m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

1) دکتر سیدجواد طاهایی در کتاب «بسیجی شهید به مثابه انسان آرمانی ایرانی» به شکل کاملاً متفاوت و تأمل برانگیز به موضوع بسیج اشاره کرده است که با رویکرد سیاسی- تبلیغاتی کنونی، فاصله زیادی دارد.

                             کتاب بسیجی شهید بمثابه انسان آرمانی ایرانی

2) مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس با وجود اهتمام ویژه برای انتشار این کتاب که بسیار صبورانه و پیگیرانه بوده است، امکان تولید متن جدیدی را در مورد بسیج فراهم کرده است که بعید است تا سال‌های آینده، نمونه ای همچون این متن تهیه و منتشر شود. در عین حال متأسفانه صفحه بندی کتاب بیشتر تبلیغاتی است و با محتوی عمیق متن، همخوانی ندارد.

3) با توجه به اطلاعاتی که از فرآیند تهیه و انتشار کتاب دارم، دکتر ناصر هادیان در پیگیری برای انتشار این کتاب، نقش بی همتایی داشته اند که مناسب بود مولف محترم که از جزئیات آن مطلع است، در مقدمه کتاب به این موضوع اشاره می کرد.

4) فهرست کتاب «بسیجی شهید به مثابه انسان آرمانی ایرانی» در ادامه مطلب برای اطلاع مخاطبان محترم آمده است: ...


ادامه مطلب

اشاره: 

1- روزنامه ایران در تاریخ 4 آذر 94، گفتگو با جناب سرهنگ شریف النسب درباره تشکیل بسیج را بعنوان «روایتی تازه از نحوه شکل‌گیری نهاد بسیج، از ایده تا تشکیل» در صفحه 18 منتشر کرده است. ایشان در این گفتگو مدعی شده است که؛ طرح بسیج برای تبرک و اطمینان خاطر از دریافت آخرین نقطه نظرات بنیانگذار انقلاب حضرت امام، از طریق حضرت آیت‌الله حسن صانعی به قم فرستاده شد و به رویت حضرت امام رسید. ایشان در آذرماه 58 در ملاقات با مقامات و فرماندهان فرمودند: «مملکتی که بیست میلیون جوان دارد، باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد» و با این سخن، برپایی بسیج را رونمایی و علنی کردند.

                    نقد اظهارات سرهنگ شریف النسب در روزنامه ایران

2- درباره ابعاد و چگونگی تهیه طرح بسیج از سوی ایشان و سپس پذیرش آن از سوی امام و اعلام آن، بدیهی است باید یا طرح یاد شده، به صورت مکتوب از سوی سرهنگ شریف النسب ارائه و یا از آیت الله صانعی، همچنین از  دفتر نشر آثار امام در باره این طرح و ابعاد آن سوال شود. همچنین درباره واقعیات تاریخی چگونگی شکل گیری بسیج، بدیهی است مسئولین بسیج و یا افرادی مانند دکتر سنجقی، بعنوان یکی از بنیان گذاران بسیج در سپاه، باید نظرات و اسناد تاریخی را در این زمینه ارائه و منتشر کنند.

3- در این یادداشت ابتداء اظهارات سرهنگ شریف النسب درباره نحوه تشکیل بسیج طرح و سپس مورد نقد قرار خواهد گرفت. بدیهی است؛ همان‌گونه که مسئولیت آنچه بیان شده، با سرهنگ شریف النسب است، پاسخ نیز چنین است. در عین حال هریک از افرادی که در فرایند اجرای طرح مورد اشاره قرار داشته اند، بویژه دوستان هیئت معارف جنگ، اسناد و یا نظری دارند، لطفاً برای انتشار در سایت، ارسال فرمایند ...


ادامه مطلب

  پس از حمله عراق به ایران، با وجود بستر فرهنگی و ریشه های تاریخی- اعتقادی عاشورا در جامعه ایران، بیشتر ضرورت دفاع در برابر تجاوز عراق، از طریق بسیج عمومی و «دفاع همه جانبه» مورد تأکید قرار گرفت. بر پایه ملاحظه یاد شده، نظر به اهمیت «نظریه جنگ عاشورایی» و پیوستگی آن با برخی مسائل اساسی جنگ، از جمله اتمام آن، در این یادداشت این مفهوم مورد بازبینی قرار گرفته است.

1) اهتمام به الگوی «جنگ عاشورایی»، با وجود زمینه ها و ریشه های تاریخی و اعتقادی آن در جامعه ایران، در دوره جدید برآمده از آموزه های اعتقادی- سیاسی امام خمینی بود که با بیان عبارت «خون بر شمشیر پیروز است»، در کوران انقلاب آغاز شد. ایشان همچنین حمله عراق را در چارچوب «جنگ اسلام و کفر» و «جنگ حق و باطل» صورت بندی کرد و پیروزی و شهادت را «احد الحسنیین» نامید. این نگرش به جنگ در واقع هسته مرکزی تفکر تکلیف‌گرایی و تقدم آن بر نتیجه گرائی را تبیین کرد، به این معنا که؛ اگر ما تکلیف خود را انجام بدهیم، هر نتیجه ای حاصل شود، به معنای پیروزی است. برابر تفکر امام خمینی؛ نتیجه با تکلیف بهم پیوسته است، ولی نتیجه فرع بر تکلیف است. بهمین دلیل انجام عمل سیاسی- اجتماعی، مشروط به نتیجه نیست، بلکه باید بر اساس تکلیف انجام شود. برابر این نظر یه، نتیجه در عین حالیکه اهمیت دارد و باید برای تحقق آن تلاش کرد، ولی به تقدیر الهی واگذار می شود.

2) با وجود اهمیت الگوی جنگ عاشورائی در باورهای فرهنگی و اعتقادی جامعه ایران، مفهوم جنگ عاشورایی برای نخستین بار پس از سال 63 و در شرایطی مطرح شد که با وجود ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، هیچ گونه چشم انداز روشنی برای پیروزی بر عراق و اتمام جنگ وجود نداشت. همچنین برخی از گرایشات برای اتمام جنگ در حال شکل گیری بود. در چنین شرایطی تأکید بر جنگ عاشورایی در ذیل مفهوم تکلیف گرایی، با تأکید بر ادامه جنگ، بدون توجه به هر نتیجه ای مطرح شد. با گذشت زمان و تغییر در شرایط نظامی جنگ،  تفسیر جدید از تکلیف گرائی برای مخالفت با تلاشهای سیاسی برای اتمام جنگ موجب شد برخی از افراد و جریانها، پذیرش قطعنامه 598 را بمثابه یک انحراف از تکلیف گرائی در جنگ و تحمیل جام زهر به امام خمینی ارزیابی کنند.

3) رویکر نقادانه به اتمام جنگ در چارچوب مفهوم تکلیف گرائی، موجب طرح این پرسش می شود که؛ هدف جنگ چه بود و چگونه باید به پایان می رسید؟ اگر بر هدف سقوط صدام تأکید و گفته شود که جنگ برابر هدف یاد شده باید تا شکست عراق ادامه پیدا می کرد، می توان در نقد این موضع گفت که؛ این نوع نگرش به جنگ بر خلاف ظاهر آن، برآمده از نتیجه گرایی است. زیرا در این تحلیل، سقوط صدام به عنوان هدف ذکر می شود و اعتراض به اتمام جنگ، به این دلیل صورت می گیرد که نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، موجب شد تا نتیجه مطلوب (سقوط صدام) حاصل نشود. فارغ از این که آیا ابزار و امکانات تأمین چنین هدفی وجود داشت یا خیر؟، چنین تفکری در نقد اتمام جنگ و تحمیل پذیرش قطعنامه به امام، برخلاف ظاهر آن، اندیشه «تکلیف‌گرا» نیست، زیرا نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598 و انتقاد از آن، با منطق نتیجه‌گرایی صورت می گیرد.

4) نظر به واکنش امام و ناخرسندی از نحوه پایان جنگ از طریق قطعنامه 598، این پرسش وجود دارد که؛ اگر امام صرفاً تکلیف‌گرا بود و به نتیجه توجهی نداشت، چرا نحوه پایان جنگ و پذیرش قطعنامه را به «نوشیدن جام زهر» تعبیر کرد؟ حال آنکه باید از هر نتیجه‌ای که حاصل شده است، راضی باشد. این موضوع نشان می دهد که بی توجهی به نتیجه، با تفکیک تکلیف از نتیجه، در نزد تفکر تکلیف‌گرا و منتقد، با تمسک به الگوی عاشورا و استناد به اندیشه‌های امام خمینی، نیاز به بازبینی و تأمل بیشتری دارد. زیرا در نظام معرفتی برآمده از اندیشه و رفتار امام خمینی، اگرچه تکلیف‌گرایی مورد تاکید است، ولی بمعنای بی توجهی به نتیجه نیست. از نظر ایشان مفهوم پیروزی بعنوان نتیجه، مورد اهتمام است، اما در سایه تکلیف‌گرایی قرار دارد.  در این میان منتقدین پایان جنگ، ضمن نا دیده گرفتن پیوستگی نتیجه گرائی با تکلیف گرائی در اندیشه امام خمینی، نتیجه گرائی را در پوشش مفهوم تکلیف گرائی طرح می کنند! در حالیکه امام خمینی ضمن عمل به تکلیف، از نتیجه حاصل شده اظهار ناخرسندی می کند.


الف) سابقه

اظهارات اخیر آقای احمد توکلی نماینده محترم مجلس، در مصاحبه با خبرگزاری فارس، مبنی بر اینکه؛ «بنی صدر خائن» بود، موجب نگارش این یاد داشت شده است که، در ادامه به برخی نکات قابل ملاحظه اشاره خواهد شد. ایشان در این مصاحبه برای توضیح در باره خائن بودن بنی صدر، به ملاقات با امام اشاره و می گوید:

 یك روز آقایان خامنه‌ای، هاشمی، یزدی، رجایی، پرورش، بنده و مرحوم محمد منتظری خدمت امام رفتیم. نوبت به من رسید، به امام گفتم بنی‌صدر نوار پر می‌كند، نامه سرگشاده علیه مجلس می‌نویسد و در میتینگ‌هایش مثل میدان آزادی علیه مجلس حرف می‌زند اما نوبت به ما كه می‌رسد شما می‌فرمایید هیچی نگویید. امام گفت: شماها هم می‌گویید! ما تعجب كردیم و گفتیم ما كه خفه شدیم از بس هیچ چیز نگفتیم. امام فرمود آن نامه‌ای كه آشیخ محمد (منتظری) نوشته است خوب بود؟ روز قبل محمد منتظری یك نامه محرمانه‌ای نوشته بود (از این نامه‌های محرمانه كه منتشر هم می‌كرد) و در آن یك كیسه حسابی از بالا تا پایین بنی‌صدر را كشیده بود. برای ما تعجب‌آور بود كه امام آن نامه را خوانده بود و در جریان آن قرار داشت و آن را هم به حساب همه ما گذاشت. به اینجا كه رسید، محمد منتظری خندید و گفت حالا ١٠٠ تا او گفته یكی هم ما گفتیم. بعد امام شروع به نصیحت كرد و گفت كه جنگ است، بچسبید به جنگ، از این حرف‌ها كوتاه بیایید نباید اختلافی شكل بگیرد. ما هم دست از پا درازتر از این جلسه بیرون آمدیم) .روزنامه اعتماد- 94/4/2)


ب ) نقد و بررسی

 بنی صدر در بهمن سال 1358 بعنوان رئیس جمهور ایران انتخاب و درگیر مسائل اداره کشور و بعدها جنگ شد. نظر به جهت گیری فکری و مناسبات بنی صدر با گروههای سیاسی، همچنین روش مواجهه وی با تهدیدات نظامی عراق و پس از آن تحولات سیاسی و امنیتی کشور، موضوع خیانت بنی صدر به یکی از مباحث مناقشه آمیز تبدیل و بنظر می رسد، این بحث همچنان ادامه خواهد یافت. نظر به طرح «عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر برای اداره کشور و ناتوانی وی برای اداره جنگ»، همچنین نحوه خروج وی از کشور و فرار به فرانسه به همراه مسعود رجوی، شاید موجب این پرسش شود که؛ طرح بحث در باره این موضوع که بنی صدر خائن بود یا خیر، چه ضرورتی دارد؟ بعبارت دیگر با توجه به وضعیت سیاسی و امنیتی که بنی صدر در سن 82 سالکی گرفتار آن است و همچنان با پناهندگی سیاسی به فرانسه درگیر آن می باشد، علت طرح موضوع درباره خائن یا خادم بودن وی چه موضوعیتی دارد؟ 

                    بنی صدر در جنگ

یادداشت حاضر با این فرض نوشته شده است که؛ بحث درباره خیانت بنی‌صدر بیش از آنکه سیاسی باشد، تاریخی - راهبردی است، زیرا بازخوانی بخش مهمی از رخدادهای جنگ و انقلاب، در سالهای 59 و 60، شامل وقوع جنگ و اشغال بخش مهمی از شهرها و مناطق مرزی ایران، علاوه بر این بحران سیاسی – امنیتی در سال 1360، بدون بررسی نقش و جایگاه بنی‌صدر در تحولات سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، امکان‌پذیر نخواهد بود. با وجود اهمیت این موضوع و ضرورت این بحث که باید از منظر تاریخی - راهبردی مورد مطالعه قرار بگیرد، تاکنون در این زمینه هیچگونه اثر پژوهشی کامل و درخور اعتناء منتشر نشده است. آقای توکلی نماینده محترم مجلس، چنانکه اشاره شد در گفتگو با خبرگزاری فارس به موضوع خائن بودن بنی صدر اشاره و خاطره ای از ملاقات با امام خمینی نقل کرده است که در عین اهمیت سیاسی آن، نه تنها ارتباط چندانی به تأیید خائن بودن بنی صدر در جنگ ندارد، بلکه بیانگر دیدگاه امام در باره ضرورت اجتناب از اختلافات سیاسی و تمرکز بر حل مسئله جنگ است. در حالیکه در این جلسه موضوع مورد بحث از منظر سیاسی طرح شده است، امام نه تنها موضوع سیاسی طرح شده در باره بنی صدر نمی پذیرد، بلکه با تاکید بر اصلی بودن جنگ، دعوت به رفع اختلاف می کند. آقای توکلی همچنین در این مصاحبه می گوید؛ « امام به خاطر مصالح کشور خیلی از بنی صدر حمایت می کرد - روزنامه اعتماد-2/4/1394» نظر به اینکه در دوره استقرار نظام و دفاع در برابر متجاوز، هیچ مصلحتی در کشور وجود ندارد که موجب ترجیح آن بر پذیرش خیانت و خائن در راس هرم سیاسی و نظامی کشور شود. بنا براین باید موضوع  یاد شده مورد باز بینی و تفسیر مجدد قرار بگیرد.

موضوع خائن نبودن بنی صدر در جنگ را، برای نخستین بار امیر شم خانی در بازبینی و تحلیل تحولات دهه 60، با جسارت در یک برنامه تلویزیونی، در سال 1388 اعلام کرد که بازتاب نسبتاً گسترده ای داشت و مواضع وی مورد انتقاد قرار گرفت. موضوع قابل توجه این است که امیر شم خانی همین موضع را پیش از این و بلافاصله پس از فرار بنی صدر، در سال 60 طرح کرده بود. موضوع اصلی در بحث خائن بودن بنی صدر با نظر به رخدادهای نظامی و سیاسی- امنیتی، همچنین نحوه خروج وی از کشور، منجر به قضاوت کلی درباره دوره حضور وی در رأس قدرت سیاسی و مسئولیت فرماندهی کل قوا در جنگ شده است. در حالیکه موضوع مورد بحث در باره خائن نبودن وی که از سوی امیر شمخانی مطرح شد، در ارتباط با نقش وی در جنگ، بعنوان فرمانده کل قواست.

بر پایه توضیح یاد شده، موضوع این است که؛ آیا بنی صدر در جنگ به دنبال خیانت بود؟ امیر شم خانی به درستی بر این باور بوده و هست که؛ بنی صدر از نظر سیاسی- اجتماعی بدنبال پیروزی در جنگ بود، زیرا تنها از این طریق موقعیت سیاسی وی تحکیم می شد، اما به دلایل قابل توجهی که نیاز به بررسی دارد، از انجام آن ناتوان بود و شکست خورد. بنابراین بنی صدر با هدف خیانت و شکست، جنگ را فرماندهی نمی کرد، زیرا از نظر سیاسی، به سود وی بود که در جنگ پیروز شود. در واقع بنی صدر مایل بود با پیروزی در جنگ، موقعیت سیاسی خود را در کشور تحکیم کند. با این توضیح، اتهام خیانت به بنی صدر در موضوع جنگ، صحیح به نظر نمی رسد و تا کنون نیز با توجه به سقوط صدام، هیچ سندی که دلالت بر همکاری وی با عراق و یا تلاش هدفمند برای شکست در جنگ بوده باشد، منتشر نشده است. حتی مواردی که از بنی صدر نقل و قول و مورد استناد قرار می گیرد، بیشتر ناظر بر شیوه تفکر وی برای اداره جنگ است و این موضوع با وجود نتایج نامطلوبی که بدنبال داشته است و باید مورد نقد قرار بگیرد، ولی به این معنا نیست که وی بصورت هدفمند، بدنبال خیانت در جنگ بوده است. نظر به اینکه امام مسئولیت فرماندهی کل قوا را به بنی صدر تفویض و چنانکه دکتر توکلی گفته است، از وی حمایت کرد، در نتیجه پذیرش اتهام خیانت به بنی صدر، نه تنها تبیین رفتار امام را در انتصاب وی بعنوان فرمانده کل قوا، همچنین حمایت از وی دشوار و با چالش همراه خواهد کرد، بلکه عملکرد ارتش که تحت فرماندهی بنی صدر بود و یا تلاش شهید چمران و بسیاری از نیروهای دیگر که در این سلسله مراتب قرار داشتند نیز، زیر سئوال خواهد رفت.

ج ) نتیجه گیری

  نظر به اینکه موضوع خیانت بنی صدر در جنگ، با حمله عراق و اشغال کشور، همچنین ناتوانی در آزاد سازی مناطق اشغالی نسبت دارد، بنا براین اگر تحولات یاد شده با تاکید بر خائن بودن بنی‌صدر در پیوند قرار بگیرد، در واقع یکی از موضوعات اساسی و تاریخی کشور با نگرش سیاسی و امنیتی، و ارجاع به شخص حل و فصل شده است، حال آنکه درباره این موضوع باید، روندها، همچنین ساختار قدرت نظامی پس از پیروزی انقلاب و شیوه تفکر در اداره جنگ، مورد بحث قرار بگیرد تا مشخص شود که؛ چرا ایران از نظر قدرت نظامی و سیاسی برای جلوگیری از حمله عراق ناتوان بود؟ همچنین چرا بیش از 20 هزار کیلومتر از شهرها و مناطق مرزی ایران به مدت 20ماه در اشغال نیروهای متجاوز قرار گرفت؟

   نظر امیر شم خانی و دفاع از این موضوع که بنی صدر در جنگ خائن نبود، این فرصت را فراهم کرده است تا یکی از مهمترین مسائل اساسی کشور، مورد پژوهش و نقد و بررسی قرار گیرد، در حالیکه پذیرش اتهام خیانت به بنی صدر در جنگ، با ارجاع شکستهای نظامی در جنگ به وی، مانع از تأمل و بازاندیشی یک مسئله اساسی تاریخی و راهبردی خواهد شد که، امکان تکرار آن در آینده وجود دارد.


جنگ ایران و عراق به دلیل تحولات هشت ساله و مهمتر از آن؛ تفسیر ایران از ماهیت جنگ و نحوه واکنش جامعه ایران در برابر عراق، نه تنها بر انقلاب سایه انداخت و جایگزین آن شد، بلکه پیامدهای داخلی آن در حوزه‌های سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی، به همراه پیامدهای سیاسی- نظامی و امنیتی آن در منطقه، همچنان ادامه دارد و بر روندهای موجود تأثیرگذار است. ملاحظه یاد شده، بیانگر ضرورت بازبینی سایر ابعاد و مسائل اساسی و تأثیرگذار در جنگ است. نظر به اینکه امام خمینی(ره) بعنوان رهبر انقلاب و فرماندهی کل قوا، نقش و تأثیر اساسی و پایدار در تمام حوزه ها از جمله واکنش دفاعی- تهاجمی ایران در جنگ داشته است، همچنین جنگ در چارچوب تفکر ایشان جایگزین انقلاب شد و بهمین دلیل قدرت دفاعی ایران در برابر عراق شکل گرفت، بنابراین بررسی تفکر امام درباره مسئله جنگ، موضوعیت جدی و اساسی دارد.

   پرسش از مولفه ها و تفکر امام درباره مسئله جنگ، حداقل از دو جهت اهمیت دارد که بمثابه مفروضات این بحث قلمداد می شود: نخست؛ توضیح درباره شناخت اندیشه امام و تأثیرات تعیین کننده آن در شکل گیری واکنش فکری و عملی جامعه ایران به جنگ است. علاوه بر این، نتایج و پیامدهای آن در شکل گیری رویکردها و نگرش های کنونی به جنگ می باشد. بنابراین اندیشه امام نه تنها واکنش فکری- عملی جامعه ایران را در برابر جنگ شکل داده، بلکه تفکر کنونی درباره جنگ نیز، تحت تأثیر آن قرار دارد. بر پایه ملاحظات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ مولفه ها و شاکله تفکر امام خمینی(ره) درباره مسئله جنگ ایران و عراق چه بود؟

   لازم به ذکر است؛ یادداشت کنونی بر پایه مواضع و اظهارات امام درباره جنگ ایران و عراق و با استناد به آنها تنظیم شده است. منظور از «مولفه ها و شاکله» در این بررسی؛ موضوعات و عوامل مختلفی است که بصورت تدریجی و در یک بستر و زمینه تاریخی شکل گرفته و در تعامل با یکدیگر، مجموعۀ اندیشه و تفکر امام را درباره مسئله جنگ ترسیم کرده است.

در این بررسی فرض بر این است که، شالوده تفکر امام خمینی در باره جنگ، در چارچوب دفاع از اسلام بود. پیروزی انقلاب و استقرار نظام اسلامی سبب شد، حمله عراق به ایران در چارچوب جنگ اسلام و کفر، و جنگ حق و باطل مفهوم بندی شود.با وجود ادامه جنگ در خاک عراق امام همچنین از «جنگ دفاعی» سخن می گفتند. بنظر می رسد فارغ از مبانی دینی در بحث جنگ دفاعی، امام به سه دلیل بر این موضوع تاکید می کرد:

1) متجاوز بوده عراق و اشغال برخی از شهرها و مناطق مرزی

2) ادامه حضور ارتش عراق در برخی از مناطق اشغالی و نادیده گرفتن خواسته های ایران، مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت

3) حفظ اسلام و دفاع از مستضعفان و مسلمانان، به ویژه نجات مردم عراق از سلطه حزب بعث و صدام

با توضیح یاد شده بنظر می رسد، شِمای کلی و شاکله تفکر امام در جارچوب جنگ دفاعی، تحت تأثیر مولفه های سه گانه درباره مسئله جنگ، تشکیل و به شرح زیر می باشد:

- نگرش سیاسی- اجتماعی به جنگ

- تأثیر جنگ بر تحول روحی جامعه ایران

- استفاده از جنگ و قدرت نظامی برای پیشبرد اهداف

   امام خمینی در نخستین واکنش در تفسیر حمله عراق به ایران، پس از اشاره به جنگ حق و باطل و «جنگ اسلام و کفر» همچنین تأکید بر اینکه دست آمریکا از آستین صدام بیرون آمده است، دستاوردهای جنگ را برشماری کردند که وجوه سیاسی- اجتماعی آن غلبه داشت. نظر به تفسیر امام از جنگ در چارچوب اهداف آمریکا و صدام برای براندازی نظامی، حفظ نظام و انقلاب و همچنین تأمین تمامیت ارضی کشور، مورد توجه و اهتمام قرار گرفت. لازمه تحقق این اهداف، بسیج سیاسی- اجتماعی برای تأمین ثبات سیاسی در کشور و دفاع در برابر متجاوز بود.

   امام پس از مشاهده پیامدهای جنگ در ایجاد انسجام سیاسی و بسیج اجتماعی برای دفاع در برابر حمله عراق، وجه دیگری از جنگ را بعنوان عامل تحول روحی در جامعه ایران مورد تأکید قرار دادند. امام پیش از این نیز برای توضیح درباره وجه الهی انقلاب، به تحول روحی در جامعه ایران اشاره کرده و این امر را «الهی» ذکر کردند. بنابراین صورتی از این تحول روحی مجدداً با جنگ آشکار شد.

   با تغییر قدرت دفاعی ایران به قدرت تهاجمی و آزادسازی مناطق اشغالی، امام به تأثیر قدرت در پیشبرد اهداف توجه کردند. چنانچه پس از فتح خرمشهر به این موضوع اشاره کردند که؛ «امروز که ما قدرت داریم، نباید صدام را رها کنیم.»

   توضیحی که درباره مولفه های تفکر امام درباره مسئله جنگ بیان شد، به یک معنا؛ شاکله این تفکر را در تعامل با عمل و نتایج آن آشکار کرد. در واقع ضرورتهای واکنش به حمله عراق و بسیج جامعه ایران برای دفاع، همچنین آزادسازی مناطق اشغالی، موجب شد تا مولفه های تفکر امام درباره جنگ و شاکله آن، قوام پیدا کند.

   به نظر می رسد؛ مولفه سیاسی- اجتماعی و تحول روحی، ابتدا تفکر دفاعی را در برابر حمله عراق شکل داد و در عمل، پشتوانه شکل گیری قدرت تهاجمی ایران قرار گرفت. توضیح یاد شده از این جهت اهمیت دارد که ارتباط مولفه های مختلف را با یکدیگر و هر سه را در قوام شاکله تفکر امام درباره مسئله جنگ، در تعامل با جنگ و جامعه به تصویر می کشد.

   با فرض اینکه مولفه های سه گانه در یک بستر تاریخی و در فرآیند پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته است، یکی از پرسش های اساسی، درباره پیش زمینه ها و چگونگی تأثیر مولفه ها در ایجاد شالوده‌های تفکر امام درباره مسئله جنگ، به لحاظ نظری و عملی است. «مولفه سیاسی- اجتماعی» و «تحول روحی» گرچه با وقوع جنگ مورد تأکید امام قرار گرفت، اما هر دو، ریشه در شکل گیری و پیروزی انقلاب دارد. وجه تمایز انقلاب اسلامی با مردمی بودن و «اعتقادات سیاسی- دینی» بمنزله بازتولید صورتی از قدرت دینی- مردمی برای مقابله با قدرت سیاسی- امنیتی شاه و حامیانش بود. بنابراین کارکرد دو مولفه یاد شده در انقلاب و نسبت آنها با یکدیگر، مجدداً با حمله عراق بازتولید شد و مفهوم «دفاع همه جانبه و مردمی» را در برابر تجاوز عراق شکل داد.

   مولفه سوم بمعنای شکل گیری استفاده از «قدرت نظامی»، برآمده از تحول حاصل از وقوع جنگ از یکسو و از سوی دیگر؛ شکل گیری دفاع مردمی بر پایه دو مولفه تحول سیاسی- اجتماعی و تحول روحی در مردم، می باشد. با این توضیح، شاکله تفکر امام درباره مسئله جنگ، در درون تحولات جنگ، صورت بندی و بنیان نهاده شد.


 بررسی نظرات امام خمینی در طول هشت سال جنگ با عراق، ناظر بر ضرورت «اصلی بودن جنگ» است. نظر امام حداقل برگرفته از دو ملاحظه بوده است: نخست؛ تفسیر ماهیت جنگ در چارچوب جنگ اسلام و کفر و جنگ حق و باطل بو د. پیرو این ملاحظه، جنگ، جنگ سرنوشت ساز بود. از منظر امام؛ جنگ یک مسئله بود اما مسئله ای که اصلی و در اولویت نخست قرار داشت. چنانچه امام در یک مرحله تأکید کردند: «قضیه جنگ امروز برای ما اهمیتش بیشتر از فروع دین است.» (امام خمینی- 18/8/65 دفاع مقدس در اندیشه های امام خمینی- 1383- تبیان دفتر 25- ص 117)

فارغ از سایر ملاحظاتی که شالوده تفکر امام را درباره جنگ و ضرورت اصلی بودن آن را توضیح می‌دهد، این پرسش باید بررسی شود که؛ چه مسائلی در کشور وجود داشت که جنگ را همواره به حاشیه می راند و موجب واکنش و تذکر امام، مبنی بر اصلی بودن مسئله جنگ می شد؟

امام با برداشت سیاسی- اعتقادی از ماهیت جنگ و تأثیرات آن بر انقلاب و نظام، گذار از تمامی چالش ها را مشروط به پیروزی در جنگ ارزیابی می کرد، به همین دلیل جنگ از نظر ایشان یک مسئله سرنوشت ساز و در نتیجه مسئله اصلی بود. حال آنکه در عمل چنین نبود. توضیحات پیشین، ضرورت و اهمیت طرح پرسش از علت و پیامدهای غفلت نسبت به اصلی بودن جنگ را دو چندان می کند. در بررسی اجمالی، حداقل در سه دوره، ناظر بر این مسئله است که، تهدید و جنگ مورد غفلت قرار گرفته است. چنانچه در هر مرحله، برای پشت سرنهادن پیامدهای آن، با غلبه بر چالش ها، هزینه های قابل توجهی بر کشور تحمیل شد. از نظر روش شناسی در مراحل سه گانه، ابتداء علت بی توجهی به اصلی بودن مسئله جنگ طرح خواهد شد و سپس، علت و نتایج آن مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

الف) دوره اول؛ قبل از حمله سراسری عراق در 31 شهریور سال 1359

با وجود آنکه بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، مداخلات نظامی- امنیتی عراق در مرزها و در داخل کشور آغاز و پی گرفته شد، هیچ گاه تهدید نظامی عراق و احتمال جنگ، همانند آنچه بعدها صورت گرفت، پیش بینی و در نتیجه جدی گرفته نشد. با وجود آنکه در فروردین 59 خطر جنگ میان دو کشور موجب استقرار نیروهای نظامی در مرز شد، اما در خرداد همان سال، برابر اسناد موجود، با این تحلیل که خطر برطرف شده، بخشی از نیروها به پادگانها مراجعت کردند. تنها در شهریور سال 59 خطر وقوع جنگ قطعی ارزیابی شد که در عمل، جنگ شروع شده بود.

در این مرحله، مناقشات سیاسی با انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور در بهمن سال 58، تشدید شده بود. چنانچه در 17شهریور سال 59 و تنها 13 روز قبل از حمله سراسری عراق، رئیس جمهور در میدان شهدا سخنرانی کرد و با واکنش هایی که برانگیخت، کشور در آستانه رویارویی داخلی قرار گرفت.

در پاسخ به پرسش درباره غفلت از اصلی بودن تهدید و جنگ، بنظر می رسد در این مرحله، مناقشات سیاسی، تحت تأثیر استقرار نظام و جهت گیری آن و همچنین آرایش سیاسی نیروها در ساختار سیاسی کشور قرار داشت و لذا در مقایسه با تهدید عراق، مسئله اصلی بود. مهمترین نتیجه غفلت از تهدید عراق، وقوع جنگ و پیامدهای خسارت بار آن بود.

ب ) دوره دوم: پس از حمله عراق و اشغال برخی شهرها و مناطق مرزی

غافلگیری در برابر حمله عراق، پیامدهای مخاطره آمیزی داشت که مهمترین آن، اشغال بیش از 20هزار کیلومتر از خاک کشور بود. در چنین شرایطی در حالیکه واکنش اولیه در برابر حمله عراق موجب انسجام سیاسی در کشور شد، با فرونشستن التهاب جنگ، مناقشات سیاسی از سرگرفته شد، با این تفاوت که مسئله جنگ نیز بخشی از آن را تشکیل می داد.

در این مرحله با وجود تأکید امام بر اصلی بودن مسئله جنگ، همچنان مناقشات سیاسی در تصمیم گیری و رویارویی ها نقش اساسی داشت. امام در یک مرحله برای جلوگیری از تشدید اختلافات، سران قوا را از سخنرانی تا پایان جنگ منع کرد. (25/12/59 همان ص 167)

مهمترین نتیجه غفلت از اصلی بودن مسئله جنگ در این مرحله، تداوم استقرار ارتش عراق در مناطق اشغالی، به مدت 20 ماه بود. در حالیکه این امکان وجود داشت که دشمن سریعتر از مناطق اشغالی عقب رانده شود.

ج ) دوره سوم: پس از فتح خرمشهر و ادامه جنگ در خاک عراق

با فتح خرمشهر و پیش از آن حذف بنی صدر از ساختار سیاسی، به نظر می رسید که تلاقی پیروزی بر عراق و انسجام در ساختار سیاسی، موجب تمرکز بر مسئله جنگ و دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق خواهد شد، حال آنکه با ادامه جنگ و گسترش دامنه آن، مجدداً مناقشات سیاسی از سرگرفته شد. در حالیکه جنگ در وضعیت حساس و سرنوشت ساز قرار داشت، اما میزان تمرکز بر مسئله جنگ، با بسیج نیروها و تخصیص منابع بیشتر، تناسب نداشت. تنش های سیاسی چنان شدت گرفت که برابر نظر امام، از ارسال برخی روزنامه ها به جبهه، جلوگیری بعمل آمد. امام همچنین با تأکید بر اینکه اگر اختلافات به جبهه ها سرایت کند، مصیبت پیش می آید، به این موضوع اشاره کردند که: «اگر صدمه ای این کشور ببیند، از اختلاف سران است.» (12/5/62 همان ص 173 و 174)

مهمترین نتیجه غفلت از اصلی بودن مسئله جنگ در این مرحله، علاوه بر طولانی شدن جنگ، تغییر در موازنه نظامی، با برتری عراق بر ایران و در نتیجه اتمام جنگ با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران شد.

نتیجه گیری: 

1) بررسی یاد شده در مراحل مختلف، ناظر بر این معناست که مناقشات سیاسی، مسئله جنگ را تحت تأثیر قرار داد و نتایج نامطلوبی را به همراه داشت. حتی پس از اتمام جنگ نیز مناقشات سیاسی در تعریف نقش و عملکرد شخصی- سازمانی، نحوه فهم از واقعیات جنگ را تحت تأثیر قرار داده است.

2) با فرض صحت ارزیابی اجمالی از تأثیر عوامل مختلف در نادیده گرفتن مسئله جنگ بعنوان مسئله اصلی، این پرسش وجود دارد که؛ چرا ملاحظات و مناقشات سیاسی تا این اندازه تأثیرگذار است؟ آیا پیدایش اینگونه مناقشات، ریشه در فروپاشی نظم سیاسی بر اثر انقلاب و چالش های تأسیس و استقرار مجدد آن دارد؟

  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها