مبانی معرفت‌شناختی، به چه معرفتی از جنگ می‌رساند؟،

ـ برای واکاوی مسئله‌های جنگ، به‌لحاظ منطق روش‌شناختی، از کدام مبانی منطقی می‌توان بهره گرفت؟،

ـ مراتب متعدد ادراک واقعه‌ی جنگ و مسئله‌های جنگ، چگونه منطق روشی ما را در شناخت این پدیده از خود متأثر می‌کند؟،

ـ چگونه می‌توان با بهره‌گیری از منطق روش‌شناختی، واقعه‌ی جنگ و مسئله‌های جنگ را در نسبت با گذشته و آینده بررسی کرد؟،

ـ و نهایتاً، مجموع آن‌چه به‌لحاظ هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی، در قالب روایت این واقعه تداوم یافته، توانسته است بر ابعاد متعدد هستی و حیات جامعه‌ی ایرانی (از یک‌سو)، و منطق شناختی آن‌ها (از سوی دوم) و شیوه‌ها و شگردها، روش‌ها و ابزارها، منظرها و رویکردهای شناختی‌شان (از سوی سوم) تأثیرگذار باشد؟، چندانکه بتوان ادعا کرد، واقعه از صورت و ظاهر خود خارج، و به چارچوبی برای صورت‌بندی شناخت و روش شناخت تبدیل شده و از این طریق، همزمان فرهنگ و تاریخ جامعه را از خود متأثر کرده است؟،

3- به نظر من، در ورای پرسش اخیر درودیان، پرسش ژرف‌تری نهفته است. چون هنگامی که کسی از تأثیر واقعه یا پدیده‌ای خاص بر تفکر مردم یک جامعه و شیوه‌های رویارویی آن‌ها با سایر مسائل و موضوعات موجود در حیات انسانی ـ اجتماعی آن جامعه می‌پرسد، احتمالاً دغدغه‌ی وی، یافتن این‌همانی‌هایی میان مسئله‌ی خویش با مسئله‌ی جامعه باشد. به عبارتی، می‌خواهد بداند آیا آن‌چه ذهن وی مسئله‌مند آن شده است، یک مسئله‌ی اجتماعی نیز می‌تواند تلقی شود یا خیر؟ اساساً معیار تشخیص یک مسئله‌ی اجتماعی چیست؟ آیا می‌توان پیش‌بینی کرد با تبدیل‌شدن یک واقعه یا پدیده به مسئله‌ای اجتماعی، آن واقعه یا پدیده با سرعت بیش‌تری از وضعیت سایه‌بودگی یا ناروشنی خارج شود و سطح وسیع‌تری از آن، به روشنایی درآید؟

من از اشاره‌ی پایانی درودیان در یادداشت یکصدمین، مبنی بر ضرورت اقبال و اعتنا به رویکرد تاریخ فرهنگی، به‌مثابه مؤیدی برای صحت تشخیصم در احتمال وجود پرسش‌ها و دغدغه‌های پنهان فوق در پس اندیشه‌ی درودیان، بهره می‌گیرم و احتمال می‌دهم نزد ایشان هم این ضرورت؛ یعنی ضرورت روی‌آوری به رویکردهای فرهنگی از جمله رویکرد تاریخ فرهنگی، پی‌آمد همان مسئله و دغدغه‌ی گفته‌‌شده باشد: تبدیل‌شدن جنگ به یک مسئله‌ی اجتماعی، با نظر به کارکردهای انکارناپذیر زندگی روزمره در تحقق فرآیندهای معناسازی- گرچه این امر محقق نمی‌شود مگر این‌که جنگ از یک پدیده‌ی سیاسی متعلق به دولت، به یک پدیده‌ی فرهنگی متعلق به جامعه‌ی مدنی تغییر وضعیت دهد و با قرارگرفتن در متن زندگی روزمره، این امکان فراروی‌اش گشوده شود که مردم، این واقعه را از طریق معناکردن برای خود، به مصرف برسانند، رواج دهند و برای آن، فرهنگ تولید کنند. زیرا فرهنگ، چیزی جز رفتارها و فرآیندهای ایجاد معانی مشترک نیست.

نکته‌ی قابل‌درنگ این است که با تبدیل‌شدن جنگ به فرهنگ، واقعه به‌طرز اجتناب‌ناپذیری واجد تأکیدهای چندگانه می‌شود و تأکیدهای چندگانه، بروز تعارض را میان فرهنگ (به‌مثابه آن‌چه جای‌گزین واقعه شده است) و قدرت (به‌مثابه آن‌چه واقعه را مصادره به مطلوب می‌کند)، گریزناپذیر می‌سازد. دلیل این امر این است که وقتی جنگ از صورت واقعه خاج می‌شود و به واقعه‌ای بدل‌یافته به فرهنگ ارتقا می‌یابد، انتزاعاً میان دو حیات مستقل تقسیم می‌گردد؛ فرهنگ سیاسی و فرهنگ عامه، و این خود موجبی است که واقعه به عرصه‌ای برای مذاکره و تعارض استحاله شود.

به‌زعم من، این وضعیت، مطلوب‌ترین وضعیتی است که محتمل است برای پدیده‌ای چون جنگ اتفاق بیفتد. چون علاوه بر این‌که نشان می‌دهد واقعه، صورت یک مسئله‌ی اجتماعی پیدا کرده است، مؤید ظهور و بروز یک رخداد مهم‌تری به نام «دگردیسی جنگ به یک رخداد گفتمانی» است. نشانه‌ی پیدایی این رخداد آن است که افراد ضمن این‌که به واقعه (به‌واسطه‌ی فرهنگ‌شدگی آن) متصل می‌شوند، آن را به شیوه‌ی خود بیان کنند. این «اتصال» به زمینه و «بیان‌کردن»، همان مفهوم «ترکیب‌بندی» است که هال به کار برده و نشان داده که چگونه متن، نه‌فقط خاستگاه معنا، که جایگاه ترکیب‌بندی معناهای متغیر می‌شود.

4- به نظر من، پرسش‌های درودیان از مبانی فلسفی ـ اندیشگانی متفاوتی نشأت گرفته که یکی از آن‌ها، مبانی فلسفی ساختارگرایی است که براساس آن، فهم کامل معنای اجتماعی نهفته در واقعه‌ی جنگ، در گرو تحلیل ساختارها و تحلیل ساختار روایتی آن‌هاست. خوانندگان را رجوع می‌دهم به بحث‌هایی که درودیان عمدتاً در سرمقاله‌های نگین با توجه به وضعیت تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه و ارتش طرح کرده و نیز دغدغه‌مندی‌های ایشان درخصوص فعالیت‌های مربوط به حوزه‌ی خاطره‌نگاری‌ جنگ در نهادهای دست‌اندرکار تولید و بازآفرینی، نشر و توزیع خاطرات جنگ، مبنی بر نسبت روایت‌های تولیدشده درباره‌ی جنگ با واقعیات و حقیقت جنگ و نیز نظم مفهومی‌ای که این‌گونه روایت‌ها به مصرف‌کنندگان آثار جنگ القا می‌کنند.

دوم، مبانی فلسفی پساساختارگرایی که براساس آن، معنا همواره در یک فرآیند برساخته می‌شود و همین، آن را بی‌ثبات می‌کند. این مبانی برآن‌اند که انسان‌ها از طریق زبان، وارد عرصه‌ای می‌شوند که لاکان آن را «امر نمادین» می‌نامد. امر نمادین همان سامان فرهنگ است که هر یک از ما ذهنیت انسانی خویش را در این عرصه کسب می‌کنیم. زبان در عین این‌که برقراری ارتباط با دیگران را ممکن و بخشی از معنا را حاضر می‌کند، مقوله‌ی فقدان را نیز در ما شدت می‌بخشد؛ یعنی بخشی از معنا همواره نزد ما غایب است. همچنین به قول استیسی، در عرصه‌ی زبان و از طریق زبان، هر پدیده‌ای مصرف می‌شود، چنانکه گویی مصرف، مجالی فراهم می‌آورد برای جرح و تعدیل معانی و مصادره به مطلوب کردن آن‌چه از پدیده ادراک می‌کنیم.

به نظر من، ورود درودیان به فضای مجازی و امکانات چشمگیری که این فضا برای سیالیت تخیل و پروبال گرفتن اندیشه (به‌حَسَب گستردگی ارتباطات، تنوع مخاطبان، کثرت اطلاعات و، به‌ویژه و با تأکید بیش‌تر، به دیدآمدن حاشیه‌ها، خُردها، در کُنج‌مانده‌ها) در اختیار می‌گذارد، عامل مهمی در سوق‌یافتن وی به سمت نظریه‌ها و رویکردهای فرهنگی (از جمله تاریخ فرهنگی) و توجه به درد مشترکی بوده که همه‌ی این رویکردها دارند؛ تبیین پدیده‌های اجتماعی از رهگذر تبیین هویت‌های اجتماعی افراد که امکان‌پذیری آن، مستلزم دقت‌نظر در نوع گرایش‌ها و پسندهای آنان و شیوه‌هایی است که پدیده‌ها را به فرهنگ تبدیل می‌کنند و سپس پدیده‌های فرهنگی را بسان کالاهای فرهنگی به مصرف می‌رسانند.

من یادداشت یکصدمین درودیان را به‌منزله‌ی قرارگرفتن ایشان در آستانه یا پیشانی‌گاه ورود به عرصه‌ای جدید در نگاه به واقعه‌ی جنگ تلقی می‌کنم که وی به شرط ورود به آن، از این پس در تحلیل‌های خود، قائل به یک زیربنا یا بستر و زمینه‌ای اثرگذار به نام فرهنگ خواهد بود که هر دو پدیده‌ی جنگ و انقلاب و ساختارهای پدیدآمده در پی وقوع این دو پدیده را به‌شدت از خود متأثر می‌سازد یا، بهتر است بگویم، فرهنگ به‌مثابه مجموعه رفتارها و فرآیندهای ایجاد معانی مشترک و شیوه‌های تفکر، این دو پدیده را به رفتارها، به کنش‌های معناساز و به روش‌های تفکر، مستحیل و قابل‌مصرف می‌کند.

5- پیش‌بینی من درباره‌ی مسیری که درودیان در آینده پیش خواهد گرفت، ناظر بر اخیرترین پرسشی است که در یادداشت یکصدمین‌اش آن را طرح کرده است: آیا جنگ با حیات اجتماعی ـ انسانی جامعه‌ای ایرانی پیوند یافته و به شیوه‌ی تفکر مردم این جامعه برای حل سایر موضوعات و مسائل آن‌ها تبدیل شده است یا خیر؟ در واقع، درودیان با طرح این پرسش می‌خواهد بداند، جنگ به بدنه یا نظام خرد دفاعی جامعه نفوذ کرده و توانسته است قابلیت‌ها و ظرفیت‌های آن را ارتقا دهد و از نکات ضعف آن کاسته، به نکات قوتش بیفزاید؟

با کمی درنگ می‌توان ردّ پای پرسش چندین‌ساله‌ی درودیان را بر پیشانی‌ این پرسش دید: با جنگ پس از جنگ چه باید کرد؟ و چگونه می‌توان از آموزه‌های آن برای پیش‌بینی جنگ آینده و پیش‌گیری از خطرات آن بهره گرفت؟

 همچنین نشانه‌های همان دغدغه‌ها و نگرانی‌های سالیان پیش وی را: روایت‌های موجود از جنگ، جامعه را به چه برداشتی از جنگ می‌رسانند؟، این روایت‌ها چه نسبتی با واقعیات جنگ دارند؟ آثار تولیدشده درباره‌ی جنگ تا چه حد با حیات فردی و اجتماعی امروز جامعه و نسل جدید پیوند یافته‌اند؟، آیا اگر به جای ثبت و ضبط عین واقعه، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های جنگ را برجسته کنیم و سپس دسته‌بندی شده، روشمند و کاربردی در اختیار جامعه قرار دهیم، راه‌کار سودمندی برای ایجاد اتصال میان جنگ و نسل‌های نوآمده‌ی پس از جنگ محسوب می‌شود؟ و ...

مرادم از ایجاد این نسبت‌ها و رابطه‌ها میان آن پرسش‌ها و دغدغه‌ها با پرسش اخیر این است که کم‌ترین فایده‌ی اقبال و اعتنای درودیان به رویکردها و نظریه‌های فرهنگی در کاری که وی به آن اشتغال دارد، این است که به‌تدریج دامنه‌ی توجه ایشان را از خود واقعه، به بستر و زمینه‌ای که واقعه را به‌طرز گریزناپذیری در خود مستحیل و سپس برای جامعه مصرف‌پذیر می‌کند، وسعت داده است. به نظر من، ایشان اکنون به جای جنگ، معطوف به خرد دفاعی است؛ تفکر صورت‌بندی‌شده‌ای متشکل از مبانی نظری و روشی مقابله با دشواره‌ها یا مسئله‌ها، موانع و محدودیت‌ها که مقدمتاً حیات فردی و سپس حیات غیرفردی (اعم از حیات سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و ...) را به مخاطره می‌اندازد، ولی به دلیل ارتباط تنگاتنگ میان این دو جنبه از حیات، آموزه‌های آن کاملاً تبادل‌پذیر، کاربردی و راهنمایی‌کننده‌اند.

و اما نکته‌ای که در پایان این مطلب باید بیفزایم، این است که لازمه‌ی ایجاد رابطه‌ی تعاملی ـ تبادلی میان جنگ هشت‌ساله و خرد دفاعی، فراهم‌آمدن زمینه‌های تحویل جنگ از فرهنگ سیاسی به فرهنگ عامه و جامعه‌ی مدنی است. زیرا این امر، امکان رهاشدن مصرف‌کنندگان این متن را از آن‌چه «هنجارهای تعیین‌کننده‌ی خوانش متن» می‌نامیم، مهیا می‌سازد و بنیان شکل‌گیری هویت‌های مستقل و خودسالار را پی می‌ریزد. خرد دفاعی بر چنین بنیانی استوار است.

و امامطلب آخر: هر چیزی یا فردی، پدیده‌ای یا واقعه‌ای برای از سایه درآمدن، نیاز به نیرویی بیرون از خویش دارد. تفکر درباره‌ی هر مسئله‌ای نیاز به وجود مددهایی خارج از همان مسئله دارد تا بتواند تنویر پیدا کند. جنگ نیز برای از سایه درآمدن نیازمند یاری‌گیری از زمینه‌هایی غیر از ماهیت نظامی خویش است. این تجربه‌ای است که درحین جنگ نیز آن را زیسته‌ایم. آن تجربه‌ی زیسته، مبنی بر این که «حل مسئله‌ی جنگ با جنگ امکان‌پذیر نیست»، اکنون در حل مسئله‌ی «چگونگی برون‌رفتِ بخش‌های باقیمانده‌ی جنگ از وضعیت در سایه‌مانی»، می‌تواند ما را مدد دهد و موجب شود به مسئله‌ی یادشده به‌مثابه مسئله‌ای با ماهیت بینارشته‌ای نگاه کنیم و لذا خواهان کمک از همه‌ی دیسیپلین‌ها یا رشته‌ها باشیم.


