m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

مرحوم دکتر اردستانی و مرحوم دکتر نخعی

   اسناد و مدارک جمع‌آوری شده در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، گزارش‌های نوشته شده در زمان جنگ در قرارگاه‌های فرماندهی جنگ، همچنین آثار منتشره و مهمتر از آن؛ ساختار و شالوده سازمانی و روش‌شناختی حوزه تاریخ نگاری جنگ در کشور و در مرکز اسناد، ریشه در رویکرد و روش‌، باور داشت و تلاش‌های نسلی دارد که برخی بزرگان و موسسان آن، ازجمله دکتر نخعی و دکتر اردستانی، هم اکنون چهره در نقاب خاک دارند و برابر تقدیر الهی باید در انتظار از دست دادن سایر دوستان و همراهان بود.


ادامه مطلب

                 دکتر حسین اردستانی رئیس مرکز اسناد دفاع مقدس

خبر درگذشت دوست و برادر گرامی، راوی و محقق تاریخ جنگ و مدیر مرکز اسناد دفاع مقدس، چنان غافلگیر کننده و شوک آور بود که گویی زمان برای ما، همانند قلب او، در یک لحظه متوقف شد. با این تفاوت که ما از فرصت زندگی دوباره برخوردار شدیم،  دریغا که دفتر زندگی تاریخ نگار جنگ، در میانه راه زندگی، برای همیشه ی تاریخ بسته شد!

آنچه در این میان حیرت آور است و در لحظاتی حتی فرصت و امکان گریستن را از ما گرفت، فرارسیدن مرگ یک عزیز، بعنوان پایان بخش زندگی نبود، زیرا که مرگ در تقدیر هر آن چیزی است که در عالم وجود پیدا کرده است، بلکه احاطه مرگ بر زندگی، به شکل غافلگیر کننده، موجب ادراک «مرگ در عین زندگی» و ضرورت تذکر «موتوا قبل أَن تموتوا» (بمیرید قبل از آنکه بمیرید) شد.

درگذشت بسیار حزن انگیز و جان سوز «یار دیرین» تذکر الهی است که تا مرگ را در درون لحظات زندگی جستجو و فرصت های آن را دریابیم.

با طلب مغفرت برای «مرحوم دکتر حسین اردستانی» و آرزوی صبر و اجر برای خانواده گرامی آن عزیز و تمامی دوستان و وابستگان که در سوگ از دست دادن ناگهانی او نشسته اند.


                          دکتر هادی نخعی

اشاره

 با فرارسیدن چهلمین روز درگذشت عزیز از دست رفته جناب دکتر هادی نخعی، مراسمی در روز پنج شنبه 30 دیماه برگزار خواهد شد، فرصت را مغتنم شمرده و  بمنظور آشنایی بیشتر با حیات فکری ایشان و چگونگی واکاوی آن در آینده، یادداشت حاضر را نوشتم. امید است غیبت وجود ذی قیمتش را، از طریق واکاوی و شناخت اندیشه و تفکراتش جبران، و برای تداوم  و بازتولید آن، گردهم آئیم.


ادامه مطلب

مرحوم دکتر هادی نخعیبا گذشت زمانِ بیماری، علایم مرگ، به صورت تدریجی بر نشانه های حیاتش پیشی گرفت و انتظار مرگ، بر انتظار بهبود و بازگشتش به زندگی غلبه کرد. در چنین شرایطی گرچه با چشمانِ پر فروغش و برخی حرکات کٌند بدنش سخن می گفت، اما ناتوانی از درک وضعیتش در سکوت، برقراری ارتباط را با او دشوار می کرد و بر تأثرات روحی می افزود.


همیشه ملاقات با «دکتر هادی نخعی» در بستر بیماری و سپس یادآوری آن، آزارم می داد. به نظرم بیماری مسئله نبود، بلکه مشاهده فرورفتن تدریجی یک دوست در کام مرگ، آزاردهنده بود. در چنین وضعیتی مشاهده و انتظار سرآمدن حیاتش، بسیار زجرآور بود و در بسیاری از لحظات، حیات خودم را در آئینه مرگ او جستجو کردم. به بهانه فراق یک دوست، نکاتی را نوشته ام که در ادامه خواهد امد...


ادامه مطلب

   در آستانه سالگرد درگذشت دوست عزیزی هستم که، با وجود دوره کوتاه دوستی و معاشرت با وی، تأثیر اساسی و پایداری بر من گذاشت. گرچه دکتر درویشی به دلیل همکلاس بودن با مرحوم فرهادی نیا، در دوره فوق لیسانس، واسطه آشنایی ما شد، اما پختگی و تجربه به همراه زیرکی در فهم و روشمندی در اندیشه و روان نویسی متن، همچنین مشتی‌گری در رفاقت، مشخصه های ممتاز فکری- رفتاری و اخلاقی او بود که موجب تداوم دوستی و رفاقت ما، همچنین تأثیرگذاری او بر نگرش و روش فکری- پژوهشی‌ام شد که به برخی از موارد آن اشاره می کنم:

 1- کتاب نبرد در شرق بصره را تازه نوشته بودم و پس از انتشار، برای مطالعه در اختیارش گذاشتم. پس از مطالعه کتاب، به دو موضوع اشاره کرد: نخست اینکه؛ هر کسی کتاب را بخواند، با نحوه تصمیم گیری و دشواری‌های جنگ، آشنا خواهد شد. دوم؛ اهمیت حضور راویان در کنار فرماندهان را در نگارش خود یادآور شد. توضیحاتی که داد، برای نخستین بار اهمیت حضور در قرارگاه و بازتاب کتاب نبرد در شرق بصره، در شناخت عملیات کربلای پنج، برایم آشکار شد.

 2- پس از علاقمندی به مطالعه آثار جنگ، برخی دیگر از کتابهایم را به ایشان دادم. بعد از مطالعه آنها، یک روز سوال کرد؛ «با چه روشی تحقیق می کنی و کتاب می نویسی؟» در حالیکه پرسش برای او به لحاظ ارزیابی آنچه نوشته شده بود، بدیهی بود، به همان میزان برای من تعجب آمیز بود، زیرا تا آن زمان روش تحقیق برای من موضوعیت نداشت. لذا فقط به او نگاه کردم و مقداری از چگونگی نگارش کتاب ها را توضیح دادم. با گذشت نزدیک به 15 سال از زمان طرح پرسش او درباره روش تحقیق، ضمن اینکه همواره به این موضوع فکر و درباره آن تأمل کرده ام، شاید تا اندازه ای اکنون اهمیت روش تحقیق و استفاده از آن را متوجه شده ام.

 3- در سال 78 برای نقد و بررسی پرسش ها و بررسی مواضع نهضت آزادی درباره جنگ، با او مشورت کردم. مهمترین توصیه مرحوم فرهادی نیا که در واقع سرنوشت و حتی جهت گیری و بسیاری دیگر از وجوهات کار را برای من تغییر داد، این بود که؛ «با آنها مستقیم گفتگو کن.» بر این نظر بود که با گفتگوی مستقیم، هم مسائل برای من روشن تر خواهد شد، و از نظر پژوهشی هم بسیار با اهمیت است که با افراد نهضت آزادی و سایرین، چنین گفتگوهایی صورت گرفته باشد. اکنون با گذشت زمان و تأثیر آثار منتشر شده، به ویژه هنگام نگارش نامه برای دکتر یزدی، اهمیت توصیه های او و کمکی که در فراهم سازی مقدمات این ارتباط فراهم کرد، بیشتر بر من آشکار شده است.

« روحش شاد»


  در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، فرصت را غنیمت شمرده و با گذشت سالها از رحلت راوی فقید «مرحوم حاج حسین داورزنی»، فاتحه ای نثارش می کنیم.

  مرحوم داورزنی مدتها بود که بیماری و گرفتاری های روزگار بر روح و جسم او پنجه انداخته بود و تدریجاً علائم ادامه زندگی را از دست می داد و بیشتر در کام مرگ فرو می رفت. هر چند خصایل نیکو و فضائل اخلاقی او رو به فزونی بود و بسیاری همچنان در سایه آن زندگی می کردند.

  حاج حسین مرحوم، برای من همانند برادر بزرگی بود که چون پدر از من مراقبت می کرد. به همین دلیل فوت وی برایم بسیار غم انگیز و باورناپذیر بود. تا مدتها تصور می کردم در گوشه ای از آسمان ایسشتاده و با لبخند به من نگاه می کند و دوباره خواهد آمد!

   در میان دوستان کمتر کسی است که از اقدامات خیر او بهره مند نشده باشد و به جرأت می توان گفت؛ دور از ذهن است که کسی از او آزرده خاطر شده باشد. در زمینه های مختلف، ردپای خیر او هنوز برجاست، چنانچه بچه های بی بضاعتی که با کمک او به تحصیل ادامه دادند، هم اکنون از افراد مفید و موثر جامعه هستند و کسانیکه فقر کمر آنها را شکسته بود، با کمک های مادی و معنوی او دوباره سر پا ایستادند.

   با پیروزی انقلاب اسلامی، کسب و کار خود را در میدان امام حسین(ع) رها کرد و به دفتر سیاسی آمد. در عملیات فتح المبین «راوی جنگ» در لشکر محمدرسول الله(ص) بود. به دلیل تجربیات اجتماعی و مطالعات تاریخی، چنان در جمع آوری اسناد و گفتگو با فرماندهان و رزمندگان سماجت داشت و با ظرافت های خاصی این کار را انجام می داد که او را در این زمینه از سایر راویان متمایز کرده بود. به هنگام بازگشت از لبنان در تیرماه سال 1361، شهید حاج همت بدون اینکه نام مرحوم داورزنی را به خاطر داشته باشد، با مشخصاتی که از او داشت، سئوال کرد؛ «اون کسی که قد کوتاهی داشت، زرنگ و سمج بود، کجاست؟»

  در پایان جا دارد به مناسبت فرارسیدن عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، نامی از شهدای گرانقدر «راوی» دفاع مقدس، در مرکز اسناد را ذکر نمایم:

1- شهید علی فتحی                              9- شهید نادر صباغیان

2- شهید سیدمحمود موسوی                  10 - شهید حمید صالحی

3- شهید محمدرضا ملکی                       11 - شهید سیدمحمد امیری مقدم

4- شهید محمدهادی درودیان                  12- شهید تقی رضوانی

5- شهید حسین جلایی پور                    13 - شهید سیدمحمد اسحاقی

6- شهید سیدمحمد گرکانی                    14 - شهید حسین الله داد

7- شهید محسن فیض                           15- شهید سعید عیسی وند

8- شهید مجید صادقی نژاد

« روحشـــان شــــــاد»

نوشتن درباره جنگ؛ با چه موضوعاتی، چگونه و تا کجا؟!

1) در آستانه درج یکصدمین مطلب برای وبلاگ، موضوع این یادداشت درباره برداشت اولیه از چگونگی نوشتن موضوعات جنگ برای وبلاگ است. وقتی از آغاز سالجاری (1393) با کمک برادر عزیرم جناب آقای علی جعفری، نسبت به فعالیت در فضای مجازی و یادداشت نویسی برای وب، آشنا و علاقمند شدم، مهمترین دغدغه و نگرانی من این بود که؛ چه موضوعاتی را چگونه و تا چه اندازه می‌توان نوشت؟ درونمایه نگرانی من دوسویه بود؛ به این معنا که چه چیزهایی را بنویسم و مهمتر آنکه آیا نگارش درباره جنگ تمام نمی‌شود؟

2) تجربه وبلاگ نویسی را با ملاحظات یاد شده آغاز کردم در حالیکه بخشی از مطالب نوشته شده در فصلنامه نگین یا گفتگوهایی را که پیش از این انجام داده بودم، بعنوان پشتوانه آماده کردم. پیش از این نیز برخی موضوعاتی را که بعنوان یک ایده، تحلیل و یا روش به ذهنم می رسید، در دفتر جداگانه ای یادداشت می کردم که شمار آنها نزدیک به 20 جلد می رسد. هرچند تصور نمی کردم که مطالب آنها برای انتشار قابل استفاده باشد.

3) مهمترین اتفاق در تجربه وبلاگ نویسی، قرار گرفتن در متن زنده و پویای گفتمان جنگ در جامعه و حواشی آن بود، در حالیکه پیش از این، به دلیل نوع برداشت از جنگ بعنوان یک «مسئله تاریخی» و روش نگارش مقاله و کتاب، به این موضوع کمتر توجه می کردم و اگر چیزی می نوشتم، در همان دفاتری بود که اشاره کردم. اما تجربه جدید، موجب شد در واکنش به موضوعات مختلف جنگ، در گفتار و نوشتار منتشر شده، یادداشت تهیه کنم.

4) پیش از این، سبک تفکر و نگارش من در نگارش کتاب و مقاله، بازتاب پیدا می کرد، در حالیکه فضای وبلاگ اقتضاء دیگری داشت. به نظر می رسید که فضای وبلاگ برای طرح مسئله و توضیح اجمالی درباره آن، مناسب‌تر است و به همین دلیل، شیوه تفکر و سبک نگارشم به تناسب ملاحظه یاد شده، تغییر کرد. برای تکمیل این روند، استفاده از یادداشت میهمانان را با این هدف دنبال کردم که در واکنش به موضوعات و مسائل، فضای گفتگو ایجاد شود.

5) تا کنون خطوط اصلی کارم بیشتر توجه و تمرکز بر پرسش های اساسی جنگ، نقد و بررسی مسائل و تبیین جدید از تحولات سیاسی- نظامی، با رویکرد استراتژیک به جنگ بود. حال نتیجه این تلاش چیست و چه نسبتی با حقایق و واقعیات جنگ دارد؟ با وجود آنکه تلاش می کنم جنگ را با شرح وقایع یا تحلیل مسائل و مفهوم بندی آن، توضیح بدهم، اما همچنان جنگ برای من، نه از حیث رخدادها و نتایج، بلکه از حیث حقیقت آن، انگیزه رزمندگان و سلوک معنوی آنها، امری ناشناخته است. هر چند نگاه به جنگ از نظر نتایج و پیروزی یا شکست، با منطق جنگ همخوانی دارد، اما این پرسش برای من وجود دارد که آیا برای امام و رزمندگان آن دوران نیز، نگاه به جنگ چنین تعریفی داشت؟ احوالات و انگیزه رزمندگان چه بود؟ آیا با منطق تصرف و نمایش قدرت برای غلبه بر دشمن، از طریق انهدام و یا تصرف سرزمین، نسبتی داشت؟

6) توضیحات یاد شده گرچه می‌تواند تا اندازه ای پاسخ اولیه و اجمالی به پرسش طرح شده در ابتدای مطلب باشد، اما با وبلاگ نویسی و مطالعات روش شناسی، هم اکنون برداشت اولیه اینجانب از «جنگ بعنوان یک مسئله تاریخی» و آنچه هم اکنون در واکنش به جنگ در جامعه جریان دارد، تغییر کرده است. پیش از این، نسبتِ جنگ با حال و آینده را با پیش فرض وجود دوگانگی «گذشته- حال» و در نتیجه برداشت «اولیه- ثانویه» تبیین می کردم. مهمترین چالش این نوع نگرش، چگونگی امتداد گذشته به حال و آینده و مهمتر از آن، چیستی و ماهیت حلقه واسط برای فهم گذشته در زمان حال بود.

7) به نظرم با نگاه دیگری می توان با ایجاد تردید در پیش فرض های دوگانگی، بر چالش های پرسش‌برانگیز آن غلبه کرد. وقوع جنگ پس از انقلاب، بخشی از تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ساختاری را بوجود آورد که جامعه کنونی ایران، در درون این تحول قرار دارد و بر شیوه تفکر و واکنش های جامعه به تمامی مسائل و موضوعات حیات انسانی- اجتماعی ازجمله واقعه جنگ، تأثیر گذاشته است. بنابراین چیزی به نام امر تاریخی و گذشته (به معنای گذشته ای که نیست)، وجود ندارد. هر چند هر پدیده ای به لحاظ تاریخی، از ریشه ها و خاستگاه مشخصی برخوردار است. چنانچه انقلاب و جنگ، ریشه ها و خاستگاه تاریخی دارند و در عین حال انقلاب و جنگ در تمامی وجوه زندگی جامعه ایران تأثیرگذار است و به این اعتبار، حاضر است و جریان دارد.

8) با فرض صحت برداشت یاد شده که هم اکنون درگیر تبیین آن هستم، ابعاد «تاریخ فرهنگی جنگ» تا اندازه ای روشن می شود. به این معنا که شیوه تفکر و حیات انسانی- اجتماعی جامعه ایران هم اکنون در درون ساختارهای فرهنگیِ حاصل از جنگ و انقلاب شکل گرفته و جریان دارد و این مهم در چارچوب «تاریخ فرهنگی جنگ» قابل بررسی و تبیین است.

9) یادداشت حاضر را به مناسبت انتشار صدمین مطلب منتشر شده در وبلاگ و با تعهد به هدف وبلاگ نویسی خویش، مبنی بر نقد و اصلاح نظرات گذشته خویش، نوشته ام. امیدوارم طرح صادقانه موضوعات یاد شده در وبلاگ، به ویژه در یادداشت حاضر، از سوی دوستان و مخاطبان اهل نظر مورد توجه قرار بگیرد و با نقد آنچه تا کنون نوشته شده، اینجانب را مورد لطف و محبت خود قرار دهند. فرصت را مغتنم شمرده و از کلیه دوستان و مخاطبان، مراتب سپاسگزاری خود را اعلام می دارم.

10) حقیقتاً در میانه راهم و غیر از آنچه تا کنون انجام داده ام، راه دیگری را نمی شناسم. با نوعی «ناشناخته‌گی آشکار نشده» مواجه هستم. "ناشناخته‌گی" نسبت به جنگ و "ناآشکارشده‌گی" نسبت به نتایج کارم . با وجود برخی نشانه ها از راه امام و رزمندگان، قدرت پیمودن آن مسیر را ندارم. چه باید کرد؟ آیا گشایشی حاصل خواهد شد؟ همچنین نمی دانم آنچه نوشته یا می نویسم، چه نوع ادراک و فهمی را از جنگ در مخاطب ایجاد می کند. آنچه حاصل می شود، آیا نسبتی با «حقایق عظیم» جنگ دارد؟جز لطف خدا و دعای خیر شهداء، بهمراه تلاش دائمی و صادقانه، توشه و بضاعت دیگری ندارم.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •