m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره:

  انتشار یادداشت «استراتژی اتمام جنگ با تصرف یک منطقه استراتژیک» در سایت، موجب واکنش سردار سرلشکر رشید از فرماندهان دفاع مقدس و نگارش یادداشت حاضر شد. سردار غلامعلی رشید در جنگ بعنوان فرمانده قرارگاه فتح و جانشین نیروی زمینی سپاه و معاون عملیات قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص)، نقش بسیار اساسی در طراحی عملیات ها و فرماندهی جنگ داشت. گرچه ایشان هم اکنون در جایگاه جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح، حضور دارند، اما شخصیت ایشان را باید بیشتر بدلیل برخورداری از آراء و اندیشه های راهبردی در حوزه جنگ و امنیت ملی مورد توجه قرار داد. آنچه ایشان در این یادداشت نگاشته است، بمثابه یک سند تاریخی باید مورد توجه و مطالعه قرار بگیرد.

                        سردار سرلشکر غلامعلی رشید

یادداشت سردار رشید:

   یاداشت کوتاه و مفید شما (درودیان)، حقیقتاً گنجایش و ظرفیت بسط تا رسیدن به یک مقاله علمی و ارزشمند را دارد. تمام مطلب شما را تأیید می کنم، اما نکات و ایراداتی به نظرم می رسد که در ادامه به آنها اشاره می کنم: ....


ادامه مطلب

   مناقشات سیاسی درباره موضوعات و مسایل تاریخی، در حالیکه یکی از مهمترین پیامدهای حوادث بزرگ تاریخی است، در عین حال موجب تداوم مسایل تاریخی نیز خواهد شد. چنانکه امروز بسیاری از موضوعات تاریخ معاصر ایران، بیشتر از مسیر مناقشات سیاسی بر جامعه ایران تاثیر گذار و ماندگار شده است. پذیرش این فرض که؛ مناقشات سیاسی بعنوان بخشی از تاریخ، موجب تداوم و تعمیق مسائل تاریخی و تاثیر گذاری آن می شود، ناظر بر وجود دوگانگی و دشواری‌های شناخت مسائل تاریخی است. ضمن اینکه روش مواجهه با وقایع و مسائل تاریخی، از طریق صورت بندی مناقشه آمیز، می تواند موجب گسست مفهومی و معرفتی شود. در واقع مناقشات سیاسی در باره وقایع و مسائل تاریخی کارکرد دوگانه دارد؛ به این معنا که در عین تداوم و تاثیر تاریخی، موجب گسست مفهومی و معرفتی می شود. فرایند حاصل از کارکرد دوگانه مناقشات، شناخت از وقایع و مسائل تاریخی را تحت تاثیر قرار داده و تا اندازه ای مخدوش می کند. به این اعتبار و در صورت صحت برداشت یاد شده، موضوعات و مسائل در تاریخ معاصر ایران، با وجود بحث و گفتگو و انتشار آثار مختلف، بیش از آنکه پیوسته و در امتداد هم قرار داشته باشد، از هم گسیخته و در برابر هم قرار دارد.

  نقد و بررسی مناقشات با تاکید بر ضرورت «تعیین محل نزاع»، با این هدف انجام می شود که، با گذار از صورت بندی‌های مناقشه آمیز و رایج پیرامون جنگ ایران و عراق، با فهم عمیق تر از مسائل اساسی جنگ، از تحریف و از هم گسیختگی مفهومی و معرفتی جلوگیری شود. زیرا فرض بر این است که، میان صورت بندی مناقشات تاریخی با مسائل اساسی که در این بررسی بعنوان محل نزاع تعریف شده است، تفاوت های اساسی وجود دارد و تداوم آن نظام معرفتی، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق را دگرگون خواهد کرد. با این توضیح، پرسش این است که؛ محل نزاع تاریخی درباره موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق که در چارچوب مفاهیم مناقشه آمیز صورت بندی می شود، کجاست؟ مناقشات تاریخی درباره جنگ ایران و عراق، با وجود تنوع و گسترده‌گی فزاینده، حداقل در چارچوب سه گفتمان متفاوت قابل مشاهده است که، در ادامه به آنها اشاره خواهد شد: ...


