m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

هم اکنون روش طرح مسئله درباره ضرورت تدوین «تاریخ فرهنگی جنگ»، با یک خطای روشی- مفهومی همراه شده است، زیرا بدون تعریف مسئله و نقد و بررسی رویکردها و متون فرهنگی موجود درباره جنگ ایران و عراق، ضرورت تاریخ فرهنگی جنگ  از منظر مباحث نظری طرح و پیگیری می شود. بنظرم ابتداء باید این موضوع روشن شود که «تاریخ فرهنگی جنگ»، برای پاسخ به چه مسئله ای باید مورد استفاده قرار بگیرد؟ اگر علت و هدف استفاده از ظرفیت های مفهومی- روشی، برای مطالعه جنگ ایران و عراق مشخص نشود، مسئله جنگ در درون مفاهیم و روشهای جدید، شناور خواهد شد، بدون اینکه مشخص شود به کدام ساحل خواهد رسید.

مسئله تاریخ فرهنگی، چنانکه در این زمینه تصریح شده است، جنگ نیست بلکه تاثیر جنگ بر فرهنگ جامعه است. بعبارت دیگر جنگ موضوع و نه مسئله تاریخ فرهنگی است. توضیحات خانم فرانک جمشیدی پژوهشگر مطالعات جنگ دلالت بر صحت این برداشت دارد: تاریخ فرهنگی جنگ برعکس آنچه برخی تصور کرده و می کنند مستقیما” خوانش جنگ نیست، بلکه «جنگ بهانه ای» است تا از دریچه آن فرهنگ را خوانش کنیم که پیش تر تاریخمند بوده و جنگ فقط موجب ظهور و بروز و برجسته شدن آنها در شکلی دیگر شده است.

به نظرم بجای تأکید بر تعریف مفهوم «تاریخ فرهنگی جنگ» و سپس تعین خطوط فاصله آن با سایر مفاهیم در حوزه تاریخ و فرهنگ، و تلاش برای انطباق مفهوم جدید تاریخ فرهنگی جنگ با جنگ، چنانکه پیش از این نیز به آن اشاره کرده ام مناسب است از دو روش و مسیر متفاوت اقدام شود که تا کنون صورت نگرفته است:

الف) نقد و بررسی ماهیت و مشخصه های جنگ بعنوان یک متغیر و تاثیر آن بر جامعه ایران، برای تعیین نسبت  جنگ با جامعه ایران، بمنظور تبیین تاریخ فرهنگی جنگ.

ب) نقد و بررسی رویکردهای موجود در نگرش به جنگ ایران و عراق از جمله تاریخ فرهنگی که جایگزین مسئله جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک شده، برای تعیین ضرورتهای استفاده از نظریه ها و روشهای جدید، از جمله تاریخ فرهنگی. 


              نقد فیلم+ ایستاده در غبار+ حاج احمد متوسلیان
اشاره:

   جناب آقای سرگه بارسقیان پس از هماهنگی با تهیه کننده و کارگردان فیلم «ایستاده در غبار» فرصتی را فراهم کرد تا فیلم را در اکران خصوصی با حضور سردار کوثری، دکتر خوشرو و جناب آقای مهتدی مشاهده و سپس با حضور محمدحسین مهدویان نویسنده و کارگردان و حبیب‌الله والی‌نژاد تهیه‌کننده فیلم، درباره آن بحث کنیم. گزارش این نشست که در سایت تاریخ ایرانی درج شده است، در سه بخش به همراه یادداشتی درباره نقد و بررسی رویکرد این فیلم به جنگ ایران و عراق، در لینک های زیر قابل مشاهده است:

- گزارش میزگرد فیلم «ایستاده در غبار» - بخش اول

- گزارش میزگرد فیلم «ایستاده در غبار» - بخش دوم

- گزارش میزگرد فیلم «ایستاده در غبار» - بخش پایانی

- «ایستاده در غبار»؛ فیلم داستانی یا تاریخ فرهنگی جنگ؟


ادامه مطلب

پیش از آن‌که مطالب خود را بیان کنم، لازم است یادآور شوم که نقد این دو یادداشت، نوعی دعوت یا فراخوان به هم‌آوردی علمی یا، خودمانی‌تر بنویسم، «کَل کَل علمیِ» است. از آن‌رو که علم حقیقتاً، به قول بوردیو، میدان منازعه‌ی اندیشه‌ها و نظرهاست و نقد به‌مثابه اقبال از کالایی است که در این میدان عرضه شده است.

همچنین جا دارد در آغاز این نوشتار، از استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر مهرآیین به نیکی یاد کنم. چون در فراگیری مجموع آن‌چه درخصوص تاریخ فرهنگی خوانده یا شنیده‌ام، بیش از همه، زبان ساده و توضیحات روشن ایشان مؤثر بوده است. ادراک عمیق دکتر مهرآیین از این رویکرد و سایر رویکردهای فرهنگی جدید، ایشان را موفق به طرح مسئله‌هایی کرده که تأمل‌برانگیزند و به اشتراک‌گذاری آن‌ها با مشتاقان و علاقه‌مندان یقیناً راهگشا و سودمند.

به گمانم مفید باشد که بحثم را درخصوص تاریخ فرهنگی با یک مثال ساده آغاز کنم: هر رویکردی اساساً مثل یک قاب عمل می‌کند که آن را روی هر چیز (اعم از پدیده، واقعه، مفهوم، کنش و ...) بگذاریم، به آن حدود و ثغور می‌بخشد و یک نقشه‌ی ذهنی از آن چیز در اختیارمان می‌گذارد و اجازه‌ی شکل خاصی از تحلیل را فراهم می‌کند.

می‌توان پرسید، قاب یا رویکردی به نام «تاریخ فرهنگی» می‌خواهد برای چه چیزی حدود و ثغور تعیین کند و نقشه‌ای ذهنی از آن در اختیار بگذارد؟ پاسخ این است: تاریخ فرهنگی می‌خواهد برای کنش‌های موجود ذیل یک پدیده یا واقعه یا مفهوم یا کنش یا غیره و مجموع روابط اجتماعی مرتبط با آن، حدود و ثغور تعیین کند یا نقشه‌ی ذهنی ترسیم نماید تا بتواند به آن پدیده یا واقعه به‌مثابه یک «قلمرو» یا «میدان»ی از حیات اجتماعی هویت بخشد.

گفتم که هر رویکردی یک قاب است. اما این قاب برای این‌که کارکردهایش را به‌تمامی ایفا کند، باید مجهز به زبانی باشد که محتوای درون آن را به‌روشنی شرح دهد. این زبان در هر رویکردی متفاوت است. وقتی می‌گوییم رویکرد تاریخ فرهنگی، یعنی می‌خواهیم به زبان فرهنگی برای آن‌چه در درون قاب قرار گرفته است، تاریخی را روایت کنیم. به این منظور، قاب را به‌گونه‌ای روی اجزا و عناصر از پیش موجود در فرهنگ قرار می‌دهیم که در درون آن، مجموعه‌ای مشخص از کنشگران اجتماعی مرتبط با آن پدیده موجود باشند، کارکردهای خاص ایفا کنند، قوانین و ارزش‌ها و هنجارهای خاص خود را دارا باشند، گفتمان ویژه‌ای میان آن‌ها حاکم باشد، مناسبات ویژه‌ای با هر یک از نهادهای جامعه داشته باشند (از جمله نهاد خانواده، نهاد سیاست، نهاد قانون‌گذاری، نهاد قضاوت، نهاد آموزش و پرورش و ...).

ما با این نگاه و شیوه‌ی تحلیل قادر می‌شویم جهان اجتماعی عینی «آن چیز» را آشکار کنیم.

پاسخ به این پرسش که اساساً چرا باید جهان اجتماعی عینی «چیزی» یا «پدیده‌ای» یا «واقعه‌ای» را آشکار کنیم، به نظرم، ضرورت این‌که چرا ابتدائاً در غرب به رویکرد تاریخ فرهنگی اقبال شد و سپس، چرا ما به آن اقبال کرده‌ایم و اکنون چرا مطالعات جنگ به آن اقبال نشان داده است را آشکار می‌کند.

پاسخ این چرایی چندان پیچیده نیست: چون هر چیزی پس از آن‌که جهان اجتماعی عینی‌اش آشکار می‌شود، طرف گفت‌وگو با جهان اجتماعی بیرون از خود می‌شود. درست مثل فکر یا اندیشه که تا در قالب اثر منتشر نشود یا به گفت و نوشت درنیاید، ظرفیت شنود و گفت با دنیای بیرون از خود را نمی‌یابد. رویکرد تاریخ فرهنگی، با عینی‌سازی جهان درونی یک چیز، دامنه‌ها و مرزهای این جهان درونی را مشخص می‌کند تا «آن چیز» گفت‌وگوپذیر شود، هویت پیدا کند، سهم خود را از جهان بیرونی بیابد، از ناشناختگی به درآید، گویی به‌طور استعاری دستش را می‌گیریم و آن را از حاشیه به مرکز می‌آورد.

اما همچنان این پرسش باقی است که دامنه‌ها و مرزهای جهان اجتماعی یک چیز چگونه با رویکرد تاریخ فرهنگی تعیّن می‌یابند؟ پاسخ، سهل و ممتنع است: تاریخ فرهنگی این کار را، الزاماً، در دو مرحله انجام می‌دهد: نخست، بازشناسی مجموع مفاهیم، نشانه‌ها، ایده‌ها و نمادهای هم‌بسته با قلمرو یا میدان حیات اجتماعی «آن چیز» و دوم، بازشناسی این‌که «آن چیز»، برای آن‌که بتواند هویت خود را در نسبت با جهان بیرون از خود بازشناسد و بازشناساند، میدان یا قلمرو حیات اجتماعی خود را چگونه تقسیم‌بندی می‌کند تا مرز و دامنه‌ی خود را مشخص سازد. تاریخ فرهنگی با شرح این تقسیم‌بندی یا دامنه‌پذیری و مرزگذاری به روایتی از «آن چیز» می‌پردازد تا «آن چیز» را شنیدنی یا دیدنی یا خواندنی کند.

به این ترتیب، اگر واژه‌ی «هیستوری» (history) را در اصطلاح کالچرال هیستوری (cultural history)، چنانکه برخی گفته‌اند، شکل تغییریافته‌ای از اِستوری (story) به معنای داستان بدانیم، کالچرال هیستوری یعنی داستان یا قصه‌ی فرهنگی؛ قصه‌ای از «یکی بود، یکی نبود»های فرهنگی: چیزهایی «هست» که «نیست» چون دیده نمی‌شوند، به حساب نمی‌آیند، طرف گفت‌وگو قرار نمی‌گیرند، و این رویکرد می‌خواهد به طریقی روایت کند که آن «بودِ» به ظاهر «نبود» را آشکار سازد و نشان دهد نمادها و کنش‌ها و زبان و فرهنگ، موجب می‌شوند «آن بود» خود را چگونه بازشناسد و، درعین حال، از چه شناختی ممانعت می‌کنند.

با این توضیحات، «تاریخ فرهنگی جنگ عراق و ایران» (صرف‌ نظر از این‌که این اصطلاح برای آشکارترشدن حدود و ثغور معنایی خود نیازمند خردترشدن و جزئی‌ترشدن است)، به‌مثابه رویکرد پسینی به واقعه است. به همین سبب، دغدغه‌ی محقق تاریخ فرهنگی این است که بداند وقتی واقعه‌ی جنگ رخ می‌دهد، دنیای فرهنگی با مجموعه نمادها و نشانه‌ها و تخیلات و گزاره‌ها و ... چگونه از طریق دامنه‌سازی و مرزگذاری، افراد یا مفاهیم یا کنش‌ها یا زبان را مقید به مرزهای خاص می‌کند. پس در این رویکرد، واحد تحلیل، رزمندگان یا فرماندهان یا سایر کنشگران این واقعه یا کسانی که بعدها این واقعه را می‌زیند، نیستند بلکه واحد تحلیل، نمادها هستند که محقق تاریخ فرهنگی می‌خواهد بداند چه با ذهن کنشگران کرده‌اند.

ناظر به توضیح فوق، به نظر می‌رسد به جای اصطلاح کلی «تاریخ فرهنگی جنگ عراق و ایران» (مثلاً) از تاریخ فرهنگی سربندهای جنگ، پوتین‌های جنگ، کبوتران خونین‌بال در پوسترهای مربوط به جنگ، نمادهای عاشورایی در جنگ، نوحه‌ها و مدایح جنگ، مزارهای شهدای جنگ، آداب تشییع و کفن و دفن شهدای جنگ و ... می‌توان سخن گفت. هر یک از این مثال‌ها بیانگر عناصری از پیش موجود در فرهنگ جامعه ما هستند که رویکرد تاریخ فرهنگی برای آن‌ها قصه‌ای می‌سازد تا برجسته‌شان کند و نشان دهد دامنه و مرز جهان اجتماعی عینی یا قلمرو اجتماعی آن‌ها تا کجا می‌توانست امتداد پیدا کند که نکرده است.

