m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

الف) سابقه

اظهارات اخیر آقای احمد توکلی نماینده محترم مجلس، در مصاحبه با خبرگزاری فارس، مبنی بر اینکه؛ «بنی صدر خائن» بود، موجب نگارش این یاد داشت شده است که، در ادامه به برخی نکات قابل ملاحظه اشاره خواهد شد. ایشان در این مصاحبه برای توضیح در باره خائن بودن بنی صدر، به ملاقات با امام اشاره و می گوید:

 یك روز آقایان خامنه‌ای، هاشمی، یزدی، رجایی، پرورش، بنده و مرحوم محمد منتظری خدمت امام رفتیم. نوبت به من رسید، به امام گفتم بنی‌صدر نوار پر می‌كند، نامه سرگشاده علیه مجلس می‌نویسد و در میتینگ‌هایش مثل میدان آزادی علیه مجلس حرف می‌زند اما نوبت به ما كه می‌رسد شما می‌فرمایید هیچی نگویید. امام گفت: شماها هم می‌گویید! ما تعجب كردیم و گفتیم ما كه خفه شدیم از بس هیچ چیز نگفتیم. امام فرمود آن نامه‌ای كه آشیخ محمد (منتظری) نوشته است خوب بود؟ روز قبل محمد منتظری یك نامه محرمانه‌ای نوشته بود (از این نامه‌های محرمانه كه منتشر هم می‌كرد) و در آن یك كیسه حسابی از بالا تا پایین بنی‌صدر را كشیده بود. برای ما تعجب‌آور بود كه امام آن نامه را خوانده بود و در جریان آن قرار داشت و آن را هم به حساب همه ما گذاشت. به اینجا كه رسید، محمد منتظری خندید و گفت حالا ١٠٠ تا او گفته یكی هم ما گفتیم. بعد امام شروع به نصیحت كرد و گفت كه جنگ است، بچسبید به جنگ، از این حرف‌ها كوتاه بیایید نباید اختلافی شكل بگیرد. ما هم دست از پا درازتر از این جلسه بیرون آمدیم) .روزنامه اعتماد- 94/4/2)


ب ) نقد و بررسی

 بنی صدر در بهمن سال 1358 بعنوان رئیس جمهور ایران انتخاب و درگیر مسائل اداره کشور و بعدها جنگ شد. نظر به جهت گیری فکری و مناسبات بنی صدر با گروههای سیاسی، همچنین روش مواجهه وی با تهدیدات نظامی عراق و پس از آن تحولات سیاسی و امنیتی کشور، موضوع خیانت بنی صدر به یکی از مباحث مناقشه آمیز تبدیل و بنظر می رسد، این بحث همچنان ادامه خواهد یافت. نظر به طرح «عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر برای اداره کشور و ناتوانی وی برای اداره جنگ»، همچنین نحوه خروج وی از کشور و فرار به فرانسه به همراه مسعود رجوی، شاید موجب این پرسش شود که؛ طرح بحث در باره این موضوع که بنی صدر خائن بود یا خیر، چه ضرورتی دارد؟ بعبارت دیگر با توجه به وضعیت سیاسی و امنیتی که بنی صدر در سن 82 سالکی گرفتار آن است و همچنان با پناهندگی سیاسی به فرانسه درگیر آن می باشد، علت طرح موضوع درباره خائن یا خادم بودن وی چه موضوعیتی دارد؟ 

                    بنی صدر در جنگ

یادداشت حاضر با این فرض نوشته شده است که؛ بحث درباره خیانت بنی‌صدر بیش از آنکه سیاسی باشد، تاریخی - راهبردی است، زیرا بازخوانی بخش مهمی از رخدادهای جنگ و انقلاب، در سالهای 59 و 60، شامل وقوع جنگ و اشغال بخش مهمی از شهرها و مناطق مرزی ایران، علاوه بر این بحران سیاسی – امنیتی در سال 1360، بدون بررسی نقش و جایگاه بنی‌صدر در تحولات سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، امکان‌پذیر نخواهد بود. با وجود اهمیت این موضوع و ضرورت این بحث که باید از منظر تاریخی - راهبردی مورد مطالعه قرار بگیرد، تاکنون در این زمینه هیچگونه اثر پژوهشی کامل و درخور اعتناء منتشر نشده است. آقای توکلی نماینده محترم مجلس، چنانکه اشاره شد در گفتگو با خبرگزاری فارس به موضوع خائن بودن بنی صدر اشاره و خاطره ای از ملاقات با امام خمینی نقل کرده است که در عین اهمیت سیاسی آن، نه تنها ارتباط چندانی به تأیید خائن بودن بنی صدر در جنگ ندارد، بلکه بیانگر دیدگاه امام در باره ضرورت اجتناب از اختلافات سیاسی و تمرکز بر حل مسئله جنگ است. در حالیکه در این جلسه موضوع مورد بحث از منظر سیاسی طرح شده است، امام نه تنها موضوع سیاسی طرح شده در باره بنی صدر نمی پذیرد، بلکه با تاکید بر اصلی بودن جنگ، دعوت به رفع اختلاف می کند. آقای توکلی همچنین در این مصاحبه می گوید؛ « امام به خاطر مصالح کشور خیلی از بنی صدر حمایت می کرد - روزنامه اعتماد-2/4/1394» نظر به اینکه در دوره استقرار نظام و دفاع در برابر متجاوز، هیچ مصلحتی در کشور وجود ندارد که موجب ترجیح آن بر پذیرش خیانت و خائن در راس هرم سیاسی و نظامی کشور شود. بنا براین باید موضوع  یاد شده مورد باز بینی و تفسیر مجدد قرار بگیرد.

موضوع خائن نبودن بنی صدر در جنگ را، برای نخستین بار امیر شم خانی در بازبینی و تحلیل تحولات دهه 60، با جسارت در یک برنامه تلویزیونی، در سال 1388 اعلام کرد که بازتاب نسبتاً گسترده ای داشت و مواضع وی مورد انتقاد قرار گرفت. موضوع قابل توجه این است که امیر شم خانی همین موضع را پیش از این و بلافاصله پس از فرار بنی صدر، در سال 60 طرح کرده بود. موضوع اصلی در بحث خائن بودن بنی صدر با نظر به رخدادهای نظامی و سیاسی- امنیتی، همچنین نحوه خروج وی از کشور، منجر به قضاوت کلی درباره دوره حضور وی در رأس قدرت سیاسی و مسئولیت فرماندهی کل قوا در جنگ شده است. در حالیکه موضوع مورد بحث در باره خائن نبودن وی که از سوی امیر شمخانی مطرح شد، در ارتباط با نقش وی در جنگ، بعنوان فرمانده کل قواست.

بر پایه توضیح یاد شده، موضوع این است که؛ آیا بنی صدر در جنگ به دنبال خیانت بود؟ امیر شم خانی به درستی بر این باور بوده و هست که؛ بنی صدر از نظر سیاسی- اجتماعی بدنبال پیروزی در جنگ بود، زیرا تنها از این طریق موقعیت سیاسی وی تحکیم می شد، اما به دلایل قابل توجهی که نیاز به بررسی دارد، از انجام آن ناتوان بود و شکست خورد. بنابراین بنی صدر با هدف خیانت و شکست، جنگ را فرماندهی نمی کرد، زیرا از نظر سیاسی، به سود وی بود که در جنگ پیروز شود. در واقع بنی صدر مایل بود با پیروزی در جنگ، موقعیت سیاسی خود را در کشور تحکیم کند. با این توضیح، اتهام خیانت به بنی صدر در موضوع جنگ، صحیح به نظر نمی رسد و تا کنون نیز با توجه به سقوط صدام، هیچ سندی که دلالت بر همکاری وی با عراق و یا تلاش هدفمند برای شکست در جنگ بوده باشد، منتشر نشده است. حتی مواردی که از بنی صدر نقل و قول و مورد استناد قرار می گیرد، بیشتر ناظر بر شیوه تفکر وی برای اداره جنگ است و این موضوع با وجود نتایج نامطلوبی که بدنبال داشته است و باید مورد نقد قرار بگیرد، ولی به این معنا نیست که وی بصورت هدفمند، بدنبال خیانت در جنگ بوده است. نظر به اینکه امام مسئولیت فرماندهی کل قوا را به بنی صدر تفویض و چنانکه دکتر توکلی گفته است، از وی حمایت کرد، در نتیجه پذیرش اتهام خیانت به بنی صدر، نه تنها تبیین رفتار امام را در انتصاب وی بعنوان فرمانده کل قوا، همچنین حمایت از وی دشوار و با چالش همراه خواهد کرد، بلکه عملکرد ارتش که تحت فرماندهی بنی صدر بود و یا تلاش شهید چمران و بسیاری از نیروهای دیگر که در این سلسله مراتب قرار داشتند نیز، زیر سئوال خواهد رفت.

ج ) نتیجه گیری

  نظر به اینکه موضوع خیانت بنی صدر در جنگ، با حمله عراق و اشغال کشور، همچنین ناتوانی در آزاد سازی مناطق اشغالی نسبت دارد، بنا براین اگر تحولات یاد شده با تاکید بر خائن بودن بنی‌صدر در پیوند قرار بگیرد، در واقع یکی از موضوعات اساسی و تاریخی کشور با نگرش سیاسی و امنیتی، و ارجاع به شخص حل و فصل شده است، حال آنکه درباره این موضوع باید، روندها، همچنین ساختار قدرت نظامی پس از پیروزی انقلاب و شیوه تفکر در اداره جنگ، مورد بحث قرار بگیرد تا مشخص شود که؛ چرا ایران از نظر قدرت نظامی و سیاسی برای جلوگیری از حمله عراق ناتوان بود؟ همچنین چرا بیش از 20 هزار کیلومتر از شهرها و مناطق مرزی ایران به مدت 20ماه در اشغال نیروهای متجاوز قرار گرفت؟

   نظر امیر شم خانی و دفاع از این موضوع که بنی صدر در جنگ خائن نبود، این فرصت را فراهم کرده است تا یکی از مهمترین مسائل اساسی کشور، مورد پژوهش و نقد و بررسی قرار گیرد، در حالیکه پذیرش اتهام خیانت به بنی صدر در جنگ، با ارجاع شکستهای نظامی در جنگ به وی، مانع از تأمل و بازاندیشی یک مسئله اساسی تاریخی و راهبردی خواهد شد که، امکان تکرار آن در آینده وجود دارد.


  شناخت از تاریخ بر پایه این فرض مورد توجه بررسی گرفته است که؛ هیچ راهی برای انطباق توصیف جزئیات یک واقعه تاریخی با واقعه وجود ندارد، چنانکه میان مفاهیمی که برای صورت بندی وقایع تاریخی مورد استفاده قرار می گیرد، با واقعیات انطباق ندارد. همان گونه که شناخت توصیفی و مفهومی از وقایع تاریخی، به معنای انطباق کامل با واقعیات نیست، آنچه از کلیت وقایع تاریخی باقی می ماند نیز ناقص است. به عبارت دیگر؛ نه تنها تمامیت وقایع تاریخی در زمان وقوع و پس از آن، هیچگاه بصورت کامل قابل شناخت نیست، همچنین آنچه از وقایع بزرگ و تاریخ ساز، در حافظه تاریخی جامعه باقی می ماند، کامل و یکنواخت نخواهد بود. بهمین دلیل آنچه از تاریخ برجای می ماند، در مقایسه با آنچه فراموش می شود، بسیار کمتر است.

   دوگانگی موجود در توضیح یاد شده، مبنی بر وجود شکاف میان تمامیت واقعه با ظرفیت و امکان ‌های شناخت از واقعه از یکسو و آنچه از واقعه می ماند، در مقایسه با آنچه که فراموش می شود، ناظر بر« معمای شناخت از تاریخ» است. در واقع محدودیت‌های ادراکی- مفهومی- روشی در شناخت وقایع تاریخی، به همراه معمای عدم تداوم تمامیت واقعه تاریخی، بسیار حیرت انگیز و در عین حال پرسش‌زا و قابل تأمل است. با این توضیح و بر پایه مفروضات یاد شده، دو پرسش وجود دارد:

الف) چرا شناخت کامل از تمامیت واقعه تاریخی امکان پذیر نیست؟

ب ) چرا وقایع بزرگی تاریخی بصورت کامل تداوم پیدا نمی کند، و بخشی از تاریخ، حداقل برای همیشه یا یک دوره زمانی، در حافظه تاریخی جامعه مغفول واقع می شود؟

   پرسش اول گرچه درباره شناخت تاریخی است، اما بیشتر در حوزه معرفت شناسی و تا اندازه‌ای فلسفه قرار دارد. پرسش دوم نیز گرچه درباره تداوم یا فراموشی وقایع تاریخی، در حافظه تاریخی جامعه است، ولی ابعاد عمیق فرهنگی- روان‌شناسی و جامعه شناختی دارد.

   موضوع در پرسش اول؛ درباره امکان شناخت تاریخی، بمعنای صدق و کذب احتمالی است که، به سایر حوزه‌های معرفت شناسی هم قابل تسرّی است. اما موضوع دوم؛ به عبارتی خود تاریخ است. توجهات و غفلت‌های تاریخی همان تاریخ است.

   چنین برداشتی از معمای تاریخی، توجهات و غفلت های تاریخی را در دوره‌های مختلف زمانی، به موضوع معرفت شناسی تبدیل می کند. به این معنا که؛ در تاریخ جوامع مختلف معماهای تاریخی کدام است؟ آنچه در تاریخ حل شده، و یا باقی مانده، کدام است؟

   بر پایه همین سیاق می‌توان نظام مفهومی- روشی معرفت شناسی جامعه ایران را از جنگ ایران و عراق، مورد مطالعه و مداقّه قرار داد. چه چیزی در جامعه ایران از وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق مورد توجه است و کدامیک مورد غفلت قرار گرفته؟ علت توجه و غفلت، در نتیجه فراموشی یا تداوم تاریخی چیست؟


مقدمه:

   انتشار یادداشت «آیا میادین مین با عبور رزمندگان گشوده می شد؟» بازتاب گسترده ای داشت که علاوه بر باز نشر آن در سایت های مختلف، نظراتی از سوی مخاطبین محترم طرح شد که حاوی نکات قابل توجهی است. یکی از مهمترین پرسش ها این است که؛ اگر در واقع امر این گونه نبوده است، علت رواج چنین تفکری درباره گشودن میادین مین، در جامعه چیست؟ فارغ از نقش عوامل مختلف در رواج این نگرش، از جمله گسترش رویکرد فرهنگی و معنوی به مسئله جنگ، مهمتراز آن سکوت فرماندهان، مسئولین و مراکز تحقیقاتی کشور است که اسناد را در اختیار دارند، از جمله مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس که تا کنون هیچگونه واکنشی را در این زمینه بروز نداده است! با توجه به نظرات و پرسش هایی که طرح شد، همچنین عکس جدیدی که تا اندازه ای می تواند گویای مواجهه رزمندگان با میدان مین باشد، در یادداشت جدید، توضیحاتی درباره میدان مین داده شده است که نشان می دهد تفکر رایج در باره گشودن میادین مین، با هدف از انجام عملیات نظامی، در تعارض بنیادین قرار دارد.

              شهدای میادین مین

تصور رایج درباره نحوه عبور رزمندگان از میادین مین و مناقشاتی که در این زمینه وجود دارد، موجب طرح این پرسش شده است که؛ میادین مین کجاست؟ الگوی مفهومی رایج از جنگ ایران و عراق، بر پایه شهادت‌طلبی رزمندگان در دفاع مقدس شکل گرفته و با ذکر مصادیق مختلف شامل خاطره گویی رزمندگان، یادآوری شهادت رزمندگان در مراسم عزاداری و ساختن فیلم و سریال، ترویج می شود. هرگونه توضیح برای تکذیب و یا اصلاح این باور رایج که؛ «میادین مین دشمن در جنگ، با عبور رزمندگان گشوده می شد»، بلافاصله با انتشار عکس جدید یا بیان خاطره رزمندگان، همچنین استناد به آنچه راویان برای مردم به هنگام بازدید از مناطق جنگی توضیح می دهند، مورد مجادله و انکار قرار می گیرد.

  با فرض اینکه الگوی مفهومی رایج درباره جنگ و گشود میادین مین، تنها از طریق استدلال و یا توضیح واقعیت های تاریخی قابل اصلاح نیست، یادداشت حاضر با این هدف و روش نوشته شده است که بجای ذکر واقعیت‌های تاریخی، با تأکید بر اهمیت نقش نیروهای شناسایی و تخریب در گشودن میادین مین، الگوی مفهومی رایج و باورهای کنونی درباره گشودن میادین مین، دستخوش تغییر شود.

1- استفاده از میادین مین در جنگ، با هدف دفاع صورت می گیرد. به این معنا که از میادین مین بعنوان ایجاد خطوط دفاعی استفاده می شود تا از پیشروی نیروی مهاجم جلوگیری و یا با ایجاد تأخیر، مدافعین از زمان کافی برای دفاع و خنثی سازی تهاجم برخوردار شوند. متقابلاً نیروی مهاجم برای دسترسی به اهداف نظامی، شامل تصرف مناطق استراتژیک و یا تاکتیکی در شهرها، ارتفاعات، رودخانه ها و غیره، باید موقعیت دشمن و میادین مین را شناسایی کنند. با این توضیح اجرای هرگونه عملیات تهاجمی در جنگ، نیازمند شناسایی دقیق و گسترده از مواضع دشمن با استفاده از امکانات هوایی- زمینی و نیروی انسانی است. در واقع طراحی عملیات بر اساس اطلاعات حاصله در زمینه های مختلف، از جمله شناسایی از نیروها، مواضع و تجهیزات دشمن صورت می گیرد و برای تأمین اهداف عملیات تهاجمی، نیروی انسانی و منابع لازم تخصیص داده می شود.

2- نظر به اینکه نقش میادین مین برای مدافع و مهاجم، در نسبت با حفظ یا تصرف مواضع دفاعی و مناطق نظامی- راهبردی قابل تعریف است، بنابراین هدف از اجرای عملیات تهاجمی، شهادت در میادین مین دشمن نیست، بلکه نیروهای مهاجم در طراحی عملیات تدابیری را اتخاذ می کنند که نیروها بدون تلفات، اهداف مورد نظر را با سرعت و با غافلگیری، تأمین و تصرف نمایند. به همین دلیل باید در شب عملیات، تمامی مواضع و موانع دفاعی دشمن شناسایی و میادین مین بعنوان معابر حرکت نیروها خنثی شود، در غیر این صورت نه تنها انجام عملیات تهاجمی امکان پذیر نیست، بلکه در گام نخست، با شهادت و جراحت نیروها در درون موانع دفاعی دشمن، از جمله میادین مین، خنثی خواهد شد.

3- نظر به اینکه لازمه پیروزی در عملیات تهاجمی، عبور از موانع دفاعی و درهم شکستن خطوط و استحکامات دفاعی دشمن، ازجمله میادین مین است، بنابراین وقتی گفته می شود که؛ در عملیات برای عبور از میادین مین از رزمندگان استفاده شده است، معنای آن این است که؛ این عملیات بدون شناسایی و خنثی سازی میادین مین از سوی نیروهای شناسایی و تخریب انجام شده است. در این صورت قبل از رسیدن نیروها به اهداف مورد نظر، نه تنها توان نظامی آنها بر اثر شهادت و جراحت در میادین مین تضعیف و منهدم خواهد شد، بلکه با انفجار میادین مین، دشمن هوشیار شده و از مواضع خود دفاع خواهد کرد و عملیات نیز محتوم به شکست است.

4- پذیرش تفکر رایج درباره عبور رزمندگان از میادین مین، در واقع به این معنا ست که در جنگ از سوی فرماندهان و رزمندگان هیچ گونه تلاش مدبرانه و عقلانی برای طراحی صورت نگرفته است. فارغ از اینکه چنین گزاره ای با واقعیات تاریخی انطباق دارد یا خیر، این پرسش بمیان خواهد آمد که؛ پیروزی های بزرگ در عملیات های نظامی ازجمله در عملیات های فتح المبین، والفجر 8، کربلای پنج و سایر موارد، چگونه بدست آمده است؟ همچنین شکست نیروها و انهدام امکانات دشمن و اسارت بیش از 70 هزار نفر از نیروهای دشمن، چگونه در جنگ حاصل شده است؟


الف) سابقه:

   محمدرضا شرف‌الدین، رییس انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس و عضو شورای سیاستگذاری جشنواره فیلم مقاومت در گفتگو با روزنامه اعتماد، مورخ 22 اردیبهشت 94 به نکاتی اشاره کرده است که با وجود گذشت زمان، با نظر به اهمیت آن با فرارسیدن سالگرد حمله عراق به ایران، در این یاد داشت مورد بررسی قرار گرفته است.

                        محمدرضا شرف الدین

1) پیش فرض سیاستگذاری در حوزه سینمای دفاع مقدس بر پایه این موضوع تعریف شده است که؛ «امروز نیاز است كه بعضی از روحیات، اخلاقیات و فرهنگ دفاع مقدس برای مردم یادآوری، ترویج و بازآفرینی شود.»  

2) بخشی از اهداف و سیاستهای حمایتی، در چارچوب تحلیل و تجزیه امروزی از پدیده جنگ «بیان چرایی مقاومت هشت‌ساله، شجاعت‌ها، ایثارها، وطن‌دوستی‌ها و پیروی از رهبری برای صیانت و حفظ استقلال و تمامیت ارضی و ...»

3) در این گفتگو برای تبیین مفهوم دفاع مقدس و تمایز آن  با تصویری كه دنیا از جنگ دارد موجب تاکید بر این تفکیک شده است که؛ «جنگ در صورت كلی به دو مفهوم و دو بخش كاملا متمایز تقسیم می‌شود؛ یكی نفس جنگ است كه بسیار كریه و زشت و تنفربرانگیز است و می‌توان مصداق‌های آن را در تجاوز، خشونت، تروریسم، بی‌عدالتی، ظلم و در واقع در یك كلمه نادیده گرفتن كرامت انسانی (كه در واقع من تمامش را ناشی از جنگ می‌دانم) مشاهده كرد و به این ‌ترتیب، به عقیده من، در هر نوع تقابلی كه با ابعاد این پدیده زشت صورت می‌گیرد دفاع مقدس رخ داده و این بخش دوم است. این همان وجهی است كه ما دنبالش هستیم و آن را تبلیغ می‌كنیم و می‌خواهیم فرهنگش را توسعه بدهیم، یعنی دفاع در مقابل تجاوز. ایستادگی در مقابل خشونت، ایستادگی در مقابل جنگ و توسعه جنگ. این وجهه است كه تبلیغ می‌‌كنیم وگرنه هر چیزی كه به نام حوزه جنگ باشد مورد نفرت است. كثیف است. پلید است ... در واقع جوهره دفاع مقدس ما مقاومت بود.»

4) برداشت از مفهوم دفاع مقدس، با تاکید بر مفهوم مقاومت، موجب این برداشت شده است که؛ «بنده می‌گویم در دفاع مقدس اصلا شكست وجود ندارد. پدیده جامعه‌شناسی و روانشناسی می‌گوید اساسا شكست وجود ندارد بلكه آن یك تجربه ناموفق است كه مقدمه‌ای برای پیروزی است. این شكست و كشته‌ها اما تجارب بزرگی برای بعد شد. وقتی كه جنگ شد ما ارتشی نداشتیم به همین دلیل هم بود كه آرزویی را برای صدام به وجود آورد كه سه روزه خوزستان را می‌گیرد. اما هشت سال زمین‌گیر شد و عاقبتش را هم دیدیم چه شد كه همان تفكر دفاع مقدس كارش را تمام كرد. ... مقاومت یك مفهوم است اصلاً این نیست كه آیا موشك آنجا خورد یا نخورد آیا هشت تا كشته داده یا هفت تا. باخت بوده یا پیروزی. اصلاً این مفاهیم نیست. اصلاً این فرمول‌ها مربوط به جنگ است مربوط به دفاع مقدس نیست.»

ب ) نقد و بررسی:

1) آنچه آقای شرف الدین در این گفتگو بیان داشته است، در واقع مفهوم رایج درباره دفاع مقدس است، با این تفاوت و تمایز که به نحو قابل توجهی برای تعیین اهداف و سیاست‌های سینمای دفاع مقدس، مفهوم بندی و تا اندازه ای ، محدود شده است. مسئله اصلی در این گفتگو که موجب نگارش یادداشت حاضر شده است، نقد و بررسی روش تبیین مفهوم دفاع مقدس به منظور تعیین اهداف و سیاست‌های سینمای دفاع مقدس، از طریق تقلیل و محدود کردن جنگ به مفهوم «دفاع مقدس» است. به عبارت دیگر؛ مسئله این نیست که نمی‌توان از الگوی مفهومی دفاع مقدس برای سامان بخشی سینما استفاده کرد ، بلکه مشکل از این جا آغاز می شود که بدون توجه به تحولات نظامی، استراتژی ها، تصرف یا از دست دادن سرزمین، تنها بر اساس ارزش های معنوی فرهنگ دفاع مقدس، تمامی تحولات جنگ در ذیل این مفهوم، محدود شده است.  با این توضیح، در نقد نگاه موجود، برخی پرسش ها مطرح می شود که بازبینی و تأمل درباره آن، ضروری به نظر می رسد:

2) تمامی جنگ ها در بکارگیری ابزار با هدف کشتار و تصرف سرزمین یا دفاع از سرزمین، مشترک هستند، اما اهداف و روش های آنها، تفاوت دارد.  با این توضیح، منظور از تقسیم بندی آنچه میان ایران و عراق روی داده، به «جنگ- دفاع» چیست؟ جنگ ها از جهت اهداف و ماهیت، به تهاجمی- دفاعی، عادلانه- غیرعادلانه، انقلابی- ضدانقلابی و سایر موارد تقسیم می شوند، اما تقسیم بندی به جنگ و دفاع مرسوم  نیست.

3) نادیده گرفتن اصابت موشک و یا تعداد کشته ها با تأکید بر اینکه؛ «این فرمول ها مربوط به جنگ است، مربوطه به دفاع مقدس نیست»، با سایر توضیحات آقای شرف الدین و واقعیات تاریخی، در تناقض است. به این معنا که وقتی ایشان می گوید گفته که؛ «عراق آرزوی تصرف سه روزه خوزستان را داشت، ولی زمین گیر شد و همان تفکر دفاع مقدس کارش را تمام کرد»، منظور چیست؟ آیا واقعیت غیر از این است که جامعه ایران با هر آنچه داشت، در برابر تجاوز عراق ایستادگی کرد و مانع از اشغال خوزستان شد و این تحول و نتیجه ای که حاصل شد بمعنای پیروزی ایران است؟ آیا برای تبیین چگونگی حفظ سرزمین و شکست عراق، از مفهوم دفاع و پیروزی استفاده نشده است؟ با این توضیح، دفاع با نظر به استفاده از سلاح، استراتژی و بسیاری از مولفه های دیگر، صورتی از جنگ است اما اهداف و روش آن تفاوت دارد. بنابراین نمی‌توان نقش و تأثیر تجهیزات و استراتژی دفاعی- تهاجمی، استعداد نیروهای شرکت کننده و تعداد کشته و اسیر را به این دلیل که اینها مربوط به فرمول جنگ است نه دفاع، نادیده گرفت.

4) تأکید بر اینکه «در دفاع مقدس اصلاً شکست وجود ندارد، بلکه یک تجربه ناموفق است که مقدمه ای برای پیروزی است»، با تناقض همراه است. زیرا از یکسو؛ مفهوم شکست بی معنا تلقی می شود و از سوی دیگر؛ شکست موجب تجربه اندوزی و مقدمه ای برای پیروزی ارزیابی می شود. اگر مفهوم پیروزی- شکست و ضرورت تجربه اندوزی با تصرف یا از دست دادن سرزمین، از طریق تهاجم و انجام عملیات ارتباطی ندارد، پس در چه نسبتی باید این مفاهیم را تعریف کرد؟

نتیجه گیری

    با نظر به سایر ابعاد جنگ ایران و عراق و واقعیات تاریخی آن، رویکرد فرهنگی به جنگ با تأکید بر «مفهوم دفاع و مقاومت» تنها یک نوع نگاه به جنگ است و نباید جنگ را به رویکرد فرهنگی و مفهوم دفاع، محدود و در مقابل هم قرار داد. بی توجهی به ملاحظه یاد شده، موجب ظهور برخی تناقض ها می شود که در اظهارات آقای شرف الدین، مشهود است. علاوه بر این بخش مهمی از ظرفیت‌های استفاده از تجربه جنگ، در برابر تهدیدات حال و آینده را، خنثی و یا کم رنگ می کند.


   روش مواجهه افراد و جوامع مختلف با مسائل اساسی و تاریخی خویش، بمثابه «شیوه تفکر» یک جامعه در مواجهه با مولفه های وجودی- هویتی است، به همین دلیل این موضوع بعنوان عیار سنجش جوامع مختلف، بمنظور شناخت الگوی تاریخی و رفتاری یک جامعه، در برابر مسائل حال و آینده، مورد توجه قرار می گیرد.

   روش مواجهه جامعه ایران با مسئله جنگ ایران و عراق، هر چند در زمان واقعه، در ساحت نظر و عمل، همچنین با روایت، توصیف و تاریخ نگاری آن پس از وقوع، تفاوت دارد، اما در عین حال بهم پیوسته است و با هم نسبت دارد. زیرا روایت و توصیف واقعه و تاریخ نگاری آن نیز صورتی از مواجهه فکری- روشی با تجربه تاریخی یک نسل است.

   بر پایه مقدمات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ جنگ ایران و عراق را چگونه باید بررسی کرد؟ بنظر می رسد آنچه هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق، انجام می شود، بر اساس پیش فرض‌های مختلف از «مفهوم جنگ» شکل گرفته است. چنانکه:

1) تاریخ نگاری جنگ، با بررسی های تاکتیکی و عملیاتی، بیشتر با تمرکز بر نقش سازمانی ارتش و سپاه در عملیات‌های نظامی در زمان جنگ دنبال می‌شود.

2) تاریخ نگاری سیاسی جنگ؛ با بررسی رویدادهای سیاسی، همچنین نقش افراد و جریانات در روند جنگ، دنبال می شود که تا اندازه‌ای صبغه مناقشه آمیز به خود گرفته است.

3) تاریخ نگاری فرهنگی جنگ؛ هر چند هنوز شکل نگرفته است، اما برپایه توجه به کنش اجتماعی جامعه ایران در برابر جنگ دنبال می شود. هم اکنون اقدامات اولیه برای تاریخنگاری فرهنگی جنگ، از طریق بررسی کنش فردی و بازتاب آن در خاطره گویی و تاریخ شفاهی، پیگیری می شود.

   فارغ از تلاش‌های یاد شده که تحت تأثیر وقوع جنگ و از همان زمان شکل گرفته و با ترکیبی از ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، ادامه یافته است، بازبینی روش‌های موجود از مسیر پاسخ به این پرسش عبور می‌کند که؛ جنگ به عنوان یک مسئله نظامی - راهبردی اهمیت دارد و باید مورد بررسی قرار بگیرد یا واکنش فردی- اجتماعی جامعه ایران پس از یک انقلاب دینی- مردمی، با شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی؟

   پاسخ به پرسش یاد شده نشان خواهد داد که چه تعریفی از مسئله جنگ وجود دارد و روش‌های کنونی بر اساس کدام پیش فرض از مفهوم جنگ شکل گرفته است. در عین حال آنچه که هم اکنون جریان دارد، به اعتبار مبانی نظری و روش بررسی، با نگرش و بررسی نظامی- راهبردی، همچنین بررسی های  فرهنگی- اجتماعی، فاصله زیادی دارد. در واقع بررسی های حاضر در امتداد گذشته و ملاحظات حال است، بدون اینکه از ظرفیت و هدفمندی لازم برای پاسخ به نیازهای آینده، برخوردار باشد. بررسی های تاریخی به روش مستند و نقلی تاریخنگاری جنگ را به «واقعه محوری»، با تراکمی از رخدادهای نظامی- سیاسی تبدیل خواهد کرد که با ضرورت فهم ظرفیت های فرهنگی- اجتماعی جنگ، نسبت چندانی نخواهد داشت.


محمد درودیان: امیر شمخانی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ و یکی از اعضای اصلی حلقه راهبردی سپاه برای طراحی و فرماندهی جنگ بوده است. سایر مسئولیت های وی شامل: جانشین فرماندهی کل سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه، معاون عملیات ستاد فرماندهی کل قوا، وزیر سپاه، فرمانده نیروی دریایی ارتش و سپاه، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و هم اکنون دبیر و نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. اشاره به توضیحات یاد شده، به این دلیل صورت گرفته است که اهمیت نقطه نظرات وی درباره جنگ ایران و عراق، همچنین بیان برخی ناگفته های جنگ از سوی ایشان، برای نسل جوان و آینده، بیشتر روشن شود.  امیر شمخانی پس از ملاحظه یادداشت اخیر درباره عملیات مرصاد، دو موضوع را درباره این عملیات و تاریخ‌نگاری جنگ متذکر شده اند که در ادامه به آن اشاره می شود:

                        علی شمخانی

1- «به دلیل اینکه در تماس های تلفنی که بنده با هوانیروز برای انجام عملیات می گرفتم، آنها شک می کردند که این صدای کیست؟ (مع عملیات ق خاتم) لذا از شهید صیاد درخواست کردم و حکم کتبی مأموریتی به ایشان دادم (در اختیار سردار مقدم فرمانده سابق ناجا است) که مسئولیت هماهنگی با هوانیروز کرمانشاه را بعهده بگیرد. ضمناً توجه داشته باشید در آن زمان جنگ روانی حاکی از این که منافقین در پایگاه هوانیروز نفوذی دارند، به شدت وجود داشت.»

       حکم شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

                             تصویر حکم امیر شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

2-«مرصاد مطالب زیادی دارد که متأسفانه به تحریف رفته است. البته وقتی ما تاریخ را برای بزرگی بزرگان می نویسیم، بطور طبیعی دچار لغزش می شویم و این یکی از دلایل سکوت بنده تا کنون بوده است و به ادامه آن اصرار دارم تا تاریخ جنگ مصون از این نوع دست اندازی های بی مورد که متأسفانه فراگیر شده، باقی بماند. از قضا امروز ظهر حین استراحت این جمله به ذهن من آمد و بعد این نامه را دیدم. گفتم که تاریخی که برای بزرگی بزرگان نوشته می شود، قابل اعتماد نیست!! و 2 ساعت بعد این نامه را دیدم.» 

علی شم خانی


   یادداشت حاضر با اهتمام به مسئله ضرورت تفکر درباره جنگ ایران و عراق تهیه شده است. با فرض اینکه اندیشه درباره مسئله جنگ، حاصل روش مواجهه با جنگ به معنای ادارک تجربی و فهم آن از طریق تبدیل امور حسی- تجربی کثیر به مقولات و مفاهیم کلی‌تر است، هم اکنون صورتی از تفکر درباره جنگ وجود دارد که در ذیل «رویکردهای» مختلف شکل گرفته است. با این توضیح، فهم کنونی از جنگ و مفهوم بندی رخدادها و تحولات آن، در درون رویکردها انجام شده است. با این توضیح، بدون نقد و بررسی رویکردها، شناخت از فهم کنونی درباره جنگ و ضرورت‌های بازبینی و تغییر آن، حاصل نخواهد شد. برای واکاوی فرآیند شکل گیری تفکر درباره واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق و ضرورت بازبینی آن، پرسش‌های زیر طرح و مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت:

- چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟

- رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم ادراک و فهم شده است؟


- رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق کدام است؟


- مشخصه نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟

1- وقوع رخدادهای تاریخی در حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی، برآمده از تفکر و اندیشه عاملان انسانی به همراه عوامل غیرقابل پیش بینی است. به عبارت دیگر، حوادث تاریخی گرچه تحت تأثیر اراده و تصمیم فردی- جمعی در جوامع انسانی شکل می گیرد، اما بسیاری از امور نیز برخلاف محاسبات و پیش بینی‌ها، خارج از اراده انسانی تحقق پیدا می کند. نظر به اینکه درونمایه رخدادهای تاریخی، مجموعه ای از موضوعات و مسائل است که تحت تأثیر علل و عوامل طراحی شده و غیرقابل پیش بینی، تحقق یافته است، لذا این پرسش وجود دارد که؛ چگونه باید رخدادهای تاریخی را شناخت؟ پاسخ به این پرسش بمثابه توضیح درباره ادراک و فهم از رخدادها و در نتیجه شکل گیری تفکر و اندیشه تاریخی به معنای عام و درباره جنگ ایران و عراق به طور خاص است.

2- بر اساس مقدمه یاد شده، می توان موضوع مورد بحث را اینگونه توضیح داد که واقعه تاریخی جنگ ایران و عراق، حاصل برنامه‌های از پیش طراحی شده عراق برای حمله به ایران و سپس واکنش های طراحی شده و دفعی ایران بوده است. مجموعه رخدادهایی که با حمله عراق به ایران شکل گرفته و در طول هشت سال جریان داشته است، مفاهیم کلی جنگ ایران و عراق را تشکیل داده است. درونمایه رخدادهای کلی جنگ ایران و عراق، مجموعه‌ای از موضوعات و مسائل است که درباره شکل‌گیری و نتایج آنها، نظرات متفاوت و مناقشه‌آمیزی وجود دارد که بمثابه صورتی از تفکر و اندیشه درباره جنگ ایران و عراق است. با این توضیح، پرسش اولیه و کلی باید به این شکل تکمیل و اصلاح شود که؛ رخدادهای جنگ ایران و عراق در چارچوب کدام مفاهیم، ادراک و فهم شده است؟

3- اندیشه و تفکر درباره موضوعات و مسائل تاریخی، حاصل ادراک تجربی و سپس مفهوم بندی آن، برآمده از رویکردهای مختلف و نتیجه نوعی تأثر حسی درباره رخدادهاست. به عبارت دیگر؛ «رویکردها» حاصل ادارک تجربی و تفکر درباره حادثه تاریخی جنگ ایران و عراق است. چنانچه در این فرآیند، مجموعه رخدادهای کثیر تاریخی، در چارچوب رویکردها، از قامت جزئیات تحقق یافته در زمان و مکان، به صورت مفاهیم کلی‌تر تغییر شکل می دهد. در واقع تبدیل ادراک تجربی رخدادهای تاریخی جنگ ایران و عراق، به مقولات ذهنی- مفهومی، به معنای شکل گیری تفکر درباره جنگ ایران و عراق است. زیرا در این فرآیند، مواجهه با رخدادهای تاریخی به صورت روشمند، منجر به شکل گیری و تکوین شیوه تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق خواهد شد.

4- «رویکردها» بمثابه نتیجه تفکر درباره جنگ ایران و عراق است، زیرا از یکسو؛ موجب مفهوم بندی وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق می شود و از سوی دیگر؛ شیوه تفکر تاریخی برای نگرش به جنگ را شکل می دهد. در این بررسی، «شیوه تفکر تاریخی»، بمثابه شکل گیری رویکردها و به معنای روش مواجهه با رخدادهای تاریخی و صورت بندی تحولات آن با استفاده از مفاهیم است. تعمیق تفکر تاریخی از طریق شکل‌گیری رویکردها با ابتناه به مبانی نظری و روشمندی، به معنای شکل گیری «تاریخ نگری» است.

5- عوامل مختلفی از جمله طول زمان جنگ ایران و عراق، جایگزینی جنگ بجای انقلاب، دستاوردهای سیاسی، امنیتی و نظامی جنگ، اهتمام به الگوسازی فرهنگی- سیاسی و نظامی از تجربه جنگ به همراه سایر مولفه‌ها، شالوده تفکر تاریخی نسبت به جنگ ایران و عراق، یا همان تاریخ نگری را شکل داده است.

6- شالوده تفکر تاریخی درباره جنگ ایران و عراق و صورت بندی آن در ذیل «رویکردهای» مختلف، در ابتدا بر اثر وقوع و ادامه جنگ شکل گرفت. نتایج و پیامدهای جنگ، همچنین ملاحظات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ، در گسترش و نهادینه کردن رویکردها نقش داشته است. اکنون این پرسش وجود دارد که؛ رویکردهای موجود درباره جنگ ایران و عراق، کدام است؟ پرسش یاد شده بر پایه این فرض شکل گرفته است که رویکردها، تحت تأثیر ملاحظاتی شکل گرفته و بر اثر تغییر شرایط و نیازهای جدید، تغییر خواهد کرد.

7- در حالیکه شکل گیری رویکردها، حاصل تأثر حسی در مواجهه با واقعه است، اما بازبینی رویکردها، حاصل تأمل و اندیشه درباره کارکرد و نتیجه رویکردها، در نسبت با واقعه تاریخی و نیازهای جدید است. روشمندی در شکل گیری رویکردها برای مواجهه با واقعه است، در حالیکه روشمندی در بازبینی رویکردها، برای مواجهه با نتایج و کارکرد رویکردها است. با این توضیح، روش در بازبینی رویکردها، از اهمیت بنیادین برخوردار است، زیرا بدون روش مناسب، امکان بازبینی رویکردها فراهم نخواهد شد.

8- با فرض اینکه وجود رویکردها نسبت به جنگ ایران و عراق، بمثابه شکل گیری نوعی تفکر تاریخی نسبت به موضوعات و مسائل است، روش مواجهه با رویکردها از طریق نقد، امکان پذیر است. زیرا با گذشت زمان، شناخت واقعه از مسیر رویکردها عبور می کند. بنابراین شناخت واقعه، بدون نقد و بررسی رویکردها حاصل نخواهد شد. به عبارت دیگر؛ شناخت واقعه در کمند رویکردها قرار دارد و بدون عبور از رویکردها، از طریق نقد و بررسی آن، فهم جدید حاصل نخواهد شد.

9- بر پایه توضیح یاد شده، «روش نقد» تنها گریزگاه برای عبور از فهم موجود و رسیدن به فهم جدید از جنگ است. با این ملاحظه؛ مشخصه های نقد چیست؟ رویکردهای موجود را با چه روشی باید مورد نقد و بررسی قرار داد؟ پاسخ به پرسش‌های یاد شده راه را برای سامان‌دهی تفکر جدید درباره جنگ ایران و عراق، خواهد گشود.



همه پیوندها