ادامه مطلب

1- تحقیق و تأمل در موضوعات تاریخی، همچنین نقد و بررسی تجربیات فردی- اجتماعی، حاوی یک موضوع و مسئله قابل توجه  است که در این یادداشت و در پاسخ به این پرسش بررسی خواهد شد که؛ چرا جزئیات وقایع و عمل فردی- اجتماعی در هر دوره تاریخی، برای همان فرد و یا جامعه اهمیت دارد و پس از آن بصورت تدریجی از کانون توجه خارج و به شکل دیگری امتداد پیدا می کند؟

   نمونه های زیادی وجود دارد که نشان می دهد واقعه و جزئیات آن، تنها برای شخص و یا جامعه ای که درگیر موضوع بوده است، اهمیت دارد و با وجود پافشاری در نقل و تکرار آن، دیگران نسبت به این موضوع چندان توجهی نشان نداده و با بی حوصله‌گی از کنار آن عبور می کنند. فرضاً اگر فردی در موضوع خاصی درگیر شده و دارای تجربه است، تمام جزئیات آن موضوع برای وی اهمیت دارد و بارها آن را تکرار می کند، در حالیکه برای شنونده، جزئیات و تکرار آن جذابیت خود را بصورت تدریجی از دست می دهد. برای فرد صاحب تجربه تاریخی، گرچه مخاطب اهمیت دارد، ولی صرفا با نظر به میزان علاقه مخاطب خاطرات خود را بیان نمی کند، بلکه ضرورتی را در بیان خاطرات و جزئیات آن مد نظر دارد که بیشتر با نظر به خود و برداشتی است که از اهمیت موضوع دارد. بنا براین گرچه موضوع تاریخی وجه مشترک میان راوی با مخاطب است، ولی برداشت از میزان تاثیر و اهمیت آن که موجب بیان جزئیات و تکرار آن می شود، بمعنای افتراق میان راوی با مخاطب است.

2- ملاحظات یاد شده در توصیف وقایع فردی- اجتماعی و تاریخی، همچنین وجوه اشتراک و افتراق میان راوی با مخاطب، ناظر بر این معنا است که؛ هر چند وقایع فردی و اجتماعی، صورت عینی دارد و در زمان و مکان روی می دهد، ولی واقعه صرفا یک امر فیزیکی نیست، بلکه یک امر انسانی است و برای افراد و جامعه روی می دهد. هویت های برآمده از این تجربیات، شخصیت فرد و جامعه را در دوره‌های تاریخی شکل می‌دهد.  به این اعتبار ، وقتی سخن از تاریخ گذشته به میان می آید، فرض بر وجود یک انبار، با انباشتی از داده های تاریخی که برای فهم و نگارش تاریخ به آن رجوع می شود، نیست، هرچند اسناد و سایر آثار، تنها نشانهائی از وجود واقعه است که، تا اندازه ای می تواند امکان معرفت تاریخی را فراهم کند.

3- با این فرض که واقعه برای افراد و جامعه روی می دهد، در نتیجه وقایع تاریخی با هویت و باورها، همچنین تعلقات یک جامعه نسبت دارد و از طریق خاطرات تاریخی، بازخوانی و نقل می شود. به همین دلیل می توان پذیرفت که؛ جامعه بی‌خاطره و بی‌هویت، جامعه‌ی بی تاریخ است. بعبارت دیگر؛ خاطرات تاریخی افراد و جوامع انسانی، ناظر بر باورها و تعلقات آنها است و از این طریق، وجوه تاریخی و در نتیجه تاریخ یک جامعه شکل می گیرد و تغییر می کند. به این اعتبار تغییر نسل و ظهور رخدادهای جدید، الزاماً بمعنای پیوستگی و امتداد تاریخی نیست، زیرا تجربیات هر نسل در مواجهه با وقایع، ضرورتاً یکسان و در امتداد هم قرار ندارند. زیرا با گذشت زمان و پیدایش باورها و تعلقات جدید، نگرش و روش ها برای مواجهه با مسائل فردی – اجتماعی، همچنین وقایع تاریخی دستخوش دگرگونی می شود. با اندکی تساهل می توان پذیرفت که؛ هویت، فرهنگ و تاریخ جوامع مختلف تفاوت دارد و تغییر می کند. با این توضیح تبیین چگونگی گسست ها و امتداد تاریخی در جامعه ایران و میان نسلهای مختلف، در باره جنگ ایران و عراق، یک مسئله اساسی است که نیاز به تأمل و مطالعه دارد. با فرض اینکه در فرایند تحولات سیاسی- اجتماعی، چالشهای هویتی برای تعیین جایگاه و موقعیت ها، همچنین سهم خواهی سیاسی و بسیاری از عوامل دیگر  در تغییر روایتها از جنگ و انقلاب تاثیرگذار خواهد بود، این پرسش وجود دارد که؛ آنچه از موضوعات و رخدادهای تاریخ معاصر ایران، از جمله جنگ و انقلاب در آینده حفظ و یا تغییر خواهد کرد، کدام است؟ چرا؟


محمد درودیان:

   هیات معارف جنگ در تاریخ 19 مهر 94 با دعوت از جناب سرهنگ سجادی و اینجانب، نشستی را بمنظور نقد و بررسی کتاب عملیات الله اکبر، نوشته مرحوم و مغفور جناب سرهنگ حسینی برگزار کرد. نشست یاد شده بیشتر بمنظور آغاز راه جدید برای نقد و بررسی آثار منتشر شده در ارتش، و مهمتر از آن  برای تجلیل از بنیان گذار تاریخ نویسی جنگ در ارتش جمهوری اسلامی برگزار شد. امیر سید ناصر حسینی جانشین پیشین نیروی زمینی ارتش و جانشین کنونی هیات معارف جنگ، سخنان ارزشمندی را در پایان نشست ارائه کردند که، بعنوان یاد داشت برای سایت ارسال شد. ضمنا پس از آماده شدن متن گزارش نشست نقد کتاب، برای انتشار آن در سایت هیات معارف جنگ اقدام خواهد شد.

************

                            سید ناصر حسینی

بسمه تعالی

برادر گرامی جناب آقای درودیان، عرایض دیروزم را در یادداشت کوتاهی خدمتتان ارسال کردم. انشاءالله گزارشی از جلسه نیز روی سایت هیئت معارف جنگ خواهم گذاشت.

تاریخ نگاری جنگ وارد دوره انتقالی (گذار) می شود. قریب 35 سال از اغاز جنگ ایران و عراق و 27 سال از پایان آن می گذرد. طبق آمارهای رسمی و غیر رسمی حدود 10000 عنوان کتاب در داخل و تعداد نامعلومی توسط نویسندگان خارجی در مورد جنگ ایران و عراق نوشته شده و بیشمار مقاله و سخنرانی و مصاحبه پیرامون این واقعه تاریخی منتشر شده است. با یک نگاه به نشریات و روایات دفاع مقدس در داخل کشور، آنها را می توان به دو دسته دولتی و مردمی تقسیم کرد. مردم جنگ را با نگاهی بیطرف و اجتماعی دیده اند و بیشتر روایت های فرهنگی، حماسی و هنری از جنگ داشته اند. اما روایت دولتی با وابستگی نهادی و عمدتاً با رویکرد علمی و نظامی انجام شده و ارتش و سپاه با وابستگی ها و یحتمل با تعصب سازمانی جنگ را روایت کرده و گاهی در جهت نفی نقش یکدیگر نیز تلاش کرده اند. امروز پس از گذشت 30 سال و رشد علمی و نظامی فرماندهان و از طرفی مطالبه نسل جوان مبنی بر توجیه علمی عملکرد ارتش و سپاه در دوران جنگ، ضرورت نگاه علمی و بدور از شور و شعار را طلب می کند.

علوم نظامی و نظامی گری نیز مثل سایر علوم دارای اصول، قواعد و نظریه هایی است که این علوم در مراکز اموزش، دانشکده ها و پژوهشگاههای نظامی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و تبادل و تدریس می شود. دکترین و اندیشه نظامی نیز در کشور تدوین شده و مطابق با باورهای انقلابی و اسلامی می باشد. از سوی دیگر فرماندهان، امیران و سردارانی که امروز مدیریت عالی دفاعی کشور را بعهده دارند دانش آموخته همین دانشگاهها و مراکز آموزش در ارتش و سپاه هستند. به عبارتی علوم نظامی در کشور قاعدتاً باید واحد بوده و چه در ارتش و چه در سپاه نبایستی تفاوتی داشته باشد. بنابراین چنانچه با نگاهی عمیق تر و بدور از تعصبات نهادی به وقایع دوران جنگ بنگریم، نبایستی شاهد اختلافات اساسی تاریخ نگاری جنگ یا دفاع مقدس باشیم.

علم و دانایی خود دارای قدرتی است که انسانهای عاقل و منطقی تا زمانی که نظریه های علمی منسوخ نشده، همواره تسلیم آن بوده و اندیشه و عملکرد خود را منطبق بر مدل ها و روش های علمی انجام می دهند. در زمان جنگ به لحاظ شرایط و ضرورت ها اگر برخی رزمندگان از دانش نظامی کم بهره بودند، امروز بحمدالله این نقیصه رفع شده و به همین لحاظ است که کارشناسان و تحلیل گران نظامی ما امروز با نگاهی علمی و منطقی به جنگ می نگرند و دارای اشتراکات بسیار و زبان مشترک علمی هستند. بنابراین دلیلی ندارد که امروز نیز اختلافات گذشته را تکرار کنیم. همچنین روایت های دوگانه یا چندگانه را نیز می توان با مطالعه و تحقیق به صحت و سقم آن اطمینان پیدا کرد.

مطلب دیگری که قابل ذکر است اینکه امروز عطش فراوانی بین کارشناسان داخلی جنگ برای دانستن یا شنیدن نظریات موافق و مخالف وجود دارد. آنها تلاش می کنند تا از نظریات یکدیگر اگاه شوند. درعین حال احساس می شود که در یک دوره انتقالی برای نقل و یا تاریخ نگاری جنگ قرار داریم که عقلانیت بیش از هر زمان دیگر در آن دخیل است.

سید ناصر حسینی
21/مهر/94

الف) سابقه

   امیر گلفام رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش، در رونمایی کتاب های منتشر شده از سوی این نهاد، ضمن تأکید بر اینکه لازم است مقطع وقوع جنگ به نحو احسن برای نسل امروز و کسانی که در جریان این وقایع نیستند، بازگو و تبیین شود، درباره غافلگیری ارتش در جنگ چنین استدلال کرده است که: «اگر ارتش غافلگیر شده بود،‌ چطور تنها پس از دو ساعت از آغاز جنگ، مراکز اقتصادی و نظامی عراق را بصورت گسترده بمباران کرد و فردای آن روز 140 فروند از بمب‌افکن‌های نیروی هوایی ارتش‌، با نفوذ به آسمان عراق، مراکز مهم این کشور را بمباران کردند. این آمادگی به این دلیل بود که ارتش حمله عراق به ایران را پیش‌بینی کرده بود و طرح «کمان 99» دقیقاً برای مقابله با تجاوز عراق توسط ارتش تهیه شده بود.» (ایسنا- یکشنبه 5 مهر 94)

                       امیر سرتیپ 2 گلفام

ب ) نقد و بررسی:

1- موضوع پیش بینی و یا غافلگیری ایران در برابر حمله عراق، در مقایسه با سایر موضوعات جنگ، در عین حالی که یکی از اساسی ترین مباحث جنگ است، تا کنون درباره آن هیچ گونه سند و یا اثر تحقیقاتی مستقلی منتشر نشده است، ضمن اینکه مناقشه زیادی درباره آن جریان دارد. اظهارات اخیر امیر گلفام در این زمینه، بیشتر از حیث روش استدلال برای توضیح درباره غافلگیر نشدن ارتش، در برابر حمله عراق موضوعیت بررسی دارد که، موجب نگارش یادداشت حاضر شده است. در واقع اظهارات اخیر امیر گلفام  فرصتی را فراهم کرده است تا به ابعاد مسئله غافلگیری ایران در جنگ اشاره شود.

2- امیر گلفام درباره دلیل پیش بینی جنگ و غافلگیر نشدن ارتش، به اجرای عملیات کم نظیر و بسیار موثر «کمان 99» اشاره کرده است که 140 فروند هواپیمای بمب افکن، خاک عراق را مورد تهاجم قرار دادند. درباره اجرای عملیات کمان 99، آیت الله هاشمی رفسنجانی می‌گوید، پس از حمله عراق جلسه ای در ارتش با حضور فرماندهان تشکیل شد، در این جلسه می‌گفتند: به ارتش ایران که غرور داشته و دارد، اهانت شده است .اگر از ارتش عراق ضربه بخوریم و جواب ندهیم، نمی توانیم سر بلند بکنیم. بگذارید جواب اینها را بدهیم.» (زیباکلام و اتفاق فر، هاشمی بدون روتوش- ص 276)

3- امیر گلفام در اظهارات خود درباره غافلگیر نشدن ارتش در جنگ، عملکرد تهاجمی نیروی هوایی ارتش را  معیار قرار داده است. با توجه به روش استدلال امیر گلفام درباره غافلگیری ارتش، دو پرسش وجود دارد:

الف) اگر انجام عملیات کمان 99 بمعنای پیش بینی وقوع جنگ و غافلگیر نشدن ارتش است، آیا ناتوانی نیروی زمینی ارتش- بمنزله ستون فقرات ارتش- برای مقابله با تهاجم ارتش عراق و اشغال بیش از 20 هزار کیلومتر از شهرها و مناطق مرزی کشور، بمعنای عدم پیش بینی وقوع جنگ و غافلگیر شدن ارتش در جنگ است؟

ب) نیروی هوایی عراق در روز 31 شهریور 59، با 190 فروند هواپیما به پایگاههای نیروی هوایی و مراکز متعدد نظامی ایران حمله می کنند. اجرای عملیات کمان99 در واکنش به حمله عراق، به معنای برخورداری ایران از قدرت دفاعی در بخش هوایی است، چنانکه امیر گلفام از این موضوع، بعنوان پیش بینی وقوع جنگ و آمادگی ارتش یاد می کند. برپایه توضیح یاد شده این پرسش وجود دارد که، چرا از قدرت نیروی هوائی برای  بازدارندگی و یا انهدام نیروی هوائی عراق در حمله به ایران استفاده نشد و تنها پس از تهاجم دشمن، این عملیات صورت گرفت؟

نتیجه گیری:

   نظر به اهمیت مسئله غافلگیری در جنگ با عراق و امکان تکرار آن در برابر تهدیدات آینده، باید هرگونه بحث در باره غافلگیری یا هوشیاری ایران در برابر حمله عراق، همچنین دلائل و پیامدهای آن، بر اساس اسناد و بصورت روشمند و مستدل بحث و بررسی شود. آنچه تا کنون در این زمینه بیان شده است،بیشتر به دلیل رویکرد سیاسی- تبلیغاتی، نه تنها به تبیین مسئله غافلگیری در جنگ با عراق کمک نکرده است، بلکه بدلیل ارائه تعریف نامناسب از مفهوم و مسئله غافلگیری، امکان جلوگیری از غافلگیری در جنگ آینده را دشوار خواهد کرد.


  پس از حمله عراق به ایران، با وجود بستر فرهنگی و ریشه های تاریخی- اعتقادی عاشورا در جامعه ایران، بیشتر ضرورت دفاع در برابر تجاوز عراق، از طریق بسیج عمومی و «دفاع همه جانبه» مورد تأکید قرار گرفت. بر پایه ملاحظه یاد شده، نظر به اهمیت «نظریه جنگ عاشورایی» و پیوستگی آن با برخی مسائل اساسی جنگ، از جمله اتمام آن، در این یادداشت این مفهوم مورد بازبینی قرار گرفته است.

1) اهتمام به الگوی «جنگ عاشورایی»، با وجود زمینه ها و ریشه های تاریخی و اعتقادی آن در جامعه ایران، در دوره جدید برآمده از آموزه های اعتقادی- سیاسی امام خمینی بود که با بیان عبارت «خون بر شمشیر پیروز است»، در کوران انقلاب آغاز شد. ایشان همچنین حمله عراق را در چارچوب «جنگ اسلام و کفر» و «جنگ حق و باطل» صورت بندی کرد و پیروزی و شهادت را «احد الحسنیین» نامید. این نگرش به جنگ در واقع هسته مرکزی تفکر تکلیف‌گرایی و تقدم آن بر نتیجه گرائی را تبیین کرد، به این معنا که؛ اگر ما تکلیف خود را انجام بدهیم، هر نتیجه ای حاصل شود، به معنای پیروزی است. برابر تفکر امام خمینی؛ نتیجه با تکلیف بهم پیوسته است، ولی نتیجه فرع بر تکلیف است. بهمین دلیل انجام عمل سیاسی- اجتماعی، مشروط به نتیجه نیست، بلکه باید بر اساس تکلیف انجام شود. برابر این نظر یه، نتیجه در عین حالیکه اهمیت دارد و باید برای تحقق آن تلاش کرد، ولی به تقدیر الهی واگذار می شود.

2) با وجود اهمیت الگوی جنگ عاشورائی در باورهای فرهنگی و اعتقادی جامعه ایران، مفهوم جنگ عاشورایی برای نخستین بار پس از سال 63 و در شرایطی مطرح شد که با وجود ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، هیچ گونه چشم انداز روشنی برای پیروزی بر عراق و اتمام جنگ وجود نداشت. همچنین برخی از گرایشات برای اتمام جنگ در حال شکل گیری بود. در چنین شرایطی تأکید بر جنگ عاشورایی در ذیل مفهوم تکلیف گرایی، با تأکید بر ادامه جنگ، بدون توجه به هر نتیجه ای مطرح شد. با گذشت زمان و تغییر در شرایط نظامی جنگ،  تفسیر جدید از تکلیف گرائی برای مخالفت با تلاشهای سیاسی برای اتمام جنگ موجب شد برخی از افراد و جریانها، پذیرش قطعنامه 598 را بمثابه یک انحراف از تکلیف گرائی در جنگ و تحمیل جام زهر به امام خمینی ارزیابی کنند.

3) رویکر نقادانه به اتمام جنگ در چارچوب مفهوم تکلیف گرائی، موجب طرح این پرسش می شود که؛ هدف جنگ چه بود و چگونه باید به پایان می رسید؟ اگر بر هدف سقوط صدام تأکید و گفته شود که جنگ برابر هدف یاد شده باید تا شکست عراق ادامه پیدا می کرد، می توان در نقد این موضع گفت که؛ این نوع نگرش به جنگ بر خلاف ظاهر آن، برآمده از نتیجه گرایی است. زیرا در این تحلیل، سقوط صدام به عنوان هدف ذکر می شود و اعتراض به اتمام جنگ، به این دلیل صورت می گیرد که نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، موجب شد تا نتیجه مطلوب (سقوط صدام) حاصل نشود. فارغ از این که آیا ابزار و امکانات تأمین چنین هدفی وجود داشت یا خیر؟، چنین تفکری در نقد اتمام جنگ و تحمیل پذیرش قطعنامه به امام، برخلاف ظاهر آن، اندیشه «تکلیف‌گرا» نیست، زیرا نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 و انتقاد از آن، با منطق نتیجه‌گرایی صورت می گیرد.

4) نظر به واکنش امام و ناخرسندی از نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، این پرسش وجود دارد که؛ اگر امام صرفاً تکلیف‌گرا بود و به نتیجه توجهی نداشت، چرا نحوه پایان جنگ و پذیرش قطعنامه را به «نوشیدن جام زهر» تعبیر کرد؟ حال آنکه باید از هر نتیجه‌ای که حاصل شده است، راضی باشد. این موضوع نشان می دهد که بی توجهی به نتیجه، با تفکیک تکلیف از نتیجه، در نزد تفکر تکلیف‌گرا و منتقد، با تمسک به الگوی عاشورا و استناد به اندیشه‌های امام خمینی، نیاز به بازبینی و تأمل بیشتری دارد. زیرا در نظام معرفتی برآمده از اندیشه و رفتار امام خمینی، اگرچه تکلیف‌گرایی مورد تاکید است، ولی بمعنای بی توجهی به نتیجه نیست. از نظر ایشان مفهوم پیروزی بعنوان نتیجه، مورد اهتمام است، اما در سایه تکلیف‌گرایی قرار دارد.  در این میان منتقدین پایان جنگ، ضمن نا دیده گرفتن پیوستگی نتیجه گرائی با تکلیف گرائی در اندیشه امام خمینی، نتیجه گرائی را در پوشش مفهوم تکلیف گرائی طرح می کنند! در حالیکه امام خمینی ضمن عمل به تکلیف، از نتیجه حاصل شده اظهار ناخرسندی می کند.


   از نظر تاریخی؛ روز سوم آبان بعنوان روز سقوط خرمشهر ذکر می شود، اما برابر اسناد و گزارش های موجود؛ در 24 مهر 1359، با نزدیک شدن دشمن به مسجد جامع و سپس پل خرمشهر، در واقع خرمشهر به «خونین شهر» تبدیل و موازنه نیروها در زمین تغییر کرد. به عبارت دیگر؛ شمارش معکوس برای سقوط خرمشهر، در روز 24 مهر آغاز و در سوم آبان به پایان رسید.  هم اکنون با توجه به حضور نسل جدید در خرمشهر و ضرورت گسترش فرهنگ مقاومت، با تجلیل از «مقاومت مردمی در خرمشهر»، بر دو نکته می توان تاکید کرد:

        خرمشهر امروز

1- مقاومت در خرمشهر، بدون تردید برجسته ترین نماد مقاومت مردمی ملت ایران در برابر تجاوز ارتش عراق است که، نه تنها الهام بخشِ شکل گیری جنگ مردمی در سایر مناطق جنگی بود، بلکه بمثابه فرهنگ و الگوی مقاومت، ماهیت جنگ دفاعی ایران را آشکار کرد. مقاومت در خرمشهر نه تنها آبادان را از اشغال رهانید، بلکه اعتماد بنفس حاصل از دفاع در برابر دشمن، ادامه مقاومت و تسلیم ناپذیری را امکان پذیر کرد. در واقع مقاومت مردمی در جغرافیای خرمشهر، بر «جغرافیای جنگ» و سپس «جغرافیای فرهنگ جامعه ایران» و تعین هویت دفاعی آن سایه افکند. چنانکه هم اکنون نگرش به تهدیدات و ضرورت مقابله با ان، همچنین مفهوم بندی جنگ ایران و عراق در ذیل عنوان «دفاع مقدس»، مولفه های «خرد دفاعی جامعه ایران» را برامده از مقاومت در خرمشهر شکل داده است. 

 2- گرچه از نظر تاریخی؛ مقاومت در خرمشهر بمثابه یک الگوی مقاومت در جنگ مردمی، همواره مورد اشاره و استناد قرار خواهد گرفت، اما آنچه در خرمشهر رخ داده، «فروپاشی یک زندگی» و آغاز زندگی جدید در جنگ است. مقاومت در خرمشهر به دلیل مشارکت نیروهای مردمی، ارتش و سپاه، مقاومت «ملی- مردمی» در برابر دشمن است. آنچه امروز در خرمشهر جریان دارد؛ در امتداد تجلیل از فرهنگ مقاومت نیست، بنابراین باید با «اراده ملی و همگانی»، نماد مقاومت ملی- مردمی را در خرمشهر از طریق پویایی و حیات مجدد در این شهر خاطره انگیز و مقاوم، پاس نهاد. در غیر اینصورت مقاومت در خرمشهر، در گرد و غبار تاریخ دفن خواهد شد. در واقع «حیات مجدد خرمشهر» بمنزله تعمیق و گسترش فرهنگ مقاومت است، زیرا امکان سخن گفتن در باره مقاومت و ضرورت تداوم آن را، فراهم خواهد کرد.