m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

   با عرض سلام و ارادت و تشکر از تلاش های پژوهشگرانه شما در حوزه تاریخ دفاع مقدس، که همواره بهره گرفته ام. در ملاقات های مکرر با حضرتعالی، همواره منتقد نوشته های شما بودم و تأکیدی بر تحریف تاریخ دفاع مقدس داشتم. برداشت من هم از مطالعه کتاب های تاریخ جنگ، همین کار سیاسی مورخین سپاه بود که با مطالعه یادداشت جنابعالی با عنوان نقد و بررسی تاریخ نگاری جنگ مورخه 27 خرداد 94، به یقین خودم رسیدم. منتها برداشت من به دلایلی که در ذیل می آید، هدف سیاستگذاری تاریخ نگاران سپاه را بر مقابله با ارتش می دانم، تا مقابله با تحریفی که «تحریف کننده ای» وجود داشته باشد.

1امیر عبدالحسین مفید) به نظر من؛ نگرانی از سال 1360 به بعد (که سپاه پا به عرصه رزمی سازمان یافته و همپای ارتش در جنگ گذاشت)، رقابت با ارتش بود. بهمین دلیل هم اولین سوال متبادر به ذهن این است که؛ «اگر شرایط سیاسی کشور به گونه ای دیگر بود، تاریخ نگاری جنگ به گونه ای دیگر بود و یا هدف دیگری برای آن تعیین می‌شد»، آیا شرایط و فضای سیاسی کشور، در دوره فرماندهی کل قوای بنی صدر، با دوره بعد از حذف او، تغییری نداشت؟ و اگر شرایط یکسان نبوده که مسلماً هم نبوده، چرا سیاستگذاری و هدف گذاری تاریخ نویسی جنگ، تغییری نکرده است؟

2) اشاره ای دارید که؛ «رویکرد اولیه تاریخ نگاری جنگ در ارتش در زمان جنگ و پس از آن، با تمرکز بر نقش و عملکرد ارتش در جنگ و تأکید بر وضعیت ارتش پس از پیروزی انقلاب، با هدف تبیین ناتوانی در بازدارندگی عراق در حمله و اشغال زمین، بیشتر سیاسی بود.» آقای درودیان؛ این رویکرد واقعیتی انکارناپذیر بوده و هست که تمام مورخین و تحلیل گران جهانی و مسئولان مملکتی ایران بر آن اعتراف دارند. پس تحریف نیست، گناه هم نیست که چنین هدفی داشته اند. بلکه «انطباق با متن واقعه» است و نه تاریخ‌نگاری با «رویکرد و روش مورخین سازمانی.» شاید هدف مورخین ارتش در تبیین مورد اشاره شما، اشاره به معلول‌ها باشد تا علت‌ها و سوال اینجاست که چگونه مورخین آزاداندیش شما، این مهم را ندیده و نمی‌بینند؟

3) درک صحیح تری از هدف گذاری تاریخ نگاری جنگ در سپاه، توجه آنها به «ابزار نظامی بنی صدر» یعنی «ارتش» است که هدف قرار گرفته است. کما اینکه بعد از بنی صدر و تغییر اوضاع سیاسی هم، این هدف‌گذاری با شدت بیشتر انجام و همچنان هم تداوم دارد. مسلماً حضرتعالی توجه دارید که صورت مسئله؛ تاریخ نگاری نظامی جنگ 8 ساله است نه تاریخ نگاری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن دوران. چون اینها خود ابزار دیگری غیر از ارتش دارند و داشته اند.

4) مسلماً مبنای متون تاریخ نگاری سپاه که روایت های راویان است، منطبق بر «انطباق متن با واقعه» است. پس آنچه که امروز آنرا تحریف می نامیم و می دانیم، می تواند اشکال در برداشت و تحلیل ناشیانه و مغرضانه و هدفمند، از این روایت ها باشد. این مبنای متون در تاریخ نگاری ارتش هم هست ولی کمتر و یا اگر دیده می شود، یک عکس العمل انفعالی است. تداوم استفاده ها از متون بعد از جنگ هم برگرفته از تاریخ شفاهی و متأثر از این تقابل است که از تحریف ها سرچشمه گرفته است. آنچه امروز دیده می شود، محققین و «رزمندگان مورخ» 8 سال دفاع مقدس هم از همان کتاب ها و مقاله ها و تاریخ شفاهی «با هدف گیری سیاسی و مقابله با تحریف» استفاده می کنند که شما نگران تحریف آن هستید.

5) آقای درودیان؛ شما «وجه تمایز» رویکرد ارتش و سپاه در تاریخ نگاری جنگ را بر دوگانگی ساختاری دو سازمان می دانید که به نظرم بیشتر برای تطهیر مورخان این دو سازمان باشد. چون برای یک محقق و تاریخ‌نگار آگاه، صادق و بیطرف، این وجه تمایز نمی تواند موجب تحریف باشد. آنچه وجه تمایز است؛ نگاه هدف دار سیاسی است تا «انطباق متن با واقعه».

6) آقای درودیان؛ بعلت عدم تطبیق «متن با واقعه» در تاریخ نگاری دفاع مقدس در هر دو حوزه سپاه و ارتش، متأسفانه تا به امروز نتوانسته ایم به نظریه پردازی علمی با هدف «درس آموزی از تجربه پیشین برای نیازهای آینده» برسیم و با این روش و این متون (بخوانید برداشت و تحلیل از متون) هم طبیعی است که نخواهیم رسید. اگر هم موردی مشاهده می شود، چون متن با واقعه و حقایق منطبق نیست، فاقد وجاهت علمی است.

7) آقای درودیان؛ به نظر من در این برهه زمانی، تاریخ ها باید توسط سازندگان لایه های مختلف آن و منطبق «متن با واقعه» بر حقایق نوشته شود. در غیر اینصورت در آینده با گستردگی غیرقابل کنترل رسانه ای و تکنولوژی، نتایج ایثار و دلاوری های رزمندگان و ملت قهرمان ایران، با اهداف دیگری نوشته خواهد شد.

   و این پاسخ سوال شماست؛

   تدوین تاریخ بر اساس صداقت و «تطبیق متن با واقعه» و امروز و توسط همان راویان و همان سازندگان صحنه های 8 سال دفاع مقدس، قبل از اینکه دیر شود.

 

با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما

ارادتمند سرتیپ 2 عبدالحسین مفید


   با عرض سلام و خسته نباشید و آرزوی قبول طاعات و عبادات ماه مبارک رمضان؛ نظر خود را در مورد مقاله «نقدی بر تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق» مورخ 27 خرداد 94 به شرح زیر اعلام می‌دارم:

                                  امیر سرتیپ نصرت الله معین وزیری

1- در مورد پاسخ به این پرسش که «آیا با مطالعه متون تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق می‌توان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟» باید عرض کنم، شاید بشود به شناخت نسبی از حوادث پی برد اما به حقایق خیر، چگونگی در ادامه عرایضم مطرح خواهد شد.

2- در مورد پاسخ به پرسش «آنچه به عنوان تاریخ گفته و نوشته می‌شود تا چه اندازه با واقعیات و حقایق تاریخی انطباق دارد؟» باید گفت: برابر نظر پروفسور سرجرجکلارک، علی‌رغم دسترسی به واقعیت‌های تاریخی، تدوین حقایق تاریخ، امری ذهنی و ناممکن است، زیرا در تمام قضاوتهای تاریخی، پای افراد و عقاید در میان است و به تعداد مورخان با هر فکر و اندیشه‌ای و در هر دوره و عصری، می‌توان به تدوین تاریخ به اشکال و حتی محتواهای مختلف پرداخت. همانطوری که خودتان در مقاله مرقوم فرموده‌اید، با تغییر شرایط، رویکردها عوض می‌شود. این رویکردهای جدید می‌تواند واقعی باشد یا به تبعیت از فضای سیاسی حاکم بر جامعه، غیرواقعی و حتی انحرافی باشد. آیا شما می توانستید در عصر ریاست جمهوری بنی‌صدر که در مسند قدرت قرار داشت، آنچه را که بعد از عزلش نوشته‌اید، بنویسید؟ طبعاً خیر!. در دهه‌های گذشته بعضی از مورخان وابسته به یک نهاد خاص به خاطر پیروی ازعقاید و معرفت شناختی خاص خود، متأثر از شرایط محیطی، با هدف سرکوفت زدن به نهاد دیگری، از دریچه و از ابزاری به نام بنی‌صدر استفاده کرده‌اند و حقایق را نادیده گرفته‌اند! بطور کلی اغلب مورخین، گزینش‌کنندگان واقعیت های تاریخی هستند، و این گزینش، بستگی به زمان (عصر یا دوره)، چارچوب پیشینه فکری مورخ و گفتمان غالب بر آن عصر، دارد. تکیه بر این سه عنصر می‌تواندانعکاس‌های متفاوتی از واقعیت‌ها توسط مورخ صورت دهد. مورخان معمولاً نمی‌توانند واقعیت خالص داشته باشند. زیرا هر واقعیتی مسبوق به یک پیش فهم، پیش  انگاره و تفسیر و تأویل است. بهر حال تاریخ نگار نمی‌تواند مجرد از مبانی معرفت شناختی خود یا عقایدی که بدان پایبند است واقعیت‌ها را صرفاً توصیف کند و بدون دخالت در آنها، تاریخ‌نگاری کند. تا زمانی که انسان گرفتار محدودیت‌های معرفت‌ شناختی بشری است، نمی‌تواند انتظار دست یافتن به معرفت نهایی و خالص نسبت به حقیقت داشته باشد.

3- شما در مقاله خود، هدف اولیه از تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه را مقابله با تحریف مرقوم فرموده‌اید. با فرض اینکه «تحریف‌کننده‌ای» وجود دارد که به دنبال، تحریف «حادثه مهم تاریخی» است ... زیرا چنین تصور می‌شد که در درون مناقشات سیاسی کشور، تاریخ جنگ در خطر تحریف قرار دارد. باید در خصوص این موضوع به عرضتان برسانم در این راستا نویسندگان متعددی هستند که دانسته یا ندانسته، تحریف‌های دیگری بر تاریخ جنگ اضافه کرده‌اند. راه دور نمی‌روم، در کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» چاپ 1387 که خود حضرتعالی یکی از مؤلفین آن هستید، در صفحات 298 و 299 چنین مرقوم فرموده‌اید که «سرهنگ بهبهانی که استاد دافوس بود در اطاق جنگ در اثر شنیدن خبر نادرست، حالش بهم خورد و نقش بر زمین می‌شود (به عبارتی از هوش می‌رود)» در حالیکه حقیقت چیز دیگری بود. ایشان بر اثر ترکش خمپاره دشمن مجروح و به بیمارستان تخلیه می‌شود و بعدها جزء طراحان جنگ در قرارگاه کربلا در کنار شهید سپهبد علی صیادشیرازی خدمات ارزنده‌ای انجام داد و نقش زیادی در پیروزی ها داشت و مفتخر به دریافت نشان فتح گردید و بالاخره 20 روز پیش به ملکوت اعلا پیوست، روحش شاد. ملاحظه می فرمائید چقدر ساده با یک نقل قول نادرست از برادر رجب‌زاده، هویت و شخصیت واقعی این اسطوره خدشه دار می‌شود!

4- به رغم این که اکنون بیش از 37 سال از آغاز جنگ و 27 سال از پایان آن می‌گذرد و کتاب های متعددی در این زمینه به رشته تحریر درآمده، اما بررسی دقیق آنها نشان می‌دهد که اغلب از خلوص لازم برخوردار نیستند. این که مرقوم فرموده‌اید اخیراً ارتش به مسائل سیاسی توجه کرده و سپاه عملیات های نظامی و نقش سپاه را مورد بررسی قرار داده، باید به عرض برسانم این عمل هم منبعث از مسائل سیاسی است و رویکردی معنادار است و باید روی آن تأمل کرد و سوال شود چرا؟

5- نکته مهمی که لازمست به عرضتان برسانم این است که از مجموعه کتاب های فراوانی که جنابعالی تألیف فرموده‌اید شاید بیش ازیکی دو جلد در ارتش یافت نشود و بهمین شکل شاید بیش از یکی دو جلد از کتاب های منتشر شده توسط ارتش در سپاه وجود نداشته باشد. در واقع تعامل و همکاری علمی مثبتی بین این دو ارگان وجود ندارد. گمان نمی‌کنم از مجموع 7 جلد کتاب تحلیلی که توسط این حقیر در مورد عملیات ها تالیف گردید، بیش از یکی دو جلد در سپاه وجود داشته باشد.

6- در پایان عرایضم، ضمن تشکر از تلاش بی‌وقفه جنابعالی در امر نگارش تاریخ، به عنوان یک محقق و نویسنده کوچک، با محتوای پاراگراف آخر مقاله آن جناب، هم نظر و موافقم و دسترسی به حقایق جنگ با رویکرد و روش صورت گرفته در گذشته را غیرممکن می‌دانم، معتقدم برای دسترسی به حقایق ضرورت دارد از روشهای تحقیق علمی استفاده شود. در واقع کتاب ارزشمند کتابی است که از خروجی پروژه‌های تحقیقاتی نشأت گرفته باشد.


عملیات کربلای چهار چگونه خوانش تاریخی شد؟

علیرضا کمری


   در یادنوشت/ یادداشتی که جناب آقای درودیان به تاریخ 31 خرداد 1394 با عنوان «عملیات کربلای چهار چگونه وارد تاریخ شد» نوشته و در سایت خود آورده‌اند، از باب ایضاح نکته‌هایی شایان توجه می‌نماید که ذیلاً عرض و تقدیم می‌شود:

                                   علیرضا کمری

1/ در پاراگراف اول نوشته‌اند: «روایت جدید از عملیات کربلای چهار براساس پیوستگی مفهوم لو رفتن عملیات با شکست آن و هر دو در نسبت با شهادت غواصانِ دست‌بسته نمونه‌ی بسیار برجسته‌ای از این گزاره‌ی مشهور است که تاریخ، تاریخ معاصر است ...»

این جمله تا آنجا که به یادم مانده از آنِ بندوتو کروچه است و البته این نظر در اظهارات بسیاری دیگر از عالمانِ علمِ تاریخ ـ که در فضای رسته از تاریخ‌شناسی سنتی تحصّلی، اندیشیده و سخن گفته‌اند دیده‌ می‌شود. از این زمره عبارت مشهور توین بی زبانزد است که گفته است تاریخ همان مورخ است. یا؛ ئی. ایچ. کار در کتاب «تاریخ چیست»، دارد که: ما گذشته را فقط با دیدگان حال می‌توانیم مشاهده و درک کنیم. مورخ به عصر خود تعلق دارد و تابع شرایط بقای بشر در زمان خویش است. بالاتر از این‌ها نظر جان هروارد پلام درباب «مرگ گذشته» قابل اعتناست که در کتابی به همین نام، پنبه‌یِ پندار دسترسی به واقعه‌ی تاریخی در زمان و شرایط وقوع ـ یعنی بازگشت به گذشته ـ را زده است. این نظریه‌ای است که در آراء اندیشوران تاریخ‌شناس پسامدرن و نگره‌های هرمنوتیکی به تاریخ خوب طرح و حلّاجی شده است. در این نگره و رویکرد تاریخ‌شناختی رویداد و شناخت رویداد حاصل موضع و منظر و زمانه و زمینه (موقعیت گفتمانی) مورخ و چگونگی ساخت روایت و کاربرد زبان قلمداد می‌شود. محض پی‌گیری، علاقه‌مندان این بحث را به کتاب «فلسفه‌ی تاریخ» استنفورد و «دانش هرمنوتیک مطالعه تاریخ» ویلهلم دیلتای و «تاریخ و روایت» هایدن وایت ارجاع می‌دهم.

در همین پاراگراف نخست آمده است: «روایتِ جدید جامعه ... در حالی شکل گرفته است که پس از واقعه و در نقطه‌ی مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی قرار دارد.» این جمله اندکی نیازمند واکاوی و بازخوانی است. آن چه در جامعه و مشخصاً حضور گسترده‌ی مردمی/ مردمانه تشییع پیکر شهدای غواص روی داد (و کمابیش نمونه‌هایی از این نوع حضور را می‌توان در تاریخ معاصر پی گرفت و ملاحظه کرد) بالذاته یک روایت تاریخی/ تاریخ‌شناختی، در مقام و موضع مورخانه ـ نبوده و نیست. بلکه این حضور پرشمار و متراکم را می‌توان گونه‌ای و مصداقی از رفتار آیینی و تشرف و مناسک نمادین (و توأم با غلیان احساسات و عواطف) تلقی کرد که از نظام اندیشگانی و معتقدات دینی شیعی و کهن‌زیسته‌ی مردم، به معنا و مفهومِ استعلایافته‌ی شهادت و مظلومیت نشأت می‌گیرد و نظایر دیگر آن را می‌شود در اعمال زائرانه/ زیارت، راه‌نوردی‌های معنوی و روحانی ـ همچون کاروان راهیان نور، راه‌پیمایی‌های ذاکرانه از شهرهای مختلف عراق به کربلا در اربعین حسینی ـ و حضور در مشاهد مشرفه و امثال آن ملاحظه کرد. آن چه در آن مراسم از سوی مردم به ظهور رسید، حضور در یک «تشییع» بود، مع هذا این کلمه از حیث معنا نیازمند توضیح و تفسیر است. باورهایی که این گونه مناسک و مراسم را پدید می‌آورند و رویدادهایی که به‌واسطه‌ی این‌گونه باورها و رفتارها به وجود و بروز می‌رسد موضوعیت مطالعه‌ی تاریخی دارد، که این موضوعیت و قابلیت در رویکرد فرهنگ به تاریخ، «تاریخ فرهنگی» ممکن و میسور می‌شود. تاریخ به ماهو تاریخ، خاصه در حوزه‌ی تاریخ سیاسی و نظامی، وابسته به زمان و موقعیت و مکان است، حال آن که رفتارهای معنوی و باورهای روحانی چندان تعلقی به زمان و زمین کمّی و عینی و جهان مُلک ندارند. در این خصوص دکتر لیلی عشقی کتاب کم‌حجم و درخور توجهی دارند با عنوان «زمانی غیر زمانها» که آقای احمد نقیب‌زاده آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند و تفسیری فراعینی/ مناسکی از انقلاب اسلامی ایران، و آفاق نگاه رزمندگان جبهه‌های جنگ را به تماشا می‌گذارد. بنابراین آن چه در فضای ذهنی و عمل عینی مردم در قبال پیوستگی سه مفهوم شهادت، شکست، غواصان دست‌بسته رخ داده است اولاً در نگره‌ی مطالعات تاریخ‌شناختی سیاسی نظامی به‌درستی ممکن نیست دیده و تحلیل شود و ثانیاً حاصل خوانش تاریخ‌شناختی فرهنگی اندیشگانی این رخداد «در مقابل روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی» واقع نمی‌شود، بلکه و شاید این خوانش در عرض و ازای روایت تاریخی نظامی سیاسی، سنجه‌ی دریافت و تلقی مردمی/ مردمانه را در نسبت با آن آشکار کند. مسئله‌ی مهم در این جا این است که جنگ/ دفاع مقدس را به‌مثابه‌ی یک کلان رویداد کثیرالاضلاع و درهم پیچیده از زوایا و خبایای گونه‌گون و منظرها و موضوعات متنوع چگونه می‌توان در مطالعه گرفت، آن سان که بتوان در بازشناخت و بازتولید متنِ اصل، نسخه‌ای برابر با آن، در حد امکان، ارائه کرد. محض اطلاع یادآور می‌شود به اجمال و اشاره سعی کرده‌ام، شمایی از این آرزو را در کتاب «اثرنشان» نشان دهم. نیز، در این پاراگراف یا بخش، به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی نظامی اشاره شده است، که نگارنده‌ی این سطور، جز پراکنده‌هایی جسته‌گریخته، نوشته‌ی درخور صفت تاریخی/ تاریخ‌شناختی راجع به این عملیات تا به حال نیافته و ندیده است.

2/ در بخش سوم آمده است «در این روایت تاریخی، عملیات کربلای چهار به دلیل شکست و تأمین نشدن اهداف سیاسی ـ نظامی بیرون از تاریخ است.» معلوم نیست مقصود نویسنده از «بیرون تاریخ بودن» چیست؟ آیا به این معناست که این رویداد در مطالعات تاریخی دیده نشده است، اگر چنین مقصودی مدّنظر باشد، این جمله با پاراگرف اول ـ که اشاره دارد به روایت تاریخی نهادها و مسئولین سیاسی ـ همخوان نیست.

مع‌الوصف، به دلیل آن که تاریخ‌نگاری جنگ اساساً در ید قدرت نهادها و سازمانهای عامل و مباشر جنگ قرار دارد، بدیهی می‌نماید که شکست محل اعتنا واقع نشود و این مسئله به نحوه‌ی ادراک نهادها و مؤسسات تاریخی جنگ از تاریخ و قصد و کارکرد مطالعات تاریخی جنگ بازمی‌گردد. (راجع به این موضوع و مسئله، یعنی محدودیت مطالعات تاریخی جنگ در نهادها و سازمانهای سیاسی و نظامی، در بند شش یادداشت قبلی آقای درودیان نکته‌ی قابل توجهی وجود دارد.)

می‌توان جمله‌ی محل ایراد در این پاراگراف را این‌گونه تصحیح کرد و به آن صراحت بخشید که: به دلایل ... عملیات کربلای چهار مورد مطالعه و نقد و بررسی تاریخ‌شناختی/ تاریخی نهادها قرار نگرفته است.

در چند سطر پایین‌تر ـ اولین پاراگراف ـ آمده است: «در حالی که با ورود غواصان شهید، عملیات کربلای چهار از نقطه‌ی عزیمت نگرش جامعه به مظلومیت شهدا و تأمل بر علت و چگونگی آن وارد تاریخ شد و ...»- آن چه در جامعه رخ داده است یک واکنش و خوانش اجتماعی مردمانه از ماجراست که ربطی به چند و چون پیدا و پنهان سیاسی نظامی ماجرا ندارد. اما همین امر ممکن است اهل تاریخ را به مطالعه و مداقه در جوانب این موضوع برانگیزد، مع‌الوصف تصریح می‌کنم، واکنش جامعه و حتی سوءاستفاده‌ی سیاسی و تبلیغاتی پیرامون این مراسم، ربط وثیقی به خود واقعه و جوانب تاریخی آن ندارد. اگرچه این حاشیه‌ها گاهی بر متن غلبه می‌یابند و به آن معنی ثانوی می‌بخشند. همان گونه که هر ساله با راه‌پیمایی بیست و دوم بهمن مشاهده می‌شود، در کنار اصل این حرکت، در حواشی خیابان آزادی شمار متعددی از نهادها موقعیت را مناسب اجرای برنامه‌های خود می‌یابند و دستفروشان بسیار از هر دستی، متاع خود را در مسیر اصلی و فرعی این راه‌پیمایی هوار می‌زنند، بدیهی است که از موج احساسات معتقدانه و حرکت عظیم اجتماعی هم جریان‌های سیاسی، ماهی مقصود خود را صید کنند. اما تاریخ در صورت امکان و مجال، آن جا که در مقام شناخت و نقد، حوادث و رویدادها را به مطالعه می‌گیرد، حساب هر یک از اینها را جدا از هم و پیوسته به هم در نظر می‌آورد.

3/ در پاراگراف چهارم، تصریح شده است که: «شکست، شهادت، غواصان دست‌بسته هر سه موضوع تاریخ‌اند، اما روایت جدید، یعنی اقبال جامعه در مراسم تشییع حاصل پس از واقعه و در برابر روایت رسمی و تاریخی از واقعه است.»

هر نوع روایت و گزارش و خوانشی از رویداد یک منظر و پرسپکتیو از آن را نشان می‌دهد، در مقام جمع، همه‌ی این روایت‌ها کنار هم واقع می‌شوند نه مقابل هم، و تصویری شامل‌تر از موضوع را به نظر می‌آورند، حتی در جایی که میان این روایت‌ها و خوانش‌ها همخوانی و سازواری وجود نداشته باشد، می‌شود به تعدد منظرها و موضوعات به عنوان یک پدیدار معرفت‌شناختی تاریخی هم نگریست. در این جاست که تحلیل انتقادی گفتمان متن می‌تواند حدود و ثغور دگرشده‌ها و پنهان‌گشته‌ها را به قدر امکان کشف کند و نمایش دهد.

4/ در پاراگراف پنجم آمده است: «اگر بلافاصله پس از اتمام جنگ خبر کشف شهدای دست‌بسته‌ی غواص منتشر می‌شد، روایتی که اکنون شکل گرفته ساخته نمی‌شد، زیرا زمینه‌های سیاسی اجتماعی آن وجود نداشت.» این سخنی است درست و بجا، زیرا معنای متن و گزاره‌های تاریخی و معنایابی از واقعه نیز به زمینه و زمانه‌ی خوانش بستگی بسیار دارد؛ به این معنا که جغرافیای فهم در تفسیر  و بازخوانی رویداد مؤثر است. با عنایت به طبع و پسند غالبِ ادبی/ اشراقی/ متافیزیکی در فرهنگ ایرانی؛ گذر زمان به سود تبدیل واقع به واقعه و تاریخ به خاطره عمل می‌کند؛ اشیاء و اثاث البیت زندگیِ چند دهه‌ی پیش اکنون به یادنشان و یادگاری و خاطره بدل شده‌اند و کارکرد آنها تماشا و یادآوری است؛ یعنی این اشیا از دلالت و کارکرد اولیه به کارکرد ثانوی تغییر معنا یافته/ داده شده‌اند. چنین است که خاطرات جنگ و بازنموده‌های خاطرات جنگ با میل بر روایت اشراقی واقعه از تمنیات زمینی و تعلقات زمانی می‌گریزند. و این یاد و یادستان‌ها و مناسک یاد البته در جهت بقای خاطره‌ی جمعی و هویت ملی و تداوم اندیشه و فرهنگ نسل‌ها می‌تواند چونان سرمایه‌ای غنی و گرانقدر عمل کند و به کار آید و در تلاطم و توالی ماجراهای گوناگون زمانه، حافظه‌ی جمعی را در صیانت و نگاه‌داشت واقعه‌ها یاری رساند.


  در بند دهم یادداشت یکصدمین، واژه هایی چون «ناشناختگی آشکار نشده» نسبت به جنگ، «عدم ملاحظه نتایج کار»، «عدم قدرت پیمودن مسیر انتخاب شده»، حس در «بن بست فکری» بودن و «ندانستن درک و فهم ایجاد شده در مخاطب» به چشم می خورد. ملاحظه این مطالب و نسبت آن با حقایق جنگ، حکایت از آن دارد که برخلاف دیگر پژوهشگران حوزه نظری هشت سال دفاع مقدس، خودشیفته نیستید و شرح صدر شما و تشنگی پایان‌ناپذیر برای درک بیشتر حقایق، باعث تولد واژه های فوق الذکر گردیده تا بالاخره مخاطبین روشن ضمیر و یا کم‌توانی چون من، با تلنگرهایی باعث شوند جرقه‌هایی در ذهن ناآرام شما ایجاد و آتش تحقیق، کماکان در این حوزه، وجودتان را شعله ور سازد.

                                اصغر معرفت جو

  شاید یکی از بزرگترین مشکلات امثال شما این باشد که؛ به قول بعضی ها، غیرخودی ها مطالب شما را نمی خوانند و یا پس از خواندن، اراده نقد و پاسخ آنها را ندارند، تا با ارائه آنها بدانید که، بغیر از پنجره های پیش روی شما، روزنه های دیگری نیز برای کشف و درک حقیقت وجود دارد.  پر واضح است که درک نقد و بررسی از منظر غیرخودی ها، کاری سهل و آسان نیست، اما اینجانب تا حدودی در این راه، سیر کرده و از زاویه دید آنها که رهبری امام خمینی و بعضاً جمهوری اسلامی را نیز قبول نداشته، لیکن تلاش های صادقانه و خالصانه توده های مردم در تولد انقلاب، ایثار و فداکاری رزمندگان (به غیر از فرماندهی بالای جنگ) را مثبت و مقدس می پندارند، نکاتی را بعرض می رسانم؛

1- از حال و هوای شما و واژه هایی که اشاره شد، اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، این است که؛ شما یک پاسدار هستید و آن لباس مقدورات، قیود، رنگ و لعاب و منطق درخور خود را داشته و نمی توانید به سازمان خود، حب و بغض نداشته باشید تا بر قضاوت های شما اثر نگذارد. بعنوان نمونه در مورد نهضت آزادی، چمران، بنی صدر، ابوشریف، سران ارتش چون ظهیرنژاد و ... چه قضاوتی داشتند و داشتید و دارید؟

  پس از سه دهه، جناب شمخانی جسارت کرد و فرمود: «بنی صدر خائن نبود» (خائن). از طرفی ایشان سال قبل، در سخنرانی در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، بیش از ده دلیل برای تفوق سپاه نسبت به رقیب یعنی ارتش را برشمرد. (رقیب). یا بعنوان نمونه در مورد شهید حسن باقری به پیوست یک توجه کنید. (فقط توجه). آیا سران ارتش و کارشناسان نظامی غیرپاسدار، مبانی، محتوی و جهت گیری تحقیقات شما را مطلوب، مستدل و بی طرف ارزیابی می نمایند؟

2- لایه بالایی جنگ یعنی امام، شورایعالی دفاع و فرماندهی کل جنگ بالاخص سپاه را همچون لایه پایینی آن یعنی رزمندگان جان برکف، پاک، ساده دل، حق جو و صادق می پندارید. این تفکر و پیش قضاوت، نمی گذارد خطاهارا درک کنید، چه رسد به بررسی! مسئله ادامه جنگ پس ازفتح خرمشهر، بعنوان نمونه، کافی است و کماکان سوال صادق زیباکلام مطرح است که جنگ مطلوب استکبار جهانی را چرا ادامه دادیم؟ آیا تا بحال هزینه های مادی و غیرمادی آن تصمیم را طی هفتاد ماه برشمرده اید؟ عکس زیر به اجتناب ناپذیری جنگ مربوط است، منتها درمورد عراق، نه ایران!

3- در مورد مخاطب که آورده اید: «نمی دانم چه ادراک و فهمی را در مخاطب ایجاد می کنم؟»؛ از یک زاویه، محقق باید فقط بدنبال کشف حقیقیت باشد و تکثر طرفدار نباید برایش ایجاد حقانیت نماید. از طرفی نیز برخی از محققین و نویسندگان فقط به فکر تولیدکتاب، مقاله و یا .... هستند و تکثر آنها را برای خود افتخار می شمارند (مانند گلعلی بابایی). اما به هر شکل، داشتن و جذب مخاطب، بیشتر خود یک هنر است. چه بسا یک قلم بدست، آرام آرام از اذهان توده مردم فاصله گرفته و کار بجایی برسد که درک طرفین از یکدیگر به صفر میل کند و در نهایت، کار به تقابل برسد. (مانند حسین شریعتمداری) نتیجه این فاصله آن است که؛ بخش عمده مخاطبین شما دستی هم  بر آثار شما نمی زنند، چه رسد به مطالعه و نقد و بررسی آن، اما برای کُتب سهراب سپهری منحرف!! غش می کنند.

   اکنون سوال مهم این است که؛ شما باید جویای نقطه نظرات متفاوت در جامعه باشید و ضمن ارائه و نقد و بررسی همه آنها، صحیح ترینش را معرفی کنید (فیتبعون احسنه) و یا انبوهی از افکار گوناگون مردم باید فکر و مواضع خود را به شما نزدیک کرده و مطیع باشند؟

4- نکته آخر اینکه در جلسه نقد و بررسی کتاب وزین جناب علایی که به زیبایی مورد تحسین همه اقشار حاضر در جلسه قرار گرفت، ملاحظه کردم با جدّیت خاص، اصرار به پررنگ بودن نقش سپاه در یک حادثه داشتید. ]قبلاً جناب قالیباف در ایام حادثه کوی دانشگاه، افتخار می کرد که توانسته حکم تیر از شورای تأمین تهران اخذ کرده و آن قائله را سرکوب کند. اما سال ها بعد، بالعکس بشدت تاکید می کرد جلوی تیراندازی را گرفته است!![ ترس از آن است که مانند ایشان (بلاقیاس باموضوع) بواسطه تغییر شدید جو حاکم بر کشور، روزی مجبور شوید یا شوند که تأکید کنند؛ نقش سپاه کمرنگ بوده و امثال ارتش باید پاسخگو باشند!  

   در پایان از اطاله کلام و ضعف شدید قلم، پوزش خواسته و سلامتی شما را از ایزد منان خواهانم. هدف فقط تضارب افکار بود که انشاءالله کار به تضارب شمشیرها نکشد و حداقل روزنه ای ولو کوچک، در ذهن فعال شما ایجاد نموده تا "جراحی نکات بند دهم" با موفقیت به پایان برسد.

ارادتمند و دعاگو


جنگ ایران و عراق؛ نقدها، درسها و دستاوردها

   سخن گفتن در مورد آثار آقای درودیان چندان آسان نیست. چه اینکه او از سویی در کوران حوادث جنگ ایران و عراق حضور مستقیم و بی واسطه داشته و در سطح کلان جنگ به عنوان راوی و شاهد عینی نسبت به گردآوری و ثبت و ضبط وقایع اقدام نموده است. دفاتر راوی و گزارش عملیات‌های محمد درودیان، اندکی پس از عملیات‌ها و بر اساس اسناد و منابع دست اول نگاشته شده و عمدتاً تلاش داشته تا ضمن توصیف حوادث، به سوی تبیین و تحلیل رخدادها هم گام بردارد. این امر سبب شده تا دفاتر راوی و گزارش‌های عملیات‌های وی، همانند سایر دفاتر راویان، در زمره آثار دست اول مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در دوران دفاع مقدس قرار گیرد.

                          محمد جواد اکبرپور

   از سوی دیگر درودیان در دوران پس از جنگ، قدم در راهی دشوار و ناهموار نهاده، زیرا در قلمرویی قدم گذاشت که بسیار گسترده و وسیع بود و حدود و دامنه آن به درستی مشخص نبود، زیرا موضوعات مورد مطالعه در حوزه تاریخ جنگ ایران و عراق، به علت اینکه اکثر مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی دفاع مقدس در قید حیاتند، از ملاحظات خاصی برخوردار بود که در عمده موارد، از عرصه تنگ سیاست گذر می‌کرد و این مسئله دشواری پژوهش در این حوزه را دوچندان می‌ساخت. همچنین او در حوزه ای ورود کرده بود که بینش‌ها و روشهای تاریخ نویسی دگرگون شده بود و تلقی ها و انتظارات جدیدی از تاریخ نویسی دفاع مقدس در حال شکل گیری بود.

    در این میان او برای پیمودن این مسیر دو مرحله را طی کرد. در مرحله نخست وی در دهه‌های هفتاد و هشتاد با تالیف کتاب‌های شش جلدی سیر جنگ و سه جلدی تجزیه و تحلیل جنگ کوشید تا در ساحت توصیف، تبیین و تحلیل جنگ ایران و عراق ورود نماید و بی شک، این آثار را می توان در زمره مطالعات بنیادی این حوزه به شمار آورد، بدین معنا که تلاش شده تا انباشتی از مسائل و موضوعات جنگ ایجاد شود، تا بسترها و زمینه‌های اهتمام نویسندگان به نقد و ارزیابی محورهای کلان را فراهم کند.

   در مرحله دوم درودیان تلاش کرده تا حلقه‌های مفقوده و لایه های پنهان جنگ را به عنوان نیازهای جاری و آتی مورد مطالعه و واکاوی قرار دهد. در این مرحله او از فرایند تعمیق و انباشت فراتر رفت و با رویکرد کاربردی و به فراخور نیازهای اساسی حوزه مطالعات تاریخ دفاع مقدس، در عرصه مسائل و موضوعات کلیدی و کلان جنگ ایران و عراق ورود کرده است. در این وضعیت وی با وسواس خاص علمی و تحلیلی که مختص خود اوست وارد ساحت نقد جنگ ایران و عراق شد که، به انتشار کتب پنج جلدی نقد جنگ در دهه هشتاد انجامید که به اذعان دوست و دشمن بسیار رندانه و هوشمندانه، ابعاد و زوایای جدیدی از تاریخ جنگ ایران و عراق را آشکار و ارزیابی نمود. او همچنین در دهه نود کتابی را برای درس و واحد آشنایی با دفاع مقدس در دانشگاه‌های کشور تالیف کرد.

   با این وجود آثار محمد درودیان در حوزه جنگ ایران و عراق، سبب شده تا سطح انتظارات از ایشان بالا رود و نشر یادداشت های وی در وبلاگ شخصی، این مسئله را دوچندان ساخت. از این رو به نظر می‌رسد مطالعات و تحقیقات محمد درودیان، زمانی به ثمر خواهد نشست که بتواند تعادل ظریفی میان نقد جنگ و درسها و دستاوردهای دفاع مقدس را حفظ کند. بدین ترتیب که مسائل و موضوعاتی که از سوی ایشان در زمینه نقد جنگ ایران و عراق منتشر می‌شود، می بایست با شیب ملایمی به سمت مقوله درس ها و دستاوردهای جنگ میل نماید. این مسئله علاوه بر اینکه باعث می شود امتیازات و اختصاصات دوران دفاع مقدس که همچنان به عنوان لایه های پنهان و گنج های جنگ مسطور مانده، استخراج شود، همچنین زمینه استخراج روشها و منش های مدیریتی سطوح فرماندهی عالی، میانی و خرد جنگ به عنوان افق و چشم انداز مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی جهت عبور هوشمندانه و پیروزمندانه از چالش ها و بحران های پیش رو را فراهم آورد. بدیهی است که پس از این مرحله، فقر فزاینده مطالعات نظری جنگ ایران و عراق، برطرف خواهد شد.


درباره­ یادداشت صدم

جعفر شیرعلی نیا

   یکی از ملاک­های همیشه گی­ ام برای ارزیابی وضعیت  اجتماعی کشور، اوضاع و احوال راننده گی درخیابان­هاست. هر از گاه که به این موضوع توجه می­کنم نکاتی توجه­ام را جلب می­کند.  دو رکن مهم رانندگی اغلب رانندگان عجله و امید است. عجله­ ای که بی­ مقدمه و بی­ علت می­نماید، یا اگر علتی دارد ناشی از افراط و تفریط است... شریعتی  به تعبیر خودش عجله داشت. استاد محبوبم مرحوم صفایی عجله داشت و بسیاری دیگر از اساتید. به کار خویش می­ نگرم هرچند کاره­ ای نیستم، اما عجله دارم.

البته این شتاب همیشه نمود ظاهری ندارد و لزوما با تندکاری همراه نیست. آقای دکتر نخعی را دورادور می­شناسم و یکی دوبار نیز خدمتشان رسیده­ ام شنیده­ ام وسواس زیادی در انجام پروژه ­ها دارد و با شتاب پیش نمی­رود، اما به نظرم ایشان نیز گرفتار عجله در طی مراحل است . به جای آن­که در یک مرحله هم و غمش تربیت کسانی باشد که بتوانند راهی را که آغاز کرده است، ادامه دهند، خود مشغول انجام پروژه ­هایی شد که سخت گرفتارش کرد و استفاده­ ی ما را از نعمت وجودش محدود.

این شتاب و عجله در همه­ جا دیده می­شود، و این شتاب را در یادداشت شما هم دیدم. جسارتا احساس می­کنم  این­که بخواهیم به تعبیر شما به «حقایق عظیم جنگ» دست یابیم، قدری عجولانه است. حتی اگر نسبت به زمانی که از آغاز جنگ گذشته است عجولانه نباشد، نسبت به مقدماتی که فراهم کرده­ ایم عجولانه است. تفکر نیاز به مواد خام دارد و به نظرم هرچند مواد خامی که شما برای تفکر و تعمق در جنگ دارید، بارها بیش از آن است که چون منی دارد، اما کافی نیست. آقای درودیان آیا ما می­دانیم نماینده­ های مجلس چه­ گونه به جنگ نگاه می­کردند؟ آیا با نگاه دولتی­ها به جنگ آگاهیم؟ آیا می­دانیم چه عواملی بر حضور مردم در جبهه­ ها تاثیرگذار بوده است؟ و سوال­های بسیار دیگری که ما هنوز به آن ورود نکرده­ایم و کمترین پژوهشی درباره آن­ها نشده است. آیا به جنگی که هنوز زوایای ناشناخته­ ی بسیاری دارد می­توان مسلط شد و به حقیقتش دست یافت.

به نظرم ما نیاز به پژوهک­خانه­ های کوچک و غیر رسمی داریم که چابک باشند، اما پرکار و دقیق. اما چرا پژوهک چون در این سال­ها هرکس احساس دغدغه­ ای می­کند و سمتی در ارگان­های دولتی دارد به نتیجه می­رسد باید پژوهشکده ­ای تاسیس کند، و بسیار می­دود تا تاسیسش کند و بودجه و امکانات بگیرد. بعد کلی تلاش می­کند تا جای پسوند «کده» را به «گاه» بدهد تا بودجه­ و امکانات بیشتری بگیرد و ساختمان بزرگتری و آخرش هم که این­ها را فراهم کرد، شاید تازه پی ببرد که پای کار در جای دیگر می­لنگد. آدم­هایی ندارد که بار پژوهشگاه را به دوش بکشد و ساختمان­های بزرگ، بودجه و امکانات معطل تربیت نیرویی می­ماند که هیچ­گاه تربیتش با این مقدمات فراهم نمی­شود. ساختمان­هایی بزرگ با آدم­های  سرشلوغ  که اتفاقا وقت زیادی دارند و منتظرند تا کسی کاری انجام دهد و به او هجوم برند و ایرادات کارش را به رخ بکشند.

بسیاری هنوز تحمل آگاهی از نظرات مردم درباره­ ی جنگ را ندارند. باور کنید ما با مردم کشورمان خیلی فاصله گرفته­ ایم و نمی­توانیم با آن­ها گفتگو کنیم. ما گرفتار نگاهی کلاسیک و صنفی در حوزه­ ی جنگ هستیم و به نظرم باید این استراتژی تغییر کند، باید مردم بیشتری به این مطالعات وارد شوند. همان­گونه که در اوایل جنگ سپاهی­ها را به حساب نمی­آوردند، چون دیدگاه­شان با دیدگاه حاکم بر جنگ متفاوت بود. این روزها نیز ارتش و سپاه در حوزه­ ی مطالعات جنگ از مردم فاصله گرفته­ اند و جایی برای حضور نیروهای مردمی فراهم نیست. بی­ تجربگی­شان تحمل نمی­شود و همین است که استعدادها هدر می­رود. کسانی که خود در سنین کمتر از 25 و حداکثر 30 سال سخت­ترین مسوولیت­های جنگ و کشور را به عهده گرفته­اند، این روزها 30، 35 و حتی 40 ساله­ ها را بچه و بی­ تجربه می­پندارند.آن­ها می­گویند نگران خون شهدا هستند و با روشنفکربازی مخالفند! و کاش فرق روشنفکری و روشنفکربازی را مشخص می­کردند تا ما هم می­دانستیم منظورشان چیست. گویا حرف هم را متوجه می­شوید که بنده­ خدایی نوشته است:« ولی سعی کنید خدای ناکرده با روشنفکربازی، جنگ را یا بخشی از جنگ را زیر سوال نبرید. امام و شهدا نخواهند بخشید.» و شما هم در پاسخ نوشته­اید:« دقیقا نگرانی من همین تذکر شماست، یعنی روشنفکر بازی و فاصله گرفتن از حقایق و واقعیتهای جنگ و تباه شدن عمری که در این راه گذاشته ام.» بعد هم آقای نوروزشاد زده به صحرای کربلا و روضه­ خوانی و من مبهوت.

کاش با این دغدغه­ ها خون شهدا محفوظ می­ماند، به نظرم این امید وحشتناک است. اما من بسیار نگران با این روند همین تولیدات مؤسسه تحلیل های دفاعی آمریکا، از ما تمام شتابمان پیش بیافتد و اصلی­ترین منبع برای شناخت مردم ما از جنگ ما شود! اگر نقد درونی شکل نگیرد روایت بیرونی روایت غالب می­ شود.


الف) جعفر شیرعلی نیا نویسنده و پژوهشگر جنگ، در ذیل نوشته سرکار خانم جمشیدی با عنوان «تعریضی بر یادداشت یکصدمین» پیامی را درج نموده است که به این شرح است: «خانم جمشیدی ممنون از یادداشت خوب شما. به نظرم خوب است به تدریج به هر کدام از پرسش‌های مطرح شده پاسخ بدهید. سوال من این است که؛ با چه روش و ابزاری بناست پاسخ این سوالات را بیابیم؟ مثلا اگر بخواهیم درباره موضوع توکل به خدا در جنگ تحقیق کنیم، باید چه روشی را پی بگیریم؟ فرق است بین روش کسی که دین الهی را یک ضرورت می بینند با کسانی که با دین به عنوان یک موضوع برخورد می کنند و در قدم اول بررسی باید سکولار باشند؟ (البته سکولار را لزوماً به عنوان یک کلمه بد به کار نمی برم)

ب) سرکار خانم فرانک جمشیدی در پاسخ به وی آورده است:

جناب آقای شیرعلی نیا؛ پرسش بسیار خوبی طرح کردید. در واقع، هدف از تأکید بر طرح موضوعات جنگ بر یک بسترِ یا با یک زیربنای فرهنگی، دقیقاً گرایش به سمت طرح همین‌گونه پرسش‌هاست. با توضیحی که ذیلاً عرض می‌کنم، به گمانم مشخص می‌شود که چرا رویکردهایی از جمله رویکرد تاریخ فرهنگی را برای پاسخ‌گویی به این دست پرسش‌ها مناسب می‌دانم:

1- با کمی اغماض می‌توان به این جمع‌بندی رسید که تا پیش از پیدایی و رشد رویکردهای جدید مطالعاتی، عمده‌ترین دغدغه‌ها، توصیف و تحلیل و تبیین کلیت یک واقعه یا پدیده بوده است: پدیده یا واقعه در کلیت خود چیست؟، معرفت به آن چگونه شدنی است؟، مناسب‌ترین روشی که ما را به گزاره‌های ابطال‌پذیر و آزمون‌پذیر درخصوص پدیده یا واقعه می‌رساند، کدام است؟

 با ظهور رویکردهایی که در آن‌ها فرهنگ به هر شکلی از اشکال، نقش محوری و کانونی یافته، به‌تدریج توجه به موضوعات خُرد و جزئی را، جای‌گزین موضوعات کلان کرده است. اگر بخواهیم در نسبت با جنگ هشت‌ساله، مصداق این جا‌به‌جایی اهمیت و سلسله‌مراتب موضوعات را در مطالعات و تحقیقات جنگ مثال بزنیم، نوعی جا‌به‌جایی آهسته را میان پرسش‌هایی نظیر این‌که جنگ چگونه و چرا اتفاق افتاد؟ یا چه توصیف و تحلیل و تبیینی از عملکرد یا کنش کنشگران و عاملان جنگ می‌توان به دست داد؟، با پرسش‌هایی که در آن‌ها پرداختن به موضوعات خُردتر و جزئی‌تر راجع به واقعه و کنشگران آن، مسئله و دغدغه است، شاهدیم. البته خرد و جزئی بودن این موضوعات هرگز به معنای حاشیه‌ای‌بودنشان نیست ـ گرچه به حاشیه رانده شده‌اند! و به نظر من، یکی از مهم‌ترین خدمات رویکردهای فرهنگی جدید این بوده است که با نشان‌دادن اهمیت و نقش بسیار محوری و اساسی موضوعات خرد و جزئی، دلیل حاشیه‌شدگی آن‌ها را آشکار کرده‌اند.

2- فرض کنیم، نتیجه‌ی تحقیقات قبلی نشان داده باشد که کنش رزمندگان و فرماندهان جنگ عمدتاً مبتنی بر توکل، ایمان و عشق صادقانه به خداوند بوده و این عوامل و عناصر در آن‌ها شجاعتی بی‌بدیل ایجاد می‌کرده، چندانکه هر مانع عبورناپذیری برای آن‌ها به‌راحتی گذرکردنی می‌شده است. برای یک محقق جنگ با گرایش به (مثلاً) رویکرد تاریخ فرهنگی، همین نتیجه، آغاز یک مسئله یا ابژه‌ی تحقیق است: مقوله‌ای به نام «توکل به خدا» از کِی، چرا، چگونه و به‌واسطه‌ی کدام عناصر و نمادهای همبسته، مرزگذاری و دامنه‌سازی و میدان‌مند شده است؟
3- پیشنهاد این رویکردها برای مطالعه و پژوهش درباره‌ی ابژه‌هایی نظیر مقوله‌ی فوق، جست‌وجوی ژرف، دامنه‌دار و چندوجهی در بستر فرهنگ است. چون در این بستر است که فرآیند دامنه‌سازی و مرزگذاری برای معنای مترتب بر یک واقعه، پدیده، مفهوم و ... به‌واسطه‌ی ادبیات، تاریخ، ادیان، اسطوره‌ها، هنرهای هشت‌گانه و ... صورت می‌گیرد. این رویکرد همچنین به یک محقق جنگ با گرایش به رویکرد تاریخ فرهنگی، کمک می‌کند که دریابد واقعه‌ای به نام جنگ هشت‌ساله، چگونه توانسته است معنایی که پشت مفهوم «توکل به خدا» به‌لحاظ فرهنگی مرزگذاری، دامنه‌سازی و میدان‌مند شده و مستقلاً دارای یک حیات اجتماعی- فرهنگی است، بازصورت‌بندی و برجسته کند، چندانکه بتوان از تأثیر آن بر کنش کنشگران جنگ سخن گفت؟

تحقیقات جنگ در فصل جدید حیات خود، دغدغه‌مند این‌گونه پرسش‌هاست؛ فصلی که من ظهور آن را مغتنم می‌شمارم چون آن را باردار رخدادهای بسیار خجسته برای اهالی تحقیق و پژوهش جنگ قلمداد می‌کنم.