سخن فوق بیانگر حساس‌ترین قطعه‌ی به ظاهر گم‌شده از حیات اجتماعی «یک چیز» است که رویکرد تاریخ فرهنگی می‌خواهد آن را بیابد. آن قطعه‌ی گم‌شده این است: دامنه‌ی انتخاب‌ها یا اشکال ممکن از حیات اجتماعی «یک چیز» تا کجا می‌توانسته باشد و چگونه مجموع مفاهیم و گزاره‌ها و نمادهای موجود در فرهنگ، فقط به حیات فعلی و تحقق‌یافته‌ی کنونی «آن چیز»، هستی بخشیده است. به این ترتیب، وقتی با رویکرد تاریخ فرهنگی به جهان اجتماعی جنگ نگاه می‌کنیم، اساساً دغدغه‌مان شناخت آن‌چه از این جهان صورت امکان یافته است، نیست بلکه شناخت جهان‌های ممکنی است که استخراج نشده‌اند. زیرا همه‌ی تلاش این رویکرد این است که نشان دهد فرهنگ، متغیری مستقل و همه‌کاره است و نمادهای موجود در فرهنگ نمی‌گذارند ما از مرزهای تعیین‌شده عبور کنیم ـ بی‌آن‌که ما خود به این بنیادها آگاه باشیم. از این‌رو، به آن‌ها چنان عادت کرده‌ایم که متوجه قدرت بازدارنده‌ی آن‌ها نمی‌شویم.

بهتر می‌دانم با یک مثال سخن بالا را وضوح بخشم. اگر یک محقق تاریخ فرهنگی بخواهد (مثلاً) درباره‌ی «تاریخ فرهنگی مراسم تودیع رزمندگان با خانواده‌های خود» تحقیق کند، یقیناً به‌لحاظ تاریخی نمی‌خواهد بداند چه مناسبات نظمی بر این میدان کنش در جامعه‌ی ایران حاکم بوده و هست، بلکه ابتدائاً می‌خواهد، به قول گیرتز، یک تفسیر قوی و قویم از مجموعه نمادها، تصاویر، گزاره‌ها و نشانه‌های همبسته با کنش تودیع که در فرهنگ این جامعه وجود داشته است، ارائه دهد تا سپس برسد به‌این که چگونه جهان نمادها و تخیلات و گزاره‌های هم‌بسته با فرهنگ، مجموعه کنش‌های مرتبط با جنگ را دامنه‌سازی و مرزگذاری می‌کند. در این‌جا، همان‌طور که گفته شد، واحد تحلیل محقق تاریخ فرهنگی، جنگ نیست بلکه کنش‌هایی است که به‌تَبَع جنگ تحقق می‌یابد. دغدغه‌ی محقق تاریخ فرهنگی این است که بداند مرزبندی‌های کلی موجود در دنیای فرهنگ، که می‌توان گفت مهم‌ترین مرزبندی آن، مرز میان خدا و شیطان یا خیر و شر یا نور و ظلمت است، چگونه کنش تودیع را (به‌مثابه ممکن‌ترین کنشی که افراد می‌توانسته‌اند هنگام رفتن به جبهه‌های جنگ داشته باشند)، دامنه‌سازی می‌کند و چگونه در محدوده‌ی دامنه‌ی تعیین‌شده، فرد رزمنده هویت خود را با آن‌چه در مرزِ خیر و نیکی و نور قرار دارد، بازمی‌شناسد و جبهه‌ی مقابل را در آن سوی این مرز شناسایی می‌کند. و چگونه از آن پس، مجموع خرده کنش‌های تودیع(از کسانی که قرآن بر سر رزمنده می‌گیرند، اسپند دود می‌کنند، پشت سرش آب می‌ریزند، اشک و ناله سر می‌دهند، در انتظار می‌نشینند و ...) نیز ذیل همین نمادها دامنه‌سازی می‌شوند.

با این توضیحات، پرسش‌هایی که برای یک محقق تاریخ فرهنگی درخصوص کنش تودیع، مهم و برجسته خواهد بود، عبارت‌اند از:

1 ـ صورت‌بندی زبانی ـ نمادی همبسته با کنش تودیع رزمندگان جنگ، چه وجوهی از جهان اجتماعی جنگ را برجسته‌تر می‌کند؟

2 ـ در این برجسته‌سازی، کدام نمادهای موجود در فرهنگ مؤثرترند؟

3 ـ آن مرزبندی بنیادین فرهنگی میان خیر و شر، هویت‌های دخیل در این کنش را چگونه دامنه‌سازی می‌‌کند؟

4 ـ این مرزبندی، کنش‌ها را چگونه مقید و مشروط می‌کند؟

ـ و ...

   سؤالاتی که با این رویکرد طرح می‌شوند، همگی در خدمت استخراج ممکن‌ترین جهان‌های نهفته در جهان اجتماعی جنگ‌اند. یعنی هنگامی که با رویکرد تاریخ فرهنگی به چیزی یا مفهومی یا پدیده‌ای در جنگ نگاه می‌کنیم، در واقع می‌خواهیم با عینی‌سازی جهان اجتماعی «آن چیز»، نشان دهیم که بنا به دامنه‌ی زبانی و فرهنگی و کنشی خاص که به‌لحاظ فرهنگی وجود دارد، خلق چه جهان‌های ممکنی، چه هویت‌های ممکنی و چه کنش‌های ممکنی امکان‌پذیر بوده است.

پایان

1) پژوهشکده مطالعات فرهنگی روایت، در تاریخ 26/5/93 همایشی را برگزار کرد که دکتر حسینعلی نوذری درباره "چرا تاریخ فرهنگی؟" سخنرانی کرد. مباحث ایشان بیش از آنکه پاسخ به چرایی تاریخ فرهنگی در غرب باشد، بیشتر بحث گسترده ای درباره «تاریخ» تاریخ فرهنگی بود. شکل گیری "تاریخ فرهنگی در غرب"، فارغ از ملاحظات موضوعی و روش شناسی، ناظر بر پاسخ به یک مسئله است. انتظار داشتم در همایش یاد شده، با توجه به عنوان آن، این مسئله روشن شود که؛" چرا در غرب رویکرد تاریخ فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است؟ به هر دلیل، نتیجه ای حاصل نشد. شاید برگزاری نشست با چند میهمان و ایجاد فرصت برای پرسش و پاسخ، می توانست زمینه پاسخگویی به این پرسش را فراهم نماید. در پایان همایش گفتگو سه جانبه ای با خانم جمشیدی و دکتر صیامیان، در باره تاریخ فرهنگی جنگ داشتیم که بسیار قابل استفاده بود و زمینه نگارش یادداشت حاضر را، بعنوان "طرح مسئله در باب تاریخ فرهنگ جنگ" فراهم کرد.

2) با فرض اینکه شکل گیری رویکردها، همانند اندیشه ها و روشها، حاصل پاسخ به مسئله است، و فارغ از ملاحظات شکل گیری تاریخ فرهنگی در غرب، این پرسش وجود دارد که؛ چرا باید با رویکرد تاریخ فرهنگی، جنگ ایران و عراق را مورد واکاوی قرار داد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده، علاوه بر این که باید ظرفیتهای موجود در جنگ را برای نگارش تاریخ فرهنگی مورد توجه قرار داد، اما مهمتر از آن، ضرورتهای نگرش فرهنگی به مسئله جنگ، در دوره پس از جنگ است. بعبارت دیگر منطق ناظر بر ضرورت نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، بیشتر متاثر از «موضوعات و مسائل جنگ»، در دوره پس از جنگ است. البته این توضیح بمعنای نادیده گرفتن مولفه های فرهنگی جنگ، در زمان جنگ نیست، اما در این یادداشت بیشتر نتایج و پیامدهای جنگ، پس از جنگ، بعنوان ضرورت انتخاب رویکرد تاریخ فرهنگی، مورد توجه قرار گرفته است. حال آنکه واقعه سیاسی و نظامی جنگ، از حیث چرائی و چگونگی وقوع، ادامه و پایان، در حوزه بررسیهای تاریخی، نظامی و راهبردی، بررسی خواهد شد.

3) با توضیح یاد شده، مجدداً باید پرسش را مبنی بر اینکه، چرا باید با رویکرد تاریخ فرهنگی،  جنگ ایران و عراق را مورد واکاوی قرار داد؟ باز بینی کرد. چنانچه روشن است در پرسش یاد شده، تأکید بر انتخاب "تاریخ فرهنگی بمثابه یک رویکرد"، مورد تأکید است. همچنین درباره جنگ ایران و عراق توضیح داده شده که؛ برای نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، دوره جنگ مورد نظر نیست، بلکه نتایج و پیامدهای فرهنگی- اجتماعی جنگ، پس از جنگ مورد نظر است. بنابراین ملاحظات ناظر بر نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، برآمده از ضرورت بررسی «نتایج فرهنگی- اجتماعی جنگ»، در دوره زمانی پس از جنگ است. در این بررسی مسئله جنگ بعنوان یک متغیر در ایجاد "وضعیت های اجتماعی- فرهنگی"، مورد توجه است.  با این توضیح، پرسش دیگری را باید ابتدا مورد بررسی قرار داد، مبنی بر اینکه؛ نتایج و پیامدهای فرهنگی- اجتماعی جنگ، پس از جنگ کدام است؟چه تاثیری بر حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران داشته و دارد؟

4) مسئله اساسی در تاریخ فرهنگی جنگ، چنانچه توضیح داده شده، نسبت میان "انسان و جامعه" با جنگ است. در زمان جنگ، وجوه سیاسی- نظامی جنگ، مانع از توجه به نتایج فردی- اجتماعی جنگ می شود، و لذا بیشتر ثبت و نگارش و تحلیل وجوه سیاسی- نظامی مورد اهتمام قرار می گیرد، اما پس از اتمام جنگ، وجوه سیاسی- نظامی اهمیت خود را تدریجا از دست  داده و تاریخی می شود، در حالیکه جامعه عمیقاً درگیر نتایج و پیامدهای فرهنگی- اجتماعی جنگ است. در واقع آنچه با جنگ، در ابعاد سیاسی و نظامی شکل می گیرد، با اتمام جنگ به پایان می رسد، در حالیکه پیامدها و نتایج فرهنگی-اجتماعی جنگ، همچنان در جامعه جریان دارد و تاثیر گذار است.

5) بررسی پرسشهای یاد شده، علاوه بر اینکه تعریف تاریخ فرهنگی را به لحاظ مفهوم و روش، بدون ابتناه به نظریه و روشهای غیربومی، روشن خواهد کرد، در عین حال فهرست موضوعات و روش نگارش تاریخ فرهنگی را نیز تعیین و آشکار خواهد کرد. برای روشن شدن وجه مشترک دوره جنگ و پس از جنگ، با امتداد مفهوم فرهنگ جنگ، بر سه موضوع اساسی برای نگارش تاریخ فرهنگی جنگ، با طرح سه پرسش، می توان تاکید کرد:

الف- در بررسی «تأثیر جنگ بر افراد و جامعه»، فرض بر این است که جامعه ایران پس از جنگ دستخوش تحولات گسترده سیاسی- اجتماعی شده و دیگر همانند زمان جنگ، در وضعیت مستقیم در برابر جنگ، قرار ندارد. همچنین افراد به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند: نسل دوره جنگ که مشارکت فعال در جنگ داشتند و یا بی تفاوت و تنها نظاره گر بودند و نسلی که در دوره جنگ متولد شدند و در حالیکه نقش فعالی نداشتند، اما آثار روحی جنگ بصورت مستقیم و غیرمستقیم بر شخصیت و رفتار آنها برجای مانده است. به این اعتبار این پرسش وجود داردکه؛ادراک از جنگ در نزد شاهدان وقایع چیست و چه تاثیری بر تفکر و رفتار آنها داشته و دارد؟

ب- نقش و کارکرد «انسان و جامعه» در جنگ، گاهی در قامت رزمنده - فرمانده مشاهده می شود که اسیر، جانباز و یا شهید شده، یا پس از جنگ ارتقاء مقام سیاسی و نظامی پیدا کرده، یا اینکه در موقعیتهای غیر سیاسی و نظامی، در حال فعالیت هستند. گاهی نقش افراد و جامعه در قامت مقاومت در شهرهای مورد حمله و اشغال شده، یا در پشت جبهه در کمک به جبهه ها، همچنین یا مقاومت در برابر حملات هوایی- موشکی دشمن، خودنمایی می کند. به این اعتبار این پرسش وجود داردکه؛آثار فرهنگی و اجتماعی جنگ کدام است؟ 

ج- نظر به اینکه جنگ در پیوستگی با اهداف انقلاب، بر اهداف و ماهیت جنگ همچنین استراتژی و تاکتیک ها تاثیر گذاشته است، لذا نوعی پیوستگی میان روایت از جنگ و مطالبات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران، همچنین مناقشات سیاسی در باره موضوعات و مسائل جنگ و انقلاب، برقرار شده است،بهمین دلیل بخش مهمی از جریانات سیاسی و فرهنگی کشور را می توان در امتداد موضوعات و مسائل جنگ مورد شناسائی قرار دارد. به این اعتبار این پرسش وجود داردکه؛ چه نسبتی میان روایتهای مختلف از جنگ، با جنگ وجود دارد؟ تاثیر آنها بر شکل گیری جریانات سیاسی و اجتماعی چیست؟