m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

  نوشتن تاریخ فراموشی به جای تاریخ یادمانی

اشاره
:

  تأمل درباره امکان و چگونگی شناخت تاریخ موجب نگارش یادداشت «معمای شناخت تاریخ!» شد. استاد ارجمند دکتر صیامیان رئیس محترم گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، یادداشتی را در نقد این موضوع، با تاکید بر تعریف از مفهوم تاریخ و در نتیجه روش شناسی مطالعه تاریخ نگاشته است که در ادامه خواهد آمد. پیش از این نیز درباره تاریخ فرهنگی، تحت عنوان نقد وارده بر یک نظر در باره تاریخ فرهنگی، یادداشت دکتر صیامیان در سایت منتشر شده است. امید است با مشارکت سایر دوستان و صاحب‌نظران ابعاد مفهومی و روش شناسی شناخت تاریخی از جنگ ایران و عراق فراهم شود.

**************

                          دکتر زهیر صیامیان

سلام بر دوست گرامی؛ آقای درودیان

   مطلب ارزشمند شما را درباره معمای شناخت تاریخ مطالعه کردم و استفاده بردم. توضیحی مختصر در حدّ وقت و دانش اندک، حضورتان عرض می کنم. امید اینکه به ادامه این طرح بحث مفید دامن بزند:


ادامه مطلب

مقدمه درودیان:

اظهارات فرمانده محترم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی درباره ترور شهید صیاد شیرازی، موجب نگارش یادداشت؛ آیا نقش شهید صیاد در عملیات مرصاد موجب ترور وی شد؟ در سایت گردید. در همین روند امیر شمخانی دبیر محترم شورای عالی امنیت ملی نیز نسبت به تحریف تاریخ عملیات مرصاد اظهار نگرانی کرد. امیر غلامرضا آذربون که از نزدیک شاهد تلاش های شهید صیاد بوده است، در واکنش به آنچه در این زمینه منتشر شده، یادداشت حاضر را ارسال کرده است. مسئله قابل ملاحظه این است که؛ آنچه در سایت منتشر شده، صرفاً به منظور نقد اظهارات امیر پوردستان درباره علت ترور شهید صیاد و نگرانی از تحریف تاریخ بود است و مناسب بود که امیر آذربون براساس همین ملاحظه، موضوع را مورد بررسی قرار دهند، در حالیکه ایشان فارغ از این ملاحظه، توضیحاتی را درباره نقش شهید صیاد در عملیات مرصاد نوشته است که پیش از این، بصورت کاملتری از سوی شخص شهید صیاد بیان شده و در برخی از رسانه ها منتشر شده است. با این توضیح، یادداشت امیر آذربون در ادامه آمده است:

                                                 **********

خدمت برادر عزیز درودیان 

   در خصوص نقدی که جنابعالی درباره عملیات مرصاد در سایت تابناک به مورخه 12 شهریورماه 1394 مرقوم فرموده اید، بمنظور تنویر افکار عمومی و محققین تاریخ دفاع مقدس درباره نقش شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد، مطالب زیر ارسال می گردد.

 مطالبی که در مورد شهید صیاد مطرح شده، با توجه به اینکه از ایشان تجلیل شده ولی جان مطلب ادا نشده و از طرفی بعضی کم لطفی کرده اند، برای روشن شدن نقش صیاد در عملیات مرصاد برای کسانی که در آن عملیات حضور نداشته اند، لازم است یک مقدمه کامل بیان شود.


ادامه مطلب

1- ابتدا به ساکن از اهتمامی که نسبت به این مسئله بسیار مهم داشتید، بسیار سپاسگزارم. اینکه می بینید علیرغم روشنگری ها و بیانات بسیاری از رزمندگان و مطلعین دفاع مقدس، باز هم بر موضوع «گشودن میدان مین با عبور امواج انسانی» تاکید و پافشاری می شود و از سوی متولیان هم تکذیبیه ای صادر نمی شود، طبق تحقیقی که اینجانب انجام دادم، احتمال انجام این حرکت در 3-4 مورد انگشت شمار و توسط عده‌ای بخصوص از نیروهای یک منطقه خاص(تهران) بوده است که متاسفانه  ... سعی در پررنگ کردن و حماسی جلوه دادن و روتین بودن این روش، به عنوان روش جاری عبور از میدان مین دارند.

2- اولین بار که بطور مکتوب و مستند با این مسئله روبرو شدم، در کتاب «کوچه نقاشها» (خاطرات سید ابوالفضل کاظمی-گفتگو و تدوین: راحله صبوری- انتشارات سوره مهر- گذر ششم صفحه 182-183) بود که با اشاره به عملیات طریق القدس (بستان)، با بیان اینکه برای عبور از میدان مین، 100 الاغ از همدان آوردند و چون الاغها ظاهراً عاقلتر از انسان ها بودند، تصمیم می گیرند که با گلچین کردن تعدادی نیروی سبک وزن و جوان و خوابیدن روی مین ها، از آنها عبورکنند ..... که پیشنهاد می کنم مطالعه بفرمایید، چون همین الان هم که می نویسم، از دست راوی و نویسنده این مهملات، بسیار عصبانی هستم. البته راوی و نویسنده به این هم بسنده نمی کنند و در گذر دهم، در بیان عملیات والفجر4 (کانی مانگا- صفحه 276-277) ضمن بیان رشاد‌ت‌های گردان عمار لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و شهید مهدی خندان، دوباره همین مطلب را با آب و تاب بیان می کند که یک نوجوان به اسم کامبیز روانبخش با درآوردن پیراهنش که بیت المال بوده، روی مین دراز می کشد و..... توصیه می کنم حتماً این فصل را بخوانید. با رجوع به این کتاب شما با قشری از رزمنده های جنوب شهر تهران که اهل کفتربازی و داش مشتی بازی و پهلوانی و ... آشنا می شوید که می شود به تعبیری از آنها به کلاه مخملی های حزب الهی یاد کرد.

3- در ادامه جستجوها، به مطلبی از آقای حمید داودآبادی برخورد کردم که ایشان هم صراحتاً با ذکر داستانی بنام «نجوا در میدان مین»، به داستان عبور داوطلبانه رزمندگان گردان ثامن الائمه(ع) لشکر 8 نجف در تاریخ 1/3/1361 در عملیات الی بیت المقدس اشاره می کند و بیان می دارد که آن را در کتاب «یادیاران» در سال 1370 منتشر کرده اند که متاسفانه من متن کتاب را ندیدم ولی آدرس اینترنتی مطلب درج شده در پایگاه اطلاع رسانی حوزه و بر گرفته از نشریه امتداد را برایتان می گزارم و پیشنهاد می کنم حتما مطلعه شود:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5737/6769/80914/?Mode=Result&SearchText=  

4- در ادامه تحقیقات، به یک سخنرانی از شهید حسن باقری برخورد کردم که پس از عملیات رمضان (مرداد1361)، ضمن گلایه از فرماندهان، از فرمانده گردانی یاد می کند که در جواب تخریب‌چی که به ایشان گفته بود معبر مین در 300 متری است، رو به نیروهای گردان می کند و می پرسد؛ «چه کسی داوطلب رفتن روی مین است؟!» که پیشنهاد می شود این بخش از سخنرانی را در آدرس زیر استماع فرمایید. ضمناً فیلمی هم از سردار قاسم سلیمانی در همین آدرس است که دیدنش به تبیین مسئله بسیار کمک می‌نماید:

 http://sereh.blog.ir/1393/11/22/Defaea-2 

5- باز هم از آنجا که مسئله «رفتن روی مین» و مطرح کردنش به این شکل، بسیار مرا آزار می داد، به تحقیق ادامه دادم و به بیانات و اظهارات بسیار حیرت انگیز فردی بنام ابراهیم سنایی؛ رزمنده لشکر 27 محمدرسول الله(ص) و شاعر اهل بیت(ع) برخوردم که در نامه‌ای به احسان علیخانی که در سایت خبری «شهدای ایران» نیز درج شده، به این مسئله اشاره می کند و البته قبلاً برنامه تلویزیونی در شبکه قرآن سیما از ایشان دیده بودم که صراحتاً داستان باز کردن میدان مین به روش فوق الذکر را تعریف می کند. از جنابعالی تمنا دارم که این نامه را نیز علیرغم وقت با ارزشتان، مطالعه کنید تا به عمق فاجعه ایی که دارد تاریخ نگاری دفاع مقدس را مخدوش می کند، پی ببرید:

 http://shohadayeiran.com/fa/news/79907# 

6- این کمترین در حد بضاعت ناچیز وکمبود سواد آکادمیک در این زمینه، دو شبه مقاله تهیه کردم و در وبلاگ «مدافع دفاع مقدس» به عرض عموم رسانده ام که خود حضرتعالی در ذیل یکی از آنها، نظریه دلگرم کننده ای گذاشته اید؛ ولی این را کافی نمی دانم و پیش از این، بخشی از این مطالب را با برادر علیرضا دلبریان از راویان دفاع مقدس که در برنامه های تلویزیونی از ایشان دعوت می شود، در میان گذاشتم و از ایشان تقاضای همکاری و مطرح کردن آن را در رسانه داشتم که تا امروز ایشان پاسخی به این کمترین نداده اند.

7- یک آدرس دیگر را که بی ارتباط با موضوع تحقیق نیست، جهت مطالعه حضورتان ارسال می نمایم: «خوابیدم روی سیم خاردار تا رزمنده ها عبور کنند»؛ امتداد - خرداد 1388 - شماره 41 به آدرس:

 http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5737/6769/80924

 8- لازم دانستم، دانسته های خود را به مصداق «زکات العلم نشره»، به محضر پژوهشگری متعهد و صاحب نفوذ کلام چون شما ارسال کنم تا ان شاءالله مورد استفاده قرار بگیرد. البته بسیار تمایل داشتم تا این مرقومه را ذیل پست با ارزش؛ «میادین مین کجاست؟» ارسال نمایم، ولی حجم زیاد آن باعث شد که بصورت رایانامه به محضرتان ارسال شود. چنانچه مصلحت دانستید، امر کنید تا ذیل لینک یاد شده هم ارسال نمایم .

با عرض پوزش از تصدیع اوقات گرانقدرتان

ارادتمند سیامک پوراسد (هویت مجازی)


محمد درودیان: امیر شمخانی از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ و یکی از اعضای اصلی حلقه راهبردی سپاه برای طراحی و فرماندهی جنگ بوده است. سایر مسئولیت های وی شامل: جانشین فرماندهی کل سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه، معاون عملیات ستاد فرماندهی کل قوا، وزیر سپاه، فرمانده نیروی دریایی ارتش و سپاه، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و هم اکنون دبیر و نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. اشاره به توضیحات یاد شده، به این دلیل صورت گرفته است که اهمیت نقطه نظرات وی درباره جنگ ایران و عراق، همچنین بیان برخی ناگفته های جنگ از سوی ایشان، برای نسل جوان و آینده، بیشتر روشن شود.  امیر شمخانی پس از ملاحظه یادداشت اخیر درباره عملیات مرصاد، دو موضوع را درباره این عملیات و تاریخ‌نگاری جنگ متذکر شده اند که در ادامه به آن اشاره می شود:

                        علی شمخانی

1- «به دلیل اینکه در تماس های تلفنی که بنده با هوانیروز برای انجام عملیات می گرفتم، آنها شک می کردند که این صدای کیست؟ (مع عملیات ق خاتم) لذا از شهید صیاد درخواست کردم و حکم کتبی مأموریتی به ایشان دادم (در اختیار سردار مقدم فرمانده سابق ناجا است) که مسئولیت هماهنگی با هوانیروز کرمانشاه را بعهده بگیرد. ضمناً توجه داشته باشید در آن زمان جنگ روانی حاکی از این که منافقین در پایگاه هوانیروز نفوذی دارند، به شدت وجود داشت.»

       حکم شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

                             تصویر حکم امیر شمخانی برای شهید صیاد شیرازی

2-«مرصاد مطالب زیادی دارد که متأسفانه به تحریف رفته است. البته وقتی ما تاریخ را برای بزرگی بزرگان می نویسیم، بطور طبیعی دچار لغزش می شویم و این یکی از دلایل سکوت بنده تا کنون بوده است و به ادامه آن اصرار دارم تا تاریخ جنگ مصون از این نوع دست اندازی های بی مورد که متأسفانه فراگیر شده، باقی بماند. از قضا امروز ظهر حین استراحت این جمله به ذهن من آمد و بعد این نامه را دیدم. گفتم که تاریخی که برای بزرگی بزرگان نوشته می شود، قابل اعتماد نیست!! و 2 ساعت بعد این نامه را دیدم.» 

علی شم خانی


مقدمه محمد درودیان:

   پس از انتشار یاداشت نقدی بر تاریخ‌نگاری جنگ، سروران و برادران عزیز و ارجمند: معین وزیری، مفید، بختیاری و نیازی، هریک بصورت جداگانه در نقد آنچه نوشته شده بود، مطالبی را برای انتشار تهیه و ارسال کردند که در سایت بارگذاری شد. عزیز گرامی جناب آقای کمری نیز با نظر به مجموعه آنچه منتشر شده است، یادداشت زیر را تهیه و ارسال کرده اند. فرصت را مغتنم شمرده، ضمن تشکر از دوستان، از سایر عزیران خواهش می کنم در این زمینه یا سایر موضوعات و مسائل منتشر شده در سایت، نظرات خود را برای انتشار ارسال نمایند. با تشکر

یادداشت علیرضا کمری :

در یادداشت/ سایت‌نوشت 27 خردادماه 1394، با عنوان «نقدی بر تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق»، آقای محمد درودیان متذکر نکته‌هایی شده‌اند که از حیث شناختِ شماری از مسائلِ موضوعه و مبنایی تاریخ‌شناسی/ تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق، حائز اهمیت می‌نماید و به همین دلیل نقد و نظر سه تن از فرماندهانِ عالی‌رتبه و خوش‌نام جنگ در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران را نسبت به مفاد و محتوای آن برانگیخته است. راقم این سطور بنا دارد درباره‌ی پاره‌ای از مسائل قابل تأمل در نقد یادشده درنگانه‌هایی چند را با مخاطبان و علاقه‌مندان حوزه‌ی تاریخ‌پویی چنگ ایران و عراق در میان گذارد. یادداشت و قلم‌گشت آقای درودیان مشتمل بر تمهید آغازین و هفت ‌بند‌ِ پیاپی است.

                     کمری

در تمهید این یادداشت آمده است: «آیا با مطالعه‌ی متون تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق می‌توان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟»، در چند سطر بعد نویسنده به این سؤال با این عبارت پاسخ مثبت و البته مشروط داده‌اند: «نظر به این که نقطه‌ی عزیمت برای شناخت تاریخ [= رویدادها] با مطالعه‌ی متون تاریخی [= گزاره‌ها و روایت‌های رویدادشناسانه] صورت می‌گیرد که از سویِ مورخین نگاشته شده است، اشاره به چگونگی شکل‌گیری تاریخ‌نگاری جنگ از سوی ارتش و سپاه، جایگاه تاریخ‌نگاری جنگ و در نتیجه شیوه‌ی تفکر درباره‌ی وقایع تاریخی جنگ ایران و عراق را تا اندازه‌ای روشن می‌کند».

1-به نظر می‌رسد قبل از ورود به بحث ضرروت دارد معنا و دلالت کلمه‌ی تاریخ در این‌جا معلوم شود. واژه‌ی تاریخ علی الاغلب در عُرف مطالعاتِ تاریخی مفیدِ سه معناست: زمان، رویداد یا واقعه، گزارش و شرح رویداد یا واقعه. از دو جمله‌ی نقل شده در این تمهید این معنا و مقصود مستفاد می‌شود که زمان و زمانه و رویدادها یا واقعه‌ها به سبب گزارش و شرح آنها شناخته می‌شوند ـ و البته اهل تاریخ بر این نظر اتفاق دارند. این بدان معناست که تا رویداد روایت نشود کَانَّه رخ نداده است و آگاهی از واقعه در پرتو آگاهی از شرح ماجرا و روایت رویدادها امکان‌پذیر می‌شود. از این رو روایت و گزارش واقعه (تاریخ در معنی متن و نوشته) در قبالِ رخداد عینی و خارجیِ واقعه، بالذاته یک رخداد ثانوی است که این رخداد در قلمرو ذهن و زبان و موقعیت گفتمانی مورخ و گزارشگر رویداد به وقوع ـ وقوع مجدد ـ می‌پیوندد. با نظرداشتِ این نکته است که می‌توان دریافت آگاهی از رخدادها از طریق متون و گزاره‌ها، آگاهی مع الواسطه از وقایع است. این خصوصیت اهمیت وقوع روایت (= تاریخ در معنی متن و اثر) را فراتر از وقوع عینی و خارجی رخداد آشکار می‌کند. توجه به این مسئله و موضوع بسیار با اهمیت چگونگیِ فهمِ واقعه و گزارش آن را نشان می‌دهد و درنگ در «تاریخِ تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق» را فرایاد و پیش چشم می‌آورد. این نیز دانستنی و گفتنی است که تاریخ‌نگری به معنای نحوه‌ی فهم رخداد و تاریخ‌نگاری در مفهوم گزارش و برون‌دادِ فهمِ واقعه، به خودی خود یک عرصه‌ی موضوعی و پدیدار تاریخ‌شناختی محسوب می‌شود. نتیجه آن‌که، به سبب/ دلایل مطالعه‌ی گزاره‌ها و متون تاریخ‌شناختی/ تاریخ‌نگارانه‌ی جنگ، و از وَرای نوعِ ادراک و تلقی/ رویکرد و روشِ واقعه پردازان و تاریخ‌نگاران در ریختار روایت و زبان، آگاهی از رخدادها به طور نسبی ـ تقریبی ـ امکان‌پذیر می‌شود. با اندکی تأمل می‌توان به این لطیفه نیز رسید که حتی آگاهی مخاطب و خوانشگر متن رویدادنوشته‌ها و تاریخ‌نگاشته‌ها، در جای خود نوعی وقوع (وقوع سوم واقعه) است که آن نیز در نظام اندیشه و موقعیت گفتمانی مخاطب و خواننده رخ می‌دهد

2- آنچه در جمله نخستِ مدِّنظر محلِ توجه می‌تواند بود «شناخت مناسب» است؛ فی الواقع نمی‌توان تعریف روشنی از شناخت مناسب ارائه کرد، زیرا فزون بر مضایق شناخت تاریخی (بطور عموم)، که اساساً شناختی نسبی، علی العجاله و علی الاجمال است، تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری جنگ ایران و عراق (بطور خصوص) گرفتار محدودیت‌ها، ملاحظات و تنگناهای عدیده‌ای است که دسترسی به آن را بسیار دشوار و حتی گاه ناممکن می‌نمایاند. در عین حال می‌توان گفت، لابد، مقصود از شناخت مناسب در عبارت مذکور، دست‌یابی به ممکنات و مقدورات فعلی (= اکنونی و عملی) در عرصه‌ی تاریخ پویی جنگ و ادراک و اظهار یافته‌های تاریخ‌شناختی واقعه، آن هم ناظر بر کردوکار (و کارنامه‌ی) پای‌کارانِ تاریخ‌اندیشی و تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه و ارتش است.

3- مُقوِّم تشکیک در رَسِش به مطالعات تاریخی مناسب و بایسته، علاوه بر روح حاکم بر کلیّت این یادداشت و سه نقد و نظر پیوسته بر آن، استفاده از کلمه‌ی «مورخین» در سطور یاد شده است. نمی‌توان انکار کرد و نادیده انگاشت که در گستره‌ی تولید داده‌ها و یافته‌های تاریخ‌شناختی، پدیدآورندگان و کوششگرانِ تاریخ پوییِ جنگ در دو نهاد یادشده سعی وافر و بی‌بدیل از خود نشان داده‌اند، هم از این رو آن چه اینک توسعاً از تاریخ جنگ به دست و نظر می‌آید حاصل اندیشه و عمل دانشوران این دو «نیرو» است؛ مع الوصف جای سؤال و درنگ است که آیا کوشندگان و پای‌کاران (راویان، گزارشگران، واقعه‌نگاران، تحلیل‌کنندگان، و حتی محققان و نگارندگان) جنگ در سپاه و ارتش را می‌توان دقیقاً «مورخ» نامید و حاصلِ فعلِ آنان را «تاریخ» برشمرد یا نه. مسئله این است که نقش‌آفرینان و کنشگران رویداد ـ که خود آنان به مثابه متن و جزئی از کلِّ واقعه، موضوع (ابژه) مطالعه‌یِ جنگ شناخته می‌شوند ـ چگونه می‌توانند شناسای رویداد باشند و اندیشه و عملِ خود را (در میدان جنگ و پس از آن) مورخانه بازیابی و بازکاوی کنند و در اختیار دیگران قرار دهند و حاصل اظهارات خود را «تاریخ» بنامند و خود را «مورخ» بخوانند. چگونه ممکن است طرف یا طرفین دعوی/ دعوا در مقام داوری و قضا به کردوکار خود نظر کنند و نظر دهند؟ آن چه این مسئله یا شُبه را قوی‌تر می‌دارد مفاد بند سوم و چهارم، خاصه ششم یادداشت آقای درودیان است. در بند سوم آمده است که «هدف اولیه از تاریخ‌نگاری جنگ در سپاه که در خرداد سال 1360 آغاز شد، مقابله با تحریف بود، چنانکه هم اکنون نیز بر این هدف پافشاری و اصرار می‌شود ... در هسته‌ی مرکزی چنین برداشتی از مسئله تحریف و ضرورت تاریخ‌نگاری برای مقابله با تحریف، ملاحظات سیاسی وجود داشت ... به این اعتبار اگر شرایط سیاسی کشور به گونه‌ی دیگری بود، تاریخ‌نگاری جنگ یا شکل نمی‌گرفت و یا این که اهداف دیگری برای آن تعیین می‌شد ...» در بند چهارم این یادداشت آمده است: «رویکرد اولیه‌ی تاریخ‌نگاری جنگ در ارتش در زمان جنگ و پس از آن تمرکز بر نقش و عملکرد ارتش در جنگ، و تأکید بر وضعیت ارتش پس از پیروزی انقلاب، با هدف تبیین ناتوانی [ارتش] در بازدارندگی عراق در حمله [به ایران] و اشغال سرزمین، بیشتر سیاسی بود ...» آنچه از فحوای این عبارات استنباط می‌شود این است که سپاه در سال 1360 به دلیل تعریف و تصوری که از واقعیت جنگ نزد خود داشته و بدان معتقد بوده است برای مقابله با تحریف (به انحراف کشاندن و بردنِ) تاریخ جنگ از مسیر واقعی و درست، درگیراگیرِ کشاکش‌های سیاسیِ آن ایّام، تاریخ‌نگاری جنگ را پی می‌گذارد و آغاز می‌کند. به این مهم توجه باید کرد که آگاهی از فهم و تعریفِ تحریف، بدواً و بنائاً مستلزم شناخت/ معرفت و امکان دسترسی به واقعیت امر (واقعیت تاریخ‌شناختی جنگ) است؛ حال آن که در آن هنگام جنگ در اوان وقوع قرار دارد و ابعاد و زوایای آن، که عمدتاً در مرور سال‌های پس از آن به ویژه نحوه‌ی پایان جنگ به وقوع پیوست، بر کسی آشکار نشده و امکان وقوف تاریخی بر آن نامحتمل بوده است. آیا می‌توان گفت اهتمام به تاریخ پویی سپاه از جنگ، همزمان با واقعه، فی الواقع شناخت و اعلان مواضعِ سیاسی- دفاعی این نهاد در قبال جنگ، مبتنی بر رویدادنگاری در زمان واقعه بوده است؛ آن چه این حدس و گمان را به صواب نزدیک‌تر نشان می‌دهد شکل‌گیری روایت جنگ و تاریخ پویی این واقعه در «دفتر سیاسی» سپاه پاسداران است که فزون بر اهتمام به روایتگری جنگ به تحلیل و بررسی رویدادهای اجتماعی می‌پرداخت و نشریه و بولتن‌هایی در این موضوع فراهم و منتشر می‌کرد که نزد خوانندگان و گیرندگان آن‌ها محلِ اقبال فراوان واقع می‌شد.

4- چنین به نظر می‌رسد که سپاه، به عنوان قرارگاهِ حضور زبده‌ترین و معتقدترین باورمندان به انقلاب اسلامی و به سبب احساس تعهد و ایفای تکلیف در قبال پاسداری از انقلاب اسلامی و حضور نقش‌آفرین در جنگ، در مقام ادای حق و اثبات تاریخی کردوکار خود، در جنگ و جبهه و پشت جبهه، از موضع فعّال و حق به جانب به روایت و بازشناسی رویدادها و تاریخ‌نگاری جنگ روی می‌آورد. حال آن که به‌زعم نویسنده یادداشت مذکور، ارتش برای تبیین علل ناتوانی در بازدارندگی در مقابل (= مقابله با) حمله‌ی دشمن از موضعِ انفعال و ردّ اتهام و سپس اثبات عمل خود در جنگ به میدان تاریخ‌نگاری گام می‌گذارد. با این ملاحظه، از منطوق بند سوم و چهارم، این مفهوم به ذهن متبادر می‌شود که ورود سپاه و ارتش به تاریخ‌نگاری جنگ، به طور مشترک و دوشادوش، (به منظور جلوگیری از تحریف واقعیات یا تبیین علت ناتوانی در برابر هجوم دشمن و اشغال سرزمین) پی‌ریزی و بنا گردیده و در واقع این نوع رویدادنگاری و تاریخ‌پویی موضعگیرانه و دفاعی، بر مفروضات/ اهداف و مقاصد از پیش تعیین گردیده استوار شده است.

5- بدیهی است این شیوه‌ی نگرش به تاریخ و نگارش آن در عرف مطالعات علمی و آکادمیک محل ایراد و اشکالات متعدد قرار می‌گیرد و نیازمند نقد و آسیب‌شناسی جدی و همه‌جانبه است. در این جا بایسته است دانسته شود اولاً نقد و بازشناسی تجربه‌ی تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگاشته‌های جنگ در سپاه و ارتش ابداً به معنی نادیده انگاشتن اهمیت و ارزش داده‌ها و یافته‌های تاریخ‌شناختی سپاه و ارتش نیست، زیرا هر نوع مطالعه‌ی تاریخی درباره‌ی جنگ لامحاله نیازمند و متکی به مطالعه و بازیافت آثار و متونی است که در این دو سازمان در حوزه‌ی تاریخ جنگ تولید شده و یا به صورت اسناد و مدارک ماجرا در آرشیو آنها نگه‌داری می‌شود. ثانیاً قابل درنگ است که رسیدن به اندیشه‌ی لزوم مطالعات روشمند و علمی در تاریخ جنگ و نقد و بازیابی تلاش‌های انجام شده، در اصل، مرهون تجربه‌ی زیسته‌ی حضور در میدان جنگ و عرصه‌ی اندیشه‌ورزی و نگارش تاریخ پویه‌های جنگ در سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران است، و گواه حاضر بر این سخن، یادداشت آقای درودیان و پیایند آن، نقد و نظر صریح و متین و جالب توجه امیر مفید، امیر معین وزیری و امیر بختیاری است. اما جان کلام و حاق مطلب در آنچه به اشاره گفته آمد در بند ششم یادداشت آقای درودیان قابل مشاهده است که به نظر نگارنده‌ی این سطور نشانگر فهم شدن تاریخ به ماهوالتاریخ و لزوم اعتنا به «عقل» و «نقد» و داشتن و یا احرازکردن قوه‌ی «تحمّل و آزادگی» در مواجه با فراورده‌های تاریخ‌شناختی جنگ در سپاه و ارتش و برقرار کردن رابطه با اهل نظر، به ویژه «عبور از رویکرد تبلیغاتی و توجیهی» در تولید آثار و زمینه‌سازی برای کم کردن حساسیت‌های غیرضرور امنیتی برای «انتشار اسناد» و از همه مهم‌تر جلب توجه و دعوت دانشوران تاریخ برای مطالعه و نقد و نگارش تاریخ جنگ فراتر از پیش‌فهم‌ها و تعلقات دو نگاه موجود، از منظر تاریخ‌شناختی مَحض و «نگاه از بیرون به جنگ و تاریخ‌نگاری آن» است. در صورت تحقق این ضرورت و آرزو شاید بتوان افق تاریخ‌نگاری جنگ را با نظرداشتِ معنی وسیع و دقیق «تاریخ» و «مورخ» در چشم‌اندازی بدیع و تجربه‌ای نوین ملاحظه کرد. ایدون باد.


در پیچ وخم بیان عملکرد سازمانی از اصل ماجرا غافل نشویم

«استاد درودیان بیائیم به این جنگ حیدری و نعمتی پایان داده و مسئولانه، آگاهانه و محقّقانه در مقابل خداوند، ملت بزرگ ایران و شهدای گرانقدر و تاریخ سخن گوئیم و قلم زنیم.» شاید اگر این جمله در پایان مقاله جناب امیر یختیاری نبود، در این فرصت دست به قلم نمی شدم. اما دیدن همین یک جمله باعث شد نکاتی را البته خیلی کوتاه بیان کنم به این امید که در پیچ وخم بیان عملکرد سازمانی از اصل ماجرا غافل نشویم

یحیی نیازیاز جمله آسیب های موجود در حوزه پژوهش دفاع مقدس، توجه نكردن به همه ابعاد جنگ است. جنگی مردمی كه گروههای مختلف از  جایجای كشور، پیر، جوان و حتی نوجوانان درآن  نقش آفرینی كرده اند. شهرها و مناطق بسیاری از كشور در اثر حملات مستقیم یا غیر مستقیم دشمن خسارت های جبران ناپذیری دیدهاند. پشتیبانیهای مردمی و تامین اعتبارات مورد نیاز جنگ، نقش و عملكردهای اقشار مختلف مردم و مدیران، وضعیت نیروهای مسلح و نهادهای انقلابی، همه ابعاد وسیع جنگ را در بر میگیرند كه یا مورد توجه واقع نشده اند یا خیلی كم رنگ به آنها  پرداخته شده است. با یك نگاه آسیب شناسانه می توان ابعاد فراوانی كه روی آنها كار نشده  یا كارهای جزیی صورت  گرفته است را برشمرد.

بطور یقین، عوامل متعددی بر عدم انجام تحقیق و پژوهش در ابعاد مختلف دفاع مقدس تاثیرگذار بوده و هستند که شاید یکی از آنها همین مسائل بین سازمانی برخی از سازمانهای نظامی باشد. وقتی یاداشت امیر بختیاری را با عنوان « نقدی بر نقد تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق»  مطالعه می کنیم این مطلب به ذهن متبادر می شود که ما همچنان غافلیم. غفلت اول اینکه برخی از نوشته های اخیر سازمانی دارای ابهامات، تحریف ها، غلو و بعضا کم گویی های قابل ملاحظه ای هستند که در جای خود جای بررسی دارند و در این نوشته کوتاه مجال پرداخت به آن نیست.

اما مهم تر از غفلت اول عدم توجه کافی به نقش آفرینان واقعی صحنه های نبرد یعنی بدنه مردم ایران است که سئوالات مهمی را در ذهن هر انسان آگاهی ایجاد می کند.

 آیا جنگی به این وسعت که مقاومت کنندهای اصلی در آن بدنه ملت شریف ایران و اقشار مختلف اجتماعی بوده اند. در همین چند مسئله سیاسی یا نظامی خلاصه می شود؟

آیا به تاریخ اجتماعی جنگ که روح سلحشوری ملت ایران را در 8 سال مقاومت در جنگی نابرابر را نمایان کرد، توجه کافی شده است؟

آیا به حضور همه جانبه مردم ایران با هر موقیعیت و طبقه اجتماعی در جبهه های نبرد به درستی پرداخته ایم؟

آیا وجوه اجتماعی و فرهنگی جنگ که می تواند برای نسل آینده کشور سازنده باشد، مورد بررسی و تدوین قرار گرفته است؟

آیا پس از هجوم صدام با کمک استکبار جهانی بدون حضور مردم اصولا دفاع مقدسی به معنای امروزی آن شکل می گرفت؟

آیا به سختی ها و مرارت های ناشی از جنگ که مردم ایران آن را تحمل کرده اند توجهی کافی صورت پذیرفته است؟

آیا به همدلی، انسجام، وحدت و صمیمیت موجود بین مردم در شرایط سخت جنگی و اقتصادی توجه شده است؟

آیا اگر ملت ایران از گوشه و کنار کشور به جبهه ها نمی رفتند، نیروهای نظامی به تنهایی قادر به دفع تجاوز و تعقیب و تنبیه متجاوزان بودند؟

در موضوع مقاومت مردم ایران در 8 سال دفاع مقدس هزاران سئوال و نکته وجود دارد که اگر به آنها جدای از اشاره به نقش ها و نوعی سهم خواهی نا خواسته توجه شود، این همه نگرانی و غفلت بوجود نمی آید.

شاید بهتر آن باشد که بپذیریم اگرچه نقش نظامیان، فرماندهان و ارگانهای دولتی در جنگ محفوظ و قابل احترام است، اما واقعیت مهم تر این است که نقش آفرین اصلی و واقعی صحنه های نبرد و خالق بیشتر حماسه های ماندگار جبهه ها ملت مسلمان ایرانند که در قالب بسیج، جهاد سازندگی، پیش مرگان مسلمان کرد و... حماسه سازی های بی شماری کرده اند.

پس نکند خدای ناکرده به بهانه دفاع از نقش های سازمانی که عمدتا هم وظیفه قانونی آنان بوده است، نقش مردم را از یاد ببریم. همان مردمی که در هشت سال جنگ در کنار نیروهای مسلح مرارتها و سختی های بسیاری را متحمل شدند و هم فرزندانشان را به جبهه فرستادند و هم از آنها پشتیبانی مادی و معنوی کرده و تا آخر پای حرف رهبرشان ایستادند. بنابر این در تاریخ نگاری جنگ قبل از پرداختن به وظایف سازمانی که گاهی بدرستی هم انجام نشده است، باید از جوانان این کشور که گرسنگی و تشنگی در راه خدا، در محاصره دشمن افتادن، جنازه برادر را به کول کشیدن و... را در جنگ تجربه کردند و خم به ابرو نیاوردند یاد کنیم.

آری حقایق جنگ در سینه های پر از صداقتی نهفته است که با ترکش دشمن در هم ‌پاشیده شدند و مردانه در صحنه ماندند تا به دین و مهین آسیبی نرسد. حقایق جنگ در مجاهدتهای خاموش مردمی نهفته است که از ابتدا تا انهای جنگ در  جنوب، غرب، شمالغرب و  کردستان بی هیچ توقعی جانفشانی کردند.

دوران دفاع مقدس پر از راز و رمزها و آموزهاییاست كه رزمندگان اسلام با هر سلیقه در آن سهیم بوده اند. اقشار، گروهها، اقلیتهای مذهبی، اقوام و ... همه، به نوعی در دفاع مقدس و مردمی 8ساله حضور داشتهاند. این حضور فراگیر با ابتكارات، نوآوریها، خلاقیتها و اقدامات منحصر به فردی همراه بودهاست كه در تاریخ كمنظیر بوده و  بركات و دستاوردهای گرانبهایی را برای كشورمان به ارمغان آورده است. اگر دستاوردهای ارزشمند دفاع مقدس به درستی و به صورت همه جانبه و با توجه به همه ابعاد آن، بررسی، تدوین و تولید شده و در اختیار نسل آینده  كشور قرار گیرد، نه تنها به حفظ وتداوم آن ارزش های حماسی و ملی كمك خواهد كرد.

بنابراین باید ارزشهای دفاع مقدس را با همه ابعادش تشریح كرد. كاری كه در این سالها كمتر مورد توجه بوده و بسیاری از كارهای پژوهشی و آثار تولید شده ، فقط به بخش هایی از وقایع آن دوران پرداخته اند.


با تقدیم سلام و عرض ارادت و احترام

1- در مقاله ارزشمند خود تحت عنوان « نقدی بر تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق » دو سوال اساسی را مطرح فرمود اید:

الف- آیا با مطالعه متون تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق میتوان به شناخت مناسبی از وقایع و مسائل جنگ دست یافت؟

ب- نتایج و پیامدهای رویکرد سیاسی در تاریخ نگاری جنگ چیست و موجب چه ادراکی از مسئله جنگ و تاریخ آن خواهد شد؟

امیر مسعود بختیاری   اگر مقاله شما را از نظر مفهومی درست درک کرده باشم، حضرتعالی با طرح نظریه انقلاب های علمی توماس کوهن، وجود حقیقت عینی در تاریخ و متون تاریخی و تاریخ نگاری واقعه، به معنای انطباق با واقعیات و حقایق عینی را منسوخ دانسته اید. که چنانچه درست فهم کرده باشم و حضرتعالی نظریه کوهن را پذیرفته باشید به معنای آن خواهد بود که متون تهیه شده در مورد جنگ ایران و عراق، نه معتبر و نه منطبق بر حقایق و واقعیات است.

به نظر من و در ساده ترین تعریف از مفهوم تاریخ، آن عبارتست از پدیده، رخداد و حادثه ای که در گذشته دور یا نزدیک اتفاق افتاده و در همان گذشته هم به پایان رسیده باشد ( اگر چه امکان دارد آثار و پیامدهای آن کم و بیش وجود داشته باشد ) و اکنون و در زمان حال بر مبنای مشاهدات میدانی، حضور در واقعه، کتب و سایر اسناد به توصیف، تجزیه و تحلیل، کشف علل و تعبیر و تأویل آن توسط تاریخ نگاران و راویان به آن پرداخته شده و به صورت متون، مدوّن گردیده اند.

بر اساس این تعریف، واقعه ای در گذشته به وقوع پیوسته است. این حقیقتی است که نمیتوان منکر آن باشیم امّا در تاریخ نگاری این واقعه با دو مؤلفه و یا دو حرکت مواجه هستیم:

یکی صرفاً شرح و توصیف آن واقعه از نظر شکلی است و بیان اینکه چه اتفاق افتاد و چگونه ادامه یافت تا به پایان رسید.

و آن دیگری، جستجو و کنکاش و تحقیق و کنجکاوی در مورد علل و عوامل مؤثر حاکم بر آن و نتایج به دست آمده است.

موّرخ و یا موّرخینی که به مورد اول می پردازند یعنی صرفاً و تنها به تشریح و توصیف و بیان واقعه، هم ممکن است فارغ از ذهنیات و پیش فرض ها و باورها و داوری های خویش به این امر اهتمام کنند و موفق هم باشند که در این صورت بیان تاریخی حادثه، از این بابت فاقد تحریف و قابل اعتماد و منطبق بر واقعیات است. در عین حال ممکن است موّرخ و راوی دیگری بر مبنای میزان دانش و تخّصص و درک خود و مبتنی بر ذهنیات، باورها و وابستگی های سازمانی، قومی، نژادی و .... به بیان آن واقعه بنشیند، که در این صورت عمداً یا سهواً، کم یا زیاد، دچار تحریف گردیده است و تاریخ و تاریخ نگاری را مخدوش ساخته و تاریخ نگاران و پژوهشگران آینده را هم در وادی تاریخ گمراه و به کج راهه رهنمون شده است.

امّا موّرخین و تاریخ نویسانی که به کشف علل، تجزیه و تحلیل پرداخته و نتایج و دست آوردهای حاصل از آن واقعه را جستجو می کنند آنها هم فارغ از دو مورد بالا نیستند و بر مبنای ذهنیات، وابستگی ها و دلبستگی های خود داوری و اعلام رأی و نظر می کنند که اگر منصف و عادل و بی نظر و غرض باشند قضاوت آنها فاقد تحریف و در غیر اینصورت گرفتار در دام تحریف خواهند بود که از خیلی کم تا خیلی زیاد دامنه آن متغیّر است.

استاد درودیان با عنایت به عرایض بالا پاسخ به سؤال اول شما، هم تا حدودی مثبت و هم در سطح گسترده تری منفی است و یکسره نمی توان قضاوت و اجتهاد نمود و مصادیق بسیاری برای اثبات این مدّعا قابل ارائه است بطور خلاصه در مواردی میتوان به شناخت مناسب رسید و در موارد بسیار دیگری سرگردان و متحّیر شد که واقعیت چیست و حق با کیست.

استاد درودیان؛ حضرتعالی در مقاله خود اشاره فرموده اید که تاریخ نگاری جنگ ایران و عراق در ارتش جمهوری اسلامی ایران، پس از سپاه شکل گرفت که تابع گرایش نظامی و هویّتی و تأکید بر نقش ارتش در جنگ بوده است.

امّا اینکه از رویکرد نظامی و هویّتی در تاریخ نویسی جنگ در ارتش سخن به میان آورده اید به نظر من نظری کاملاً صحیح است که هنوز هم پس از گذشت 35 سال از شروع تاریخ نگاری جنگ در ارتش ادامه دارد امّا چیستی و چرایی آن:

اوّلاً اگرچه جنگ در صحنه رزم و دیپلماسی با هم حرکت می کنند و فدرت نظامی برای پشتیبانی و تحقّق اهداف سیاسی وارد عمل میشود و در واقع جنگ را سیاست مداران راهبردی راه انداخته و تلاش می کنند با قدرت و پیروزی نظامی در میدان، آن را به نتیجه مورد نظر برسانند امّا در باب قضیه تاریخ نویسی ، آنچه که متداول در جهان بوده و هست نظامیان صرفاً و بر مبنای تخصص و حرفه خود به عملیات نگاری و دیدگاهی کاملاً حرفه ای می پردازند که طبعاً تاریخ نویسان ارتش جمهوری اسلامی ایران هم مستثنی از این قاعده نبوده اند.

به عنوان بیان یک واقعّیت، هویت ارتش و ارتشیان در کوران انقلاب اسلامی و پس از آن دردوران 20 ماهه قبل از جنگ علیرغم حمایت های حضرت امام راحل (ره) با هجمه گروه های چپ گرا، ضد انقلاب، روشنفکر نماهای داخلی و حتی بسیاری از انقلابیون ساده اندیش و افراد نفوذی و فریب خورده داخل ارتش مواجه و مشکلات انسانی و ساختار عدیده ای را سبب گردید و جریانات فکری، سیاسی و سازمانی خاصّی در صدد انحلال و تضعیف ارتش بودند. پس از شروع جنگ این جریان به شکلی جدید ادامه یافت و ارتش ناچار بود تاوان مناقشات و اختلافات بنی صدر که در عین حال اختیارات فرماندهی کل نیروهای مسلح را بر عهده داشت بپردازد و تهاجم به هویّت ارتش و ارتشیان در این راستا، کار را حتی تا مرحله تمسخر ارتش و تولید شعارهای استهزاء آیندی مانند «هیئت واگذاری زمین و .......» بالا برد و پس از پایان جنگ هم علیرغم خدمات و ایثارگری های ارتش و ارتشیان، هدف گرفتن هویّت ارتش با نیّت بی هویّت کردن آن به شکلی بی سابقه ادامه یافت و همه چیز از ساختار ارتش از درجات نظامی گرفته تا مقررّات پرسنلی، تاکتیک ها، آموزش ها، آئین نامه ها و .... و بویژه نقش ارتش در جنگ مورد سؤال و نفی قرار گرفت که به خصوص در رسانه های ارتباط جمعی بصورت مصاحبه و بیان خاطرات و مقاله نویسی ها متجلّی گردید که دامنه و پیامدهای آن حتی امروز هم قطع نشده است اگر چه با گذشت زمان و پدیدار شدن پاره ای واقعیت ها و دفاع ارتش از ماهیّت، هویت و عملکرد خود و افزایش آگاهی های جامعه از واقعیت ها، این جریان اکنون سیر نزولی و از کار افتادگی دارد.

به این ترتیب اینکه استاد درودیان می فرمایند تاریخنگاری ارتش در راستای هویّتی و عملکرد ارتش در دفاع مقدس حرکت میکند برداشتی صحیح است.

شایان توجه اینکه، دفاع از هویّت و عملکرد خویش، آن هم در صورتی که مواجه با تهاجم باشد حق طبیعی و ذاتی هر فرد و سازمانی است و نمیتوان از سازمانی که دفاع مظلومانه ای از عملکرد خویش در قالب تاریخ نگاری جنگ و با حداقل تحریف و عدم تخریب دیگران سخن می گوید خرده گرفت. نتیجه اینکه حرکت تاریخ نگاری ارتش که تابع گرایش نظامی و تأکید هویّتی خویش است امری مشروع و طبیعی و دفاعی و اندکی تحریف احتمالی ناخواسته هم قابل اغماض است اگر چه بهتر است همین اندک هم نباشد.

دشمن اگر می کشد به دوست توان گفت/ با که توان گفت دوست مرا می کشد

امّا آن نوع تاریخ نگاری که بنابر ملاحظات خاص سیاسی و تحت عنوان جلوگیری از تحریف جنگ نوشته میشود برای من به زحمت قابل فهم و درک است. معنا و مفهوم واقعی آن چیست؟

اگر مورّخین نظامی، تاریخ سیاسی جنگ را می نویسند که جنگ تحریف نشود که این تاریخ نویسی ویژه مردان دستگاه دیپلماسی کشور است و تا آنجا که من میدانم آقای دکتر ولایتی و چند تن دیگر تاریخ سیاسی جنگ را به رشته تحریر در آورده اند یا آیت اله هاشمی رفسنجانی در کتابهای خاطرات خود به این امر تا حدودی پرداخته اند.

این که سازمانی جنگ را با رویکرد سیاسی می نویسد آیا مفهومش آن است که سیاست های داخلی و خارجی مؤثر در جنگ را تاریخ نگاری و ثبت میکند یا وقایع و پدیده های نظامی را با سیاسی کاری، بیان و تصویر میکند.

به هرگونه به اعتقاد من از آنجا که جنگ در راستای اهداف راهبردی سیاسی حرکت میکند و جریان میابد لذا تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی جنبه متکامل تری نسبت به وقایع نگاری نظامی دارد زیرا فهم از حوادث و پدیده های نظامی را آسان تر و روشن تر میسازد امّا اگر قرار باشد با سیاسی کاری وقایع نگاری کرد در اینصورت تحریف در این نوع تاریخ نگاری بیداد خواهد کرد.

به نظر من هنوز زمان و شرایط محیطی برای تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی مهّیا و آماده و مناسب نیست و خطوط قرمز متعّددی فرا روی تاریخ نویسی قرار دارند.

تاریخ نویسی جنگ با رویکرد واقعی و واقع گرایانه سیاسی همراه با انطباق آن با عملیات نظامی و شرایط محیطی، منطقه ای و بین المللی موجب ادراک بهتر و بیان حقایق بسیار بیشتر و ارزشمندتری خواهد بود بویژه اگر به روش علمی تحقیقی و پژوهشی باشد، امّا تاریخ نویسی با رویکرد سیاسی کاری، فارغ از جریان هویّتی نیست و در صدد کسب هویّت و قبضه کردن امور و قدرت است.

سیاسی کاری و سیاست بازی در بیان شرح جنگ، علل نتایج و دست آوردهای آن، برای کسب قدرت و پنهان کردن حقیقت است درست برعکس تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی دستگاه دیپلماسی و مدیران بلندپایه کشور.

خلاصه و نتیجه :

1- در پاسخ به سؤال اول حضرتعالی نظر من این است که با مطالعه متون تاریخی فعلی میتوان تا حدودی به شناخت از وقایع و مسائل جنگ دست یافت اگرچه پرسش های بسیاری را پاسخ نمی دهد.

2- اینکه تاریخ نگاری در ارتش با رویکرد نظامی و هویّتی و بیان عملکرد ارتش در جنگ است سخنی درست و در عین حال این رویکرد امری سازمانی و باتوجه به شرایط منطقی و مشروع و دفاعی است.

3- ارتش به دلیل اینکه یک نهاد سیاسی نیست و امام راحل (ره) هم نیروهای نظامی را از ورود به مسایل سیاسی بر حذر نموده است لذا تاریخ دفاع مقدس را عملیات محور نوشته است و می نویسد نه آنطور که شما بیان فرموده اید.

4- اگر تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی باشد (نه سیاسی کاری) موجب ادراک و فهم بهتر و بیان حقایق بیشتر و عمیق تر از آن میگردد.

5- اگر تاریخ نگاری جنگ با رویکرد سیاسی کاری هدفمند باشد جز تحریف و قلب حقیقت نه حاصلی و نه گریزی خواهد داشت.

سخن پایانی :

   استاد درودیان بیائیم به این جنگ حیدری و نعمتی پایان داده و مسئولانه، آگاهانه و محقّقانه در مقابل خداوند، ملت بزرگ ایران و شهدای گرانقدر و تاریخ سخن گوئیم و قلم زنیم.

خالصانه توفیق آن برادر بزرگوار و فاضل را خواستارم

مسعود بختیاری

20 تیر 94