m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  شناخت از تاریخ بر پایه این فرض مورد توجه بررسی گرفته است که؛ هیچ راهی برای انطباق توصیف جزئیات یک واقعه تاریخی با واقعه وجود ندارد، چنانکه میان مفاهیمی که برای صورت بندی وقایع تاریخی مورد استفاده قرار می گیرد، با واقعیات انطباق ندارد. همان گونه که شناخت توصیفی و مفهومی از وقایع تاریخی، به معنای انطباق کامل با واقعیات نیست، آنچه از کلیت وقایع تاریخی باقی می ماند نیز ناقص است. به عبارت دیگر؛ نه تنها تمامیت وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن، هیچگاه بصورت کامل قابل شناخت نیست، همچنین آنچه از وقایع بزرگ و تاریخ ساز، در حافظه تاریخی جامعه باقی می ماند، کامل و یکنواخت نخواهد بود. بهمین دلیل آنچه از تاریخ برجای می ماند، در مقایسه با آنچه فراموش می شود، بسیار کمتر است.

   دوگانگی موجود در توضیح یاد شده، مبنی بر وجود شکاف میان تمامیت واقعه با ظرفیت و امکان ‌های شناخت از واقعه از یکسو و آنچه از واقعه می ماند، در مقایسه با آنچه که فراموش می شود، ناظر بر« معمای شناخت از تاریخ» است. در واقع محدودیت‌های ادراکی- مفهومی- روشی در شناخت وقایع تاریخی، به همراه معمای عدم تداوم تمامیت واقعه تاریخی، بسیار حیرت انگیز و در عین حال پرسش‌زا و قابل تأمل است. با این توضیح و بر پایه مفروضات یاد شده، دو پرسش وجود دارد:

الف) چرا شناخت کامل از تمامیت واقعه تاریخی امکان پذیر نیست؟

ب ) چرا وقایع بزرگی تاریخی بصورت کامل تداوم پیدا نمی کند، و بخشی از تاریخ، حداقل برای همیشه یا یک دوره زمانی، در حافظه تاریخی جامعه مغفول واقع می شود؟

   پرسش اول گرچه درباره شناخت تاریخی است، اما بیشتر در حوزه معرفت شناسی و تا اندازه‌ای فلسفه قرار دارد. پرسش دوم نیز گرچه درباره تداوم یا فراموشی وقایع تاریخی، در حافظه تاریخی جامعه است، ولی ابعاد عمیق فرهنگی- روان‌شناسی و جامعه شناختی دارد.

   موضوع در پرسش اول؛ درباره امکان شناخت تاریخی، بمعنای صدق و کذب احتمالی است که، به سایر حوزه‌های معرفت شناسی هم قابل تسرّی است. اما موضوع دوم؛ به عبارتی خود تاریخ است. توجهات و غفلت‌های تاریخی همان تاریخ است.

   چنین برداشتی از معمای تاریخی، توجهات و غفلت های تاریخی را در دوره‌های مختلف زمانی، به موضوع معرفت شناسی تبدیل می کند. به این معنا که؛ در تاریخ جوامع مختلف معماهای تاریخی کدام است؟ آنچه در تاریخ حل شده، و یا باقی مانده، کدام است؟

   بر پایه همین سیاق می‌توان نظام مفهومی- روشی معرفت شناسی جامعه ایران را از جنگ ایران و عراق، مورد مطالعه و مداقّه قرار داد. چه چیزی در جامعه ایران از وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق مورد توجه است و کدامیک مورد غفلت قرار گرفته؟ علت توجه و غفلت، در نتیجه فراموشی یا تداوم تاریخی چیست؟


مقدمه:

   انتشار یادداشت «آیا میادین مین با عبور رزمندگان گشوده می شد؟» بازتاب گسترده ای داشت که علاوه بر باز نشر آن در سایت های مختلف، نظراتی از سوی مخاطبین محترم طرح شد که حاوی نکات قابل توجهی است. یکی از مهمترین پرسش ها این است که؛ اگر در واقع امر این گونه نبوده است، علت رواج چنین تفکری درباره گشودن میادین مین، در جامعه چیست؟ فارغ از نقش عوامل مختلف در رواج این نگرش، از جمله گسترش رویکرد فرهنگی و معنوی به مسئله جنگ، مهمتراز آن سکوت فرماندهان، مسئولین و مراکز تحقیقاتی کشور است که اسناد را در اختیار دارند، از جمله مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس که تا کنون هیچگونه واکنشی را در این زمینه بروز نداده است! با توجه به نظرات و پرسش هایی که طرح شد، همچنین عکس جدیدی که تا اندازه ای می تواند گویای مواجهه رزمندگان با میدان مین باشد، در یادداشت جدید، توضیحاتی درباره میدان مین داده شده است که نشان می دهد تفکر رایج در باره گشودن میادین مین، با هدف از انجام عملیات نظامی، در تعارض بنیادین قرار دارد.

              شهدای میادین مین

تصور رایج درباره نحوه عبور رزمندگان از میادین مین و مناقشاتی که در این زمینه وجود دارد، موجب طرح این پرسش شده است که؛ میادین مین کجاست؟ الگوی مفهومی رایج از جنگ ایران و عراق، بر پایه شهادت‌طلبی رزمندگان در دفاع مقدس شکل گرفته و با ذکر مصادیق مختلف شامل خاطره گویی رزمندگان، یادآوری شهادت رزمندگان در مراسم عزاداری و ساختن فیلم و سریال، ترویج می شود. هرگونه توضیح برای تکذیب و یا اصلاح این باور رایج که؛ «میادین مین دشمن در جنگ، با عبور رزمندگان گشوده می شد»، بلافاصله با انتشار عکس جدید یا بیان خاطره رزمندگان، همچنین استناد به آنچه راویان برای مردم به هنگام بازدید از مناطق جنگی توضیح می دهند، مورد مجادله و انکار قرار می گیرد.

  با فرض اینکه الگوی مفهومی رایج درباره جنگ و گشود میادین مین، تنها از طریق استدلال و یا توضیح واقعیت های تاریخی قابل اصلاح نیست، یادداشت حاضر با این هدف و روش نوشته شده است که بجای ذکر واقعیت‌های تاریخی، با تأکید بر اهمیت نقش نیروهای شناسایی و تخریب در گشودن میادین مین، الگوی مفهومی رایج و باورهای کنونی درباره گشودن میادین مین، دستخوش تغییر شود.

1- استفاده از میادین مین در جنگ، با هدف دفاع صورت می گیرد. به این معنا که از میادین مین بعنوان ایجاد خطوط دفاعی استفاده می شود تا از پیشروی نیروی مهاجم جلوگیری و یا با ایجاد تأخیر، مدافعین از زمان کافی برای دفاع و خنثی سازی تهاجم برخوردار شوند. متقابلاً نیروی مهاجم برای دسترسی به اهداف نظامی، شامل تصرف مناطق استراتژیک و یا تاکتیکی در شهرها، ارتفاعات، رودخانه ها و غیره، باید موقعیت دشمن و میادین مین را شناسایی کنند. با این توضیح اجرای هرگونه عملیات تهاجمی در جنگ، نیازمند شناسایی دقیق و گسترده از مواضع دشمن با استفاده از امکانات هوایی- زمینی و نیروی انسانی است. در واقع طراحی عملیات بر اساس اطلاعات حاصله در زمینه های مختلف، از جمله شناسایی از نیروها، مواضع و تجهیزات دشمن صورت می گیرد و برای تأمین اهداف عملیات تهاجمی، نیروی انسانی و منابع لازم تخصیص داده می شود.

2- نظر به اینکه نقش میادین مین برای مدافع و مهاجم، در نسبت با حفظ یا تصرف مواضع دفاعی و مناطق نظامی- راهبردی قابل تعریف است، بنابراین هدف از اجرای عملیات تهاجمی، شهادت در میادین مین دشمن نیست، بلکه نیروهای مهاجم در طراحی عملیات تدابیری را اتخاذ می کنند که نیروها بدون تلفات، اهداف مورد نظر را با سرعت و با غافلگیری، تأمین و تصرف نمایند. به همین دلیل باید در شب عملیات، تمامی مواضع و موانع دفاعی دشمن شناسایی و میادین مین بعنوان معابر حرکت نیروها خنثی شود، در غیر این صورت نه تنها انجام عملیات تهاجمی امکان پذیر نیست، بلکه در گام نخست، با شهادت و جراحت نیروها در درون موانع دفاعی دشمن، از جمله میادین مین، خنثی خواهد شد.

3- نظر به اینکه لازمه پیروزی در عملیات تهاجمی، عبور از موانع دفاعی و درهم شکستن خطوط و استحکامات دفاعی دشمن، ازجمله میادین مین است، بنابراین وقتی گفته می شود که؛ در عملیات برای عبور از میادین مین از رزمندگان استفاده شده است، معنای آن این است که؛ این عملیات بدون شناسایی و خنثی سازی میادین مین از سوی نیروهای شناسایی و تخریب انجام شده است. در این صورت قبل از رسیدن نیروها به اهداف مورد نظر، نه تنها توان نظامی آنها بر اثر شهادت و جراحت در میادین مین تضعیف و منهدم خواهد شد، بلکه با انفجار میادین مین، دشمن هوشیار شده و از مواضع خود دفاع خواهد کرد و عملیات نیز محتوم به شکست است.

4- پذیرش تفکر رایج درباره عبور رزمندگان از میادین مین، در واقع به این معنا ست که در جنگ از سوی فرماندهان و رزمندگان هیچ گونه تلاش مدبرانه و عقلانی برای طراحی صورت نگرفته است. فارغ از اینکه چنین گزاره ای با واقعیات تاریخی انطباق دارد یا خیر، این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ پیروزی های بزرگ در عملیات های نظامی ازجمله در عملیات های فتح المبین، والفجر 8، کربلای پنج و سایر موارد، چگونه بدست آمده است؟ همچنین شکست نیروها و انهدام امکانات دشمن و اسارت بیش از 70 هزار نفر از نیروهای دشمن، چگونه در جنگ حاصل شده است؟


الف) سابقه:

   محمدرضا شرف‌الدین، رییس انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس و عضو شورای سیاستگذاری جشنواره فیلم مقاومت در گفتگو با روزنامه اعتماد، مورخ 22 اردیبهشت 94 به نکاتی اشاره کرده است که با وجود گذشت زمان، با نظر به اهمیت آن با فرارسیدن سالگرد حمله عراق به ایران، در این یاد داشت مورد بررسی قرار گرفته است.

                        محمدرضا شرف الدین

1) پیش فرض سیاستگذاری در حوزه سینمای دفاع مقدس بر پایه این موضوع تعریف شده است که؛ «امروز نیاز است كه بعضی از روحیات، اخلاقیات و فرهنگ دفاع مقدس برای مردم یادآوری، ترویج و بازآفرینی شود.»  

2) بخشی از اهداف و سیاستهای حمایتی، در چارچوب تحلیل و تجزیه امروزی از پدیده جنگ «بیان چرایی مقاومت هشت‌ساله، شجاعت‌ها، ایثارها، وطن‌دوستی‌ها و پیروی از رهبری برای صیانت و حفظ استقلال و تمامیت ارضی و ...»

3) در این گفتگو برای تبیین مفهوم دفاع مقدس و تمایز آن  با تصویری كه دنیا از جنگ دارد موجب تاکید بر این تفکیک شده است که؛ «جنگ در صورت كلی به دو مفهوم و دو بخش كاملا متمایز تقسیم می‌شود؛ یكی نفس جنگ است كه بسیار كریه و زشت و تنفربرانگیز است و می‌توان مصداق‌های آن را در تجاوز، خشونت، تروریسم، بی‌عدالتی، ظلم و در واقع در یك كلمه نادیده گرفتن كرامت انسانی (كه در واقع من تمامش را ناشی از جنگ می‌دانم) مشاهده كرد و به این ‌ترتیب، به عقیده من، در هر نوع تقابلی كه با ابعاد این پدیده زشت صورت می‌گیرد دفاع مقدس رخ داده و این بخش دوم است. این همان وجهی است كه ما دنبالش هستیم و آن را تبلیغ می‌كنیم و می‌خواهیم فرهنگش را توسعه بدهیم، یعنی دفاع در مقابل تجاوز. ایستادگی در مقابل خشونت، ایستادگی در مقابل جنگ و توسعه جنگ. این وجهه است كه تبلیغ می‌‌كنیم وگرنه هر چیزی كه به نام حوزه جنگ باشد مورد نفرت است. كثیف است. پلید است ... در واقع جوهره دفاع مقدس ما مقاومت بود.»

4) برداشت از مفهوم دفاع مقدس، با تاکید بر مفهوم مقاومت، موجب این برداشت شده است که؛ «بنده می‌گویم در دفاع مقدس اصلا شكست وجود ندارد. پدیده جامعه‌شناسی و روانشناسی می‌گوید اساسا شكست وجود ندارد بلكه آن یك تجربه ناموفق است كه مقدمه‌ای برای پیروزی است. این شكست و كشته‌ها اما تجارب بزرگی برای بعد شد. وقتی كه جنگ شد ما ارتشی نداشتیم به همین دلیل هم بود كه آرزویی را برای صدام به وجود آورد كه سه روزه خوزستان را می‌گیرد. اما هشت سال زمین‌گیر شد و عاقبتش را هم دیدیم چه شد كه همان تفكر دفاع مقدس كارش را تمام كرد. ... مقاومت یك مفهوم است اصلاً این نیست كه آیا موشك آنجا خورد یا نخورد آیا هشت تا كشته داده یا هفت تا. باخت بوده یا پیروزی. اصلاً این مفاهیم نیست. اصلاً این فرمول‌ها مربوط به جنگ است مربوط به دفاع مقدس نیست.»

ب ) نقد و بررسی:

1) آنچه آقای شرف الدین در این گفتگو بیان داشته است، در واقع مفهوم رایج درباره دفاع مقدس است، با این تفاوت و تمایز که به نحو قابل توجهی برای تعیین اهداف و سیاست‌های سینمای دفاع مقدس، مفهوم بندی و تا اندازه ای ، محدود شده است. مسئله اصلی در این گفتگو که موجب نگارش یادداشت حاضر شده است، نقد و بررسی روش تبیین مفهوم دفاع مقدس به منظور تعیین اهداف و سیاست‌های سینمای دفاع مقدس، از طریق تقلیل و محدود کردن جنگ به مفهوم «دفاع مقدس» است. به عبارت دیگر؛ مسئله این نیست که نمی‌توان از الگوی مفهومی دفاع مقدس برای سامان بخشی سینما استفاده کرد ، بلکه مشکل از این جا آغاز می شود که بدون توجه به تحولات نظامی، استراتژی ها، تصرف یا از دست دادن سرزمین، تنها بر اساس ارزش های معنوی فرهنگ دفاع مقدس، تمامی تحولات جنگ در ذیل این مفهوم، محدود شده است.  با این توضیح، در نقد نگاه موجود، برخی پرسش ها مطرح می شود که بازبینی و تأمل درباره آن، ضروری به نظر می رسد:

2) تمامی جنگ ها در بکارگیری ابزار با هدف کشتار و تصرف سرزمین یا دفاع از سرزمین، مشترک هستند، اما اهداف و روش های آنها، تفاوت دارد.  با این توضیح، منظور از تقسیم بندی آنچه میان ایران و عراق روی داده، به «جنگ- دفاع» چیست؟ جنگ ها از جهت اهداف و ماهیت، به تهاجمی- دفاعی، عادلانه- غیرعادلانه، انقلابی- ضدانقلابی و سایر موارد تقسیم می شوند، اما تقسیم بندی به جنگ و دفاع مرسوم  نیست.

