m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  به گزارش خبر گزاری ایسنا؛ امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش، همزمان با 5 مرداد سالروز شکست منافقین در عملیات مرصاد گفت: «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود، منافقین فعالیتی را در مرزها انجام دادند و شهید صیاد شیرازی که در آن زمان به عنوان مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول فعالیت بود، احساس مسئولیت کرد و با شناخت خوبی که از منطقه و نیروها داشت، به پایگاه کرمانشاه رفت و با بالگرد 214 هوانیروز عملیات شناسایی از منطقه را انجام داد و در نهایت با ساماندهی و تدابیر ویژه خود با کمک و هدایت نیروها، ضربه مهلکی در عملیات مرصاد به منافقین وارد کرد و منافقین مجبور به عقب نشینی شدند. به دنبال این موضوع، منافقین منتظر فرصتی بودند تا صیاد شیرازی را به شهادت برسانند که سرانجام در 21 فروردین 78 موفق به انجام این کار شدند، در حقیقت دلیل اصلی ترور هم ضربه ای بود که به منافقین در عملیات مرصاد وارد شد.» با توجه به وجود برخی اشتباهات تاریخی در گزارش یاد شده، به برخی موارد به شرح زیر اشاره می شود:

الف) زمان عملیات مرصاد پنجم مرداد سال 1367 و قبل از برگزاری آتش بس میان ایران و عراق، و در اوج درگیری های نظامی و امنیتی بود، در حالیکه در اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش، به فعالیت منافقین «پس از پایان جنگ تحمیلی که حالت نه جنگ و نه صلح بر مرزها حاکم بود»، اشاره شده است.

ب ) شهید صیاد در زمان عملیات مرصاد، نماینده امام در شورایعالی دفاع بود. در حالیکه در اظهارات امیر پوردستان، از شهید صیاد بعنوان «مسئول بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح» نام برده شده است.

ج ) در این اظهارات؛ عقب نشینی منافقین در عملیات مرصاد به فعالیت های شهید صیاد نسبت داده شده است. با فرض اینکه به گفته ایشان شهید صیاد معاون بازرسی ستاد کل بوده، در حالیکه هیچ نیرویی تحت فرماندهی ایشان نبوده، چگونه امکان دارد عقب نشینی منافقین ناشی از عملکرد ایشان باشد؟ در حالیکه باید شکست منافقین را مستند به عملکرد نیروهای میدان نبرد و نه صرفاً به شناخت و یا شهامت کم نظیر شهید صیاد و حضور میدانی ایشان ارجاع داد.

                    شهید صیاد شیرازی

د ) درباره علت ترور شهید صیاد از سوی منافقین که به گفته ایشان در 21 فروردین سال 1367 انجام شد، این پرسش وجود دارد که؛ آیا شهید صیاد به دلیل نقشی که در عملیات مرصاد داشت، از سوی منافقین ترور شد؟

1- عملیات مرصاد در مردادماه سال 67 انجام شد، در حالیکه ترور شهید صیاد شیرازی در 21 فروردین سال 78، یعنی 11 سال بعد صورت گرفت. شهید صیاد در حالی ترور شد که تنها یک سرباز بعنوان راننده در اختیار داشت که آنهم در روز ترور، همراه وی نبود و هیچ فرد دیگری از وی محافظت نمی‌کرد. بنابراین در تمام این سالهای پس از عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق به شهید صیاد دسترسی داشت، اما نه تنها علیه ایشان، بلکه هیچ عملیاتی را با هدف انتقام از کسانی که در عملیات مرصاد شرکت داشتند، انجام نداد. زیرا رفتار این سازمان تحت کنترل عراق بود و صدام بدنبال اقدام امنیتی در ایران نبود. با این توضیح، ترور شهید صیاد از سوی منافقین، ارتباط مستقیم با نقش ایشان در عملیات مرصاد نداشت. برابر اسنادی که با دستگیری عامل ترور شهید صیاد و بعدها با سقوط صدام بدست آمد، اقدام منافقین برای ترور شهید صیاد، سفارش صدام و در واکنش به اقدامی بود که با ترور فرزند وی «عدی» صورت گرفت. برابر این اسناد، صدام ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی را پیشنهاد می کند که منافقین بدلیل ناتوانی برای عبور از حلقه حفاظتی ایشان، ترور شهید صیاد را بعنوان یک هدف انتخاب کرد. در این زمینه گفتگوی افسر سرویس عراق با نماینده سازمان که از نوار شماره 70 پیاده شده، قابل توجه است:

افسر سرویس عراق: آیا شما عملیات ترور علیه مسئولین نظام خمینی را کنار گذاشته اید؟

داوری نماینده سازمان: در حال حاضر کنار گذاشته ایم. چون پس از چند عملیات، مسئولین درجه 1 نظام از حفاظت بسیار بالایی برخوردار شدند و در حال حاضر مسئول ایرانی درجه 3 هم دارای 15 محافظ است(؟!)

افسر سرویس عراق: ائمه جمعه تهران مثل هاشمی رفسنجانی که در زمان مشخصی وارد آنجا می شود، حتماً در مسیرها نقطه ضعفی که بتوان رخنه کرد وجود دارد (تمایل افسر سرویس عراق را نشان می دهد که او را هدف قرار دهید)

داوری نماینده سازمان: رفسنجانی نیروی محافظ زیاد دارد و هیچ وقت تحرکات و ترددهایش به یک شکل نیست. حتی با آمبولانس و وانت هم تردد  می کند.

   در گفتگوی ژنرال حبوش، رئیس سازمان مخابرات عراق  با مسعود رجوی که از نوار شماره پنج پیاده شده است نیز نکات قابل ملاحظه ای وجود دارد. حبوش در این ملاقات به رجوی می گوید: «اگر اهدافی را ما مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند چون من از شما در اینجا (عراق) حمایت می کنم و در این وقت باید شما نیز این کار را انجام دهید تا من بتوانم آن کسی را که به عراق برای زدن مجاهدین می آید، ضربه بزنم و آنچه که من فهمیدم این است که بعضی اهداف را شما مایل نیستید روی آن عمل کنید و مخالف آن هستید ... برادر مسعود (رجوی) به تو می گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم، با شما خواهیم بود در اجرای آن. اما اگر به شما گفتیم ایست (عملیات متوقف شود)، باید شما علت آن را بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید و نباید به شما بگوییم ایست و شما علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک، چه بسا در آینده نزدیک با توجه به ایده و چشم انداز مخابرات، شما را برای مأموریت هایی مکلف کنیم. منبعد بعنوان یک تیم کار می کنیم یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست.»

