m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   سال گذشته و در آغاز سال جاری، بیماری چند تن از دوستان که "حق پدری"، "برادری" و "استادی" بر من دارند، خاطرم را آزرده کرد. چند روز ذهنم مشغول بود که در این باره چه چیزی بنویسم، اما بغض مجال اندیشه و نگارش را نمی داد.

درباره مردان بزرگِ روزهای سخت جنگ و انقلاب که در پیچ و خم زندگی روزمره، گرفتار شده اند و غبار پیری بر چهره آنها نشسته، چه باید نوشت که شایسته آنها باشد؟ برادران عزیز، حاج ابراهیم محمدزاده، هادی نخعی و بهاءالدین شیخ الاسلامی، هریک در کنج عزلت با بیماری دست و پنجه نرم می کنند و در پیچ و خم روزگار، به فراموشی سپرده شده اند، چرا که هیچیک در مصدر قدرت نیستند و امکاناتی در اختیار ندارند!

دفتر سیاسی سپاه در سال 1358 متکی بر اعتبار و نفوذ آقای محمدزاده شکل گرفت. اضلاع دیگر بنیانگذاران این دفتر، در واقع آقایان حسین شریعتمداری، حاج محسن رشید و بهاءالدین شیخ الاسلامی بودند. وجه مشترک هر چهار نفر، مبارزه با رژیم شاه و برخورداری از باورهای سیاسی- اعتقادی و سابقه زندان در رژیم سابق بود. هادی نخعی گرچه با تأخیر به دفتر سیاسی آمد، اما تکمیل کننده این حلقه چهار نفره بود.

با گسترش و تداوم حیات دفتر سیاسی و به موازات آن، تولید گفتمان سیاسی بر پایه آموزه های فرهنگی- دینی، با تأثیر از انقلاب اسلامی، نقش بنیانگذاران دفتر سیاسی در مجموعه سپاه و کشور، رو به توسعه و تعمیق نهاد. در آن زمان، محمدزاده چهره و نماد دفتر سیاسی در نزد دیگران بود و در تأسیس شالوده های فکری دفتر و تعمیق آن، نقش اساسی داشت.

با جذب نیرو و انتشار بولتن "رویدادها و تحلیل ها"، روند جدید دفتر سیاسی آغاز شد و نقش و جایگاه این دفتر را بیشتر روشن و مشخص کرد. در این میان حاج محسن رشید مسئول اجرائی بود، شیخ الاسلامی نقطه ثقل و مورد اعتماد محمدزاده بود و در واقع هیچ خبر و گزارشی در بولتن بدون تأیید او درج نمی شد. شریعتمداری مسئولیت بخش شخصیت ها را برعهده داشت. ضمن اینکه نقطه اتصال دفتر سیاسی با جمع دوستان دفتر و ارتباط با مجموعه وسیعی از افراد سپاه و خارج از سپاه بود. نخعی در اوج بحران سیاسی و امنیتی در کشور، مسئولیت بخش گروهها را بر عهده داشت.

در آغاز جنگ ایران و عراق در حالیکه سپاه درگیر مسائل سیاسی- امنیتی انقلاب بود و تنها نیروهای سپاه در استانهای مرزی در غرب کشور، درگیر مسئله جنگ بودند، نگرانی از "تحریف تاریخ جنگ"، موجب طرح ایده ثبت و ضبط تاریخ جنگ در سپاه شد. حاج محمدزاده پیشنهاد این کار را در سمینار فرماندهان، با برادر علی شمخانی، فرمانده وقت سپاه خوزستان در میان گذاشت و به این شکل، تاریخنگاری جنگ در سپاه، از خرداد سال 60 آغاز شد.

   هادی نخعی گرچه در جریان عملیات رمضان، برای اولین بار در قرارگاه کربلا، ثبت و ضبط عملیات را انجام داد، اما نقش بی بدیلی در روشمندی تاریخنگاری جنگ و ویراستاری گزارشها و در واقع آموزش و تربیت کادر راویان جنگ داشت. بی گمان بدون حضور نخعی در حوزه تاریخنگاری جنگ، در دوران مسئولیت و قبل و پس از آن، آنچه امروز از نظر گزارش نویسی و اسنادی وجود دارد، دچار کاستی های غیرقابل جبران می شد. شیخ الاسلامی نیز در سامان دهی شالوده تفکر سیاسی در دفتر، نقش اصلی را داشت و حقیر بخش مهمی از آنچه که تا کنون نگاشته ام، به لحاظ روشی- تحلیلی، مدیون نامبردگان هستم.

تلاش زیادی کردم تا با نگارش این متن، علاوه بر اینکه به عزیزانم ادای دین نمایم، از آشفتگی ذهنی خود کاسته و در عین حال موجب ناراحتی و آزردگی خاطر سایر دوستان نشوم. اما هر چه می نویسم، به دلیل ناتوانی در بیان احساساتم، بیشتر آزرده می شوم، چه کنم؟

عزیزانی را که نامی از آنها برده شد و بسیاری از دوستان دیگر، برای من در دهه پنجم زندگی، تنها یک نام نیستند، بلکه هر یک بخش مهمی از وجودم را فراگرفته و با اخلاق، تعهد و خلاقیت خویش، آنرا ساخته اند، حال چگونه با چند سطر آنهم بصورت ناقص، می توانم بغض خود را فرو نشانده و آرام شوم؟


سخنرانی به مناسبت سالگرد تاسیس "تاریخنگاری جنگ" در سپاه ۱

(بخش اول)

   ضمن تشکر از برگزار کنندگان این جلسه* و به یاد راویان شهید در دوران جنگ تحمیلی و راویان مرحوم، لازم است قبل از ورود به بحث، با توجه به عنوان پیشنهادی، به دو موضوع اشاره کنم.

استفاده از عنوان "روند تشکیل و تأسیس بخش جنگ و راویگری" برای این سخنرانی، تا اندازه ای صحیح است، اما کاری که انجام شده، در عمل کار تاریخنگاری جنگ است. ما هیچ‌ وقت خودمان را راوی (با تعریفی که امروزه از راوی وجود دارد) نمی‌دانستیم؛ عنوان راوی‌گری، اولین بار در سال 1363 مطرح شد؛ بنده نظرم بیشتر استفاده از عنوان "پژوهش‌گر- محقق" بود؛ ولی آقای نخعی عنوان "راوی" را پیشنهاد داد. اما نه فرماندهان ما را به نام راوی می‌شناختند و نه خودمان احساس یک راوی را داشتیم که می‌خواهد چیزی را روایت کند. با این توضیح موضوع بحث ما "شکل‌گیری و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه" است.

   مجموعه راویانی که طی سه دهه گذشته به کار تاریخ‌نگاری جنگ اهتمام داشتند، بین پانصد تا هزار نفر را شامل می‌شود. نکاتی که عرض می‌کنم ناظر به مسئله‌ی این خانواده‌ی پانصد تا هزار نفری، در خصوص تاریخ‌نگاری جنگ و با نگاه به آینده است. ما به عنوان مرکز اسناد و مطالعات دفاع مقدس با سه مسئله مواجه هستیم:

مسئله‌ی اول؛ خود تاریخ‌نگاری جنگ در نسبت با واقعیت است. کاری که از خرداد سال ۶۰ شروع شد، یعنی اهتمام به ثبت و ضبط وقایع، با هدف تاریخنگاری صورت گرفت.

مسئله‌ی دوم ما؛ تاریخِ تاریخ‌نگاری جنگ است. یعنی مجموعه فعالیت‌هایی که خانواده‌ی راویان در خصوص جنگ ایران و عراق، تا کنون انجام داده‌اند. حال این پرسش وجو دارد که؛ با توجه به چشم‌اندازها‌ی آینده چه کارهای دیگری باید انجام شود؟

مسئله‌ی سوم این است که؛ جنگ تاریخی شده است. به این معنا که امروز دیگر چیزی به عنوان خطوط درگیری، اسلحه و توپ و تانک، فرمانده و قرارگاه، وجود ندارد، حتی امروزه کسانی که به مناطق جنگی اعزام می‌شوند، زمین مسطحی را می‌بینند و به آن‌ها درباره‌ی ناهمواری‌های این زمین در زمان جنگ اطلاعاتی داده می‌شود. با این توضیح، پس مسئله‌ی جنگ چه شده است؟ باید گفت جنگ از یک امر واقعی و عینی تبدیل شده است به یک مسئله‌ی ذهنی. جنگ از واقعیت تبدیل شده است به مجموعه‌یی از خاطرات و متون. تاریخی شدن این متون به این معنا است که اگر برای ما در زمان تأسیس راوی‌گری در جنگ؛ مسئله‌ی‌ اصلی واقعه‌ی جنگ بود، امروز و در آینده مسئله‌ی ما امری تاریخی است.

 در مسئله‌ی اول که به تاریخ‌نگاری جنگ و مسئله‌ی سوم که تاریخی شدن جنگ است، سه پرسش وجود دارد که باید به این پرسش‌ها پاسخ داد:

پرسش اول این است که؛ اساساً تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه بر اساس چه ملاحظات و بر مبنای چه تفکری شکل گرفت؟ پاسخ به این سؤال به گذشته‌ی مرکز مطالعات و شأن تأسیس این مرکز بازمی‌گردد.

پرسش دوم این است که؛ مسئله‌ی تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه چه مراحلی را در توسعه و نهادینه ‌شدن طی کرده است؟ این بحثی است که می‌تواند در نشست‌های دیگر هم مطرح شود.

پرسش سوم نیز این است که؛ بایسته‌های تاریخ‌نگاری جنگ کدام است؟ به نظرم این مسئله، مسئله‌ی آینده است؛ چرا که ما روزی با واقعه‌ای عینی مواجه بودیم، اما امروز سؤال این است که: با این واقعه‌ی تاریخی چه نسبتی داریم و این واقعه را چگونه می‌خواهیم، در نسبت با نیازهای حال و آینده تحلیل کنیم؟

  در خصوص پرسش اول باید گفت دو جنبه وجود دارد: یکی بحث تأسیس تاریخنگاری در سپاه  و دیگری مسئله توسعه‌ی اولیه است. در بحث تأسیس به نظرم این مسئله که چه اتفاقاتی افتاد مهم است، اما وجه اصلی، وجه اندیشه‌ای است که در پشت این مسئله وجود دارد. به نظرم در تأسیس این دفتر چند مسئله به لحاظ انیشه و تفکر تاریخی مهم بود: اول این‌که آقای محمدزاده به من گفتند هر چه را که در زمان اعزام به مناطق جنوب دیدی، جزو تاریخ است. نکته‌ی دیگری که ایشان به من گفت این بود که مورخین اسلامی را نام برد و گفت آن‌ها در آن زمان تاریخ هیچ واقعه ای را نمی‌نوشتند، مگر این‌که خودشان آن را رویت و روایت آن را از راوی می‌شنیدند؛ بنابراین در نگارش وقایع دقت کن.

  نکته‌ی دیگر این است که فضای کلی‌ای که تاریخ‌نگاری جنگ را شروع کردیم؛ فضای نگرانی از تحریف تاریخ در خلال دعواهایی بود که در کشور وجود داشت. نکته‌ی چهارم این است که نگاه ما در ابتدا به جنگ، رویکرد سیاسی- اجتماعی بود. بنابراین سازمان‌دهی ما بر اساس معادله‌ "تجاوز - مقاومت" شکل گرفت. یعنی ساختار و روش تحقیق ما به این شکل بود که می‌گفتیم در جنوب، به تناسب پیشروی ارتش عراق، سه محور وجود دارد؛ خرمشهر - آبادان؛ سوسنگرد - اهواز؛ شوش- دزفول و عراق از این سه محور وارد خاک ما شده است. پس متجاوز از این سه محور آمده و مقاومت هم در این سه محور انجام شده و باید درباره آن تحقیق شود. ما حدود 700 عدد نوار با همین رویکرد ضبط کردیم که مثلاً پنج ساعت آن، با شهید بهروز مرادی بود که زمانی که خرمشهر آزاد شد، با ایشان گفت‌وگو کردم و این نوار‌ها را ضبط کردیم که اتفاقاً کار بسیار خوب و ارزشمندی هم بود.

 نکته‌ی دیگری هم که وجود داشت این بود که وقتی وارد جنوب شدیم، چارچوبی تحلیلی برای کار خودمان در نظر گرفتیم که جنگ را به زمینه‌های تجاوز؛ مقاومت؛ تثبیت دشمن؛ عملیات‌های چریکی و ... تقسیم می‌کرد. این تحلیل، تحلیلی بود که متعلق به آقای شمخانی بود و همه هم پذیرفته بودند. این‌ها نکاتی بود که درباره‌ی تأسیس داشتیم.

  ما در هر محور که افراد به ثبت و ضبط مشغول بودند ، جلسات دوره‌یی برگزار می‌کردیم. هر یک ماه یک ‌بار، در یکی از این محور‌ها جلساتی می‌گذاشتیم، نکات را می‌گفتیم و نهایتاً آرام‌ آرام روش اصلی تاریخ‌نگاری در جنگ شکل گرفت، اما مهم این بود که اندیشه‌ای در پشت این عمل وجود داشت و از ابتدا هم این پروسه با رویکرد تاریخ‌نگاری شروع شد و این‌گونه نبود که ملاحظات نظری و روشی در این کار وجود نداشته باشد. البته کاری که در آن زمان انجام می‌شد، به کیفیت کاری که این روز‌ها در تاریخ‌نگاری جنگ صورت گرفته است نبود و طبیعی است به دست آمدن این میزان از کیفیت در تاریخ‌نگاری جنگ، با گذشت زمان صورت گرفته است؛ اما عناصر اصلی شامل تفکر و روش در تاریخ‌نگاری‌، در زمان جنگ وجود داشت.

 مراحل توسعه‌ اولیه‌ی مرکز

   در مورد توسعه‌ی اولیه‌ی مرکز باید تأکید کنم که جنگ از مرحله مقاومت مردمی در برابر متجاوز خارج شده بود و مسئله اصلی آزاد سازی مناطق اشغالی بود. در حالیکه ما به دلیل 9 ماه تاخیر در شروع کار، همچنان در چارچوب مفهوم مقاومت کار تاریخ‌نگاری را انجام می‌دادیم. البته بعد از آن با حضور در ساختار قرارگاهی، روش مستندنگاری عوض شد، به این شکل شد که مستندنگاری متناسب با عملیات انجام شد. یعنی قرار شد نیروها، یک نفر در کنار فرمانده، یک نفر در قرارگاه و در یگانها حضور داشته باشند. طبیعی است در این فرایند رویکرد سیاسی- اجتماعی ما در مستندنگاری جنگ که بر مبنای مقاومت در مقابل تجاوز استوار بود، عوض شد، در نتیجه روش و ساختار‌ آن، با ساختار عملیات منطبق شد. در توسعه‌ی اولیه‌ی مرکز، غیر از تغییر در روش، از طریق حضور در ساختار قرارگاهی جنگ،  آغاز پروژه روزشمار، تهیه مجموعه‌ی تحلیل عملیات‌ها و اطلس جنگ، با پیشنهاد آقای محمدزاده بود.  ادامه دارد ...

 پاورقی

---------------------------

* نشست سالگرد تأسیس تاریخ نگاری جنگ در سپاه - مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس- تهران -  8 خرداد 1391

منبع

---------------------------

- مجله نگین ایران - مقاله 7، دوره 11، شماره 40، بهار 1391، صفحه 155- 164  ( این متن برای درج در این وبلاگ، بازبینی و اصلاح شده است)


     ایبنا : راویان از رده‌ی لشكر، پایین‌تر نمی‌آمدند؟

   درودیان : در هر تیپ که بعدها لشکر شد، 2 نفر فعالیت می کردند، یکی کنار فرماندهی و نفر دوم برای مصاحبه و جمع آوری اسناد.

   ایبنا : پس با این حساب، کار تاریخ نگاری جنگ دفتر سیاسی سپاه، وارد فاز تخصصی‌تر شد.

   درودیان : بله. به همین دلیل از آن 700 نوار، فقط کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» درآمد و کتاب دیگری بر اساس آن‌ها تولید نشد. این در صورتی که قابلیت این را داشت که آثار دیگری درباره‌ی آن مقطع نوشته و چاپ شود. عملیات‌ فتح‌المبین و بیت‌المقدس را با روش دوم و حضور راویان در كنار فرماندهان ضبط کردیم. تا این مقطع، من مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه بودم. بعد از آن كه اسراییل به جنوب لبنان حمله كرد، محمدزاده من را صدا كرد و گفت كه می‌خواهیم دفتر سیاسی در لبنان تاسیس کنیم، شما برو آنجا. من هم کار بخش جنگ را تحویل جواد زمان‌زاده دادم و به لبنان رفتم و در کنار حاج احمد متوسلیان بودم.

   ایبنا : چه سالی به لبنان رفتید؟

   درودیان : اواخر خرداد سال 61. در واقع به لبنان رفتیم تا همان كار را در لبنان انجام دهیم. چند جلسه هم ضبط کردیم، بعد از دو هفته بررسی کردم دیدم، امکانات و نیرو می‌خواهیم. به همین خاطر به ایران برگشتم كه ماجرای دستگیری حاج احمد متوسلیان و دیپلمات‌ها پیش آمد. اگر من به ایران نیامده بودم، با آن‌ها دستگیر می‌شدم. چون كل نفرات در طرابلس دستگیر شدند. عملیات رمضان كه شروع شد، جواد زمان‌زاده مسوولیت بخش جنگ را برعهده داشت.

   ایبنا : از لبنان كه برگشتید، باز رفتید بخش جنگ؟

   درودیان : بله. اما برگشتم و مشغول تدوین كتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شدم. از سال 61 تحقیق روی محورهای مقاومت را شروع كردم که حدود دو سال طول كشید. همان موقع اگر بچه‌ها كمك می‌خواستند، به عنوان راوی به كمكشان می‌رفتم.

   ایبنا : در كتاب زندگی‌نامه راوی شهید «محمدرضا ملكی»، تعداد اولیه راویان حدود 40 نفر آورده شده كه بعدها به بیش از 100 نفر رسیده‌اند. آیا این آمار درست است؟

   درودیان : راویان ما حلقه وسیعی از آدم‌هایی بودند که یک‌بار روایت‌گری كرده یا كل هشت سال را راوی جنگ بودند. من اسم خودمان در دوره‌ی اول راوی نمی‌گذارم. ما محقق و تاریخ‌نگار بودیم. اما در دوره‌‌ی دوم یعنی عملیات فتح‌المبین چون نیرو نداشتیم، دفتر سیاسی تعطیل شد و همه‌ی نیروها آمدند، ولی باز هم از اسم راوی استفاده نمی شد. نیروهای ما به بچه های دفتر سیاسی معروف بودند.

   ایبنا : بعد از تغییر رویکرد راویان، برپایی یك سری جلسات توجیهی مثل نقشه‌خوانی و تجزیه و تحلیل توانایی‌های دو طرف درگیری ضرورت داشته. آیا چنین نشست‌هایی برگزار می‌كردید؟

   درودیان : خیر. فراگیری این مسایل به ذوق بچه‌ها برمی‌گشت. شهید تقی رضوانی خیلی به مسایل عملیاتی علاقه داشت و روی نقشه‌ی عملیاتی نظر هم می‌داد. شهید باقری از او خوشش اومده بود و  می‌خواست در کادر طراحی جنگ از او استفاده كند. اما چون به ثبت و ضبط تاریخ جنگ متعهد بودیم، هر كس متدولوژی كار خود را به دیگران آموزش می‌داد و منتقل می‌كرد. یعنی جلساتی می‌گذاشتیم و هر کس تجربه‌اش را برای دیگران تعریف می‌كرد. این‌كه چگونه با فرماندهان ارتباط داشته باشیم؟ چگونه ضبط کنیم؟ چگونه نوارها را پشت‌نویسی كنیم؟ چگونه گزارش‌ها را وارد دفترچه‌ی راوی كنیم؟ هر راوی، یك دفترچه خصوصی هم داشت. وقتی از تهران راه می‌افتادند تا زمان برگشت، خاطراتشان را در آن می‌نوشتند. الان همه‌ی آن دست‌نوشته‌ها بدون آن‌كه تبدیل به كتاب شده باشند، در آرشیو مركز اسناد و تحقیقات دفاع‌مقدس نگهدای می‌شوند.

   ایبنا : آیا امکان داشت كه راویان به خاطر تصویر ذهنی از عملیات‌های قبل، در طول طراحی عملیات، نظری بدهند كه در سیر كار اثرگذار باشند؟

   درودیان : بله؛ به نظرم به تناسب چنین اتفاقاتی می‌افتاد. اگر با هر راوی صحبت کنید، حتماً خاطره‌ای این چنینی دارد. چون بر اثر حضور در كنار فرماندهان، در كارشان مجرب شده بودند. در واقع رویکرد نظامی ـ عملیاتی در بچه‌ها شکل گرفته بود. راویان جنگ سپاه از زمان شناسایی تا طراحی و تصمیم‌گیری و سازماندهی برای عملیات، در رده‌های لشكر و تیپ و بعد فرماندهی عملیات تا جمع و جور کردن نیروها و تثبیت خط یا عقب‌نشینی، کنار فرماندهان بودند.

   ایبنا : چطور به راویان اعتماد می‌کردید كه از زمان طراحی عملیات حضور داشته باشند؟ خودتان خوب می‌دانید اگر اطلاعات نشت می‌كرد و عملیات اجرا نشده لو می‌رفت، چه اتفاقی می‌افتاد.

   درودیان : این واقعاً اتفاق عجیبی است. آقای محسن رضایی با سعه صدر و آینده نگری این اعتماد را به ما داشت و خدا هم لطفی کرد و در تمام این سال‌ها که ما مشغول این کار بودیم، یک نوار از راویان گم نشد و جایی درز نكرد. این‌كه همزمان و به طور زنده، طراحی یک عملیات بزرگ مثل فاو جایی ثبت شود، اتفاق خاصی بود. طراحی این عملیات، 6 ماه طول كشید و ما 6 ماه ضبط کردیم. بچه‌های ما به قدری متعهد بودند كه حتی وقتی فردی در قرارگاه بود، چیزی از اتفاقات و مباحث تصمیم‌گیری در جلسات را به هم نمی‌گفتند و فقط همدیگر را در صورت جایگزینی، درباره‌ی وضعیت و جلسات توجیه می‌كردند.

   ایبنا : آیا از همان اول به نام راویان جنگ مشهور بودید؟

   درودیان : خیر. فرماندهان به ما می‌گفتند «بچه‌های دفتر سیاسی». الان این‌قدر اسم راوی را تكرار كرده‌اند كه بین همه جا افتاده. یكی از راویان تعریف می‌كرد كه شهید همت در یكی از عملیات‌های مشترك با ارتش، حس می‌كند كه وقتی صدای جلسات ضبط می‌شود، كار بهتر جلو می‌رود. از محسن رضایی می‌خواهد كه بچه‌های دفتر سیاسی را بفرستند آنجا. این جلسات که ضبط میشود کارش بهتر جلو میرود هی به آقا محسن میگفت این دفتر سیاسی ما را بفرست!

   ایبنا : پس رابطه‌ی فرماندهان و راویان، آرام آرام نزدیك شد.

   درودیان : بله. نکات جالبی هم در همین میان وجود داشت. مثلاً وقتی ماموریت راوی ما که کنار آقا محسن، فرمانده سپاه بود به اتمام می‌رسید، به این معنا بود كه عملیات دارد جدی می‌شود. وقتی فرماندهان سه قرارگاه اصلی می‌آمدند و ما راویان آن‌ها را می‌فرستادیم، موضوع جدی‌تر می‌شد. توجیه لشكرها هم آخرین مرحله بود و به طور طبیعی وقت برای فرماندهی لشكر، راوی می‌گذاشتیم، می‌فهمیدند این عملیات كاملاً جدی است. یعنی راویان شاخص وضعیت جنگ شده بودند.

   ایبنا : جسته و گریخته، خاطراتی از خودِ راویان و یا فرماندهان درباره‌ی قال گذاشتن راویان و رها كردن آن‌ها وسط راه توسط فرماندهان شنیده‌‌ایم. گویا فرماندهان خوش نداشتند این راویان دائماً كنار آن‌ها باشند.

   درودیان : خدا راوی شهید سید محمد اسحاقی را رحمت كند. فكر كنم عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهید اسحاقی را كنار شهید حسین خرازی گذاشتیم. یک روز آمد و این ماجرا را تعریف كرد كه با خرازی سوار ماشین بودیم. وسط بیابان و رمل، گفتند طوفان شده بیاید پایین یک چیزی بکشیم روی سرمان. می‌گفت یک لحظه با خودم گفتم نكند این‌ها من را بگذارند و بروند! لحظه‌ای که پتو را برداشتم. دیدم در حال سوار شدن به ماشین هستند. من هم دویدم و خودم را به ماشین رساندم. راویان از این خاطرات زیاد دارند.

   ایبنا : فكر می‌كنید چرا اوایل حضور راویان در جبهه، فرماندهان از آن‌ها دوری می‌كردند؟

   درودیان : چون نمی‌خواستند راویان از ریز مسایل آن‌ها باخبر شوند؛ مخصوصاً لشكرهای 14 امام‌حسین(ع) و 8 نجف. شهید حسین خرازی و شهید احمد کاظمی می‌گفتند اگر می‌خواهید برای ما راوی بگذارید،‌ حداقل یك نفر را ثابت بگذارید كه همان یك نفر از اطلاعات ما خبر داشته باشد و ما هم رعایت می کردیم.

   ایبنا : آیا با گذر زمان اینها به هم وابسته نمی‌شدند؟ آیا مشکلاتی هم برای آنها ایجاد می شد؟

   درودیان : بله. خیلی وقت‌ها این وابستگی ایجاد می‌شد. برای عملیات فتح‌المبین، محسن محمدی معین و آقای حسین‌پور، راوی مرتضی قربانی شدند. فتح‌المبین هم كه اولین عملیاتی بود كه راویان در آن حضور داشتند. آقا محسن هم به فرماندهان ابلاغ كرده بود كه به این راویان در تیپ جا بدهند تا کارشان را انجام دهند. آقا مرتضی می‌پرسد كه جا دارید؟ بچه‌ها هم می‌گویند نه. بعد می گوید پس سنگر بکنند! حالا فكر كنید آدم‌هایی كه کارشان با قلم است، دو نفری سنگر می‌کنند. یادم هست كه می‌گفتند دست‌هایمان خشک شده بود و تکان نمی‌خورد. به قول معروف همان اول، حالشان را گرفته بودند. اما بعد از این‌که جنگ تمام شد، با هم صمیمی شدند و از راویان حلالیت طلبیده بودند.

   ایبنا : آقای درودیان قبول دارید کار راویانی که در اتاق جنگ و در قرارگاه اصلی بودند، با كار راویان همراه فرماندهان لشكر خیلی متفاوت بوده است؟

   درودیان : بله واقعاً. شما باور نمی‌کنید كه راوی‌گری در قرارگاه‌ها چقدر برای بچه‌های ما سخت بود؛ مخصوصاً قرارگاه مرکزی كه مناسباتشان خاص بود و با لشكر فرق داشت. راوی فرمانده لشكر بودن، همان جنگ بود و در آن شهادت بود. مثلاً داوود رنجبر كه راوی قرارگاه مرکزی بود، پس از تعویض، با اصرار به لشکر 25کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی در عملیات فاو رفت و اصرار می‌كرد كه راوی لشكر شود.

   ایبنا : اما این اصلاً منطقی نیست. راویان همراه فرماندهان لشكر،‌ بدون اسلحه و پناهگاه به دنبال فرمانده می‌دویدند و زیر آتش توپ و تانك،‌فقط می‌نوشتند. پدیرش این وضعیت بسیار سخت است.

   درودیان : بچه‌ها برای این كار انگیزه‌ی بیشتری داشتند. حس می‌کردند حال و هوای بهتری دارند و شهادت را در آن می‌دیدند. خیلی از بچه‌های راوی یا این‌گونه شهید شدند و یا راوی‌گری را رها کردند و مثل شهید محمد گركانی و برخی دیگر، به عنوان رزمنده به جبهه رفتند و شهید شدند.

   ایبنا : اگر تمام این نوارها را کنار هم بگذاریم، در انتها آیا تصویر روشنی از روند نظامی ـ سیاسی  ـ اجتماعی جنگ خواهیم داشت؟

   درودیان : بر اساس نوارها تا قبل از عملیات فتح‌المبین، می‌توانید یک شمای کلی از محورهای مقاومت به دست آورید. به نظرم این نوارها خاطرات تازه‌ای هستند. چون آن مصاحبه‌ها را در دل جنگ ضبط كرده بودیم. مثل الان نبود كه به کسی بگوییم خاطراتت را بگو. پس به نظرم آن ۷۰۰ نوار روح دارند. اما وقتی به مرحله‌ی ثبت عملیات‌ها با گرایش نظامی می‌رسیم، به نظرم یک اشکالی وجود دارد و آن این است که بین نوارهایی که ما ضبط کردیم و گزارش هایی که نوشتیم شکاف وجود دارد. درست است كه گزارش‌ها را در کنار فرماندهان عملیات نوشته‌ایم، اما به یک شیوه‌ای می‌نوشتیم برخی مسایل اساسی جنگ بویژه نقش فرماندهی در آن‌ دیده نمی‌شود. روش تاریخی در نگرش و نگارش در ایجاد این وضعیت نقش داشته است.

   ایبنا : منظور شما از مسایل اساسی جنگ چیست كه در این گزارش‌ها نیامده است؟

   درودیان : از همان ابتدا، نگاه تاریخ‌نگاری در ذهنمان شكل گرفته بود؛ نه نگاه تجزیه و تحلیل عملیاتی ـ نظامی. مثلاً گزارش‌هایی که راوی شهید احمد کاظمی نوشته را بخوانید، نمی‌شود فهمید كه احمد كاظمی، چطور فرماندهی کرده است و این نقص كار راویان است و به نظرم گزارش را ناقص كرده و اگر کسی بخواهد فهم نظامی از عملیاتها داشته باشد، باید همه‌ی نوارها را گوش كند و به همین خاطر فكر می‌كنم كه اگر دوباره به سراغ نوارها برویم، به جمع‌بندی و تحلیل جدیدتری از عملیاتها دست پیدا می‌كنیم.

   ایبنا : پس می‌توان یك متن و سبك جدید گزارش‌نویسی جنگ را بازیابی كرد.

   درودیان : دقیقاً می‌توان به اطلاعات و حتی نوع جدیدی از گزارش‌های مربوط به جنگ دست پیدا كرد.
 پایان

   ایبنا : شما از همان ابتدای جنگ، در سپاه بودید؟ بگویید چطور شد كه تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه شكل گرفت؟

   درودیان : وقتی جنگ شروع شد، من و تعدادی از دوستان در دفتر سیاسی سپاه کار می‌کردیم. البته از سال 58 آنجا بودیم و ابراهیم حاجی محمدزاده مسوولش بود. هنگام جنگ ما همچنان درگیر کار در دفتر سیاسی بودیم. آن زمان هنوز اولویت اصلی کشور، مسایل استقرار و تثبیت نظام و چالش‌های امنیتی آن بود. در کردستان، گروه‌های تروریستی خرابكاری می‌كردند و به همین خاطر، بیشترین توان و ظرفیت دفتر سیاسی سپاه، متمرکز روی این بحران بود. در این دوره، بخشی از کاری که خود من انجام می‌دادم، تحقیق و پژوهش روی شخصیت‌ها بود. پرونده‌های امام‌خمینی (ره) و ابوالحسن بنی‌صدر دست من بود. بعد از رصد و تحلیل مطالب مرتبط با این شخصیت‌ها، گزارش و تحلیلی می‌نوشتم كه در بولتن داخلی سپاه به نام «رویدادها و تحلیل» منتشر می‌شدند. بعد از آن هم در بخش خارجی مشغول به کار شدم.

   ایبنا : پس بیشتر با رویكرد پژوهش‌های سیاسی کار می‌کردید؟

   درودیان : بله. سیاسی و امنیتی. وقتی جنگ شروع شد، همچنان این روند ادامه داشت تا 6 یا 7 ماه از جنگ گذشته بود كه فروردین سال 60، سمیناری برگزار شد و حاجی محمدزاده با علی شمخانی كه آن موقع فرمانده سپاه خوزستان بود، ملاقات كرد و طرح تشكیل تاریخ نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه را با او در میان گذاشت.

   ایبنا : اما گویا این طرح ابتدا به محسن رضایی ارایه شده و نظر مساعد سردار رضایی باعث تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شده است.

   درودیان : خیر. محسن رضایی آن موقع، فرمانده سپاه نبود؛ مسوول اطلاعات بود و هیچ وجهی نداشت که این موضوع با محسن رضایی هماهنگ شود. حاجی محمدزاده با علی شمخانی صحبت کرد که شمخانی صحبت كرد. اصل تشكیل بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه هم با رویكرد سیاسی بود. اختلافاتی که در کشور، قبل از حمله‌ی عراق به ایران بین نیروهای خط امام (ره) و نیروهای انقلاب با بنی‌صدر بود، بعد از جنگ تشدید شد. به همین دلیل، این نگرانی وجود داشت که بنی‌صدر، تاریخ و مسایل جنگ را تحریف کند. پس ما بیاییم این‌ها را حفظ کنیم. آن موقع چیزی به نام «روایت کردن» موضوعیت نداشت. فقط می‌خواستیم حوادث مربوط به جنگ را ثبت و ضبط کنیم که تحریف نشود. این فلسفه وجودی بخش جنگ بود که با هدف تاریخ‌نگاری جنگ در دفتر سیاسی سپاه تاسیس شد.

   ایبنا : پس آن زمان، تازه سنگ اندازی‌های بنی صدر، داشت خودش را نشان می‌داد.

   درودیان : این یك جریانی بود که از قبل شروع شده بود. من معتقدم اگر جنگ شروع نمی‌شد، درگیری نیروهای خط امام (ره) و انقلاب با بنی‌صدر از همان شهریور سال 59 شروع می‌شد. این جنگ بود که بروز این اختلاف را به تاخیر انداخت. بنابراین جنگ، دوره‌ای از التهابات ناشی از درگی‌ریهای  سیاسی را تحت تاثیر خودش فرو نشاند. اما وقتی این التهابات از بین رفت، خودِ موضوع جنگ هم بخشی از این مناقشات شد. این‌كه چه کسی فرمانده کل قوا بوده؟ و چه کسی مسوول بی‌توجهی به احتمال حمله‌ی عراق به ایران بوده؟ چرا کشور را برای دفاع آماده نکرده است؟. این هم بخشی از دعوای سیاسی کشور شد. ما در دفتر سیاسی سپاه، وسط این معرکه گفتیم كه جنگ و تاریخ جنگ و حوادث‌ آن باید ثبت و از تحریف آن جلوگیری شود.

   ایبنا : وقتی ثبت تاریخ جنگ و جلوگیری از تحریف آن، هدف اصلی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه شد، چطور مسیر فعالیت آن را باز كردید؟

   درودیان :محمدزاده دو ملاحظه را به ما گوشزد كرد و بعد من به جبهه‌ی جنوب رفتم و الله‌یاری به غرب رفت. یکی گفت، هر چیزی كه می‌بینی حتی یك دیوار شکسته یا خانه بمب خورده، این‌ها تاریخ هستند. بعد هم به نقل از یكی از تاریخ‌نگاران گفت كه من از هیچ جا ننوشتم، مگر این‌كه آن منطقه را دیدم. در واقع تاكید او بر امانت‌داری ما بود.

   ایبنا : آیا از همان اول می‌دانستید، چه خواهید كرد و چه به دست خواهید آورد؟

   درودیان : بله دقیقاً برای ما روشن بود. ما به خاطر نگرانی از تحریف تاریخ جنگ، این كار را شروع كردیم. شورای دفتر سیاسی سپاه به این نتیجه رسید كه مسوولیت کل کار به عهده اینجانب باشد و تاسیس تاریخ‌نگاری جنگ سپاه از همان موقع صورت گرفت. ما می‌رفتیم به مناطق مختلف جنگ و برابر محورهایی که عراق  از آن‌جا وارد خاک ایران شده بود، گزارش تهیه می‌كردیم. مثلاً به محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» می‌رفتیم و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی، مقاومت مردم و نیروهای نظامی را از طریق مشاهده، گفتگو و جمع آوری اسناد، ثبت می‌كردیم.

   ایبنا : آیا این اطلاعات را فقط دست‌نویس می‌کردید؟

   درودیان : هم می‌نوشتیم، هم ضبط می‌کردیم. از اول همه این اطلاعات ضبط می‌شد و حدود 700 نوار از آن مقطع داریم داریم كه درباره محورهای مقاومت و جلوگیری از پیشروی عراق هستند.

   ایبنا : فقط با رزمنده‌ها مصاحبه می‌کردید؟ نمی‌پرسیدند شما چه كاره‌اید كه مصاحبه می‌كنید؟

   درودیان : خیر. با مردم در بیمارستان، با خلبان‌ها و رزمندگان صحبت می‌کردیم. مقاومت یعنی حضور مردم و نیروهای نظامی در كنار هم. بعضی جواب می‌دادند و بعضی هم جواب نمی‌دادند. چون ما در سپاه بودیم و حکم هم داشتیم، هیچ موقع با مشکلی برخورد نکردیم. چون عقبه‌ی ما سپاه بود.

   ایبنا : اولین تجربه‌ی بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه در جبهه چطور بود؟نعریف كنید كجا مستقر شدید و نیروها را سامان دادید؟

   درودیان : دهم خرداد سال 60 رفتیم جنوب و اولین صحبت من با آقا رحیم در گلف انجام شد. گفتم ما آمده‌ایم برای ثبت تاریخ جنگ. او هم گفت ما جا نداریم كه بخواهید مستقر شوید. گفتم چکار کنم؟ گفت برو پیش آقای شمخانی. رفتم پیش آقای شمخانی. آن موقع ساختمانی داشتند به نام روابط عمومی كه آقای محمدجواد محمدی‌زاده كه الان معاون رییس جمهور است، مسوول روابط عمومی سپاه بود. نیکخواه كه به او کمک می‌کرد، در همان ساختمان روابط عمومی به ما جا دادند. بعد شروع کردیم به سازماندهی بچه‌ها بر اساس محورهای پیشروی عراق. ما هم بر اساس چارچوب تحلیلی «زمینه‌سازی جنگ»، «آغاز تهاجم»، «پیشروی» و «تثبیت و تعقیب متجاوز» كارمان را شروع كردیم. این چارچوب تحلیلی را ظاهراً آقای شمخانی ترسیم کرده بود كه ما هم آن را پذیرفتیم.

   ایبنا : البته این چهارچوب تحلیلی جنگ، در اكثر كتاب‌های پژوهش نظامی دفاع‌مقدس اعم از سپاه و ارتش دیده می‌شود.

   درودیان : بله. این چارچوبی بود كه علی شمخانی به آن رسیده بود و ما هم آن را پذیرفته بودیم.

   ایبنا : چند نفر را در محورهای پیشروی عراق در جبهه‌ی جنوب مستقر كردید؟

   درودیان : سه نفر در سه محور فعالیت می کردند. شهید محمد گرکانی، جواد زمان‌زاده که بعداً یک دوره مسوول بخش جنگ دفتر سیاسی شد و آقای .... مستوفی در محورهای «شوش ـ دزفول»، «خرمشهر ـ آبادان»، «سوسنگرد ـ اهواز» مستقر شدند و هر سه ماه یک‌بار عوض می‌شدند و برادران دیگری جایگزین می شدند.

   ایبنا : به خاطر سنگینی کار عوض می‌شدند؟

   درودیان : خیر. این‌ها در واقع نیروهای بخش جنگ دفتر سیاسی سپاه نبودند. نیروهایی بودند كه از بخش‌های داخی، خارجی و بخش‌های دیگر سپاه، به بخش جنگ مامور می‌شدند.

   ایبنا : آیا برای حفظ جنبه‌های امنیتی، نیروهای بخش جنگ را از بین پاسدارها انتخاب می‌کردید؟

   درودیان : از آن‌جایی كه نیروها كادر سپاه بودند، فهم سیاسی و اجتماعی درستی از جامعه، مسائل سیاسی و جنگ داشتند و به همین خاطر انتخاب می‌شدند. اما وقتی هر كدام از آن‌ها می‌خواستند وارد كار شوند، ابتدا تجربیات آدم‌های قبلی و فعالیت‌های انجام شده در محورها را تبادل و منتقل می‌كردیم تا در قبال كار توجیه باشند. حاصل كار در این مقطع، حدود 700 نوار شده است.

   ایبنا : فقط در جنوب؟

   درودیان : خیر. نوارهای جبهه‌ی غرب هم بود. نوار شاخص آن با شهید همت و شهید جهان‌آراست. یادم هست كه محمد جهان‌آرا حاضر به محصاحبه‌ی حضور نشد. ضبط را گرفت و گفت می‌برم خانه ضبط می‌کنم و می‌آورم. یکی از کارهای نتایج این مصاحبه‌ها، کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» شد كه بخشی از آن حاصل نوارهای ضبط شده در محور مقاومت خرمشهر آبادان بود.

   ایبنا : چند ماه به همین سبک و شیوه و با رویکرد سیاسی ـ اجتماعی كار كردید؟

   درودیان : تا عملیات فتح‌المبین طول کشید. تقریباً حدود 9 ماه تا اسنفد سال 1360 به همین روند كار كردیم.

   ایبنا : نقش آقای محسن رضایی و شهید باقری در توسعه تاریخ نگاری جنگ در سپاه چیست؟

   درودیان : موضوعی بسیار اتفاقی، قبل از طرح‌ریزی عملیات فتح‌المبین شروع شد و فعالیت جدی آن از طرح‌ریزی تا اجرای فتح‌المبین عملی شد. بر حسب اتفاق، برادر یکی از دوستان، به اسم مسعود مقدم، دوره سربازی‌اش را آمده بود پیش ما و کمک ما می‌کرد. او را برای عملیات طریق‌القدس فرستادیم. خودش به بیسیم‌چی گفته بود، جعبه‌ی نوارها را بگیر و مکالمات بیسیم فرماندهان را ضبط كن. وسط عملیات آقا رشید می‌بیند یکی مشغول ضبط مكالمات است. از بیسیم‌چی می‌پرسد کی به تو گفت ضبط کنی و نوارها را از او گرفت. مقدم ماجرا را برایم تعریف كرد و رفتم پیش آقا رشید. راستش را بخواهید، دعوایمان هم شد و گفت نوارها را نمی‌دهم. دعوا به تهران کشید. محسن رضایی، تازه فرمانده‌ی سپاه شده بود. من و حاجی محمدزاده رفتیم پیش او و ماجرای نوارها را تعریف كردیم. آقا محسن خیلی درگیر بود. چون تازه عملیات طریق‌القدس تمام شده بود و می‌خواست سراغ عملیات فتح‌المبین برود. به من گفت بیا خوزستان ببینم ماجرا از چه قرار است؟ رفتم جنوب و  محسن رضایی در گلف جلسه گذاشت. خودش و آقای مرتضایی، فرمانده سپاه اهواز، شهید حسن باقری، مسوول اطلاعات و آقا رشید، معاون عملیات هم بودند. بحث مفصلی شد. آخر جلسه، آقا محسن گفت بعد از این‌كه هر عملیات تمام شد، ما برویم و همه‌ی مدارک را برداریم. ما هم خیلی خوشحال شدیم چون دیگر چیزی بهتر از این نمی‌شد. اما شهید باقری عبارتی گفت که به نظرم مرحله‌ی دوم تاریخ‌نگاری جنگ سپاه و توسعه‌ی آن با این حرف شهید باقری صورت گرفت. شهید باقری به آقا محسن گفت اگر این‌ها مورد اعتمادند، چرا از اول همراه ما نباشند؟ آقا محسن هم قبول كرد و به من گفت، یک نفر را بیاورید بگذارید پیش من. فرهاد درویشی را انتخاب كردم و او به عنوان اولین راوی ما در قرارگاه کربلا مستقر شد. یادم هست كه آقا محسن آن موقع‌ها یك بنز سبز داشت. فرهاد درویشی سوار بنز شد و با آقا محسن رفت و این طور شد كه از زمان طرح‌‌ریزی تا اجرای عملیات فتح‌المبین، مرحله‌ی دوم و گسترش تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه شكل گرفت. واقعاً نقش شهید باقری و سعه صدر و آینده‌نگری آقای رضایی، بی‌نظیر بود.

   ایبنا : اما ای کاش این كار از عملیات ثامن‌الائمه شروع می‌شد. یعنی الان اطلاعات مربوط به سلسله عملیات‌های كربلا را در دست داشتیم.

   درودیان : در زمان طرح‌‌ریزی و اجرای عملیات ثامن‌الائمه، ما درکی از این ضرورت‌ها نداشتیم. بعضی چیزها از روی اتفاق، رخ می‌دهد. اگر آقا رشید نوارها را از ما نمی‌گرفت، ما همان مسیر را ادامه می‌دادیم. در هر صورت در مرحله جدید، ساختار ما که بر اساس محورهای مقاومت بود، تغییر پیدا کرد و ساختار قرارگاهی و رویکرد نظامی ـ عملیاتی به خود گرفت. یعنی یک راوی کنار آقای رضائی به عنوان فرمانده قرارگاه کربلا، سه نفر در سه قرارگاه تاکتیکی و یك راوی هم در كنار هر فرمانده‌ی لشكر قرار گرفتند. یعنی به تناسب تعداد لشكرها، یک نفر کنار فرمانده لشكر بود و یک نفر هم کمک او مصاحبه می‌کرد. ادامه دارد ...




همه پیوندها