3) نادیده گرفتن اصابت موشک و یا تعداد کشته ها با تأکید بر اینکه؛ «این فرمول ها مربوط به جنگ است، مربوطه به دفاع مقدس نیست»، با سایر توضیحات آقای شرف الدین و واقعیات تاریخی، در تناقض است. به این معنا که وقتی ایشان می گوید گفته که؛ «عراق آرزوی تصرف سه روزه خوزستان را داشت، ولی زمین گیر شد و همان تفکر دفاع مقدس کارش را تمام کرد»، منظور چیست؟ آیا واقعیت غیر از این است که جامعه ایران با هر آنچه داشت، در برابر تجاوز عراق ایستادگی کرد و مانع از اشغال خوزستان شد و این تحول و نتیجه ای که حاصل شد بمعنای پیروزی ایران است؟ آیا برای تبیین چگونگی حفظ سرزمین و شکست عراق، از مفهوم دفاع و پیروزی استفاده نشده است؟ با این توضیح، دفاع با نظر به استفاده از سلاح، استراتژی و بسیاری از مولفه های دیگر، صورتی از جنگ است اما اهداف و روش آن تفاوت دارد. بنابراین نمی‌توان نقش و تأثیر تجهیزات و استراتژی دفاعی- تهاجمی، استعداد نیروهای شرکت کننده و تعداد کشته و اسیر را به این دلیل که اینها مربوط به فرمول جنگ است نه دفاع، نادیده گرفت.

4) تأکید بر اینکه «در دفاع مقدس اصلاً شکست وجود ندارد، بلکه یک تجربه ناموفق است که مقدمه ای برای پیروزی است»، با تناقض همراه است. زیرا از یکسو؛ مفهوم شکست بی معنا تلقی می شود و از سوی دیگر؛ شکست موجب تجربه اندوزی و مقدمه ای برای پیروزی ارزیابی می شود. اگر مفهوم پیروزی- شکست و ضرورت تجربه اندوزی با تصرف یا از دست دادن سرزمین، از طریق تهاجم و انجام عملیات ارتباطی ندارد، پس در چه نسبتی باید این مفاهیم را تعریف کرد؟

نتیجه گیری

    با نظر به سایر ابعاد جنگ ایران و عراق و واقعیات تاریخی آن، رویکرد فرهنگی به جنگ با تأکید بر «مفهوم دفاع و مقاومت» تنها یک نوع نگاه به جنگ است و نباید جنگ را به رویکرد فرهنگی و مفهوم دفاع، محدود و در مقابل هم قرار داد. بی توجهی به ملاحظه یاد شده، موجب ظهور برخی تناقض ها می شود که در اظهارات آقای شرف الدین، مشهود است. علاوه بر این بخش مهمی از ظرفیت‌های استفاده از تجربه جنگ، در برابر تهدیدات حال و آینده را، خنثی و یا کم رنگ می کند.


   روش مواجهه افراد و جوامع مختلف با مسائل اساسی و تاریخی خویش، بمثابه «شیوه تفکر» یک جامعه در مواجهه با مولفه های وجودی- هویتی است، به همین دلیل این موضوع بعنوان عیار سنجش جوامع مختلف، بمنظور شناخت الگوی تاریخی و رفتاری یک جامعه، در برابر مسائل حال و آینده، مورد توجه قرار می گیرد.

   روش مواجهه جامعه ایران با مسئله جنگ ایران و عراق، هر چند در زمان واقعه، در ساحت نظر و عمل، همچنین با روایت، توصیف و تاریخ نگاری آن پس از وقوع، تفاوت دارد، اما در عین حال بهم پیوسته است و با هم نسبت دارد. زیرا روایت و توصیف واقعه و تاریخ نگاری آن نیز صورتی از مواجهه فکری- روشی با تجربه تاریخی یک نسل است.

   بر پایه مقدمات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق را چگونه باید بررسی کرد؟ بنظر می رسد آنچه هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق، انجام می شود، بر اساس پیش فرض‌های مختلف از «مفهوم جنگ» شکل گرفته است. چنانکه:

1) تاریخ نگاری جنگ، با بررسی های تاکتیکی و عملیاتی، بیشتر با تمرکز بر نقش سازمانی ارتش و سپاه در عملیات‌های نظامی در زمان جنگ دنبال می‌شود.

2) تاریخ نگاری سیاسی جنگ؛ با بررسی رویدادهای سیاسی، همچنین نقش افراد و جریانات در روند جنگ، دنبال می شود که تا اندازه‌ای صبغه مناقشه آمیز به خود گرفته است.

3) تاریخ نگاری فرهنگی جنگ؛ هر چند هنوز شکل نگرفته است، اما برپایه توجه به کنش اجتماعی جامعه ایران در برابر جنگ دنبال می شود. هم اکنون اقدامات اولیه برای تاریخنگاری فرهنگی جنگ، از طریق بررسی کنش فردی و بازتاب آن در خاطره گویی و تاریخ شفاهی، پیگیری می شود.

   فارغ از تلاش‌های یاد شده که تحت تأثیر وقوع جنگ و از همان زمان شکل گرفته و با ترکیبی از ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، ادامه یافته است، بازبینی روش‌های موجود از مسیر پاسخ به این پرسش عبور می‌کند که؛ جنگ به عنوان یک مسئله نظامی - راهبردی اهمیت دارد و باید مورد بررسی قرار بگیرد یا واکنش فردی- اجتماعی جامعه ایران پس از یک انقلاب دینی- مردمی، با شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی؟

   پاسخ به پرسش یاد شده نشان خواهد داد که چه تعریفی از مسئله جنگ وجود دارد و روش‌های کنونی بر اساس کدام پیش فرض از مفهوم جنگ شکل گرفته است. در عین حال آنچه که هم اکنون جریان دارد، به اعتبار مبانی نظری و روش بررسی، با نگرش و بررسی نظامی- راهبردی، همچنین بررسی های  فرهنگی- اجتماعی، فاصله زیادی دارد. در واقع بررسی های حاضر در امتداد گذشته و ملاحظات حال است، بدون اینکه از ظرفیت و هدفمندی لازم برای پاسخ به نیازهای آینده، برخوردار باشد. بررسی های تاریخی به روش مستند و نقلی تاریخنگاری جنگ را به «واقعه محوری»، با تراکمی از رخدادهای نظامی- سیاسی تبدیل خواهد کرد که با ضرورت فهم ظرفیت های فرهنگی- اجتماعی جنگ، نسبت چندانی نخواهد داشت.


محمد درودیان: امیر شمخانی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ و یکی از اعضای اصلی حلقه راهبردی سپاه برای طراحی و فرماندهی جنگ بوده است. سایر مسئولیت های وی شامل: جانشین فرماندهی کل سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه، معاون عملیات ستاد فرماندهی کل قوا، وزیر سپاه، فرمانده نیروی دریایی ارتش و سپاه، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و هم اکنون دبیر و نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. اشاره به توضیحات یاد شده، به این دلیل صورت گرفته است که اهمیت نقطه نظرات وی درباره جنگ ایران و عراق، همچنین بیان برخی ناگفته های جنگ از سوی ایشان، برای نسل جوان و آینده، بیشتر روشن شود.  امیر شمخانی پس از ملاحظه یادداشت اخیر درباره عملیات مرصاد، دو موضوع را درباره این عملیات و تاریخ‌نگاری جنگ متذکر شده اند که در ادامه به آن اشاره می شود:

                        علی شمخانی

1- «به دلیل اینکه در تماس های تلفنی که بنده با هوانیروز برای انجام عملیات می گرفتم، آنها شک می کردند که این صدای کیست؟ (مع عملیات ق خاتم) لذا از شهید صیاد درخواست کردم و حکم کتبی مأموریتی به ایشان دادم (در اختیار سردار مقدم فرمانده سابق ناجا است) که مسئولیت هماهنگی با هوانیروز کرمانشاه را بعهده بگیرد. ضمناً توجه داشته باشید در آن زمان جنگ روانی حاکی از این که منافقین در پایگاه هوانیروز نفوذی دارند، به شدت وجود داشت.»

       حکم شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

                             تصویر حکم امیر شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

2-«مرصاد مطالب زیادی دارد که متأسفانه به تحریف رفته است. البته وقتی ما تاریخ را برای بزرگی بزرگان می نویسیم، بطور طبیعی دچار لغزش می شویم و این یکی از دلایل سکوت بنده تا کنون بوده است و به ادامه آن اصرار دارم تا تاریخ جنگ مصون از این نوع دست اندازی های بی مورد که متأسفانه فراگیر شده، باقی بماند. از قضا امروز ظهر حین استراحت این جمله به ذهن من آمد و بعد این نامه را دیدم. گفتم که تاریخی که برای بزرگی بزرگان نوشته می شود، قابل اعتماد نیست!! و 2 ساعت بعد این نامه را دیدم.» 

علی شم خانی


   یادداشت حاضر با اهتمام به مسئله ضرورت تفکر درباره جنگ ایران و عراق تهیه شده است. با فرض اینکه اندیشه درباره مسئله جنگ، حاصل روش مواجهه با جنگ به معنای ادارک تجربی و فهم آن از طریق تبدیل امور حسی- تجربی کثیر به مقولات و مفاهیم کلی‌تر است، هم اکنون صورتی از تفکر درباره جنگ وجود دارد که در ذیل «رویکردهای» مختلف شکل گرفته است. با این توضیح، فهم کنونی از جنگ و مفهوم بندی رخدادها و تحولات آن، در درون رویکردها انجام شده است. با این توضیح، بدون نقد و بررسی رویکردها، شناخت از فهم کنونی درباره جنگ و ضرورت‌های بازبینی و تغییر آن، حاصل نخواهد شد. برای واکاوی فرآیند شکل گیری تفکر درباره واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق و ضرورت بازبینی آن، پرسش‌های زیر طرح و مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت:

- چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟

- رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم ادراک و فهم شده است؟


- رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق کدام است؟


- مشخصه نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟

1- وقوع رخدادهای تاریخی در حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی، برآمده از تفکر و اندیشه عاملان انسانی به همراه عوامل غیرقابل پیش بینی است. به عبارت دیگر، حوادث تاریخی گرچه تحت تأثیر اراده و تصمیم فردی- جمعی در جوامع انسانی شکل می گیرد، اما بسیاری از امور نیز برخلاف محاسبات و پیش بینی‌ها، خارج از اراده انسانی تحقق پیدا می کند. نظر به اینکه درونمایه رخدادهای تاریخی، مجموعه ای از موضوعات و مسائل است که تحت تأثیر علل و عوامل طراحی شده و غیرقابل پیش بینی، تحقق یافته است، لذا این پرسش وجود دارد که؛ چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟ پاسخ به این پرسش بمثابه توضیح درباره ادراک و فهم از رخدادها و در نتیجه شکل گیری تفکر و اندیشه تاریخی به معنای عام و درباره جنگ ایران و عراق به طور خاص است.

2- بر اساس مقدمه یاد شده، می توان موضوع مورد بحث را اینگونه توضیح داد که واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق، حاصل برنامه‌های از پیش طراحی شده عراق برای حمله به ایران و سپس واکنش های طراحی شده و دفعی ایران بوده است. مجموعه رخدادهایی که با حمله عراق به ایران شکل گرفته و در طول هشت سال جریان داشته است، مفاهیم کلی جنگ ایران و عراق را تشکیل داده است. درونمایه رخدادهای کلی جنگ ایران و عراق، مجموعه‌ای از موضوعات و مسائل است که درباره شکل‌گیری و نتایج آنها، نظرات متفاوت و مناقشه‌آمیزی وجود دارد که بمثابه صورتی از تفکر و اندیشه درباره جنگ ایران و عراق است. با این توضیح، پرسش اولیه و کلی باید به این شکل تکمیل و اصلاح شود که؛ رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم، ادراک و فهم شده است؟

3- اندیشه و تفکر درباره موضوعات و مسائل تاریخی، حاصل ادراک تجربی و سپس مفهوم بندی آن، برآمده از رویکردهای مختلف و نتیجه نوعی تأثر حسی درباره رخدادهاست. به عبارت دیگر؛ «رویکردها» حاصل ادارک تجربی و تفکر درباره حادثه تاریخی جنگ ایران و عراق است. چنانچه در این فرآیند، مجموعه رخدادهای کثیر تاریخی، در چارچوب رویکردها، از قامت جزئیات تحقق یافته در زمان و مکان، به صورت مفاهیم کلی‌تر تغییر شکل می دهد. در واقع تبدیل ادراک تجربی رخدادهای تاریخی جنگ ایران و عراق، به مقولات ذهنی- مفهومی، به معنای شکل گیری تفکر درباره جنگ ایران و عراق است. زیرا در این فرآیند، مواجهه با رخدادهای تاریخی به صورت روشمند، منجر به شکل گیری و تکوین شیوه تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق خواهد شد.

4- «رویکردها» بمثابه نتیجه تفکر درباره جنگ ایران و عراق است، زیرا از یکسو؛ موجب مفهوم بندی وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق می شود و از سوی دیگر؛ شیوه تفکر تاریخی برای نگرش به جنگ را شکل می دهد. در این بررسی، «شیوه تفکر تاریخی»، بمثابه شکل گیری رویکردها و به معنای روش مواجهه با رخدادهای تاریخی و صورت بندی تحولات آن با استفاده از مفاهیم است. تعمیق تفکر تاریخی از طریق شکل‌گیری رویکردها با ابتناه به مبانی نظری و روشمندی، به معنای شکل گیری «تاریخ نگری» است.

5- عوامل مختلفی از جمله طول زمان جنگ ایران و عراق، جایگزینی جنگ بجای انقلاب، دستاوردهای سیاسی، امنیتی و نظامی جنگ، اهتمام به الگوسازی فرهنگی- سیاسی و نظامی از تجربه جنگ به همراه سایر مولفه‌ها، شالوده تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق، یا همان تاریخ نگری را شکل داده است.

6- شالوده تفکر تاریخی درباره جنگ ایران و عراق و صورت بندی آن در ذیل «رویکردهای» مختلف، در ابتدا بر اثر وقوع و ادامه جنگ شکل گرفت. نتایج و پیامدهای جنگ، همچنین ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، در گسترش و نهادینه کردن رویکردها نقش داشته است. اکنون این پرسش وجود دارد که؛ رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق، کدام است؟ پرسش یاد شده بر پایه این فرض شکل گرفته است که رویکردها، تحت تأثیر ملاحظاتی شکل گرفته و بر اثر تغییر شرایط و نیازهای جدید، تغییر خواهد کرد.

7- در حالیکه شکل گیری رویکردها، حاصل تأثر حسی در مواجهه با واقعه است، اما بازبینی رویکردها، حاصل تأمل و اندیشه درباره کارکرد و نتیجه رویکردها، در نسبت با واقعه تاریخی و نیازهای جدید است. روشمندی در شکل گیری رویکردها برای مواجهه با واقعه است، در حالیکه روشمندی در بازبینی رویکردها، برای مواجهه با نتایج و کارکرد رویکردها است. با این توضیح، روش در بازبینی رویکردها، از اهمیت بنیادین برخوردار است، زیرا بدون روش مناسب، امکان بازبینی رویکردها فراهم نخواهد شد.

8- با فرض اینکه وجود رویکردها نسبت به جنگ ایران و عراق، بمثابه شکل گیری نوعی تفکر تاریخی نسبت به موضوعات و مسائل است، روش مواجهه با رویکردها از طریق نقد، امکان پذیر است. زیرا با گذشت زمان، شناخت واقعه از مسیر رویکردها عبور می کند. بنابراین شناخت واقعه، بدون نقد و بررسی رویکردها حاصل نخواهد شد. به عبارت دیگر؛ شناخت واقعه در کمند رویکردها قرار دارد و بدون عبور از رویکردها، از طریق نقد و بررسی آن، فهم جدید حاصل نخواهد شد.

9- بر پایه توضیح یاد شده، «روش نقد» تنها گریزگاه برای عبور از فهم موجود و رسیدن به فهم جدید از جنگ است. با این ملاحظه؛ مشخصه های نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟ پاسخ به پرسش‌های یاد شده راه را برای سامان‌دهی تفکر جدید درباره جنگ ایران و عراق، خواهد گشود.


  مقایسه مذاکرات هسته ای با قطعنامه 598، نخستین بار پس از پذیرش مذاکره برای پایان دادن به بحران هسته ای، با استفاده از مفهوم کنایه آمیز «جام زهر هسته ای»، آغاز شد. هرچند موضوع مورد مقایسه، راهبردی و در سطح ملی بود، ولی از منظر سیاسی- اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. بعدها در زمان رقابت انتخابات ریاست جمهوری نیز، دشواری های برون رفت از بحران هسته ای، از طریق مقایسه آن با پذیرش قطعنامه 598، مطرح شد. اکنون نیز مقایسه یاد شده با نظر به پیامدهای سیاسی- راهبردی، در کانون بررسی ها قرار دارد. فارغ از ضرورت نقد و بررسی دلایل رویکرد سیاسی در مقایسه توافق هسته ای با قطعنامه 598، بنظر می رسد مقایسه یاد شده امکان بازبینی تجربه تاریخی قطعنامه 598 را در چشم انداز روش دستیابی به توافق هسته ای و پیامدهای احتمالی آن، فراهم کرده است. چنین فرصتی را باید مغتنم شمرد و از آن استقبال کرد، زیرا از طریق پیوند میان تجربه گذشته با نیازهای حال و آینده، ضمن اینکه تجربیات تاریخی روزآمد خواهد شد،  از تصمیمات آینده پشتیبانی خواهد کرد.

  بررسی های تاریخی ناظر بر این معنا است که، برخی وقایع از جهت آغاز و برخی از حیث پایان، تاریخی و سرنوشت‌ساز هستند. در مواردی هم مانند جنگ ایران و عراق و توافق هسته ای، هر دو جهت اهمیت دارد و قابل مشاهده است. در حالیکه موضوع تصرف سفارت آمریکا، تنها از حیث آغاز اهمیت داشت و پایان آن در سایه حمله عراق به ایران، قرار گرفت. با این توضیح، بر اثر آغاز جنگ و جایگزینی آن به جای انقلاب، ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی ایران بمدت یک دهه تحت تاثیر قرار گرفت، و نحوه پایان جنگ، جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی و ماهیت تحولات سیاسی- اجتماعی ایران را در دهه 70 شکل داد. همچنین با آغاز بحران هسته ای در دهه 80، روند تحولات سیاسی، اجتماعی، نظامی و امنیتی ایران تغییر کرد و حتی کشور در آستانه جنگ مجدد قرار گرفت. همچنین بنظر می رسد با اجرای توافق هسته ای، تحولات ایران و منطقه تحت تأثیر این رویداد قرار خواهد گرفت. بررسی حاضر بر پایه دو فرض انجام شده است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد:

اول) موضوع قطعنامه 598، گرچه پایان دادن به جنگ بود، اما توافق هسته‌ای نیز بمنظور جلوگیری از تحقق جنگ جدید، حاصل شد. به عبارت دیگر در قطعنامه 598، هدف، پایان دادن به جنگ بود، در حالیکه «بحران هسته ای» بمثابه جنگ احتمالی بود که از طریق توافق هسته ای، این بحران مدیریت شد. بر پایه توضیح یاد شده، نحوه پایان دادن به بحران هسته ای از طریق مذاکره و توافق سیاسی، در مقایسه با موضوع بحران و آنچه در متن «برجام» آمده است، از اهمیت بیشتری برخوردار است و به این اعتبار، تاریخی و تاریخ ساز خواهد بود.

دوم) پیوند واژه «دیپلماسی» با مسئله برون رفت بحران هسته ای، مفهوم دیپلماسی را فراتر از روش و یا ابزار دیپلمات ها، در پیشبرد سیاست خارجی قرار داده است. از این پس واژه دیپلماسی یک نظام مفهومی- روشی را برای مواجهه جامعه ایران با موضوعات و مسایل، در زمینه های مختلف نمایندگی می کند، زیرا پس از سه دهه و در مواجهه با سه مسئله اساسی شامل؛ تصرف سفارت آمریکا در آبان سال 58، اتمام جنگ ایران و عراق در مرداد سال 67 و اکنون با حل بحران هسته ای، این مفهوم در یک فرایند تاریخی شکل گرفته و کار ویژه خود را نمایانده است.

1) برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، قطعنامه 598 در سال 1366 و در شرایطی که ایران از موضع برتر نظامی برخوردار بود، از سوی سازمان ملل تصویب شد، ولی در سال 1367 و پس از حملات نظامی عراق، از سوی ایران پذیرفته شد. در بحران هسته ای، مذاکره و توافق با قدرت های بزرگ، باید زیر فشار تحریم و تهدید نظامی صورت می گرفت. با توجه به ترکیب کشورهای شرکت کننده در مذاکرات، همچنین فشارهای سیاسی و روانی برای تخریب روند سیاسی مذاکرات، بنظر می رسد توانمندی دیپلماسی ایران در بحران هسته ای و تصمیم گیری در زمان مناسب، در مقایسه با زمان قطعنامه 598، بسیار پیچیده و هوشمندانه تر بوده است. در نتیجه؛ بر اثر توانمندی، اعتماد بنفس، بلوغ تفکر راهبردی و مدیریتی ایران برای دستیابی به توافق هسته ای، مناسبات خارجی ایران در آینده، بیشتر تحت تاثیر پویائی تحرکات دیپلماتیک قرار خواهد گرفت.

2) بحران نظامی و از دست دادن مناطق تصرف شده در خاک عراق در سال 67، راهبرد ایران را از پیروزی نظامی و سقوط صدام، به پذیرش قطعنامه 598 تغییر و گزینه های ایران را برای پایان دادن به جنگ، محدود کرد. در بحران هسته ای با وجود فشار تحریم و خطر حمله به ایران، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران، در محدود کردن گزینه های آمریکا و غرب، همچنین انتخاب روش مذاکره برای توافق با ایران، نقش اساسی داشت. در نتیجه؛ در آینده، قدرت دفاعی- بازدارنده ایران همچنان در تعیین جهت‌گیری سیاست‌های راهبردی این کشور و شکل دهی معادلات منطقه ای، نقش اساسی خواهد داشت.

3) جامعه ایران به دلیل پیامدهای جنگ طولانی و مهمتر از آن، پیوستگی جنگ با انقلاب، در واکنش به پذیرش قطعنامه 598، دوقطبی شد، برخی گریستند و برخی خرسند و یا با سکوت خود، در حیرت ناشی از این شوک بسر می بردند. در حالیکه توافق هسته ای بر پایه اجماع در جامعه ایران شکل گرفت و در واکنش به آن، جشن و شادی در ماه مبارک رمضان بر گزار شد. در نتیجه؛ پویایی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران تحت تأثیر توافق هسته ای، به صورت منسجم و عمیق تری ادامه و گسترش خواهد یافت و تحولات سیاسی- اجتماعی  ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

4) پذیرش قطعنامه 598 برای برون رفت از جنگ و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن بود، بدون اینکه افق روشنی در چشم انداز احتمالی پایان جنگ، قابل مشاهده باشد، لذا منجر به ظهور دوگانگی در ساختار سیاسی و جامعه ایران شد. اما توافق هسته‌ای برای برون رفت از بحران و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن، ناظر بر افق آینده است. در نتیجه؛ تداوم مناقشات سیاسی- راهبردی، در باره روش و نتیجه مذاکرات، موجب برآمدن نیروی اجتماعی جدید در جامعه ایران، از زیر به سطح خواهد شد. ترسیم چشم‌اندازها و جهت گیری های آینده ایران و پیشبرد روندهای جدید سیاسی - اجتماعی، حاصل این تحول خواهد بود.

5) با اتمام جنگ ایران و عراق، حمله ارتش عراق به کویت و سپس حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط صدام، موازنه منطقه‌ای به سود ایران تغییر کرد و موقعیت کنونی ایران، در تداوم آن قرار دارد. در شرایط توافق هسته‌ای، قدرت موازنه سازی ایران در مقابله با داعش، بخشی از دلایل و ضرورت‌های پذیرش موقعیت جدید منطقه‌ای ایران و تغییر اولویت منطقه‌ای آمریکا و غرب، از ایران به داعش و تکفیری‌ها شده است. در نتیجه؛ امنیت ملی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران در آینده، حداقل به مدت یک دهه، تحت تأثیر نتایج حاصل از رویارویی ایران و ائتلاف جهانی با داعش، قرار خواهد گرفت.

6) پایان جنگ با برقراری آتش بس، برابر ابتکار نظامی عراق، راهبرد غرب برای «موازنه سازی» میان ایران و عراق را با شکست همراه کرد و پیامدهای آن، با حمله عراق به کویت، به مدت یک دهه بر منطقه سایه افکنده بود. توافق هسته ای آغاز «موازنه سازی» در برابر قدرت منطقه ای ایران، بمنظور مقابله با دستاوردهای توافق هسته ای خواهد بود. در نتیجه، گرچه توافق هسته ای احتمال تهدید نظامی مستقیم را بر علیه ایران کاهش داده است، همچنین اسرائیل را تا اندازه ای از کانون سیاست گذاری بر علیه ایران، در امریکا خارج کرد، اما بر اثر سیاست ها و آرایش جدید منطقه ای و شکل گیری سطح جدیدی از تهدیدات نظامی- امنیتی بر علیه ایران، در دوره پسا توافق هسته ای، برون رفت از تنگناهای استراتژیک، به گذار و غلبه بر موانع ذهنی و عملی، برای تعیین سیاستها، تصمیم گیری و اقدامات راهبردی ایران، مشروط شده است.