متن به جای نقد

دکتر حسین اردستانی

 شما عمر گرانمایه خود را وقف بزرگترین موضوع و اتفاق تاریخ معاصر ایران و تاریخ جمهوری اسلامی کرده‌اید. ملّت ها با شکوه و افتخاراتشان زندگی می‌کنند؛ آن را به هویت تبدیل می‌نمایند و از آن ذهنیت تاریخی می‌سازند و نسل‌ها با آن زندگی کرده و آن را پشتوانه خود می‌سازند. دولت‌ها نیز با اتکاء به حضور موفّق ملّی در چنین رویدادهایی، به شکل‌دهی وفاق و انسجام ملّی می‌پردازند. ما می‌بینیم که جهان مدرن، جنگ و تجاوز علیه ملّت‌ها را به موزه تبدیل کرده و به عنوان افتخارات به نسل‌های بعدی منتقل می‌کند. سایر ملل و دول نیز سعی وافر به عمل می‌آورند تا از لابلای خاک‌ها و گذشته‌ها برای خود تاریخ و هویّت خلق کنند، زیرا ملّت‌ها بدون تاریخ هویّت ندارند و بدون این دو چیزی برای رقابت با سایر ملّت و نیز برای ایجاد روحیه ملّی و ایستادگی در مقابل حوادث و طوفان‌ها ندارند. شما از نزدیک روستای قنیطره در سوریه را دیده‌اید. سوری‌ها می‌گویند دو سه روز در این روستای مرزی، مقابل ارتش صهیونیستی مقاومت کرده‌اند و برای این مقاومت موزه جنگ درست کرده‌اند و کل آن روستا را به همان شکل به عنوان موزه حفظ کرده‌اند. دفاع هشت ساله ملّت ایران به لحاظ ماهیّت، انگیزه و فداکاری با هیچ یک از این اتفاقات قابل مقایسه نیست؛ امّا خیلی سریع سعی کردیم آثار آن را پاک کنیم و اکنون در شهرها و دشت تفتیده جنوب که خون‌های شهیدان زیادی به زمین ریخت، دیگر آثاری از دفاع مقدس به چشم نمی‌خورد و یا بسیار اندک است.

حضرت امام خمینی و مقام عالی رهبری به معنای عام تعابیر بلند و راه‌گشایی را درباره دفاع مقدس بیان کرده‌اند، امّا گوش و چشم نخبه ایرانی نسبت به این مهم هویتی کم‌شنوا و کم‌بینا است، و دائرمداران دفاع مقدس در عرصه پژوهش و تاریخ نگاری، باید به حفظ و توسعه فرهنگ دفاع ملّی ایرانیان در آن دوران سخت همّت گمارند که جنابعالی از سرآمدان آن به شمار می‌روید و انتظار ملّی نیز از شما بسیار زیاد می‌باشد.

من در پاسخ به یکصدمین؛ نوشتن درباره جنگ، با چه موضوعاتی و تا کجا؟ از منظر متفاوت ورود می‌کنم. حضور و نقش شما در عرصه دفاع مقدس شامل سه دوره بوده است و اکنون با وبلاگ وارد دوره چهارم شده‌اید.

1) حضور میدانی در کنار فرماندهان در صحنه نبرد و پژوهش و جمع‌آوری داده‌های لازم برای نوشتن تاریخ انقلاب و دفاع ملّت ایران. در زمان شروع بخش تاریخ جنگ که جنابعالی پایه آن بودید، هدف‌گذاری کار حفظ تاریخ دفاع مقدس از تحریف قرار داده شد. جلوگیری از تحریف، بیش از هر امر نیاز به شرح و بسط و بیان چیستی اقیانوس عظیم دفاع مقدس دارد. بازار دفاع مقدس پر از خاطره‌های ارزشمند افراد است، امّا موضوعات دفاع مقدس مفقود مانده‌اند، مثل: کیستی و چیستی رزمندگان و فرماندهان، چگونگی و مؤلفه‌های اساسی رهبری جنگ، دستاوردهای دفاع مقدس و ...

2) تألیف و تدوین یک دوره تاریخ تحولات جنگ شامل کتاب‌های از خرمشهر تا خونین شهر و ... تا پایان جنگ. این دوره تاریخی اگر امروز و با تجربه و توان ذهنی و نویسندگی فعلی شما نوشته می‌شد، جزو متن‌های اساسی دفاع مقدس می‌بود، کما اینکه کتاب‌های نوشته شده نیز جایگاه ممتازی دارند.

3) بررسی و نقد، و پرداختن به پرسش‌های اساسی جنگ که دستاورد آن پنج کتاب، به خصوص در زمینه چرایی شروع، تداوم و پایان جنگ بوده و آخرین اثر در این دوره، کتابی است که در آینده نزدیک توسط مرکز چاپ خواهد شد؛ و اکنون شما دغدغه دوره چهارم را دارید. از نظر من دوره چهارم باید به دوره اوّل پیوند بخورد و شما با استفاده از مشاهدات میدانی و دستاوردهای راوی‌گری خود و سایر دوستان راوی و منابع مرکز و با کمک فرماندهان به خصوص فرماندهان لشکر به پائین، به درون مایه‌های جنگ ورود کنید و با قلم روان و دلنشین خود که بسیاری را به شما دلبسته کرده، توانایی ملّی و هویت جدید ملّت در پرتو انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را به جامعه عرضه کنید. دوره سوّم فعالیّت شما سپری شده و بازتولید آن به شکل دیگر شاید شدنی نباشد.

ذهن و قلم شما در بهترین شرایط است و به بلوغ کامل رسیده و از آن باید در پرداختن به زیبائیها، هنرنمایی‌ها و مقاومت ملّی ـ دینی جامعه ایرانی استفاده شود. و این رویکرد، در کلیه سطوح جنگ قابل جستجو و پژوهش است. امّا واقعیّت‌ها و حقایق جنگ در دو سطح رقم خورده است: اوّل، اراده و رفتار آحاد مردم؛ دوّم، امام و مسئولین جامعه و به خصوص امام و فرماندهان. حوزه نقد جنگ در سطح راهبردی محدود، امّا عرصه صحنه نبرد وسیع، پرماجرا، پرموضوع، پرجاذبه و مهمتر از همه، ناگفته و نانوشته می‌باشد. و این مهم از جنابعالی و سایر راویان صاحب قلم ساخته است که خود شاهد عظیم‌ترین اتفاق تاریخ ایران بوده‌اند.

انقلاب امام خمینی برای ادامه حیات و تأثیرگذاری نیازمند بازنمایی متن دفاع مقدس است. زیرا هویّت جدید ایرانیان با بهمن 57 کلید خورد، امّا در نبرد هشت ساله صورت‌بندی شد. امام درباره دفاع مقدس تعابیر بلندی دارند و به «شکستن ابهت دو ابرقدرت، صدور انقلاب به جهان، اسلام‌خواهی آفریقا، پرده برداشتن از تزویر جهانخواران، روی پای خود ایستادن، بارور کردن حس برادری و وطن دوستی در نهاد مردم، امکان سالیان سال مبارزه علیه ابرقدرتها، استمرار روح اسلام انقلابی»، اشاره داشته و فتح فلسطین را در آینده متکّی به آن می‌دانند. شاکله دفاع مقدس چیست که امام تحولات وسیع آینده ایران، منطقه و جهان اسلام را در درون و نتایج آن جستجو می‌کنند. این چیست که امام، قبور شهدایش را دارالشفاء آزادگان در آینده معرفی می‌کند؟ اگر خدا توفیق دهد و شهداء مدد برسانند، رونمایی از این درون مایه نانوشته و به نوشته شما "حقیقت جنگ"، می‌تواند راهنمای نویسندگی و ذهن‌ورزی جنابعالی در دوره چهارم باشد. با توکّل بر خدا موفّق باشید.

  در مورد وقوع جنگ شاید ما توجه نکنیم ولی کسی که می آید در قالب شخصیت امام (ره) و شخصیت صدام، شروع جنگ را توضیح می دهد، او براساس یک مبانی نظری این کار را می کند. حالا امکان دارد ما غفلتاً تسلیم این نظریه بشویم و این را بپذیریم ولی ا ینبحث مبانی نظری دارد. ما در مورد مبانی نظری، در حوزه تاریخ نگاری، یک مشکل اساسی داریم و تکلیفمان را روشن نکردیم. کتاب « اجتناب ناپذیری جنگ » را که می نوشتم، می خواستم ببینم چقدر نظریه در مورد وقوع جنگ وجود دارد؛ همه را جمع کردم و به سردار غلامعلی رشید که ناظر کتاب بود دادم تا بخوانند؛ ایشان گلایه کرد که نظریه همه را گفته اید، پس نظریه اسلام در اینجا چیست؟ ایشان درست می گفت، بالاخره نظریه اسلام اینجا چیست؟ بعد به ایشان عرض کردم که فرصت نیست رویاین موضوع کار کنم و حوزه تخصصی ام هم نیست، ولی مروری کردم دیدم نظر اسلامدر مورد جنگ چیزی فراتر از جهاد یا دفاع نیست و ما جلوتر نیامده ایم. آنوقت یک گره اساسی به وجود آمد که در بحث جهاد و دفاع، دفاع پشتوانه ایستادگی در برابرمتجاوز خواهد بود ولی در دوران غیبت امام زمان(عج) ما نمی دانیم که وقتی تجاو ز رادفع کردیم، توسعه جنگ با چه مبنای فقهی توجیه خواهد شد؟ آن مباحثی که ما برایادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر گرفتار آن شدیم، شاید به اعتباری چون مبانی نظری اشوجود نداشت. لذا بحثی که آقای آذری قمی از نظر فقهی درکتاب خود کرده اند علتشاین بود. یعنی چون مبانی نظری اش در حوزه تفکر دینی نبود دچار این بحث شدیم ونتوانستیم آن را حل کنیم.

