m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

 پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ، بر اساس این فرض بررسی خواهد شد که، این پیش فرضها با واقعیت‌های سیاسی– نظامی جنگ، به صورت کامل منطبق نبود و به همین دلیل، جنگ در چارچوب استراتژی ایران به پایان نرسید.

1- ارزیابی از قدرت و توانائی نظامی ایران برای تامین اهداف سیاسی

  محاسبات از قدرت نظامی ایران برای پیش‌روی در خاک عراق و تصرف یک منطقه استراتژیک، صحیح نبود. طرح این موضوع با توجه به پیروزی های بزرگ ایران در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، والفجر 8، کربلای پنج و برخی دیگر، این پرسش را به ذهن متبادر می سازد که؛ اگر پیروزی‌های یاد شده، بیانگر قدرت نظامی ایران بود، پس چگونه موضوع عدم تناسب قدرت نظامی ایران با استراتژی تصرف یک منطقه، طرح می‌شود؟

   مشخصه قدرت دفاعی- تهاجمی ایران که با حمله عراق به ایران و آزادسازی مناطق اشغالی شکل گرفت، در صورت کلی آن، ترکیبی از توانایی فکری خلاقانه، باورهای اعتقادی و سیاسی، اراده و روحیه تهاجمی، ابزار و تجهیزات بود که، در درون ساختار و سازمان ارتش و سپاه شکل گرفته بود و به تناسب عملیات های مختلف، آشکار و تدریجا نهادینه شد. همچنین ماهیت عملیات دفاعی- تهاجمی در خاک ایران، با ماهیت جنگ تعاقبی- تهاجمی در خاک دشمن، تفاوت داشت. ملاحظات یاد شده، در تصمیم گیری سیاسی ایران برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طراحی عملیات رمضان و حتی والفجر مقدماتی و یک، مورد محاسبه قرار نگرفته بود. چنانکه شکست در عملیات‌های یاد شده، موجب بازبینی شرایط جدید نظامی و مقایسه تفاوت های جنگ در خاک عراق  شد که اسناد آن موجود و در حال آماده سازی برای انتشار است.

   با این توضیح، مشخصه های قدرت نظامی ایران که برآمده از انقلاب و حضور نیروهای مردمی بود، بیشتر با جنگ دفاعی- آزادسازی تناسب داشت. الزامات جنگ تعاقبی- تهاجمی در خاک دشمن؛ ارتش حرفه ای، تجهیزات و منابع مناسب است که با منابع و اولویت‌های کشور، که درگیر استقرار نظام جدید و پاسخ به مطالبات سیاسی- اجتماعی برآمده از انقلاب بود، تناسب نداشت. در نتیجه برخی از پیروزی ها با همه اهمیت آن، با تأخیر و در حالی به دست آمد که ارتش عراق با برتری تجهیزاتی- اطلاعاتی خود، دستاوردهای حاصل از پیروزی های ایران را از طریق حمله به شهرها و زیر ساختهای اقتصادی خنثی و موازنه می‌کرد، و در نتیجه امکان بهره برداری سیاسی از پیروزی های نظامی را، از ایران سلب می کرد.

   در صورتیکه در سال 61، با پیروزی نظامی در عملیات رمضان و والفجر مقدماتی، دو شهر بصره و العماره عراق مورد تهدید قرار می گرفت، امکان تحقق استراتژی ایران وجود داشت، حال آنکه برجسته ترین پیروزی نظامی ایران، در سال 1364 در فاو، و با 3 سال تاخیر بدست آمد. همچنین در عملیات کربلای پنج، با وجود درهم شکستن استحکامات عراق و پیشروری در منطقه شرق بصره، نه تنها توان نظامی ایران برای ادامه پیشروی به پایان رسید، بلکه شهره بصره نیز در دید تیر سلاحهای سبک رزمندگان قرار نگرفت.

2- تجزیه و تحلیل از شخصیت و موقعیت صدام در عراق

   تجربه حضور امام خمینی و سایر  کادرهای انقلاب، در دوران مبارزه با رژیم شاه در عراق، و مشاهده جنایات رژیم بعثی این کشور علیه شیعیان، بویژه در شهرهای نجف و کربلا، موجب این تصور شده بود که؛ صدام و رژیم بعث عراق، فاقد مشروعیت و پایگاه اجتماعی هستند. چنانکه وقتی قبل از حمله عراق به ایران، صدام از طریق حجت الاسلام دعایی، سفیر وقت ایران در این کشور، اعلام آمادگی کرد به تهران سفر کند، در ارزیابی ها این‌گونه نتیجه گیری بعمل آمد که صدام به دلیل بحران مشروعیت در عراق، از طریق سفر به تهران، به دنبال کسب مشروعیت است. بهمین دلیل با سفر وی مخالفت شد. چنانکه پس از حمله عراق به ایران، همواره مذاکره با صدام، به دلیل عدم مشروعیت وی در عراق و ناخرسند شدن مردم عراق از ایران، مذاکره با صدام، مورد توجه قرار نگرفت.

   علاوه بر این تجربه مواجهه با رژیم شاه در دوران مبارزه و پیروزی انقلاب، و تطبیق موقعیت شاه و ساختار رژیم سلطنتی در ایران با صدام و رژیم بعثی در عراق، برای امتناع از مذاکره با صدام و تأکید بر شعار سقوط صدام و رژیم بعثی، موثر بود. زیرا چنین تصور می شد که شخصیت صدام همانند شخصیت ضعیف محمدرضا پهلوی است و در صورتی که صدام با فشار مردم عراق و قدرت نظامی ایران مواجه شود، تسلیم خواهد شد.

3- ارزیابی از قدرت تأثیرگذاری آمریکا و عربستان برای تغییر سیاسی در عراق

   حمله عراق به ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه، بعنوان متحد استراتژیک آمریکا، از نظر سیاسی بمعنای همسویی صدام با آمریکا بود. وضعیت یاد شده موجب شکل گیری و تقویت تصور «آمریکایی بودن صدام» شد. ملاحظه یاد شده موجب باور به قدرت تأثیرگذاری آمریکا، همچنین عربستان برای تغییر سیاسی در عراق شد. به این معنا که در صورت تصرف یک منطقه استراتژیک، حامیان منطقه ای و بین المللی عراق، صدام را برای تأمین خواسته های ایران، تحت فشار قرار داده و در صورت نیاز، از توانایی حذف صدام از ساختار سیاسی عراق برخوردار هستند.

 محاسبات یاد شده از وابستگی صدام به آمریکا و قدرت آمریکا و عربستان برای تغییر در عراق، حتی با وجود برخی پیام های سیاسی پنهانی به ایران، با هدف متقاعدسازی این کشور برای خاتمه دادن به جنگ، با واقعیات سیاسی در صحنه عراق و شخصیت صدام همخوانی نداشت.

   البته با توجه به الگوی تغییرات در حاکمیت سیاسی نظام های خاورمیانه، و تصوری که از اقدامات آمریکا در انجام کودتاهای سیاسی وجود داشت، شاید شکل گیری تصور از قدرت تاثیری گذاری امریکا در عراق، تا اندازه ای بدیهی بوده است، اما بعدها رفتار صدام با اشغال کویت و همچنین مقاومت در برابر حمله آمریکا به عراق، بیانگر این معناست که؛ حتی با فرض موفقیت ایران در تصرف بصره و یا پیشروی به سمت بغداد، نه تنها صدام تسلیم خواسته های ایران نمی شد، بلکه حمایت کشورهای منطقه و غرب از صدام، افزایش پیدا می کرد.

   واکنش های کنونی در برابر گسترش نفوذ ایران در عراق و افزایش موقعیت شیعیان در عراق در سطوح بین‌المللی و منطقه ای، نشان می دهد که با توجه به نگرانی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و توسعه احتمالی آن در منطقه، به میزان افزایش قدرت ایران در برابر عراق و احتمال پیروزی بر این کشور، حمایت از عراق و فشار به ایران افزایش پیدا می کرد.

بنا بر این با وجود برخی پیروزیهای نظامی در خاک عراق، بدلیل پیش فرضهای غلط از مولفه های سیاسی و نظامی در جنگ، نه تنها جنگ طولانی شد بلکه استراتژی ایران برای پایان دادن به جنگ به نتیجه نرسید. حال با توجه به نقد و بررسی استراتژی تصرف یک منطقه استراتژیک و اتمام جنگ، این پرسش ایجاد خواهد شد که؛ استراتژی مناسب برای پیروزی ایران بر عراق چه بود؟ پاسخ به این پرسش، به فرصت دیگری واگذار خواهد شد.


برابر اسناد و شواهد تاریخی موجود، استراتژی ایران برای اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر؛ تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق، به منظور فشار به صدام و متقاعدسازی حامیان عراق، برای تأمین خواسته های ایران و پایان دادن به جنگ بود. با وجود فراز و نشیب های موجود در فرآیند تحقق استراتژی یاد شده، نه تنها جنگ متکی به استراتژی ایران به پایان نرسید، بلکه استراتژی یاد شده نیز در زمان جنگ بازبینی و اصلاح نشد. همچنین استراتژی جایگزین مورد توجه قرار نگرفت. ضمن اینکه با اتمام جنگ، مناقشه درباره استراتژی ایران همچنان ادامه دارد.

   با ادامه جنگ و دشواری‌های تصرف یک منطقه استراتژیک در جنوب، به همراه گسترش دامنه جنگ توسط عراق و مناقشات سیاسی که درباره علت ادامه جنگ و نحوه پایان آن شکل گرفته بود، در سال 1361، مرحوم مهندس بازرگان در نامه ای به امام خمینی، با استناد به آیات قرآن و شواهد تاریخی، نظراتی را مبنی بر اتمام جنگ طرح کرد. امام در واکنش به این نامه، به آیات قرآن مبنی بر ادامه جنگ تا رفع فتنه اشاره کردند که به استراتژی امام مبنی بر «جنگ جنگ تا رفع فتنه» مشهور شد. به موازات این رویکرد، با توجه به مواضعی که درباره سقوط صدام اعلام می شد، مفهوم استراتژی جنگ جنگ تا رفع فتنه، با هدف سقوط صدام شکل گرفت. چنانکه برای نخستین بار در زمان جنگ، امیر شمخانی در یکی از جلسات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص)، رویکردهای موجود درباره ادامه جنگ را به این شکل صورت بندی کرد که سه دیدگاه وجود دارد؛

1- جنگ، جنگ تا پیروزی؛ شعار رزمندگان است.

2- جنگ، جنگ با یک پیروزی؛ استراتژی آقای هاشمی است.

3- جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان؛ استراتژی امام است.

    استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر، به مدت شش سال، ناظر بر تلاش‌های پی در پی قوای نظامی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ بود، اما در عمل، جنگ به گونه دیگری پایان یافت. با این فرض، این پرسش‌ها به میان خواهد آمد که؛

1- چرا استراتژی ایران با وجود دستیابی به برخی پیروزی‌های نظامی در مناطق مختلف، برای اتمام جنگ به نتیجه نرسید؟

2- آیا استراتژی دیگری طراحی و مورد توجه قرار گرفت؟

   هم اکنون بخش مهمی از مناقشات سیاسی درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، مبنی بر علت طولانی شدن جنگ و نحوه پایان آن، متأثر از نتیجه استراتژی ایران است. به این معنا که اگر جنگ با پیروزی در عملیات رمضان و حتی فاو به پایان می رسید، در واقع استراتژی ایران در تأمین اهداف سیاسی، تحقق پیدا می کرد و طرح پرسش درباره مسائلی مانند علت ادامه جنگ و یا علت نحوه پایان جنگ، موضوعیت نمی یافت.

   به نظر می رسد؛ برای نقد و بررسی «استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ»، به جای مناقشه درباره مدیریت و تفکر شخص آقای هاشمی و یا بحث درباره میزان تخصیص منابع و پشتیبانی دولت از جنگ، که بسیار مهم است، همچنین حمایت‌های بین المللی از صدام، مناسب است از طریق نقد و بررسی پیش فرض‌های سه گانه مندرج در درون این استراتژی، دنبال شود. زیرا استراتژی ناظر بر شکل گیری فرایندی است که در درون آن ادراکات، اندیشه ها، محاسبات، ظرفیت ها، منابع و انتخاب روش برای تأمین اهداف، از میان گزینه های مختلف انتخاب و برای انجام آن، نوعی تصمیم‌گیری و اجماع ایجاد می شود. بنا بر این، با فرض اینکه استراتژی یک گزینه انتخابی است که برگزیده شده است، باید منطق درونی آن را از طریق نقد و بررسی پیش فرض‌ها، مورد بررسی و واکاوی قرار داد.

   استراتژی تصرف یک منطقه و اتمام جنگ، هر چند برابر اسناد و شواهد موجود، متأثر از تفکر آقای هاشمی است، اما چنانکه اشاره شد، به هر دلیل دیگری از جمله برجسته‌گی‌های فکری- مدیریتی آقای هاشمی و یا انتصاب ایشان از سوی امام خمینی، بعنوان فرمانده عالی جنگ، هیچگونه استراتژی دیگری برای پایان دادن به جنگ مورد توجه قرار نگرفت. بنابراین استراتژی ایران پس از فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361، تا حمله عراق به فاو و باز پس‌گیری آن در 28 فروردین سال 67، همچنان با تأکید بر تصرف یک منطقه و اتمام جنگ دنبال می شد. حال آنکه سپاه در سال 64 استراتژی جدیدی را طراحی کرد اما برای اجرای آن، تصمیم گیری و اقدام نشد. با توضیح پیش گفته در ادامه بحث، پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران که به شرح زیر بود، مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت:

1- ارزیابی از قدرت و توانائی نظامی ایران برای تامین اهداف سیاسی

2- تجزیه و تحلیل از شخصیت و موقعیت صدام در عراق

3- ارزیابی از قدرت تاثیر گذاری امریکا و عربستان برای تغییر سیاسی در عراق

  پیش فرض‌های سه گانه استراتژی ایران برای تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ، بر اساس این فرض بررسی خواهد شد که، این پیش فرضها با واقعیت‌های سیاسی- نظامی جنگ، به صورت کامل منطبق نبود و به همین دلیل، جنگ در چارچوب استراتژی ایران به پایان نرسید. ادامه دارد ...