   رجوی نیز در  بخشی از این گفتگو، مسئولیت ترور شهید صیاد را پذیرفته و می گوید: « آنچه در خصوص عملیات که گفته می شود و عدم انجام آن از طرف مجاهدین باید بگویم، بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و تصفیه و زدن او، برادران مخابرات تعدادی اهداف و درخواست های عملیاتی به ما دادند که ما آنها را قبول کردیم و تمام آن را انجام دادیم.»

2- سردار غلامعلی رشید درباره چگونگی حضور شهید صیاد در عملیات مرصاد می گوید: « غروب روزی که منافقین حمله کرده بودند، به همراه آقای شم‌خانی می خواستیم از تهران به کرمانشاه برویم. آقای شم‌خانی معاون اطلاعات و عملیات ستادکل قوا بود و من جانشین او و در مرکز فرماندهی سپاه داشتیم اخبار را دنبال و پیگیری می کردیم. به شم‌خانی پیشنهاد کردم که شهید صیاد را با خود ببریم و نکته ای که در ذهن من بود این بود که؛ ایشان با هوانیروز آشنایی دارد و می توانیم از توانمندی‌های هوانیروز علیه منافقین بهره‌گیری کنیم. من زنگ زدم به ایشان و قبول کرد. 3-2 ساعت بعد در فرودگاه حاضر شد و من با ایشان به وسیله یک فروند فالکن سپاه به کرمانشاه رفتیم. ساعت بین 11 الی 12 شب رسیدیم و آقای شم خانی دیرتر از ما آمد. ایشان با هواپیما رفته بود همدان و تا کرمانشاه بصورت زمینی آمد. شب دور هم جمع شدیم و قرار شد صبح زود شهید صیاد برود هوانیروز که آنها را آماده کند. شهید صیاد در آن شرایط سمت فرماندهی نداشت و از نیمه سال 65 به بعد، صرفاً نماینده امام در شورای عالی دفاع بود. در آنروز حکمی از آقای شم خانی گرفت که برود اصغر مقدم (احمدی مقدم فرمانده سابق ناجا) را پشت ارتفاعات چهارزبر، معرفی کند. فرماندهان پشت خاکریز چهارزبر؛ احمدی مقدم، شهید شوشتری و دانشیار بودند.»

3- شهید صیاد نیز در کتاب خاطرات خویش با عنوان «ناگفته های جنگ» نوشته احمد دهقان، در این باره می‌گوید: «ساعت 5/8 شب معاون عملیات ستادکل (رشید) به من زنگ زد و گفت: بیا برویم منطقه. گفتم: اول یک حکمی بنویسید که من رفتم آنجا، نگویند تو چکاره ای؟ درست است که نماینده امام هستم، ولی نمایندگان امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارند. گفت: هر حکمی بخواهی، بگو ما می نویسیم.»

4- نقش شهید علی صیاد شیرازی در جنگ، نه به اعتبار شهادت، بلکه به اعتبار سهم او از مجاهدت‌ها و رنج‌های خالصانه ای که متحمل شد و روح زخم خورده اش به لقاء حق تعالی پیوست، همواره باید بازبینی و مورد تحلیل و تجلیل قرار بگیرد. شهید صیاد به دلیل تفکر و عملکردی که در تحولات امنیتی کردستان، همچنین نقشی که در ارتش و در جنگ داشته است، شایسته بهترین تقدیر است، اما نیازمند تجلیل از طریق تحریف تاریخ نیست!!

5- اینجانب با این ملاحظه و تأکید بر ضرورت بازبینی نقش شهید صیاد شیرازی در هویت و قدرت‌یابی ارتش در انقلاب و جنگ، یادداشت حاضر را نوشتم، زیرا امروز نسل جوان کشور، بجای مشاهده گزاره‌های تحریف آمیز و یا مبالغه گویی درباره شهدا، نیازمند آشنایی و تجزیه و تحلیل درباره عملکرد آنها است، تا موجب طرح این پرسش در ذهن آنها نشود که؛ یک سرهنگ(شهید صیاد) چگونه در جنگ ارتش را اداره می کرد و یا یک روزنامه نگار (شهید باقری) چگونه از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ شد؟!


سابقه:

   سردار مرتضی قربانی از فرماندهان جنگ ایران و عراق و رئیس فعلی سازمان موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، در گفتگو با خبرگزاری فارس در تاریخ 15 اردیبهشت 94 درباره برخی اظهارات و تحلیلهائی که از جنگ ایران و عراق صورت می گیرد گفت: «خیلی از اینهایی که می‌آیند و جنگ را تحلیل می‌کنند، اصلاً توی جنگ نبودند. با نوشته و کاغذ و دروغ و شعار و غیبت و تهمت و اینها که نمی‌شود جنگ را تحلیل کرد.» وی با استناد به سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، با مضمون دستور حضرت امام(ره) مبنی بر اعدام برخی فرماندهان جنگ، به موضوعاتی از مقاطع مختلف دفاع مقدس بویژه بازپس گیری فاو توسط ارتش عراق، به نکاتی اشاره می کند که در این یاد داشت بررسی خواهد شد.

                                سردار مرتضی قربانی

1- دو طرح داشتیم، یکی اینکه بیاییم عملیات فاو را ادامه بدهیم و تا ام القصر برویم و خودمان را از این جناح به بصره نزدیک کنیم، دوم اینکه برویم در مناطق دیگر هم عمل کنیم تا دشمن آنجا هم درگیر باشد. نهایتاً عملیات والفجر 10 در مناطقی نظیر آبسیروان و حلبچه طرح ریزی شد.

2- نزدیک عید بود و پس از بدست آمدن این پیروزی‌ها، فرماندهان با کسب اجازه از فرمانده کل به مرخصی رفتند. ما هم رفتیم اصفهان و بعد از آن برگشتیم. چند روز به عید مانده بود که برگشتیم و بنا شد ساعت 7 و 8 در یک جلسه در قرارگاه نجف کرمانشاه شرکت کنیم. ما صبح رسیدیم که گفتند عراق به فاو حمله کرده است.

3- در واقع شما از منطقه غرب به فاو آمدید؟ بله. البته اگر در اصفهان به ما خبر می‌دادند و ما با هلی کوپتر خودمان را می‌رساندیم و شبانه به خط می رفتیم، بهتر بود. عراقی ها یک حمله سراسری سنگین را روی خط پدافندی ما شروع کرده بودند و فرماندهان اصلی و کار بلد ما هم حضور نداشتند. بچه ها به هر صورت که بود در خط اول مقاومت کردند ولی این خط پس از یک جنگ سخت، سقوط کرد.

4- ولی خوب دشمن هم با امکاناتی که داشت، از موقعیت‌ها برای بازپس گیری فاو استفاده کرد. از طرف دیگر ما در منطقه نبودیم که اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود بتوانند فاو را پس بگیرند.

5- در قضیه فاو، آقا رحیم جانشین فرمانده سپاه بود. ما چند قرارگاه مثل حمزه و نجف و کربلا و قدس و اینها داشتیم. فرمانده قرارگاهها مسئولیت داشتند و بعضاً به صورت مشترک و تحت امر فرماندهان بودند و اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاهی می‌شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست. مقصر همان آدمها هستند. تازه باید ببینیم آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟ آن کسی که می آید و تحلیل‌های آبدوغ خیاری می دهد، بیاید ببیند که آیا این بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟

نقد و بررسی:

   اظهارات سردار قربانی در گفتگو با خبرگزاری فارس از این حیث اهمیت دارد که؛ نامبرده از فرماندهان برجسته دفاع مقدس است و در این گفتگو ضمن اینکه برخی تحلیل های موجود را «آبدوغ خیاری» قلمداد کرده است، درباره پاره‌ای از وقایع جنگ، ازجمله علت سقوط فاو، توضیحات قابل توجهی را بیان کرده است که در این یادداشت، اظهارات نامبرده نقد و بررسی شده است:

1- موضوع اصلی مصاحبه با سردار قربانی، در واقع سخنان آقای هاشمی درباره دستور امام مبنی بر اعدام برخی از فرماندهان جنگ، پس از سقوط فاو است. بنابراین مشخص نیست که سردار قربانی «تحلیل آبدوغ خیاری» را به چه کسانی و چه موضوعاتی نسبت داده است؟

2- ایشان درباره سقوط فاو به چند موضوع اشاره می کند که بسیار قابل توجه و پرسش برانگیز است. ازجمله؛ عدم حضور فرماندهان در منطقه فاو، هنگام حمله عراق است. ایشان در این گفتگو تصریح می کند که هنگام حمله عراق به فاو، «فرماندهان اصلی و کار بلد، حضور نداشتند.» علاوه بر این، حضور فرماندهان در منطقه فاو نیز با تأخیر انجام شده و به گفته ایشان؛ «اگر حضور داشتیم، غیرممکن بود عراق بتواند فاو را پس بگیرد.» مسئله اصلی که سردار قربانی در این گفتگو به آن اشاره کرده است؛ غافلگیری در برابر حمله عراق به فاو، عدم حضور فرماندهان اصلی و تأخیر اعزام به منطقه و در نتیجه سقوط فاو است.

3- سردار قربانی درباه نقش افراد در سقوط فاو، با اشاره به وجود قرارگاه‌های مختلف می گوید: «اگر یک وقت کوتاهی در یک قرارگاه می شد، مقصر فرمانده رده بالایی نیست، مقصر همان آدم ها هستند.» وی سپس با اشاره بر اینکه «باید دید آیا در آن یگان، کسی کوتاهی کرده؟ کسی فرار کرده؟» اضافه می کند: «بیایید ببینید که آیا بچه ها نجنگیدند؟ آیا مقاومت نکردند؟» در واقع سردار قربانی مسئله اصلی را در تحولات جنگ از جمله سقوط فاو، متوجه فرماندهان و یگان‌های حاضر در منطقه دانسته و در عین حال معتقد است که کسی فرار نکرده و نیروها در برابر حمله عراق، جنگیده و مقاومت کرده اند.

4- بدون تردید وقایع جنگ ایران و عراق، بویژه برخی حوادث مانند وقوع جنگ، ادامه جنگ، سقوط فاو، سفر مک فارلین به ایران، پذیرش قطعنامه 598، همچنین برخی حوادث دیگر، در عین حالیکه بسیار مهم هستند، اما از پیچیده‌گی‌های زیادی برخوردارند که تبیین و قضاوت درباره آن را دشوار کرده است. در عین حال این موضوع بدان معنی نیست که به برخی تحلیل ها، نسبت «آبدوغ خیاری» داده شود و یا تنها کسانی حق قضاوت داشته باشند که در جنگ حضور داشته اند. چنانکه هم اکنون درباره بسیاری از حوادث گذشته، قضاوت و تحلیل صورت می گیرد، بدون اینکه افراد تجربه حضور در ان را داشته باشند.

5- با گذشت زمان و حضور نسل جدید، باید به فهم و پرسش‌های آنان احترام گذاشت و آن را به رسمیت شناخت. در غیر اینصورت نه تنها بخش گسترده ای از جامعه ایران نسبت به واقعه جنگ بی تفاوت خواهند شد، بلکه فرصت پاسخگویی به پرسش های اساسی جنگ، در زمان حیات مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی، از میان خواهد رفت.

6- نظر به اهمیت سقوط فاو و تأثیر آن در تغییر روند نظامی جنگ، اظهارات سردار قربانی درباره علت سقوط فاو، بسیار قابل توجه است. ایشان پذیرفته است که فرماندهان اصلی در منطقه فاو حضور نداشتند و پس از حمله عراق به فاو، با تأخیر وارد منطقه شدند و اگر حضور داشتند، غیرممکن بود که فاو سقوط کند. بر پایه توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ چرا احتمال حمله عراق به فاو، پیش بینی نشد؟ همچنین چرا فرماندهان به هنگام حمله عراق، در فاو حضور نداشتند؟

   امید است سردار قربانی و سایر فرماندهان و پژوهشگران حوزه جنگ ایران و عراق، با رویکرد جدید و اقناعی، پرسش‌های موجود در نزد نسل جوان را پاسخ دهند.


 با وجود آنکه میان لو رفتن یک عملیات با شکست آن می تواند نوعی رابطه منطقی و احتمالی، نه پیش شرط  الزامی وجود داشته باشد، چرا درباره عملیات کربلای چهار، بیش از آنکه بر علت شکست عملیات توجه شود، علت لو رفتن عملیات مورد پرسش قرار گرفته است؟ یادداشت حاضر با نظر به پرسش طرح شده، تحت تاثیر روایت جدید از عملیات کربلای چهار نوشته شده است که از طریق رجعت شهدای غواص در جامعه ایران، بعنوان یک بازی زبانی در روایت نقادانه از جنگ، در فضای مجازی شکل گرفته است. در این یادداشت نگرش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:

1) با ابتناه به نظرات ویتگنشتاین درباره «بازی زبانی» بعنوان برشی از فعالیت های روزمره انسان، همچنین عینیّت زبان در عمل فردی و اجتماعی، می توان چنین فرض کرد که؛ هم اکنون روایت ها و خاطره گویی از جنگ ایران و عراق، بازی زبانی مشترک کل یا بخشی از جامعه ایران است که بمثابه واقعیت جدید و عینی، جایگزین روایت های تاریخی و فرهنگی از جنگ شده است. این پدیده اجتماعی هرچند در واکنش به روایت‌های تاریخی برآمده از الگوهای مفهومی دفاع مقدس و سایر داده های تاریخی ناهمگون و بعضاٌ متناقض و مناقشه برانگیز  شکل گرفته است، ولی در سایر زمینه ها قابل مشاهده است و بیش از هر امر دیگری برآمده از جریان کنونی زندگی فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اقتصادی جامعه ایران است. 

2) جابجایی در اولویت و اهمیت پرسش از عملیات کربلای چهار، از علت شکست به موضوع لو رفتن عملیات، بیش از آنکه تاریخی و راهبردی باشد، برآمده از نگاه جدید سیاسی- اجتماعی به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق است که در عین ظرافت و سادگی، با نوعی پیچیده گی همراه است. در این نگرش، ضرورت اطلاع از نتیجه و علت شکست عملیات کربلای چهار، همچنین تأثیرات آن در روند جنگ، چندان موضوعیت ندارد. زیرا طرح پرسش از علت لو رفتن عملیات، بجای علت شکست آن، در واقع تلاش برای ورود به درون لایه‌های زیرین تفکر و روش تصمیم گیری مسئولین سیاسی، همچنین فرماندهان نظامی در جنگ است که بزعم بخش گسترده ای از مخاطبان، مبهم، غبارگرفته و رمزآلود است و برای گشودن آن، باید از ناگفته ها و رازها پرسش و سخن گفته شود.

3) واکنش به وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق، هر چند متأثر از عوامل مختلفی است، اما اگر آن را بر اساس الگوی رفتاری انفعالی، و نه کنش فعال ارزیابی کنیم، می توان موضوع را اینگونه تبیین کرد که؛ الگوی مفهومی برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بمنظور سامان دهی نظام هنجاری جامعه که بر اثر اجرای توسعه اقتصادی در حال تغییر و رنگ باختن بود، هم اکنون با آشکار شدن وجوه فرهنگی آن در پیوستگی با اهداف و روشهای سیاسی، در وضعیتی قرار گرفته است که برای روایت از وقایع جنگ ایران و عراق، همانند گذشته اقناع کننده و مورد وثوق و پذیرش کلیه اقشار جامعه نیست. خصلت واکنشی جامعه ایران در برابر الگوی فرهنگی- سیاسی برای ترویج ارزش های دفاع مقدس، موجب شده است که روایت‌های غالب و رسمی، در معرض چالش قرار بگیرد.

4) اهتمام و مطالبه روایت جدید از وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق در جامعه، بر اساس این فرض شکل گرفته است که وضعیت کنونی سیاسی- اجتماعی کشور در امتداد تجربه مدیریت فکری و عملی جنگ قرار دارد. بنابراین به همان دلایل و میزانی که شرایط کنونی نقد می شود، روایت های تاریخی از جنگ نیز مورد تردید قرار می گیرد. یکی از پیامدهای شکل گیری پیش فرض یاد شده، انتخاب الگوی مفهومی جدید، با تکیه بر داده های تاریخی و گزینش آن، ضمن اجتناب از پذیرش الگوی مفهومی رایج درباره جنگ، بمنظور روایت جدید از جنگ است.

5) توضیح یاد شده در تبیین عوامل و روندهای جدید در روایت از جنگ، ناظر بر این معنا است که؛ نگاه تاریخی- راهبردی برای تبیین جنگ، جای خود را پس از اتمام جنگ، به نگاه سیاسی- اجتماعی داده است. به همین دلیل نحوه نگرش به وقایع جنگ و طرح مسائل آن، تا اندازه ای جابجا شده و تغییر کرده است. بعنوان مثال در حالیکه علت شکست عملیات کربلای چهار، یک پرسش اصلی است و علت لو رفتن آن، یکی از دلایل احتمالی و فرعی آن می باشد، اما در روایت جدید از جنگ و طرح پرسش درباره علت لو رفتن آن، موضوع فرعی و جزئی بجای موضوع اصلی و کلی قرار گرفته است.

6) روایت جنگ در چارچوب الگوی مفهومی جدید و متفاوت با گذشته، موجب ظهور قطب بندی تقابلی و جدیدی می شود که یکی از مهمترین پیامدهای پیدایش این وضعیت، علاوه بر تکثر و تنوع روایت ها از جنگ، اختلاف نظر در باره «کلان روایت» جنگ خواهد شد. در صورت تحقق چنین وضعیتی امکان پرداختن به مسائل اساسی جنگ و همزبانی درباره موضوعات و مسائل مشترک از میان خواهد رفت. کلان روایت جنگ گرچه تاکنون در معرض بازخوانی و تردید قرار نگرفته است، ولی پیدایش وضعیت جدید موجب خواهد شد، جنگ بجای یک تجربه ملی و قابل استفاده در موارد مشابه، به یک واقعه تاریخی در گذشته تبدیل شود که بیشتر برای داستانها، گزارش‌های تاریخی، مناقشات سیاسی و سایر موارد، محل رجوع قرار می‌گیرد.

7) با وجود توضیحات تاریخی که بمنظور اصلاح روایت های کنونی از عملیات کربلای چهار از سوی نهادهای مسئول و یا فرماندهان، همچنین پژوهشگران داده می شود، بنظر می رسد بدلیل شکل گیری تقابل الگوهای مفهومی حال با گذشته، روایتهای کنونی از این طریق قابل اصلاح نیست. بر پایه توضیحات یاد شده این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ اگر با ارجاع به واقعیات تاریخی که شناخت و توجه به آن، موضوعیتش را از دست داده، نمی‌توان روایت جدید را به چالش کشید و اصلاح کرد، در غیر این صورت چه باید کرد؟



پس از جنگ بارها این موضوع طرح شده است که؛ وقتی رزمندگان به میدان مین می رسیدند، فرمانده از رزمندگان درخواست می کرد که برای باز شدن میدان مین، داوطلب شده و از این طریق، راه پیشروی نیروها گشوده می شد. سوال این است که؛ آیا این موضوع که باز کردن میدان مین در شب عملیات از طریق رزمندگان داوطلب انجام می شده است، صحت دارد؟ در این صورت چرا درباره علت آن توضیح داده نمی شود، در غیر این صورت چرا تکذیب نمی شود؟

   تا کنون بارها این گونه گزارش ها را که بیشتر در مراسم خاطره گویی و یا عزاداری، همچنین از سوی راویانی که در جنگ حضور نداشته اند، مطرح شده است، شنیده‌ام اما به دلایلی از پذیرش آن خودداری کرده ام. نخست اینکه؛ ما و مجموعه دوستانی که به عنوان راوی در کنار فرماندهان برای ثبت و ضبط عملیات ها حضور داشتیم، حتی یک مورد را نشنیده ایم که یکی از راویانی که در کنار فرماندهان حضور داشته است، اظهار کند که در یگان نظامی و در شب عملیات، چنین اتفاقی رخ داده است. اینجانب در عملیات‌هایی که در قرارگاه فرماندهی جنگ سپاه و ارتش حضور داشتم، حتی یک مورد گزارش در جلسات عمومی و یا خصوصی در این زمینه بیان نشده است.

   اگر این احتمال را در نظر بگیریم که مواردی وجود داشته اما به دلایلی در جلسات بیان نشده و یا راویان از ثبت و گزارش آن خودداری کرده اند، دو مسئله به میان خواهد آمد: نخست اینکه؛ موارد یاد شده به قدری نادر و یا غیرقابل پذیرش بوده که از بیان و نقل، همچنین ثبت و ضبط آن، خودداری شده است. در این صورت موضوع دوم به میان خواهد آمد که؛ چرا آنچه وقوع آن بسیار اندک و تا کنون در هیچ گزارش رسمی بیان نشده، تا این اندازه رواج یافته و بمثابه یک رویه عمومی در جنگ تلقی می شود؟ متأسفانه در جلسات نقد و بررسی جنگ و یا سخنرانی فرماندهان نیز درباره چگونگی این نوع موارد، در صورت وقوع و همچنین تکذیب و مقابله با ترویج این روش، بعنوان یک رویه عمومی برای عبور از میادین مین، توضیحی داده نشده است که خود محل تأمل است.

   طرح این موضوع علاوه بر سابقه ای که وجود داشته است، بیشتر به خاطر انتشار عکس موسوم به عملیات رمضان، در تیرماه 1361 و ادعای شهادت رزمندگان به هنگام عبور داوطلبانه از میدان مین است.

  عکسی از میدان مین

   پیش از این، یک بار از سردار رشید جانشین رئیس محترم ستادکل نیروهای مسلح که خود در تمام صحنه های هشت سال دفاع مقدس حضور داشته، سئوال کردم که؛ شما بعنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ، آیا تا کنون شنیده اید که میدان مین با عبور داوطلبانه گشوده شود؟ ایشان اظهار داشت: «خیر اگر هم بوده باشد، بسیار نادر است و فرماندهی که چنین دستوری را داده است، بر خلاف تدبیر و روش و تاکتیکهای جنگ اقدام کرده است» اخیراً عکس یاد شده را به ایشان نشان داده و سوال کردم؛ اساساً این تصویر میدان مین است؟ آیا نحوه شهادت رزمندگان نشان می دهد که بر روی مین به شهادت رسیده اند؟ در هر دو مورد ایشان تکذیب کرد. در واقع در تصویر نه تنها نشانه ای از میدان مین قابل مشاهده نیست، بلکه نحوه شهادت رزمندگان هم بیانگر انفجار مین نیست. بلکه بیشتر به نظر می رسد تعدادی از نیروها محاصره، زخمی و احتمالاً پس از تصرف منطقه از سوی دشمن، به شهادت رسیده اند.

   گسترش چنین باورهایی درباره جنگ، بمعنای نادیده گرفتن عقل و تدبیر، همچنین محاسبات و برسی در طراحی عملیات است که گاهی برسیهای اطلاعاتی برای شناسائی و طرح ریزی بیش از شش ماه بطول می انجامید. گشودن معابر مین نیز بخشی از همین اقدامات بود که از قبل انجام می شد و علائمی نیز برای عبور از میدان مین گذاشته می شد تا رزمندگان پس از عبور از میدان مین، اهداف تعیین شده را تصرف نمایند. سردار غلامعلی رشید در خاطرات خود موضوعی را برای اینجانب نوشته است که، بیانگر میزان دقت و اهتمام فرماندهان به شناسائی میادین مین و گشودن معابر برای پیشروی نیروها در شب عملیات است.« در عملیات دارخوین نیروهای تیپ 14 امام حسین برای عملیات بر علیه مواضع لشگر 3 زرهی عراق، هفته ها روی میادین مین دشمن شناسائی انجام دادند. شهید اکبر تیموری مسئول این اقدام بود. وی با تخصصی که در تخریب و خنثی سازی مین داشت، پس از شناسائی میادین مین، برای گشودن معبر برای پیشروی نیروها، مین های دشمن را خنثی و سپس در جای خود قرار می داد تا دشمن متوجه این موضوع نشود. وی برای این کار در شبهای مهتابی آنقدر به مواضع و سنگرهای عراقیها نزدیک می شد که صدای آنها را به راحتی می شنید. پس از اتمام عملیات دو تن از کشته های دشمن را شناسائی کرد و می گفت من زیر نور ماه آنهارا دیده بودم»

  با این توضیح چرا چنین تصوری از نحوه جنگ و گشودن میادین مین، بعنوان یک رویه عمومی و جاری در عملیاتها، در تصور عمومی جامعه ایجاد می شود و در عین حال هیچگونه اقدامی برای توضیح درباره وقوع احتمالی آن در شرایط خاص و یا تکذیب آن بعنوان رویه جاری و عمومی در جنگ، صورت نمی گیرد؟ اگر اینگونه موارد که در صورت وقوع بسیار نادر و در شرایط غیرمنتظره و خاص و بدون مجوز و تدبیر فرماندهی بوده، بعنوان رویه جاری در جنگ تصور شود و با گذشت یک نسل و در زمان حیات فرماندهان جنگ اینگونه بیان می شود و هیچ توضیحی درباره آن صورت نگیرد، آیا بیم آن نمی رود که وقایع جنگ بیشتر از آنچه تصور می شود، در معرض تحریف قرار دارد؟


کتاب «تهران و دفاع مقدس» نوشته جناب آقای حمیدرضا شاه‌آبادی، با نظارت دکتر فرهاد درویشی، از سوی انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در اسفندماه سال 1393، در تیراژ 1500 نسخه به چاپ رسیده است. مشاهده عنوان کتاب موجب کنجکاوی برای مطالعه آن شد. طرح جلد نسبتاً مناسب با فهرست عناوین، حکایت از یک کار نوآورانه از سوی مرکز اسناد بود. با این ملاحظه، مطالعه کتاب را از مقدمه آن شروع کردم و به تدریج با اشکالات اساسی در آن مواجه شدم که به دلیل استفاده از عنوان؛ «پژوهش» و نظارت «دکتر فرهاد درویشی» و انتشار آن از سوی «مرکز اسناد دفاع مقدس»، که از پیشینه چاپ آثار مستند و دقیق برخوردار است، متعجب و بر آن شدم که نسبت به « نقد روش شناسی» آن اقدام کنم.

  در این یادداشت با توجه به عنوان کتاب و داعیه پژوهش درباره تهران و دفاع مقدس، کتاب را از نظر محتوی، ساختار و روش، نقد و بررسی خواهم کرد. با وجود آنکه مولفه های یاد شده بهم پیوسته و بر یکدیگر تأثیرگذار است، اما بصورت جداگانه بررسی خواهد شد.

1) محتوی کتاب با نظر به عنوان آن یعنی؛ «تهران و دفاع مقدس»، به بررسی جنگ در تهران نظر دارد و لذا مشخص نیست چرا از عنوان دفاع مقدس به جای جنگ استفاده شده است؟ زیرا در عمل حملات موشکی و هواپیماهای عراق، تهرات را درگیر جنگ کرده بود. فهرست موضوعاتی که در کتاب بررسی شده، شامل حملات هوایی و موشکی عراق به تهران، فعالیتهای ستون پنجم، آمادگی‌های شهری برای مقابله با دشمن و برخی موضوعات دیگر نظیر هنر، اقتصاد و زندگی اجتماعی در تهران (که بیشتر در فصل چهارم تحت عنوان «تهران شهر جنگی» آمده است)، بدنبال ترسیم جنگ در تهران است.

2) الگوی نویسنده در بررسی تهران، بر اساس «تاریخ های محلی» (ص23) است و از طرفی؛ مفهوم جنگ شهرها (ص80 و 81) برای تبیین رخدادها و تحولات شهر تهران، انتخاب شده است. هرچند نویسنده برای توضیح چرایی و چگونگی درگیر شدن تهران در جنگ، بطور مشخص بحث نمی‌کند، اما موضوعاتی که برای بررسی انتخاب شده، با همین هدف بوده است. بنظر می رسد نویسنده دچار نوعی تناقض شده است. به این معنا که انتخاب الگوی تاریخ محلی، مستلزم نگرش کامل به تأثیرات جنگ بر حیات یک جامعه شهری، در تمامی زمینه ها است. از طرفی رجوع به اسناد بسیار محدود، در یکی از معدود نهادهایی که اسناد را در اختیار دارد، مانع از بررسی پژوهشی و عمیق درباره تأثیر جنگ بر تهران است. ضمن اینکه تمرکز بر حملات موشکی عراق به تهران، با وجود اینکه تقریباً هیچ سندی جز گزارش خبرگزاری پارس و روزنامه ها ارائه نشده است، مشخص نیست چرا نویسنده را تا این اندازه درگیر کرده است.

3) ساختار کتاب با توجه به انتخاب دو الگوی «تاریخ محلی» و «جنگ شهرها»، دچار دوگانگی شده است. تعریف «شهر» و الگوی تاریخ محلی، موجب توجه به مولفه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شده است، در حالیکه الگوی جنگ شهرها، موجب تمرکز بر اهداف عراق (ص82 و 83) و مراحل تاریخی جنگ شهرها و ارائه گزارش و جدول (ص133-124) از جنگ شهرها در تهران شده است. انتظار این بود حداقل با توجه به عنوان کتاب، تأثیر متغیر جنگ با حمله به تهران، بر زندگی اجتماعی به نحو مناسب و پژوهشی، نه استناد به گزارش رسانه های غربی (ص73،105 و106) و ترسیم شهر ارواح، بررسی شود.

4) روش تحقیق نویسنده بصورت اجمالی در صفحه‌های 12 و 13 مورد اشاره قرار گرفته اما بررسی متن کتاب و روش استفاده از اسناد، این موضوع را بیشتر روشن می کند که روش نقلی و مستند، برای بررسی و روایت جنگ در تهران، تا چه اندازه ناقص و تحریف کننده است که، به برخی موارد آن اشاره خواهد شد:

الف) تمامی اسناد مورد استفاده، تلفنگرام است، بدون اینکه تصویر سند اصلی وجود داشته باشد. همچنین انتخاب تعداد محدودی از اسناد برای تهیه کتاب در باره تهران، بدون رجوع به سایر منابع، همانند این است که بر اساس در اختیار داشتن چند «دکمه» ناقص و لب پریده، لباس طراحی و دوخته شود!!

ب) در کتاب، استفاده از اسناد بیشتر برای دوره زمانی قبل و بعد از شروع جنگ است. برای جنگ شهرها تقریباً سندی همانند قبل، یا گزارش محرمانه درخور توجهی منتشر نشده است. چنانکه از صفحه 69 تا صفحه 140، نزدیک به 70 صفحه و تنها در صفحه 98 به یک سند اشاره شده و مابقی، روزنامه و خبرگزاری‌ها، مرجع تصویرسازی از تهران در زمان جنگ است.

ج) در برخی از اسناد، از وقایع احتمالی گزارش داده شده (ص58،59،66) همچنین برخی تصمیمات برای اداره تهران در زمان جنگ (66،67،69) گرفته شده که مشخص نیست چرا  و چه نتیجه ای داشته است؟ در حالیکه نویسنده از طریق سایر اسناد و منابع، همچنین تاریخ شفاهی می توانست این موضوعات را به شکل عمیق‌تری مورد پژوهش قرار داده و روشن نماید.

د) در واقع روش استفاده از اسناد از طریق نقل سند و بدون پژوهش درباره واقعه، موجب شده اساساً ارزش این اسناد و در نتیجه پژوهش حاضر، مخدوش و قابل ارزیابی نباشد.

   بر پایه آنچه توضیح داده شد، کتاب حاضر به اعتبار تلاش های نویسنده محترم در تهیه متن، چنانکه در عنوان آن نوشته شده است، پژوهش است، اما به دلیل اینکه هیچ موضوعی متکی بر اسناد روشن نشده، و تنها با نقل سند و توضیحات کلی قبل و مابعد آن، کتاب نوشته شده است، چگونه می توان از عنوان پژوهش برای آن استفاده کرد؟ همچنین بدلیل اینکه روش تحقیق و بررسی جنگ در تهران و پیش فرض‌های مفهوم جنگ در این شهر، به حملات هوایی و موشکی و چند سند محدود، خلاصه شده است، مخاطب با روایت منسجم و روشن از تأثیر جنگ بر تهران، بعنوان پایتخت و محل تطمیم گیری برای جنگ و صلح، روبرو نمی شود.

   مطالعه کتاب از جهت آشکارسازی کاستی های روش اسنادی و نقلی برای روایت جنگ، بی نظیر است و به همین دلیل مطالعه و ارزیابی آن، برای پشت سر نهادن این روش که در آثار نویسنده این یادداشت و مرکز اسناد، به شکل گسترده ای استفاده و قابل مشاهده است، ضروری است.


     روایت جدید از عملیات کربلای چهار بر اساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصان دست بسته، نمونه بسیار برجسته ای از این گزاره مشهور است که؛ تاریخ، تاریخ معاصر است. روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار، در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی- نظامی، قرار دارد.

   در روایت تاریخی، ضرورت انجام عملیات سرنوشت ساز، موجب طراحی عملیات کربلای چهار با هدف پیشروی به سمت بصره و در نتیجه تثبیت موقعیت ایران پس از پیروزی فاو، برای پایان دادن به جنگ بود. شکست عملیات کربلای چهار، وضعیت سیاسی- نظامی موجود را به مخاطره انداخت، چنانکه بیم آن وجود داشت که عراق با حمله به فاو، موازنه نظامی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، پیروزی در عملیات کربلای پنج، نتایج شکست در عملیات کربلای چهار را تحت تأثیر قرار داد. با این توصیف، عملیات کربلای پنج، در تداوم درس های حاصل از شکست عملیات کربلای چهار و امکاناتی که برای این عملیات فراهم شده بود، انجام گرفت و در روند جنگ تأثیر سرنوشت ساز داشت، زیرا با ایجاد تردید در توان دفاعی عراق و همزمان تشدید درگیری در خلیج فارس، اراده بین المللی را برای پایان دادن به جنگ شکل داد و در قطعنامه 598، برای نخستین بار خواسته های ایران مورد توجه قرار گرفت و به تصویب رسید.

   در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار، بدلیل شکست و تامین نشدن اهداف سیاسی - نظامی، بیرون از تاریخ است، و تنها به دلیل پیشروی لشکر 19 فجر و تیپ حضرت ابوالفضل(ع) در منطقه شلمچه، درس های آن در پیروزی عملیات کربلای پنج مورد توجه فرمانده کل سپاه قرار گرفت و طراحی عملیات بر اساس آن انجام و به پیروزی رسید. در حالیکه با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار، از نقطه عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهداء، و تامل بر علت و چگونگی آن، وارد تاریخ شد و چند و چون درباره این عملیات با رجوع به تاریخ مورد بحث قرار گرفته است. روایت جدید درباره عملیات کربلای چهار، بیانگر نوعی جدال میان روایت تاریخی از واقعه با روایت جدید جامعه از عملیات کربلای چهار است. در این میان مناقشات جدیدی که در باره پرهیز از استفاده سیاسی از شهدا صورت می گیرد، ناظر بر وجود دیدگاهی است که طی سالهای گذشته در تشیع و تدفین شهداء در اماکن عمومی وجود داشت، ولی اکنون به موضع گیری آشکار، با واکنش عمومی و بیانیه بخشی از خانواده شهداء، تبدیل شده است. ظهور نشانه های جدید در شکل گیری روایت جامعه از جنگ، ناظر بر این معنا است که در فضای اجتماعی سازوکارهای بروز و ظهور سطحی از واکنش اجتماعی، به روایتهای موجود از جنگ و انقلاب، در حال تکوین است.

   موضوع قابل توجه این است که، سه مفهوم لو رفتن عملیات، شکست عملیات کربلای چهار و شهادت غواصان دست بسته، هر سه تاریخی است، اما ترکیب و نتیجه گیری درباره آنها و ساختن روایت جدید از عملیات کربلای چهار، حاصل شرایط پس از واقعه تاریخی، و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است. به این اعتبار، می توان پذیرفت که؛ تاریخ همواره تاریخ معاصر است، زیرا از نقطه عزیمت حال به گذشته، مفاهیم و داده های تاریخی، در خدمت روایت جدید قرار می گیرد.

   برای شناخت روایت جدید، بجای تمرکز بر مفاهیم سه گانه و توضیح بیشتر آن، باید بر چگونگی ترکیب آنها در ساختن روایت جدید توجه کرد. با وجود آنکه درباره لو رفتن عملیات و شکست آن، طی دو دهه گذشته، مطالبی گفته و نوشته شده است، تأثیر شرایط حال در ساختن روایت جدید اینگونه است که با انتشار خبر انتقال شهدای غواص، این روایت شکل گرفت در حالیکه طی دو دهه گذشته، با وجود اخبار و گزارش هائی که در این زمینه گفته و نوشته شده بود، اما چنین تصویری ساخته نشده بود. با این توضیح اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست بسته غواص منتشر می شد، روایتی که هم اکنون شکل گرفته، ساخته نمی شد. زیرا زمینه های سیاسی- اجتماعی آن وجود نداشت.

   بدین ترتیب روایت از عملیات عملیات کربلای چهار، با نشان دادن این موضوع که چگونه پس از واقعه زمینه و شرایط سیاسی- اجتماعی می تواند در شکل گیری روایت های جدید از جنگ نقش داشته باشد، بسیار قابل توجه است. در واقع عملیات کربلای چهار با رجعت شهدای غواص دست بسته و تحت تأثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی، وارد تاریخ شد.


   منطقه فاو شامل شهر و تأسیسات نفتی آن، در جنوب شرقی بصره و در شمال خلیج فارس، نقش و جایگاه بسیار برجسته ای در تحولات راهبردی و تاریخی جنگ ایران و عراق دارد. به این معنا که بخش مهمی از تحولات جنگ و تغییر در روندها، همچنین معادلات سیاسی- نظامی حاکم بر جنگ، تحت تأثیر تصرف فاو در بهمن ماه سال 1364 از سوی قوای نظامی ایران و بازپس گیری آن در فروردین ماه سال 1367، از سوی ارتش عراق قرار دارد. بر پایه توضیحات یاد شده درباره نقش و اهمیت تصرف فاو، این پرسش وجود دارد که؛ چرا با تصرف فاو از سوی ایران، جنگ ادامه پیدا کرد ولی پس از باز پس گیری آن، روند جنگ تغییر و به پایان رسید؟ پاسخ به پرسش های یاد شده، نیازمند توجه به تحولات جنگ از «فاو تا فاو» است. به این معنا که؛ در حد فاصل 26 ماه، اقداماتی که ایران و عراق انجام دادند، چه مشخصه ای داشت و چرا موجب نتایج متفاوتی شد؟ در ادامه بحث اقدامات ایران و عراق بصورت اجمالی در دو بخش مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

1- «ایران» پس از تصرف فاو، در برابر حملات گسترده عراق به زیرساختهای صنعتی- اقتصادی و مناطق غیرنظامی قرا گرفت. همچنین ایران ضمن دفاع در برابر حملات نظامی عراق موسوم به دفاع متحرک، سلسله عملیات‌های نظامی را در مناطق مختلف، انجام داد که برجسته ترین آنها؛ آزادسازی مجدد مهران، عملیات کربلای چهار و پنج، همچنین مجموع ای از عملیاتهای محدود در شمالغرب و سپس انجام عملیات والفجر 10، در منطقه شمالغرب بود. طی دوره زمانی یاد شده، به تدریج امکان ادامه جنگ در منطقه جنوب بسیار دشوار شد و همین امر موجب تغییر استراتژی عملیاتی ایران، از تهاجم در منطقه جنوب به تهاجم در منطقه شمالغرب شد.

   از نظر سیاسی، با وجود سفر مک فارلین به ایران و توافق برای مبادله سلاح با آزادی گروگانهای غربی در لبنان، پیشرفتی در گسترش روابط خارجی ایران و تسهیل در روند خاتمه جنگ فراهم نشد. ضمن اینکه بازتاب افشای سفر مک فارلین به ایران و تنش های سیاسی در پی آن، مسئله مک فارلین را با مناقشات سیاسی- جناحی در داخل ایران، درهم آمیخت.

   هرچند از نظر نظامی، حجم عملیات‌های نظامی ایران طی 26 ماه (فاو تا فاو) با هیچ دوره ای از جنگ قابل مقایسه نیست، اما با وجود برتری سیاسی- نظامی ایران بر عراق، شرایط برای پیروزی نظامی ایران با عراق، فراهم نشد. تنها تغییر اساسی در این روند، تأثیر برتری نظامی ایران به همراه خطر گسترش جنگ، موجب شکل گیری اراده بین المللی برای پایان دادن به جنگ، از طریق تصویب قطعنامه 598 در تیرماه سال 1366 شد.

  2- «عراق» که با از دست دادن فاو موقعیت نظامی خود را در برابر ایران، همچنین  اعتبار قدرت دفاعی خویش را در برابر حامیان منطقه ای و بین المللی خود، آسیب‌پذیر و در حال از دست دادن ارزیابی می کرد، برای بازپس‌گیری فاو و تغییر در موازنه نظامی جنگ، استراتژی جدیدی را برگزید که برای تغییر موقعیت عراق از دفاع به حمله، بر افزایش قدرت تهاجمی عراق، با تاکید بر گسترش نیروها و سازمان لشکر گارد استوار بود. عراق به موازات نگرانی جهانی نسبت به پیروزی ایران، از حمایتهای سیاسی – اطلاعاتی و مالی – تجهیزاتی بین المللی بر خوردار شد و با افزایش آموزش و تجهیز نیروهای گارد، و فریب اطلاعاتی ایران،  به شکل غافلگیر کننده به فاو حمله و این منطقه را باز پس گرفت. عراق با بازپس گیری فاو، تهاجم به سایر مناطق تصرف شده را ادامه داد و از این طریق، هر آنچه را که ایران طی 6 سال به صورت تدریجی در اختیار گرفته بود، باز پس گرفت. ملاحظه یاد شده در واقع موجب اجماع بر تصمیم گیری ایران برای خاتمه دادن به جنگ، از طریق  پذیرش قطعنامه 598 شد.

  بر پایه توضیح اجمالی اقدامات ایران و عراق در 26 ماه، باید پرسش اولیه بحث به این شکل اصلاح شود؛ چرا ایران با تصرف فاو نتوانست به جنگ پایان دهد، در حالیکه عراق پس از فاو  و باز پس گیری سایر مناطق، به جنگ پایان داد؟ پرسش یاد شده بسیار جدی و اساسی است و تا کنون مورد بررسی قرار نگرفته است. پاسخ به این پرسش، بمعنای تبیین علت و چگونگی نحوه پایان جنگ است. در صورتیکه این مهم به شکل شفاف، عمیق، روشمند و مستند انجام شود، نه تنها برخی از ابهامات موجود را برطرف خواهد کرد. مهمتر آنکه تجربه آن برای آینده بسیار سودمند خواهد بود.

 گرچه تا کنون برای تبیین پایان جنگ نظرات متفاوتی ارائه شده است، ولی بنظر می رسد مسئله اصلی را باید در تفاوت ماهیت و مشخصه های قدرت سیاسی- نظامی ایران و عراق، شیوه نگرش به جنگ و استفاده از ابزار قدرت نظامی، برای تامین اهداف سیاسی، همچنین استراتژی دو کشور و نحوه تخصیص منابع برای جنگ، مورد بررسی قرار داد.



همه پیوندها