البته در غرب این را حل کرده اند و رگه هایی هم در تفکر دینی هست. من بحثی را ازآقای جوادی آملی دیدم که در مورد قصه در قرآن و قصص انبیاء بود. ایشان فرموده اند که در قرآن وقتی از انبیاء صحبت می شود، هیچگاه زمان و مکان قید نمی شود که فلاننبی در کجا و در چه زمانی بود، هیچ جا ذکر نمی شود. علتش چیست؟ این همان تاریخمدرن است. در حالی که تاریخ سنتی بدون زمان و مکان معنی ندارد. تاریخ یعنی زمان و مکان. چرا قرآن در مورد قصص انبیا به تاریخ، زمان و مکان اشاره نمی کند؟ احتمالاًهدف از آیه های مربوط به قصص انبیا و تاریخ انبیا، ارائه الگویی برای جوامع انسانیبرای تمام زمانها و تمام مکانها، مثل حادثه عاشورا است.

می گوییم « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » تفسیری که از حادثه عاشورا شده با این مبانی نظری و این نوع نگاهی که قرآن نسبت به قصص انبیا دارد، منطبق است. ما باید تکلیف جنگ ایران و عراق و مباحثمان را با این موضوع روشن کنیم.

در غرب آمده تمام گذشته تاریخی را در خدمت قدرت و استیلای خودش گرفته است. مثلاً وقتی " آگوست کنت" می آید تاریخ بشر را دوره بندی می کند و می گوید : کودکی، نوجوانی و بلوغ و تکامل؛ می گوید همه گذشته در تکامل امروز ما خلاصه شده است.یعنی همه مواد گذشته را در صورت جدیدی که خودشان هستند تفسیر می کنند.بالاخره یعنی یک مبانی نظر و یک تمهیداتی پیش بینی کرده اند. کلیه بحثهایی هم که درحوزه تاریخ دفاع مقدس داریم به نظر بنده به این مبحث برمی گردد.

اگر بخواهیم در حوزه تاریخ نگاری جنگ، کار اساسی و بنیادی کنیم که هموزن تاریخی بودن جنگ باشد، ماندگار باشد، باید از دری وارد این بحث شویم که فکر می کنم پاسخبه این پرسشهایی که مطرح میکنم می تواند به ورود ما به این موضوع کمک کند.

من معتقدم که اگر به این مسائل پاسخ ندهیم و به آنها نگاه نکنیم، تاریخ این حادثه ی بزرگ را نمی توانیم بنویسیم. یعنی اگر نتوانیم تکلیفمان را با این مسائل روشن کنیم واین چالش ها را پاسخ دهیم، قادر به کارهای بزرگ نخواهیم بود و کارهایی که اکنونانجام می شود، مال زمان حال است و 20 سال دیگر تأثیرگذار نخواهند بود.

 پرسش اول این است که آیا وقتی می خواهیم تاریخ جنگ ایران و عراق را بررسی کنیم، با یک واقعه تاریخی روبرو هستیم؟ یعنی جنگ تاریخی شده است؟ اگر در مورد پدیدهساسانیان این پرسش را بکنیم، کسی تردید نمی کند و قطعاً می گوید بله، حادثه ساسانیان تاریخی شده و ما می توانیم در مورد تاریخش بحث کنیم. ولی وقتی بیاییم این سؤال را در مورد جنگ ایران و عراق مطرح بکنیم آیا قادریم به این سؤال جواب بدهیم؟ آیا با این سؤال تا به حال مواجه شده ایم؟

ما زمانی می توانیم بگوییم که جنگ تاریخی شده که قادر به فاصله گرفتن از جنگ ودیدن کلیتش و نقد آن باشیم. من معتقدم چون ما هنوز در درون این حادثه هستیم لذاقادر به دیدن کلیت این موضوع و نقدش نیستیم. پس به این اعتبار ما به نوعی باپدیده ای روبرو هستیم که تاریخی نشده، یعنی جنگ ایران و عراق هنوز تبدیل به آن پدیده ی تاریخی نشده است.

 بعضی از دوستان یک مطالبی می گویند در مورد کتابهایی که نوشته ام یا کاری که منانجام می دهم، می گویند تاریخ نگاری است، خدا را شاهد می گیرم که نه آنها را آثار قابل توجهی می دانم و نه خودم را مورخ و تاریخ نگار و نه اینها را کتب تاریخی.

پرسش دوم این است که اساساً موضوع و هدف پدیده تاریخ نگاری جنگ چیست؟ اگرما به این پرسش پاسخ دهیم، به نوعی ترسیم چشم انداز است. یعنی اگر ما بتوانیمبگوییم موضوع و هدفش چیست؛ در همین سمینار اگر قادر باشیم هدف و موضوعسمینار را بگوییم، به نوعی چشم انداز آن را ترسیم کرده ایم. در مورد تاریخ نگاری همهمین طور است، حالا آیا ما با این سؤال مواجه شده ایم؟ آیا طرح پرسش کرده ایم؟ آیا پاسخی داریم؟ من معتقدم این پرسش را نمی توانیم جواب دهیم تا زمانی که به یکپرسش دیگری جواب دهیم که آن هم این است؛ ما اساساً بعد از جنگ ایران و عراقمی خواهیم با این جنگ چکار بکنیم؟

وقتی جنگ شروع شد، تکلیف این جامعه با جنگ روشن بود، دفاع همه جانبه و این حاصل تصمیم درست امام و رهبری بود و درست است که مردم تعصب ملی و مذهبیداشتند ولی این بیانگر خرد جمعی این جامعه بود. خرد دفاعی یک قوم و یک ملت باپیشینه مختلف، با مبانی فرهنگی، تجربه و سابقه مختلف برای دفاع بود. ولی پاسخ بهاین سؤال که بعد ازجنگ می خواهیم چه بکنیم؟ تمهیدات نظری خودش را میطلبد.

ما حداقل دو یا سه سال بعد از اتمام جنگ غفلت کردیم و جنگ را فراموش کرد یم و بعد دوباره برگشتیم سراغ این موضوع. یعنی دوران فتوتی بعد از اتمام جنگ تا توجهمجدد به جنگ وجود دارد.

دستیابی به جواب این سؤال که موضوع و هدف تاریخ نگاری جنگ چیست با گفتگو وتأمل در این بحث و با خرد جمعی حاصل می شود. البته من به یک پاسخ اولیه ای در مورد این پرسش که « موضوع و هدف تاریخ نگاری جنگ » چیست؟ رسیده ام. پاسخ اولیه و تأملات بنده است که برایم قطعی نشده ولی وقتی خود را با این سؤال مواجهکردم، پاسخش چنین به ذهنم رسید که اساساً خود تاریخ نگاری، به معنی تولید دانش و تولید معرفت، جای خود را دارد، ولی معرفت به ما هو معرفت نیست. فرق خداشناسی برای عبادت با خداشناسی برای علم در چیست؟ آن خداشناسی به عبادت منجر می شود اما خداشناسی به معنی شناخت خدا می تواند به نام زمین شناسی باشد کهمی شود یک نوع پژوهش. هر چیزی را سوژه قرار دادن و تحقیق کردن روی آن. اما اینجا، منظورم آن نسبت نیست. بنابراین "معرفت" با " دانش" فرق می کند.

معرفت معطوف به چیز دیگری است لذا چه اتفاقی می خواهد بیفتد در نوشتن تاریخ نگاری جنگ؟ اگر ما بیاییم جنگ ایران و عراق را در چهارچوب به هم پیوستگینظریه جنگ و انقلاب تعریف کنیم به این معنا که جنگ، هدفش براندازی نظام برآمدهاز انقلاب دینی و مردمی بود و لذا با شروع جنگ سامانه قدرت برآمده از یک انقلاببه چالش کشیده شد. به همین دلیل من معتقدم تاریخ نگاری ما باید بتواند قدرت ما رااعاده بکند، باید سامانه قدرت و مبانی قدرت ما را تحکیم کند. من معتقدم اگر با رویکرد ارزشی و فرهنگی بخواهیم تاریخ نگاری کنیم، درآن صورت بخشی از سامانهقدرت ما آنجا تحکیم نخواهد شد در عین حال این بخشی از مسأله ماست.

به همین دلیل است که اگر بخواهیم نگاه جامعی به موضوع بکنیم، هیچکدام از اینرویکردها را نمی توانیم به نفع دیگری نفی کنیم، چون جنگ همه این هاست ونمی توانیم آنها را نادیده بگیریم. بنابراین فکر می کنم که باید جایگاه جنگ را در تاریخانقلاب و جایگاه جنگ و انقلاب را در تاریخ کشور بواسطه تاریخ نگاری مشخص کنیم.تاریخ نگاری به این معنا، جمع آوری داده ها براساس اسناد سیاسی- نظامی- فرهنگی -اجتماعی و اقتصادی نیست.

سؤال سوم این است که اساساً « موضوع و مسائل تاریخ نگاری جنگ » چیست؟ یعنی اگر بخواهیم به تاریخ جنگ بپردازیم، چه موضوعات و مسائلی را باید تعریف کنیم و به آنها بپردازیم؟

در جنگ ما چهار موضوع اساسی وجود دارد و تمام مفاهیم و تحولات، حول آن چهارمحور تعریف می شوند:

 موضوع اول؛ « تجاوز دشمن » است. اگر تجاوز دشمن نبود، پدیده ای به نام مقاومت مردمی شکل نمی گرفت. یعنی تمام موضوعات فرع بر این موضوع اساسی می شود و این موضوعی است که امروز هم بعد از گذشت 27 سال از انقلاب به آن نیازمندیم چون در معرض تهدید هستیم. یکبار این تهدیدات توسط عراق تبدیل به جنگ شده است و امکان دارد که در آینده توسط آمریکا یا اسرائیل درگیر جنگ شویم. بنابراین تجاوز آن نقطه ای است که تاریخ گذشته را به امروز و امروز را به آینده متصل می کند. لذا به نظر من مهمترین مسأله اساسی جنگ، "وقوع جنگ" است چون اگر تجاوز نبود، هیچ چیز دیگری هم نبود و آن چیزی هم که امکان دارد در آینده تکرار شود همینبحث وقوع تجاوز است.

 موضوع دوم؛ " مقاومت و دفاع همه جانبه" است که به لحاظ تاریخی؛ نقش تکراری تاریخ ایران است همچون جنگهای ایران و روس که علما و مردم همه آمدند و دفاع کردند، منتهی صورت بندی این دو جنگ ایران و عراق با جنگ ایران و روس متفاوتاست ولی مبانی اش یکسان است که ما باید این مبانی را استخراج کنیم.

موضوع سوم؛ " نقش مردم" در جنگ است. اگر انقلاب نبود، مردم به این معنی که درجنگ ما بودند، نمی آمدند و بنابراین مقّوِم حضور مردم و نقش مردم، انقلاب بود. امام (ره) الگوی سقوط شاه- که با حضور مردم میسر شد - را در برابر تهدید نظامی درچهارچوب بسیج، برای بازدارندگی دشمن تعریف کرد.

موضوع چهارم؛ "طولانی شدن و گسترش" جنگ است. نقطه ای که ابهام دارد، همین بحث است. این مساله ای است که وجود دارد و مورد پرسش است و پاسخ های متعددی دارد که این جوابها به معنی حل این پرسش نخواهد بود و خاص ما هم نیست، هنوز در مورد جنگ جهانی اول و دوم، این پرسشها وجود دارد. اسرائیل از جنوب لبنان عقب نشینی کرده، هنوز در داخل اسرائیل می گویند که چرا یک جانبه عقب نشینی کردید؟ همواره آمریکایی ها مورد این پرسش اند که چرا به عراق حمله کردید؟ در صورتی که بوش توضیح داده، تئوریسین های نئومحافظه کاران توضیح داده اند، ولی به معنی حل مسأله و حل این پرسش نبوده است.

بنابراین اگر جنگ را به چهار مرحله تقسیم کنیم: تجاوز، دفاع، آزادسازی، توسعه و پیشروی در عمق؛ به نظرم در باب تجاوز، دفاع و آزادسازی مشکلی نداریم ولی دربحث توسعه و پیشروی در خاک دشمن مشکل داریم که فکر می کنم به مبانی نظری اشبرمی گردد. ما در جهاد و دفاع، در اندیشه ی دینی، مسأله دفاع در برابر متجاوز را حلکرده ایم ولی در تبیین مبانی توسعه جنگ در زمان غیبت مشکل داریم. نمی دانیم ورود و نتیجه گیری در این مبحث چگونه خواهد بود. در صورتی که در دوره جدید، پیوستگینظری جنگ و سیاست، موجب می شود که حتماً جنگ را در سیاست توضیح دهیم و جنگ می آید در چهارچوب معادلات قدرت. آنجایی که لازم است ما برویم در خاک عراق، باید برویم در خاک عراق، منطق جنگ و سیاست این را می گوید ولی مبانی دینی و نظری آن باید توضیح داده شود؟

 سؤال چهارم؛ در مورد همه جنگها است. بالاخره جنگ چالدران هم در دوران خودش،جنگ بسیار مهم و سرنوشت سازی بوده است. شاه اسماعیل وقتی در جنگ چالدران شکست خورد، دیگر جام شراب را از دستش زمین نگذاشت و در 33 سالگی مرد. یعنی اینقدر این جنگ در شکست اُبهت صفویه و انحطاط صفویه اثر داشت، ولی امروز ما می توانیم بگوییم که حالا در مورد جنگ چالدران چه چیزی باقی مانده است.

به عبارت دیگر سؤال چهارم این است که در مورد جنگ ایران و عراق چه چیزی باقی مانده است؟ آیا می توانیم بگوییم در آینده از جنگ ایران و عراق چه چیزی باقی خواهد ماند که در تاریخ نگاری جنگ به آن بیشتر بپردازیم؟ به نظرم با توجه به آن چهار مسأله ای که گفتم، دو چیز در آینده در مورد جنگ ایران و عراق بدون تردید باقی خواهد ماند که هیچ شک و شبهه ای هم در آن نیست، که حالا علتش را هم عرض می کنم:

اول اینکه؛ دشمنی که به ایران تجاوز کرد موردحمایت همه دنیا بود.

دوم اینکه؛ مردم در جنگ نقش اساسی داشتند و دفاع کردند.

 در این مطالب هیچ تردیدی وجود ندارد چون بخشی از قصه و داستان مردم ماست که در سینه هایشان است، این ربطی به مورخ و تاریخ نگاری ندارد و هیچ مورخ و تاریخ نگاری نمی تواند از این واقعیت تاریخی و از این حقیقت تاریخی چشم بپوشد.چون این تاریخی است که در سینه مردم وجود دارد و مورخینی که هستند، نمی توانند از این معنی فاصله بگیرند. البته اگر ما درگیر جنگ دیگری شویم، نگرش ها به جنگتغییر خواهد کرد. این مسائلی هم که عرض کردم، از آن جنگ متأثر خواهد شد.

 پایان


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •