m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

تعامل و همدلی در تاریخ شفاهی بر محور وقایع شکل می گیرد و برای بازبینی یک تجربه ضروری است، در حالیکه در خاطره گویی تعامل و همدلی موجب تقویت نقش محوری فرد و پرورش آن خواهد شد. دشواری‌ها و ظرافت‌های یاد شده در چالشگری و همدلی با توجه به تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ ایران و عراق، دو چندان می شود. در عین حال مسئله فرماندهان و جامعه ایران در زمان جنگ، عمل در درون واقعه بود، امروز با گذشت زمان و آشکار شدن برخی واقعیات، فهم پیشین نیاز به بازبینی دارد. بر پایه ملاحظه یاد شده دو موضوع اساسی در باره نسبت «زمان در روایت» و تعیین «نقطه آغاز روایت» نیاز به بررسی دارد. هرگونه توضیحی در این زمینه بر اساس تشابه و تمایز خاطره گوئی ،زندگینامه نویسی و تاریخ شفاهی و مفروضاتی که وجود دارد، استوار است:


ادامه مطلب

هم اکنون در حوزه تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ، دو روش قابل مشاهده است که حاصل دو برداشت متفاوت از هدف و کارکرد تاریخ شفاهی است. در دیدگاه اول تاریخ بمثابه واقعه و توصیف و بازسازی آن از سوی عمل کننده یا مشاهده‌گر، به روش شفاهی و با تکنیک‌های مصاحبه، انجام می‌شود. به این شکل که موضوعات مورد نظر قبل از مصاحبه و یا همزمان طرح و متقابلاً پاسخ‌ها به صورت روایت واقعه و تحلیل رخدادها، دریافت می‌شود. دیدگاه دیگری وجود دارد که تاریخ را بمثابه یک متن و استفاده از روش شفاهی، بر پایه مفهوم «چالش- همدلی»، برای دستیابی به یک روایت زنده، قلمداد می‌کند. بنظر می‌رسد شیوه اول حاصل تفکر سنتی در تاریخ نگاری، با استفاده از مصاحبه است، در حالیکه روش دوم با ابتناه به نظریه فلسفی پدیدار شناسی و دانش هرمنوتیک، از طریق تاویل و نوعی مواجهه دیالکتیکی با متن است. با فرض اینکه هر متن و واقعه ای در پاسخ به یک پرسش و نیاز شکل گرفته است، تاریخ شفاهی از طریق «چالش- همدلی»، برای انکشاف پرسش پنهان شده در درون واقعه، برای فرد است. بنابر در تاریخ شفاهی پرسش و چالشگری، نقطه آغاز دستیابی به افق مشترک است. با این توضیح جهت گیری پرسش در تاریخ شفاهی با فرماندهان جنگ، بر دو وجه متفاوت شامل «واقعه تاریخی و عاملیت فرد» استوار است. جنگ از منظر واقعه تاریخی به دلیل گفتگو با فرماندهان، باید در چارچوب هدف و نتیجه مورد توجه قرار گیرد، به این معنا که؛ آنچه در جنگ به عنوان هدف مورد انتظار بود، چرا تامین نشد؟ آنچه که صورت گرفت، چرا و چگونه حاصل شد؟ از منظر عاملیت فرد، باید میزان تاثیرگذاری تفکر سیاسی و اعتقادی فرماندهان سپاه، در ادراک و کنش در برابر واقعه مورد توجه قرار گیرد، به این معنا که؛ فرماندهان چه برداشتی از مفهوم سیاست، جنگ و امنیت داشتند و بر اساس چه تحلیلی از حوادث و تحولات، اقدام به واکنش می کردند؟


ادامه مطلب

اشاره

   با فرض اینکه باید میان موضوع و روش تحقیق تناسب وجود داشته باشد، تاریخ شفاهی فرماندهان از نظر موضوع، نیازمند توجه به ملاحظاتی است که در این یادداشت مورد توجه قرار گرفته است. به نظرم توسعه و تعمیق روش تاریخ شفاهی و افزایش کارکرد آن در حوزه تاریخنگاری، به جای روش کلی و عام، مستلزم تمرکز بر موضوع و از این طریق به ملاحظات تکنیکی- روشی در این حوزه است.


ادامه مطلب

فصلنامه الماس ایرانانتشار فصلنامه «الماس ایران» با هدف «تاریخ شفاهی» این انتظار را ایجاد کرد که با استفاده از روش تاریخ شفاهی تفسیر جدیدی از رخدادها و عملکرد افراد و یگان های ارتش در جنگ ارایه شود. چنانکه در شماره اول این نشریه، تا اندازه ای از این روش استفاده شد، اما به تدریج استفاده از روش تاریخ شفاهی در تشریح و بررسی وقایع و مسائل جنگ ایران و عراق کنار گذاشته شد و نشریه شماره پنج، خالی از هر نوع گزارشی با روش تاریخ شفاهی است.

استفاده از عنوان «الماس ایران» نیز مشخص نیست به چه دلیل صورت گرفته است؟ تشابه عنوان با «نگین ایران»، این تصوّر را ایجاد کرده است که این عنوان تحت تأثیر فصلنامه منتشره از سوی سپاه، انتخاب شده است. در هر صورت تصور می کنم عناوین «نگین ایران» یا «الماس ایران»، هیچکدام عنوان مناسبی برای طرح مباحث تاریخی و نظامی جنگ ایران و عراق  نیست، هر چند شاید برای مجلات فرهنگی استفاده از این عناوین بی وجه نباشد. به دلیل همین ملاحظات در دوره سردبیری فصلنامه نگین ایران در سال های 83 تا 86  عنوان «فصلنامه مطالعات جنگ ایران و عراق» را برجسته کردم.


اشاره: پیش از این بدلیل اجرای پروژه تاریخ شفاهی با سردار غلامعلی رشید، تا اندازه ای درگیر مباحث نظری و روش شناسی در حوزه تاریخ شفاهی شده بودم، چنانکه برخی تأملات خویش را در سایت منتشر کردم. در فرایند اجرای پروژه یاد شده به نتیجه رسیده بودم تاریخ شفاهی را باید با رویکرد انتقادی انجام داد، زیرا تمایل راوی وقایع تاریخی جنگ به بیان نقش خود در واقعه، در صورتی که با پرسشگری و ارائه اطلاعات تکمیلی، مدیریت نشود، موجب تحریف و سند سازی در تاریخ جنگ خواهد شد. با این ملاحظه و ضرورت توجه به آسیبهای تاریخ شفاهی جنگ، حتی بخشی از گفتگو با سردار محسن رضایی را در سایت منتشر کردم. در یادداشت حاضر ملاحظات آسیب شناختی ناظر بر تاریخ شفاهی جنگ را یادآوری و بر بازبینی اهداف و روش تاکید کرده ام. امید است با نقدی که از سوی سروران عزیز صورت خواهد گرفت، مسئله مورد بحث تا اندازه ای روشن شود.  

 *******************

    روند رو به گسترش استفاده از روش تاریخ شفاهی، موجب طرح این پرسش شده است که؛ تاریخ شفاهی بمثابه روش، ناظر بر چه اهداف و نتیجه ای است؟ پرسش یاد شده بر اساس دو فرض بنا شده است: نخست آنکه؛ استفاده از تاریخ شفاهی به لحاظ روش، با هدف تکمیل تاریخ مکتوب و با رویکرد فرهنگی-اجتماعی پیگیری می شود. علاوه بر این، نتیجه تاریخ شفاهی جنگ، توسعه رویکرد دفاعی- مردمی به مسئله جنگ، براساس آموزه های فرهنگی- اعتقادی، همچنین تکثر در روایت از رخدادهای جنگ، با مشارکت همه کسانی  است که جنگ را تجربه کرده اند ...


ادامه مطلب

   گزارش شاهدان و راویان از وقوع رخدادهای تاریخی، به اعتبار اینکه در زمان واقعه انجام می شود و با تغییر زمان، امکان دسترسی به واقعه از میان می رود، بسیار اهمیت دارد، زیرا بخش مهمی از امکان شناخت تاریخی، از طریق اسناد و گزارش های تاریخی و خاطرات ثبت شده در زمان وقوع، قابل شناسایی است. در عین حال روش و چگونگی مشاهدات تاریخی و ثبت و ضبط آن در زمان وقوع، دامنه و عمق شناخت از واقعه تاریخی را تعیین خواهد کرد. با این توضیح، این پرسش وجود دارد که؛ نقش و اعتبار گزارش های تاریخی در شناخت واقعه چیست؟

   در میان اسناد تاریخی، گزارش ثبت شده از واقعه در زمان وقوع، با هر روشی که بدست امده باشد، در مقایسه با سایر اسناد، از جمله آنچه از طریق تاریخ شفاهی بیان می شود، ارزش و اعتبار فزون تری دارد، زیرا امکان شناخت مستقیم و  مناسب‌تری را فراهم می‌کند، با این تاکید که، تاریخ همواره با تاریخ گشوده و تعمیق و گسترش خواهد یافت. گزارش‌های معتبر تاریخی در عین حال به دلیل اینکه متکی بر مشاهده است و مشاهدات نیز بر اساس پیش فرض های ذهنی و نظری گزارش‌گران و راویان انجام می شود، میزان اعتبار آن در ثبت وقایع تاریخی، نیازمند نقد و بررسی و بازبینی است. به ویژه اینکه چنین تلاشهائی در درون ساختار و نهادهای نظامی انجام پذیرد.

   موضوع یاد شده به دلیل اهمیت آن، به توضیح بیشتری نیاز دارد. ثبت و ضبط گزارش های تاریخی بعنوان یکی از منابع شناخت تاریخی، با هر روشی که انجام می شود، حاصل مشاهدات گزارش‌گر یا راوی واقعه است. نظر به اینکه مشاهدات خالی از پیش فرض های نظری نیست، بنابراین همواره نحوه نگرش راوی واقعه، همچنین گزینش رخدادها و روش چینش و توصیف واقعه، تابع پیش فرض‌های گزارش دهنده و راوی واقعه است. بعبارت دیگر، با وجود اینکه گزارش روایان یکی از معتبرترین منابع شناخت تاریخی است، اما بدلیل تأثیر پیش فرض های نظری گزارش دهنده، باید با رویکرد انتقادی میزان صحت و کامل بودن این اسناد و گزارشهای تاریخی مورد ارزیابی قرار بگیرد.

   نظر به اینکه تغییر زمان موجب تغییر در موقعیتها و پیش فرض ها می شود، در نتیجه میان آنچه در زمان واقعه موجب نگرش، گزینش و توصیف واقعه صورت گرفته است، با آنچه بعدها در رجوع به اسناد، ازجمله توصیف و تبیین واقعه صورت می گیرد، گسست مفهومی- نظری ایجاد می شود. با توجه به اینکه وقوع رخدادهای تاریخی واحد است، ملاحظه یاد شده مهمترین دلیل تغییر در روایتهای تاریخی و برانگیختن مناقشات سیاسی- تاریخی است. بر پایه توضیح یاد شده و نقد منابع  تاریخی، روش مرسوم در تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق، مبنی بر نقل و استناد، به دلایل مختلفی مانع از شناخت مناسب و کامل از وقایع تاریخی است. نخست آنکه در روش نقلی و مستند، اسناد تاریخی صرفا به اعتبار سندیت آن، مورد استفاده قرار می گیرد، حال آنکه فرایندهای ناظر بر شکل گیری سند، نیازمند دقت و تامل در بکارگیری ان می باشد. همچنین در روش نقلی، با در کنار هم قرار دادن نقل و قولها، معانی جدیدی در روایت تاریخی خلق می شود که، تنها حاصل اسناد و یا نقل و قولها نیست، بلکه مورخ چنین روایتی را متکی بر رویکرد و روش خود، و با گزینش و چینش اسناد و نقل و قولها، باز سازی و بعبارت دیگر می سازد. آنچه مورخ انجام می دهد، از جهت نگرش، گزینش و توصیف، همانند کاری است که گزارش‌گران و راویان در زمان وقوع انجام می دهند، با این تفاوت که یکی در زمان وقوع و مشاهده وقایع و دیگری بر اساس گفتارها، نوشتارها و اسناد بجا مانده از واقعه است.

   با وجود اینکه گزارش‌های راویان در زمان واقعه، در مقایسه با آنچه مورخین از طریق اسناد انجام می دهند، امکان شناخت بی واسطه و مستقیم تری را فراهم می کند، در عین حال این موضوع بدان معنا نیست که شناخت تاریخی در زمان وقوع، در مقایسه با پس از واقعه، کاملتر است. دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد، اما یکی از مهمترین آن این است که؛ واقعه برای انسان و جامعه انسانی روی می دهد. تاریخ مندی انسان به معنای تداوم تاریخ در پیوستگی با حیات فردی- اجتماعی انسان است. بنابراین با تغییر در شرایط و ضرورتهای زیست انسانی، ظهور نگرش های متفاوت و حتی احتمالاً کاملتر در مقایسه با گذشته، فهم جدید و مناسب تری از واقعه، حتی برای شاهدان و عاملان واقعه تاریخی، حاصل خواهد شد. توضیح یاد شده ناظر بر این ملاحظه است که فهم مناسب از واقعه الزاماً در زمان واقعه و با روش نقلی- مستند حاصل نمی شود، بلکه باید با گذشت زمان و با رویکرد و روش های دیگری که وجود دارد، امکان بازبینی و فهم مناسب‌تری را از رخدادهای تاریخی فراهم  کرد.


1) در مقاله نخست، آقای دکتر اردستانی به شناسایی طبقات راویان دفتر سیاسی جنگ پرداخته و نکات ارزنده‌ای را بازگو، بلکه برملا کرده‌اند که جادارد در حد یک مقاله‌ی مستقل و مستوفا به آن بپردازند. ایشان ذیل عنوان «پژوهش‌های تألیفی و پژوهش‌های شفاهی»، زوایای دیگری از ذهنیت خود را درباره‌ی تاریخ شفاهی به قلم آورده‌اند که حاکی از بی‌دقتی در نوشتن و ادای مقصود (سهوالقلم)، یا برداشت نارسا از تاریخ شفاهی است. از جمله تصریح دارند به این‌که «تاریخ شفاهی به کسانی که بر موضوع در حد و نقش خود احاطه دارند، اما قدرت نویسندگی ندارند این امکان را می‌دهد که ابعاد دفاع مقدس را بشکافند و چرایی و چیستی موضوعات، نکات فنی، روحی، عاطفی، جزئیات، کلیات و روند و نتایج امور و موضوعات دیگر را بیان کنند»، این تلقی از کاربرد و کارکرد تاریخ شفاهی، تا حدودی درست است، اما میان مرجع روایت و مورخ در این‌جا اختلاط و التباس روی داده است. زیرا صِرف در اختیار داشتن اطلاعات حضوری از جنگ (آن‌گونه که فرماندهان به آن آراسته‌اند)، دلیل بر توانایی و دانایی آنان به مفهوم درست تاریخ و نگاه تاریخ شناختی به جنگ نیست. کسی که می‌تواند این اطلاعات را استخراج و تبدیل به متن تاریخی کند. مورخ است، نه مرجع روایت و صاحب‌خاطره. به عبارت روشن‌تر، می‌توان گفت اگر فرماندهان جنگ با یکدیگر ساعت‌ها گفت‌وگو کنند، اما در میان آنان مورخ پُرسا و پرسشگرِ مورخ وجود نداشته باشد؛ و فرایند پرسش و پاسخ در پیدایی متن گفت‌وگو (مصاحبه) به ظهور نرسد و نشان داده نشود، تاریخ شفاهی رخ نداده است. این ایرادی است که بر مقاله دوم (!) با عنوان «تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس»، کاملاً مشهود و وارد است.

2) در بخش دوم مقاله‌ی اول، مانند بخش نخست مقاله، با سطح‌بندی و پیشینه‌شناسی چهارگانه فرماندهان جنگ و شرح مختصری از ویژگی‌های فکری و رفتاری آنان مواجه می‌شویم که حائز اهمیت است و نقل همه آنها موجب اطاله کلام می‌شود، اما ذکر پاره‌ای از نظرداشت‌های نویسنده خالی از فایده نیست؛ از آن جمله:

«آقای دکتر محسن رضایی نیز به عنوان صاحب اصلی جنگ و کسی که ... بیش از همه در معرض نقدها و اهانت‌ها و تهمت‌های پس از جنگ می‌باشد...» (امیدوارم آقای دکتر حسین اردستانی به چرایی و چگونگی نقدها و تهمت‌ها و اهانت‌ها به آقای رضایی در یک مقاله بپردازند و آن‌ها را پاسخ دهند و ضمناً مقصودشان را از معنای صاحب اصلی جنگ توضیح دهند. البته نمی‌توان انکار کرد و نادیده انگاشت که آقای محسن رضایی شخصیت شاخص بسیار گرانقدر، نقش‌آفرین و فرمانده بزرگ جنگ/ دفاع مقدس بوده‌اند، اما کاربرد تعبیر «صاحب اصلی جنگ» نشانگر گرایش مبالغه‌آمیز، بلکه غالیانه است که با روح و اندیشه تاریخ‌پژوهی و تاریخ‌نگاری منافات دارد).

سطح اول: طراحی و تصمیم‌گیری؛ قرارگاه خاتم و مرکزی، در این سطح «محسن رضایی، سیدرحیم صفوی، غلامعلی رشید، علی شمخانی، محسن رفیق‌دوست ایفای نقش کرده‌اند که جعبه‌ی سیاه‌ جنگ را در این سطح ـ با تأکید ـ به خصوص در ذهن محسن رضایی می‌توان جست و جو کرد» (ص 9). (گفتنی است جنگ، نه جعبه‌ی سیاه دارد، نه سفید. وانگهی جعبه‌ی سیاه از آنِ هواپیمای سقوط کرده است، نه به مقصد رسیده. این تعابیر، ناساز و نارواست، کما این‌که تاریخ، ـ به خلاف آن‌چه بعضاً در گفته‌ها و نوشته‌ها اظهار می‌شود ـ زباله‌دان ندارد.)

سطح دوم: عملیاتی، قرارگاه‌های کربلا، نجف، قدس، نوح و قرارگاه‌های تاکتیکی. «در سطح دوم، عزیزجعفری، احمد غلامپور، حسین علایی، مصطفی ایزدی، عباس مقباح، غلامحسین بشردوست، نوراله شوشتری و محمدباقر ذوالقدر قرار دارند.» (ص 14).

سطح سوم: سطح تاکتیکی، قرارگاه‌های لشکری. «فرماندهان لشکرهای سپاه پاسداران... [از جمله] مرتضی قربانی». (ص 17).

سطح چهارم: صحنه‌ی نبرد، قرارگاه‌های گردانی و نقش‌های گروهانی و دسته.

«غلامعلی رشید» دایره‌العمارف جنگ است.(ص 12) رحیم صفوی و رشید، ملجاء و گوش شنوای فرماندهان بودند و در این میان رشید بیشتر. مواجهه‌ی فرماندهان با محسن رضایی رسمی‌تر بود، زیرا پرستیژ جدی و خودمانی‌نشدن رضایی باعث می‌شد که فرماندهان یگان‌ها دهان و زبان خود را گوش رشید و سپس رحیم بگذارند(!) (ص 13).

«غلامعلی رشید، تاریخ‌نگار و تجربه‌نگار هم بود... به نظر نگارنده، پس از رضایی، جعبه‌ سیاه جنگ تحمیلی، دفاتر نوشته‌شده‌ی رشید می‌باشد.» (ص 13).

«شمخانی، که برخلاف ماهیت طبقاتی خویش از طبقه مرفه در درون عشایر عرب وارد مبارزه و انقلاب و جنگ شد، از نادر فرماندهانی است که نوآور و عاشق حرف نو و غیرکلیشه‌ای و ابتکار و ابداع در فکر، سخن، روش و فرماندهی است». (ص 13)

«عزیز جعفری، تأثیرگذارترین فرمانده سطح میانی است... که در میان فرماندهان جنگ، برخورد عقلی با طرح‌ها و تصمیم‌گیری‌ها و غلبه بر احساس در میدان جنگ، جزء ویژگی‌های عزیز جعفری است. جعفری، شمخانی، رشید را می‌توان در جرگه‌ی فرماندهان عقل‌گرای جنگ به‌شمار آورد.» (ص 14)

در این مقاله، نکته‌ها و ظرایف و لطایفی از این دست‌کم نیست و بسط و توضیح مطالبِ به اشاره گفته‌شده در آن می‌تواند مقدمه و مدخل‌نامه‌ای برای تاریخ شفاهی فرماندهی و فرماندهان یا تاریخ شفاهی جنگ به روایت فرماندهان یا تاریخ شفاهی جنگ باشد.

3) اما بنگریم به مقاله (!) دوم نگین ایران با عنوان «تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس». ذیل عنوان مقاله که فی‌الواقع مکتوب‌شده‌ی یک گفت‌وگوی جمعی است، نام آقای دکتر حسین اردستانی دیده می‌شود. آقای اردستانی در آغاز مطلب به سیاق چکیده‌نویسی بر مقاله‌های علمی پژوهشی‌، مجدداً از آقای رضایی با عنوان صاحب اصلی جنگ یاد کرده و افزوده‌اند که «از سال 1388 تاکنون، 66 جلسه‌ی تاریخ شفاهی ایشان ثبت و ضبط شده است» و متن چا‌پ‌شده در نگین «ماحصل گفت‌وگوی دکتر اردستانی و چند تن از فرماندهان سپاه با دکتر محسن رضایی در تاریخ هشتم خرداد 1391 است». با اندکی تأمل در همین چکیده و صفحه‌ی نخست و عنوان برنهاده بر متن، می‌توان به ایراد چند اشکال پرداخت: (شایان ذکر است که عنوان، تماشاگاه جان هر متن و نشانگر زاویه‌ی دید و دقت پدیدآورنده‌ی آن است).

1/ آقای محسن رضایی «در دوران دفاع مقدس» و فرماندهی بر این نهاد دکتر نبوده‌اند. بنابراین، به فرض صحت مابقی این عنوان، واژه دکتر در این‌جا زاید است.

2/ تاریخ شفاهی دکتر یا آقای محسن رضایی... به این معناست که شخص آقای رضایی (ابژه) موضوعِ مطالعاتی تاریخ شناختی بوده و مـآلاً مصاحبه با ایشان بدین منظور انجام شده یا می‌شود. پیشتر اشاره کردم تاریخ شفاهی می‌تواند شخص ـ البته اشخاص شاخص مثل آقای رضایی ـ را موضوع متن و محتوا در نظر آورد.

3/ معلوم نیست متن چاپ شده در این گفت‌وگو آیا نمونه یا جلسه‌ای از 66 جلسه‌ی برگزار شده با آقای رضایی است یا جدای از آنها. (در متن مشخص می‌شود که گفت‌وگوی چاپ شده یکی از همان جلسات 66گانه است که تا اکنونِ نوشت و انتشار نگین 64 برگزار شده است).

4/ در جمله‌ی «متن پیش رو ماحصل...» واژه‌ی ماحصل تردید افکن و شبهه‌ناک است. ماحصل در این‌جا به چه معناست؛ آیا متن گفت‌وگو تنظیم و تنقیح شده یا کوتاه گردیده است، یا ماحصل به معنای نتیجه و سرانجام به کار رفته است. واژه‌ای که در این عبارت بایسته درج بوده است «عین» است و نه ماحصل، و اگر عین گفت‌وگو به سبب اصلاحات محتوایی و زبانی از سوی ویراستار تغییر و تبدیل و کاست و افزودی یافته است باید به آن تصریح شود.

متن پس از چکیده، مقدمه‌ای دارد به قلم آقای دکتر اردستانی؛ محتوی معرفی و نقش آقای رضایی و جمع‌بندی جلسه‌ی قبل گفت‌وگو با ایشان و دیگر شرکت‌کنندگان (فرماندهان). آغازکننده‌ی گفت‌وگو نیز آقای اردستانی است که در مقام پرسشگر ده سوال را ابتدای جلسه طرح کرده و به بحث گذاشته ‌است، شرکت‌کنندگان این گفت‌وشنود جمعی آقایان شمخانی، غلام‌پور، مسعود انصاری، علایی، غلامعلی رشید، محسن نوذریان هستند و آقای محسن رضایی نقش مرکزی در اجرا و انجام این مصاحبه دارند.

4) موضوع بحث عمدتاً متمرکز بر مقاومت و تثبیت در برابر ارتش عراق پس از ماه‌های نخست جنگ و ماجرای هویزه و شهامت حسین علم‌الهدی و بررسی شیوه‌های مقابله با ارتش عراق در همان اوان و نقد و بررسی عملیات نامنظم و کلاسیک است. با رعایت معیارهای گفت‌وگو بر شیوه تاریخ شفاهی، این مصاحبه‌ی جمعی را ـ به‌رغم ارزش محتوایی داده‌های مندرج در آن ـ نمی‌توان تاریخ شفاهی نامید و بهتر و مناسب‌تر است از آن با عنوان «گفت‌وگوی شماری از فرماندهان سپاه پاسداران با آقای محسن رضایی درباره عملیات آزادسازی مناطق اشغالی، توقف و تثبیت دشمن، عملیات نصر و عملیات محدود در محور سوسنگرد و هویت و شهادت حسین علم‌الهدی» نام برده شود.

5) آقای محسن رضایی در این گفت‌وگوی جمعی نقش محوری و میانداری دارند و آقای اردستانی در سراسر این گفت‌وگو غایبِ حاضرند! و گویی نقش یک ناظر خاموش و تماشاگر را بر عهده گرفته‌اند. در یک جا سردار رشید به طرح نشدن سؤالها و محور موضوعات ـ قبل از برگزاری جلسات گفت‌وگو ـ اشکال کرده‌ که این ایراد وارد است. مطالعه‌ی آغاز تا پایان این گفت‌وشنود گروهی و بی‌نظم و نسق، برای خوانشگری که در متن ماجراها حضور نداشته است چندان سودمند و بلکه مفهوم نیست، زیرا این جلسه‌ی گفت‌وگو نه درست مدیریت شده، نه بر نظام پرسشگری و پاسخ‌یابی به شیوه‌ی تاریخ شفاهی شکل گرفته است، گویی اصلاً خواننده و مخاطب در آن فراموش شده باشد. اگر 66 جلسه‌ای که در این گفتماگفت‌های گروهی تاکنون برگزار شده بر این منهج فراهم شده باشد، فقط در صورت تألیف و تدوین یا سامان‌دهی و بازسازی محتوا و متن فراهم‌آمده در یک پیکره منسجم و مفهوم می‌توان از آن بهره برد و آن را یک اثر دست اول برای پژوهش‌های بعدی محسوب کرد.

6) امیدوارم گویاسازی و تدوین این مجموعه جلسات بتواند تاریخ‌پایه‌ای برای تاریخ شفاهی جنگ به روایت فرماندهان پی‌ریزی کند. اطاله کلام در این قلم‌گشت مانع از آن است که بتوان با فراغ‌بال به مواردی پراخت فزون بر آنچه در این گفت‌وگو و دیگر مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهای مندرج در نگین 46 آمده است. گفته‌ و ناگفته پیداست که آگاهی به چند و چون بایست‌ها و نابایست‌های تاریخ شفاهی جنگ مستلزم نقد کارهای انجام‌شده و، مهم‌تر از آن، تحمل رأی و نظرداشت کسانی است که حسب تجربه و دانش و علاقه‌مندی و اعتقاد به هشت‌سال جنگ/ دفاع مقدس، به آن چونان رخدادی شایسته‌ی تحقیق و بایسته‌ی بررسی علمی می‌نگرند و آن را تجربه‌ای گرانبار و تاریخی برای اکنون و آینده‌ی ایران و انقلاب اسلامی می‌دانند.

پایان


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها