m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

اشاره

خردادماه، بمنزله سالگرد تاریخ نگاری جنگ در سپاه، در سال 1360 است. تاریخ تأسیس، فرصتی برای بازبینی فلسفه وجودی تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه و آینده آن است. هرچند بحث گسترده ای را به این مناسبت می‌توان انجام داد، اما در این یادداشت در نظر است تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه فارغ از هر ملاحظه‌ای در چارچوب معادله «راویان و اسناد»، با نظر به آینده مورد بررسی قرار گیرد.


ادامه مطلب

" تحریف چیست؟ واقعیت کدام است؛ سخنی در اهمیت آزاد سازی اسناد جنگ "

دانش مطلق نیست. هنجارها، باورها، ارزش ها و منافع ما جملگی بر آن چه دانش می خوانیم و گاه و بی گاه به عنوان امری قطعی از آن سخن می گوییم، بار شده اند. به این اعتبار معرفت شناختی، تاریخ نیز در مقام شاخه ای از دانش نمی تواند مطلق و بی طرف باشد. تاریخ امری ساخته و پرداخته و پایان یافته نیست که ما تنها در مقام مواجهه یا کشف آن باشیم. برعکس، تاریخ نیز هم چون فهم ما در حال شدن است. وقتی یک رخداد تاریخی را روایت می کنیم، همزمان در حال برساختن مجدد و فهم آن نیز هستیم. پس آن چه تاریخ می خوانیم خاتمه نمی یابد؛ بلکه در فهم های زمان مند و مکان مند  ما تکثیر می شود و به تناسب زمینه ی اجتماعی، زبانی و منفعتی در هر دوره، درک های محدود و معینی از آن مسلط یا مغلوب می شوند.

 تاریخ جنگ نیز از این قاعده مستثنی نیست. بسته به این که چه روایتی بتواند در هر زمان خود را به روایت مسلط از جنگ بدل سازد، سایر روایت های رقیب،  واقعی یا تحریف شده تلقی می شوند. در مقابل، روایت های رقیب نیز روایت رسمی مسلط از رخدادهای تاریخی که به جنگ منتسب شده اند را نادقیق و تحریف شده می خوانند. این جدال صرفا یک چالش گفتمانی –زبانی بر سر یک امر نظری و غیر اجتماعی نیست؛ برعکس، یک نبرد تمام عیار سیاسی- اجتماعی- هویتی ست. چرا که تاریخ یک منبع هویت ساز است.

جنگ هشت ساله میان ایران و عراق، سوای جزییات مادی و نظامی آن، امروزه یکی از مهمترین منابع تعین بخش هویت گروه های اجتماعی حاضر در جامعه ی ایران است. با وجود گذشت بیش ازسه دهه از جنگ، دینامیزم اجتماعی ، سیاسی و هویتی آن در حیات نظام جمهوری اسلامی و نیز جامعه ی ایرانی همچنان تعیین کننده و پویاست. به این معنا که گروه بندی های مختلف اجتماعی –سیاسی، خود و دیگری شان را در آینه ی رخدادی به نام جنگ هشت ساله باز تعریف می کنند.

وفاداری، ارزش مداری و به عبارت رایج تر خودی بودن یا نبودن افراد و گروه های اجتماعی- سیاسی نسبت به رابطه ای که با جنگ داشته اند ارزیابی و قضاوت می شود. بدیهی است که با چنین وزن و جایگاه تعیین کننده ای ،  همه ی هویت های موجود در جامعه با هر چارچوب منفعتی و ارزشی خواهان آن باشند که جنگ را به تصاحب خود درآورند و روایت خود از این منبع قدرتمند و سیال هویت جمعی را به روایت مسلط بدل سازند و در این رهگذر سایر منابع هویتی رقیب نظیر سنت های تاریخی ماقبل جنگ را مغلوب و کم رنگ نمایند.

گذشته از این، دانش قدرت است. هیچ قدرتی -اعم از آن که منبعی مادی (نظامی) یا غیر مادی (هنجاری- ارزشی-سنتی) داشته باشد- خودخواسته خود را محدود نمی کند یا با دیگران به اشتراک نمی گذارد. تاریخ نیز چنین است. انحصار دست یابی به روایت ها و اسناد دست اول تاریخی از یک جنگ عین برخورداری از قدرت است. بنابراین وقتی از ضرورت انتشار اسناد جنگ سخن می گوییم باید به یک سوال ساده ی معرفت شناختی نیز پاسخ دهیم:" اگر انحصار برخورداری از دانش- تاریخ و اسناد تاریخی عین قدرت است، دارنده ی قدرت چرا باید قدرت خود را با انتشار و واگذار کردن چنین انحصاری محدود کند و یا با دیگران به اشتراک بگذارد؟"

پاسخ ساده ی این پرسش آن است که چنین اتفاقی خودبه خود رخ نمی دهد. دولت ها، نظامیان و ضابطان امنیت ملی در هیچ کشوری خودخواسته اسناد و منابع دست اول از رخدادهایی نظیر جنگ و درگیری های نظامی –امنیتی را منتشر نمی کنند. ملاحظات امنیتی و استمرار تهدید و مناقشات سیاسی – اجتماعی داخلی در کشوری مانند ایران، مشروعیت چنین امتناعی را دوچندان می نماید. 

با این حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم،  آن چه به لحاظ روش شناسی با نام سنت آزاد سازی اسناد می شناسیم یک ضرورت است. ضرورتی که جدال میان روایت های بی شمار، امکان تمیز دادن امر واقع از تحریف و ابهام را تا حدی میسر می کند.

واقع امر آن است که امتناع و مقاومت در برابر انتشار اسناد تاریخی خاص کشور ایران نیست. به دلایلی که پیش تر ذکر شد، تقریبا در تمام کشورهای دنیا، دولت ها در برابر شریک شدن منابع هویت ساز حاکمیتی خود با شهروندان، مقاومت نشان می دهند. بسته به قوت و قدرت رقبای دولت در عرصه ی اجتماعی، تلاش، تقاضا و فشار نهادهای متعدد اجتماعی ، آکادمیک و متخصصین است که در کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان به آزاد سازی منظم و سیستماتیک اسناد دست اول تاریخی انجامیده است. این اسناد مجموعه های متنوعی از مکاتبات و نوارهای گفتگوهای رهبران و سیاستگزاران عالی رتبه و نظامی تا برنامه ریزی های اقتصادی و مناسبات خارجی کشورها را در برمی گیرند.

در آمریکا کتابخانه های رووسای جمهور، کنگره، مراکزی مانند آرشیو امنیت ملی دانشگاه جورج واشنگتن و بی شمار نهاد مدنی –سیاسی دیگر که بعضا منافعی را نیز در این انتشار اسناد دنبال می کنند، با اعمال فشار مستقیم و غیر مستقیم بر دولت و تصویب طرح های مختلف در قالب آزادی اطلاعات در قوه ی مقننه و یا حتی طرح دعوی در دادگاه های فدرال با حمایت حقوقدانان داوطلب،  مقامات نظامی- امنیتی را برای آزادسازی اسناد طبقه بندی شده ی تاریخی متقاعد می نمایند.

در انگلستان نیز سنت قدیمی آزاد سازی اسناد در آرشیو ملی بریتانیا وجود دارد. همه ساله اسنادی که ۳۰ سال تمام از نگارش و تولید آن گذشته را آزاد می‌کنند. در ابتدای هر سال جدید میلادی این پرونده‌ها در اختیار عموم پژوهشگران قرار می‌گیرد. پیش از این آزادسازی، مراسمی دارند که معمولا در نیمه ماه دسامبر و طی دو تا سه روز برگزار می‌شود و در آن یک گروه محدود از پژوهشگران را طی دو روز به این مراسم دعوت می‌کنند. این عده حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر از پژوهشگران سراسر دنیا هستند که دعوت می‌شوند تا این اسناد را پیش از دیگران ببینند و احتمالا یادداشت‌ برداری یا عکس برداری کنند. بدیهی است که این آزاد سازی کاملا کارشناسی شده و بر اساس منافع ملی این کشورها صورت می پذیرد.

 بر اساس پژوهش های نگارنده ی این سطور، حجم اسنادی که تا به امروز، تنها در دو کشور آمریکا و انگلستان در خصوص جنگ ایران و عراق و با موضوعات مهمی نظیرموضع گیری های همسایگان منطقه ای ما و سایر کشورهای جهان منتشر شده است ، به هیچ وجه با آن چه در ایران گاه و بی گاه و با اهداف متفاوت منتشر شده، قابل مقایسه نیست. بی تردید این اسناد در نوع خود بسیار مفید و راهنمای درک سیاست خارجی کشورهای مذکور در قبال ایران و سایر مسایل مربوط به جنگ هستند؛ با این وجود جای درک و تحلیل طرف ایرانی از این روایت ها که از برهه ی خطیری از تاریخش می شود، تنها با غیابی بزرگ پر شده است.

از سوی دیگر، پژوهش گر تاریخ جنگ در ایران امروز با مشکلی چند وجهی در برنامه ی پژوهشی خود مواجه است:  اگر خود راوی جنگ بوده باشد؛ در غیاب اسناد و مستندات تاریخی،  روایی و اعتبار سنجی ِ جزییات و کلیات روایتش ناممکن می شود. چرا که تمایز بین روایتِ ناظر مستقیم و غیر مستقیم را تنها به شهادت اسنادی می توان سنجید که نیست! از این رو مرز بین امر واقع و تحریف چنان که متولی این وبلاگ به درستی اشاره می کند، بسیار مخدوش و مبهم می نماید.

 اگر پرسشگر، خود ناظر مستقیم جنگ نبوده باشد، وضع از این هم دشوارتر است. زیرا هم باید روایی و اعتبار روایت ها را تشخیص دهد و هم نا گزیر در قبال چالش های گفتمانی موجود ، موضع گیری نماید که آن هم یا با مراجعه به مستندات منتشر شده ی غیر فارسی ست و یا به اجتهاد فردی که هر دو نقصان های معرفت شناختی و روش شناختی بسیار دارند.

کوتاه سخن آن که؛  دشواری پرداختن و اندیشیدن به تاریخ جنگ  و مسایل مربوط به آن در ایران، پیش و بیش از آن که محصول امتناع تفکر ایرانی یا مقولاتی مانند آن باشد پیامد ساده ی امتناع در آزادسازی و به اشتراک گذاری مستندات دست اول جنگ است.  این امتناع به دلایلی که پیش تر گفته شد، سوای عوارض پژوهشی ، موجد ابهام و عدم شفافیت در بزرگ ترین منبع هویت جمعی در ایران معاصر نیز هست. به عبارت روش تر؛ در غیاب مستندات دست اول تاریخی، ما روایت گر داستانی از هویت خود می شویم که دیگری برایمان نقل می کند.